<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="http://fa.gospeltranslations.org/w/skins/common/feed.css?239"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/w/index.php?feed=atom&amp;target=Pcain&amp;title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%2FPcain</id>
		<title>Gospel Translations Farsi - مشارکت‌ها [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://fa.gospeltranslations.org/w/index.php?feed=atom&amp;target=Pcain&amp;title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%3A%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%2FPcain"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Pcain"/>
		<updated>2026-05-02T15:25:06Z</updated>
		<subtitle>از Gospel Translations Farsi</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.16alpha</generator>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF:_%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86</id>
		<title>سعید را آزاد کنید: تقاضای یک همسر از رییس‌جمهور ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF:_%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2018-12-07T22:16:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «سعید را آزاد کنید: تقاضای یک همسر از رییس‌جمهور ایران» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Free Saeed: A Wife’s Plea to Iran’s President&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فرا رسیدن پنجشنبه، از زمانی که همسرم؛ کشیش سعید عابدینی به خاطر ایمان مسیحی‌اش در ایران زندانی گشت، یک سال سپری می‌شود. وقتی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، بی‌مقدمه سعید را بازداشت کرد، و او را به زندان خوفناک اوین برد، نمی‌توانستم تصور کنم خدا چه سفری را برای ما در نظر گرفته بود، سفری که هنوز هم پایانش معلوم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جای خالی در خانۀ ما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از آن روزهای اول به یاد می‌آورم، چشمانی پر از اشک است و تشویش و پریشان‌حالی و غم و اندوهی وصف‌ناپذیر. غروب هر روز، دختر هفت ساله و پسر پنج ساله‌ام را در آغوش می‌فشردم، و آنها در حالی که سراغ پدرشان را می‌گرفتند، با چشمانی گریان به خواب می‌رفتند. به هنگام عید میلاد مسیح، عید رستاخیز مسیح، سالگرد ازدواجمان، و تولد هر یک از ما، جای خالی سعید در خانواده‌مان آزارنده و دردناک بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید روز تولدش را در زندان انفرادی، و با درد و خونریزی به سر برد، درد و خونریزی که ناشی از کتکها و ضرب و شتمی بود که مأموران زندان به او وارد کرده بودند، و او را تحت فشار قرار می‌دادند که ایمانش را انکار کند و به اسلام بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آزمایشی ناخواسته، اما به خیریت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به شدت دلسرد و ناامید شده بودم، و هراسان از اینکه نمی‌دانستم چه در پیش است. نه دوست، نه پدر و مادر، و نه هیچ دکتری نمی‌توانستند دردی از من دوا کنند. آن‌گاه در کمال ناامیدی، با کوله‌باری از سوال به حضور عیسی رفتم، و از او تمنا کردم که مرا از این آزمایش برهاند؛ و او با مهربانی در گوشم زمزمه کرد: «فیض من تو را کافی است، زیرا که قوت من در ضعف کامل می‌گردد» (دوم قرنتیان ۱۲:‏۹). او وعده داد که این سفر، سفری برای جلالش خواهد بود، اگر به او اعتماد کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفته‌رفته، آن توقعاتی که محکم به آنها چسبیده بودم را رها کردم، و آینده‌ام را به خدا سپردم. وقتی با دلی افتاده، پیش پای او سجده کردم، و از آن تصور که رسیدگی به همۀ امور در اختیار من است، دست کشیدم؛ آن‌گاه آرامش خدا که فراتر از درک انسانی است، به واسطۀ عیسی مسیح دل و فکرم را پر کرد، همان‌طور که خود وعده داده بود (فیلیپیان ۴:‏۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خوشی در ضعف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان نمی‌دانستم، و اکنون هم نمی‌دانم که در همۀ این رویدادها، خدا ما را به چه مقصدی خواهد برد. اما یک چیز مشخص است: هر قدر هم که این سفر دشوار باشد، هر خبری هم که به گوشم برسد، حتی در رویارویی با هشت سال شکنجه و ضرب و شتم، خدا ما را خوانده تا با خوشحالی، پذیرای رنج و سختی باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رنج و سختی، ضعف من را نمایان می‌کند؛ اما در ضعفِ من، او قوت است. وقتی به آغوش عیسی روی می‌آورم، با نوشیدن آن آب زنده، تازه می‌شوم. وقتی با عیسی از میان تاریکی می‌گذرم، آن هنگام است که می‌چشم و می‌بینم که خداوند نیکوست (مزمور ۳۴:‏۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شادی نمودن در رنج و سختی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک سال گذشته، دریافته‌ام که این رهنمود پولس که می‌گوید در خدا شاد باشیم، چه مفهومی دارد - که حتی به طور خاص به هنگام سختیها در او شاد باشیم. شاد بودن در سختیها مرا بیشتر تشنۀ خدا کرد، و این عطش، مرا به او نزدیک‌تر نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون درک می‌کنم که چطور پولس می‌توانست بگوید: «به شادیِ بسیار، از ضعفهای خود بیشتر فخر خواهم نمود، تا قوت مسیح در من ساکن شود . . . از ضعفها و رسواییها و احتیاجات و زحمات و تنگیها به خاطر مسیح شادمانم؛ زیرا که چون ناتوانم، آن‌گاه توانا هستم» (دوم قرنتیان ۱۲:‏۹، ۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خواستۀ دل ما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عیسی، به وضوح مشاهده می‌کردم که خدا از رنجهای کنونیِ من برای گسترش پیغام انجیل استفاده می‌کرد. با زندانی شدن سعید، دیدم که خداوند آنچه واقعاً خواستۀ دل من و سعید بود را برآورده ساخت؛ و آن خواسته چیزی جز این نبود که شاهد باشیم عیسی به کل جهان، و به ویژه مسلمانان که من و سعید خیلی خیلی دوستشان داریم، بشارت داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رنج و سختی ما عرصه‌ای را مهیا نموده تا به کل جهان، و حتی از طریق رسانه‌های غیر مذهبی، به میلیونها نفر در ایران، از مسیح بگوییم. وقتی در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد حضور یافتم تا تقاضای آزادی سعید را به گوش آنها برسانم، پیغام انجیل را با نمایندگان بیش از صد کشور در میان گذاشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدمتی برای زندانیان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر به سعید نیز فرصت داده تا در داخل زندان هم انجیل را بشارت دهد. تنی چند از ایرانیان خارج از کشور، به نقل از کسانی که قبلاً در اوین زندانی بوده‌اند، به من گفته‌اند که چگونه سعید محبت مسیح را به هم‌بندانش نشان می‌داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال می‌توانم با اطمینان بگویم «یقین می‌دانم که دردهای زمان حاضر، نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد، هیچ است» (رومیان ۸:‏۱۸). من و سعید همیشه از خدا می‌خواستیم به ما فرصت دهد تا پیغام انجیل را با ملتهای دیگر در میان بگذاریم. هرگز انتظار نداشتیم خواستۀ ما به این شکل برآورده شود، اما خدا سخاوتمندانه، دعای ما را شنیده و اجابت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شما چه کاری می‌توانید برای سعید انجام دهید؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه هنوز سفرمان پایان نیافته، اما در خداوند که رنج و سختیِ ما را برای خیریت به کار می‌برد، شادمان خواهم بود. من برای آزادی سعید، و همۀ مسیحیان که به خاطر ایمانشان در زندان، و تحت آزار و جفا هستند، در دعا می‌مانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ۱. روز پنجشنبه، بیست و ششم ماه سپتامبر به همراه صدها تن از مسیحیان در سراسر جهان گرد هم آیید تا برای سعید دعا کنید. شما می‌توانید در نزدیک‌ترین مکان برگزاری این جلسات دعا در محل زندگی‌تان حضور یابید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ۲. با من و هزاران نفر دیگر همراه شوید، و به رییس‌جمهور ایران نامه بنویسید، و از او درخواست کنید که همسر مرا آزاد کند. به این تارنما بروید، و با ما همصدا شوید، و ما را یاری رسانید تا صدایمان رساتر گردد:    &lt;br /&gt;
[Beheardproject.com](http://beheardproject.com/)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF:_%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86</id>
		<title>سعید را آزاد کنید: تقاضای یک همسر از رییس‌جمهور ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF:_%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2018-12-07T22:16:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Free Saeed: A Wife’s Plea to Iran’s President }}  با فرا رسیدن پنجشنبه، از زمانی که همسرم؛ کشیش س...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Free Saeed: A Wife’s Plea to Iran’s President&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فرا رسیدن پنجشنبه، از زمانی که همسرم؛ کشیش سعید عابدینی به خاطر ایمان مسیحی‌اش در ایران زندانی گشت، یک سال سپری می‌شود. وقتی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، بی‌مقدمه سعید را بازداشت کرد، و او را به زندان خوفناک اوین برد، نمی‌توانستم تصور کنم خدا چه سفری را برای ما در نظر گرفته بود، سفری که هنوز هم پایانش معلوم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جای خالی در خانۀ ما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از آن روزهای اول به یاد می‌آورم، چشمانی پر از اشک است و تشویش و پریشان‌حالی و غم و اندوهی وصف‌ناپذیر. غروب هر روز، دختر هفت ساله و پسر پنج ساله‌ام را در آغوش می‌فشردم، و آنها در حالی که سراغ پدرشان را می‌گرفتند، با چشمانی گریان به خواب می‌رفتند. به هنگام عید میلاد مسیح، عید رستاخیز مسیح، سالگرد ازدواجمان، و تولد هر یک از ما، جای خالی سعید در خانواده‌مان آزارنده و دردناک بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعید روز تولدش را در زندان انفرادی، و با درد و خونریزی به سر برد، درد و خونریزی که ناشی از کتکها و ضرب و شتمی بود که مأموران زندان به او وارد کرده بودند، و او را تحت فشار قرار می‌دادند که ایمانش را انکار کند و به اسلام بازگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آزمایشی ناخواسته، اما به خیریت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به شدت دلسرد و ناامید شده بودم، و هراسان از اینکه نمی‌دانستم چه در پیش است. نه دوست، نه پدر و مادر، و نه هیچ دکتری نمی‌توانستند دردی از من دوا کنند. آن‌گاه در کمال ناامیدی، با کوله‌باری از سوال به حضور عیسی رفتم، و از او تمنا کردم که مرا از این آزمایش برهاند؛ و او با مهربانی در گوشم زمزمه کرد: «فیض من تو را کافی است، زیرا که قوت من در ضعف کامل می‌گردد» (دوم قرنتیان ۱۲:‏۹). او وعده داد که این سفر، سفری برای جلالش خواهد بود، اگر به او اعتماد کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفته‌رفته، آن توقعاتی که محکم به آنها چسبیده بودم را رها کردم، و آینده‌ام را به خدا سپردم. وقتی با دلی افتاده، پیش پای او سجده کردم، و از آن تصور که رسیدگی به همۀ امور در اختیار من است، دست کشیدم؛ آن‌گاه آرامش خدا که فراتر از درک انسانی است، به واسطۀ عیسی مسیح دل و فکرم را پر کرد، همان‌طور که خود وعده داده بود (فیلیپیان ۴:‏۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خوشی در ضعف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان نمی‌دانستم، و اکنون هم نمی‌دانم که در همۀ این رویدادها، خدا ما را به چه مقصدی خواهد برد. اما یک چیز مشخص است: هر قدر هم که این سفر دشوار باشد، هر خبری هم که به گوشم برسد، حتی در رویارویی با هشت سال شکنجه و ضرب و شتم، خدا ما را خوانده تا با خوشحالی، پذیرای رنج و سختی باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رنج و سختی، ضعف من را نمایان می‌کند؛ اما در ضعفِ من، او قوت است. وقتی به آغوش عیسی روی می‌آورم، با نوشیدن آن آب زنده، تازه می‌شوم. وقتی با عیسی از میان تاریکی می‌گذرم، آن هنگام است که می‌چشم و می‌بینم که خداوند نیکوست (مزمور ۳۴:‏۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شادی نمودن در رنج و سختی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک سال گذشته، دریافته‌ام که این رهنمود پولس که می‌گوید در خدا شاد باشیم، چه مفهومی دارد - که حتی به طور خاص به هنگام سختیها در او شاد باشیم. شاد بودن در سختیها مرا بیشتر تشنۀ خدا کرد، و این عطش، مرا به او نزدیک‌تر نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون درک می‌کنم که چطور پولس می‌توانست بگوید: «به شادیِ بسیار، از ضعفهای خود بیشتر فخر خواهم نمود، تا قوت مسیح در من ساکن شود . . . از ضعفها و رسواییها و احتیاجات و زحمات و تنگیها به خاطر مسیح شادمانم؛ زیرا که چون ناتوانم، آن‌گاه توانا هستم» (دوم قرنتیان ۱۲:‏۹، ۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خواستۀ دل ما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عیسی، به وضوح مشاهده می‌کردم که خدا از رنجهای کنونیِ من برای گسترش پیغام انجیل استفاده می‌کرد. با زندانی شدن سعید، دیدم که خداوند آنچه واقعاً خواستۀ دل من و سعید بود را برآورده ساخت؛ و آن خواسته چیزی جز این نبود که شاهد باشیم عیسی به کل جهان، و به ویژه مسلمانان که من و سعید خیلی خیلی دوستشان داریم، بشارت داده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رنج و سختی ما عرصه‌ای را مهیا نموده تا به کل جهان، و حتی از طریق رسانه‌های غیر مذهبی، به میلیونها نفر در ایران، از مسیح بگوییم. وقتی در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد حضور یافتم تا تقاضای آزادی سعید را به گوش آنها برسانم، پیغام انجیل را با نمایندگان بیش از صد کشور در میان گذاشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدمتی برای زندانیان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر به سعید نیز فرصت داده تا در داخل زندان هم انجیل را بشارت دهد. تنی چند از ایرانیان خارج از کشور، به نقل از کسانی که قبلاً در اوین زندانی بوده‌اند، به من گفته‌اند که چگونه سعید محبت مسیح را به هم‌بندانش نشان می‌داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال می‌توانم با اطمینان بگویم «یقین می‌دانم که دردهای زمان حاضر، نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد، هیچ است» (رومیان ۸:‏۱۸). من و سعید همیشه از خدا می‌خواستیم به ما فرصت دهد تا پیغام انجیل را با ملتهای دیگر در میان بگذاریم. هرگز انتظار نداشتیم خواستۀ ما به این شکل برآورده شود، اما خدا سخاوتمندانه، دعای ما را شنیده و اجابت نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شما چه کاری می‌توانید برای سعید انجام دهید؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اینکه هنوز سفرمان پایان نیافته، اما در خداوند که رنج و سختیِ ما را برای خیریت به کار می‌برد، شادمان خواهم بود. من برای آزادی سعید، و همۀ مسیحیان که به خاطر ایمانشان در زندان، و تحت آزار و جفا هستند، در دعا می‌مانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ۱. روز پنجشنبه، بیست و ششم ماه سپتامبر به همراه صدها تن از مسیحیان در سراسر جهان گرد هم آیید تا برای سعید دعا کنید. شما می‌توانید در نزدیک‌ترین مکان برگزاری این جلسات دعا در محل زندگی‌تان حضور یابید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ۲. با من و هزاران نفر دیگر همراه شوید، و به رییس‌جمهور ایران نامه بنویسید، و از او درخواست کنید که همسر مرا آزاد کند. به این تارنما بروید، و با ما همصدا شوید، و ما را یاری رسانید تا صدایمان رساتر گردد:    &lt;br /&gt;
[Beheardproject.com](http://beheardproject.com/)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%8C_%D9%BE%D8%AF%D8%B1_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85</id>
		<title>در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%8C_%D9%BE%D8%AF%D8%B1_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85"/>
				<updated>2018-07-23T20:30:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Parenting with Hope in the Worst of Times&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; وای بر من! زیرا که مثل جمع کردن میوه‌ها، و مانند چیدن انگورهایی شده‌ام که نه خوشه‌ای برای خوراک دارد؛ و نه نوبر انجیری که جان من، آن را می‌خواهد. مرد متّقی، از جهان نابود شده، و راست‌کردار، از میان آدمیان، معدوم گردیده است. جمیع ایشان برای خون کمین می‌گذارند؛ و یکدیگر را به دام، صید می‌نمایند. دستهای ایشان برای شرارت، چالاک است. رییس طلب می‌کند؛ و داور رشوه می‌خواهد؛ و مرد بزرگ، به هوای نفسِ خود تکلم می‌نماید؛ پس ایشان آن را به هم می‌بافند. نیکوترینِ ایشان مثل خار می‌باشد؛ و راست‌کردارِ ایشان، از خاربستْ بدتر. روزِ پاسبانانت، و روزِ عقوبت تو رسیده است. الان اضطراب ایشان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; بر یار خود اعتماد مدار؛ و بر دوست خالص خویش توکل منما؛ و درِ دهانِ خود را از هم‌آغوشِ خود نگاه دار. زیرا که پسر، پدر را افتضاح می‌کند؛ و دختر با مادر خود، و عروس با خارسوی خویش مقاومت می‌نمایند؛ و دشمنان شخص، اهل خانۀ او می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; اما من به سوی خداوند، نگرانم؛ و برای خدای نجاتِ خود، انتظار می‌کشم؛ و خدای من، مرا اجابت خواهد نمود. ای دشمن من! بر من شادی منما، زیرا اگرچه بیفتم، خواهم برخاست؛ و اگرچه در تاریکی بنشینم، خداوند نور من خواهد بود. غضب خداوند را متحمل خواهم شد، زیرا به او گناه ورزیده‌ام، تا او دعویِ مرا فیصل کند؛ و داوری مرا به‌جا آورد. پس مرا به روشنایی بیرون خواهد آورد؛ و عدالت او را مشاهده خواهم نمود. دشمنم این را خواهد دید؛ و خجالت، او را خواهد پوشانید، زیرا به من می‌گوید: «یهوه خدای تو کجاست؟» چشمانم بر او خواهد نگریست؛ و او الان مثل گِلِ کوچه‌ها پایمال خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; در روز بنا نمودن دیوارهایت، در آن روز، شریعت دور خواهد شد. در آن روز، از آشور، و از شهرهای مصر، و از مصر تا نهر فرات، و از دریا تا دریا، و از کوه تا کوه نزد تو خواهند آمد؛ و زمین به سبب ساکنانش، به جهت نتیجۀ اعمالشان، ویران خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; قوم خود را به عصای خویش شبانی کن؛ و گوسفندان میراث خود را که در جنگل، و در میان کَرْمَل، به تنهایی ساکن می‌باشند. ایشان مثل ایام سابق، در باشان و جِلعاد بچرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; مثل ایامی که از مصر بیرون آمدی، کارهای عجیب به او نشان خواهم داد. امتها چون این را بینند، از تمامی تواناییِ خویش خجل خواهند شد؛ و دست بر دهان خواهند گذاشت؛ و گوشهای ایشان کر خواهد شد. مثل مار، خاک را خواهند لیسید؛ و مانند حشراتِ زمین، از سوراخهای خود با لرزه بیرون خواهند آمد؛ و به سوی یهوه خدای ما با خوف خواهند آمد؛ و از تو خواهند ترسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; کیست خدایی مثل تو، که عصیان را می‌آمرزد؛ و از تقصیر بقیۀ میراثِ خویش درمی‌گذرد. او خشم خود را تا به ابد نگاه نمی‌دارد، زیرا رحمت را دوست می‌دارد. او باز رجوع کرده، بر ما رحمت خواهد نمود؛ و عصیانِ ما را پایمال خواهد کرد؛ و تو جمیع گناهان ایشان را به عمقهای دریا خواهی انداخت. امانت را برای یعقوب، و رأفت را برای ابراهیم به‌جا خواهی آورد، چنان که در ایام سَلَف، برای پدران ما قسم خوردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز به پایان مجموعه پیغامهایی می‌رسیم که در خصوص وظایف والدین از نظر روحانی، آغاز نموده بودیم. من برای این آخرین پیغام، چنین عنوانی را برگزیده‌ام: «در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم.» صاحب فرزند شدن، و به ثمر رساندنش همواره دشوار است. آنچه پیدایش فصل ۳ بدان اشاره می‌کند، این است که به مجرد آنکه گناه پا به جهان گذاشت، بچه‌دار شدن، و به ثمر رساندنش، کاری بس دشوار گردید. خداوند به حوا فرمود: «اَلم و حمل تو را بسیار افزون گردانم. با اَلم، فرزندان خواهی زایید» (پیدایش ۳:‏۱۶)؛ و آن‌گاه که آدم و حوا، دو پسرشان را به ثمر رساندند، یکی از آنها، دیگری را کشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تنها راهِ آزاد شدن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتۀ آن رویداد این است که اکنون گناه بر دنیا، و بر هر پدر و مادر و فرزندی، حکمرانی نموده، و چنین پیامدهایی در پی دارد. گناه، انسانها را نابود می‌کند. گناه، خانواده‌ها را نابود می‌کند. مشکل اصلیِ دنیا، قدرت گناهی است که در آن ساکن می‌باشد. گناه، قدرت است. گناه، نیروست، گناه، نقصان است، گناه، انحراف است؛ و گناه، فساد است در روح و جان انسانها. گناه، مجموعه‌ای از گزینشهای مختارانه نیست. گناه، اسارت قدرتمندی است که آزادی انسانها را نابود می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال آنکه تنها راهِ آزاد شدن انسانها، آزاد شدن والدین و فرزندان، این است که از روح خدا، دوباره تولد یابند، به عیسی مسیح، چون منجی‌شان ایمان آورند، خالق جهان هستی، گناهشان را ببخشد؛ و ایشان، روح‌القدس را در مقام یگانه قدرتی که بر ضد قدرت گناه است، پذیرا شوند. این راه، تنها امید برای جهان، و برای والدین و فرزندان است؛ و همواره در همۀ اعصار نیز تنها امید بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پدر بودن، و مادر بودن، همواره دشوار است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب فرزند شدن، و به ثمر رساندنش همواره دشوار است. دشوار است بتوان کودکانی را تربیت نمود که وقتی به بلوغ می‌رسند، افرادی فروتن، با محبت، عادل، خلاق، و سازنده گشته، و اشخاصی باشند که مسیح را برافرازند. پدر بودن، و مادر بودن، همواره دشوار است. اما زمانهایی وجود دارد که دشوارتر از زمانهای دیگر است؛ که این امر می‌تواند به موقعیت شخصی، یا اجتماعیِ شما بستگی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز می‌خواهم شما والدین را یاری رسانم که در بدترین شرایط نیز امیدوار باشید. منظورم از شرایط بد، هم در خانه است؛ و هم در اجتماع. در ضمن، کسانی هم که صاحب فرزند نیستند، می‌توانند از این گفته‌هایم بهره برند، چرا که طریق امیدوار بودن در دشوارترین زمانها، برای همه یکسان است؛ و تنها فرقش این است که هر یک به دلایلی متفاوت باید امیدوار باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== میکاهِ نبی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میکاه؛ نبیِ یهودی‌تبار، در دوران سلطنت یوتام، آحاز، و حزقیا، پادشاهان یهودا (میکاه ۱:۱)، و در سالهای ۷۵۰، تا ۶۸۷ قبل از میلاد، کلام خدا را اعلام می‌نمود. میکاه ۳:‏۸، دلیل به صحنه آمدن میکاه را به روشن‌ترین شکل شرح می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و لیکن من از قوت روح خداوند، و از انصاف و توانایی مملو شده‌ام، تا یعقوب را از عصیان او، و اسراییل را از گناهش خبر دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اعلام داوری و رحمت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا انبیا را فرستاد، تا صریح و روشن، مردم را با گناهشان رو‌به‌رو سازند؛ و آن انبیا، در کنار رویاروییِ ایشان با گناهشان، داوری، و رحمت را نیز اعلام می‌نمودند. این قاعدۀ کلی در سراسر کتاب‌مقدس است: داوری و رحمت، داوری و رحمت. خدا قدوس و عادل است؛ و انسان گناهکار را داوری می‌کند؛ و خدا رحیم و بردبار و پر از شفقّت است؛ و انسان گناهکار را از داوریِ خود رهایی می‌بخشد. میکاه در آیۀ ۴:‏۱۰، این نکته را روشن می‌سازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ای دختر صهیون! مثل زنی که می‌زاید، درد زِه کشیده، وضع حمل نما، زیرا که الان از شهر بیرون رفته، در صحرا خواهی نشست؛ و به بابِل رفته، در آنجا رهایی خواهی یافت؛ و در آنجا، خداوند تو را از دست دشمنانت رهایی خواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به منظور داوری، قوم اسراییل را به بابِل می‌فرستاد، ولی به سبب رحمتش، ایشان را دوباره به سرزمینشان بازمی‌گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مجازات در راه است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میکاه در فصل ۷، به والدینی اشاره می‌کند که در دشوارترین زمانها قرار دارند – دشوارترین زمانها، هم در خانه، و هم در اجتماع. آیۀ ۱: «وای بر من! زیرا که مثل جمع کردن میوه‌ها، و مانند چیدن انگورهایی شده‌ام که نه خوشه‌ای برای خوراک دارد؛ و نه نوبر انجیری که جان من، آن را می‌خواهد.» شاید منظور میکاه این است که دیگر چیزی برای خوردن نداشته است، اما گمان من این است که او در اینجا به صورت نمادین سخن می‌گوید؛ و منظورش، بی‌بهره بودن از دوستان و هم‌نشینان خداشناس است، چرا که در آیات ۲-‏۳، چنین ادامه می‌دهد: «مرد متّقی، از جهان نابود شده، و راست‌کردار، از میان آدمیان، معدوم گردیده است. جمیع ایشان برای خون کمین می‌گذارند؛ و یکدیگر را به دام، صید می‌نمایند. دستهای ایشان برای شرارت، چالاک است. رییس طلب می‌کند؛ و داور رشوه می‌خواهد؛ و مرد بزرگ، به هوای نفسِ خود تکلم می‌نماید؛ پس ایشان آن را به هم می‌بافند.» رهبران، فاسدند. آنها توطئه می‌چینند («می‌بافند») که تا جایی که بتوانند، با زِبردستی، شرارت ورزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۴: «نیکوترینِ ایشان مثل خار می‌باشد؛ و راست‌کردارِ ایشان، از خاربستْ بدتر.» اگر میکاه سعی می‌کرد به نزد آنها رود، با او ضدیت می‌کردند. «روزِ پاسبانانت، و روزِ عقوبت تو رسیده است. الان اضطراب ایشان خواهد بود.» پس آن دیده‌بانی که گماشته شده، تا آمدن دشمن را نظاره‌گر باشد، روزش به زودی فرا خواهد رسید. مجازات در راه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حتی همسر و فرزندان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، میکاه از اجتماع، به کوی و برزن و خانواده می‌رسد. آیۀ ۵: «بر یار خود اعتماد مدار؛ و بر دوست خالص خویش توکل منما؛ و درِ دهانِ خود را از هم‌آغوشِ خود نگاه دار.» به بیان دیگر، گناه و فساد و فریب، آن‌چنان فراگیر است، که باید مراقب باشید تا مبادا حتی همسرتان - «هم‌آغوشتان»، به شما خیانت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سپس به فرزندان می‌رسد. آیۀ ۶: «زیرا که پسر، پدر را افتضاح می‌کند؛ و دختر با مادر خود، و عروس با خارسوی خویش مقاومت می‌نمایند؛ و دشمنان شخص، اهل خانۀ او می‌باشند.» در این تصویر، پنج نفر حضور دارند. پدر و مادر، پسر و دختر، و عروس. پس پسر، متأهل است. میکاه پیش از این گفته بود که بین زن و شوهر، اعتمادی وجود ندارد («درِ دهانِ خود را از هم‌آغوشِ خود نگاه دار»)؛ و حال، می‌گوید که پسر نیز بر ضد پدرش برمی‌خیزد؛ و دختر، بر ضد مادرش، و عروس، به جانبداری از دختر، بر ضد مادر قد علم می‌کند. میکاه، حتی ایشان را دشمنان شخص می‌نامد: انتهای آیۀ ۶: «دشمنان شخص، اهل خانۀ او می‌باشند.» میکاه به طور خاص، به پسران اشاره می‌کند؛ و به نظر می‌رسد که دختران، دشمنی خویش را بر همسر مرد متمرکز داشته‌اند. اما مرد نیز آن دشمنی را احساس می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقایق، دل را می‌شکنند. برخی از شما دقیقاً در چنین شرایطی زندگی می‌کنید. این همان دشوارترین زمانهاست. اجتماع، فاسد است؛ و زندگی مشترک و خانواده، دچار بحران هستند. میکاه فصل ۷، چنین بحرانی را به تصویر می‌کشد. برای برخی از شما، این تصویر، تصویرِ امروزتان است؛ و برای برخی دیگر، تصویر فردایتان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آیا عیسی سببِ این ضدیت است؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آنکه توجه شما را به امیدی جلب نمایم که میکاه در این شرایط وعده می‌دهد، می‌خواهم تصویری را که عیسی از این خانوادۀ توصیف شده در آیۀ ۶ ارائه می‌دهد، مشاهده نمایید. به انجیل متی ۱۰:‏۳۴-‏۳۶ مراجعه نمایید. عیسی در اینجا تأثیر آمدنش را شرح می‌دهد: «گمان مبرید که آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را [سپس از میکاه ۷:‏۶، وام می‌گیرد.] زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود، و دختر را از مادر خویش، و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم؛ و دشمنان شخص، اهل خانۀ او خواهند بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا نیز همان پنج نفر وجود داشته، و به همان دشمنان در خانه اشاره می‌شود، اما در اینجا تفاوتی بارز وجود دارد. عیسی می‌فرماید که او سبب این ضدیت است. آیۀ ۳۵: «آمده‌ام تا مرد را از پدر خود . . . جدا سازم.» البته که منظور عیسی این نیست که می‌خواهد خانواده‌ها را متلاشی کند، بلکه منظورش این است که وقتی انسانها را از اساس و بنیان، به شاگردی فرا می‌خواند، این خواندگی، رابطه‌ها را بر هم می‌زند، چرا که یکی ایماندار است؛ و دیگری ایماندار نیست. پدر، پیرو عیسی است، حال آنکه پسر، از او پیروی نمی‌کند؛ و یا پسر، پیرو عیسی است، ولی پدر از او پیروی نمی‌کند؛ و یا دختر، پیرو عیسی است؛ و مادر، از او پیروی نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا به عیسی اشاره می‌شود؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل اینکه در این تصویر، به عیسی اشاره می‌شود، اول از همه بیان این نکته است که از هم گسیختگیِ خانواده، که در روزگار میکاه شاهد هستیم، لزوماً تنها به خاطر فساد در خانواده نیست، بلکه راستی و عدالت در خانواده نیز می‌تواند دلیلِ از هم گسیختگیِ خانواده باشد. همه‌چیز به آرامی پیش می‌رود، تا اینکه یک نفر از اعضای خانواده، خدا، عهد خدا، و کلام خدا را جدی می‌گیرد؛ و آن هنگام است که تهمتها روانه می‌شوند: «حالا که مذهبی شدی، فکر می‌کنی از همه بهتری! همه‌چیز رو به راه بود، اما حالا می‌گویی بقیۀ ما هم باید اصلاح شویم!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دلیل دیگری که به عیسی و نقل قولش از میکاه اشاره می‌شود، بیان این نکته است که روزگار میکاه، روزگار خاص و منحصر به فردی نبود. در قرن هشتم پیش از میلاد، آن ضدیت را شاهد هستیم، در قرن اول میلادی، آن ضدیت را شاهد هستیم؛ و در قرن بیست و یکم نیز این ضدیت همچنان به قوت خود باقی است. حتی اگر برای شما چنین نباشد، اما همواره کسی وجود خواهد داشت که دشوارترین زمانها را تجربه می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس میکاه، دربارۀ اینکه در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم، چه می‌گوید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== میکاه می‌گوید: شهامتی همراه با دل‌شکستگی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گمان می‌کنم که میکاه، خود را چون نمادی از یک پدر، و نمادی از قوم اسراییل توصیف نموده، و خود را کسی معرفی می‌کند که با وجود دل‌شکستگی، با شهامت است. این اصلِ مطلبی است که می‌خواهم با شما در میان بگذارم، تا در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشید. دل‌شکسته، اما با شهامت باشید، تا بتوانید در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار گردید. برای اینکه منظور من را از به کار بردن واژگان «دل‌شکستگی»، و «با شهامت» متوجه شوید، باید این پرسش را مطرح کنیم: میکاه برای چه دل‌شکسته بود؟ و بر چه اساسی می‌توانست این‌قدر با شهامت باشد؟ بیایید به آیات ۷-‏۹ مراجعه کرده، تا پاسخ این دو پرسش را بیابیم. میکاه برای چه دل‌شکسته بود؟ و چگونه می‌توانست این‌قدر با شهامت باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نه به عدالتِ خویش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در ادامۀ آیۀ ۶: «دشمنان شخص، اهل خانۀ او می‌باشند»، میکاه چنین می‌گوید: «اما من به سوی خداوند، نگرانم؛ و برای خدای نجاتِ خود، انتظار می‌کشم؛ و خدای من، مرا اجابت خواهد نمود» (آیۀ ۷). بنابراین، در دشوارترین زمانها، ما به خداوند می‌نگریم. ما به جای دیگر هم نگریسته‌ایم، اما نگاهمان هیچ ثمری نداشته، و هر راهی با شکست مواجه شده است. ما می‌پنداشتیم که شاید بتوانیم از خانواده شروع کنیم. شاید بتوانیم فرزندانمان را تحت اختیار بگیریم، تا آنها را به هر سو که خودمان می‌خواهیم، هدایت کنیم. شاید به کمک کتابهایی مناسب دربارۀ ازدواج، اعتماد عمیق متقابل، احترام، تحسین و تمجید، و مهر و محبت، بتوانیم آنها را تحت اختیار بگیریم؛ و حال، و حال، تنها به خداوند می‌نگریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دقت کنید. آیا میکاه با تکیه بر عدالت خودش، به خداوند می‌نگریست؟ البته می‌شود که شخصی با تکیه بر عدالت خویش، به خداوند بنگرد. اما آیا میکاه چنین می‌گوید: «من هر کاری را که درست است، انجام دادم، همۀ آنچه را که یک پدر باید انجام دهد، به‌جا آوردم. اگر این خانواده، آن‌طور که باید، پیش نمی‌رود، دلم می‌شکند، ما مشکل، از من نیستم، مشکل از آنهاست.» آیا نگرش این مرد، چنین است؟ خیر، چنین نیست؛ و من امیدوارم نگرش شما نیز چنین نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== به ما گناه شده، اما بر گناهِ خودمان نیز آگاه هستیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آنچه که میکاه در آیات ۸ و ۹ می‌گوید، توجه کنید. به شهامت و شکستگی‌اش توجه کنید. چرا شکسته است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ای دشمن من! بر من شادی منما، زیرا اگرچه بیفتم، خواهم برخاست؛ و اگرچه در تاریکی بنشینم، خداوند نور من خواهد بود. غضب خداوند را متحمل خواهم شد، زیرا به او گناه ورزیده‌ام، تا او دعویِ مرا فیصل کند؛ و داوری مرا به‌جا آورد. پس مرا به روشنایی بیرون خواهد آورد؛ و عدالت او را مشاهده خواهم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه ابتدای آیۀ ۹ می‌فرماید، غافل نشوید: «غضب خداوند را متحمل خواهم شد، زیرا به او گناه ورزیده‌ام.» بسیار مهم است که هر دو شریک زندگی، و والدین به این نکته توجه کنند، چرا که میکاه این جملات را در شرایطی بر زبان می‌آورد که در واقع، به وی گناه شده است. او در آیۀ ۸، به دشمنش (شاید به پسر، یا همسرش) چنین می‌گوید: «ای دشمن من! بر من شادی منما.» پیروزی‌ات را به رُخم مکش! و در میانۀ آیۀ ۹، می‌گوید که خداوند دعویِ مرا اِقامه نموده، و داوری را برای من، نه به ضد من به اجرا درمی‌آورد. «مرا به روشنایی بیرون خواهد آورد؛ و عدالت او را مشاهده خواهم نمود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، میکاه می‌داند که به او گناه شده است. او می‌داند که به ناحق، اتهاماتی به او نسبت داده‌اند. او می‌داند که خدا با اوست، نه به ضد او. خدا او را از تاریکی به نور خواهد آورد. خدا از او رفع اتهام می‌کند. او در این اطمینان و در این ادعا، با شهامت، با شهامتی بس حیرت‌آور قدم برمی‌دارد. با این حال، برای اینکه غضب خداوند، و تاریکی که در آن قرار دارد را توضیح دهد، توجه خود را به گناهش معطوف می‌دارد. «غضب خداوند را متحمل خواهم شد، زیرا به او گناه ورزیده‌ام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا این‌همه دل‌شکستگی؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به این پرسش، پاسخ می‌دهم: چرا او دل‌شکسته است؟ دل‌شکستگیِ وی در اصل، به این سبب نیست که خانواده‌اش به او گناه ورزیده‌اند، بلکه او به سبب گناهِ خودش دل‌شکسته است. والدینی که می‌خواهند در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشند، باید که دل‌شکسته، اما با شهامت باشند؛ و این دل‌شکستگی، اول از همه به خاطر گناه شخصی است؛ و در درجۀ دوم، به سبب گناهی که به ایشان شده است. این جنگی عظیم است که با آن رو‌به‌رو هستیم. آیا ما به فیض خدا، به چنین فروتنی می‌رسیم که قادرمان سازد تا خود، و خانواده‌مان را به این شکل ببینیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونه این‌قدر با شهامت؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسش دوم: اگر میکاه مرتکب گناه شده، چگونه می‌تواند این‌همه شهامت داشته باشد؟ وقتی در ذهن خودش، گناهش آن‌قدر آشکار و برجسته است، چطور می‌تواند این‌گونه سخن گوید؟ این شهامت از کجا می‌آید؟ «ای دشمن من! بر من شادی منما، زیرا اگرچه بیفتم، خواهم برخاست . . . خدا داوری مرا به‌جا می‌آورد. پس مرا به روشنایی بیرون خواهد آورد؛ و عدالت او را مشاهده خواهم نمود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتهای فصل ۷، این پرسش را پاسخ داده است؛ و این واقعیت که پاسخ به این پرسش، آخرین مطلبی است که در کل کتاب میکاه عنوان شده، و بر آن این‌گونه تأکید گشته، نشان می‌دهد که این مقوله، در این کتاب، و در واقع در کل کتاب‌مقدس، تا چه اندازه از اهمیت برخوردار است. آیات ۱۸-‏۱۹:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; کیست خدایی مثل تو، که عصیان را می‌آمرزد؛ و از تقصیر بقیۀ میراثِ خویش درمی‌گذرد. او خشم خود را تا به ابد نگاه نمی‌دارد، زیرا رحمت را دوست می‌دارد. او باز رجوع کرده، بر ما رحمت خواهد نمود؛ و عصیانِ ما را پایمال خواهد کرد؛ و تو جمیع گناهان ایشان را به عمقهای دریا خواهی انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون میکاه خدا را می‌شناسد، در اوج دل‌شکستگی، چنین با شهامت است. او می‌داند که خدا به چه دلیل، واقعاً عالی و بی‌همتاست. «کیست خدایی مثل تو؟» یعنی خدایی مانند تو وجود ندارد. طریقهای تو برتر از طریقهای ماست. طریقهای تو برتر از همۀ خدایان این دنیاست؛ و آن چیزی که تو را بی‌نظیر و بی‌همتا می‌سازد چیست؟ بی‌همتایی‌ات از این‌روست که گناهان را می‌بخشی؛ و از خطایای قومت می‌گذری. این همان منحصر به فرد بودنی است که فقط خاصِ خدای کتاب‌مقدس است، چرا که هیچ خدای دیگری وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عمیق شدن در بخشش خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شما در دشوارترین زمانها، چگونه پدر و مادری امیدوار می‌مانید؟ وقتی در خانواده‌تان، سه نفر بر ضد دو نفر، یا دو نفر بر ضد سه نفر می‌جنگند، چگونه با امید پیش می‌روید؟ شما در آن هنگام، به خداوند می‌نگرید. شما به درگاه خداوند ندا سر می‌دهید (آیۀ ۷)؛ و در حالی که عمیقاً به دو چیز معتقدید، نزد خداوند آمده، و ندا سر می‌دهید که گناهکارید؛ و لایق این نیستید که خدا کاری برایتان انجام دهد. ما والدینی کامل و بی‌نقص نبوده‌ایم. ما گناه کرده‌ایم، حال آنکه نادان و ساده‌لوح نیستیم. می‌دانیم که به ما هم گناه شده است؛ و نفس ما فقط می‌خواهد بر این موضوع تمرکز کند، اما تنها روح‌القدس قادر است ما را متوجه گناهمان سازد. تنها روح‌القدس قادر است کاری کند تا ما گناهکار بودنمان را احساس کنیم. این اعتقادی راسخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باور دیگرتان این است که خدایی مانند خدای ما وجود ندارد، خدایی که گناهان را می‌بخشد؛ و از خطایا می‌گذرد؛ و خشمش فروکش می‌کند؛ و مسرور است از اینکه پایدار و مستحکم، محبت ورزد. ما به این حقایق اعتقاد راسخ داریم، همان‌طور که این را نیز باور داریم که به همسر خود، و به فرزندان خود، و بالاتر از همه، به خدا گناه کرده‌ایم. آیا متوجه هستید که این دو اصل، چقدر مهم بوده، و چطور در راستای یکدیگر عمل می‌کنند؟ و یکی، موجب می‌شود که عمق دیگری را احساس کنیم. اگر به گناه و تقصیر خود واقف نباشید، نمی‌توانید بخشش خدا را عمیقاً درک نمایید. عکسِ این اصل نیز صادق بوده، و در خانواده‌ها از اهمیت بسیاری برخوردار می‌باشد: اگر به عمق بخشش خدا پی نبرید، عمق گناه خودتان را درک نخواهید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو اعتقاد راسخ، شهامتی همراه با دل‌شکستگی به بار آورده، و موجب می‌شود که در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم. ما هم برای گناه خودمان، و هم برای گناهی که به ما می‌شود، می‌شکنیم، ولی با شهامت هستیم، زیرا «کیست خدایی مثل تو، که عصیان را می‌آمرزد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== این شهامتِ همراه با دل‌شکستگی، در عیسی شدت می‌یابد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای مسیحیان، شناخت عیسی مسیح، و کاری که برای ما به روی صلیب انجام داد، زمینه‌سازِ این دو نگرش بوده، و آنها را شدت می‌بخشد. برای میکاه، عیسی فقط یک امید بود، که در فصل ۵ بدان اشاره می‌کند: «و تو ای بیت‌لحم . . . از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد، که بر قوم من؛ اسراییل، حکمرانی خواهد نمود . . . او خواهد ایستاد؛ و در قوت خداوند، گلۀ خود را خواهد چرانید» (میکاه ۵:‏۲، ۴). این شبان نیکو، جانش را برای گوسفندان نهاد (یوحنا ۱۰:‏۱۱)؛ و زمانی که جان داد، ما عظمت گناهمان (که مستلزم آن رنج عظیم بود)، و عزم عظیم خدا در بخشیدن گناهان را واضح‌تر از همیشه به چشم دیدیم؛ و از این جهت است که آن دل‌شکستگی، و آن شهامت، شدت می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، اگر والدینی هستید که در دشوارترین زمانها به سر می‌برید، یا اگر می‌خواهید برای دشوارترین زمانها آماده گردید؛ و یا صرفاً کسی هستید که می‌خواهید در دشوارترین زمانها، امیدوار باشید، به میکاه، و به عیسی بنگرید؛ و از این نگرش برخوردار شوید: به خاطر گناهتان، دل‌شکسته باشید؛ و به خاطر مسیح، با شهامت باشید، آن‌گاه با قدرت روح‌القدس، اگرچه کامل نیستید، اما از صمیم قلب بخواهید که به خاطر عیسی، بهترین والدین باشید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%8C_%D9%BE%D8%AF%D8%B1_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85</id>
		<title>در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%8C_%D9%BE%D8%AF%D8%B1_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85"/>
				<updated>2018-07-23T20:30:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Parenting with Hope in the Worst of Times }}  &amp;gt; وای بر من! زیرا که مثل جمع کردن میوه‌ها، و مانند چی...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Parenting with Hope in the Worst of Times&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; وای بر من! زیرا که مثل جمع کردن میوه‌ها، و مانند چیدن انگورهایی شده‌ام که نه خوشه‌ای برای خوراک دارد؛ و نه نوبر انجیری که جان من، آن را می‌خواهد. مرد متّقی، از جهان نابود شده، و راست‌کردار، از میان آدمیان، معدوم گردیده است. جمیع ایشان برای خون کمین می‌گذارند؛ و یکدیگر را به دام، صید می‌نمایند. دستهای ایشان برای شرارت، چالاک است. رییس طلب می‌کند؛ و داور رشوه می‌خواهد؛ و مرد بزرگ، به هوای نفسِ خود تکلم می‌نماید؛ پس ایشان آن را به هم می‌بافند. نیکوترینِ ایشان مثل خار می‌باشد؛ و راست‌کردارِ ایشان، از خاربستْ بدتر. روزِ پاسبانانت، و روزِ عقوبت تو رسیده است. الان اضطراب ایشان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; بر یار خود اعتماد مدار؛ و بر دوست خالص خویش توکل منما؛ و درِ دهانِ خود را از هم‌آغوشِ خود نگاه دار. زیرا که پسر، پدر را افتضاح می‌کند؛ و دختر با مادر خود، و عروس با خارسوی خویش مقاومت می‌نمایند؛ و دشمنان شخص، اهل خانۀ او می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; اما من به سوی خداوند، نگرانم؛ و برای خدای نجاتِ خود، انتظار می‌کشم؛ و خدای من، مرا اجابت خواهد نمود. ای دشمن من! بر من شادی منما، زیرا اگرچه بیفتم، خواهم برخاست؛ و اگرچه در تاریکی بنشینم، خداوند نور من خواهد بود. غضب خداوند را متحمل خواهم شد، زیرا به او گناه ورزیده‌ام، تا او دعویِ مرا فیصل کند؛ و داوری مرا به‌جا آورد. پس مرا به روشنایی بیرون خواهد آورد؛ و عدالت او را مشاهده خواهم نمود. دشمنم این را خواهد دید؛ و خجالت، او را خواهد پوشانید، زیرا به من می‌گوید: «یهوه خدای تو کجاست؟» چشمانم بر او خواهد نگریست؛ و او الان مثل گِلِ کوچه‌ها پایمال خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; در روز بنا نمودن دیوارهایت، در آن روز، شریعت دور خواهد شد. در آن روز، از آشور، و از شهرهای مصر، و از مصر تا نهر فرات، و از دریا تا دریا، و از کوه تا کوه نزد تو خواهند آمد؛ و زمین به سبب ساکنانش، به جهت نتیجۀ اعمالشان، ویران خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; قوم خود را به عصای خویش شبانی کن؛ و گوسفندان میراث خود را که در جنگل، و در میان کَرْمَل، به تنهایی ساکن می‌باشند. ایشان مثل ایام سابق، در باشان و جِلعاد بچرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; مثل ایامی که از مصر بیرون آمدی، کارهای عجیب به او نشان خواهم داد. امتها چون این را بینند، از تمامی تواناییِ خویش خجل خواهند شد؛ و دست بر دهان خواهند گذاشت؛ و گوشهای ایشان کر خواهد شد. مثل مار، خاک را خواهند لیسید؛ و مانند حشراتِ زمین، از سوراخهای خود با لرزه بیرون خواهند آمد؛ و به سوی یهوه خدای ما با خوف خواهند آمد؛ و از تو خواهند ترسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; کیست خدایی مثل تو، که عصیان را می‌آمرزد؛ و از تقصیر بقیۀ میراثِ خویش درمی‌گذرد. او خشم خود را تا به ابد نگاه نمی‌دارد، زیرا رحمت را دوست می‌دارد. او باز رجوع کرده، بر ما رحمت خواهد نمود؛ و عصیانِ ما را پایمال خواهد کرد؛ و تو جمیع گناهان ایشان را به عمقهای دریا خواهی انداخت. امانت را برای یعقوب، و رأفت را برای ابراهیم به‌جا خواهی آورد، چنان که در ایام سَلَف، برای پدران ما قسم خوردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز به پایان مجموعه پیغامهایی می‌رسیم که در خصوص وظایف والدین از نظر روحانی، آغاز نموده بودیم. من برای این آخرین پیغام، چنین عنوانی را برگزیده‌ام: «در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم.» صاحب فرزند شدن، و به ثمر رساندنش همواره دشوار است. آنچه پیدایش فصل ۳ بدان اشاره می‌کند، این است که به مجرد آنکه گناه پا به جهان گذاشت، بچه‌دار شدن، و به ثمر رساندنش، کاری بس دشوار گردید. خداوند به حوا فرمود: «اَلم و حمل تو را بسیار افزون گردانم. با اَلم، فرزندان خواهی زایید» (پیدایش ۳:‏۱۶)؛ و آن‌گاه که آدم و حوا، دو پسرشان را به ثمر رساندند، یکی از آنها، دیگری را کشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تنها راهِ آزاد شدن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتۀ آن رویداد این است که اکنون گناه بر دنیا، و بر هر پدر و مادر و فرزندی، حکمرانی نموده، و چنین پیامدهایی در پی دارد. گناه، انسانها را نابود می‌کند. گناه، خانواده‌ها را نابود می‌کند. مشکل اصلیِ دنیا، قدرت گناهی است که در آن ساکن می‌باشد. گناه، قدرت است. گناه، نیروست، گناه، نقصان است، گناه، انحراف است؛ و گناه، فساد است در روح و جان انسانها. گناه، مجموعه‌ای از گزینشهای مختارانه نیست. گناه، اسارت قدرتمندی است که آزادی انسانها را نابود می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال آنکه تنها راهِ آزاد شدن انسانها، آزاد شدن والدین و فرزندان، این است که از روح خدا، دوباره تولد یابند، به عیسی مسیح، چون منجی‌شان ایمان آورند، خالق جهان هستی، گناهشان را ببخشد؛ و ایشان، روح‌القدس را در مقام یگانه قدرتی که بر ضد قدرت گناه است، پذیرا شوند. این راه، تنها امید برای جهان، و برای والدین و فرزندان است؛ و همواره در همۀ اعصار نیز تنها امید بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پدر بودن، و مادر بودن، همواره دشوار است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب فرزند شدن، و به ثمر رساندنش همواره دشوار است. دشوار است بتوان کودکانی را تربیت نمود که وقتی به بلوغ می‌رسند، افرادی فروتن، با محبت، عادل، خلاق، و سازنده گشته، و اشخاصی باشند که مسیح را برافرازند. پدر بودن، و مادر بودن، همواره دشوار است. اما زمانهایی وجود دارد که دشوارتر از زمانهای دیگر است؛ که این امر می‌تواند به موقعیت شخصی، یا اجتماعیِ شما بستگی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز می‌خواهم شما والدین را یاری رسانم که در بدترین شرایط نیز امیدوار باشید. منظورم از شرایط بد، هم در خانه است؛ و هم در اجتماع. در ضمن، کسانی هم که صاحب فرزند نیستند، می‌توانند از این گفته‌هایم بهره برند، چرا که طریق امیدوار بودن در دشوارترین زمانها، برای همه یکسان است؛ و تنها فرقش این است که هر یک به دلایلی متفاوت باید امیدوار باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== میکاهِ نبی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میکاه؛ نبیِ یهودی‌تبار، در دوران سلطنت یوتام، آحاز، و حزقیا، پادشاهان یهودا (میکاه ۱:۱)، و در سالهای ۷۵۰، تا ۶۸۷ قبل از میلاد، کلام خدا را اعلام می‌نمود. میکاه ۳:‏۸، دلیل به صحنه آمدن میکاه را به روشن‌ترین شکل شرح می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و لیکن من از قوت روح خداوند، و از انصاف و توانایی مملو شده‌ام، تا یعقوب را از عصیان او، و اسراییل را از گناهش خبر دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اعلام داوری و رحمت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا انبیا را فرستاد، تا صریح و روشن، مردم را با گناهشان رو‌به‌رو سازند؛ و آن انبیا، در کنار رویاروییِ ایشان با گناهشان، داوری، و رحمت را نیز اعلام می‌نمودند. این قاعدۀ کلی در سراسر کتاب‌مقدس است: داوری و رحمت، داوری و رحمت. خدا قدوس و عادل است؛ و انسان گناهکار را داوری می‌کند؛ و خدا رحیم و بردبار و پر از شفقّت است؛ و انسان گناهکار را از داوریِ خود رهایی می‌بخشد. میکاه در آیۀ ۴:‏۱۰، این نکته را روشن می‌سازد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ای دختر صهیون! مثل زنی که می‌زاید، درد زِه کشیده، وضع حمل نما، زیرا که الان از شهر بیرون رفته، در صحرا خواهی نشست؛ و به بابِل رفته، در آنجا رهایی خواهی یافت؛ و در آنجا، خداوند تو را از دست دشمنانت رهایی خواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند به منظور داوری، قوم اسراییل را به بابِل می‌فرستاد، ولی به سبب رحمتش، ایشان را دوباره به سرزمینشان بازمی‌گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مجازات در راه است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میکاه در فصل ۷، به والدینی اشاره می‌کند که در دشوارترین زمانها قرار دارند – دشوارترین زمانها، هم در خانه، و هم در اجتماع. آیۀ ۱: «وای بر من! زیرا که مثل جمع کردن میوه‌ها، و مانند چیدن انگورهایی شده‌ام که نه خوشه‌ای برای خوراک دارد؛ و نه نوبر انجیری که جان من، آن را می‌خواهد.» شاید منظور میکاه این است که دیگر چیزی برای خوردن نداشته است، اما گمان من این است که او در اینجا به صورت نمادین سخن می‌گوید؛ و منظورش، بی‌بهره بودن از دوستان و هم‌نشینان خداشناس است، چرا که در آیات ۲-‏۳، چنین ادامه می‌دهد: «مرد متّقی، از جهان نابود شده، و راست‌کردار، از میان آدمیان، معدوم گردیده است. جمیع ایشان برای خون کمین می‌گذارند؛ و یکدیگر را به دام، صید می‌نمایند. دستهای ایشان برای شرارت، چالاک است. رییس طلب می‌کند؛ و داور رشوه می‌خواهد؛ و مرد بزرگ، به هوای نفسِ خود تکلم می‌نماید؛ پس ایشان آن را به هم می‌بافند.» رهبران، فاسدند. آنها توطئه می‌چینند («می‌بافند») که تا جایی که بتوانند، با زِبردستی، شرارت ورزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۴: «نیکوترینِ ایشان مثل خار می‌باشد؛ و راست‌کردارِ ایشان، از خاربستْ بدتر.» اگر میکاه سعی می‌کرد به نزد آنها رود، با او ضدیت می‌کردند. «روزِ پاسبانانت، و روزِ عقوبت تو رسیده است. الان اضطراب ایشان خواهد بود.» پس آن دیده‌بانی که گماشته شده، تا آمدن دشمن را نظاره‌گر باشد، روزش به زودی فرا خواهد رسید. مجازات در راه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حتی همسر و فرزندان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، میکاه از اجتماع، به کوی و برزن و خانواده می‌رسد. آیۀ ۵: «بر یار خود اعتماد مدار؛ و بر دوست خالص خویش توکل منما؛ و درِ دهانِ خود را از هم‌آغوشِ خود نگاه دار.» به بیان دیگر، گناه و فساد و فریب، آن‌چنان فراگیر است، که باید مراقب باشید تا مبادا حتی همسرتان - «هم‌آغوشتان»، به شما خیانت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سپس به فرزندان می‌رسد. آیۀ ۶: «زیرا که پسر، پدر را افتضاح می‌کند؛ و دختر با مادر خود، و عروس با خارسوی خویش مقاومت می‌نمایند؛ و دشمنان شخص، اهل خانۀ او می‌باشند.» در این تصویر، پنج نفر حضور دارند. پدر و مادر، پسر و دختر، و عروس. پس پسر، متأهل است. میکاه پیش از این گفته بود که بین زن و شوهر، اعتمادی وجود ندارد («درِ دهانِ خود را از هم‌آغوشِ خود نگاه دار»)؛ و حال، می‌گوید که پسر نیز بر ضد پدرش برمی‌خیزد؛ و دختر، بر ضد مادرش، و عروس، به جانبداری از دختر، بر ضد مادر قد علم می‌کند. میکاه، حتی ایشان را دشمنان شخص می‌نامد: انتهای آیۀ ۶: «دشمنان شخص، اهل خانۀ او می‌باشند.» میکاه به طور خاص، به پسران اشاره می‌کند؛ و به نظر می‌رسد که دختران، دشمنی خویش را بر همسر مرد متمرکز داشته‌اند. اما مرد نیز آن دشمنی را احساس می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقایق، دل را می‌شکنند. برخی از شما دقیقاً در چنین شرایطی زندگی می‌کنید. این همان دشوارترین زمانهاست. اجتماع، فاسد است؛ و زندگی مشترک و خانواده، دچار بحران هستند. میکاه فصل ۷، چنین بحرانی را به تصویر می‌کشد. برای برخی از شما، این تصویر، تصویرِ امروزتان است؛ و برای برخی دیگر، تصویر فردایتان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آیا عیسی سببِ این ضدیت است؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آنکه توجه شما را به امیدی جلب نمایم که میکاه در این شرایط وعده می‌دهد، می‌خواهم تصویری را که عیسی از این خانوادۀ توصیف شده در آیۀ ۶ ارائه می‌دهد، مشاهده نمایید. به انجیل متی ۱۰:‏۳۴-‏۳۶ مراجعه نمایید. عیسی در اینجا تأثیر آمدنش را شرح می‌دهد: «گمان مبرید که آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را [سپس از میکاه ۷:‏۶، وام می‌گیرد.] زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود، و دختر را از مادر خویش، و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم؛ و دشمنان شخص، اهل خانۀ او خواهند بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا نیز همان پنج نفر وجود داشته، و به همان دشمنان در خانه اشاره می‌شود، اما در اینجا تفاوتی بارز وجود دارد. عیسی می‌فرماید که او سبب این ضدیت است. آیۀ ۳۵: «آمده‌ام تا مرد را از پدر خود . . . جدا سازم.» البته که منظور عیسی این نیست که می‌خواهد خانواده‌ها را متلاشی کند، بلکه منظورش این است که وقتی انسانها را از اساس و بنیان، به شاگردی فرا می‌خواند، این خواندگی، رابطه‌ها را بر هم می‌زند، چرا که یکی ایماندار است؛ و دیگری ایماندار نیست. پدر، پیرو عیسی است، حال آنکه پسر، از او پیروی نمی‌کند؛ و یا پسر، پیرو عیسی است، ولی پدر از او پیروی نمی‌کند؛ و یا دختر، پیرو عیسی است؛ و مادر، از او پیروی نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا به عیسی اشاره می‌شود؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل اینکه در این تصویر، به عیسی اشاره می‌شود، اول از همه بیان این نکته است که از هم گسیختگیِ خانواده، که در روزگار میکاه شاهد هستیم، لزوماً تنها به خاطر فساد در خانواده نیست، بلکه راستی و عدالت در خانواده نیز می‌تواند دلیلِ از هم گسیختگیِ خانواده باشد. همه‌چیز به آرامی پیش می‌رود، تا اینکه یک نفر از اعضای خانواده، خدا، عهد خدا، و کلام خدا را جدی می‌گیرد؛ و آن هنگام است که تهمتها روانه می‌شوند: «حالا که مذهبی شدی، فکر می‌کنی از همه بهتری! همه‌چیز رو به راه بود، اما حالا می‌گویی بقیۀ ما هم باید اصلاح شویم!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دلیل دیگری که به عیسی و نقل قولش از میکاه اشاره می‌شود، بیان این نکته است که روزگار میکاه، روزگار خاص و منحصر به فردی نبود. در قرن هشتم پیش از میلاد، آن ضدیت را شاهد هستیم، در قرن اول میلادی، آن ضدیت را شاهد هستیم؛ و در قرن بیست و یکم نیز این ضدیت همچنان به قوت خود باقی است. حتی اگر برای شما چنین نباشد، اما همواره کسی وجود خواهد داشت که دشوارترین زمانها را تجربه می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس میکاه، دربارۀ اینکه در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم، چه می‌گوید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== میکاه می‌گوید: شهامتی همراه با دل‌شکستگی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گمان می‌کنم که میکاه، خود را چون نمادی از یک پدر، و نمادی از قوم اسراییل توصیف نموده، و خود را کسی معرفی می‌کند که با وجود دل‌شکستگی، با شهامت است. این اصلِ مطلبی است که می‌خواهم با شما در میان بگذارم، تا در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشید. دل‌شکسته، اما با شهامت باشید، تا بتوانید در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار گردید. برای اینکه منظور من را از به کار بردن واژگان «دل‌شکستگی»، و «با شهامت» متوجه شوید، باید این پرسش را مطرح کنیم: میکاه برای چه دل‌شکسته بود؟ و بر چه اساسی می‌توانست این‌قدر با شهامت باشد؟ بیایید به آیات ۷-‏۹ مراجعه کرده، تا پاسخ این دو پرسش را بیابیم. میکاه برای چه دل‌شکسته بود؟ و چگونه می‌توانست این‌قدر با شهامت باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نه به عدالتِ خویش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در ادامۀ آیۀ ۶: «دشمنان شخص، اهل خانۀ او می‌باشند»، میکاه چنین می‌گوید: «اما من به سوی خداوند، نگرانم؛ و برای خدای نجاتِ خود، انتظار می‌کشم؛ و خدای من، مرا اجابت خواهد نمود» (آیۀ ۷). بنابراین، در دشوارترین زمانها، ما به خداوند می‌نگریم. ما به جای دیگر هم نگریسته‌ایم، اما نگاهمان هیچ ثمری نداشته، و هر راهی با شکست مواجه شده است. ما می‌پنداشتیم که شاید بتوانیم از خانواده شروع کنیم. شاید بتوانیم فرزندانمان را تحت اختیار بگیریم، تا آنها را به هر سو که خودمان می‌خواهیم، هدایت کنیم. شاید به کمک کتابهایی مناسب دربارۀ ازدواج، اعتماد عمیق متقابل، احترام، تحسین و تمجید، و مهر و محبت، بتوانیم آنها را تحت اختیار بگیریم؛ و حال، و حال، تنها به خداوند می‌نگریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دقت کنید. آیا میکاه با تکیه بر عدالت خودش، به خداوند می‌نگریست؟ البته می‌شود که شخصی با تکیه بر عدالت خویش، به خداوند بنگرد. اما آیا میکاه چنین می‌گوید: «من هر کاری را که درست است، انجام دادم، همۀ آنچه را که یک پدر باید انجام دهد، به‌جا آوردم. اگر این خانواده، آن‌طور که باید، پیش نمی‌رود، دلم می‌شکند، ما مشکل، از من نیستم، مشکل از آنهاست.» آیا نگرش این مرد، چنین است؟ خیر، چنین نیست؛ و من امیدوارم نگرش شما نیز چنین نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== به ما گناه شده، اما بر گناهِ خودمان نیز آگاه هستیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آنچه که میکاه در آیات ۸ و ۹ می‌گوید، توجه کنید. به شهامت و شکستگی‌اش توجه کنید. چرا شکسته است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ای دشمن من! بر من شادی منما، زیرا اگرچه بیفتم، خواهم برخاست؛ و اگرچه در تاریکی بنشینم، خداوند نور من خواهد بود. غضب خداوند را متحمل خواهم شد، زیرا به او گناه ورزیده‌ام، تا او دعویِ مرا فیصل کند؛ و داوری مرا به‌جا آورد. پس مرا به روشنایی بیرون خواهد آورد؛ و عدالت او را مشاهده خواهم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنچه ابتدای آیۀ ۹ می‌فرماید، غافل نشوید: «غضب خداوند را متحمل خواهم شد، زیرا به او گناه ورزیده‌ام.» بسیار مهم است که هر دو شریک زندگی، و والدین به این نکته توجه کنند، چرا که میکاه این جملات را در شرایطی بر زبان می‌آورد که در واقع، به وی گناه شده است. او در آیۀ ۸، به دشمنش (شاید به پسر، یا همسرش) چنین می‌گوید: «ای دشمن من! بر من شادی منما.» پیروزی‌ات را به رُخم مکش! و در میانۀ آیۀ ۹، می‌گوید که خداوند دعویِ مرا اِقامه نموده، و داوری را برای من، نه به ضد من به اجرا درمی‌آورد. «مرا به روشنایی بیرون خواهد آورد؛ و عدالت او را مشاهده خواهم نمود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، میکاه می‌داند که به او گناه شده است. او می‌داند که به ناحق، اتهاماتی به او نسبت داده‌اند. او می‌داند که خدا با اوست، نه به ضد او. خدا او را از تاریکی به نور خواهد آورد. خدا از او رفع اتهام می‌کند. او در این اطمینان و در این ادعا، با شهامت، با شهامتی بس حیرت‌آور قدم برمی‌دارد. با این حال، برای اینکه غضب خداوند، و تاریکی که در آن قرار دارد را توضیح دهد، توجه خود را به گناهش معطوف می‌دارد. «غضب خداوند را متحمل خواهم شد، زیرا به او گناه ورزیده‌ام».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا این‌همه دل‌شکستگی؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به این پرسش، پاسخ می‌دهم: چرا او دل‌شکسته است؟ دل‌شکستگیِ وی در اصل، به این سبب نیست که خانواده‌اش به او گناه ورزیده‌اند، بلکه او به سبب گناهِ خودش دل‌شکسته است. والدینی که می‌خواهند در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشند، باید که دل‌شکسته، اما با شهامت باشند؛ و این دل‌شکستگی، اول از همه به خاطر گناه شخصی است؛ و در درجۀ دوم، به سبب گناهی که به ایشان شده است. این جنگی عظیم است که با آن رو‌به‌رو هستیم. آیا ما به فیض خدا، به چنین فروتنی می‌رسیم که قادرمان سازد تا خود، و خانواده‌مان را به این شکل ببینیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چگونه این‌قدر با شهامت؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسش دوم: اگر میکاه مرتکب گناه شده، چگونه می‌تواند این‌همه شهامت داشته باشد؟ وقتی در ذهن خودش، گناهش آن‌قدر آشکار و برجسته است، چطور می‌تواند این‌گونه سخن گوید؟ این شهامت از کجا می‌آید؟ «ای دشمن من! بر من شادی منما، زیرا اگرچه بیفتم، خواهم برخاست . . . خدا داوری مرا به‌جا می‌آورد. پس مرا به روشنایی بیرون خواهد آورد؛ و عدالت او را مشاهده خواهم نمود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتهای فصل ۷، این پرسش را پاسخ داده است؛ و این واقعیت که پاسخ به این پرسش، آخرین مطلبی است که در کل کتاب میکاه عنوان شده، و بر آن این‌گونه تأکید گشته، نشان می‌دهد که این مقوله، در این کتاب، و در واقع در کل کتاب‌مقدس، تا چه اندازه از اهمیت برخوردار است. آیات ۱۸-‏۱۹:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; کیست خدایی مثل تو، که عصیان را می‌آمرزد؛ و از تقصیر بقیۀ میراثِ خویش درمی‌گذرد. او خشم خود را تا به ابد نگاه نمی‌دارد، زیرا رحمت را دوست می‌دارد. او باز رجوع کرده، بر ما رحمت خواهد نمود؛ و عصیانِ ما را پایمال خواهد کرد؛ و تو جمیع گناهان ایشان را به عمقهای دریا خواهی انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون میکاه خدا را می‌شناسد، در اوج دل‌شکستگی، چنین با شهامت است. او می‌داند که خدا به چه دلیل، واقعاً عالی و بی‌همتاست. «کیست خدایی مثل تو؟» یعنی خدایی مانند تو وجود ندارد. طریقهای تو برتر از طریقهای ماست. طریقهای تو برتر از همۀ خدایان این دنیاست؛ و آن چیزی که تو را بی‌نظیر و بی‌همتا می‌سازد چیست؟ بی‌همتایی‌ات از این‌روست که گناهان را می‌بخشی؛ و از خطایای قومت می‌گذری. این همان منحصر به فرد بودنی است که فقط خاصِ خدای کتاب‌مقدس است، چرا که هیچ خدای دیگری وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عمیق شدن در بخشش خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شما در دشوارترین زمانها، چگونه پدر و مادری امیدوار می‌مانید؟ وقتی در خانواده‌تان، سه نفر بر ضد دو نفر، یا دو نفر بر ضد سه نفر می‌جنگند، چگونه با امید پیش می‌روید؟ شما در آن هنگام، به خداوند می‌نگرید. شما به درگاه خداوند ندا سر می‌دهید (آیۀ ۷)؛ و در حالی که عمیقاً به دو چیز معتقدید، نزد خداوند آمده، و ندا سر می‌دهید که گناهکارید؛ و لایق این نیستید که خدا کاری برایتان انجام دهد. ما والدینی کامل و بی‌نقص نبوده‌ایم. ما گناه کرده‌ایم، حال آنکه نادان و ساده‌لوح نیستیم. می‌دانیم که به ما هم گناه شده است؛ و نفس ما فقط می‌خواهد بر این موضوع تمرکز کند، اما تنها روح‌القدس قادر است ما را متوجه گناهمان سازد. تنها روح‌القدس قادر است کاری کند تا ما گناهکار بودنمان را احساس کنیم. این اعتقادی راسخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باور دیگرتان این است که خدایی مانند خدای ما وجود ندارد، خدایی که گناهان را می‌بخشد؛ و از خطایا می‌گذرد؛ و خشمش فروکش می‌کند؛ و مسرور است از اینکه پایدار و مستحکم، محبت ورزد. ما به این حقایق اعتقاد راسخ داریم، همان‌طور که این را نیز باور داریم که به همسر خود، و به فرزندان خود، و بالاتر از همه، به خدا گناه کرده‌ایم. آیا متوجه هستید که این دو اصل، چقدر مهم بوده، و چطور در راستای یکدیگر عمل می‌کنند؟ و یکی، موجب می‌شود که عمق دیگری را احساس کنیم. اگر به گناه و تقصیر خود واقف نباشید، نمی‌توانید بخشش خدا را عمیقاً درک نمایید. عکسِ این اصل نیز صادق بوده، و در خانواده‌ها از اهمیت بسیاری برخوردار می‌باشد: اگر به عمق بخشش خدا پی نبرید، عمق گناه خودتان را درک نخواهید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دو اعتقاد راسخ، شهامتی همراه با دل‌شکستگی به بار آورده، و موجب می‌شود که در دشوارترین زمانها، پدر و مادری امیدوار باشیم. ما هم برای گناه خودمان، و هم برای گناهی که به ما می‌شود، می‌شکنیم، ولی با شهامت هستیم، زیرا «کیست خدایی مثل تو، که عصیان را می‌آمرزد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== این شهامتِ همراه با دل‌شکستگی، در عیسی شدت می‌یابد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای مسیحیان، شناخت عیسی مسیح، و کاری که برای ما به روی صلیب انجام داد، زمینه‌سازِ این دو نگرش بوده، و آنها را شدت می‌بخشد. برای میکاه، عیسی فقط یک امید بود، که در فصل ۵ بدان اشاره می‌کند: «و تو ای بیت‌لحم . . . از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد، که بر قوم من؛ اسراییل، حکمرانی خواهد نمود . . . او خواهد ایستاد؛ و در قوت خداوند، گلۀ خود را خواهد چرانید» (میکاه ۵:‏۲، ۴). این شبان نیکو، جانش را برای گوسفندان نهاد (یوحنا ۱۰:‏۱۱)؛ و زمانی که جان داد، ما عظمت گناهمان (که مستلزم آن رنج عظیم بود)، و عزم عظیم خدا در بخشیدن گناهان را واضح‌تر از همیشه به چشم دیدیم؛ و از این جهت است که آن دل‌شکستگی، و آن شهامت، شدت می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، اگر والدینی هستید که در دشوارترین زمانها به سر می‌برید، یا اگر می‌خواهید برای دشوارترین زمانها آماده گردید؛ و یا صرفاً کسی هستید که می‌خواهید در دشوارترین زمانها، امیدوار باشید، به میکاه، و به عیسی بنگرید؛ و از این نگرش برخوردار شوید: به خاطر گناهتان، دل‌شکسته باشید؛ و به خاطر مسیح، با شهامت باشید، آن‌گاه با قدرت روح‌القدس، اگرچه کامل نیستید، اما از صمیم قلب بخواهید که به خاطر عیسی، بهترین والدین باشید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%88_%D8%B1%D8%A7_%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85%D8%9B_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D9%88_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C</id>
		<title>جلال او را نگریستیم؛ پر از فیض و راستی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%88_%D8%B1%D8%A7_%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85%D8%9B_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D9%88_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-12T01:05:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «جلال او را نگریستیم؛ پر از فیض و راستی» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
We Beheld His Glory, Full of Grace and Truth&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر؛ و یحیی بر او شهادت داد و ندا کرده، می‌گفت: «این است آن که دربارۀ او گفتم، آن که بعد از من می‌آید، پیش از من شده است، زیرا که بر من مقدم بود.» و از پُریِ او، جمیع ما بهره یافتیم؛ و فیض به عوض فیض، زیرا شریعت به وسیلۀ موسی عطا شد، اما فیض و راستی به وسیلۀ عیسی مسیح رسید. خدا را هرگز کسی ندیده است؛ پسر یگانه‌ای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلب خود را از آیۀ ۱۴ آغاز می‌کنیم، تا نکتۀ اصلی در این پاراگراف را بررسی نماییم. «و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» حال به آیۀ ۱ بازگردیم، تا به یاد آوریم که «کلمه» به چه کسی اشاره می‌کند. «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود» (یوحنا ۱:۱). پس «کلمه» به خدای پسر اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من واژۀ «پسر» را به کار می‌برم، چرا که این واژه در آیۀ ۱۴ به کار رفته است: «کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» پس «کلمه»، پسر خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== یک خدا، سه شخصیت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان در خصوص واژۀ «پسر» به خطا رفته و لغزش خورده‌اند؛ همان‌طور که بسیاری دیگر نیز. برخی از آنها فکر می‌کنند منظور ما این است که خدا با مریم رابطۀ جنسی داشته، و پسری را به وجود آورده است. ولی منظور کتاب‌مقدس این نیست. انجیل یوحنا ۱:۱ می‌فرماید: «در ابتدا کلمه بود.» این «کلمه»، پسر خداست؛ و پسر خدا، آغازی نداشته است. او از ابتدا وجود داشته، او تا جایی که بتوانید به عقب برگردید؛ یعنی از ازل وجود داشته است. آیۀ ۳ می‌فرماید: «همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» این بدان معناست که پسر آفریده نشد. او به هیچ شکل، جزیی از آفرینش نیست. بنابراین، آنچه دربارۀ پسر خدا می‌دانیم، این است که: ۱) او خداست. ۲) پدر نیز خداست. ۳) پسر، پدر نیست؛ او نزد پدر بود. ۴) او ابدی است؛ و آفریده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارۀ آموزۀ تثلیث؛ یعنی یک خدا در سه شخصیتِ پدر، پسر، و روح‌القدس، بیش از این حرف برای گفتن وجود دارد. اما فعلاً تا همین حد را در ذهن داشته باشید. پسر، و پدر، یک خدا در دو شخصیت هستند. آنها از یک ذات الهی برخوردارند. آنها یک خدا هستند، با دو مرکز خودآگاهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدا انسان شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه آیۀ ۱۴ بدان اشاره می‌کند؛ که یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ می‌باشد، این است که کلمه؛ یعنی پسر، انسان شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد. در طی دو هفته، به این مهم خواهیم پرداخت که چطور بدانیم به واقع، چنین بوده است؛ و این شخصاً برای ما چه مفهومی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کلمه جسم گردید.» یعنی کلمۀ الهی؛ پسر الهیِ خدا، انسان شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد. چطور این را متوجه می‌شویم؟ و این برای ما چه مفهومی دارد؟ کل وقت امروزمان را به این موضوع اختصاص خواهیم داد، تا با مراجعه به آیۀ ۱۴، بدین پرسشها پاسخ دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کلمه میان ما ساکن شد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین دلیلی که معتقدیم که کلمۀ الهی، در انسان شدنش، از کلمۀ الهی بودن بازنایستاد، به این جمله در آیۀ ۱۴ بازمی‌گردد: کلمه «میان ما ساکن شد.» فاعلِ این جمله، کلمه است؛ و این کلمه، خداست. پس طبیعی‌ترین حالت این است که بگوییم خدا؛ کلمه، میان ما ساکن شد. به همین دلیل، آن فرشته در انجیل متی ۱:‏۲۳ چنین گفت: «اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زایید؛ و نام او را عمانوییل خواهند خواند» (که به این معناست: خدا با ما.) وقتی کلمه؛ یعنی پسر، انسان شد، از خدا بودن بازنایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جلالی شایستۀ پسر یگانۀ خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین دلیلِ پذیرش این واقعیت، عبارت بعدی در آیۀ ۱۴ است: «جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» جلالِ چه کسی؟ جلالِ کلمه؛ کلمه‌ای که خداست؛ و این جلال، چه نوع جلالی است؟ «جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی یوحنا می‌گوید جلالِ کلمۀ جسم یافته، «جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر» است، آیا واژۀ «شایسته»، به معنای جلالی بدل می‌باشد؟ یعنی جلالِ واقعیِ پسر نیست؛ بلکه صرفاً جلالی شایستۀ پسر است؟ من این‌طور فکر نمی‌کنم. برای مثال، اگر من بگویم که «کتابی دارم؛ و می‌خواهم چون اولین گزینه‌ام به شما اهدا کنم.» شما در پاسخ چنین نمی‌گویید که «من واقعاً اولین گزینۀ شما نیستم؛ من صرفاً چون گزینۀ اول هستم.» خیر، وقتی می‌گویم «چون اولین گزینه‌ام به شما اهدا کنم»، منظورم این است که «من این کتاب را به شما می‌دهم؛ و شما واقعاً اولین گزینۀ من هستید.» وقتی یوحنا می‌گوید: «جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر»، منظورش این است که «جلال او را دیدیم، جلالی که واقعاً جلالِ پسر خداست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر این حقیقت واقفیم، چرا که باز هم در بخش اول از آیۀ ۱۴، یوحنا واضح و روشن می‌گوید که «جلال او را دیدیم.» هیچ قید و شرطی وجود ندارد. جلال چه کسی؟ جلال کلمۀ جاودانه؛ یعنی پسر. «کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و جلال او را دیدیم.» بنابراین، شگفتی و اعجابِ آموزۀ «تجسم یافتن»، همچنان به قوت خود باقی است. کلمه جسم گردید؛ و بدون اینکه از خدا بودن بازایستد، جسم گردید. او جلال خدا را عیان می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== این برای ما چه مفهومی دارد؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ۱۵-‏۱۸، دلایل بیشتری ارائه می‌دهند، تا باور داشته باشیم که کلمه جسم گردید، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد؛ و ما به امید خداوند، در هفتۀ آینده، آنها را بررسی خواهیم کرد. ولی اکنون با توجه به آیۀ ۱۴، این پرسش مطرح است که کلمه جسم گردید؛ یعنی پسر خدا انسان شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد، می‌تواند برای ما چه مفهومی داشته باشد. چرا این را می‌پرسم؟ اولین دلیلش این است که خودِ آیه، بدان پاسخ می‌دهد؛ اما دلیل دیگری نیز وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پروراندن فرهنگی که خواهان ایجاد رابطه است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا به یاد می‌آورید که دو ماه پیش، پیغامهایی را موعظه کردم؛ و به خدا التماس نمودم که از آن پیغامها استفاده کند، تا چیزی را در کلیسای ما رشد و توسعه دهد، که من آن را فرهنگ ایجاد رابطه می‌نامم؟ و با اشاره به رسالۀ فیلیپیان ۲:‏۳-‏۴، منظورم را توضیح دادم: «و هیچ‌چیز را از راه تعصب و عُجْب مکنید؛ بلکه با فروتنی، دیگران را از خود بهتر بدانید؛ و هر یک از شما ملاحظۀ کارهای خود را نکند، بلکه هر کدام، کارهای دیگران را نیز.» به بیان دیگر، بیایید در مقام کلیسا، به گونه‌ای رشد کنیم، که از دایرۀ خود خارج شده، و دیگران را خدمت نموده و به امور دیگران نیز بیندیشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیا به یاد می‌آورید که پایه و اساس آن ذهنیتِ خدمتگزار، آن ذهنیتی که خواهان برقراری ارتباط است، بر چه چیزی استوار بود؟ آیات بعدی، این را توضیح می‌دهد: «پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود؛ که چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد» (فیلیپیان ۲:‏۵-‏۷). به عبارت دیگر، شالودۀ آن محبتِ فروتن و خدمتگزار، و زیربنای آن فرهنگ تجدید یافته در کلیسای بیت‌لحم، که خواهان ایجاد رابطه است، این بود: کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و برای ما جان سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تجسم یافتن، و کاربرد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به این مطلب اشاره نمودم، تا مبادا بگوییم که «بسیار خوب، تابستان گذشته، اندکی بر ایجاد این رابطه تأکید نمودیم؛ و حال دوباره به الهیات بازگشتیم.» خیر؛ تنها الهیاتی که مد نظر است، الهیاتی بوده که در رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ مطرح می‌شود؛ که دقیقاً همین الهیاتی است که در انجیل یوحنا با آن رو‌به‌روییم. این حقایق، ما را یاری می‌رسانند تا مسیح، و جلال در مسیح را بشناسیم؛ و به واسطۀ مسیح، تبدیل شویم که محبت ورزیم (۱۳:‏۳۴؛ ۱۵:‏۱۲)؛ یعنی که این حقایق، کلیسای ما را از نظر روابط، دگرگون ساخته، و ما را پرمحبت‌تر، مفیدتر، و خادم‌تر ساخته، تا کمتر مغرور و خودخواه و کناره‌گیر بوده، و بیشتر به دیگران توجه داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی می‌گویم تا این پرسش را مطرح نکرده‌ایم که «کلمه جسم گردید»، برای ما چه مفهومی دارد، در آیۀ ۱۴ بمانیم، می‌توانید پیشاپیش، دلیل مطرح نمودنِ این پرسش را درک نمایید. چرا که هرگز از نظر من دور نبوده که این الهیات عظیم، چگونه می‌تواند زندگی شخصی، و روابط ما را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ما در عیسی، جلال خدا را می‌بینیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، «کلمه جسم گردید»، برای ما چه مفهومی دارد؟ آیۀ ۱۴ می‌فرماید: «پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» این بدان معناست که در عیسی مسیح، می‌توانیم جلال خدا را ببینیم؛ و این بدین معناست که جلال خدا، که در عیسی مکشوف گشت، ما را در گناهمان نابود نمی‌سازد؛ برعکس، این جلال، «پر از فیض و راستی» است. یعنی، جلال خدا در مسیح این است که خدا به ما رحم و شفقّت نشان می‌دهد، بدون اینکه راستی و امانتداری به خویش را به خطر اندازد؛ و این رحم و شفقّت، بسیار بسیار عظیم است. به همین دلیل بوده که یوحنا واژۀ «پُر» را به کار می‌برد. واژۀ «پُر»، جلال را توصیف می‌نماید. جلالِ پسر خدا، پر از فیض و رحمت برای ما گناهکاران است، بدون اینکه حقیقت خدا را به خطر اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پر از فیض . . .====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واقعاً خبری خوش است. خدا می‌توانسته در مقام یک قاضی و مأمور اعدام، مجسم شود؛ و همۀ ما نیز در حضور او خطاکار و مقصر بوده، و به مجازات ابدی محکوم می‌گشتیم. ولی او به این شکل، جسم نگردید. کلمه؛ پسر، که خداست، جسم گردید تا جلالی الهی را مکشوف نماید که «پر از فیض و راستی» است. کلمۀ خدا جسم گردید، تا نسبت به ما رحیم و پرشفقّت باشد. کلمۀ خدا جسم گردید، تا این رحمت و شفقّت به ما، مطابق با حقیقت و راستیِ خدا باشد. این فیض، فیضی به اصطلاح آبکی، و احساساتی، و بی‌اعتنا به اصول نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیض، فیضی برحق و پربها است، که خدا را برمی‌افرازد. فیضی که مستقیماً به مرگ عیسی بر صلیب منتهی خواهد شد. در واقع، عیسی به همین دلیل جسم گردید. او می‌بایست جسم می‌گردید، تا بمیرد. او می‌بایست انسان می‌شد، تا در حالی که هم خدا، و هم انسان است، به جای ما جان دهد (عبرانیان ۲:‏۱۴-‏۱۵). کلمه جسم گردید، تا مرگ عیسی مسیح ممکن شود. صلیب آن مکانی بود که پُریِ فیض در آنجا تابناک‌تر درخشید. در صلیب مسیح بود که این مهم صورت پذیرفت و بهایش پرداخت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== . . . و راستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این مهم، از طریق مرگ به انجام رسید، زیرا که پسر خدا، پر از فیض و راستی است. خدا به ما رحیم است و به راستیِ خویش امین. از این‌رو، وقتی پسرش می‌آید، پر از فیض و راستی است. وقتی مسیح جان سپرد، خدا به راستیِ خویش امین ماند؛ چرا که گناه، مجازات شد؛ و وقتی مسیح جان داد، خدا به ما فیض و رحمت نشان داد، چرا که مسیحْ مجازات شد، نه ما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کلمه جسم گردید»، برای ما این مفهوم را می‌رساند که در سراسر تاریخ، جلال خدا هرگز بدین‌گونه مکشوف نگشته بود. یعنی هرگز به آن تابناکی که در مرگ عیسی برای گناهکاران، پر از فیض، و پر از راستی، درخشید، نمایان نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدنِ زیباییِ روحانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا مراقب باشید نگویید که: «بسیار خوب، من آنجا نبودم تا عیسی را ببینم؛ پس آن جلال در دسترسِ من نیست تا آن را مشاهده کنم. شما که مذهبی هستید، می‌توانید هر قدر می‌خواهید دربارۀ جلال پسر خدا صحبت کنید، اما او اینجا نیست تا دیده شود.» مراقب باشید! فکر نکنید آن جلالی که آیۀ ۱۴ بدان اشاره می‌کند، صرفاً درخشش، یا زیبایی ظاهری است. عیسی از نظر فیزیکی، درخشان یا زیبا نبود: «او را نه صورتی، و نه جمالی می‌باشد؛ و چون او را می‌نگریم، منظری ندارد که مشتاق او باشیم» (اشعیا ۵۳:‏۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فکر نکنید آن جلالی که در آیۀ ۱۴ از آن نام برده شده، صرفاً خود را در معجزات نمایان می‌سازد. کسانی بوده‌اند که معجزات را به چشم خود دیده، و می‌دانستند که چنین معجزاتی رخ داده است؛ ولی زیبایی یا جلالی را در آن معجزات مشاهده نکردند. آنها می‌خواستند او را بکشند (یوحنا ۱۱:‏۴۵-‏۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیر، «جلالِ» مکشوفِ پسر خدا، جلالِ کلمه، جلالِ عیسی مسیح در اولین ظهورش، در اصلْ جلالی روحانی است؛ زیبایی روحانی؛ و این چیزی نیست که آن را با چشم فیزیکی مشاهده کنید، بلکه آن را با چشم دل باید دید (افسسیان ۱:‏۱۸). ما به شیوۀ سخن گفتن او، و به شیوۀ اعمال او، و به شیوۀ محبت نمودن او، و به شیوۀ جان سپردن او می‌نگریم؛ ولی با فیض است که آن جلال الهی، یا آن زیبایی را می‌بینیم که خود، خویشتن را به اثبات می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترکیبِ بی‌همتای فیض و راستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رسالۀ دوم قرنتیان ۴:۴، این حقیقت را بدین شکل بیان می‌کند: «خدای این جهان، فهم‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است، تا مبادا تجلی بشارت جلال مسیح، که صورت خداست، ایشان را روشن سازد.» «جلال مسیح، که صورت خداست»، همان چیزی است که یوحنا ۱:‏۱۴، آن را «جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر؛ پر از فیض و راستی» می‌نامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یادتان باشد که روی سخن پولس، با کسانی است که در زمان حیات عیسی در این جهان، هرگز او را ندیده بودند؛ همان‌طور که مخاطبان انجیل یوحنا نیز مانند ما، عیسی را به چشم خود ندیده بودند. جلالی که یوحنا ۱:‏۱۴، و دوم قرنتیان ۴:۴ بدان اشاره می‌کنند، جلالی است که به هنگام شنیدن رویداد زندگی عیسی، آن را از نظر روحانی مشاهده می‌نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم نیست او را از نظر فیزیکی ببینید. عیسی در انجیل یوحنا ۲۰:‏۲۹ فرمود: «خوشا به حال آنانی که ندیده ایمان آورند.» شما در انجیل یوحنا، و سایر نوشته‌های کتاب‌مقدس، با او ملاقات می‌کنید؛ و زمانی که با او ملاقات می‌کنید، آن رویدادهای الهام شده، و گفتار و کردار عیسی، جلال او را می‌تابانند؛ یعنی زیباییِ آن ترکیب بی‌همتای فیض و راستی، که خود، خویشتن را به اثبات می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انجیل، تولد دوباره می‌بخشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این یک اتفاق نیست که آیات ۱۲-‏۱۳، تولد دوباره را توصیف می‌کنند؛ و آیۀ ۱۴، دیدن جلال پسر خدا را. آیات ۱۲-‏۱۴:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و اما به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد، تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد، که نه از خون، و نه از خواهش جسد، و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند؛ و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۴ را به خاطر آورید: «در او حیات بود؛ و حیات، نور انسان بود.» وقتی حیات تازۀ روحانی عطا می‌شود، نوری تازه پدیدار می‌گردد. این نور، نور فیزیکی نیست، بلکه درخشندگیِ روحانیِ جلال پسر خداست، که در آیۀ ۱۴ بدان اشاره شده است. بدین‌گونه است که می‌توانیم ببینیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این حیات تازۀ روحانی، چگونه برای ما روی می‌دهد؟ آیۀ ۱۳ می‌فرماید که این حیات تازه، مشروط به آن است که ما نه از انسان، بلکه از خدا تولد یابیم. این حیات، با تولد دوباره یافتن، آغاز می‌گردد؛ و این‌گونه است که ما ایمان آورده، و مسیح را پذیرفته و فرزندان خدا می‌گردیم (یوحنا ۱:‏۱۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجیل، حیات روحانی می‌بخشد؛ یعنی با شنیدن اعمال و گفتار نجاتبخش عیسی است که خدا در ما حیات روحانی به وجود می‌آورد. ما به واسطۀ انجیل، از خدا تولد می‌یابیم (اول پطرس ۱:‏۲۳-‏۲۵)؛ و آن حیات تازۀ روحانی، قادر است که نور جلال مسیح را مشاهده نماید (یوحنا ۱:‏۴). این امر، در یک دَم، روی می‌دهد؛ و به این دلیل است که انجیل یوحنا ۸:‏۱۲، آن را «نور حیات» می‌نامد. وقتی به شما حیات روحانی عطا می‌گردد، جلال روحانی را مشاهده می‌نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آن جلال را ببینید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم این مطلب را به شکل دیگری بیان کنیم، باید این‌طور بگوییم که بنا بر آیۀ ۱۲، این حیات و بینشِ تازه، به نورْ ایمان می‌آورد؛ و نور را چون حقیقت و جلال عیسی مسیح؛ پسر خدا، می‌پذیرد؛ و آیۀ ۱۲ می‌فرماید که در آن حیات و نور و ایمان آوردن و پذیرفتن است که این حق به ما داده می‌شود تا فرزندان خدا نامیده شویم. یعنی ما فرزندان خدا هستیم، زیرا این حیات، و نور، و باور، و پذیرفتن، این حق را از آنِ ما می‌کند که فرزندان خدا باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، پسر مجسمِ خدا را در حضور شما برمی‌افرازم: کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد. جلال او را ببینید؛ جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر، پر از فیض و راستی. او را ببینید؛ زیرا آن جلال، خودِ اوست، او را ببینید و زیست نمایید. آمین.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%88_%D8%B1%D8%A7_%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85%D8%9B_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D9%88_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C</id>
		<title>جلال او را نگریستیم؛ پر از فیض و راستی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%88_%D8%B1%D8%A7_%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85%D8%9B_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D9%88_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-12T01:04:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| We Beheld His Glory, Full of Grace and Truth }}&amp;lt;br&amp;gt;  &amp;gt; و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
We Beheld His Glory, Full of Grace and Truth&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر؛ و یحیی بر او شهادت داد و ندا کرده، می‌گفت: «این است آن که دربارۀ او گفتم، آن که بعد از من می‌آید، پیش از من شده است، زیرا که بر من مقدم بود.» و از پُریِ او، جمیع ما بهره یافتیم؛ و فیض به عوض فیض، زیرا شریعت به وسیلۀ موسی عطا شد، اما فیض و راستی به وسیلۀ عیسی مسیح رسید. خدا را هرگز کسی ندیده است؛ پسر یگانه‌ای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلب خود را از آیۀ ۱۴ آغاز می‌کنیم، تا نکتۀ اصلی در این پاراگراف را بررسی نماییم. «و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» حال به آیۀ ۱ بازگردیم، تا به یاد آوریم که «کلمه» به چه کسی اشاره می‌کند. «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود» (یوحنا ۱:۱). پس «کلمه» به خدای پسر اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من واژۀ «پسر» را به کار می‌برم، چرا که این واژه در آیۀ ۱۴ به کار رفته است: «کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» پس «کلمه»، پسر خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== یک خدا، سه شخصیت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسلمانان در خصوص واژۀ «پسر» به خطا رفته و لغزش خورده‌اند؛ همان‌طور که بسیاری دیگر نیز. برخی از آنها فکر می‌کنند منظور ما این است که خدا با مریم رابطۀ جنسی داشته، و پسری را به وجود آورده است. ولی منظور کتاب‌مقدس این نیست. انجیل یوحنا ۱:۱ می‌فرماید: «در ابتدا کلمه بود.» این «کلمه»، پسر خداست؛ و پسر خدا، آغازی نداشته است. او از ابتدا وجود داشته، او تا جایی که بتوانید به عقب برگردید؛ یعنی از ازل وجود داشته است. آیۀ ۳ می‌فرماید: «همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» این بدان معناست که پسر آفریده نشد. او به هیچ شکل، جزیی از آفرینش نیست. بنابراین، آنچه دربارۀ پسر خدا می‌دانیم، این است که: ۱) او خداست. ۲) پدر نیز خداست. ۳) پسر، پدر نیست؛ او نزد پدر بود. ۴) او ابدی است؛ و آفریده نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارۀ آموزۀ تثلیث؛ یعنی یک خدا در سه شخصیتِ پدر، پسر، و روح‌القدس، بیش از این حرف برای گفتن وجود دارد. اما فعلاً تا همین حد را در ذهن داشته باشید. پسر، و پدر، یک خدا در دو شخصیت هستند. آنها از یک ذات الهی برخوردارند. آنها یک خدا هستند، با دو مرکز خودآگاهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدا انسان شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه آیۀ ۱۴ بدان اشاره می‌کند؛ که یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ می‌باشد، این است که کلمه؛ یعنی پسر، انسان شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد. در طی دو هفته، به این مهم خواهیم پرداخت که چطور بدانیم به واقع، چنین بوده است؛ و این شخصاً برای ما چه مفهومی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کلمه جسم گردید.» یعنی کلمۀ الهی؛ پسر الهیِ خدا، انسان شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد. چطور این را متوجه می‌شویم؟ و این برای ما چه مفهومی دارد؟ کل وقت امروزمان را به این موضوع اختصاص خواهیم داد، تا با مراجعه به آیۀ ۱۴، بدین پرسشها پاسخ دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کلمه میان ما ساکن شد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین دلیلی که معتقدیم که کلمۀ الهی، در انسان شدنش، از کلمۀ الهی بودن بازنایستاد، به این جمله در آیۀ ۱۴ بازمی‌گردد: کلمه «میان ما ساکن شد.» فاعلِ این جمله، کلمه است؛ و این کلمه، خداست. پس طبیعی‌ترین حالت این است که بگوییم خدا؛ کلمه، میان ما ساکن شد. به همین دلیل، آن فرشته در انجیل متی ۱:‏۲۳ چنین گفت: «اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زایید؛ و نام او را عمانوییل خواهند خواند» (که به این معناست: خدا با ما.) وقتی کلمه؛ یعنی پسر، انسان شد، از خدا بودن بازنایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جلالی شایستۀ پسر یگانۀ خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین دلیلِ پذیرش این واقعیت، عبارت بعدی در آیۀ ۱۴ است: «جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» جلالِ چه کسی؟ جلالِ کلمه؛ کلمه‌ای که خداست؛ و این جلال، چه نوع جلالی است؟ «جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی یوحنا می‌گوید جلالِ کلمۀ جسم یافته، «جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر» است، آیا واژۀ «شایسته»، به معنای جلالی بدل می‌باشد؟ یعنی جلالِ واقعیِ پسر نیست؛ بلکه صرفاً جلالی شایستۀ پسر است؟ من این‌طور فکر نمی‌کنم. برای مثال، اگر من بگویم که «کتابی دارم؛ و می‌خواهم چون اولین گزینه‌ام به شما اهدا کنم.» شما در پاسخ چنین نمی‌گویید که «من واقعاً اولین گزینۀ شما نیستم؛ من صرفاً چون گزینۀ اول هستم.» خیر، وقتی می‌گویم «چون اولین گزینه‌ام به شما اهدا کنم»، منظورم این است که «من این کتاب را به شما می‌دهم؛ و شما واقعاً اولین گزینۀ من هستید.» وقتی یوحنا می‌گوید: «جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر»، منظورش این است که «جلال او را دیدیم، جلالی که واقعاً جلالِ پسر خداست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر این حقیقت واقفیم، چرا که باز هم در بخش اول از آیۀ ۱۴، یوحنا واضح و روشن می‌گوید که «جلال او را دیدیم.» هیچ قید و شرطی وجود ندارد. جلال چه کسی؟ جلال کلمۀ جاودانه؛ یعنی پسر. «کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و جلال او را دیدیم.» بنابراین، شگفتی و اعجابِ آموزۀ «تجسم یافتن»، همچنان به قوت خود باقی است. کلمه جسم گردید؛ و بدون اینکه از خدا بودن بازایستد، جسم گردید. او جلال خدا را عیان می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== این برای ما چه مفهومی دارد؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ۱۵-‏۱۸، دلایل بیشتری ارائه می‌دهند، تا باور داشته باشیم که کلمه جسم گردید، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد؛ و ما به امید خداوند، در هفتۀ آینده، آنها را بررسی خواهیم کرد. ولی اکنون با توجه به آیۀ ۱۴، این پرسش مطرح است که کلمه جسم گردید؛ یعنی پسر خدا انسان شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد، می‌تواند برای ما چه مفهومی داشته باشد. چرا این را می‌پرسم؟ اولین دلیلش این است که خودِ آیه، بدان پاسخ می‌دهد؛ اما دلیل دیگری نیز وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پروراندن فرهنگی که خواهان ایجاد رابطه است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا به یاد می‌آورید که دو ماه پیش، پیغامهایی را موعظه کردم؛ و به خدا التماس نمودم که از آن پیغامها استفاده کند، تا چیزی را در کلیسای ما رشد و توسعه دهد، که من آن را فرهنگ ایجاد رابطه می‌نامم؟ و با اشاره به رسالۀ فیلیپیان ۲:‏۳-‏۴، منظورم را توضیح دادم: «و هیچ‌چیز را از راه تعصب و عُجْب مکنید؛ بلکه با فروتنی، دیگران را از خود بهتر بدانید؛ و هر یک از شما ملاحظۀ کارهای خود را نکند، بلکه هر کدام، کارهای دیگران را نیز.» به بیان دیگر، بیایید در مقام کلیسا، به گونه‌ای رشد کنیم، که از دایرۀ خود خارج شده، و دیگران را خدمت نموده و به امور دیگران نیز بیندیشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آیا به یاد می‌آورید که پایه و اساس آن ذهنیتِ خدمتگزار، آن ذهنیتی که خواهان برقراری ارتباط است، بر چه چیزی استوار بود؟ آیات بعدی، این را توضیح می‌دهد: «پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود؛ که چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد» (فیلیپیان ۲:‏۵-‏۷). به عبارت دیگر، شالودۀ آن محبتِ فروتن و خدمتگزار، و زیربنای آن فرهنگ تجدید یافته در کلیسای بیت‌لحم، که خواهان ایجاد رابطه است، این بود: کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و برای ما جان سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تجسم یافتن، و کاربرد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به این مطلب اشاره نمودم، تا مبادا بگوییم که «بسیار خوب، تابستان گذشته، اندکی بر ایجاد این رابطه تأکید نمودیم؛ و حال دوباره به الهیات بازگشتیم.» خیر؛ تنها الهیاتی که مد نظر است، الهیاتی بوده که در رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ مطرح می‌شود؛ که دقیقاً همین الهیاتی است که در انجیل یوحنا با آن رو‌به‌روییم. این حقایق، ما را یاری می‌رسانند تا مسیح، و جلال در مسیح را بشناسیم؛ و به واسطۀ مسیح، تبدیل شویم که محبت ورزیم (۱۳:‏۳۴؛ ۱۵:‏۱۲)؛ یعنی که این حقایق، کلیسای ما را از نظر روابط، دگرگون ساخته، و ما را پرمحبت‌تر، مفیدتر، و خادم‌تر ساخته، تا کمتر مغرور و خودخواه و کناره‌گیر بوده، و بیشتر به دیگران توجه داشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی می‌گویم تا این پرسش را مطرح نکرده‌ایم که «کلمه جسم گردید»، برای ما چه مفهومی دارد، در آیۀ ۱۴ بمانیم، می‌توانید پیشاپیش، دلیل مطرح نمودنِ این پرسش را درک نمایید. چرا که هرگز از نظر من دور نبوده که این الهیات عظیم، چگونه می‌تواند زندگی شخصی، و روابط ما را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ما در عیسی، جلال خدا را می‌بینیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، «کلمه جسم گردید»، برای ما چه مفهومی دارد؟ آیۀ ۱۴ می‌فرماید: «پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» این بدان معناست که در عیسی مسیح، می‌توانیم جلال خدا را ببینیم؛ و این بدین معناست که جلال خدا، که در عیسی مکشوف گشت، ما را در گناهمان نابود نمی‌سازد؛ برعکس، این جلال، «پر از فیض و راستی» است. یعنی، جلال خدا در مسیح این است که خدا به ما رحم و شفقّت نشان می‌دهد، بدون اینکه راستی و امانتداری به خویش را به خطر اندازد؛ و این رحم و شفقّت، بسیار بسیار عظیم است. به همین دلیل بوده که یوحنا واژۀ «پُر» را به کار می‌برد. واژۀ «پُر»، جلال را توصیف می‌نماید. جلالِ پسر خدا، پر از فیض و رحمت برای ما گناهکاران است، بدون اینکه حقیقت خدا را به خطر اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پر از فیض . . .====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واقعاً خبری خوش است. خدا می‌توانسته در مقام یک قاضی و مأمور اعدام، مجسم شود؛ و همۀ ما نیز در حضور او خطاکار و مقصر بوده، و به مجازات ابدی محکوم می‌گشتیم. ولی او به این شکل، جسم نگردید. کلمه؛ پسر، که خداست، جسم گردید تا جلالی الهی را مکشوف نماید که «پر از فیض و راستی» است. کلمۀ خدا جسم گردید، تا نسبت به ما رحیم و پرشفقّت باشد. کلمۀ خدا جسم گردید، تا این رحمت و شفقّت به ما، مطابق با حقیقت و راستیِ خدا باشد. این فیض، فیضی به اصطلاح آبکی، و احساساتی، و بی‌اعتنا به اصول نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیض، فیضی برحق و پربها است، که خدا را برمی‌افرازد. فیضی که مستقیماً به مرگ عیسی بر صلیب منتهی خواهد شد. در واقع، عیسی به همین دلیل جسم گردید. او می‌بایست جسم می‌گردید، تا بمیرد. او می‌بایست انسان می‌شد، تا در حالی که هم خدا، و هم انسان است، به جای ما جان دهد (عبرانیان ۲:‏۱۴-‏۱۵). کلمه جسم گردید، تا مرگ عیسی مسیح ممکن شود. صلیب آن مکانی بود که پُریِ فیض در آنجا تابناک‌تر درخشید. در صلیب مسیح بود که این مهم صورت پذیرفت و بهایش پرداخت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== . . . و راستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این مهم، از طریق مرگ به انجام رسید، زیرا که پسر خدا، پر از فیض و راستی است. خدا به ما رحیم است و به راستیِ خویش امین. از این‌رو، وقتی پسرش می‌آید، پر از فیض و راستی است. وقتی مسیح جان سپرد، خدا به راستیِ خویش امین ماند؛ چرا که گناه، مجازات شد؛ و وقتی مسیح جان داد، خدا به ما فیض و رحمت نشان داد، چرا که مسیحْ مجازات شد، نه ما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کلمه جسم گردید»، برای ما این مفهوم را می‌رساند که در سراسر تاریخ، جلال خدا هرگز بدین‌گونه مکشوف نگشته بود. یعنی هرگز به آن تابناکی که در مرگ عیسی برای گناهکاران، پر از فیض، و پر از راستی، درخشید، نمایان نبوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدنِ زیباییِ روحانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا مراقب باشید نگویید که: «بسیار خوب، من آنجا نبودم تا عیسی را ببینم؛ پس آن جلال در دسترسِ من نیست تا آن را مشاهده کنم. شما که مذهبی هستید، می‌توانید هر قدر می‌خواهید دربارۀ جلال پسر خدا صحبت کنید، اما او اینجا نیست تا دیده شود.» مراقب باشید! فکر نکنید آن جلالی که آیۀ ۱۴ بدان اشاره می‌کند، صرفاً درخشش، یا زیبایی ظاهری است. عیسی از نظر فیزیکی، درخشان یا زیبا نبود: «او را نه صورتی، و نه جمالی می‌باشد؛ و چون او را می‌نگریم، منظری ندارد که مشتاق او باشیم» (اشعیا ۵۳:‏۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فکر نکنید آن جلالی که در آیۀ ۱۴ از آن نام برده شده، صرفاً خود را در معجزات نمایان می‌سازد. کسانی بوده‌اند که معجزات را به چشم خود دیده، و می‌دانستند که چنین معجزاتی رخ داده است؛ ولی زیبایی یا جلالی را در آن معجزات مشاهده نکردند. آنها می‌خواستند او را بکشند (یوحنا ۱۱:‏۴۵-‏۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیر، «جلالِ» مکشوفِ پسر خدا، جلالِ کلمه، جلالِ عیسی مسیح در اولین ظهورش، در اصلْ جلالی روحانی است؛ زیبایی روحانی؛ و این چیزی نیست که آن را با چشم فیزیکی مشاهده کنید، بلکه آن را با چشم دل باید دید (افسسیان ۱:‏۱۸). ما به شیوۀ سخن گفتن او، و به شیوۀ اعمال او، و به شیوۀ محبت نمودن او، و به شیوۀ جان سپردن او می‌نگریم؛ ولی با فیض است که آن جلال الهی، یا آن زیبایی را می‌بینیم که خود، خویشتن را به اثبات می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترکیبِ بی‌همتای فیض و راستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رسالۀ دوم قرنتیان ۴:۴، این حقیقت را بدین شکل بیان می‌کند: «خدای این جهان، فهم‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است، تا مبادا تجلی بشارت جلال مسیح، که صورت خداست، ایشان را روشن سازد.» «جلال مسیح، که صورت خداست»، همان چیزی است که یوحنا ۱:‏۱۴، آن را «جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر؛ پر از فیض و راستی» می‌نامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یادتان باشد که روی سخن پولس، با کسانی است که در زمان حیات عیسی در این جهان، هرگز او را ندیده بودند؛ همان‌طور که مخاطبان انجیل یوحنا نیز مانند ما، عیسی را به چشم خود ندیده بودند. جلالی که یوحنا ۱:‏۱۴، و دوم قرنتیان ۴:۴ بدان اشاره می‌کنند، جلالی است که به هنگام شنیدن رویداد زندگی عیسی، آن را از نظر روحانی مشاهده می‌نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم نیست او را از نظر فیزیکی ببینید. عیسی در انجیل یوحنا ۲۰:‏۲۹ فرمود: «خوشا به حال آنانی که ندیده ایمان آورند.» شما در انجیل یوحنا، و سایر نوشته‌های کتاب‌مقدس، با او ملاقات می‌کنید؛ و زمانی که با او ملاقات می‌کنید، آن رویدادهای الهام شده، و گفتار و کردار عیسی، جلال او را می‌تابانند؛ یعنی زیباییِ آن ترکیب بی‌همتای فیض و راستی، که خود، خویشتن را به اثبات می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انجیل، تولد دوباره می‌بخشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این یک اتفاق نیست که آیات ۱۲-‏۱۳، تولد دوباره را توصیف می‌کنند؛ و آیۀ ۱۴، دیدن جلال پسر خدا را. آیات ۱۲-‏۱۴:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و اما به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد، تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد، که نه از خون، و نه از خواهش جسد، و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند؛ و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۴ را به خاطر آورید: «در او حیات بود؛ و حیات، نور انسان بود.» وقتی حیات تازۀ روحانی عطا می‌شود، نوری تازه پدیدار می‌گردد. این نور، نور فیزیکی نیست، بلکه درخشندگیِ روحانیِ جلال پسر خداست، که در آیۀ ۱۴ بدان اشاره شده است. بدین‌گونه است که می‌توانیم ببینیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این حیات تازۀ روحانی، چگونه برای ما روی می‌دهد؟ آیۀ ۱۳ می‌فرماید که این حیات تازه، مشروط به آن است که ما نه از انسان، بلکه از خدا تولد یابیم. این حیات، با تولد دوباره یافتن، آغاز می‌گردد؛ و این‌گونه است که ما ایمان آورده، و مسیح را پذیرفته و فرزندان خدا می‌گردیم (یوحنا ۱:‏۱۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجیل، حیات روحانی می‌بخشد؛ یعنی با شنیدن اعمال و گفتار نجاتبخش عیسی است که خدا در ما حیات روحانی به وجود می‌آورد. ما به واسطۀ انجیل، از خدا تولد می‌یابیم (اول پطرس ۱:‏۲۳-‏۲۵)؛ و آن حیات تازۀ روحانی، قادر است که نور جلال مسیح را مشاهده نماید (یوحنا ۱:‏۴). این امر، در یک دَم، روی می‌دهد؛ و به این دلیل است که انجیل یوحنا ۸:‏۱۲، آن را «نور حیات» می‌نامد. وقتی به شما حیات روحانی عطا می‌گردد، جلال روحانی را مشاهده می‌نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آن جلال را ببینید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم این مطلب را به شکل دیگری بیان کنیم، باید این‌طور بگوییم که بنا بر آیۀ ۱۲، این حیات و بینشِ تازه، به نورْ ایمان می‌آورد؛ و نور را چون حقیقت و جلال عیسی مسیح؛ پسر خدا، می‌پذیرد؛ و آیۀ ۱۲ می‌فرماید که در آن حیات و نور و ایمان آوردن و پذیرفتن است که این حق به ما داده می‌شود تا فرزندان خدا نامیده شویم. یعنی ما فرزندان خدا هستیم، زیرا این حیات، و نور، و باور، و پذیرفتن، این حق را از آنِ ما می‌کند که فرزندان خدا باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، پسر مجسمِ خدا را در حضور شما برمی‌افرازم: کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، بدون اینکه از خدا بودن بازایستد. جلال او را ببینید؛ جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر، پر از فیض و راستی. او را ببینید؛ زیرا آن جلال، خودِ اوست، او را ببینید و زیست نمایید. آمین.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87_%D8%A8%D9%88%D8%AF</id>
		<title>در ابتدا کلمه بود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87_%D8%A8%D9%88%D8%AF"/>
				<updated>2018-07-02T20:25:37Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «در ابتدا کلمه بود» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
In the Beginning Was the Word&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجیل یوحنا، تصویر عیسی مسیح، و کار نجاتبخش اوست؛ و بر سه سالِ آخر زندگی عیسی، و به ویژه بر مرگ و رستاخیز او متمرکز می‌باشد. یوحنا ۲۰:‏۳۰-‏۳۱، هدف از نگارش این انجیل را به روشنی توضیح می‌دهد: «و عیسی معجزاتِ دیگرِ بسیار، نزد شاگردان نمود، که در این کتاب نوشته نشد. لیکن این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست؛ و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید.» این کتاب نوشته شد، تا انسانها را یاری رساند که به مسیح ایمان آورند و از حیات جاودان برخوردار گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== برای غیر مسیحیان، و برای مسیحیان نوشته شد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی با این حساب، فکر نکنید که انجیل یوحنا فقط برای غیر ایمانداران است. ایمانداران به عیسی نیز باید در ایمان باقی بمانند، تا در انتها نجات یابند. عیسی در یوحنا ۱۵:‏۶ می‌فرماید: «اگر کسی در من نماند، مثل شاخه بیرون انداخته می‌شود و می‌خشکد؛ و آنها را جمع کرده، در آتش می‌اندازند و سوخته می‌شود.» و در یوحنا ۸:‏۳۱ می‌فرماید: «اگر شما در کلام من بمانید، فی‌الحقیقه شاگرد من خواهید شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی یوحنا می‌گوید: «این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست؛ و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید»، منظورش این است که او این کتاب را نوشت، تا در غیر ایمانداران، ایمان برانگیزد؛ و ایمانِ ایمانداران را حفظ نماید؛ و بدین شکل، هر دو را به حیات ابدی رهنمون سازد. شاید جز انجیل یوحنا، هیچ کتابی را در کتاب‌مقدس نیابید که بهتر از این، به شما یاری رساند تا اعتمادتان را به مسیح حفظ کرده، و او را بالاتر از هر چیز دیگر عزیز شمارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== یک شاهد عینی، وقایع را شرح می‌دهد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شاهد عینی، که خود نیز در آن رویدادهای بی‌نهایت مهم حضور داشت، عیسی را چنین به تصویر کشیده است. در انجیل یوحنا، پنج مرتبه با این گفتار غیر معمول رو‌به‌رو می‌شویم: «شاگردی که عیسی او را محبت می‌نمود (۱۳:‏۲۳؛ ۱۹:‏۲۶؛ ۲۰:‏۲، ۷؛ ۲۱:‏۲۰). برای نمونه، یوحنا در پایان کتاب، در آیۀ ۲۰:‏۲۱ می‌نویسد: «پطرس ملتفت شده، آن شاگردی را که عیسی او را محبت می‌نمود، دید که از عقب می‌آید.» سپس، در چهار آیه بعد (۲۱:‏۲۴) می‌گوید: «و این شاگردی است که به این چیزها شهادت داد؛ و اینها را نوشت.» پس آن «شاگردی که عیسی او را محبت می‌نمود»، او که در شام آخر، به سینۀ عیسی تکیه زده بود (۱۳:‏۲۳)؛ همان او، این کتاب را با الهام الهی نوشت؛ و به رویدادهای زندگی عیسی، و مقصود آنها برای ما، شهادت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الهامِ الهی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دلایلی که می‌گویم این کتاب، الهامِ الهی می‌باشد، این است که عیسی خودْ چنین وعده داده بود. او در یوحنا ۱۴:‏۲۶ می‌فرماید: «تسلی دهنده؛ یعنی، روح‌القدس، که پدر او را به اسم من می‌فرستد، او همه‌چیز را به شما تعلیم خواهد داد؛ و آنچه به شما گفتم، به یاد شما خواهد آورد.» و در یوحنا ۱۶:‏۱۳ می‌فرماید: «و لیکن چون او؛ یعنی، روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلم نمی‌کند، بلکه به آنچه شنیده است، سخن خواهد گفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، عیسی رسولانش را در حکم نمایندگان خویش برگزید، آنها را نجات داد، بدیشان تعلیم داد، آنها را فرستاد؛ و سپس به واسطۀ روح‌القدس، ایشان را هدایت نمود، تا برای زیربنای کلیسا، کلام خدا را مکتوب نمایند (افسسیان ۲:‏۲۰). از این‌رو، ما ایمان داریم که انجیل یوحنا، کلامِ الهام شدۀ خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سه آیۀ نخستِ یوحنا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبارتِ «کلمۀ خدا»، ما را به نخستین واژگانِ انجیل یوحنا می‌رساند. یوحنا ۱:‏۱-‏۳: «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» امروز، تمرکز ما بر این آیات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== «کلمه»: عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست، واژۀ کلمه را بررسی می‌نماییم. «در ابتدا کلمه بود.» آیۀ ۱۴، به مهم‌ترین چیزی اشاره می‌کند، که باید دربارۀ این کلمه، از آن آگاه باشیم: «و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» کلمه، به عیسی مسیح اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوحنا می‌دانست که در این ۲۱ فصل، قرار بود دربارۀ چه چیزی بنویسد. قرار بود برای ما شرح دهد که عیسی مسیح چه کرد و چه تعلیم داد. این کتابی است دربارۀ زندگی و کارِ شخص عیسی مسیح؛ شخصی که یوحنا او را می‌شناخت و او را دیده بود و از او شنیده بود و با دستهای خویش، او را لمس کرده بود (اول یوحنا ۱:۱). او جسم و خون داشت. او روح، یا شبحی نبود که ظاهر، و سپس غیب گردد. او می‌خورد؛ او می‌نوشید؛ او خسته می‌شد؛ و یوحنا، از نزدیک او را می‌شناخت. مادر عیسی، واپسین روزهای حیاتش را در کنار یوحنا سپری نمود (یوحنا ۱۹:‏۲۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، یوحنا در انجیل یوحنا ۱:‏۱-‏۳، اصلی‌ترین و اساسی‌ترین نکته را در مورد عیسی، برای ما شرح می‌دهد. بیش از سه سال طول کشید تا برای یوحنا کاملاً جا افتد که عیسی کِه بود؛ و حال، او مایل است که مخاطبانش در همین سه آیه، چیزی را درک کنند که برای خودش، زمانی طولانی به طول انجامید. او می‌خواهد که از همان ابتدای انجیلش، شکوه جاودانی و الوهیت عیسی مسیح، و اینکه او خالق و صاحبْ ‌اختیار است، در ذهن ما ثبت گشته و ابهامی در آن وجود نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی در ابهت بیکرانش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتۀ آیات ۱-‏۳، همین ابهت بیکران است. مقصود یوحنا این بود که ما با روحیۀ پرستش، و با فروتنی و تسلیم، و با حالتی از ترس و احترام، این انجیل را بخوانیم؛ و بدانیم آن شخصی که در جشن عروسی، و بر سر چاه، و بر فراز کوه حضور یافت، خالق عالم هستی است. آیا این را دیده و احساس می‌کنید؟ این چیزی نیست که من طراحی کرده باشم؛ و یا اینکه ساختار موعظه‌ام چنین باشد. ساختار این کتاب، چنین است. یوحنا آن را بدین شکل نوشت؛ یعنی، خدا در نظر داشت که او این مطالب را بدین صورت در کنار هم قرار دهد. اگر من و شما این کتاب را می‌نوشتیم، شاید آن‌قدر در لفافه به هویت عیسی اشاره می‌کردیم، که این پرسش را برای هر خواننده‌ای پیش می‌آورد که این شخص کیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما یوحنا می‌گوید، خیر. «من از همان نخستین کلماتی که از قلمم روان شود، شما را با هویت این شخص، که جسم گردید و در میان ما ساکن شد، حیران و مبهوت خواهم ساخت، تا جایی برای هیچ اشتباهی باقی نماند.» یوحنا می‌خواهد که وقتی ما هر کلمه از این انجیل را می‌خوانیم، به روشنی، و با قاطعیت و حیرت، از این آگاه باشیم که عیسی مسیح، نزد خدا بود؛ و خدا بود؛ و او که جانش را برای ما داد (یوحنا ۱۵:‏۱۳)، همان او عالم هستی را آفرید. یوحنا می‌خواهد که شما این منجی پرجلال را بشناسید و به او ایمان آورید. هر چیز دیگری هم که در مورد عیسی برایتان دلپذیر باشد، یوحنا می‌خواهد که شما عیسی را در ابهت بیکرانش بشناسید و او را عزیز بدارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا «کلمه»؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، باید سوال کنیم که چرا یوحنا، عیسی را «کلمه» می‌نامد؟ «در ابتدا کلمه بود.» پاسخ من این است: یوحنا، عیسی را کلمه می‌نامد، چرا که به این نتیجه رسیده که سخنان عیسی، و شخص عیسی، هر دو حقیقتِ خدا هستند؛ و چنان با هم یکی بوده، که عیسی در آمدنش، در کارش، در تعلیمش، و در مرگ و رستاخیزش، خودْ پیغام نهایی و سرنوشت‌سازِ خدا بود؛ و یا به بیان ساده‌تر، این صرفاً، یا عمدتاً سخنان عیسی نبود که مقصود خدا را به ما بیان نمود، بلکه هویت عیسی، و اعمالش نیز گویای کلام خدا بود. کلام عیسی، روشنگرِ خود او و کارش بودند؛ و عیسی و کاری که به انجام رساند، آن حقیقت اصلی بود که خدا آن را مکشوف می‌نمود. عیسی فرمود: «من راستی هستم» (یوحنا ۱۴:‏۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آمد تا به حقیقت شهادت دهد (یوحنا ۱۸:‏۳۷)؛ و او حقیقت بود (یوحنا ۱۴:‏۶). شهادت او، و شخص او، کلمۀ حقیقت بودند. او فرمود: «اگر شما در کلام من بمانید، فی‌الحقیقه شاگرد من خواهید شد» (یوحنا ۸:‏۳۱)؛ و فرمود «در من بمانید» (یوحنا ۱۵:‏۷). وقتی در او می‌مانیم، در کلمه می‌مانیم. او فرمود که کارهایش به او «شهادت» می‌دهند (یوحنا ۵:‏۳۶؛ ۱۰:‏۲۵). به عبارت دیگر، در اعمالش، او کلمه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی: پیغام سرنوشت‌ساز و نهایی خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مکاشفه ۱۹:‏۱۳، (که نویسنده‌اش همان نویسندۀ انجیل یوحناست)، او بازگشت پرجلال عیسی را توصیف می‌نماید: «و جامه‌ای خون‌آلود در بر دارد؛ و نام او را کلمۀ خدا می‌خوانند.» وقتی عیسی به جهان بازمی‌گردد، «کلمۀ خدا» نامیده می‌شود. دو آیه پس از آن، یوحنا می‌گوید: «و از دهانش، شمشیری تیز بیرون می‌آید» (یوحنا ۱۹:‏۱۵). به عبارت دیگر، عیسی با بیان کلام خدا، و در قدرت آن، امتها را می‌زند؛ یعنی، شمشیر روح، (افسسیان ۶:‏۱۷). اما قدرت این کلام، آن‌چنان با خودِ عیسی یکی است، که یوحنا می‌گوید این فقط شمشیر کلام خدا نیست که از دهان او بیرون می‌آید، بلکه او خود، کلمۀ خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، وقتی یوحنا انجیلش را آغاز می‌کند، همۀ مکاشفه، همۀ حقیقت، همۀ شهادت، همۀ جلال، همۀ نور، و همۀ آن کلامی را که در زندگی و تعلیم و مرگ و رستاخیزش، از عیسی صادر می‌شود، پیش چشم خود دارد؛ و یوحنا همۀ آن مکاشفۀ خدا را در این نام خلاصه می‌کند: او «کلمه» است؛ کلمۀ اول و آخر و نهایی و سرنوشت‌ساز و کاملاً صحیح و موثق. رسالۀ عبرانیان ۱:‏۱-‏۲ نیز همین مفهوم را بیان می‌کند: «خدا که در زمانِ سَلَف، به اقسام متعدد و طریقهای مختلف، به وساطت انبیا به پدران ما تکلم نمود، در این ایام آخر، به ما به وساطت پسر خود متکلم شد.» پسر خدا در جسم انسانی، کلمۀ سرنوشت‌ساز خدا، و اوج کلام او به دنیا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چهار بینش دربارۀ عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، یوحنا اول از همه قصد دارد که دربارۀ این شخص؛ یعنی عیسی مسیح، که صفحات انجیلش، مملو از گفتار و کردارش است، چه چیزی به ما بگوید؟ او می‌خواهد دربارۀ عیسی مسیح، به چهار چیز اشاره کند: ۱) زمان هستی یافتن او، ۲) ماهیتِ هویتِ او، ۳) رابطۀ او با خدا، و ۴) رابطۀ او با جهان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) زمان هستی یافتن او'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۱: «در ابتدا کلمه بود.» کلماتِ «در ابتدا»، دقیقاً همان واژگانی هستند که در ترجمۀ یونانیِ عهد‌عتیق به کار رفته‌اند: «در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید.» این تشابه، اتفاقی نیست؛ چرا که اولین چیزی که یوحنا قصد دارد دربارۀ کار عیسی به ما بگوید، این است که عیسی عالم هستی را آفرید. او در آیۀ ۳، همین را می‌گوید. پس واژۀ «در ابتدا»، یعنی اینکه پیش از آنکه چیزی آفریده شود، کلمه؛ یعنی پسر خدا وجود داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه را به یاد آورید: «این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست» (یوحنا ۲۰:‏۳۱). سخن یوحنا در ابتدای انجیل خود دربارۀ عیسی، آن ماشیح، پسر خدا، به زمان، و به عبارتی، به پیش از زمان برمی‌گردد. یهودا نیز در ستایش پایانیِ بسیار عالی‌اش، در این حقیقت، وجد و شادی می‌نماید: «خدای واحد و نجات‌دهندۀ ما را جلال و عظمت و توانایی و قدرت باد؛ الان، و تا ابدالاباد. آمین» (یهودا ۱:‏۲۵)؛ و پولس در رسالۀ دوم تیموتائوس ۱:‏۹ می‌گوید که خدا «قبل از قدیم‌الایام»، در مسیح عیسی، به ما فیض عطا نمود. بنابراین، پیش از آغاز زمان، و پیش از اینکه چیزی وجود داشته باشد، کلمه؛ عیسی مسیح، پسر خدا وجود داشت. اوست آن که ما در این انجیل، وی را ملاقات خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) ماهیتِ هویتِ او'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتهای آیۀ ۱ می‌فرماید: «کلمه، خدا بود.» یکی از برجستگی‌های این انجیل، آن است که در بیشتر موارد، عمیق‌ترین آموزه‌ها را با ساده‌ترین واژگان بیان می‌کند. از این عمیق‌تر نمی‌توانست باشد؛ و از این ساده‌تر هم نمی‌توانست آن را بیان کند: آن کلمه، که جسم گردید و در میان ما ساکن شد؛ یعنی، عیسی مسیح، خدا بود و خدا هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که این حقیقت، که ما عیسی مسیح را در مقام خدا می‌پرستیم، رسا و شفاف، در کلیسای بیت‌لحم، و در واقع، در همۀ کلیساهای راستینِ مسیحی، شهره گردد. ما به همراه توما در انجیل یوحنا ۲۰:‏۲۸، در حضور عیسی به خاک می‌افتیم؛ و با شادی و شگفتی اقرار می‌کنیم که «ای خداوندِ من، و ای خدای من!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی می‌شنویم که رهبران یهود، در انجیل یوحنا ۱۰:‏۳۳، چنین می‌گویند که «به سبب عمل نیک، تو را سنگسار نمی‌کنیم، بلکه به سبب کفر؛ زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می‌خوانی»، فریاد برمی‌آوریم که «نه، این کفر نیست. او همین است؛ منجیِ ما، خداوند ما و خدای ما».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مقصود از این مجموعه موعظه‌ها دربارۀ انجیل یوحنا را متوجه می‌شوید؟ منظور این است که قرار است هفته به هفته، همچنان که در شناخت عیسی پیش می‌رویم، در شناخت خدا پیش رویم. آیا می‌خواهید خدا را بشناسید؟ با ما همراه شوید؛ و دیگران را نیز دعوت کنید، تا همان‌طور که ما عیسی را ملاقات می‌کنیم، شما نیز بیایید و خدا را ملاقات نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر یکی از شاهدان یهوه، یا یک مسلمان به شما چنین بگوید که (این عبارت، اشتباه ترجمه شده، و نباید «کلمه، خدا بود» خوانده شود، بلکه «کلمه، یکی از خدایان بود»)، حتی اگر شما با زبان یونانی هم آشنایی نداشته باشید، باز هم از طریق محتوای این آیات، می‌توانید متوجه شوید که گفتۀ آنها اشتباه است. تا لحظه‌ای دیگر، و در آخرین نکتۀ این پیغام، آن طریق را به شما نشان خواهم داد. ولی ابتدا، به مبحث رابطۀ عیسی با خدا بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳) رابطۀ او با خدا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۱، چنین می‌فرماید: «کلمه نزد خدا بود.» «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود.» این جانِ کلامِ آموزۀ عظیم و سرنوشت‌سازِ تثلیث است؛ شاید در آینده، بر مبنای بقیۀ آیات انجیل یوحنا، و دیگر آیات کتاب‌مقدس، پیغامی را به این آموزه اختصاص دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما فعلاً می‌خواهم که این گفتارِ صریح و روشن، در ذهن شما، و در عمق دلتان جای گیرد، که کلمه؛ عیسی مسیح، نزد خدا بود؛ و او خدا بود. او خداست؛ و با خدا رابطه دارد. او خداست؛ و در صورتِ خداست؛ و به کمال، همۀ خدا بودنِ خدا را بازتاب می‌دهد؛ و از ازل وجود داشته، چون شخصیتی مجزا، که پُریِ الوهیت در او ساکن است. یک جوهر الهی، در سه شخصیت وجود دارد؛ یعنی در سه مرکز خودآگاهی؛ که در اینجا به دو شخصیت از آنها اشاره شده است: پدر، و پسر. در ادامۀ انجیل یوحنا، با این نامها، و سپس با نام روح‌القدس آشنا می‌شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجایی که ما در آینه‌ای کدر می‌نگریم؛ و شناختمان جزیی و ناقص است (اول قرنتیان ۱۳:‏۹، ۱۲)، پس متعجب نشوید اگر که این حقیقت برای ما همچون یک سّر باقی بماند. اما آن را کنار نگذارید. اگر عیسی مسیح، خدا نباشد، نمی‌تواند نجات شما را به ثمر رساند (عبرانیان ۲:‏۱۴-‏۱۵)؛ و جلالش کفایت نمی‌کند، تا اشتیاق و آرزومندیِ جاودانۀ شما را برای کشف تازه‌های زیبایی، برطرف سازد. اگر الوهیت عیسی مسیح را کنار بگذارید، جان خود را، به همراه همۀ شادی‌تان در عصر آینده، دور انداخته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ما این موارد را بررسی نموده‌ایم: ۱) زمان هستی یافتن او (پیش از زمان)، ۲) ماهیتِ هویتِ او («کلمه، خدا بود»)، و ۳) رابطۀ او با خدا («کلمه نزد خدا بود»). اکنون مطلب خود را با مبحث رابطۀ او با جهان، خاتمه می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴) رابطۀ او با جهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ۲-‏۳: «همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» آن کلمه، که جسم گردید و در میان ما ساکن شد، به ما تعلیم داد، ما را شفا داد، ما را توبیخ کرد، ما را محافظت نمود، ما را محبت نمود؛ و برای ما جان سپرد، همان او عالم هستی را آفرید. سرّ تثلیث را که آیۀ ۱ بدان اشاره می‌کند، به خاطر بسپارید؛ و تا به آیۀ ۳ می‌رسید، آن را فراموش نکنید. «همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد.» بله، کسی دیگر از طریق کلمه عمل می‌کرد؛ خدا عمل می‌کرد؛ اما کلمه، خداست. بنابراین، عظمت خالق بودن مسیح را کم مشمارید. او در آفرینشِ همه‌چیز، کارگزار، یا کلمۀ پدر بود؛ اما در عمل آفرینش، او خدا بود. خدا؛ آن کلمه، جهان را آفرید. منجی شما، خداوند شما، دوست شما؛ یعنی عیسی، خالق شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی خلق نشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، فرض کنید که یک مسلمان، یا یکی از شاهدان یهوه، یا کسی از فرقۀ آریانیزم (تعلیم کاذبی از قرن چهارم)، عنوان کند که «عیسی خدا نبود، ابدی نبود، از ازل، پسر یگانه نبود؛ بلکه مخلوق بود. نخست‌زادۀ آفرینش بود و سرآمدِ فرشتگان.» و یا همان‌طور که فرقۀ آریانیزم معتقد است: «زمانی بوده که عیسی وجود نداشته.» در این حالت، با گفتۀ یوحنا رو‌به‌رو می‌شویم، که آن‌چنان دقیق و موشکافانه، آیۀ ۳ را نگاشته است، که تمام این نظریه‌ها را غیر ممکن می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوحنا فقط این را نگفت که «همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد.» شاید فکر کنید که همین آیه کافی باشد که بتوان به نتیجه رسید. او مخلوق نیست؛ او مخلوقات را آفرید. اما کسی می‌تواند با وجودی که این را قبول می‌کند، باز هم بگوید: «بله، اما همه‌چیز، شامل خود عیسی نمی‌گردد.» او همه‌چیز را آفرید، اما خودش را نه. پس پدر او را آفرید؛ و سپس، او در نزد پدر، همۀ چیزهای دیگر را خلق نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی یوحنا به همین بسنده نکرد. او (در انتهای آیۀ ۳)، این را می‌افزاید: « . . . و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» عبارت «وجود نیافت»، چه چیزی را به معنای عبارت «به غیر از او، چیزی از موجودات» می‌افزاید؟ «به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» عبارت «وجود نیافت»، به شکلی صریح و آشکار، قاطع و محکم، و روشن و شفاف، این را می‌افزاید که هر چیزی که در فهرست آفرینش وجود دارد را مسیح آفریده است. بنابراین، مسیح آفریده نشد. زیرا شما پیش از اینکه وجود داشته باشید، نمی‌توانید خودتان را به وجود آورید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسیح خلق نشد. معنی خدا بودن همین است؛ و کلمه، خدا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که خداوند، ما را یاری رساند، تا جلالش را دیده، و او را پرستش کنیم. آمین.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87_%D8%A8%D9%88%D8%AF</id>
		<title>در ابتدا کلمه بود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87_%D8%A8%D9%88%D8%AF"/>
				<updated>2018-07-02T20:25:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| In the Beginning Was the Word }}  &amp;gt; در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود. هما...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
In the Beginning Was the Word&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجیل یوحنا، تصویر عیسی مسیح، و کار نجاتبخش اوست؛ و بر سه سالِ آخر زندگی عیسی، و به ویژه بر مرگ و رستاخیز او متمرکز می‌باشد. یوحنا ۲۰:‏۳۰-‏۳۱، هدف از نگارش این انجیل را به روشنی توضیح می‌دهد: «و عیسی معجزاتِ دیگرِ بسیار، نزد شاگردان نمود، که در این کتاب نوشته نشد. لیکن این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست؛ و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید.» این کتاب نوشته شد، تا انسانها را یاری رساند که به مسیح ایمان آورند و از حیات جاودان برخوردار گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== برای غیر مسیحیان، و برای مسیحیان نوشته شد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی با این حساب، فکر نکنید که انجیل یوحنا فقط برای غیر ایمانداران است. ایمانداران به عیسی نیز باید در ایمان باقی بمانند، تا در انتها نجات یابند. عیسی در یوحنا ۱۵:‏۶ می‌فرماید: «اگر کسی در من نماند، مثل شاخه بیرون انداخته می‌شود و می‌خشکد؛ و آنها را جمع کرده، در آتش می‌اندازند و سوخته می‌شود.» و در یوحنا ۸:‏۳۱ می‌فرماید: «اگر شما در کلام من بمانید، فی‌الحقیقه شاگرد من خواهید شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی یوحنا می‌گوید: «این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست؛ و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید»، منظورش این است که او این کتاب را نوشت، تا در غیر ایمانداران، ایمان برانگیزد؛ و ایمانِ ایمانداران را حفظ نماید؛ و بدین شکل، هر دو را به حیات ابدی رهنمون سازد. شاید جز انجیل یوحنا، هیچ کتابی را در کتاب‌مقدس نیابید که بهتر از این، به شما یاری رساند تا اعتمادتان را به مسیح حفظ کرده، و او را بالاتر از هر چیز دیگر عزیز شمارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== یک شاهد عینی، وقایع را شرح می‌دهد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شاهد عینی، که خود نیز در آن رویدادهای بی‌نهایت مهم حضور داشت، عیسی را چنین به تصویر کشیده است. در انجیل یوحنا، پنج مرتبه با این گفتار غیر معمول رو‌به‌رو می‌شویم: «شاگردی که عیسی او را محبت می‌نمود (۱۳:‏۲۳؛ ۱۹:‏۲۶؛ ۲۰:‏۲، ۷؛ ۲۱:‏۲۰). برای نمونه، یوحنا در پایان کتاب، در آیۀ ۲۰:‏۲۱ می‌نویسد: «پطرس ملتفت شده، آن شاگردی را که عیسی او را محبت می‌نمود، دید که از عقب می‌آید.» سپس، در چهار آیه بعد (۲۱:‏۲۴) می‌گوید: «و این شاگردی است که به این چیزها شهادت داد؛ و اینها را نوشت.» پس آن «شاگردی که عیسی او را محبت می‌نمود»، او که در شام آخر، به سینۀ عیسی تکیه زده بود (۱۳:‏۲۳)؛ همان او، این کتاب را با الهام الهی نوشت؛ و به رویدادهای زندگی عیسی، و مقصود آنها برای ما، شهادت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الهامِ الهی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دلایلی که می‌گویم این کتاب، الهامِ الهی می‌باشد، این است که عیسی خودْ چنین وعده داده بود. او در یوحنا ۱۴:‏۲۶ می‌فرماید: «تسلی دهنده؛ یعنی، روح‌القدس، که پدر او را به اسم من می‌فرستد، او همه‌چیز را به شما تعلیم خواهد داد؛ و آنچه به شما گفتم، به یاد شما خواهد آورد.» و در یوحنا ۱۶:‏۱۳ می‌فرماید: «و لیکن چون او؛ یعنی، روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلم نمی‌کند، بلکه به آنچه شنیده است، سخن خواهد گفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، عیسی رسولانش را در حکم نمایندگان خویش برگزید، آنها را نجات داد، بدیشان تعلیم داد، آنها را فرستاد؛ و سپس به واسطۀ روح‌القدس، ایشان را هدایت نمود، تا برای زیربنای کلیسا، کلام خدا را مکتوب نمایند (افسسیان ۲:‏۲۰). از این‌رو، ما ایمان داریم که انجیل یوحنا، کلامِ الهام شدۀ خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سه آیۀ نخستِ یوحنا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبارتِ «کلمۀ خدا»، ما را به نخستین واژگانِ انجیل یوحنا می‌رساند. یوحنا ۱:‏۱-‏۳: «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» امروز، تمرکز ما بر این آیات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== «کلمه»: عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست، واژۀ کلمه را بررسی می‌نماییم. «در ابتدا کلمه بود.» آیۀ ۱۴، به مهم‌ترین چیزی اشاره می‌کند، که باید دربارۀ این کلمه، از آن آگاه باشیم: «و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر.» کلمه، به عیسی مسیح اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوحنا می‌دانست که در این ۲۱ فصل، قرار بود دربارۀ چه چیزی بنویسد. قرار بود برای ما شرح دهد که عیسی مسیح چه کرد و چه تعلیم داد. این کتابی است دربارۀ زندگی و کارِ شخص عیسی مسیح؛ شخصی که یوحنا او را می‌شناخت و او را دیده بود و از او شنیده بود و با دستهای خویش، او را لمس کرده بود (اول یوحنا ۱:۱). او جسم و خون داشت. او روح، یا شبحی نبود که ظاهر، و سپس غیب گردد. او می‌خورد؛ او می‌نوشید؛ او خسته می‌شد؛ و یوحنا، از نزدیک او را می‌شناخت. مادر عیسی، واپسین روزهای حیاتش را در کنار یوحنا سپری نمود (یوحنا ۱۹:‏۲۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، یوحنا در انجیل یوحنا ۱:‏۱-‏۳، اصلی‌ترین و اساسی‌ترین نکته را در مورد عیسی، برای ما شرح می‌دهد. بیش از سه سال طول کشید تا برای یوحنا کاملاً جا افتد که عیسی کِه بود؛ و حال، او مایل است که مخاطبانش در همین سه آیه، چیزی را درک کنند که برای خودش، زمانی طولانی به طول انجامید. او می‌خواهد که از همان ابتدای انجیلش، شکوه جاودانی و الوهیت عیسی مسیح، و اینکه او خالق و صاحبْ ‌اختیار است، در ذهن ما ثبت گشته و ابهامی در آن وجود نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی در ابهت بیکرانش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتۀ آیات ۱-‏۳، همین ابهت بیکران است. مقصود یوحنا این بود که ما با روحیۀ پرستش، و با فروتنی و تسلیم، و با حالتی از ترس و احترام، این انجیل را بخوانیم؛ و بدانیم آن شخصی که در جشن عروسی، و بر سر چاه، و بر فراز کوه حضور یافت، خالق عالم هستی است. آیا این را دیده و احساس می‌کنید؟ این چیزی نیست که من طراحی کرده باشم؛ و یا اینکه ساختار موعظه‌ام چنین باشد. ساختار این کتاب، چنین است. یوحنا آن را بدین شکل نوشت؛ یعنی، خدا در نظر داشت که او این مطالب را بدین صورت در کنار هم قرار دهد. اگر من و شما این کتاب را می‌نوشتیم، شاید آن‌قدر در لفافه به هویت عیسی اشاره می‌کردیم، که این پرسش را برای هر خواننده‌ای پیش می‌آورد که این شخص کیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما یوحنا می‌گوید، خیر. «من از همان نخستین کلماتی که از قلمم روان شود، شما را با هویت این شخص، که جسم گردید و در میان ما ساکن شد، حیران و مبهوت خواهم ساخت، تا جایی برای هیچ اشتباهی باقی نماند.» یوحنا می‌خواهد که وقتی ما هر کلمه از این انجیل را می‌خوانیم، به روشنی، و با قاطعیت و حیرت، از این آگاه باشیم که عیسی مسیح، نزد خدا بود؛ و خدا بود؛ و او که جانش را برای ما داد (یوحنا ۱۵:‏۱۳)، همان او عالم هستی را آفرید. یوحنا می‌خواهد که شما این منجی پرجلال را بشناسید و به او ایمان آورید. هر چیز دیگری هم که در مورد عیسی برایتان دلپذیر باشد، یوحنا می‌خواهد که شما عیسی را در ابهت بیکرانش بشناسید و او را عزیز بدارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا «کلمه»؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال، باید سوال کنیم که چرا یوحنا، عیسی را «کلمه» می‌نامد؟ «در ابتدا کلمه بود.» پاسخ من این است: یوحنا، عیسی را کلمه می‌نامد، چرا که به این نتیجه رسیده که سخنان عیسی، و شخص عیسی، هر دو حقیقتِ خدا هستند؛ و چنان با هم یکی بوده، که عیسی در آمدنش، در کارش، در تعلیمش، و در مرگ و رستاخیزش، خودْ پیغام نهایی و سرنوشت‌سازِ خدا بود؛ و یا به بیان ساده‌تر، این صرفاً، یا عمدتاً سخنان عیسی نبود که مقصود خدا را به ما بیان نمود، بلکه هویت عیسی، و اعمالش نیز گویای کلام خدا بود. کلام عیسی، روشنگرِ خود او و کارش بودند؛ و عیسی و کاری که به انجام رساند، آن حقیقت اصلی بود که خدا آن را مکشوف می‌نمود. عیسی فرمود: «من راستی هستم» (یوحنا ۱۴:‏۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آمد تا به حقیقت شهادت دهد (یوحنا ۱۸:‏۳۷)؛ و او حقیقت بود (یوحنا ۱۴:‏۶). شهادت او، و شخص او، کلمۀ حقیقت بودند. او فرمود: «اگر شما در کلام من بمانید، فی‌الحقیقه شاگرد من خواهید شد» (یوحنا ۸:‏۳۱)؛ و فرمود «در من بمانید» (یوحنا ۱۵:‏۷). وقتی در او می‌مانیم، در کلمه می‌مانیم. او فرمود که کارهایش به او «شهادت» می‌دهند (یوحنا ۵:‏۳۶؛ ۱۰:‏۲۵). به عبارت دیگر، در اعمالش، او کلمه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی: پیغام سرنوشت‌ساز و نهایی خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب مکاشفه ۱۹:‏۱۳، (که نویسنده‌اش همان نویسندۀ انجیل یوحناست)، او بازگشت پرجلال عیسی را توصیف می‌نماید: «و جامه‌ای خون‌آلود در بر دارد؛ و نام او را کلمۀ خدا می‌خوانند.» وقتی عیسی به جهان بازمی‌گردد، «کلمۀ خدا» نامیده می‌شود. دو آیه پس از آن، یوحنا می‌گوید: «و از دهانش، شمشیری تیز بیرون می‌آید» (یوحنا ۱۹:‏۱۵). به عبارت دیگر، عیسی با بیان کلام خدا، و در قدرت آن، امتها را می‌زند؛ یعنی، شمشیر روح، (افسسیان ۶:‏۱۷). اما قدرت این کلام، آن‌چنان با خودِ عیسی یکی است، که یوحنا می‌گوید این فقط شمشیر کلام خدا نیست که از دهان او بیرون می‌آید، بلکه او خود، کلمۀ خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، وقتی یوحنا انجیلش را آغاز می‌کند، همۀ مکاشفه، همۀ حقیقت، همۀ شهادت، همۀ جلال، همۀ نور، و همۀ آن کلامی را که در زندگی و تعلیم و مرگ و رستاخیزش، از عیسی صادر می‌شود، پیش چشم خود دارد؛ و یوحنا همۀ آن مکاشفۀ خدا را در این نام خلاصه می‌کند: او «کلمه» است؛ کلمۀ اول و آخر و نهایی و سرنوشت‌ساز و کاملاً صحیح و موثق. رسالۀ عبرانیان ۱:‏۱-‏۲ نیز همین مفهوم را بیان می‌کند: «خدا که در زمانِ سَلَف، به اقسام متعدد و طریقهای مختلف، به وساطت انبیا به پدران ما تکلم نمود، در این ایام آخر، به ما به وساطت پسر خود متکلم شد.» پسر خدا در جسم انسانی، کلمۀ سرنوشت‌ساز خدا، و اوج کلام او به دنیا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چهار بینش دربارۀ عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، یوحنا اول از همه قصد دارد که دربارۀ این شخص؛ یعنی عیسی مسیح، که صفحات انجیلش، مملو از گفتار و کردارش است، چه چیزی به ما بگوید؟ او می‌خواهد دربارۀ عیسی مسیح، به چهار چیز اشاره کند: ۱) زمان هستی یافتن او، ۲) ماهیتِ هویتِ او، ۳) رابطۀ او با خدا، و ۴) رابطۀ او با جهان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) زمان هستی یافتن او'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۱: «در ابتدا کلمه بود.» کلماتِ «در ابتدا»، دقیقاً همان واژگانی هستند که در ترجمۀ یونانیِ عهد‌عتیق به کار رفته‌اند: «در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید.» این تشابه، اتفاقی نیست؛ چرا که اولین چیزی که یوحنا قصد دارد دربارۀ کار عیسی به ما بگوید، این است که عیسی عالم هستی را آفرید. او در آیۀ ۳، همین را می‌گوید. پس واژۀ «در ابتدا»، یعنی اینکه پیش از آنکه چیزی آفریده شود، کلمه؛ یعنی پسر خدا وجود داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه را به یاد آورید: «این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست» (یوحنا ۲۰:‏۳۱). سخن یوحنا در ابتدای انجیل خود دربارۀ عیسی، آن ماشیح، پسر خدا، به زمان، و به عبارتی، به پیش از زمان برمی‌گردد. یهودا نیز در ستایش پایانیِ بسیار عالی‌اش، در این حقیقت، وجد و شادی می‌نماید: «خدای واحد و نجات‌دهندۀ ما را جلال و عظمت و توانایی و قدرت باد؛ الان، و تا ابدالاباد. آمین» (یهودا ۱:‏۲۵)؛ و پولس در رسالۀ دوم تیموتائوس ۱:‏۹ می‌گوید که خدا «قبل از قدیم‌الایام»، در مسیح عیسی، به ما فیض عطا نمود. بنابراین، پیش از آغاز زمان، و پیش از اینکه چیزی وجود داشته باشد، کلمه؛ عیسی مسیح، پسر خدا وجود داشت. اوست آن که ما در این انجیل، وی را ملاقات خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) ماهیتِ هویتِ او'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتهای آیۀ ۱ می‌فرماید: «کلمه، خدا بود.» یکی از برجستگی‌های این انجیل، آن است که در بیشتر موارد، عمیق‌ترین آموزه‌ها را با ساده‌ترین واژگان بیان می‌کند. از این عمیق‌تر نمی‌توانست باشد؛ و از این ساده‌تر هم نمی‌توانست آن را بیان کند: آن کلمه، که جسم گردید و در میان ما ساکن شد؛ یعنی، عیسی مسیح، خدا بود و خدا هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که این حقیقت، که ما عیسی مسیح را در مقام خدا می‌پرستیم، رسا و شفاف، در کلیسای بیت‌لحم، و در واقع، در همۀ کلیساهای راستینِ مسیحی، شهره گردد. ما به همراه توما در انجیل یوحنا ۲۰:‏۲۸، در حضور عیسی به خاک می‌افتیم؛ و با شادی و شگفتی اقرار می‌کنیم که «ای خداوندِ من، و ای خدای من!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی می‌شنویم که رهبران یهود، در انجیل یوحنا ۱۰:‏۳۳، چنین می‌گویند که «به سبب عمل نیک، تو را سنگسار نمی‌کنیم، بلکه به سبب کفر؛ زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می‌خوانی»، فریاد برمی‌آوریم که «نه، این کفر نیست. او همین است؛ منجیِ ما، خداوند ما و خدای ما».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا مقصود از این مجموعه موعظه‌ها دربارۀ انجیل یوحنا را متوجه می‌شوید؟ منظور این است که قرار است هفته به هفته، همچنان که در شناخت عیسی پیش می‌رویم، در شناخت خدا پیش رویم. آیا می‌خواهید خدا را بشناسید؟ با ما همراه شوید؛ و دیگران را نیز دعوت کنید، تا همان‌طور که ما عیسی را ملاقات می‌کنیم، شما نیز بیایید و خدا را ملاقات نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر یکی از شاهدان یهوه، یا یک مسلمان به شما چنین بگوید که (این عبارت، اشتباه ترجمه شده، و نباید «کلمه، خدا بود» خوانده شود، بلکه «کلمه، یکی از خدایان بود»)، حتی اگر شما با زبان یونانی هم آشنایی نداشته باشید، باز هم از طریق محتوای این آیات، می‌توانید متوجه شوید که گفتۀ آنها اشتباه است. تا لحظه‌ای دیگر، و در آخرین نکتۀ این پیغام، آن طریق را به شما نشان خواهم داد. ولی ابتدا، به مبحث رابطۀ عیسی با خدا بپردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳) رابطۀ او با خدا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۱، چنین می‌فرماید: «کلمه نزد خدا بود.» «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود.» این جانِ کلامِ آموزۀ عظیم و سرنوشت‌سازِ تثلیث است؛ شاید در آینده، بر مبنای بقیۀ آیات انجیل یوحنا، و دیگر آیات کتاب‌مقدس، پیغامی را به این آموزه اختصاص دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما فعلاً می‌خواهم که این گفتارِ صریح و روشن، در ذهن شما، و در عمق دلتان جای گیرد، که کلمه؛ عیسی مسیح، نزد خدا بود؛ و او خدا بود. او خداست؛ و با خدا رابطه دارد. او خداست؛ و در صورتِ خداست؛ و به کمال، همۀ خدا بودنِ خدا را بازتاب می‌دهد؛ و از ازل وجود داشته، چون شخصیتی مجزا، که پُریِ الوهیت در او ساکن است. یک جوهر الهی، در سه شخصیت وجود دارد؛ یعنی در سه مرکز خودآگاهی؛ که در اینجا به دو شخصیت از آنها اشاره شده است: پدر، و پسر. در ادامۀ انجیل یوحنا، با این نامها، و سپس با نام روح‌القدس آشنا می‌شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجایی که ما در آینه‌ای کدر می‌نگریم؛ و شناختمان جزیی و ناقص است (اول قرنتیان ۱۳:‏۹، ۱۲)، پس متعجب نشوید اگر که این حقیقت برای ما همچون یک سّر باقی بماند. اما آن را کنار نگذارید. اگر عیسی مسیح، خدا نباشد، نمی‌تواند نجات شما را به ثمر رساند (عبرانیان ۲:‏۱۴-‏۱۵)؛ و جلالش کفایت نمی‌کند، تا اشتیاق و آرزومندیِ جاودانۀ شما را برای کشف تازه‌های زیبایی، برطرف سازد. اگر الوهیت عیسی مسیح را کنار بگذارید، جان خود را، به همراه همۀ شادی‌تان در عصر آینده، دور انداخته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ما این موارد را بررسی نموده‌ایم: ۱) زمان هستی یافتن او (پیش از زمان)، ۲) ماهیتِ هویتِ او («کلمه، خدا بود»)، و ۳) رابطۀ او با خدا («کلمه نزد خدا بود»). اکنون مطلب خود را با مبحث رابطۀ او با جهان، خاتمه می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴) رابطۀ او با جهان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات ۲-‏۳: «همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» آن کلمه، که جسم گردید و در میان ما ساکن شد، به ما تعلیم داد، ما را شفا داد، ما را توبیخ کرد، ما را محافظت نمود، ما را محبت نمود؛ و برای ما جان سپرد، همان او عالم هستی را آفرید. سرّ تثلیث را که آیۀ ۱ بدان اشاره می‌کند، به خاطر بسپارید؛ و تا به آیۀ ۳ می‌رسید، آن را فراموش نکنید. «همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد.» بله، کسی دیگر از طریق کلمه عمل می‌کرد؛ خدا عمل می‌کرد؛ اما کلمه، خداست. بنابراین، عظمت خالق بودن مسیح را کم مشمارید. او در آفرینشِ همه‌چیز، کارگزار، یا کلمۀ پدر بود؛ اما در عمل آفرینش، او خدا بود. خدا؛ آن کلمه، جهان را آفرید. منجی شما، خداوند شما، دوست شما؛ یعنی عیسی، خالق شماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی خلق نشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، فرض کنید که یک مسلمان، یا یکی از شاهدان یهوه، یا کسی از فرقۀ آریانیزم (تعلیم کاذبی از قرن چهارم)، عنوان کند که «عیسی خدا نبود، ابدی نبود، از ازل، پسر یگانه نبود؛ بلکه مخلوق بود. نخست‌زادۀ آفرینش بود و سرآمدِ فرشتگان.» و یا همان‌طور که فرقۀ آریانیزم معتقد است: «زمانی بوده که عیسی وجود نداشته.» در این حالت، با گفتۀ یوحنا رو‌به‌رو می‌شویم، که آن‌چنان دقیق و موشکافانه، آیۀ ۳ را نگاشته است، که تمام این نظریه‌ها را غیر ممکن می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوحنا فقط این را نگفت که «همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد.» شاید فکر کنید که همین آیه کافی باشد که بتوان به نتیجه رسید. او مخلوق نیست؛ او مخلوقات را آفرید. اما کسی می‌تواند با وجودی که این را قبول می‌کند، باز هم بگوید: «بله، اما همه‌چیز، شامل خود عیسی نمی‌گردد.» او همه‌چیز را آفرید، اما خودش را نه. پس پدر او را آفرید؛ و سپس، او در نزد پدر، همۀ چیزهای دیگر را خلق نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی یوحنا به همین بسنده نکرد. او (در انتهای آیۀ ۳)، این را می‌افزاید: « . . . و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» عبارت «وجود نیافت»، چه چیزی را به معنای عبارت «به غیر از او، چیزی از موجودات» می‌افزاید؟ «به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت.» عبارت «وجود نیافت»، به شکلی صریح و آشکار، قاطع و محکم، و روشن و شفاف، این را می‌افزاید که هر چیزی که در فهرست آفرینش وجود دارد را مسیح آفریده است. بنابراین، مسیح آفریده نشد. زیرا شما پیش از اینکه وجود داشته باشید، نمی‌توانید خودتان را به وجود آورید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسیح خلق نشد. معنی خدا بودن همین است؛ و کلمه، خدا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که خداوند، ما را یاری رساند، تا جلالش را دیده، و او را پرستش کنیم. آمین.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%80_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%9F</id>
		<title>چگونه همسایۀ مسلمانمان را محبت نماییم؟</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%80_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%9F"/>
				<updated>2018-06-21T20:16:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «چگونه همسایۀ مسلمانمان را محبت نماییم؟» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
How Shall We Love Our Muslim Neighbor?&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که برای این پرسش، پاسخهای فراوانی وجود دارد، راههای بسیاری نیز برای خوبی نمودن، و بدی نکردن وجود دارد. «محبت، به همسایۀ خود بدی نمی‌کند» (رومیان ۱۳:‏۱۰). محبت «در همه‌چیز صبر می‌کند، و همه را باور می‌نماید. در همه حال امیدوار می‌باشد؛ و هر چیز را متحمل می‌باشد» (اول قرنتیان ۱۳:‏۷). مواردی که می‌خواهم به آنها اشاره کنم، نکاتی هستند که به نظرم می‌رسد لازم باشد که در زمانۀ ما، بر آنها تأکید و توجه گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[پیوست: اشاره به اینکه دشمنانمان را محبت نماییم، به این معنا نیست که این‌طور نتیجه‌گیری شود که همۀ مسلمانان، با مسیحیان دشمن بوده، و یا نسبت بدیشان حس کینه‌ورزی و خصومت دارند. آنها دشمنِ مسیحیان نیستند؛ و حتی اغلب، مهمان‌نواز و مهربان و با محبت هستند. نکته اینجاست که حتی وقتی کسی با ما دشمنی می‌ورزد (چه از زمینۀ مذهب، چه غیر مذهب)، ما همچنان باید محبت کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم است که در خصوص مطلب امروز، نکتۀ دیگری نیز شفاف گردد. وقتی می‌گویم که محبت، ما را می‌خواند تا به شکلهای عملی، خوبی نموده، تا نیازهای فیزیکی برطرف شوند، منظورم این نیست که این یاری رساندن، مشروط به این باشد که یک مسلمان، مسیحی گردد. محبتِ عملی، شهادتی بر محبت مسیح است؛ و این شهادت، در جایی که بیشترین نیاز را احساس کند، از شهادت دادن دریغ نمی‌کند. این دقیقاً بر خلاف ماهیت ایمان نجاتبخش است که کسی به زور، یا به خاطر مسایل مالی، وادار شود که ایمان آورد. ایمان نجاتبخش، این است که آزادانه، عیسی را چون منجی‌مان، و خداوندمان، و بالاترین گنجینه‌مان بپذیریم. او راهِ رسیدن به گنجینه نیست. او خود، گنجینه است].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. چه آنها شما را دوست داشته باشند، چه نداشته باشند، دعا کنید که پُریِ برکتِ مسیح را تجربه نمایند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* لوقا ۶:‏۲۸ - هر که شما را لعن کند، برای او برکت بطلبید؛ و برای هر که با شما کینه دارد، دعای خیر کنید.&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۲:‏۱۴ - برکت بطلبید بر آنانی که بر شما جفا کنند؛ برکت بطلبید و لعن مکنید.&lt;br /&gt;
* اول قرنتیان ۴:‏۱۲ - دشنام شنیده، برکت می‌طلبیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. به شکلهای عملی به آنها خوبی کنید، تا نیازهای فیزیکی برطرف شوند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* لوقا ۶:‏۲۷ - دشمنان خود را دوست دارید؛ و با کسانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید.&lt;br /&gt;
* لوقا ۶:‏۳۱ - چنان که می‌خواهید مردم با شما عمل کنند، شما نیز به همان‌طور با ایشان سلوک نمایید.&lt;br /&gt;
* اول تسالونیکیان ۵:‏۱۵ - زنهار کسی با کسی به سزای بدی، بدی نکند، بلکه دایماً با یکدیگر، و با جمیع مردم، در پی نیکویی بکوشید.&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۲:‏۲۰ - اگر دشمن تو گرسنه باشد، او را سیر کن؛ و اگر تشنه است، سیرابش نما؛ زیرا اگر چنین کنی، اخگرهای آتش بر سرش خواهی انباشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. وقتی شخصاً خطایی به شما صورت می‌گیرد، تلافی نکنید.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اول پطرس ۳:‏۹ - و بدی به عوضِ بدی، و دشنام به عوضِ دشنام مدهید، بلکه برعکس، برکت بطلبید، زیرا که می‌دانید برای این خوانده شده‌اید تا وارث برکت شوید.&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۲:‏۱۷، ۱۹ - هیچ‌کس را به عوضِ بدی، بدی مرسانید . . . ای محبوبان، انتقامِ خود را مکشید، بلکه خشم را مهلت دهید، زیرا مکتوب است: «خداوند می‌گوید که انتقام از آنِ من است. من جزا خواهم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. تا جایی که به شما مربوط می‌شود، با آنها در صلح و دوستی زندگی کنید.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۲:‏۱۸ - اگر ممکن است، به قدر قوۀ خود، با جمیع خلق، به صلح بکوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. با اعلامِ حقیقتِ مسیح به آنها، جویای آن باشید که از گناه و محکومیت آزاد گردند و در این آزادی، شادی نمایند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یوحنا ۸:‏۳۱-‏۳۲ - عیسی به یهودیانی که بدو ایمان آوردند، گفت: «اگر شما در کلام من بمانید، فی‌الحقیقه شاگرد من خواهید شد؛ و حق را خواهید شناخت؛ و حق، شما را آزاد خواهد کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. با نشان دادنِ راه؛ عیسی مسیح، جدی و کوشا مشتاق این باشید که ایشان نیز همراه با شما، در آسمان به پدر بپیوندند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۰:‏۱ - ای برادران، خوشیِ دلِ من . . . برای نجات ایشان است.&lt;br /&gt;
* یوحنا ۱۴:‏۶ - عیسی بدو گفت: «من راه و راستی و حیات هستم. هیچ‌کس نزد پدر، جز به وسیلۀ من نمی‌آید».&lt;br /&gt;
* یوحنا ۳:‏۱۶ - «هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷. جویای آن باشید که معنای گفته‌هایشان را درک کرده، تا با درکی صحیح، آنها را تصدیق، یا نقد نموده، نه اینکه بر اساس ذهنیتی قبلی، و یا گژاندیشی، سخن‌سنجی کنید.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اول قرنتیان ۱۳:‏۶ - محبت از ناراستی خوشوقت نمی‌گردد، ولی با راستی، شادی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۸. با اشک و زاری، به ایشان هشدار دهید آنانی که ایمان نیاورند که عیسی مسیح، آن منجی است که مصلوب گشت؛ و از مردگان برخاست؛ و اوست که گناهانِ جهان را برمی‌دارد، در زیر غضب خدا هلاک خواهند شد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یوحنا ۱:‏۱۲ - و اما به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد، تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد.&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۰:‏۹ - اگر به زبانِ خود، عیسی خداوند را اعتراف کنی؛ و در دلِ خود، ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.&lt;br /&gt;
* فیلیپیان ۳:‏۱۸ - زیرا که بسیاری رفتار می‌نمایند، که ذکر ایشان را بارها برای شما کرده‌ام؛ و حال نیز با گریه می‌کنم، که دشمنانِ صلیب مسیح می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۹. با گفتن اینکه «مسلمانان، خدای حقیقی را می‌پرستند»، آنها را گمراه نکنید؛ و بدیشان امید کاذب نبخشید.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله، که «مسلمانان، خدای حقیقی را می‌پرستند»، تصویر مثبتی را از دلِ مسلمانان ارائه داده، و باعث می‌شود که تقریباً همگان این ذهنیت را داشته باشند که مسلمانان خدای حقیقی را می‌شناسند و او را دوست می‌دارند و حرمت می‌نهند. اما عیسی، واکنش افراد به خودش را همچون آزمایشِ تورنسلی قرار می‌دهد، که به وسیلۀ آن، اصالت ایمانِ افراد به خدا را محک می‌زند. عیسی این را به صراحت روشن می‌سازد که اگر کسی او رد کرده، و نپذیرد که او آن ذات الهی است که جانش را برای گناهان فدیه داد؛ و سپس از مرگ برخاست، آن شخص، خدای حقیقی را نشناخته، و او را دوست ندارد و حرمت نمی‌نهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یوحنا ۸:‏۱۹ - بدو [عیسی] گفتند: «پدر تو کجاست؟» عیسی جواب داد که «نه مرا می‌شناسید؛ و نه پدرِ مرا. هرگاه مرا می‌شناختید، پدرِ مرا نیز می‌شناختید».&lt;br /&gt;
* یوحنا ۵:‏۲۳ - کسی که به پسر حرمت نکند، به پدری که او را فرستاد، احترام نکرده است.&lt;br /&gt;
* یوحنا ۵:‏۴۲-‏۴۳ - [عیسی فرمود]: «شما را می‌شناسم که در نفْسِ خود، محبتِ خدا را ندارید. من به اسم پدرِ خود آمده‌ام؛ و مرا قبول نمی‌کنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبت، مسلمانان را گمراه نخواهد کرد؛ و آنانی که به فکر مسلمانان هستند، وقتی می‌بینند که آنها عیسی را آن کسی که واقعاً هست، نپذیرفته و به او ایمان ندارند، با گفتن اینکه مسلمانان خدای حقیقی را «می‌شناسند»، یا «حرمت می‌نهند»، و یا «دوست می‌دارند»، آنها را گمراه نساخته و به بیراهه نمی‌کشانند. ما نمی‌توانیم از دل مردم باخبر باشیم، پس چطور می‌دانیم که آنها خدای حقیقی را می‌شناسند و او را حرمت می‌نهند و دوستش می‌دارند؟ ما جانمان را می‌نهیم، تا عیسی را بدیشان بشناسانیم. اگر به او ایمان آورند، آن‌گاه، خدا را می‌شناسند و دوست می‌دارند و حرمت می‌نهند؛ و اگر ایمان نیاورند، او را نشناخته و حرمت ننهاده و دوست ندارند. عیسی سنگ محک است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتۀ کلام عیسی در انجیل لوقا ۱۰:‏۱۶ نیز همین است: «هر که مرا حقیر شمارد، فرستندۀ مرا حقیر شمرده باشد.» و متی ۱۰:‏۴۰: «کسی که مرا قبول کرده، فرستندۀ مرا قبول کرده باشد.» و یوحنا ۵:‏۴۶: «اگر موسی را تصدیق می‌کردید، مرا نیز تصدیق می‌کردید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبت‌آمیزترین کاری که می‌توانیم برای مسلمانان، یا هر شخص دیگری انجام دهیم، این است که کل حقیقت را دربارۀ عیسی مسیح بدیشان بگوییم؛ و در همان حال، با فداکاری به آنها توجه و رسیدگی نموده، و راغب باشیم که به خاطرشان متحمل رنج و سختی گردیم، نه اینکه رهایشان کرده، و سپس به آنها التماس کنیم که از «عبادتِ بیهوده» (مرقس ۷:۷) بازگردند و ایمان آورند که مسیح آن منجی است که مصلوب گشت؛ و از مردگان برخاست، تا گناهانشان را بیامرزد و بدیشان امید حیات جاودان بخشد. این برای ما شادی عظیمی خواهد بود که از میان همۀ مسلمانان جهان، برادران و خواهرانی داشته باشیم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%80_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%9F</id>
		<title>چگونه همسایۀ مسلمانمان را محبت نماییم؟</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%80_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%9F"/>
				<updated>2018-06-21T20:16:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| How Shall We Love Our Muslim Neighbor? }}  همان‌طور که برای این پرسش، پاسخهای فراوانی وجود دارد...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
How Shall We Love Our Muslim Neighbor?&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که برای این پرسش، پاسخهای فراوانی وجود دارد، راههای بسیاری نیز برای خوبی نمودن، و بدی نکردن وجود دارد. «محبت، به همسایۀ خود بدی نمی‌کند» (رومیان ۱۳:‏۱۰). محبت «در همه‌چیز صبر می‌کند، و همه را باور می‌نماید. در همه حال امیدوار می‌باشد؛ و هر چیز را متحمل می‌باشد» (اول قرنتیان ۱۳:‏۷). مواردی که می‌خواهم به آنها اشاره کنم، نکاتی هستند که به نظرم می‌رسد لازم باشد که در زمانۀ ما، بر آنها تأکید و توجه گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[پیوست: اشاره به اینکه دشمنانمان را محبت نماییم، به این معنا نیست که این‌طور نتیجه‌گیری شود که همۀ مسلمانان، با مسیحیان دشمن بوده، و یا نسبت بدیشان حس کینه‌ورزی و خصومت دارند. آنها دشمنِ مسیحیان نیستند؛ و حتی اغلب، مهمان‌نواز و مهربان و با محبت هستند. نکته اینجاست که حتی وقتی کسی با ما دشمنی می‌ورزد (چه از زمینۀ مذهب، چه غیر مذهب)، ما همچنان باید محبت کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم است که در خصوص مطلب امروز، نکتۀ دیگری نیز شفاف گردد. وقتی می‌گویم که محبت، ما را می‌خواند تا به شکلهای عملی، خوبی نموده، تا نیازهای فیزیکی برطرف شوند، منظورم این نیست که این یاری رساندن، مشروط به این باشد که یک مسلمان، مسیحی گردد. محبتِ عملی، شهادتی بر محبت مسیح است؛ و این شهادت، در جایی که بیشترین نیاز را احساس کند، از شهادت دادن دریغ نمی‌کند. این دقیقاً بر خلاف ماهیت ایمان نجاتبخش است که کسی به زور، یا به خاطر مسایل مالی، وادار شود که ایمان آورد. ایمان نجاتبخش، این است که آزادانه، عیسی را چون منجی‌مان، و خداوندمان، و بالاترین گنجینه‌مان بپذیریم. او راهِ رسیدن به گنجینه نیست. او خود، گنجینه است].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. چه آنها شما را دوست داشته باشند، چه نداشته باشند، دعا کنید که پُریِ برکتِ مسیح را تجربه نمایند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* لوقا ۶:‏۲۸ - هر که شما را لعن کند، برای او برکت بطلبید؛ و برای هر که با شما کینه دارد، دعای خیر کنید.&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۲:‏۱۴ - برکت بطلبید بر آنانی که بر شما جفا کنند؛ برکت بطلبید و لعن مکنید.&lt;br /&gt;
* اول قرنتیان ۴:‏۱۲ - دشنام شنیده، برکت می‌طلبیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. به شکلهای عملی به آنها خوبی کنید، تا نیازهای فیزیکی برطرف شوند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* لوقا ۶:‏۲۷ - دشمنان خود را دوست دارید؛ و با کسانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید.&lt;br /&gt;
* لوقا ۶:‏۳۱ - چنان که می‌خواهید مردم با شما عمل کنند، شما نیز به همان‌طور با ایشان سلوک نمایید.&lt;br /&gt;
* اول تسالونیکیان ۵:‏۱۵ - زنهار کسی با کسی به سزای بدی، بدی نکند، بلکه دایماً با یکدیگر، و با جمیع مردم، در پی نیکویی بکوشید.&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۲:‏۲۰ - اگر دشمن تو گرسنه باشد، او را سیر کن؛ و اگر تشنه است، سیرابش نما؛ زیرا اگر چنین کنی، اخگرهای آتش بر سرش خواهی انباشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. وقتی شخصاً خطایی به شما صورت می‌گیرد، تلافی نکنید.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اول پطرس ۳:‏۹ - و بدی به عوضِ بدی، و دشنام به عوضِ دشنام مدهید، بلکه برعکس، برکت بطلبید، زیرا که می‌دانید برای این خوانده شده‌اید تا وارث برکت شوید.&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۲:‏۱۷، ۱۹ - هیچ‌کس را به عوضِ بدی، بدی مرسانید . . . ای محبوبان، انتقامِ خود را مکشید، بلکه خشم را مهلت دهید، زیرا مکتوب است: «خداوند می‌گوید که انتقام از آنِ من است. من جزا خواهم داد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. تا جایی که به شما مربوط می‌شود، با آنها در صلح و دوستی زندگی کنید.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۲:‏۱۸ - اگر ممکن است، به قدر قوۀ خود، با جمیع خلق، به صلح بکوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. با اعلامِ حقیقتِ مسیح به آنها، جویای آن باشید که از گناه و محکومیت آزاد گردند و در این آزادی، شادی نمایند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یوحنا ۸:‏۳۱-‏۳۲ - عیسی به یهودیانی که بدو ایمان آوردند، گفت: «اگر شما در کلام من بمانید، فی‌الحقیقه شاگرد من خواهید شد؛ و حق را خواهید شناخت؛ و حق، شما را آزاد خواهد کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. با نشان دادنِ راه؛ عیسی مسیح، جدی و کوشا مشتاق این باشید که ایشان نیز همراه با شما، در آسمان به پدر بپیوندند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۰:‏۱ - ای برادران، خوشیِ دلِ من . . . برای نجات ایشان است.&lt;br /&gt;
* یوحنا ۱۴:‏۶ - عیسی بدو گفت: «من راه و راستی و حیات هستم. هیچ‌کس نزد پدر، جز به وسیلۀ من نمی‌آید».&lt;br /&gt;
* یوحنا ۳:‏۱۶ - «هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷. جویای آن باشید که معنای گفته‌هایشان را درک کرده، تا با درکی صحیح، آنها را تصدیق، یا نقد نموده، نه اینکه بر اساس ذهنیتی قبلی، و یا گژاندیشی، سخن‌سنجی کنید.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اول قرنتیان ۱۳:‏۶ - محبت از ناراستی خوشوقت نمی‌گردد، ولی با راستی، شادی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۸. با اشک و زاری، به ایشان هشدار دهید آنانی که ایمان نیاورند که عیسی مسیح، آن منجی است که مصلوب گشت؛ و از مردگان برخاست؛ و اوست که گناهانِ جهان را برمی‌دارد، در زیر غضب خدا هلاک خواهند شد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یوحنا ۱:‏۱۲ - و اما به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد، تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد.&lt;br /&gt;
* رومیان ۱۰:‏۹ - اگر به زبانِ خود، عیسی خداوند را اعتراف کنی؛ و در دلِ خود، ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.&lt;br /&gt;
* فیلیپیان ۳:‏۱۸ - زیرا که بسیاری رفتار می‌نمایند، که ذکر ایشان را بارها برای شما کرده‌ام؛ و حال نیز با گریه می‌کنم، که دشمنانِ صلیب مسیح می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۹. با گفتن اینکه «مسلمانان، خدای حقیقی را می‌پرستند»، آنها را گمراه نکنید؛ و بدیشان امید کاذب نبخشید.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جمله، که «مسلمانان، خدای حقیقی را می‌پرستند»، تصویر مثبتی را از دلِ مسلمانان ارائه داده، و باعث می‌شود که تقریباً همگان این ذهنیت را داشته باشند که مسلمانان خدای حقیقی را می‌شناسند و او را دوست می‌دارند و حرمت می‌نهند. اما عیسی، واکنش افراد به خودش را همچون آزمایشِ تورنسلی قرار می‌دهد، که به وسیلۀ آن، اصالت ایمانِ افراد به خدا را محک می‌زند. عیسی این را به صراحت روشن می‌سازد که اگر کسی او رد کرده، و نپذیرد که او آن ذات الهی است که جانش را برای گناهان فدیه داد؛ و سپس از مرگ برخاست، آن شخص، خدای حقیقی را نشناخته، و او را دوست ندارد و حرمت نمی‌نهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یوحنا ۸:‏۱۹ - بدو [عیسی] گفتند: «پدر تو کجاست؟» عیسی جواب داد که «نه مرا می‌شناسید؛ و نه پدرِ مرا. هرگاه مرا می‌شناختید، پدرِ مرا نیز می‌شناختید».&lt;br /&gt;
* یوحنا ۵:‏۲۳ - کسی که به پسر حرمت نکند، به پدری که او را فرستاد، احترام نکرده است.&lt;br /&gt;
* یوحنا ۵:‏۴۲-‏۴۳ - [عیسی فرمود]: «شما را می‌شناسم که در نفْسِ خود، محبتِ خدا را ندارید. من به اسم پدرِ خود آمده‌ام؛ و مرا قبول نمی‌کنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبت، مسلمانان را گمراه نخواهد کرد؛ و آنانی که به فکر مسلمانان هستند، وقتی می‌بینند که آنها عیسی را آن کسی که واقعاً هست، نپذیرفته و به او ایمان ندارند، با گفتن اینکه مسلمانان خدای حقیقی را «می‌شناسند»، یا «حرمت می‌نهند»، و یا «دوست می‌دارند»، آنها را گمراه نساخته و به بیراهه نمی‌کشانند. ما نمی‌توانیم از دل مردم باخبر باشیم، پس چطور می‌دانیم که آنها خدای حقیقی را می‌شناسند و او را حرمت می‌نهند و دوستش می‌دارند؟ ما جانمان را می‌نهیم، تا عیسی را بدیشان بشناسانیم. اگر به او ایمان آورند، آن‌گاه، خدا را می‌شناسند و دوست می‌دارند و حرمت می‌نهند؛ و اگر ایمان نیاورند، او را نشناخته و حرمت ننهاده و دوست ندارند. عیسی سنگ محک است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتۀ کلام عیسی در انجیل لوقا ۱۰:‏۱۶ نیز همین است: «هر که مرا حقیر شمارد، فرستندۀ مرا حقیر شمرده باشد.» و متی ۱۰:‏۴۰: «کسی که مرا قبول کرده، فرستندۀ مرا قبول کرده باشد.» و یوحنا ۵:‏۴۶: «اگر موسی را تصدیق می‌کردید، مرا نیز تصدیق می‌کردید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبت‌آمیزترین کاری که می‌توانیم برای مسلمانان، یا هر شخص دیگری انجام دهیم، این است که کل حقیقت را دربارۀ عیسی مسیح بدیشان بگوییم؛ و در همان حال، با فداکاری به آنها توجه و رسیدگی نموده، و راغب باشیم که به خاطرشان متحمل رنج و سختی گردیم، نه اینکه رهایشان کرده، و سپس به آنها التماس کنیم که از «عبادتِ بیهوده» (مرقس ۷:۷) بازگردند و ایمان آورند که مسیح آن منجی است که مصلوب گشت؛ و از مردگان برخاست، تا گناهانشان را بیامرزد و بدیشان امید حیات جاودان بخشد. این برای ما شادی عظیمی خواهد بود که از میان همۀ مسلمانان جهان، برادران و خواهرانی داشته باشیم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%8C_%DA%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%9F_(%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%AF%D9%88%D9%85)</id>
		<title>در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ (بخش دوم)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%8C_%DA%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%9F_(%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%AF%D9%88%D9%85)"/>
				<updated>2018-06-15T20:03:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ (بخش دوم)» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|What Happens in the New Birth? Part 2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و شخصی از فریسیان، نیقودیموس نام، از رؤسای یهود بود. او در شب نزد عیسی آمده به وی گفت: «ای استاد! می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی، بنماید؛ جز اینکه خدا با وی باشد.» عیسی در جواب او گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» نیقودیموس بدو گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شود که بار دیگر، داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟» عیسی در جواب گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود. آنچه از جسم مولود شد، جسم است؛ و آنچه از روح مولود گشت، روح است. عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سرِ نو مولود گردید. باد، هرجا که می‌خواهد، می‌وزد؛ و صدای آن را می‌شنوی. لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید؛ و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح، مولود گردد.» نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟» عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلم اسراییل هستی و این را نمی‌دانی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز پیغام هفتۀ گذشته را دربارۀ رویداد تولد تازه تکمیل می‌نماییم. عیسی در انجیل یوحنا ۳:‏۷، به نیقودیموس فرمود: «عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سرِ نو مولود گردید.» و در آیۀ ۳، به نیقودیموس، و به ما می‌فرماید که زندگی ابدی‌مان به این وابسته است که از نو تولد یابیم: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» پس ما با مطلبی حاشیه‌ای، دلبخواهی، یا سطحی و ظاهری در زندگی مسیحی مواجه نیستیم. تولد تازه، مثل آن آرایش و پیرایشی نیست که مسوولان کفن و دفن، بر روی اجساد انجام می‌دهند، تا آنها را زنده به نظر رسانند. تولد تازه، خلقتِ حیات روحانی است، نه تقلیدِ حیات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسۀ گذشته، این پرسش را مطرح نمودیم که در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ و در دو جمله، بدان پاسخ دادیم: ۱) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، به دست آوردنِ مذهب تازه نیست، بلکه حیات تازه؛ و ۲) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، صرفاً این نیست که تأیید کنید که عیسی از اعلا آمده است، بلکه امری از اعلا را در خودتان نیز تجربه می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حیات تازه، به واسطۀ روح‌القدس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیقودیموس یک فریسی بود و لبریز از دین و مذهب. اما از حیات روحانی برخوردار نبود. او کارِ خدا از اعلا را در عیسی مشاهده می‌کرد، اما خودش، آن کار خدا از اعلا را تجربه نکرده بود. پس اگر دو نکتۀ جلسۀ گذشته را کنار هم قرار دهیم، می‌بینیم که طبق آنچه عیسی فرمود، چیزی که نیقودیموس احتیاج داشت، حیات تازۀ روحانی بود، که می‌بایست از طریق روح‌القدس از اعلا، عطا می‌گشت. چیزی که آن حیات تازه را روحانی، و از اعلا می‌سازد؛ این است که آن حیات، عملِ خدای روح‌القدس است. این حیات تازه، چیزی فراتر از حیاتی است که به طور طبیعی، در قلب و مغز ما جاریست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در آیۀ ۶ می‌فرماید: «آنچه از جسم مولود شد، جسم است؛ و آنچه از روح مولود گشت، روح است.» جسم، به نوعی از حیات برخوردار است. همۀ انسانها از نظر جسمانی، زنده هستند، ولی همۀ انسانها از نظر روحانی، زنده نیستند. برای اینکه از نظر روحانی، زنده گردیم؛ و به عبارتی، حیات روحانی داشته باشیم، عیسی می‌فرماید که باید «از روح مولود گردیم.» جسم، از یک نوع حیات برخوردار است؛ و روح، از نوعی دیگر. اگر از حیاتِ روح برخوردار نباشیم، ملکوت خدا را نخواهیم دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== به واسطۀ روح‌القدس، در عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، در انتهای پیغام گذشته، به دو نکتۀ بسیار مهم اشاره نمودیم: رابطۀ تولد تازه با عیسی، و رابطۀ تولد تازه با ایمان. عیسی فرمود: «من راه و راستی و حیات هستم» (یوحنا ۱۴:‏۶)؛ و یوحنای رسول می‌گوید: «خدا حیات جاودانی به ما داده است؛ و این حیات، در پسر اوست. آن که پسر را دارد، حیات را دارد؛ و آن که پسر خدا را ندارد، حیات را نیافته است» (اول یوحنا ۵:‏۱۱-‏۱۲). پس از یک سو، آن حیات تازه‌ای که ما نیاز داریم، «در پسر» است؛ یعنی عیسی، که خودْ حیات است. اگر او را دارید، از حیات تازۀ روحانی و ابدی برخوردارید؛ و از سوی دیگر، عیسی در یوحنا ۶:‏۶۳ می‌فرماید: «روح است که زنده می‌کند.» اگر از روح، متولد نشوید، نمی‌توانید به ملکوت خدا راه یابید (یوحنا ۳:‏۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، ما با پیوند به پسر خدا، که حیات ماست، از حیات برخوردار می‌شویم؛ و آن حیات، به واسطۀ کار روح‌القدس، از آنِ ما می‌گردد. از این‌رو، نتیجه می‌گیریم که کار روح‌القدس در احیا نمودنِ ما این است که ما را با یکی ساختن با مسیح، حیات تازه می‌بخشد. جان کالوین، این حقیقت را بدین شکل بیان می‌کند: «روح‌القدس آن پیوندی است که به وسیلۀ آن، مسیح ما را با خودش متحد می‌سازد؛ اتحادی ثمربخش و واقعی» (مبادی، ۳، ۱، ۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اتحاد با عیسی، از طریق ایمان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سپس، ارتباط با ایمان را بدین شکل بیان کردیم. یوحنا ۲۰:‏۳۱ می‌فرماید: «این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست؛ و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید.» و اول یوحنا ۵:‏۴ می‌فرماید: «آنچه از خدا مولود شده است، بر دنیا غلبه می‌یابد؛ و غلبه‌ای که دنیا را مغلوب ساخته است، ایمان ماست.» تولد یافتن از خدا، کلید پیروزی است؛ و ایمان نیز کلید پیروزی است. زیرا به وسیلۀ ایمان است که تولد تازه از خدا را تجربه می‌کنیم. بنابراین، کل پیغام هفتۀ گذشته را این‌گونه خلاصه کردیم: در تولد تازه، روح‌القدس با پیوند دادنمان به عیسی مسیح از طریق ایمان، ما را از اعلا حیات تازۀ روحانی می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد تازه: خلقتی تازه، نه بهبودیِ طبیعت گذشته====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون به سومین روشی می‌رسیم که رویداد تولد تازه را توصیف نماییم. آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، این نیست که طبیعت گذشته‌تان را بهبود بخشد، بلکه طبیعت تازه‌ای را در شما به وجود می‌آورد؛ طبیعتی که همچنان خودِ شما هستید؛ ولی طبیعتی که آمرزیده و پاک شده است. طبیعتی که واقعاً تازه است؛ و به دست روح خدا، که در شما ساکن می‌شود، شکل می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من مسیری را طی کرده تا به این مهم رسیده‌ام؛ و حال، به همراه هم، مسیر کوتاه‌تری را طی می‌کنیم تا به این نکته برسیم. عیسی در یوحنا ۳:‏۵، به نیقودیموس می‌فرماید: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.» منظور عیسی از به کار بردن عبارت «از آب و روح» چیست؟ برخی از فرقه‌ها بر این باورند که این عبارت، به تعمید در آب اشاره دارد، چنان که روح‌القدس از این طریق، ما را با مسیح یکی می‌سازد. برای نمونه، در یکی از تارنماها چنین نوشته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; تعمیدِ مقدس، اساسِ کلِ زندگی مسیحی است؛ راهی است به سوی حیات در روح، و دری است که دسترسی به سایر آیینهای کلیسا را ممکن می‌سازد. ما به واسطۀ تعمید، از گناه، آزاد شده، و در مقام فرزندانِ خدا، از نو تولد می‌یابیم. ما اعضای مسیح گشته، به کلیسا ملحق شده، و در مأموریت و خدمتش سهیم می‌گردیم: «تعمید، آیینِ حیاتِ دوباره یافتن است؛ که از طریق آب، در کلام به انجام می‌رسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میلیونها انسان چنین تعلیم گرفته‌اند، که با تعمید در آب، تولد تازه می‌یابند. اگر جز این است، پس این تعلیم، فاجعه‌ای جهانی و عظیم است؛ و من باور دارم که حقیقت جز این است. پس منظور عیسی چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا واژۀ «آب» در یوحنا فصل ۳، اشاره به تعمید در آب نیست؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به چندین دلیل، بر این باورم که آب در اینجا به تعمید در آب اشاره نمی‌کند. در ادامۀ مطالعه‌مان در چارچوب این آیات، متوجه می‌شویم که «آب» به چه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) در ادامۀ فصل، به تعمید در آب هیچ اشاره‌ای نشده است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اینکه، اگر واژۀ آب در اینجا به تعمید در آب اشاره می‌داشت؛ و اگر چنانچه برخی معتقدند، تعمیدِ آب، لازمۀ تولد تازه می‌بود، عجیب به نظر می‌رسد در این فصلی که عیسی راجع به برخوردار شدن از حیات ابدی سخن می‌گوید، این مهم، جزیی از گفته‌های او نباشد. آیۀ ۱۵: «هر که به او ایمان آرد، حیات جاودانی یابد.» آیۀ ۱۶: «هر که بر او ایمان آورد، هلاک [نخواهد شد]، بلکه حیات جاودانی یابد.» آیۀ ۱۸: «آن که به او ایمان آرد، بر او حکم نشود.» اگر تعمیدِ آب، تا این حد برای تولد تازه یافتن، اساسی می‌بود، عجیب به نظر می‌رسد که به همراه ایمان، بدان اشاره نشده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) باد، تشبیهِ مناسبی برای تعمید در آب نیست'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، اگر تولد تازه، به طور قطعی به تعمید در آب وابسته می‌بود، عجیب است که در آیۀ ۸، به باد تشبیه شده باشد. عیسی می‌فرماید: «باد، هرجا که می‌خواهد، می‌وزد؛ و صدای آن را می‌شنوی. لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید؛ و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح، مولود گردد.» با توجه به این آیه، چنین به نظر می‌رسد که همان‌گونه که باد هرجا که بخواهد، می‌وزد، خدا نیز در به وجود آوردنِ تولد تازه، مختار است. حال آنکه اگر قرار بود که با آب پاشیدن بر نوزادان، تولد تازه رخ دهد، به نظر نمی‌رسد که بتوان در این مفهوم، آن را به باد تشبیه کرد، چرا که اگر چنین می‌بود، باد را بسی محدود به آیینِ تعمیدِ آب می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳) تعمید در آب، با نکوهش شدنِ نیقودیموس تناسبی ندارد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه، اگر منظور عیسی، تعمید در آب می‌بود، به نظر عجیب می‌رسید که در آیۀ ۱۰، به نیقودیموسِ فریسی چنین بگوید: «آیا تو معلم اسراییل هستی و این را نمی‌دانی؟» اگر عیسی به چیزی اشاره می‌نمود که در عهد‌عتیق تعلیم داده شده بود، قابل درک می‌بود که این‌گونه با نیقودیموس سخن گوید، ولی اگر منظورش تعمید در آب است، لزومی نداشته که نیقودیموس را که یکی از معلمان اسراییل بود، به خاطر عدم درک گفته‌اش سرزنش کرده باشد، چرا که تعمید در آب، پس از حیات و مرگ عیسی معنا یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴) آب و روح، به وعده‌های عهد و پیمان جدید مربوط می‌شوند'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام اینکه همان جمله در آیۀ ۱۰، ما را به عهد‌عتیق، و به طور خاص به حزقیال فصل ۳۶، و پیش‌زمینه‌ای برمی‌گرداند، که ارتباطِ نزدیکِ آب و روح را با وعده‌های عهد و پیمان جدید درمی‌یابیم. پس با هم به آن فصل، و متنی برویم که ادامۀ پیغام امروز را بر آن بنا کرده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آب و روح، در حزقیال ۳۶====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزقیال آن چیزی را نبوت می‌کند که خدا پس از بازگرداندن قومش از تبعید در بابِل، برای ایشان به انجام خواهد رساند. ماحصلِ آن کار، بسی وسیع‌تر از آن است که صرفاً به قوم اسراییل محدود باشد، زیرا عیسی مدعی بود برای همگانی که به او اعتماد خواهد نمود، عهد‌و پیمانی تازه را با خونِ خودش استوار خواهد ساخت (لوقا ۲۲:‏۲۰)؛ و حزقیال ۳۳، یکی از وعده‌های آن عهد و پیمان جدید است، همانند آنکه در ارمیا فصل ۳۱، و از آیۀ ۳۱ به بعد وعده داده شده است. این آیات را با هم بخوانیم. حزقیال ۳۶:‏۲۴-‏۲۸:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; شما را از میان امتها می‌گیرم؛ و از جمیع کشورها جمع می‌کنم؛ و شما را در زمینِ خود درخواهم آورد؛ و آب پاک بر شما خواهم پاشید؛ و طاهر خواهید شد؛ و شما را از همۀ نجاسات، و از همۀ بتهای شما طاهر خواهم ساخت؛ و دل تازه به شما خواهم داد؛ و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد؛ و دلِ سنگی را از جسدِ شما دور کرده، دلِ گوشتین به شما خواهم داد؛ و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد؛ و شما را به فرایضِ خود، سالک خواهم گردانید، تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را به‌جا آورید؛ و در زمینی که به پدران شما دادم، ساکن شده، قوم من خواهید بود؛ و من خدای شما خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم که این کلامِ عیسی، از آن آیات ِذکر شده ناشی می‌گردد: «اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.» خدا به چه کسانی می‌فرماید: «قوم من خواهید بود؛ و من خدای شما خواهم بود» (آیۀ ۲۸)؟ آیۀ ۲۵: به آنانی که خطاب به ایشان می‌فرماید: «آب پاک بر شما خواهم پاشید؛ و طاهر خواهید شد از همۀ نجاسات»؛ و در آیۀ ۲۶، به آنانی که خطاب به ایشان می‌فرماید: «دل تازه به شما خواهم داد؛ و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد.». به بیان دیگر، آن کسانی به ملکوت راه می‌یابند که تازه شده‌اند؛ تازگی که نتیجۀ پاک شدنِ طبیعتی کهنه، و خلقت طبیعتی تازه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، نتیجه‌گیریِ من این است که «آب و روح»، به دو جنبه از تازه شدنِ ما به هنگام تولد تازه اشاره دارند؛ و این دو، از آن جهت اهمیت دارند، که وقتی می‌گوییم روحی تازه، یا دلی تازه به ما داده می‌شود، منظورمان این نیست که ما از آن کسی که هستیم، بازمی‌ایستیم؛ یعنی از آن خودی که باید از نظر اخلاقی، حساب پس دهد. من پیش از اینکه تولد تازه بیابم، جان پای‌پِر بودم؛ و پس از تولد تازه‌ام نیز همان شخصِ جان پای‌پِرم. این چیزی است که در آن استمرار وجود دارد. به همین دلیل است که باید پاکی صورت بگیرد. اگر آن انسانِ قدیمی؛ یعنی جان پای‌پِر، به طور کامل از بین می‌رفت، دیگر مفهومی به نام آمرزش و پاک شدن مطرح نمی‌بود، چرا که دیگر ته‌مانده‌ای از گذشته نمانده بود که بخواهد بخشیده، یا پاک گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانیم کتاب‌مقدس به ما می‌گوید که انسانیتِ کهنۀ ما مصلوب گشت (رومیان ۶:۶)؛ و ما با مسیح، مرده‌ایم (کولسیان ۳:۳)؛ و «خود را مرده انگاشته‌ایم» (رومیان ۶:‏۱۱)؛ و «انسانیت کهنه را از خود بیرون کرده‌ایم» (افسسیان ۴:‏۲۲). اما هیچ‌یک از اینها بدان معنا نیست که در طی زندگی، انسانی دیگر در نظر باشد. بلکه منظور این است که یک طبیعت کهنه، یک شخصیت کهنه، یا به عبارتی، یک نهاد و فطرتی وجود دارد، که باید از سیطرۀ آن خارج شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی دربارۀ دل تازه‌تان، روح تازه‌تان، و طبیعت تازه‌تان می‌اندیشید، این‌گونه نگاه کنید که هنوز خودِ شما وجود دارید؛ و چون هنوز خودتان وجود دارید، در نتیجه به بخشیده شدن و پاک گشتن نیازمندید؛ و این نکته‌ای است که واژۀ «آب» بدان اشاره دارد. گناه من باید شسته شود. پاک گشتن با آب، تصویری از این واقعیت است؛ و ارمیا ۳۳:‏۸، آن را بدین شکل بیان می‌کند: «و ایشان را از تمامی گناهانی که به من ورزیده‌اند، طاهر خواهم ساخت؛ و تمامی تقصیرهای ایشان را که بدانها بر من گناه ورزیده، و از من تجاوز کرده‌اند، خواهم آمرزید.» پس آن انسانی که هستیم، آن انسانی که وجودش استمرار دارد، باید آمرزیده شده، و گناهش شسته گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیاز به تازه شدن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بخشیده شدن، و پاک گشتن کافی نیست. من باید تازه گردم. باید تبدیل شوم. من به حیات احتیاج دارم. من به شیوۀ تازه‌ای از دیدن، اندیشیدن، و ارزش گذاردن احتیاج دارم. به همین دلیل است که حزقیال در آیۀ ۲۶ و ۲۷، از دل تازه، و روح تازه سخن می‌گوید: «دل تازه به شما خواهم داد؛ و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد؛ و دلِ سنگی را از جسدِ شما دور کرده، دلِ گوشتین به شما خواهم داد؛ و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد؛ و شما را به فرایضِ خود، سالک خواهم گردانید، تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را به‌جا آورید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک من از این آیات، چنین است: بدون شک، دل سنگی، دلی است مرده، که به واقعیتهای روحانی، بی‌حس و بی‌رغبت است؛ البته این دلِ شما پیش از تولد تازه، کاملاً بی‌حس نبود. این دل به چیزهای زیادی اشتیاق داشت و خواهانشان بود، اما در مقابلِ حقیقت روحانی، و زیبایی عیسی مسیح، و جلال خدا، و مسیر قدوسیت، دلی سنگی بود. اگر می‌خواهیم ملکوت خدا را ببینیم، این دل باید تغییر کند. از این‌رو، در رویداد تولد تازه، خدا دل سنگی را برمی‌دارد؛ و دل گوشتین می‌بخشد. واژۀ «گوشتین»، صرفاً به معنای «انسان» نیست، چنان که در یوحنا ۳:‏۶ بدان اشاره شده، بلکه به معنای دلی نرم و زنده و پذیرا و با حس بوده، که با دلی سنگی و فاقد حیات، جایگزین می‌گردد. در رویداد تولد تازه، دلِ سنگی و مردۀ ما، که از مسیح دل‌زده و ملول است، با دلی جایگزین می‌گردد، که ارزش عیسی را احساس می‌کند (حس روحانی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی حزقیال در آیات ۲۶ و ۲۷ می‌گوید: «روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد . . . و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد؛ و شما را به فرایضِ خود، سالک خواهم گردانید»، فکر می‌کنم منظورش این است که در رویداد تولد تازه، خدا حیاتی زنده و روحانی، و از اعلا را در دلهای ما جای می‌دهد؛ و آن حیات تازه؛ آن روح تازه، کار روح‌القدس است که دل تازۀ ما را شکل و شخصیت می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویری که من در ذهن دارم، این است که آن دلِ تازه و گرم و با حس و پذیرا و زنده، مانند توده گِلی نرم است، که روح‌القدس، قالبِ خودش را بر آن زده، و آن را از نظر روحانی و اخلاقی، به شکل خویش درمی‌آورد. از آن سبب که روح‌القدس درون ما ساکن است، دل و فکرمان نیز شخصیت؛ یعنی روح او را به خود می‌گیرند (افسسیان ۴:‏۲۳ را مشاهده نمایید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی را چون گنجینۀ خود پذیرا باشید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به عقب بازگردیم؛ و مطالب دو هفتۀ گذشته را خلاصه نماییم. در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ در تولد تازه، روح‌القدس با پیوند دادنمان به عیسی مسیح از طریق ایمان، ما را از اعلا، حیات تازۀ روحانی می‌بخشد. یا اگر بخواهیم به شکل دیگری بیان کنیم، روح‌القدس، ما را با مسیح یکی می‌سازد؛ و در مسیح است که گناهانمان پاک شده، و روح‌القدس دل سنگی و بی‌حس ما را با دلی نرم جایگزین می‌نماید، دلی که عیسی را بالاتر از هر چیز دیگری عزیز می‌دارد؛ دلی که حضور روح‌القدس، او را به دلی تبدیل نموده که دوستدار به‌جای آوردن ارادۀ خداست (حزقیال ۳۶:‏۲۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که همۀ اینها را به وسیلۀ ایمان تجربه می‌کنید، اکنون در نام عیسی، و به قدرت روحش، شما را دعوت می‌کنم که عیسی را چون گنجینۀ زندگی‌تان بپذیرید، گنجینه‌ای که گناهانتان را بخشیده، و شما را تبدیل می‌نماید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%8C_%DA%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%9F_(%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%AF%D9%88%D9%85)</id>
		<title>در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ (بخش دوم)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%8C_%DA%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%9F_(%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%AF%D9%88%D9%85)"/>
				<updated>2018-06-15T19:59:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info|What Happens in the New Birth? Part 2}}  &amp;gt; و شخصی از فریسیان، نیقودیموس نام، از رؤسای یهود بود. ا...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|What Happens in the New Birth? Part 2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و شخصی از فریسیان، نیقودیموس نام، از رؤسای یهود بود. او در شب نزد عیسی آمده به وی گفت: «ای استاد! می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی، بنماید؛ جز اینکه خدا با وی باشد.» عیسی در جواب او گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» نیقودیموس بدو گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شود که بار دیگر، داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟» عیسی در جواب گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود. آنچه از جسم مولود شد، جسم است؛ و آنچه از روح مولود گشت، روح است. عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سرِ نو مولود گردید. باد، هرجا که می‌خواهد، می‌وزد؛ و صدای آن را می‌شنوی. لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید؛ و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح، مولود گردد.» نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟» عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلم اسراییل هستی و این را نمی‌دانی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز پیغام هفتۀ گذشته را دربارۀ رویداد تولد تازه تکمیل می‌نماییم. عیسی در انجیل یوحنا ۳:‏۷، به نیقودیموس فرمود: «عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سرِ نو مولود گردید.» و در آیۀ ۳، به نیقودیموس، و به ما می‌فرماید که زندگی ابدی‌مان به این وابسته است که از نو تولد یابیم: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» پس ما با مطلبی حاشیه‌ای، دلبخواهی، یا سطحی و ظاهری در زندگی مسیحی مواجه نیستیم. تولد تازه، مثل آن آرایش و پیرایشی نیست که مسوولان کفن و دفن، بر روی اجساد انجام می‌دهند، تا آنها را زنده به نظر رسانند. تولد تازه، خلقتِ حیات روحانی است، نه تقلیدِ حیات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسۀ گذشته، این پرسش را مطرح نمودیم که در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ و در دو جمله، بدان پاسخ دادیم: ۱) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، به دست آوردنِ مذهب تازه نیست، بلکه حیات تازه؛ و ۲) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، صرفاً این نیست که تأیید کنید که عیسی از اعلا آمده است، بلکه امری از اعلا را در خودتان نیز تجربه می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حیات تازه، به واسطۀ روح‌القدس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیقودیموس یک فریسی بود و لبریز از دین و مذهب. اما از حیات روحانی برخوردار نبود. او کارِ خدا از اعلا را در عیسی مشاهده می‌کرد، اما خودش، آن کار خدا از اعلا را تجربه نکرده بود. پس اگر دو نکتۀ جلسۀ گذشته را کنار هم قرار دهیم، می‌بینیم که طبق آنچه عیسی فرمود، چیزی که نیقودیموس احتیاج داشت، حیات تازۀ روحانی بود، که می‌بایست از طریق روح‌القدس از اعلا، عطا می‌گشت. چیزی که آن حیات تازه را روحانی، و از اعلا می‌سازد؛ این است که آن حیات، عملِ خدای روح‌القدس است. این حیات تازه، چیزی فراتر از حیاتی است که به طور طبیعی، در قلب و مغز ما جاریست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی در آیۀ ۶ می‌فرماید: «آنچه از جسم مولود شد، جسم است؛ و آنچه از روح مولود گشت، روح است.» جسم، به نوعی از حیات برخوردار است. همۀ انسانها از نظر جسمانی، زنده هستند، ولی همۀ انسانها از نظر روحانی، زنده نیستند. برای اینکه از نظر روحانی، زنده گردیم؛ و به عبارتی، حیات روحانی داشته باشیم، عیسی می‌فرماید که باید «از روح مولود گردیم.» جسم، از یک نوع حیات برخوردار است؛ و روح، از نوعی دیگر. اگر از حیاتِ روح برخوردار نباشیم، ملکوت خدا را نخواهیم دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== به واسطۀ روح‌القدس، در عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس، در انتهای پیغام گذشته، به دو نکتۀ بسیار مهم اشاره نمودیم: رابطۀ تولد تازه با عیسی، و رابطۀ تولد تازه با ایمان. عیسی فرمود: «من راه و راستی و حیات هستم» (یوحنا ۱۴:‏۶)؛ و یوحنای رسول می‌گوید: «خدا حیات جاودانی به ما داده است؛ و این حیات، در پسر اوست. آن که پسر را دارد، حیات را دارد؛ و آن که پسر خدا را ندارد، حیات را نیافته است» (اول یوحنا ۵:‏۱۱-‏۱۲). پس از یک سو، آن حیات تازه‌ای که ما نیاز داریم، «در پسر» است؛ یعنی عیسی، که خودْ حیات است. اگر او را دارید، از حیات تازۀ روحانی و ابدی برخوردارید؛ و از سوی دیگر، عیسی در یوحنا ۶:‏۶۳ می‌فرماید: «روح است که زنده می‌کند.» اگر از روح، متولد نشوید، نمی‌توانید به ملکوت خدا راه یابید (یوحنا ۳:‏۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، ما با پیوند به پسر خدا، که حیات ماست، از حیات برخوردار می‌شویم؛ و آن حیات، به واسطۀ کار روح‌القدس، از آنِ ما می‌گردد. از این‌رو، نتیجه می‌گیریم که کار روح‌القدس در احیا نمودنِ ما این است که ما را با یکی ساختن با مسیح، حیات تازه می‌بخشد. جان کالوین، این حقیقت را بدین شکل بیان می‌کند: «روح‌القدس آن پیوندی است که به وسیلۀ آن، مسیح ما را با خودش متحد می‌سازد؛ اتحادی ثمربخش و واقعی» (مبادی، ۳، ۱، ۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اتحاد با عیسی، از طریق ایمان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سپس، ارتباط با ایمان را بدین شکل بیان کردیم. یوحنا ۲۰:‏۳۱ می‌فرماید: «این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست؛ و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید.» و اول یوحنا ۵:‏۴ می‌فرماید: «آنچه از خدا مولود شده است، بر دنیا غلبه می‌یابد؛ و غلبه‌ای که دنیا را مغلوب ساخته است، ایمان ماست.» تولد یافتن از خدا، کلید پیروزی است؛ و ایمان نیز کلید پیروزی است. زیرا به وسیلۀ ایمان است که تولد تازه از خدا را تجربه می‌کنیم. بنابراین، کل پیغام هفتۀ گذشته را این‌گونه خلاصه کردیم: در تولد تازه، روح‌القدس با پیوند دادنمان به عیسی مسیح از طریق ایمان، ما را از اعلا حیات تازۀ روحانی می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد تازه: خلقتی تازه، نه بهبودیِ طبیعت گذشته====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون به سومین روشی می‌رسیم که رویداد تولد تازه را توصیف نماییم. آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، این نیست که طبیعت گذشته‌تان را بهبود بخشد، بلکه طبیعت تازه‌ای را در شما به وجود می‌آورد؛ طبیعتی که همچنان خودِ شما هستید؛ ولی طبیعتی که آمرزیده و پاک شده است. طبیعتی که واقعاً تازه است؛ و به دست روح خدا، که در شما ساکن می‌شود، شکل می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من مسیری را طی کرده تا به این مهم رسیده‌ام؛ و حال، به همراه هم، مسیر کوتاه‌تری را طی می‌کنیم تا به این نکته برسیم. عیسی در یوحنا ۳:‏۵، به نیقودیموس می‌فرماید: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.» منظور عیسی از به کار بردن عبارت «از آب و روح» چیست؟ برخی از فرقه‌ها بر این باورند که این عبارت، به تعمید در آب اشاره دارد، چنان که روح‌القدس از این طریق، ما را با مسیح یکی می‌سازد. برای نمونه، در یکی از تارنماها چنین نوشته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; تعمیدِ مقدس، اساسِ کلِ زندگی مسیحی است؛ راهی است به سوی حیات در روح، و دری است که دسترسی به سایر آیینهای کلیسا را ممکن می‌سازد. ما به واسطۀ تعمید، از گناه، آزاد شده، و در مقام فرزندانِ خدا، از نو تولد می‌یابیم. ما اعضای مسیح گشته، به کلیسا ملحق شده، و در مأموریت و خدمتش سهیم می‌گردیم: «تعمید، آیینِ حیاتِ دوباره یافتن است؛ که از طریق آب، در کلام به انجام می‌رسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میلیونها انسان چنین تعلیم گرفته‌اند، که با تعمید در آب، تولد تازه می‌یابند. اگر جز این است، پس این تعلیم، فاجعه‌ای جهانی و عظیم است؛ و من باور دارم که حقیقت جز این است. پس منظور عیسی چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا واژۀ «آب» در یوحنا فصل ۳، اشاره به تعمید در آب نیست؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به چندین دلیل، بر این باورم که آب در اینجا به تعمید در آب اشاره نمی‌کند. در ادامۀ مطالعه‌مان در چارچوب این آیات، متوجه می‌شویم که «آب» به چه اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) در ادامۀ فصل، به تعمید در آب هیچ اشاره‌ای نشده است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اینکه، اگر واژۀ آب در اینجا به تعمید در آب اشاره می‌داشت؛ و اگر چنانچه برخی معتقدند، تعمیدِ آب، لازمۀ تولد تازه می‌بود، عجیب به نظر می‌رسد در این فصلی که عیسی راجع به برخوردار شدن از حیات ابدی سخن می‌گوید، این مهم، جزیی از گفته‌های او نباشد. آیۀ ۱۵: «هر که به او ایمان آرد، حیات جاودانی یابد.» آیۀ ۱۶: «هر که بر او ایمان آورد، هلاک [نخواهد شد]، بلکه حیات جاودانی یابد.» آیۀ ۱۸: «آن که به او ایمان آرد، بر او حکم نشود.» اگر تعمیدِ آب، تا این حد برای تولد تازه یافتن، اساسی می‌بود، عجیب به نظر می‌رسد که به همراه ایمان، بدان اشاره نشده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) باد، تشبیهِ مناسبی برای تعمید در آب نیست'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، اگر تولد تازه، به طور قطعی به تعمید در آب وابسته می‌بود، عجیب است که در آیۀ ۸، به باد تشبیه شده باشد. عیسی می‌فرماید: «باد، هرجا که می‌خواهد، می‌وزد؛ و صدای آن را می‌شنوی. لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید؛ و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح، مولود گردد.» با توجه به این آیه، چنین به نظر می‌رسد که همان‌گونه که باد هرجا که بخواهد، می‌وزد، خدا نیز در به وجود آوردنِ تولد تازه، مختار است. حال آنکه اگر قرار بود که با آب پاشیدن بر نوزادان، تولد تازه رخ دهد، به نظر نمی‌رسد که بتوان در این مفهوم، آن را به باد تشبیه کرد، چرا که اگر چنین می‌بود، باد را بسی محدود به آیینِ تعمیدِ آب می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳) تعمید در آب، با نکوهش شدنِ نیقودیموس تناسبی ندارد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم اینکه، اگر منظور عیسی، تعمید در آب می‌بود، به نظر عجیب می‌رسید که در آیۀ ۱۰، به نیقودیموسِ فریسی چنین بگوید: «آیا تو معلم اسراییل هستی و این را نمی‌دانی؟» اگر عیسی به چیزی اشاره می‌نمود که در عهد‌عتیق تعلیم داده شده بود، قابل درک می‌بود که این‌گونه با نیقودیموس سخن گوید، ولی اگر منظورش تعمید در آب است، لزومی نداشته که نیقودیموس را که یکی از معلمان اسراییل بود، به خاطر عدم درک گفته‌اش سرزنش کرده باشد، چرا که تعمید در آب، پس از حیات و مرگ عیسی معنا یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴) آب و روح، به وعده‌های عهد و پیمان جدید مربوط می‌شوند'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام اینکه همان جمله در آیۀ ۱۰، ما را به عهد‌عتیق، و به طور خاص به حزقیال فصل ۳۶، و پیش‌زمینه‌ای برمی‌گرداند، که ارتباطِ نزدیکِ آب و روح را با وعده‌های عهد و پیمان جدید درمی‌یابیم. پس با هم به آن فصل، و متنی برویم که ادامۀ پیغام امروز را بر آن بنا کرده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آب و روح، در حزقیال ۳۶====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزقیال آن چیزی را نبوت می‌کند که خدا پس از بازگرداندن قومش از تبعید در بابِل، برای ایشان به انجام خواهد رساند. ماحصلِ آن کار، بسی وسیع‌تر از آن است که صرفاً به قوم اسراییل محدود باشد، زیرا عیسی مدعی بود برای همگانی که به او اعتماد خواهد نمود، عهد‌و پیمانی تازه را با خونِ خودش استوار خواهد ساخت (لوقا ۲۲:‏۲۰)؛ و حزقیال ۳۳، یکی از وعده‌های آن عهد و پیمان جدید است، همانند آنکه در ارمیا فصل ۳۱، و از آیۀ ۳۱ به بعد وعده داده شده است. این آیات را با هم بخوانیم. حزقیال ۳۶:‏۲۴-‏۲۸:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; شما را از میان امتها می‌گیرم؛ و از جمیع کشورها جمع می‌کنم؛ و شما را در زمینِ خود درخواهم آورد؛ و آب پاک بر شما خواهم پاشید؛ و طاهر خواهید شد؛ و شما را از همۀ نجاسات، و از همۀ بتهای شما طاهر خواهم ساخت؛ و دل تازه به شما خواهم داد؛ و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد؛ و دلِ سنگی را از جسدِ شما دور کرده، دلِ گوشتین به شما خواهم داد؛ و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد؛ و شما را به فرایضِ خود، سالک خواهم گردانید، تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را به‌جا آورید؛ و در زمینی که به پدران شما دادم، ساکن شده، قوم من خواهید بود؛ و من خدای شما خواهم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم که این کلامِ عیسی، از آن آیات ِذکر شده ناشی می‌گردد: «اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.» خدا به چه کسانی می‌فرماید: «قوم من خواهید بود؛ و من خدای شما خواهم بود» (آیۀ ۲۸)؟ آیۀ ۲۵: به آنانی که خطاب به ایشان می‌فرماید: «آب پاک بر شما خواهم پاشید؛ و طاهر خواهید شد از همۀ نجاسات»؛ و در آیۀ ۲۶، به آنانی که خطاب به ایشان می‌فرماید: «دل تازه به شما خواهم داد؛ و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد.». به بیان دیگر، آن کسانی به ملکوت راه می‌یابند که تازه شده‌اند؛ تازگی که نتیجۀ پاک شدنِ طبیعتی کهنه، و خلقت طبیعتی تازه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، نتیجه‌گیریِ من این است که «آب و روح»، به دو جنبه از تازه شدنِ ما به هنگام تولد تازه اشاره دارند؛ و این دو، از آن جهت اهمیت دارند، که وقتی می‌گوییم روحی تازه، یا دلی تازه به ما داده می‌شود، منظورمان این نیست که ما از آن کسی که هستیم، بازمی‌ایستیم؛ یعنی از آن خودی که باید از نظر اخلاقی، حساب پس دهد. من پیش از اینکه تولد تازه بیابم، جان پای‌پِر بودم؛ و پس از تولد تازه‌ام نیز همان شخصِ جان پای‌پِرم. این چیزی است که در آن استمرار وجود دارد. به همین دلیل است که باید پاکی صورت بگیرد. اگر آن انسانِ قدیمی؛ یعنی جان پای‌پِر، به طور کامل از بین می‌رفت، دیگر مفهومی به نام آمرزش و پاک شدن مطرح نمی‌بود، چرا که دیگر ته‌مانده‌ای از گذشته نمانده بود که بخواهد بخشیده، یا پاک گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانیم کتاب‌مقدس به ما می‌گوید که انسانیتِ کهنۀ ما مصلوب گشت (رومیان ۶:۶)؛ و ما با مسیح، مرده‌ایم (کولسیان ۳:۳)؛ و «خود را مرده انگاشته‌ایم» (رومیان ۶:‏۱۱)؛ و «انسانیت کهنه را از خود بیرون کرده‌ایم» (افسسیان ۴:‏۲۲). اما هیچ‌یک از اینها بدان معنا نیست که در طی زندگی، انسانی دیگر در نظر باشد. بلکه منظور این است که یک طبیعت کهنه، یک شخصیت کهنه، یا به عبارتی، یک نهاد و فطرتی وجود دارد، که باید از سیطرۀ آن خارج شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی دربارۀ دل تازه‌تان، روح تازه‌تان، و طبیعت تازه‌تان می‌اندیشید، این‌گونه نگاه کنید که هنوز خودِ شما وجود دارید؛ و چون هنوز خودتان وجود دارید، در نتیجه به بخشیده شدن و پاک گشتن نیازمندید؛ و این نکته‌ای است که واژۀ «آب» بدان اشاره دارد. گناه من باید شسته شود. پاک گشتن با آب، تصویری از این واقعیت است؛ و ارمیا ۳۳:‏۸، آن را بدین شکل بیان می‌کند: «و ایشان را از تمامی گناهانی که به من ورزیده‌اند، طاهر خواهم ساخت؛ و تمامی تقصیرهای ایشان را که بدانها بر من گناه ورزیده، و از من تجاوز کرده‌اند، خواهم آمرزید.» پس آن انسانی که هستیم، آن انسانی که وجودش استمرار دارد، باید آمرزیده شده، و گناهش شسته گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیاز به تازه شدن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بخشیده شدن، و پاک گشتن کافی نیست. من باید تازه گردم. باید تبدیل شوم. من به حیات احتیاج دارم. من به شیوۀ تازه‌ای از دیدن، اندیشیدن، و ارزش گذاردن احتیاج دارم. به همین دلیل است که حزقیال در آیۀ ۲۶ و ۲۷، از دل تازه، و روح تازه سخن می‌گوید: «دل تازه به شما خواهم داد؛ و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد؛ و دلِ سنگی را از جسدِ شما دور کرده، دلِ گوشتین به شما خواهم داد؛ و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد؛ و شما را به فرایضِ خود، سالک خواهم گردانید، تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را به‌جا آورید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک من از این آیات، چنین است: بدون شک، دل سنگی، دلی است مرده، که به واقعیتهای روحانی، بی‌حس و بی‌رغبت است؛ البته این دلِ شما پیش از تولد تازه، کاملاً بی‌حس نبود. این دل به چیزهای زیادی اشتیاق داشت و خواهانشان بود، اما در مقابلِ حقیقت روحانی، و زیبایی عیسی مسیح، و جلال خدا، و مسیر قدوسیت، دلی سنگی بود. اگر می‌خواهیم ملکوت خدا را ببینیم، این دل باید تغییر کند. از این‌رو، در رویداد تولد تازه، خدا دل سنگی را برمی‌دارد؛ و دل گوشتین می‌بخشد. واژۀ «گوشتین»، صرفاً به معنای «انسان» نیست، چنان که در یوحنا ۳:‏۶ بدان اشاره شده، بلکه به معنای دلی نرم و زنده و پذیرا و با حس بوده، که با دلی سنگی و فاقد حیات، جایگزین می‌گردد. در رویداد تولد تازه، دلِ سنگی و مردۀ ما، که از مسیح دل‌زده و ملول است، با دلی جایگزین می‌گردد، که ارزش عیسی را احساس می‌کند (حس روحانی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی حزقیال در آیات ۲۶ و ۲۷ می‌گوید: «روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد . . . و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد؛ و شما را به فرایضِ خود، سالک خواهم گردانید»، فکر می‌کنم منظورش این است که در رویداد تولد تازه، خدا حیاتی زنده و روحانی، و از اعلا را در دلهای ما جای می‌دهد؛ و آن حیات تازه؛ آن روح تازه، کار روح‌القدس است که دل تازۀ ما را شکل و شخصیت می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویری که من در ذهن دارم، این است که آن دلِ تازه و گرم و با حس و پذیرا و زنده، مانند توده گِلی نرم است، که روح‌القدس، قالبِ خودش را بر آن زده، و آن را از نظر روحانی و اخلاقی، به شکل خویش درمی‌آورد. از آن سبب که روح‌القدس درون ما ساکن است، دل و فکرمان نیز شخصیت؛ یعنی روح او را به خود می‌گیرند (افسسیان ۴:‏۲۳ را مشاهده نمایید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی را چون گنجینۀ خود پذیرا باشید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به عقب بازگردیم؛ و مطالب دو هفتۀ گذشته را خلاصه نماییم. در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ در تولد تازه، روح‌القدس با پیوند دادنمان به عیسی مسیح از طریق ایمان، ما را از اعلا، حیات تازۀ روحانی می‌بخشد. یا اگر بخواهیم به شکل دیگری بیان کنیم، روح‌القدس، ما را با مسیح یکی می‌سازد؛ و در مسیح است که گناهانمان پاک شده، و روح‌القدس دل سنگی و بی‌حس ما را با دلی نرم جایگزین می‌نماید، دلی که عیسی را بالاتر از هر چیز دیگری عزیز می‌دارد؛ دلی که حضور روح‌القدس، او را به دلی تبدیل نموده که دوستدار به‌جای آوردن ارادۀ خداست (حزقیال ۳۶:‏۲۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که همۀ اینها را به وسیلۀ ایمان تجربه می‌کنید، اکنون در نام عیسی، و به قدرت روحش، شما را دعوت می‌کنم که عیسی را چون گنجینۀ زندگی‌تان بپذیرید، گنجینه‌ای که گناهانتان را بخشیده، و شما را تبدیل می‌نماید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%8C_%DA%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%9F_(%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%A7%D9%88%D9%84)</id>
		<title>در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ (بخش اول)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%8C_%DA%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%9F_(%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%A7%D9%88%D9%84)"/>
				<updated>2018-06-07T19:45:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ (بخش اول)» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|What Happens in the New Birth? Part 1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و شخصی از فریسیان، نیقودیموس نام، از رؤسای یهود بود. او در شب نزد عیسی آمده به وی گفت: «ای استاد! می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی، بنماید؛ جز اینکه خدا با وی باشد.» عیسی در جواب او گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» نیقودیموس بدو گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شود که بار دیگر، داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟» عیسی در جواب گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود. آنچه از جسم مولود شد، جسم است؛ و آنچه از روح مولود گشت، روح است. عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سرِ نو مولود گردید. باد، هرجا که می‌خواهد، می‌وزد؛ و صدای آن را می‌شنوی. لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید؛ و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح، مولود گردد.» نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟» عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلم اسراییل هستی و این را نمی‌دانی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما مجموعه پیغامهایی را دربارۀ تولد تازه آغاز کرده‌ایم. عیسی در انجیل یوحنا ۳:۳، به نیقودیموس فرمود: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» او در این گفتار، روی سخنش با همۀ ما بود. نیقودیموس یک مورد خاص نبود. من و شما نیز باید از نو تولد یابیم، در غیر این صورت، ملکوت خدا را نخواهیم دید؛ و ملکوت خدا را ندیدن بدان معنی است که ما نجات نخواهیم یافت؛ و جزیی از خانوادۀ خدا نخواهیم بود و به آسمان نخواهیم رفت، بلکه راهی جهنم خواهیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیقودیموس یکی از فریسیان بود؛ و فریسیان از مذهبی‌ترین سران یهود بودند. عیسی در انجیل متی ۲۳:‏۱۵ و ۳۳، به فریسیان چنین فرمود: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیانِ ریاکار، زیرا که برّ و بحر را می‌گردید تا مریدی پیدا کنید؛ و چون پیدا شد، او را دو مرتبه پست‌تر از خود، پسر جهنم می‌سازید . . . ای ماران و ای افعی‌زادگان! چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد؟» پس این مجموعه موعظه‌ها، مطالبی حاشیه‌ای نیستند، بلکه مهم و اساسی‌اند. وقتی از تولد تازه سخن می‌گوییم، بحث ابدیت در میان است. «اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد تازه، تکان دهنده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین پیغام، بر دلایل موعظه نمودنِ این پیغامها، و پرسشهای مختلفی که مطرح می‌شود، تمرکز نمودیم. حال، پرسشِ امروز این است: در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ پیش از پاسخ به این پرسش، بگذارید به دغدغۀ اصلی‌ام در خصوص چگونگیِ گوش سپردن به این پیغامها اشاره کنم. من می‌دانم که این مجموعه پیغامها، برای بسیاری از شما تکان دهنده خواهد بود؛ همان‌گونه که سخنان عیسی نیز بارها و بارها برای ما تکان دهنده است، اگر که آنها را جدی بگیریم. برای این تکان دهنده بودن، دست‌کم سه دلیل وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱) زیرا وضعیتِ ما یأس‌آور است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیم عیسی دربارۀ تولد تازه، ما را با این واقعیت رو‌به‌رو می‌سازد، که بدون فیضِ احیا کنندۀ خدا، ما از نظر روحانی، و اخلاقی، و قانونی، در وضعیتی یأس‌آور به سر می‌بریم. پیش از اینکه تولد تازه یابیم، ما همه از نظر روحانی مرده‌ایم. ما از نظر اخلاقی، خودخواه و سرکشیم؛ و از نظر قانونی، در مقابل شریعت خدا، مقصریم و زیر غضبش قرار داریم. وقتی عیسی به ما می‌گوید که باید از نو تولد یابیم، یعنی به ما می‌گوید که در حال حاضر، در وضعیتی وخیم و يأس‌آور به سر می‌بریم؛ و بی‌حس و فاسد و گناهکاریم. اگر آن فیض حیرت‌انگیز در زندگی‌مان عمل نکند، ما دوست نداریم که این چیزها را دربارۀ خودمان بشنویم. پس این تکان دهنده است که عیسی به ما می‌گوید باید از نو تولد یابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲) زیرا ما نمی‌توانیم باعث تولد تازه گردیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیم دربارۀ تولد تازه، تکان دهنده است، زیرا به چیزی اشاره دارد که برایمان انجام می‌شود، نه چیزی که خودمان انجامش می‌دهیم. انجیل یوحنا ۱:‏۱۳، بر همین حقیقت تأکید می‌نماید؛ و فرزندان خدا را کسانی می‌داند که «نه از خون، و نه از خواهش جسد، و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند.» پطرس نیز بر همین تأکید می‌ورزد: «متبارک باد خدا، و پدرِ خداوندِ ما عیسی مسیح، که به حسب رحمت عظیم خود، ما را از نو تولید نمود» (اول پطرس ۱:‏۳). ما بانیِ تولد تازه نیستیم؛ خدا بانیِ تولد تازه است. هر کار نیکویی که انجام می‌دهیم، ثمرۀ تولد تازه است، نه دلیلِ تولد تازه. این بدان معناست که تولد تازه یافتن، از دست ما خارج است و در کنترلِ ما نیست؛ و همین واقعیت است که ما را با ناتوانی‌مان رو‌به‌رو نموده، و نشان می‌دهد که بی‌چون و چرا، به کسی خارج از خودمان وابسته هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تکان دهنده است. به ما گفته می‌شود که اگر تولد تازه نیابیم، ملکوت خدا را نخواهیم دید؛ و به ما گفته می‌شود که خودمان نمی‌توانیم موجب تولد تازه گردیم. این تکان دهنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳) زیرا ما را با آزادیِ مطلق خدا رو‌به‌رو می‌سازد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سومین دلیلی که تعلیم عیسی دربارۀ تولد تازه، تکان دهنده است، این است که ما را با آزادیِ مطلق خدا رو‌به‌رو می‌سازد. ما بدون خدا، از نظر روحانی، در خودخواهی و سرکشی مرده‌ایم. ما ذاتاً فرزندان غضبیم (افسسیان ۲:‏۳). طغیان و سرکشیِ ما آن‌قدر عمیق است، که قادر نیستیم به جلال مسیح در انجیل پی پرده، یا مشتاقِ آن باشیم (دوم قرنتیان ۴:۴). بنابراین، ما، آری، ما اگر قرار است از نو تولد یابیم، آن تولد تازه، در نهایت، و بی‌چون و چرا به خدا وابسته است. خدا به خاطر آنچه جسدِ روحانی ما انجام می‌دهد، تصمیم نمی‌گیرد که ما را زنده سازد، بلکه او ما را زنده می‌سازد؛ و آن‌گاه، ما به او پاسخ می‌دهیم. این حقیقت برای بیشتر مردم، دست‌کم در ابتدا، تکان دهنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امید من: استحکام بخشیدن و نجات یافتن، نه فقط تکان دادن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، وقتی به این پیغام می‌پردازم، بر این واقفم که تعلیم دربارۀ تولد تازه، تا چه اندازه می‌تواند تکان دهنده باشد؛ و آه که چقدر می‌خواهم محتاط باشم! من نمی‌خواهم باعث شوم که جانهای لطیف و حساس، بدون هیچ ضرورتی آشفته گردند. همچنان که نمی‌خواهم به آنانی که در زندگی روحانی‌شان، از نظر اخلاقی، یا مذهبی، سرگشته و حیرانند، امید کاذب بخشم. خواهش می‌کنم برایم دعا کنید. من احساس می‌کنم که گویی این روزها، جانهای ابدی را در دستانم گرفته‌ام؛ و در عین حال، می‌دانم که در خودم هیچ قدرتی ندارم که بدیشان حیات بخشم. اما خدا قادر است؛ و من بسیار امیدوارم که او آنچه را که در افسسیان ۲:‏۴-‏۵ می‌فرماید، به انجام رساند: «لیکن خدا که در رحمانیت، دولتمند است، از حیثیتِ محبتِ عظیمِ خود که با ما نمود، ما را نیز که در خطایا مرده بودیم، با مسیح زنده گردانید، زیرا که محض فیض نجات یافته‌اید.» خدا دوست دارد در آن هنگام که مسیح در حقیقتی که اعلام می‌شود، تمجید می‌گردد، دولت فیضِ حیات‌بخشش را تعالی بخشد. این امید من است؛ اینکه مجموعه پیغامهای مورد نظر، فقط تکان دهنده نباشد، بلکه استحکام‌بخش و نجاتبخش باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به آن پرسش بازگردیم: در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ سعی می‌کنم در سه جمله، این پرسش را پاسخ دهم. امروز به دو موردِ اول می‌پردازیم؛ و هفتۀ آینده (به امید خداوند)، به مورد سوم. ۱) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، به دست آوردنِ مذهب تازه نیست، بلکه حیات تازه. ۲) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، صرفاً این نیست که تأیید کنید که عیسی از اعلا آمده است، بلکه امری از اعلا را در خودتان نیز تجربه می‌کنید. ۳) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، طبیعت گذشته‌تان را بهبود نمی‌بخشد، بلکه طبیعت تازه‌ای را در شما به وجود می‌آورد؛ طبیعتی که همچنان خودِ شما هستید؛ ولی طبیعتی که آمرزیده و پاک شده است. طبیعتی که واقعاً تازه است؛ و به دست روح خدا، که در شما ساکن می‌شود، شکل می‌گیرد. بیایید هر یک از این موارد را تک به تک بررسی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱) حیات تازه، نه مذهب تازه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، به دست آوردنِ مذهب تازه نیست، بلکه حیات تازه. سه آیۀ اول از انجیل یوحنا فصل ۳ را با هم بخوانیم: «و شخصی از فریسیان، نیقودیموس نام، از رؤسای یهود بود. او در شب نزد عیسی آمده به وی گفت: ای استاد! می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی، بنماید؛ جز اینکه خدا با وی باشد. عیسی در جواب او گفت: آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوحنا می‌خواهد مطمئن شود که ما بدانیم نیقودیموس، فریسی، و از سران یهود بوده است. فریسیان، سختکوش‌ترین گروه مذهبیان یهودی بودند؛ و حال، عیسی در آیۀ ۳، به یکی از آنها می‌فرماید: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» و حتی در آیۀ ۷، شخصاً به او می‌فرماید: «باید از سرِ نو مولود گردی.» پس یکی از نکته‌های یوحنا این است: همۀ دین و مذهب نیقودیموس، همۀ مطالعات حیرت‌آورش در مقام یک فریسی، همۀ نظم و انضباط دادن به خویش، و همۀ شریعتی که نگاه می‌داشت، نمی‌توانستند جایگزینِ نیاز او به تولد تازه گردند. در واقع، همۀ آن اعمال، به خوبی نیاز به تولد تازه را بدیهی‌تر می‌ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه نیقودیموس نیاز داشت؛ و آنچه من و شما نیاز داریم، مذهب نیست، بلکه حیات است. دلیل اینکه از «تولد تازه» نام برده می‌شود، این است که تولد، زندگیِ تازه‌ای را به دنیا می‌آورد. از یک نظر، البته که نیقودیموس زنده بود؛ نفس می‌کشید، فکر می‌کرد، احساسات داشت و عمل می‌کرد. او انسان بود؛ و به تصویر خدا آفریده شده بود. اما چنین پیداست که عیسی او را مرده می‌پنداشت. در نیقودیموس، حیات روحانی وجود نداشت. او از نظر روحانی، به دنیا نیامده بود. او به حیات احتیاج داشت، نه به فعالیتهای مذهبیِ بیشتر، یا غیرت مذهبیِ بیشتر، چرا که او به فراوانی از آنها برخوردار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا به یاد می‌آورید که عیسی در انجیل لوقا ۹:‏۶۰، به آن مردی که می‌خواست پیروی از عیسی را به تأخیر اندازد، تا بتواند پدرش را دفن کند، چه فرمود؟ «بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند.» این بدان معناست که افرادی هستند که از نظر جسمی، مرده‌اند و باید دفن گردند؛ و افرادی هستند که از نظر روحانی مرده‌اند؛ و می‌توانند آنها را دفن کنند. به بیان دیگر، عیسی مردم پیرامونش را به چشم کسانی می‌نگریست که به ظاهر حیات داشتند، اما در اصل، مرده بودند. در حکایت عیسی دربارۀ پسر اسرافکار، پدر می‌گوید: «این پسر من، مرده بود، زنده گردید» (لوقا ۱۵:‏۲۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیقودیموس به مذهب احتیاج نداشت؛ او به حیات احتیاج داشت؛ حیات روحانی. در رویداد تولد تازه، حیاتی به وجود می‌آید که پیش از این وجود نداشته است. در تولد تازه، حیات تازه روی می‌دهد؛ و این فعالیتی مذهبی، یا انضباط دادن به خود، یا یک تصمیم نیست؛ بلکه به وجود آمدنِ حیات است. این اولین طریقی است که می‌توان رویداد تولد تازه را تشریح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲) اعلایی بودنش را تجربه کنیم، نه فقط آن را تأیید نماییم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، این نیست که صرفاً تأیید کنیم که عیسی از اعلا آمده است، بلکه باید امری از اعلا را در خودتان نیز تجربه کنید. نیقودیموس در آیۀ ۲ می‌گوید: «ای استاد! می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی، بنماید؛ جز اینکه خدا با وی باشد.» به بیان دیگر، نیقودیموس در عیسی چیزی را می‌بیند که واقعاً الهی است. او اعتراف می‌کند که عیسی از جانب خداست؛ و عیسی اعمال خدا را به‌جای می‌آورد. اما عیسی در پاسخ چنین نمی‌گوید: «کاش همه در فلسطین می‌توانستند به آن حقیقتی که تو دربارۀ من پی برده‌ای، پی برند.» بلکه می‌فرماید: «باید از سرِ نو مولود شوی، در غیر این صورت، ملکوت خدا را نمی‌توانی دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدن آیات و عجایب، و شگفت‌زده شدن از آنها، و اینکه تأیید کنیم که چون آن معجزه کننده، چنین عجایبی را به عمل آورده، از جانب خدا آمده است، کسی را نجات نمی‌بخشد. یکی از خطراتِ بزرگِ آیات و عجایب این است که شما برای حیرت کردن در آنها، به دلی تازه نیاز ندارید. طبیعت کهنه و سقوط کردۀ انسان، برای حیرت کردن از آیات و عجایب، بسنده است؛ و این طبیعت کهنه و سقوط کرده، مشکلی ندارد که بگوید معجزه کننده از جانب خدا آمده است. خودِ شیطان هم می‌داند که عیسی پسر خداست؛ و معجزه می‌کند (مرقس ۱:‏۲۴). خیر؛ اینکه نیقودیموس مرا معجزه‌گری ببیند که از جانب خدا آمده‌ام، کلید ملکوت خدا نیست. «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر، موضوع این نیست که صرفاً تأیید کنید که عیسی از اعلا آمده است، بلکه باید امری از اعلا را در خودتان نیز تجربه کنید. تولد تازه، امری طبیعی نیست، بلکه ورای طبیعی، و از اعلاست؛ و نمی‌تواند با اموری که پیش از این در دنیا وجود داشته‌اند، توصیف گردد. آیۀ ۶، بر ورای طبیعی بودنِ ماهیت تولد تازه تأکید می‌نماید: «آنچه از جسم مولود شد، جسم است؛ و آنچه از روح مولود گشت، روح است.» جسم، وجودِ طبیعیِ ماست؛ و روح خدا، آن شخصیت ورای طبیعی و از اعلاست، که تولد تازه به بار می‌آورد. عیسی دوباره در آیۀ ۸ می‌فرماید: «باد، هرجا که می‌خواهد، می‌وزد؛ و صدای آن را می‌شنوی. لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید؛ و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح، مولود گردد.» روح‌القدس، جزیی از این دنیای طبیعی نیست. او فرای طبیعت است. او از اعلاست. در واقع، او خداست. او دلیلِ مستقیمِ تولد تازه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس عیسی می‌فرماید که ای نیقودیموس، آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، صرفاً این نیست که تأیید کنی من از اعلا هستم، بلکه باید امری از اعلا را در خودت نیز تجربه کنی. باید از نو مولود شوی، نه به شکلی نمادین، ولی طبیعی؛ بلکه به شکلی ورای طبیعی. خدای روح‌القدس باید بر تو آید؛ و حیات تازه خلق کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسۀ آینده، به آیۀ ۵ پرداخته، و این را بررسی می‌نماییم که واژگان «آب» و «روح» به چه اشاره دارند؟ و اینکه چگونه ما را یاری می‌رسانند که رویداد تولد تازه را درک نماییم: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی حیات است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی امروز می‌خواهم پیغامم را با این مطلب به پایان رسانم که به ارتباطی مهم و حیاتی میان تولد تازه به واسطۀ روح‌القدس، و حیات ابدی به واسطۀ ایمان به عیسی اشاره کنم. آنچه تاکنون بررسی نمودیم، این بوده که رویداد تولد تازه، کار روح‌القدس از اعلاست، که حیاتی را از نظر روحانی به وجود می‌آورد که پیش از این وجود نداشته است. عیسی دوباره در یوحنا ۶:‏۶۳ می‌فرماید: «روح است که زنده می‌کند؛ و اما از جسد، فایده‌ای نیست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی انجیل یوحنا، نکتۀ دیگری را نیز روشن می‌سازد: عیسی آن حیاتی است که روح‌القدس می‌بخشد؛ یا به عبارتی می‌توانیم بگوییم: آن حیات روحانی که روح‌القدس عطا می‌کند، فقط در رابطه داشتن با عیسی عطا می‌کند. در پیوند با عیسی است که ما آن حیات روحانی، آن حیاتی را که از اعلاست، تجربه می‌کنیم. عیسی در یوحنا ۱۴:‏۶ می‌فرماید: «من راه و راستی و حیات هستم. هیچ‌کس نزد پدر، جز به وسیلۀ من نمی‌آید.» و در یوحنا ۶:‏۳۵ می‌فرماید: «من نان حیات هستم.» و در ۲۰:‏۳۱، یوحنا می‌گوید: «این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست؛ و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جدا از عیسی، حیاتی وجود ندارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، بدونِ وصل شدن به عیسی، و ایمان به عیسی، حیات روحانی؛ یعنی حیات ابدی وجود ندارد. در خصوص رابطه میان تولد تازه، و ایمان به عیسی، حرفهای بسیاری داریم، اما فعلاً بگذارید این‌طور بگوییم: در تولد تازه، روح‌القدس در اتحادی زنده، ما را به مسیح پیوند می‌زند. مسیح، حیات است. مسیح، تاکی است که زندگی در آن جریان دارد؛ و ما شاخه‌های آن تاک هستیم (یوحنا ۱۵:‏۱ به بعد). در رویداد تولد تازه، حیات روحانیِ تازه‌ای خلق می‌شود که از اعلاست؛ و این خلقت، از طریق اتحاد با عیسی مسیح صورت می‌گیرد. روح‌القدس، ما را به مسیح وصل می‌کند؛ ارتباطی مهم و حیاتی با او که راه و راستی و حیات است. این واقعیت مشهودی است که در تولد تازه، روی می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن بخشی که به ما مربوط می‌شود؛ یعنی شکلی که ما آن را تجربه می‌کنیم، این است که در دلمان، ایمان به عیسی بیدار می‌شود. حیات روحانی، و ایمان به عیسی، با هم به وجود می‌آیند. حیات تازه، آن ایمان را ممکن می‌سازد؛ و از آنجا که حیات روحانی، همواره ایمان را بیدار کرده، و خود را در ایمان، نمایان می‌سازد، پس بدون ایمان به عیسی، حیاتی وجود ندارد. از این‌رو، هیچ‌گاه نباید تولد تازه را از ایمان به عیسی جدا دانست. آنچه خدا به انجام می‌رساند، این است که در تولد تازه، ما را به مسیح پیوند می‌دهد؛ و این کاری است که روح‌القدس به عمل می‌آورد. آنچه از جانب ما صورت می‌گیرد نیز این است که با ایمان به عیسی، این پیوند و اتحاد را تجربه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد تازه، و ایمان به عیسی را هرگز از هم جدا نبینید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه کنید که چگونه یوحنا در رسالۀ اول یوحنا ۵:‏۴، این دو را کنار هم می‌گذارد: «آنچه از خدا مولود شده است، بر دنیا غلبه می‌یابد؛ و غلبه‌ای که دنیا را مغلوب ساخته است، ایمان ماست.» تولد از خدا، کلید پیروزی است؛ و ایمان نیز کلید پیروزی است. زیرا به وسیلۀ ایمان است که تولد تازه از خدا را تجربه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آنچه یوحنا در اول یوحنا ۵:‏۱۱-‏۱۲ می‌گوید، توجه کنید: «آن شهادت این است که خدا حیات جاودانی به ما داده است؛ و این حیات، در پسر اوست. آن که پسر را دارد، حیات را دارد؛ و آن که پسر خدا را ندارد، حیات را نیافته است.» بنابراین، وقتی عیسی می‌فرماید: «روح است که زنده می‌کند؛ و اما از جسد، فایده‌ای نیست.» (یوحنا ۶:‏۶۳)؛ و وقتی می‌فرماید: «باید از روح مولود گردید»، تا حیات داشته باشید، منظورش این است: در تولد تازه، روح‌القدس با پیوند دادنمان به عیسی مسیح از طریق ایمان، ما را از اعلا حیات تازۀ روحانی می‌بخشد، زیرا که عیسی خودْ حیات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هرگز این دو گفتۀ عیسی در انجیل یوحنا فصل ۳ را از هم جدا نبینید: «اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید» (آیۀ ۳)؛ و «آن که به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد» (آیۀ ۳۶).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%8C_%DA%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%9F_(%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%A7%D9%88%D9%84)</id>
		<title>در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ (بخش اول)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%8C_%DA%86%D9%87_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%9F_(%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%A7%D9%88%D9%84)"/>
				<updated>2018-06-07T19:43:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info|What Happens in the New Birth? Part 1}}  &amp;gt; و شخصی از فریسیان، نیقودیموس نام، از رؤسای یهود بود. ا...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|What Happens in the New Birth? Part 1}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و شخصی از فریسیان، نیقودیموس نام، از رؤسای یهود بود. او در شب نزد عیسی آمده به وی گفت: «ای استاد! می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی، بنماید؛ جز اینکه خدا با وی باشد.» عیسی در جواب او گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» نیقودیموس بدو گفت: «چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می‌شود که بار دیگر، داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟» عیسی در جواب گفت: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود. آنچه از جسم مولود شد، جسم است؛ و آنچه از روح مولود گشت، روح است. عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سرِ نو مولود گردید. باد، هرجا که می‌خواهد، می‌وزد؛ و صدای آن را می‌شنوی. لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید؛ و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح، مولود گردد.» نیقودیموس در جواب وی گفت: «چگونه ممکن است که چنین شود؟» عیسی در جواب وی گفت: «آیا تو معلم اسراییل هستی و این را نمی‌دانی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما مجموعه پیغامهایی را دربارۀ تولد تازه آغاز کرده‌ایم. عیسی در انجیل یوحنا ۳:۳، به نیقودیموس فرمود: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» او در این گفتار، روی سخنش با همۀ ما بود. نیقودیموس یک مورد خاص نبود. من و شما نیز باید از نو تولد یابیم، در غیر این صورت، ملکوت خدا را نخواهیم دید؛ و ملکوت خدا را ندیدن بدان معنی است که ما نجات نخواهیم یافت؛ و جزیی از خانوادۀ خدا نخواهیم بود و به آسمان نخواهیم رفت، بلکه راهی جهنم خواهیم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیقودیموس یکی از فریسیان بود؛ و فریسیان از مذهبی‌ترین سران یهود بودند. عیسی در انجیل متی ۲۳:‏۱۵ و ۳۳، به فریسیان چنین فرمود: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیانِ ریاکار، زیرا که برّ و بحر را می‌گردید تا مریدی پیدا کنید؛ و چون پیدا شد، او را دو مرتبه پست‌تر از خود، پسر جهنم می‌سازید . . . ای ماران و ای افعی‌زادگان! چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد؟» پس این مجموعه موعظه‌ها، مطالبی حاشیه‌ای نیستند، بلکه مهم و اساسی‌اند. وقتی از تولد تازه سخن می‌گوییم، بحث ابدیت در میان است. «اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد تازه، تکان دهنده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین پیغام، بر دلایل موعظه نمودنِ این پیغامها، و پرسشهای مختلفی که مطرح می‌شود، تمرکز نمودیم. حال، پرسشِ امروز این است: در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ پیش از پاسخ به این پرسش، بگذارید به دغدغۀ اصلی‌ام در خصوص چگونگیِ گوش سپردن به این پیغامها اشاره کنم. من می‌دانم که این مجموعه پیغامها، برای بسیاری از شما تکان دهنده خواهد بود؛ همان‌گونه که سخنان عیسی نیز بارها و بارها برای ما تکان دهنده است، اگر که آنها را جدی بگیریم. برای این تکان دهنده بودن، دست‌کم سه دلیل وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱) زیرا وضعیتِ ما یأس‌آور است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیم عیسی دربارۀ تولد تازه، ما را با این واقعیت رو‌به‌رو می‌سازد، که بدون فیضِ احیا کنندۀ خدا، ما از نظر روحانی، و اخلاقی، و قانونی، در وضعیتی یأس‌آور به سر می‌بریم. پیش از اینکه تولد تازه یابیم، ما همه از نظر روحانی مرده‌ایم. ما از نظر اخلاقی، خودخواه و سرکشیم؛ و از نظر قانونی، در مقابل شریعت خدا، مقصریم و زیر غضبش قرار داریم. وقتی عیسی به ما می‌گوید که باید از نو تولد یابیم، یعنی به ما می‌گوید که در حال حاضر، در وضعیتی وخیم و يأس‌آور به سر می‌بریم؛ و بی‌حس و فاسد و گناهکاریم. اگر آن فیض حیرت‌انگیز در زندگی‌مان عمل نکند، ما دوست نداریم که این چیزها را دربارۀ خودمان بشنویم. پس این تکان دهنده است که عیسی به ما می‌گوید باید از نو تولد یابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲) زیرا ما نمی‌توانیم باعث تولد تازه گردیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعلیم دربارۀ تولد تازه، تکان دهنده است، زیرا به چیزی اشاره دارد که برایمان انجام می‌شود، نه چیزی که خودمان انجامش می‌دهیم. انجیل یوحنا ۱:‏۱۳، بر همین حقیقت تأکید می‌نماید؛ و فرزندان خدا را کسانی می‌داند که «نه از خون، و نه از خواهش جسد، و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند.» پطرس نیز بر همین تأکید می‌ورزد: «متبارک باد خدا، و پدرِ خداوندِ ما عیسی مسیح، که به حسب رحمت عظیم خود، ما را از نو تولید نمود» (اول پطرس ۱:‏۳). ما بانیِ تولد تازه نیستیم؛ خدا بانیِ تولد تازه است. هر کار نیکویی که انجام می‌دهیم، ثمرۀ تولد تازه است، نه دلیلِ تولد تازه. این بدان معناست که تولد تازه یافتن، از دست ما خارج است و در کنترلِ ما نیست؛ و همین واقعیت است که ما را با ناتوانی‌مان رو‌به‌رو نموده، و نشان می‌دهد که بی‌چون و چرا، به کسی خارج از خودمان وابسته هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تکان دهنده است. به ما گفته می‌شود که اگر تولد تازه نیابیم، ملکوت خدا را نخواهیم دید؛ و به ما گفته می‌شود که خودمان نمی‌توانیم موجب تولد تازه گردیم. این تکان دهنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳) زیرا ما را با آزادیِ مطلق خدا رو‌به‌رو می‌سازد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سومین دلیلی که تعلیم عیسی دربارۀ تولد تازه، تکان دهنده است، این است که ما را با آزادیِ مطلق خدا رو‌به‌رو می‌سازد. ما بدون خدا، از نظر روحانی، در خودخواهی و سرکشی مرده‌ایم. ما ذاتاً فرزندان غضبیم (افسسیان ۲:‏۳). طغیان و سرکشیِ ما آن‌قدر عمیق است، که قادر نیستیم به جلال مسیح در انجیل پی پرده، یا مشتاقِ آن باشیم (دوم قرنتیان ۴:۴). بنابراین، ما، آری، ما اگر قرار است از نو تولد یابیم، آن تولد تازه، در نهایت، و بی‌چون و چرا به خدا وابسته است. خدا به خاطر آنچه جسدِ روحانی ما انجام می‌دهد، تصمیم نمی‌گیرد که ما را زنده سازد، بلکه او ما را زنده می‌سازد؛ و آن‌گاه، ما به او پاسخ می‌دهیم. این حقیقت برای بیشتر مردم، دست‌کم در ابتدا، تکان دهنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امید من: استحکام بخشیدن و نجات یافتن، نه فقط تکان دادن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، وقتی به این پیغام می‌پردازم، بر این واقفم که تعلیم دربارۀ تولد تازه، تا چه اندازه می‌تواند تکان دهنده باشد؛ و آه که چقدر می‌خواهم محتاط باشم! من نمی‌خواهم باعث شوم که جانهای لطیف و حساس، بدون هیچ ضرورتی آشفته گردند. همچنان که نمی‌خواهم به آنانی که در زندگی روحانی‌شان، از نظر اخلاقی، یا مذهبی، سرگشته و حیرانند، امید کاذب بخشم. خواهش می‌کنم برایم دعا کنید. من احساس می‌کنم که گویی این روزها، جانهای ابدی را در دستانم گرفته‌ام؛ و در عین حال، می‌دانم که در خودم هیچ قدرتی ندارم که بدیشان حیات بخشم. اما خدا قادر است؛ و من بسیار امیدوارم که او آنچه را که در افسسیان ۲:‏۴-‏۵ می‌فرماید، به انجام رساند: «لیکن خدا که در رحمانیت، دولتمند است، از حیثیتِ محبتِ عظیمِ خود که با ما نمود، ما را نیز که در خطایا مرده بودیم، با مسیح زنده گردانید، زیرا که محض فیض نجات یافته‌اید.» خدا دوست دارد در آن هنگام که مسیح در حقیقتی که اعلام می‌شود، تمجید می‌گردد، دولت فیضِ حیات‌بخشش را تعالی بخشد. این امید من است؛ اینکه مجموعه پیغامهای مورد نظر، فقط تکان دهنده نباشد، بلکه استحکام‌بخش و نجاتبخش باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به آن پرسش بازگردیم: در تولد تازه، چه روی می‌دهد؟ سعی می‌کنم در سه جمله، این پرسش را پاسخ دهم. امروز به دو موردِ اول می‌پردازیم؛ و هفتۀ آینده (به امید خداوند)، به مورد سوم. ۱) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، به دست آوردنِ مذهب تازه نیست، بلکه حیات تازه. ۲) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، صرفاً این نیست که تأیید کنید که عیسی از اعلا آمده است، بلکه امری از اعلا را در خودتان نیز تجربه می‌کنید. ۳) آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، طبیعت گذشته‌تان را بهبود نمی‌بخشد، بلکه طبیعت تازه‌ای را در شما به وجود می‌آورد؛ طبیعتی که همچنان خودِ شما هستید؛ ولی طبیعتی که آمرزیده و پاک شده است. طبیعتی که واقعاً تازه است؛ و به دست روح خدا، که در شما ساکن می‌شود، شکل می‌گیرد. بیایید هر یک از این موارد را تک به تک بررسی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱) حیات تازه، نه مذهب تازه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، به دست آوردنِ مذهب تازه نیست، بلکه حیات تازه. سه آیۀ اول از انجیل یوحنا فصل ۳ را با هم بخوانیم: «و شخصی از فریسیان، نیقودیموس نام، از رؤسای یهود بود. او در شب نزد عیسی آمده به وی گفت: ای استاد! می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی، بنماید؛ جز اینکه خدا با وی باشد. عیسی در جواب او گفت: آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوحنا می‌خواهد مطمئن شود که ما بدانیم نیقودیموس، فریسی، و از سران یهود بوده است. فریسیان، سختکوش‌ترین گروه مذهبیان یهودی بودند؛ و حال، عیسی در آیۀ ۳، به یکی از آنها می‌فرماید: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.» و حتی در آیۀ ۷، شخصاً به او می‌فرماید: «باید از سرِ نو مولود گردی.» پس یکی از نکته‌های یوحنا این است: همۀ دین و مذهب نیقودیموس، همۀ مطالعات حیرت‌آورش در مقام یک فریسی، همۀ نظم و انضباط دادن به خویش، و همۀ شریعتی که نگاه می‌داشت، نمی‌توانستند جایگزینِ نیاز او به تولد تازه گردند. در واقع، همۀ آن اعمال، به خوبی نیاز به تولد تازه را بدیهی‌تر می‌ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه نیقودیموس نیاز داشت؛ و آنچه من و شما نیاز داریم، مذهب نیست، بلکه حیات است. دلیل اینکه از «تولد تازه» نام برده می‌شود، این است که تولد، زندگیِ تازه‌ای را به دنیا می‌آورد. از یک نظر، البته که نیقودیموس زنده بود؛ نفس می‌کشید، فکر می‌کرد، احساسات داشت و عمل می‌کرد. او انسان بود؛ و به تصویر خدا آفریده شده بود. اما چنین پیداست که عیسی او را مرده می‌پنداشت. در نیقودیموس، حیات روحانی وجود نداشت. او از نظر روحانی، به دنیا نیامده بود. او به حیات احتیاج داشت، نه به فعالیتهای مذهبیِ بیشتر، یا غیرت مذهبیِ بیشتر، چرا که او به فراوانی از آنها برخوردار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا به یاد می‌آورید که عیسی در انجیل لوقا ۹:‏۶۰، به آن مردی که می‌خواست پیروی از عیسی را به تأخیر اندازد، تا بتواند پدرش را دفن کند، چه فرمود؟ «بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند.» این بدان معناست که افرادی هستند که از نظر جسمی، مرده‌اند و باید دفن گردند؛ و افرادی هستند که از نظر روحانی مرده‌اند؛ و می‌توانند آنها را دفن کنند. به بیان دیگر، عیسی مردم پیرامونش را به چشم کسانی می‌نگریست که به ظاهر حیات داشتند، اما در اصل، مرده بودند. در حکایت عیسی دربارۀ پسر اسرافکار، پدر می‌گوید: «این پسر من، مرده بود، زنده گردید» (لوقا ۱۵:‏۲۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیقودیموس به مذهب احتیاج نداشت؛ او به حیات احتیاج داشت؛ حیات روحانی. در رویداد تولد تازه، حیاتی به وجود می‌آید که پیش از این وجود نداشته است. در تولد تازه، حیات تازه روی می‌دهد؛ و این فعالیتی مذهبی، یا انضباط دادن به خود، یا یک تصمیم نیست؛ بلکه به وجود آمدنِ حیات است. این اولین طریقی است که می‌توان رویداد تولد تازه را تشریح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲) اعلایی بودنش را تجربه کنیم، نه فقط آن را تأیید نماییم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، این نیست که صرفاً تأیید کنیم که عیسی از اعلا آمده است، بلکه باید امری از اعلا را در خودتان نیز تجربه کنید. نیقودیموس در آیۀ ۲ می‌گوید: «ای استاد! می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی، بنماید؛ جز اینکه خدا با وی باشد.» به بیان دیگر، نیقودیموس در عیسی چیزی را می‌بیند که واقعاً الهی است. او اعتراف می‌کند که عیسی از جانب خداست؛ و عیسی اعمال خدا را به‌جای می‌آورد. اما عیسی در پاسخ چنین نمی‌گوید: «کاش همه در فلسطین می‌توانستند به آن حقیقتی که تو دربارۀ من پی برده‌ای، پی برند.» بلکه می‌فرماید: «باید از سرِ نو مولود شوی، در غیر این صورت، ملکوت خدا را نمی‌توانی دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدن آیات و عجایب، و شگفت‌زده شدن از آنها، و اینکه تأیید کنیم که چون آن معجزه کننده، چنین عجایبی را به عمل آورده، از جانب خدا آمده است، کسی را نجات نمی‌بخشد. یکی از خطراتِ بزرگِ آیات و عجایب این است که شما برای حیرت کردن در آنها، به دلی تازه نیاز ندارید. طبیعت کهنه و سقوط کردۀ انسان، برای حیرت کردن از آیات و عجایب، بسنده است؛ و این طبیعت کهنه و سقوط کرده، مشکلی ندارد که بگوید معجزه کننده از جانب خدا آمده است. خودِ شیطان هم می‌داند که عیسی پسر خداست؛ و معجزه می‌کند (مرقس ۱:‏۲۴). خیر؛ اینکه نیقودیموس مرا معجزه‌گری ببیند که از جانب خدا آمده‌ام، کلید ملکوت خدا نیست. «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر، موضوع این نیست که صرفاً تأیید کنید که عیسی از اعلا آمده است، بلکه باید امری از اعلا را در خودتان نیز تجربه کنید. تولد تازه، امری طبیعی نیست، بلکه ورای طبیعی، و از اعلاست؛ و نمی‌تواند با اموری که پیش از این در دنیا وجود داشته‌اند، توصیف گردد. آیۀ ۶، بر ورای طبیعی بودنِ ماهیت تولد تازه تأکید می‌نماید: «آنچه از جسم مولود شد، جسم است؛ و آنچه از روح مولود گشت، روح است.» جسم، وجودِ طبیعیِ ماست؛ و روح خدا، آن شخصیت ورای طبیعی و از اعلاست، که تولد تازه به بار می‌آورد. عیسی دوباره در آیۀ ۸ می‌فرماید: «باد، هرجا که می‌خواهد، می‌وزد؛ و صدای آن را می‌شنوی. لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید؛ و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح، مولود گردد.» روح‌القدس، جزیی از این دنیای طبیعی نیست. او فرای طبیعت است. او از اعلاست. در واقع، او خداست. او دلیلِ مستقیمِ تولد تازه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس عیسی می‌فرماید که ای نیقودیموس، آنچه در تولد تازه، روی می‌دهد، صرفاً این نیست که تأیید کنی من از اعلا هستم، بلکه باید امری از اعلا را در خودت نیز تجربه کنی. باید از نو مولود شوی، نه به شکلی نمادین، ولی طبیعی؛ بلکه به شکلی ورای طبیعی. خدای روح‌القدس باید بر تو آید؛ و حیات تازه خلق کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسۀ آینده، به آیۀ ۵ پرداخته، و این را بررسی می‌نماییم که واژگان «آب» و «روح» به چه اشاره دارند؟ و اینکه چگونه ما را یاری می‌رسانند که رویداد تولد تازه را درک نماییم: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی حیات است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی امروز می‌خواهم پیغامم را با این مطلب به پایان رسانم که به ارتباطی مهم و حیاتی میان تولد تازه به واسطۀ روح‌القدس، و حیات ابدی به واسطۀ ایمان به عیسی اشاره کنم. آنچه تاکنون بررسی نمودیم، این بوده که رویداد تولد تازه، کار روح‌القدس از اعلاست، که حیاتی را از نظر روحانی به وجود می‌آورد که پیش از این وجود نداشته است. عیسی دوباره در یوحنا ۶:‏۶۳ می‌فرماید: «روح است که زنده می‌کند؛ و اما از جسد، فایده‌ای نیست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی انجیل یوحنا، نکتۀ دیگری را نیز روشن می‌سازد: عیسی آن حیاتی است که روح‌القدس می‌بخشد؛ یا به عبارتی می‌توانیم بگوییم: آن حیات روحانی که روح‌القدس عطا می‌کند، فقط در رابطه داشتن با عیسی عطا می‌کند. در پیوند با عیسی است که ما آن حیات روحانی، آن حیاتی را که از اعلاست، تجربه می‌کنیم. عیسی در یوحنا ۱۴:‏۶ می‌فرماید: «من راه و راستی و حیات هستم. هیچ‌کس نزد پدر، جز به وسیلۀ من نمی‌آید.» و در یوحنا ۶:‏۳۵ می‌فرماید: «من نان حیات هستم.» و در ۲۰:‏۳۱، یوحنا می‌گوید: «این‌قدر نوشته شد، تا ایمان آورید که عیسی، مسیح، و پسر خداست؛ و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جدا از عیسی، حیاتی وجود ندارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، بدونِ وصل شدن به عیسی، و ایمان به عیسی، حیات روحانی؛ یعنی حیات ابدی وجود ندارد. در خصوص رابطه میان تولد تازه، و ایمان به عیسی، حرفهای بسیاری داریم، اما فعلاً بگذارید این‌طور بگوییم: در تولد تازه، روح‌القدس در اتحادی زنده، ما را به مسیح پیوند می‌زند. مسیح، حیات است. مسیح، تاکی است که زندگی در آن جریان دارد؛ و ما شاخه‌های آن تاک هستیم (یوحنا ۱۵:‏۱ به بعد). در رویداد تولد تازه، حیات روحانیِ تازه‌ای خلق می‌شود که از اعلاست؛ و این خلقت، از طریق اتحاد با عیسی مسیح صورت می‌گیرد. روح‌القدس، ما را به مسیح وصل می‌کند؛ ارتباطی مهم و حیاتی با او که راه و راستی و حیات است. این واقعیت مشهودی است که در تولد تازه، روی می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن بخشی که به ما مربوط می‌شود؛ یعنی شکلی که ما آن را تجربه می‌کنیم، این است که در دلمان، ایمان به عیسی بیدار می‌شود. حیات روحانی، و ایمان به عیسی، با هم به وجود می‌آیند. حیات تازه، آن ایمان را ممکن می‌سازد؛ و از آنجا که حیات روحانی، همواره ایمان را بیدار کرده، و خود را در ایمان، نمایان می‌سازد، پس بدون ایمان به عیسی، حیاتی وجود ندارد. از این‌رو، هیچ‌گاه نباید تولد تازه را از ایمان به عیسی جدا دانست. آنچه خدا به انجام می‌رساند، این است که در تولد تازه، ما را به مسیح پیوند می‌دهد؛ و این کاری است که روح‌القدس به عمل می‌آورد. آنچه از جانب ما صورت می‌گیرد نیز این است که با ایمان به عیسی، این پیوند و اتحاد را تجربه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تولد تازه، و ایمان به عیسی را هرگز از هم جدا نبینید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه کنید که چگونه یوحنا در رسالۀ اول یوحنا ۵:‏۴، این دو را کنار هم می‌گذارد: «آنچه از خدا مولود شده است، بر دنیا غلبه می‌یابد؛ و غلبه‌ای که دنیا را مغلوب ساخته است، ایمان ماست.» تولد از خدا، کلید پیروزی است؛ و ایمان نیز کلید پیروزی است. زیرا به وسیلۀ ایمان است که تولد تازه از خدا را تجربه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آنچه یوحنا در اول یوحنا ۵:‏۱۱-‏۱۲ می‌گوید، توجه کنید: «آن شهادت این است که خدا حیات جاودانی به ما داده است؛ و این حیات، در پسر اوست. آن که پسر را دارد، حیات را دارد؛ و آن که پسر خدا را ندارد، حیات را نیافته است.» بنابراین، وقتی عیسی می‌فرماید: «روح است که زنده می‌کند؛ و اما از جسد، فایده‌ای نیست.» (یوحنا ۶:‏۶۳)؛ و وقتی می‌فرماید: «باید از روح مولود گردید»، تا حیات داشته باشید، منظورش این است: در تولد تازه، روح‌القدس با پیوند دادنمان به عیسی مسیح از طریق ایمان، ما را از اعلا حیات تازۀ روحانی می‌بخشد، زیرا که عیسی خودْ حیات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هرگز این دو گفتۀ عیسی در انجیل یوحنا فصل ۳ را از هم جدا نبینید: «اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید» (آیۀ ۳)؛ و «آن که به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد» (آیۀ ۳۶).&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B4%D8%A3_%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%90_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF</id>
		<title>منشأ گناه‌آلودِ پسر داوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B4%D8%A3_%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%90_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF"/>
				<updated>2018-04-13T20:21:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «منشأ گناه‌آلودِ پسر داوود» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
The Sinful Origin of the Son of David&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ششمین پیغام از مجموع هفت پیغامی است که «گناهان چشمگیر، و هدف جهانی آنها در جلال مسیح» نام گرفته‌اند. این پیغام را «منشأ گناه‌آلودِ پسر داوود» می‌نامیم؛ که نکتۀ اصلی‌اش این است: به سبب گناه بود که مقام سلطنت در اسراییل؛ یعنی این واقعیت که پادشاهان، بر اسراییل حکمرانی نمودند، بنیان نهاده شد. این گناهِ چشمگیر قوم خدا بود که به خالق، و نجات‌دهنده‌شان گفتند: «ما می‌خواهیم مثل امتهای دیگر باشیم. ما نمی‌خواهیم تو پادشاهمان باشی. می‌خواهیم یک انسان، پادشاهمان باشد.» این گناهی چشمگیر است، که سموییل در آیۀ ۱۷، آن را شرارتی عظیم می‌نامد. هرچند که اگر اسراییل، پادشاهی نمی‌داشت، عیسی مسیح، در مقام پادشاه اسراییل، و پسر داوود، و شاه شاهان ظهور نمی‌کرد، اما سلطنت مسیح بر اسراییل، و بر جهان، چیزی نبود که بعدها به ذهن خدا خطور کرده باشد. آمدن عیسی مسیح، واکنشی ناگهانی به گناه اسراییل نبود، که از پیش تدبیر نشده باشد، بلکه این جزیی از نقشۀ خدا بود که مسیح، پادشاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا به این شکل؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، پرسشی که برای ما مطرح می‌باشد، این است که اگر خدا می‌دانست چنین گناه چشمگیری به وقوع می‌پیوندد؛ و می‌دانست که خود اجازه خواهد داد که آن گناه روی دهد، تا در نتیجۀ آن، سلطنت پادشاهانِ اسراییل را جزیی از طرح خود برای جلال مسیح؛ شاه شاهان قرار دهد، چرا از همان ابتدا، سلطنت پادشاهان را جزیی از روش حکومتداریِ اسراییل مقرر ننمود؟ چرا موسی را نخستین پادشاه قرار نداد، که پس از آن، حکومت را به یوشع و دیگران واگذار نماید؟ چرا چنین تدبیر نمود که خود در ابتدا پادشاه باشد؛ و سپس به واسطۀ گناهی چشمگیر، انسانها را در تاریخ اسراییل، به پادشاهی برگزیند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ابراهیم، و پادشاهیِ آینده====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیایید به اصلِ ماجرا بپردازیم. خدا در پیدایش فصل ۱۲، ابراهیم را برگزید تا پدر قوم اسراییل باشد؛ و به او وعده داد که از نسل او، جمیع قبایل جهان، برکت خواهند یافت (پیدایش ۱۲:‏۱-‏۳)؛ و آن ماشیح؛ یعنی عیسی مسیح نیز از همین نسل خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نخستین رویدادهایی که برای ابراهیم به وقوع پیوست، این بود که در پیدایش ۱۴:‏۱۸، با غریبه‌ای به نام مَلکیصدق ملاقات نمود. مَلکیصدق، «کاهن خدای تعالی»، و «مَلِکِ سالیم» نامیده می‌شد؛ که نامش به این معناست: «پادشاه عدالت.» نویسندۀ کتاب عبرانیان در عهد‌جدید، مَلکیصدق را نمونه، تصویر، یا پیش‌نمایی از مسیح می‌بیند، چرا که مزمور ۱۱۰:‏۴، می‌فرماید که آن پادشاه، و ماشیحِ موعود، «کاهنی است تا ابدالاباد، به رتبۀ مَلکیصدق.» از این‌رو، رسالۀ عبرانیان می‌فرماید: «مَلکیصدق . . . اول، ترجمه شدۀ پادشاهِ عدالت است؛ و بعد، مَلِکِ سالیم نیز یعنی پادشاه سلامتی . . . به شبیهِ پسر خدا . . . » (عبرانیان ۷:‏۱-‏۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حنا، و پادشاهیِ آینده====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس خدا از پیش، چنین قصد نموده بود که ماشیحِ موعود، هم کاهن، و هم پادشاه باشد؛ و پادشاه بودنش، تصمیمی نبود که بعدها گرفته شود. ما دوباره این حقیقت را در رویداد تولد سموییل، و وقف شدنش مشاهده می‌کنیم. به یاد دارید که حنا؛ مادر سموییل نازا بود؛ و عیلی نبوت کرد که او صاحب فرزندی خواهد شد. سموییل به دنیا آمد؛ و حنا او را به معبد برده، و وقف خداوندش نمود. در اول سموییل ۲:‏۱۰، حنا در میان همۀ چیزهای شگفت‌انگیزی که بر زبان می‌آورد، چنین می‌گوید: «آنانی که با خداوند مخاصمه کنند، شکسته خواهند شد. او بر ایشان از آسمان، صاعقه خواهد فرستاد. خداوند، اقصای زمین را داوری خواهد نمود؛ و به پادشاهِ خود قوت خواهد بخشید؛ و شاخ مسیحِ خود را بلند خواهد گردانید.» و به یاد داشته باشید که این رویداد، چندین دهه پیش از آنکه پادشاهی در اسراییل وجود داشته باشد، به وقوع پیوست (در دوران سالمندی سموییل بود که قوم اسراییل بر او اصرار ورزیدند تا پادشاهی برای آنها تعیین نماید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی، و پادشاهیِ آینده====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تثنیه ۱۷:‏۱۴-‏۲۰، موسی دربارۀ مقام سلطنت در اسراییل، و چگونگیِ تعیین پادشاه، رهنمودهای لازم را با قوم اسراییل در میان نهاده بود؛ و در تثنیه ۲۸:‏۳۶، پیشگویی شده بود که اگر قوم اسراییل، و پادشاهانشان بر ضد خداوند طغیان کنند، به تبعید برده می‌شوند. از این‌رو، نتیجه‌گیری من این است که رویداد اول سموییل فصل ۱۲، خدا را غافلگیر نکرد. او می‌دانست این گناه چشمگیر به وقوع خواهد پیوست؛ و می‌دانست که خود اجازه خواهد داد که این گناه به وقوع پیوندد؛ و زمانی که خدا اراده می‌کند تا اجازه دهد که امری به وقوع پیوندد، آن را حکیمانه به انجام می‌رساند، نه جاهلانه. بنابراین، آن گناه چشمگیر، جزیی از تدبیر حاکمانۀ خدا برای جلال پسرش بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== این پادشاهی، به چه شکلی به وقوع پیوست؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آنکه در این تأمل کنیم که چرا خدا چنین اراده نمود، بیایید این نکته را بررسی کنیم که آن پادشاهی، چگونه به وقوع پیوست. قوم اسراییل در اول سموییل فصل ۸، خواستند که پادشاهی بر آنها سلطنت کند، ولی ما بررسی‌مان را از فصل ۱۲ آغاز می‌کنیم. آیۀ ۸ می‌فرماید: خداوند «پدران شما را از مصر بیرون آورده، ایشان را در این مکان ساکن گردانید.» آیۀ ۹: «و چون یهوه خدای خود را فراموش کردند، ایشان را به دست سِیسَرا؛ سردار لشکر حاصور، و به دست فلسطینیان، و به دست پادشاه موآب فروخت، که با آنها جنگ کردند.» آیۀ ۱۰: «پس [قوم اسراییل]، نزد خداوند فریاد برآورده گفتند، گناه کرده‌ایم، زیرا خداوند را ترک کرده، بَعلیم و عَشتاروت را عبادت نموده‌ایم؛ و حال، ما را از دست دشمنانِ ما رهایی ده؛ و تو را عبادت خواهیم نمود.» آیۀ ۱۱: «پس خداوند، یَرُبعْل و بَدان و یَفتاح و سموییل را فرستاده، شما را از دست دشمنانِ شما که در اطراف شما بودند، رهانید؛ و در اطمینان ساکن شدید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم اسراییل، پادشاهیِ خدا را رد کردند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات نامبرده، گویای این نکته هستند که خدا در مقام پادشاه الهیِ ایشان، پادشاهی امین بود. وقتی ایشان نزد خدا فریاد برآورند، خدا به فریادشان رسید؛ و آنها را امنیت بخشید. وجود پادشاه، به همین منظور است، به این منظور که برای مردم، آرامش به ارمغان آورد. ولی واکنش آنها چه بود؟ آیۀ ۱۲: «و چون دیدید که ناحاش؛ پادشاه بنی‌عَمون، بر شما می‌آید، به من [سموییل] گفتید: نی بلکه پادشاهی بر ما سلطنت نماید؛ و حال آنکه یهوه؛ خدای شما، پادشاه شما بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌توانید موج ناباوری را در صدای سموییل احساس نمایید: شما پادشاه خواستید، حال آنکه خدا پادشاه شما بود! سموییل می‌بایست چه می‌کرد؟ خداوند پیش از این در اول سموییل ۸:‏۷-‏۹، به او فرموده بود: «آواز قوم را در هرچه به تو گفتند، بشنو. زیرا که تو را ترک نکردند، بلکه مرا ترک کردند، تا بر ایشان پادشاهی ننمایم . . . پس الان آواز ایشان را بشنو، لکن بر ایشان به تأکید، شهادت بده؛ و ایشان را از رسم پادشاهی که بر ایشان حکومت خواهد نمود، مطلع ساز».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گناه چشمگیر: «شرارت شما عظیم است»====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، سموییل در اول سموییل ۱۲:‏۱۳، چنین می‌گوید: «همانا خداوند، بر شما پادشاهی نصب نموده است.» او سپس از خداوند می‌خواهد که به نشانۀ این درخواست، رعد و باران فرستد؛ و خود، گناه ایشان را شرارتی عظیم می‌خواند. آیۀ ۱۷: «آیا امروز، وقت دروی گندم نیست؟ از خداوند استدعا خواهم نمود؛ و او رعدها و باران خواهد فرستاد، تا بدانید و ببینید که شرارتی که از طلبیدن پادشاه برای خود نمودید، در نظر خداوند، عظیم است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای اینکه کاملاً این نکته را درک نماییم که خدا از طریق آن شرارت پلید، در قدوسیت عمل نمود، پولس در اعمال رسولان ۱۳:‏۲۰-‏۲۲، به صراحت بیان می‌دارد که این خدا بود که نخستین پادشاهِ اسراییل را تعیین نمود. «[خدا] بدیشان داوران داد، تا زمان سموییل نبی؛ و از آن وقت، پادشاهی خواستند؛ و خدا شائول بن قیس را از سبط بنیامین، تا چهل سال به ایشان داد. پس او را از میان برداشته، داوود را برانگیخت، تا پادشاه ایشان شود.» در طی تاریخ، هر زمان که گناهانی چشمگیر صورت گرفته، پیوسته این حقیقت را شاهد بوده‌ایم: انسان برای شرارت نقشه می‌کشد؛ و خدا آن را به خیریت منظور می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ما باید از این رویداد، چه درسی بگیریم؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، این پرسش مطرح است: اگر خدا می‌دانست چنین گناه چشمگیری به وقوع می‌پیوندد؛ و می‌دانست که خود اجازه خواهد داد که آن گناه روی دهد، تا در نتیجۀ آن، سلطنت پادشاهانِ اسراییل را جزیی از طرح خود برای جلال مسیح؛ شاه شاهان قرار دهد، چرا از همان ابتدا، سلطنت پادشاهان را جزیی از روش حکومتداریِ اسراییل مقرر ننمود؟ چرا موسی را نخستین پادشاه قرار نداد، که پس از آن، حکومت را به یوشع و دیگران واگذار نماید؟ چرا چنین تدبیر نمود که خود در ابتدا پادشاه باشد؛ و سپس به واسطۀ گناهی چشمگیر، انسانها را در تاریخ اسراییل، به پادشاهی برگزیند؟ ما باید از این رویداد، چه درسی بگیریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما باید دست‌کم، شش مورد را بیاموزیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) ما سرسخت و سرکش و ناشکریم.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باید از این رویداد فرا گیریم، این است که بدانیم تا چه اندازه، سرسخت و سرکش و ناشکریم. به همین دلیل است که اول سموییل فصل ۱۲، از همان ابتدا، به قوم اسراییل یادآوری می‌کند که چگونه خدا آنها را از مصر رهایی داد؛ و سپس سرزمین موعود را بدیشان بخشید؛ و پس از آن، از پادشاهان شریر نجاتشان داد؛ و آنها هر بار، خدا را فراموش کرده، و در پی چیزهای دیگر رفتند. این فقط شرح حال قوم اسراییل نیست، این شرح حال همۀ انسانهاست. این شرح حال زندگی من، و زندگی شماست. حتی ما مسیحیان نیز در مهر و محبتمان نسبت به خدا، ثابت قدم نیستیم. روزهایی وجود دارند که شکرگزاریم؛ و روزهایی که ناشکریم؛ و حتی آن روزهایی هم که شاکریم، آن‌طور که باید، شکرگزار نیستیم. فقط لحظه‌ای به این بیندیشید که چقدر شکرگزار و شاد می‌بودید، اگر آن‌طور که شایستۀ خداست، او و ده‌ها هزار نعمتش را در دلتان حمد و سپاس می‌گفتید. پس خدا در این‌گونه رویدادها، تصویری از خودمان را به ما نشان می‌دهد. او اجازه می‌دهد قومش از چنین دوران ناسپاسی و بت‌پرستی گذر کنند، تا هر دهانی بسته شود؛ و کل جهان، در مقابل خدا پاسخگو باشند (رومیان ۳:‏۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) خدا به نام خویش، امین است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باید از این رویداد فرا گیریم، این است که بدانیم خدا تا چه اندازه، به نام خویش، امین است. آیۀ ۲۲ را مشاهده نمایید: «خداوند را پسند آمد که شما را برای خود، قومی سازد.» ژرف‌ترین زیربنای امانتداری خدا چیست؟ اینکه به نام خویش، وفادار است؛ و برای جلال خویش، غیرت و تعصب دارد. آیه ۲۲ را به آرامی بخوانید و بر آن بیندیشید: «خداوند به خاطر نام عظیمِ خود، قوم خود را ترک نخواهد نمود.» این آیه نمی‌گوید به خاطر «نام عظیمِ ایشان»، بلکه به خاطر نام عظیمِ خود. خدا به حفظ ارزش و حقیقت و عدالت نام خویش، کاملاً متعهد است. بنابراین، چنین رویدادهای در کتاب‌مقدس ثبت گشته، تا به ما تعلیم دهند که خدا طریقهایش را بر مبنای حکمتی بیکران پیش می‌برد، حکمتی که برای نمایاندنِ ارزش بیکران نام خدا، در کار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳) از وفاداریِ محضِ خدا به نامش است که بر گناهکاران، فیض می‌بارد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باید از این رویداد فرا گیریم، این است که فیض اعجاب‌آوری که بر گناهکارانی چون ما جاری است، در آن هنگامۀ گناه، از وفاداریِ محضِ خدا به نامش ناشی می‌گردد. به این تصویر حیرت‌انگیز در آیات ۱۹-‏۲۲ بنگرید. در آیۀ ۱۹، قوم اسراییل، از گناه فاحشی که به خدا ورزیده‌اند، وحشت‌زده هستند. آنها می‌گویند: «برای بندگانت، از یهوه خدای خود استدعا نما تا نمیریم، زیرا که بر تمامی گناهانِ خود، این بدی را افزودیم که برای خود، پادشاهی طلبیدیم.» حال آنکه، جملۀ بعد، فیض رایگان انجیل برای گناهکاران را به تصویر می‌کشد. سموییل به قوم گفت (آیۀ ۲۰): «مترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جمله تأمل نموده، حیران بمانید: «مترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید.» آیا در چاپ این واژگان، اشتباهی رخ داده است؟ آیا نباید بگوید: «بترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید.» اما می‌گوید: «مترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید.» این فیضِ ناب است. فیض خدا، آن‌طور که سزاوار هستیم، با ما رفتار نمی‌کند: «بترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید.» اما بیش از آنکه لایقش باشیم، می‌گوید: «مترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چگونه چنین چیزی ممکن است؟ این فیض، بر چه اساسی استوار است؟ این فیض، بر ما استوار نیست! ما فقط شرارت ورزیده‌ایم. پس منظور چیست؟ منظورش را پیش از این مشاهده کرده‌ایم. آیۀ ۲۲: مترسید! «خداوند به خاطر نام عظیمِ خود، قوم خود را ترک نخواهد نمود.» وفاداری خدا به نامش، زیربنای وفاداری‌اش به شماست. اگر خدا به خودش چنین وفادار نمی‌ماند، برای ما فیضی وجود نمی‌داشت. اگر قرار بود خدا بنا بر ارزش ما، به ما محبت ورزد، ما از لطف و محبت او بی‌بهره می‌ماندیم. ما سرسخت و سرکش و ناشکریم؛ و تنها امیدی که برایمان وجود دارد، تا از این سرسختی و سرکشی و ناشکری آزاد شویم، فیض است، فیضی رایگان، که هرگز لایقش نیستیم؛ و این فیض، بر ارزش نام ما استوار نیست، بلکه بر ارزش بیکران نام خدا استوار است. رسالۀ دوم تیموتائوس ۲:‏۱۳ را به یاد آورید: «اگر بی‌ایمان شویم، او امین می‌ماند، زیرا خود را انکار نمی‌تواند نمود.» خدا چنین منظور داشته که ما از این گناه چشمگیر، درسی فرا گیریم؛ و آن درس این است که فیضی که ما را به نجات ابدی رهنمون می‌سازد، در نهایت، بر ارزشی که خدا برای ما قائل است، استوار نمی‌باشد، بلکه بر ارزشی که خدا برای خودش قائل است، استوار می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴) سلطنت، تنها از آنِ خداست.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما باید از روش خدا در تعیین پادشاه برای اسراییل، این نکته را فرا گیریم که سلطنت، تنها از آنِ خداوند است. خدا سرآغاز رابطه‌اش با قوم اسراییل را به واسطۀ هیچ پادشاهی جز خودش بنیان ننهاد، تا این حقیقت را روشن سازد که تنها خدا باید پادشاه اسراییل باشد. تنها خدا پادشاه است؛ و اسراییل، با طلب نمودن پادشاه، این حقیقت را رد کردند. خدا در اول سموییل ۸:‏۷، این مطلب را به صراحت بیان می‌دارد: «مرا ترک کردند، تا بر ایشان پادشاهی ننمایم.» اگر خدا در تاریخ اسراییل، چنین مقرر نموده بود که موسی و یوشع، نخستین پادشاهان باشند، این نکته آشکار نمی‌شد که فقط خدا می‌تواند پادشاه اسراییل باشد. او رقیبان انسانی نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵) پادشاه باید کسی باشد که هم خدا، و هم انسان است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، چیزی که باید از روش خدا در برگزیدن انسانها به مقام پادشاهی فرا گیریم، این است که قصد و هدف خدا بر این بود که نسلی از پادشاهان به سلطنت رسند و همگی سقوط کنند، تا آن پادشاهی ظهور نماید، که فقط انسان نبود، بلکه خدا نیز بود، زیرا که تنها خدا می‌تواند پادشاه اسراییل باشد. وقتی خدا یک انسان را در مقام پادشاهِ اسراییل برگزید، نظر خود را مبنی بر اینکه تنها خدا پادشاه برحقِ اسراییل است، تغییر نداد. نکته اینجاست که فقط خدا پادشاه اسراییل است؛ و پادشاهی خواهد آمد، که پسر داوود است؛ و مانند دیگر پادشاهان، سقوط نخواهد کرد. او صرفاً یک انسان گناهکارِ دیگر نخواهد بود. او هم خدا، و هم انسان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین پرسشی که عیسی بر زبان آورد؛ و فریسیان را خاموش نمود، نقل قولی از مزمور ۱۱۰:‏۱ بود، که داوود می‌گوید: «یهوه به خداوندِ من [پادشاه آینده، و ماشیح] گفت: به دست راست من بنشین، تا دشمنانت را پای‌انداز تو سازم.» عیسی این آیه را نقل قول نموده، و سپس از مخالفانش می‌پرسد: «خودِ داوود، او را خداوند می‌خواند، پس چگونه او را پسر می‌باشد؟» به بیان دیگر، برای آنانی که گوش شنوا دارند، عیسی فقط پسر داوود نیست. او صرفاً یک انسان نیست که پادشاه باشد. «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود . . . و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر» (یوحنا ۱:‏۱، ۱۴). تنها خدا می‌تواند پادشاه نهایی و برحقِ اسراییل باشد. پادشاهیِ اسراییل به این شکل آغاز شد؛ و به همین شکل نیز خاتمه می‌یابد. عیسی مسیح، آن پادشاهِ اسراییل است، که هم خدا، و هم انسان می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶) آن پادشاه، برای قومش جان سپرد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام، ما باید از اینکه خدا انسانی را در مقام پادشاهِ اسراییل برگزید، این نکته را فرا گیریم که می‌بایست یک انسان، در مقام پادشاه، سلطنت می‌نمود. فقط خدا می‌تواند پادشاه بر حقِ اسراییل باشد، اما لازم بود که انسان هم در مقام پادشاه، سلطنت کند. چرا؟ به منظور اینکه خدا قومی داشته باشد که بر آنها سلطنت کرده، و ایشان را محبت نماید، قومی که به خاطر گناهانشان، رهسپار جهنم نشوند، آن پادشاه می‌بایست برای قوم جان می‌داد. حال آنکه خدا نمی‌تواند بمیرد، اما انسان می‌میرد. از این‌رو، خدا چنین تدبیر نموده بود که نه تنها، فقط خدا می‌توانست پادشاه برحقِ اسراییل باشد، بلکه پادشاه برحقِ اسراییل، باید به جای قومش جان می‌داد. بنابراین، پادشاه اسراییل، هم خدا، و هم انسان است، تا این اصل که فقط خدا می‌تواند پادشاه باشد را تحقق بخشد؛ و او هم خدا، و هم انسان است، تا که آن انسان، بتواند در مقام پادشاه جان دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی سموییل گفت: «مترسید! شما گناهکارانِ سرکش و سرسخت و ناسپاس، شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید» (اول سموییل ۱۲:‏۲۰)، آن فیض، بر چه اساسی استوار بود؟ آن فیض، بر ارزش نام خدا استوار بود. «خداوند به خاطر نام عظیمِ خود، قوم خود را ترک نخواهد نمود» (آیۀ ۲۲). اساس آن فیض، بر حفظ نام خدا، و حقانیت نامش استوار بود؛ و اثبات آن فیض، سرانجام در کجا به طور قطعی به ظهور رسید؟ پاسخ: در صلیب مسیح. رومیان ۳:‏۲۵: «خدا او [مسیح] را از قبل معین کرد، تا کفاره باشد، به واسطۀ ایمان، به وسیلۀ خون او، تا آنکه عدالتِ خود را ظاهر سازد، به سبب فرو گذاشتن خطایای سابق، در حین تحمل خدا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در صلیب، به خاطر نام خویش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به واقع، خدا از گناه درگذشت. در همان روزی که قوم اسراییل، به سبب طلب نمودن پادشاه، سزاوار هلاکت شدند، خدا آنها را بخشید؛ و به خاطر نام خویش، از گناهشان درگذشت. اما شما نمی‌توانید گناه را به زیر فرش جهان، جارو کرده، و باز هم خود را خدایی عادل و قدوس بنامید؛ و نامتان را حفظ کنید. باید که با گناه برخورد شود. گناه باید مجازات شود؛ و آن هنگام که عیسی جان سپرد، گناه داوری گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها دلیلی که انسانهای گناهکاری همچون ما، می‌توانیم بدون اینکه به خاطر گناهمان هلاک شویم، پادشاهی عظیم و پرجلال و قدرتمند و نیکو و مقدس و حکیم، چون عیسی داشته باشیم، این است که خدا چنین تدبیر نمود که آن پادشاه، برای تابعانش جان سپارد؛ و دوباره از مردگان برخیزد. در همۀ انجیلها، پیش از مرگ عیسی، از او چنین پرسیده شد: «آیا تو پادشاه یهود هستی؟» و او پاسخ داد: «تو خود چنین می‌گویی» (متی ۲۷:‏۱۱؛ مرقس ۱۵:‏۲؛ لوقا ۲۳:‏۳؛ یوحنا ۱۸:‏۳۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاهِ آیندۀ همگان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نه فقط پادشاه یهود، بلکه پادشاه همگان، و به ویژه آنانی که به او اعتماد می‌کنند. او امروز در دست راست پدر نشسته، تا آن زمان که همۀ دشمنانش به زیر پای وی افتاده، و شمار همۀ برگزیدگانش از میان تمامی مردم جهان، به کمال رسد. آن‌گاه، انتها خواهد رسید؛ و مسیح، «بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او می‌باشند، ظاهر خواهد شد، به جهت نجات» (عبرانیان ۹:‏۲۸)؛ و «بر لباس و ران او، نامی مرقوم است»، نه پادشاه یهود، بلکه «پادشاه پادشاهان، و ربّ‌الارباب» (مکاشفه ۱۹:‏۱۶). آمین. بیا ای عیسای پادشاه!&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B4%D8%A3_%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%90_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF</id>
		<title>منشأ گناه‌آلودِ پسر داوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B4%D8%A3_%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%90_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF"/>
				<updated>2018-04-13T20:21:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| The Sinful Origin of the Son of David }}  این ششمین پیغام از مجموع هفت پیغامی است که «گناهان چشم...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
The Sinful Origin of the Son of David&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ششمین پیغام از مجموع هفت پیغامی است که «گناهان چشمگیر، و هدف جهانی آنها در جلال مسیح» نام گرفته‌اند. این پیغام را «منشأ گناه‌آلودِ پسر داوود» می‌نامیم؛ که نکتۀ اصلی‌اش این است: به سبب گناه بود که مقام سلطنت در اسراییل؛ یعنی این واقعیت که پادشاهان، بر اسراییل حکمرانی نمودند، بنیان نهاده شد. این گناهِ چشمگیر قوم خدا بود که به خالق، و نجات‌دهنده‌شان گفتند: «ما می‌خواهیم مثل امتهای دیگر باشیم. ما نمی‌خواهیم تو پادشاهمان باشی. می‌خواهیم یک انسان، پادشاهمان باشد.» این گناهی چشمگیر است، که سموییل در آیۀ ۱۷، آن را شرارتی عظیم می‌نامد. هرچند که اگر اسراییل، پادشاهی نمی‌داشت، عیسی مسیح، در مقام پادشاه اسراییل، و پسر داوود، و شاه شاهان ظهور نمی‌کرد، اما سلطنت مسیح بر اسراییل، و بر جهان، چیزی نبود که بعدها به ذهن خدا خطور کرده باشد. آمدن عیسی مسیح، واکنشی ناگهانی به گناه اسراییل نبود، که از پیش تدبیر نشده باشد، بلکه این جزیی از نقشۀ خدا بود که مسیح، پادشاه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چرا به این شکل؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، پرسشی که برای ما مطرح می‌باشد، این است که اگر خدا می‌دانست چنین گناه چشمگیری به وقوع می‌پیوندد؛ و می‌دانست که خود اجازه خواهد داد که آن گناه روی دهد، تا در نتیجۀ آن، سلطنت پادشاهانِ اسراییل را جزیی از طرح خود برای جلال مسیح؛ شاه شاهان قرار دهد، چرا از همان ابتدا، سلطنت پادشاهان را جزیی از روش حکومتداریِ اسراییل مقرر ننمود؟ چرا موسی را نخستین پادشاه قرار نداد، که پس از آن، حکومت را به یوشع و دیگران واگذار نماید؟ چرا چنین تدبیر نمود که خود در ابتدا پادشاه باشد؛ و سپس به واسطۀ گناهی چشمگیر، انسانها را در تاریخ اسراییل، به پادشاهی برگزیند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ابراهیم، و پادشاهیِ آینده====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیایید به اصلِ ماجرا بپردازیم. خدا در پیدایش فصل ۱۲، ابراهیم را برگزید تا پدر قوم اسراییل باشد؛ و به او وعده داد که از نسل او، جمیع قبایل جهان، برکت خواهند یافت (پیدایش ۱۲:‏۱-‏۳)؛ و آن ماشیح؛ یعنی عیسی مسیح نیز از همین نسل خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نخستین رویدادهایی که برای ابراهیم به وقوع پیوست، این بود که در پیدایش ۱۴:‏۱۸، با غریبه‌ای به نام مَلکیصدق ملاقات نمود. مَلکیصدق، «کاهن خدای تعالی»، و «مَلِکِ سالیم» نامیده می‌شد؛ که نامش به این معناست: «پادشاه عدالت.» نویسندۀ کتاب عبرانیان در عهد‌جدید، مَلکیصدق را نمونه، تصویر، یا پیش‌نمایی از مسیح می‌بیند، چرا که مزمور ۱۱۰:‏۴، می‌فرماید که آن پادشاه، و ماشیحِ موعود، «کاهنی است تا ابدالاباد، به رتبۀ مَلکیصدق.» از این‌رو، رسالۀ عبرانیان می‌فرماید: «مَلکیصدق . . . اول، ترجمه شدۀ پادشاهِ عدالت است؛ و بعد، مَلِکِ سالیم نیز یعنی پادشاه سلامتی . . . به شبیهِ پسر خدا . . . » (عبرانیان ۷:‏۱-‏۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حنا، و پادشاهیِ آینده====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس خدا از پیش، چنین قصد نموده بود که ماشیحِ موعود، هم کاهن، و هم پادشاه باشد؛ و پادشاه بودنش، تصمیمی نبود که بعدها گرفته شود. ما دوباره این حقیقت را در رویداد تولد سموییل، و وقف شدنش مشاهده می‌کنیم. به یاد دارید که حنا؛ مادر سموییل نازا بود؛ و عیلی نبوت کرد که او صاحب فرزندی خواهد شد. سموییل به دنیا آمد؛ و حنا او را به معبد برده، و وقف خداوندش نمود. در اول سموییل ۲:‏۱۰، حنا در میان همۀ چیزهای شگفت‌انگیزی که بر زبان می‌آورد، چنین می‌گوید: «آنانی که با خداوند مخاصمه کنند، شکسته خواهند شد. او بر ایشان از آسمان، صاعقه خواهد فرستاد. خداوند، اقصای زمین را داوری خواهد نمود؛ و به پادشاهِ خود قوت خواهد بخشید؛ و شاخ مسیحِ خود را بلند خواهد گردانید.» و به یاد داشته باشید که این رویداد، چندین دهه پیش از آنکه پادشاهی در اسراییل وجود داشته باشد، به وقوع پیوست (در دوران سالمندی سموییل بود که قوم اسراییل بر او اصرار ورزیدند تا پادشاهی برای آنها تعیین نماید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== موسی، و پادشاهیِ آینده====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تثنیه ۱۷:‏۱۴-‏۲۰، موسی دربارۀ مقام سلطنت در اسراییل، و چگونگیِ تعیین پادشاه، رهنمودهای لازم را با قوم اسراییل در میان نهاده بود؛ و در تثنیه ۲۸:‏۳۶، پیشگویی شده بود که اگر قوم اسراییل، و پادشاهانشان بر ضد خداوند طغیان کنند، به تبعید برده می‌شوند. از این‌رو، نتیجه‌گیری من این است که رویداد اول سموییل فصل ۱۲، خدا را غافلگیر نکرد. او می‌دانست این گناه چشمگیر به وقوع خواهد پیوست؛ و می‌دانست که خود اجازه خواهد داد که این گناه به وقوع پیوندد؛ و زمانی که خدا اراده می‌کند تا اجازه دهد که امری به وقوع پیوندد، آن را حکیمانه به انجام می‌رساند، نه جاهلانه. بنابراین، آن گناه چشمگیر، جزیی از تدبیر حاکمانۀ خدا برای جلال پسرش بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== این پادشاهی، به چه شکلی به وقوع پیوست؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آنکه در این تأمل کنیم که چرا خدا چنین اراده نمود، بیایید این نکته را بررسی کنیم که آن پادشاهی، چگونه به وقوع پیوست. قوم اسراییل در اول سموییل فصل ۸، خواستند که پادشاهی بر آنها سلطنت کند، ولی ما بررسی‌مان را از فصل ۱۲ آغاز می‌کنیم. آیۀ ۸ می‌فرماید: خداوند «پدران شما را از مصر بیرون آورده، ایشان را در این مکان ساکن گردانید.» آیۀ ۹: «و چون یهوه خدای خود را فراموش کردند، ایشان را به دست سِیسَرا؛ سردار لشکر حاصور، و به دست فلسطینیان، و به دست پادشاه موآب فروخت، که با آنها جنگ کردند.» آیۀ ۱۰: «پس [قوم اسراییل]، نزد خداوند فریاد برآورده گفتند، گناه کرده‌ایم، زیرا خداوند را ترک کرده، بَعلیم و عَشتاروت را عبادت نموده‌ایم؛ و حال، ما را از دست دشمنانِ ما رهایی ده؛ و تو را عبادت خواهیم نمود.» آیۀ ۱۱: «پس خداوند، یَرُبعْل و بَدان و یَفتاح و سموییل را فرستاده، شما را از دست دشمنانِ شما که در اطراف شما بودند، رهانید؛ و در اطمینان ساکن شدید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم اسراییل، پادشاهیِ خدا را رد کردند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات نامبرده، گویای این نکته هستند که خدا در مقام پادشاه الهیِ ایشان، پادشاهی امین بود. وقتی ایشان نزد خدا فریاد برآورند، خدا به فریادشان رسید؛ و آنها را امنیت بخشید. وجود پادشاه، به همین منظور است، به این منظور که برای مردم، آرامش به ارمغان آورد. ولی واکنش آنها چه بود؟ آیۀ ۱۲: «و چون دیدید که ناحاش؛ پادشاه بنی‌عَمون، بر شما می‌آید، به من [سموییل] گفتید: نی بلکه پادشاهی بر ما سلطنت نماید؛ و حال آنکه یهوه؛ خدای شما، پادشاه شما بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌توانید موج ناباوری را در صدای سموییل احساس نمایید: شما پادشاه خواستید، حال آنکه خدا پادشاه شما بود! سموییل می‌بایست چه می‌کرد؟ خداوند پیش از این در اول سموییل ۸:‏۷-‏۹، به او فرموده بود: «آواز قوم را در هرچه به تو گفتند، بشنو. زیرا که تو را ترک نکردند، بلکه مرا ترک کردند، تا بر ایشان پادشاهی ننمایم . . . پس الان آواز ایشان را بشنو، لکن بر ایشان به تأکید، شهادت بده؛ و ایشان را از رسم پادشاهی که بر ایشان حکومت خواهد نمود، مطلع ساز».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گناه چشمگیر: «شرارت شما عظیم است»====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، سموییل در اول سموییل ۱۲:‏۱۳، چنین می‌گوید: «همانا خداوند، بر شما پادشاهی نصب نموده است.» او سپس از خداوند می‌خواهد که به نشانۀ این درخواست، رعد و باران فرستد؛ و خود، گناه ایشان را شرارتی عظیم می‌خواند. آیۀ ۱۷: «آیا امروز، وقت دروی گندم نیست؟ از خداوند استدعا خواهم نمود؛ و او رعدها و باران خواهد فرستاد، تا بدانید و ببینید که شرارتی که از طلبیدن پادشاه برای خود نمودید، در نظر خداوند، عظیم است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای اینکه کاملاً این نکته را درک نماییم که خدا از طریق آن شرارت پلید، در قدوسیت عمل نمود، پولس در اعمال رسولان ۱۳:‏۲۰-‏۲۲، به صراحت بیان می‌دارد که این خدا بود که نخستین پادشاهِ اسراییل را تعیین نمود. «[خدا] بدیشان داوران داد، تا زمان سموییل نبی؛ و از آن وقت، پادشاهی خواستند؛ و خدا شائول بن قیس را از سبط بنیامین، تا چهل سال به ایشان داد. پس او را از میان برداشته، داوود را برانگیخت، تا پادشاه ایشان شود.» در طی تاریخ، هر زمان که گناهانی چشمگیر صورت گرفته، پیوسته این حقیقت را شاهد بوده‌ایم: انسان برای شرارت نقشه می‌کشد؛ و خدا آن را به خیریت منظور می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ما باید از این رویداد، چه درسی بگیریم؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، این پرسش مطرح است: اگر خدا می‌دانست چنین گناه چشمگیری به وقوع می‌پیوندد؛ و می‌دانست که خود اجازه خواهد داد که آن گناه روی دهد، تا در نتیجۀ آن، سلطنت پادشاهانِ اسراییل را جزیی از طرح خود برای جلال مسیح؛ شاه شاهان قرار دهد، چرا از همان ابتدا، سلطنت پادشاهان را جزیی از روش حکومتداریِ اسراییل مقرر ننمود؟ چرا موسی را نخستین پادشاه قرار نداد، که پس از آن، حکومت را به یوشع و دیگران واگذار نماید؟ چرا چنین تدبیر نمود که خود در ابتدا پادشاه باشد؛ و سپس به واسطۀ گناهی چشمگیر، انسانها را در تاریخ اسراییل، به پادشاهی برگزیند؟ ما باید از این رویداد، چه درسی بگیریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما باید دست‌کم، شش مورد را بیاموزیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) ما سرسخت و سرکش و ناشکریم.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باید از این رویداد فرا گیریم، این است که بدانیم تا چه اندازه، سرسخت و سرکش و ناشکریم. به همین دلیل است که اول سموییل فصل ۱۲، از همان ابتدا، به قوم اسراییل یادآوری می‌کند که چگونه خدا آنها را از مصر رهایی داد؛ و سپس سرزمین موعود را بدیشان بخشید؛ و پس از آن، از پادشاهان شریر نجاتشان داد؛ و آنها هر بار، خدا را فراموش کرده، و در پی چیزهای دیگر رفتند. این فقط شرح حال قوم اسراییل نیست، این شرح حال همۀ انسانهاست. این شرح حال زندگی من، و زندگی شماست. حتی ما مسیحیان نیز در مهر و محبتمان نسبت به خدا، ثابت قدم نیستیم. روزهایی وجود دارند که شکرگزاریم؛ و روزهایی که ناشکریم؛ و حتی آن روزهایی هم که شاکریم، آن‌طور که باید، شکرگزار نیستیم. فقط لحظه‌ای به این بیندیشید که چقدر شکرگزار و شاد می‌بودید، اگر آن‌طور که شایستۀ خداست، او و ده‌ها هزار نعمتش را در دلتان حمد و سپاس می‌گفتید. پس خدا در این‌گونه رویدادها، تصویری از خودمان را به ما نشان می‌دهد. او اجازه می‌دهد قومش از چنین دوران ناسپاسی و بت‌پرستی گذر کنند، تا هر دهانی بسته شود؛ و کل جهان، در مقابل خدا پاسخگو باشند (رومیان ۳:‏۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) خدا به نام خویش، امین است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باید از این رویداد فرا گیریم، این است که بدانیم خدا تا چه اندازه، به نام خویش، امین است. آیۀ ۲۲ را مشاهده نمایید: «خداوند را پسند آمد که شما را برای خود، قومی سازد.» ژرف‌ترین زیربنای امانتداری خدا چیست؟ اینکه به نام خویش، وفادار است؛ و برای جلال خویش، غیرت و تعصب دارد. آیه ۲۲ را به آرامی بخوانید و بر آن بیندیشید: «خداوند به خاطر نام عظیمِ خود، قوم خود را ترک نخواهد نمود.» این آیه نمی‌گوید به خاطر «نام عظیمِ ایشان»، بلکه به خاطر نام عظیمِ خود. خدا به حفظ ارزش و حقیقت و عدالت نام خویش، کاملاً متعهد است. بنابراین، چنین رویدادهای در کتاب‌مقدس ثبت گشته، تا به ما تعلیم دهند که خدا طریقهایش را بر مبنای حکمتی بیکران پیش می‌برد، حکمتی که برای نمایاندنِ ارزش بیکران نام خدا، در کار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳) از وفاداریِ محضِ خدا به نامش است که بر گناهکاران، فیض می‌بارد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باید از این رویداد فرا گیریم، این است که فیض اعجاب‌آوری که بر گناهکارانی چون ما جاری است، در آن هنگامۀ گناه، از وفاداریِ محضِ خدا به نامش ناشی می‌گردد. به این تصویر حیرت‌انگیز در آیات ۱۹-‏۲۲ بنگرید. در آیۀ ۱۹، قوم اسراییل، از گناه فاحشی که به خدا ورزیده‌اند، وحشت‌زده هستند. آنها می‌گویند: «برای بندگانت، از یهوه خدای خود استدعا نما تا نمیریم، زیرا که بر تمامی گناهانِ خود، این بدی را افزودیم که برای خود، پادشاهی طلبیدیم.» حال آنکه، جملۀ بعد، فیض رایگان انجیل برای گناهکاران را به تصویر می‌کشد. سموییل به قوم گفت (آیۀ ۲۰): «مترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این جمله تأمل نموده، حیران بمانید: «مترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید.» آیا در چاپ این واژگان، اشتباهی رخ داده است؟ آیا نباید بگوید: «بترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید.» اما می‌گوید: «مترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید.» این فیضِ ناب است. فیض خدا، آن‌طور که سزاوار هستیم، با ما رفتار نمی‌کند: «بترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید.» اما بیش از آنکه لایقش باشیم، می‌گوید: «مترسید! شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چگونه چنین چیزی ممکن است؟ این فیض، بر چه اساسی استوار است؟ این فیض، بر ما استوار نیست! ما فقط شرارت ورزیده‌ایم. پس منظور چیست؟ منظورش را پیش از این مشاهده کرده‌ایم. آیۀ ۲۲: مترسید! «خداوند به خاطر نام عظیمِ خود، قوم خود را ترک نخواهد نمود.» وفاداری خدا به نامش، زیربنای وفاداری‌اش به شماست. اگر خدا به خودش چنین وفادار نمی‌ماند، برای ما فیضی وجود نمی‌داشت. اگر قرار بود خدا بنا بر ارزش ما، به ما محبت ورزد، ما از لطف و محبت او بی‌بهره می‌ماندیم. ما سرسخت و سرکش و ناشکریم؛ و تنها امیدی که برایمان وجود دارد، تا از این سرسختی و سرکشی و ناشکری آزاد شویم، فیض است، فیضی رایگان، که هرگز لایقش نیستیم؛ و این فیض، بر ارزش نام ما استوار نیست، بلکه بر ارزش بیکران نام خدا استوار است. رسالۀ دوم تیموتائوس ۲:‏۱۳ را به یاد آورید: «اگر بی‌ایمان شویم، او امین می‌ماند، زیرا خود را انکار نمی‌تواند نمود.» خدا چنین منظور داشته که ما از این گناه چشمگیر، درسی فرا گیریم؛ و آن درس این است که فیضی که ما را به نجات ابدی رهنمون می‌سازد، در نهایت، بر ارزشی که خدا برای ما قائل است، استوار نمی‌باشد، بلکه بر ارزشی که خدا برای خودش قائل است، استوار می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴) سلطنت، تنها از آنِ خداست.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما باید از روش خدا در تعیین پادشاه برای اسراییل، این نکته را فرا گیریم که سلطنت، تنها از آنِ خداوند است. خدا سرآغاز رابطه‌اش با قوم اسراییل را به واسطۀ هیچ پادشاهی جز خودش بنیان ننهاد، تا این حقیقت را روشن سازد که تنها خدا باید پادشاه اسراییل باشد. تنها خدا پادشاه است؛ و اسراییل، با طلب نمودن پادشاه، این حقیقت را رد کردند. خدا در اول سموییل ۸:‏۷، این مطلب را به صراحت بیان می‌دارد: «مرا ترک کردند، تا بر ایشان پادشاهی ننمایم.» اگر خدا در تاریخ اسراییل، چنین مقرر نموده بود که موسی و یوشع، نخستین پادشاهان باشند، این نکته آشکار نمی‌شد که فقط خدا می‌تواند پادشاه اسراییل باشد. او رقیبان انسانی نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵) پادشاه باید کسی باشد که هم خدا، و هم انسان است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، چیزی که باید از روش خدا در برگزیدن انسانها به مقام پادشاهی فرا گیریم، این است که قصد و هدف خدا بر این بود که نسلی از پادشاهان به سلطنت رسند و همگی سقوط کنند، تا آن پادشاهی ظهور نماید، که فقط انسان نبود، بلکه خدا نیز بود، زیرا که تنها خدا می‌تواند پادشاه اسراییل باشد. وقتی خدا یک انسان را در مقام پادشاهِ اسراییل برگزید، نظر خود را مبنی بر اینکه تنها خدا پادشاه برحقِ اسراییل است، تغییر نداد. نکته اینجاست که فقط خدا پادشاه اسراییل است؛ و پادشاهی خواهد آمد، که پسر داوود است؛ و مانند دیگر پادشاهان، سقوط نخواهد کرد. او صرفاً یک انسان گناهکارِ دیگر نخواهد بود. او هم خدا، و هم انسان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین پرسشی که عیسی بر زبان آورد؛ و فریسیان را خاموش نمود، نقل قولی از مزمور ۱۱۰:‏۱ بود، که داوود می‌گوید: «یهوه به خداوندِ من [پادشاه آینده، و ماشیح] گفت: به دست راست من بنشین، تا دشمنانت را پای‌انداز تو سازم.» عیسی این آیه را نقل قول نموده، و سپس از مخالفانش می‌پرسد: «خودِ داوود، او را خداوند می‌خواند، پس چگونه او را پسر می‌باشد؟» به بیان دیگر، برای آنانی که گوش شنوا دارند، عیسی فقط پسر داوود نیست. او صرفاً یک انسان نیست که پادشاه باشد. «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود . . . و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر» (یوحنا ۱:‏۱، ۱۴). تنها خدا می‌تواند پادشاه نهایی و برحقِ اسراییل باشد. پادشاهیِ اسراییل به این شکل آغاز شد؛ و به همین شکل نیز خاتمه می‌یابد. عیسی مسیح، آن پادشاهِ اسراییل است، که هم خدا، و هم انسان می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶) آن پادشاه، برای قومش جان سپرد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام، ما باید از اینکه خدا انسانی را در مقام پادشاهِ اسراییل برگزید، این نکته را فرا گیریم که می‌بایست یک انسان، در مقام پادشاه، سلطنت می‌نمود. فقط خدا می‌تواند پادشاه بر حقِ اسراییل باشد، اما لازم بود که انسان هم در مقام پادشاه، سلطنت کند. چرا؟ به منظور اینکه خدا قومی داشته باشد که بر آنها سلطنت کرده، و ایشان را محبت نماید، قومی که به خاطر گناهانشان، رهسپار جهنم نشوند، آن پادشاه می‌بایست برای قوم جان می‌داد. حال آنکه خدا نمی‌تواند بمیرد، اما انسان می‌میرد. از این‌رو، خدا چنین تدبیر نموده بود که نه تنها، فقط خدا می‌توانست پادشاه برحقِ اسراییل باشد، بلکه پادشاه برحقِ اسراییل، باید به جای قومش جان می‌داد. بنابراین، پادشاه اسراییل، هم خدا، و هم انسان است، تا این اصل که فقط خدا می‌تواند پادشاه باشد را تحقق بخشد؛ و او هم خدا، و هم انسان است، تا که آن انسان، بتواند در مقام پادشاه جان دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی سموییل گفت: «مترسید! شما گناهکارانِ سرکش و سرسخت و ناسپاس، شما تمامیِ این بدی را کرده‌اید» (اول سموییل ۱۲:‏۲۰)، آن فیض، بر چه اساسی استوار بود؟ آن فیض، بر ارزش نام خدا استوار بود. «خداوند به خاطر نام عظیمِ خود، قوم خود را ترک نخواهد نمود» (آیۀ ۲۲). اساس آن فیض، بر حفظ نام خدا، و حقانیت نامش استوار بود؛ و اثبات آن فیض، سرانجام در کجا به طور قطعی به ظهور رسید؟ پاسخ: در صلیب مسیح. رومیان ۳:‏۲۵: «خدا او [مسیح] را از قبل معین کرد، تا کفاره باشد، به واسطۀ ایمان، به وسیلۀ خون او، تا آنکه عدالتِ خود را ظاهر سازد، به سبب فرو گذاشتن خطایای سابق، در حین تحمل خدا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در صلیب، به خاطر نام خویش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به واقع، خدا از گناه درگذشت. در همان روزی که قوم اسراییل، به سبب طلب نمودن پادشاه، سزاوار هلاکت شدند، خدا آنها را بخشید؛ و به خاطر نام خویش، از گناهشان درگذشت. اما شما نمی‌توانید گناه را به زیر فرش جهان، جارو کرده، و باز هم خود را خدایی عادل و قدوس بنامید؛ و نامتان را حفظ کنید. باید که با گناه برخورد شود. گناه باید مجازات شود؛ و آن هنگام که عیسی جان سپرد، گناه داوری گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها دلیلی که انسانهای گناهکاری همچون ما، می‌توانیم بدون اینکه به خاطر گناهمان هلاک شویم، پادشاهی عظیم و پرجلال و قدرتمند و نیکو و مقدس و حکیم، چون عیسی داشته باشیم، این است که خدا چنین تدبیر نمود که آن پادشاه، برای تابعانش جان سپارد؛ و دوباره از مردگان برخیزد. در همۀ انجیلها، پیش از مرگ عیسی، از او چنین پرسیده شد: «آیا تو پادشاه یهود هستی؟» و او پاسخ داد: «تو خود چنین می‌گویی» (متی ۲۷:‏۱۱؛ مرقس ۱۵:‏۲؛ لوقا ۲۳:‏۳؛ یوحنا ۱۸:‏۳۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پادشاهِ آیندۀ همگان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نه فقط پادشاه یهود، بلکه پادشاه همگان، و به ویژه آنانی که به او اعتماد می‌کنند. او امروز در دست راست پدر نشسته، تا آن زمان که همۀ دشمنانش به زیر پای وی افتاده، و شمار همۀ برگزیدگانش از میان تمامی مردم جهان، به کمال رسد. آن‌گاه، انتها خواهد رسید؛ و مسیح، «بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او می‌باشند، ظاهر خواهد شد، به جهت نجات» (عبرانیان ۹:‏۲۸)؛ و «بر لباس و ران او، نامی مرقوم است»، نه پادشاه یهود، بلکه «پادشاه پادشاهان، و ربّ‌الارباب» (مکاشفه ۱۹:‏۱۶). آمین. بیا ای عیسای پادشاه!&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%88_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7</id>
		<title>فروش یوسف و پسر خدا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%88_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7"/>
				<updated>2018-03-23T20:14:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «فروش یوسف و پسر خدا» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
The Sale of Joseph and the Son of God&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سخنانی حیرت‌انگیز خطاب به ابراهیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آنکه به ماجرای یوسف، و گناه فاحش برادرانش بپردازیم؛ و هدف و مقصود آن را در جلال دادن عیسی مسیح بازگو نماییم، بگذارید به پیدایش فصل ۱۲ رجوع کنیم. خدا نه به خاطر شایستگی ابراهیم، بلکه با فیض رایگان خویش، او را از میان همۀ مردم جهان برگزید؛ و در پیدایش ۱۲:‏۲-‏۳، به ابراهیم چنین وعده داد: «تو را برکت دهم و نام تو را بزرگ سازم؛ و تو برکت خواهی بود؛ و برکت دهم به آنانی که تو را مبارک خوانند؛ و لعنت کنم به آن که تو را ملعون خواند؛ و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت.» قوم اسراییل از همین وعده به وجود آمد؛ همان قومی که قرار بود عیسی مسیح؛ آن ماشیح، پسر خدا، از طریق ایشان به جهان آید تا ما را از گناهانمان نجات بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در فصل ۱۵، خدا رسماً با ابراهیم عهد و پیمان می‌بندد و با نمادی چشمگیر و قابل توجه، و گفتاری حیرت‌انگیز با وی سخن می‌گوید. او در پیدایش ۱۵:‏۱۳-‏۱۶، به ابراهیم می‌فرماید: «یقین بدان که ذریّت تو، در زمینی که از آنِ ایشان نباشد، غریب خواهند بود و آنها را بندگی خواهند کرد؛ و آنها چهارصد سال ایشان را مظلوم خواهند داشت؛ و بر آن امتی که ایشان بندگان آنها خواهند بود، من داوری خواهم کرد؛ و بعد از آن، با اموال بسیار بیرون خواهند آمد . . . و در پشت چهارم، بدینجا خواهند برگشت، زیرا گناه اَموریان هنوز تمام نشده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چهارصد سال!====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا در همان ابتدای رابطه‌ای که بر اساس عهد و پیمان با قوم برگزیده‌اش شکل گرفته بود، پیش‌بینی نمود که ایشان به مدت چهارصد سال در مصر ماندگار شده، و سپس به سرزمین موعود بازمی‌گردند. «چهارصد سال ایشان را مظلوم خواهند داشت.» خدا به دلایلی که برای ما ناآشنا است، چنین مقرر نمود که آنها می‌بایست به مدت چهار قرن (فکرش را بکنید!)، در آنجا می‌ماندند و همان موقع وارث آن سرزمین نمی‌شدند. آیۀ ۱۵: «گناه اموریان هنوز تمام نشده است.» یعنی قرار بر این بود که وقتی قوم اسراییل چهارصد سال بعد، تحت رهبری یوشع به سرزمین موعود بازمی‌گشتند، این اقوام را از بین ببرند. این موضوع چگونه باید برای ما قابل درک باشد؟ خدا در تثنیه ۹:‏۵، به این پرسش پاسخ می‌دهد: «نه به سبب عدالتِ خود، و نه به سبب راستیِ دل خویش، داخل زمین ایشان برای تصرفش می‌شوی؛ بلکه به سبب شرارت این امتها، یهوه خدایت، ایشان را از حضور تو اخراج می‌نماید؛ و تا آنکه کلامی را که خداوند برای پدرانت؛ ابراهیم و اسحاق و یعقوب، قسم خورده بود، استوار نماید.» فتح سرزمین موعود، داوری خدا بر قرنها شرارت و پلیدی بود که به اوجِ خود رسیده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم خدا با رنج و سختی بسیار، به سرزمین موعود راه می‌یابند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا می‌فرماید که قومش تا پیش از ورود به سرزمین موعود، در زمینی که از آنِ ایشان نیست؛ یعنی، در مصر، غریب بوده، و به مدت چهارصد سال به سختی و مصیبت گرفتار خواهند شد. پس خدا برای قوم رهسپارش، طرح و برنامه‌ای داشت؛ شما نیز تا زمانی که به آسمان بروید، زندگی‌تان به نوعی چنین تصویری خواهد داشت. اگر طرح خدا این بود که قومش پیش از ورود به سرزمین موعود، به مدت چهارصد سال رنج و سختی کشند (پیدایش ۱۵:‏۱۳)، پس ما نیز نباید از این متعجب شویم که خدا می‌فرماید، «با مصیبتهای بسیار، می‌باید داخل ملکوت خدا گردید» (اعمال رسولان ۱۴:‏۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== از طریق گناهی فاحش، نبوت تحقق می‌یابد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، امروز برای ما این پرسش مطرح است: چه شد که قوم خدا راهی مصر شدند؟ خدا در این کوچ غریبانه به مصر، قصد دارد چه چیزی را دربارۀ راه و روشهای خود، و دربارۀ پسرش به ما بیاموزد؟ پاسخ این است که خدا از طریق گناهی فاحش و چشمگیر، این نبوت را به تحقق می‌رساند؛ و از طریق این گناه، نه فقط قوم اسراییل را که با ایشان عهد و پیمان بسته بود، زنده نگه می‌دارد، بلکه آن نسلی را که شیر یهودا می‌بایست از تبار او می‌آمد تا انسانها را نجات بخشد و بر ایشان حکمرانی نماید، نیز زنده نگه داشته و ایشان را محافظت می‌نماید. بنابراین، ماجرای یوسف، امور بسیار عظیمی را پیش رو دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ابراهیم، اسحاق، و یعقوب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید به ابراهیم بازگردیم و ماجرا را به یوسف برسانیم. ابراهیم، صاحب پسری به نام اسحاق است. اسحاق، پسری به نام یعقوب دارد (که نام دیگرش اسراییل است)؛ و یعقوب نیز صاحب دوازده پسر است، که ایشان، پدرانِ دوازده طایفۀ اسراییل می‌باشند. یکی از پسران یعقوب به نام یوسف، دو مرتبه خواب می‌بیند؛ و در هر دو رویا، یازده برادر و پدر و مادرش، او را سجده می‌کنند. پیدایش ۳۷:‏۸ می‌فرماید که برادرانش به سبب این خوابها، از او کینه به دل گرفته، و آیۀ ۱۱ می‌فرماید که به وی حسادت ورزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نابودی خواب‌بیننده====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام آن روز فرا رسید که آنها بتوانند خشم و غضب خود را بر برادرشان جاری سازند. پدر یوسف، او را در پی برادرانش فرستاده بود تا از سلامتی آنها خبر آورد (پیدایش ۳۷:‏۱۴). آنها وی را از دور دیدند و در آیات ۱۹-‏۲۰ چنین گفتند: «اینک این صاحب خوابها می‌آید. اکنون بیایید او را بکشیم و به یکی از این چاه‌ها بیندازیم؛ و گوییم جانوری درنده او را خورد؛ و ببینیم خوابهایش چه می‌شود.» اما روبین بر آن بود که یوسف را نجات دهد؛ حال آنکه سعی و کوشش او کاملاً به نتیجه نرسید؛ و برادرانش، یوسف را تحت عنوان یک برده، به کاروان اسماعیلیان که راهی مصر بودند، فروختند (آیۀ ۲۵). سپس ردای مخصوص او را به خون حیوانی آغشتند، تا پدرش چنین پندارد که حیوانی وحشی، یوسف را دریده است. این‌گونه شد که برادران یوسف گمان کردند که ماجرا پایان یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دستی نهان در کار است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما آنها تصورش را هم نمی‌کردند که چه وقایعی در پیش رو است. ایشان کاملاً بی‌خبر بودند که در آن عملشان، دست پنهانِ خدا در کار بوده، و نمی‌دانستند که با تلاش و تکاپویشان برای نابودی خواب‌بیننده، در واقع خوابهای یوسف را به تحقق می‌رسانند. وه! چه مواقع بسیاری که خدا بدین شکل عمل می‌کند. او از گناه آن نابودگران استفاده می‌کند، تا خودِ آنها را رهایی بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فوطیفار، زندان، و مشیّت الهی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فوطیفار؛ یکی از افسران فرعون، و فرماندۀ محافظان کاخ، یوسف را در مصر خریداری نمود (پیدایش ۳۷:‏۳۶)؛ و یوسف در آنجا خود را به مشیّت غریب خدا سپرد و با امانت و وفاداری، فوطیفار را خدمت نمود. او توانست اعتماد فوطیفار را جلب نماید و در خانۀ او راه یابد؛ و شما با خود می‌اندیشید که راستی و عدالت، همواره کامیاب و پیروز خواهد بود؛ اما به نظر می‌رسید به گونۀ دیگری باشد. همسر فوطیفار، سعی بر این داشت تا او را اِغوا نماید؛ حال آنکه یوسف از زنا دوری جست؛ و آن زنِ خبیث که خواسته‌اش برآورده نشده بود، به دروغ، یوسف را متهم نمود؛ و یوسف با وجود صداقت و راستی‌اش، به زندان افکنده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان نیز همچنان بی‌خبر از اینکه خدا در همۀ این مصیبتها در کار است؛ باز هم با وفاداری، زندانبان را خدمت نمود؛ و اعتماد او را به خود جلب کرده و مسوولیتی به عهده گرفت؛ و به خاطر تعبیر خواب نانوا و ساقی دربار فرعون، سرانجام از زندان بیرون آمد تا یکی از خوابهای فرعون را تعبیر نماید. او توانست خواب را به درستی تعبیر کند؛ و فرعون را جذب حکمت خود سازد. فرعون نیز او را به مقام ارشدِ مصر منصوب نمود: «تو بر خانۀ من باش؛ و به فرمان تو، تمام قوم من منتظم شوند، جز اینکه بر تخت، از تو بزرگ‌تر باشم» (پیدایش ۴۱:‏۴۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خوابها تحقق می‌یابند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست بر طبق گفتۀ یوسف، هفت سال فراوانی، و در پی آن، هفت سال قحطی در زمین به وقوع پیوست. یوسف برای جلوگیری از گرسنگی مردمِ مصر، پیش از این تدارک دیده، و در طی هفت سال فراوانی، انبوهی از غلات را ذخیره نموده بود. برادران یوسف که از وجود غلات در مصر باخبر شده بودند، دست یاری طلبیدند و به مصر رفتند؛ ولی در ابتدا برادرشان را نشناختند، تا اینکه او خودش را به آنها معرفی نمود. یوسف هفده سال بیش نداشت که او را چون برده فروخته بودند (۳۷:‏۲)؛ و حال، در سی و نه سالگی، خود را بدیشان می‌شناساند (۴۱:‏۴۶، ۵۳؛ ۴۵:‏۶). بیست و دو سال سپری گشته بود؛ برادرانش مات و مبهوت مانده بودند و می‌خواستند که این خواب‌بیننده را از سر باز کنند؛ و در این از سر باز کردن بود که رویای یوسف را به تحقق رسانده و سرانجام در مقابلش زانو زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت، یوسف آنها را به مصر دعوت می‌کند تا برای نجات زندگی‌شان، در آنجا ساکن شوند؛ و این آغاز تحقق آن نبوتی بود که پیش از این پیشگویی شده بود؛ همان که ذریّت ابراهیم، به مدت چهارصد سال در سرزمین مصر غریب خواهند بود. حال، دوباره این سوال مطرح است که قوم خدا چگونه راهی مصر گشتند؛ و طرح و نقشۀ خدا را عملی ساختند؟ و اینکه خدا در این کوچ غریبانه به مصر، قصد دارد چه چیزی را دربارۀ راه و روشهای خود، و دربارۀ پسرش به ما تعلیم دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب‌مقدس، این وعده را در دو حالت تشریح می‌نماید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک نظر، واضح و بدیهی است که چرا قوم اسراییل راهی مصر شدند: آنها به خاطر گناه فاحشِ مبادرت به قتل، طمع و آزمندی که به غلام گشتن یک نفر منجر شد؛ و فریب دادن پیرمردی دلشکسته با بی‌رحمی و سنگدلی، به مصر راه یافتند. کتاب‌مقدس، تحقق این پیشگویی خدا را به دو شکل بیان می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) خدا یوسف را فرستاد، تا ایشان را زنده نگاه دارد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف در پیدایش ۴۵:‏۵، خطاب به برادران هراسانش چنین می‌گوید: «رنجیده مشوید؛ و متغیر نگردید که مرا بدینجا فروختید؛ زیرا خدا مرا پیش روی شما فرستاد تا نفوس را زنده نگاه دارد.» کتاب‌مقدس در توصیف این گناه فاحشِ برادران، اذعان می‌دارد که خدا بنا بر راه و روشهای خویش، یوسف را به مصر فرستاد تا یوسف جان همان کسانی را حفظ نماید که قصد جانش را داشتند. «خدا مرا پیش روی شما فرستاد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مباد که ارزش این گفته را کم بینگاریم و آن را سخنی جزیی تلقی نماییم. مزمور ۱۰۵:‏۱۶-‏۱۷ نیز دقیقاً همین را می‌گوید؛ و حتی به طور مشخص به این مهم اشاره می‌کند. خدا نه تنها بر عمل برادران یوسف، که او را رهسپار مصر نمود، حاکم بود؛ بلکه بر قحطی نیز حاکمیت مطلق داشت: «پس قحطی را بر آن زمین خواند؛ و تمامی قوام نان را شکست؛ و مردی پیش روی ایشان فرستاد؛ یعنی، یوسف را که او را به غلامی فروختند.» بنابراین، این فکر را از سر خود بیرون کنید که آن قحطی کار شیطان بوده، و یا خود به خود روی داده و خدا فقط از پیش می‌دانسته که چنین قحطی صورت می‌گیرد؛ خیر! خدا آن قحطی را آورد؛ و خدا آن رهایی را تدارک دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) آنچه انسان به قصد شرارت نقشه می‌کشد، خدا آن را به خیریت برنامه‌ریزی می‌نماید'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس کتاب‌مقدس در نخستین حالتِ تحقق پیشگویی خدا، چنین می‌فرماید که خدا خود، یوسف را پیش روی قومش به مصر فرستاد. دومین شکل عملی شدن این نبوت، حتی نافذتر و گسترده‌تر است. برادران یوسف، باز هم در مقابل او قرار می‌گیرند؛ و این مرتبه پس از مرگ پدرشان است که دوباره به حضور او آمده و باز هم واهمه دارند که مبادا از ایشان انتقام بگیرد. اما در پیدایش ۵۰:‏۱۹-‏۲۰، یوسف چنین می‌گوید: «مترسید! زیرا که آیا من در جای خدا هستم؟ شما دربارۀ من بد اندیشیدید؛ لیکن خدا از آن قصد نیکی کرد، تا کاری کند که قوم کثیری را احیا نماید؛ چنان که امروز شده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم طریقی که خدا این نبوت را تحقق بخشیده، و کتاب‌مقدس بدان اشاره می‌کند، این است که برادران یوسف، با نیّت پلید و شریرانه، یوسف را فروختند، اما خدا آن را به خیریت منظور داشت. توجه داشته باشید که منظور این نیست که خدا پس از نقشۀ پلید آنها، از شرارتشان به خیریت استفاده کرد؛ بلکه در همان عملکرد شریرانه، دو برنامه‌ریزی متفاوت وجود داشت: در آن عمل شریرانه، آنها با پلیدی نقشه می‌کشیدند؛ و در همان عمل شریرانه، خدا به خیریت برنامه‌ریزی می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گناهی که نجاتبخشِ زندگی، و اشاره‌گر است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این چیزی است که بارها و بارها به چشم دیده و خواهیم دید: خدا در هر نقشۀ انسان، و یا هر نقشۀ پلیدانه‌ای، طرحی را برای خیریتی عظیم منظور می‌نماید. خیریت عظیمی که در پیدایش ۴۵:‏۵، بدان اشاره شده این است: «تا زنده نگاه دارد.» و خیریت عظیمی که در پیدایش ۵۰:‏۲۰، از آن نام برده شده، این است که «تا کاری کند که قوم کثیری را احیا نماید؛ چنان که امروز شده است.» اما در این سخنان، و در کل ماجرای چگونگی نجات قوم خدا، به این گناه - این گناه نجاتبخشِ زندگی - و هدف جهانی آن در جلال عیسی مسیح اشاراتی وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سه اشاره‌گر به جلال عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید سه نکته‌ای که ما را در این ماجرا، برای دیدن جلال عیسی و هویت واقعی او آماده می‌سازد، بررسی نماییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) نجات، از طریق گناه و رنج و سختی حاصل می‌شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اینکه، ما این روال کلی را بارها و بارها در کتاب‌مقدس شاهد هستیم که پیروزی که خدا برای قومش به ارمغان آورده و به نجات و رهایی ایشان منجر شده، در بیشتر موارد از طریق گناه و رنج و سختی بوده است. برادران یوسف، به او گناه ورزیدند؛ و او به سبب گناه ایشان، سختی و عذاب کشید؛ و در همۀ اینها، خدا در کار بود تا قومش، و حتی همان کسانی را نیز که در تلاش بودند تا منجی‌شان را از بین ببرند، نجات بخشد. این واقعیت که سرگذشت عیسی نیز به همین شکل بود، نمی‌بایست بسیاری را متعجب کرده باشد؛ در حالی که در واقع بسیاری متعجب گشتند. برای ما که به دفعات فراوان، این روند را شاهد بوده‌ایم، نباید دور از انتظار باشد که بر عیسی نیز گناه ورزیدند و متحمل رنج و عذاب گردید؛ و از این طریق، قومش را نجات بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ماجرای یوسف، و گناه فاحش برادرانش، ما را آماده می‌سازد تا جلال مسیح را مشاهده نماییم؛ صبر و فروتنی و خادم بودنش را بنگریم؛ و اینکه همان کسانی را نجات می‌بخشید که سعی بر این داشتند تا او را از سر باز کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; فدایم کرده او خود را برایم    &lt;br /&gt;
ستمها دیده از بهر نجاتم    &lt;br /&gt;
به پای مرگْ او گشته فدایم؟    &lt;br /&gt;
شگفتا این محبت    &lt;br /&gt;
که جان داده ز بهر من خدایم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) آن که رنج می‌کشد، عادل و بی‌گناه است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، ماجرای یوسف و گناه فاحش برادرانش، که ما را برای دیدن عیسی آماده می‌سازد، نه فقط به این دلیل است که خدا در این روال همیشگی، اغلب از طریق گناه و رنج و سختی، قومش را نجات داده و پیروزی را برایشان به ارمغان می‌آورد، بلکه به طور خاص در این مورد، به این دلیل تصویر عیسی در این ماجرا نمایان است که آن کسی که بر او گناه ورزیدند و رنج و عذاب را متحمل شد، عادل و بی‌گناه است. در این ماجرا، پایداری و وفاداری شگفت‌انگیز یوسف در همۀ روابطش بسیار برجسته است. او حتی زمانی که دور از وطن، به خدمت مشغول بود، به فوطیفار، و زندانبانش امین ماند. پیدایش ۳۹:‏۲۲: «داروغۀ زندان، همۀ زندانیان را که در زندان بودند، به دست یوسف سپرد؛ و آنچه در آنجا می‌کردند، او کنندۀ آن بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پاداش یوسف چه بود؟ همسر فوطیفار به دروغ به او تهمت زد؛ و ساقی فرعون؛ یعنی آن کسی که یوسف خوابش را تعبیر نموده بود، با ناسپاسی و قدرنشناسی، تا دو سال پس از تعبیر خوابش، یادی از او نکرد. بنابراین، نکته فقط این نیست که خدا برای نجات قومش، گناه و رنج و سختی را به کار می‌گیرد؛ بلکه به طور خاص، نکته اینجاست که خدا انسان عادل را سرانجام حق به جانب می‌گرداند، حتی اگر که به مدت طولانی نیز رنج کشیده، و با او بدرفتاری شده باشد. حتی با وجودی که دیگران این سنگ برحق را رد کرده باشند، اما خدا او را سنگ زاویه می‌گرداند (متی ۲۱:‏۴۲). اثبات حقانیت او، طریقِ نجات جفادهندگانش گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مسیح، آن عادل مطلق و کامل و بی‌نقص و نهایی است (اعمال رسولان ۷:‏۵۲). فرض و نظر دیگران این بود که او می‌بایست گناهکار بوده باشد که چنین وقایع ناخوشایندی در زندگی‌اش روی داده است. اما در انتها، همۀ گناهانی که او را نشانه گرفتند؛ و همۀ رنج و عذابی که با وجود عادل و بی‌گناه بودنش تحمل نمود؛ به حقانیت او ختم شد؛ و این حقانیت، به نجات ما منجر گشت. اگر عزم راسخ و ثبات قدم یوسف، موجب شگفتی است، عیسی ده هزار مرتبه بیشتر مایۀ حیرت و شگفتی می‌باشد؛ چرا که او ده هزار مرتبه بیشتر رنج و عذاب را تجربه نمود، در حالی که ده هزار مرتبه کمتر سزاوار آن سختی و عذاب بود؛ حال آنکه، در همۀ آن رنج و عذابها، کاملاً ثابت قدم و امین و عادل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳) عصا از یهودا دور نخواهد شد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شباهتهای دیگری نیز میان یوسف و عیسی وجود دارد، اما اکنون به مهم‌ترین موردی می‌پردازیم که در این ماجرا دربارۀ عیسی مطرح است؛ موردی که منحصر به عیسی بوده و نقطۀ مشترکی با یوسف ندارد. این موضوع، نبوتی است که دربارۀ آمدن عیسی صورت گرفته، و اگر پسران گناهکار یعقوب، در آن قحطی، جان خود را از دست داده بودند، ممکن نبود که این نبوت تحقق یابد. خدا از طریق گناه فاحش این برادران، از نابودی طایفۀ یهودا جلوگیری نمود، تا شیر یهودا؛ یعنی، عیسی مسیح، متولد شود، جان دهد، از مرگ قیام کند؛ و بر تمامی مردم جهان سلطنت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما این نبوت را به طور واضح در پیدایش ۴۹:‏۸-‏۱۰ مشاهده می‌نماییم. یعقوب؛ پدر این برادران، در حال مرگ است؛ و پیش از مرگش، همۀ پسرانش را برکت داده و در خصوص هر یک نبوت می‌نماید. او دربارۀ پسرش؛ یهودا، چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ای یهودا! تو را برادرانت خواهند ستود. دستت بر گردن دشمنانت خواهد بود؛ و پسران پدرت، تو را تعظیم خواهند کرد. یهودا شیربچه‌ای است. ای پسرم از شکار برآمدی. مثل شیر خویشتن را جمع کرده، در کمین می‌خوابد؛ و چون شیر ماده‌ای است. کیست او را برانگیزاند؟ عصا از یهودا دور نخواهد شد؛ و نه فرمان‌فرمایی از میان پایهای وی، تا شیلو بیاید؛ و مر او را اطاعت امتها خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات، آمدن آخرین پادشاه اسراییل؛ شیر یهودا، آن ماشیح نبوت شده است. به آیۀ ۱۰ توجه کنید که عصا؛ یعنی؛ وسیلۀ فرمانروایی، که نشانۀ پادشاهی است، تا آمدن آن کسی که پادشاهی معمولی نیست، از نسل یهودا جدا نخواهد شد؛ چرا که نه فقط قوم اسراییل، بلکه همۀ امتها مطیع او خواهند بود. آیۀ ۱۰: «او را اطاعت امتها خواهد بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این نبوت، در عیسی تحقق می‌یابد. به گفتۀ یوحنا توجه کنید که نقش عیسی در آسمان را، پس از مصلوب شدن و رستاخیزش از مردگان، این‌چنین توصیف می‌نماید: «گریان مباش! اینک آن شیری که از سبط یهودا و ریشۀ داوود است، غالب آمده است تا کتاب و هفت مُهرش را بگشاید . . . و سرودی جدید می‌سرایند و می‌گویند: مستحق گرفتن کتاب و گشودن مُهرهایش هستی؛ زیرا که ذبح شدی و مردمان را برای خدا به خونِ خود، از هر قبیله و زبان و قوم و امت خریدی؛ و ایشان را برای خدای ما پادشاهان و کَهَنه ساختی؛ و بر زمین سلطنت خواهند کرد» (مکاشفه ۵:۵، ۹-‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیر یهودا، برّه‌ای است که ذبح شد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین چیزی که در تحقق پیشگویی یعقوب دربارۀ شیر سبط یهودا به چشم می‌خورد، این است که آن شیر مدعی است که همۀ قومهای جهان، او را اطاعت کنند؛ اما نه اینکه با تقصیر و گناهمان، ما را استثمار کرده و به آن وسیله، به زور ما را به اطاعت خود وا دارد؛ بلکه او گناه ما را به دوش گرفته، و ما را آزاد می‌سازد که تا ابد، او را دوست داشته باشیم و ستایشش کنیم و با شادی مطیع وی باشیم. شیر یهودا، برّه‌ای است که ذبح گردید. او که آن یگانه عادل است، با آمرزش گناهان ما، اطاعت و کاملیت خود را به حساب ما گذاشته، و بدین‌سان مطیع بودن ما را نیز عملی ساخته، و اساس و شالودۀ پذیرش ما را در حضور خدا فراهم می‌سازد؛ و در این امنیت و شادی بیکران، به خاطر همۀ رنجها و عدالت و مرگ و رستاخیزش، موجب می‌گردد که آزادانه و با خوشحالی، مطیع او باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجرای یوسف، ماجرای آن عادلی است که بر او گناه ورزیدند و متحمل رنج و عذاب گردید تا سبط یهودا حفظ گردد و شیر به ظهور رسد؛ و ثابت کند که شیرِ برّه‌مانند است؛ و با رنج و مرگش، همۀ امتها را، حتی آنانی که وی را تسلیم مرگ نمودند، خریداری نماید و ایشان را قادر سازد که با شادی، او را اطاعت نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا شما نیز با شادی مطیع او هستید؟&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%88_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7</id>
		<title>فروش یوسف و پسر خدا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%88_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D8%AE%D8%AF%D8%A7"/>
				<updated>2018-03-23T20:12:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| The Sale of Joseph and the Son of God }}  ==== سخنانی حیرت‌انگیز خطاب به ابراهیم====  پیش از آنکه ب...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
The Sale of Joseph and the Son of God&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سخنانی حیرت‌انگیز خطاب به ابراهیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آنکه به ماجرای یوسف، و گناه فاحش برادرانش بپردازیم؛ و هدف و مقصود آن را در جلال دادن عیسی مسیح بازگو نماییم، بگذارید به پیدایش فصل ۱۲ رجوع کنیم. خدا نه به خاطر شایستگی ابراهیم، بلکه با فیض رایگان خویش، او را از میان همۀ مردم جهان برگزید؛ و در پیدایش ۱۲:‏۲-‏۳، به ابراهیم چنین وعده داد: «تو را برکت دهم و نام تو را بزرگ سازم؛ و تو برکت خواهی بود؛ و برکت دهم به آنانی که تو را مبارک خوانند؛ و لعنت کنم به آن که تو را ملعون خواند؛ و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت.» قوم اسراییل از همین وعده به وجود آمد؛ همان قومی که قرار بود عیسی مسیح؛ آن ماشیح، پسر خدا، از طریق ایشان به جهان آید تا ما را از گناهانمان نجات بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس در فصل ۱۵، خدا رسماً با ابراهیم عهد و پیمان می‌بندد و با نمادی چشمگیر و قابل توجه، و گفتاری حیرت‌انگیز با وی سخن می‌گوید. او در پیدایش ۱۵:‏۱۳-‏۱۶، به ابراهیم می‌فرماید: «یقین بدان که ذریّت تو، در زمینی که از آنِ ایشان نباشد، غریب خواهند بود و آنها را بندگی خواهند کرد؛ و آنها چهارصد سال ایشان را مظلوم خواهند داشت؛ و بر آن امتی که ایشان بندگان آنها خواهند بود، من داوری خواهم کرد؛ و بعد از آن، با اموال بسیار بیرون خواهند آمد . . . و در پشت چهارم، بدینجا خواهند برگشت، زیرا گناه اَموریان هنوز تمام نشده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چهارصد سال!====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا در همان ابتدای رابطه‌ای که بر اساس عهد و پیمان با قوم برگزیده‌اش شکل گرفته بود، پیش‌بینی نمود که ایشان به مدت چهارصد سال در مصر ماندگار شده، و سپس به سرزمین موعود بازمی‌گردند. «چهارصد سال ایشان را مظلوم خواهند داشت.» خدا به دلایلی که برای ما ناآشنا است، چنین مقرر نمود که آنها می‌بایست به مدت چهار قرن (فکرش را بکنید!)، در آنجا می‌ماندند و همان موقع وارث آن سرزمین نمی‌شدند. آیۀ ۱۵: «گناه اموریان هنوز تمام نشده است.» یعنی قرار بر این بود که وقتی قوم اسراییل چهارصد سال بعد، تحت رهبری یوشع به سرزمین موعود بازمی‌گشتند، این اقوام را از بین ببرند. این موضوع چگونه باید برای ما قابل درک باشد؟ خدا در تثنیه ۹:‏۵، به این پرسش پاسخ می‌دهد: «نه به سبب عدالتِ خود، و نه به سبب راستیِ دل خویش، داخل زمین ایشان برای تصرفش می‌شوی؛ بلکه به سبب شرارت این امتها، یهوه خدایت، ایشان را از حضور تو اخراج می‌نماید؛ و تا آنکه کلامی را که خداوند برای پدرانت؛ ابراهیم و اسحاق و یعقوب، قسم خورده بود، استوار نماید.» فتح سرزمین موعود، داوری خدا بر قرنها شرارت و پلیدی بود که به اوجِ خود رسیده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوم خدا با رنج و سختی بسیار، به سرزمین موعود راه می‌یابند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا می‌فرماید که قومش تا پیش از ورود به سرزمین موعود، در زمینی که از آنِ ایشان نیست؛ یعنی، در مصر، غریب بوده، و به مدت چهارصد سال به سختی و مصیبت گرفتار خواهند شد. پس خدا برای قوم رهسپارش، طرح و برنامه‌ای داشت؛ شما نیز تا زمانی که به آسمان بروید، زندگی‌تان به نوعی چنین تصویری خواهد داشت. اگر طرح خدا این بود که قومش پیش از ورود به سرزمین موعود، به مدت چهارصد سال رنج و سختی کشند (پیدایش ۱۵:‏۱۳)، پس ما نیز نباید از این متعجب شویم که خدا می‌فرماید، «با مصیبتهای بسیار، می‌باید داخل ملکوت خدا گردید» (اعمال رسولان ۱۴:‏۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== از طریق گناهی فاحش، نبوت تحقق می‌یابد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، امروز برای ما این پرسش مطرح است: چه شد که قوم خدا راهی مصر شدند؟ خدا در این کوچ غریبانه به مصر، قصد دارد چه چیزی را دربارۀ راه و روشهای خود، و دربارۀ پسرش به ما بیاموزد؟ پاسخ این است که خدا از طریق گناهی فاحش و چشمگیر، این نبوت را به تحقق می‌رساند؛ و از طریق این گناه، نه فقط قوم اسراییل را که با ایشان عهد و پیمان بسته بود، زنده نگه می‌دارد، بلکه آن نسلی را که شیر یهودا می‌بایست از تبار او می‌آمد تا انسانها را نجات بخشد و بر ایشان حکمرانی نماید، نیز زنده نگه داشته و ایشان را محافظت می‌نماید. بنابراین، ماجرای یوسف، امور بسیار عظیمی را پیش رو دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ابراهیم، اسحاق، و یعقوب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید به ابراهیم بازگردیم و ماجرا را به یوسف برسانیم. ابراهیم، صاحب پسری به نام اسحاق است. اسحاق، پسری به نام یعقوب دارد (که نام دیگرش اسراییل است)؛ و یعقوب نیز صاحب دوازده پسر است، که ایشان، پدرانِ دوازده طایفۀ اسراییل می‌باشند. یکی از پسران یعقوب به نام یوسف، دو مرتبه خواب می‌بیند؛ و در هر دو رویا، یازده برادر و پدر و مادرش، او را سجده می‌کنند. پیدایش ۳۷:‏۸ می‌فرماید که برادرانش به سبب این خوابها، از او کینه به دل گرفته، و آیۀ ۱۱ می‌فرماید که به وی حسادت ورزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نابودی خواب‌بیننده====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام آن روز فرا رسید که آنها بتوانند خشم و غضب خود را بر برادرشان جاری سازند. پدر یوسف، او را در پی برادرانش فرستاده بود تا از سلامتی آنها خبر آورد (پیدایش ۳۷:‏۱۴). آنها وی را از دور دیدند و در آیات ۱۹-‏۲۰ چنین گفتند: «اینک این صاحب خوابها می‌آید. اکنون بیایید او را بکشیم و به یکی از این چاه‌ها بیندازیم؛ و گوییم جانوری درنده او را خورد؛ و ببینیم خوابهایش چه می‌شود.» اما روبین بر آن بود که یوسف را نجات دهد؛ حال آنکه سعی و کوشش او کاملاً به نتیجه نرسید؛ و برادرانش، یوسف را تحت عنوان یک برده، به کاروان اسماعیلیان که راهی مصر بودند، فروختند (آیۀ ۲۵). سپس ردای مخصوص او را به خون حیوانی آغشتند، تا پدرش چنین پندارد که حیوانی وحشی، یوسف را دریده است. این‌گونه شد که برادران یوسف گمان کردند که ماجرا پایان یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دستی نهان در کار است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما آنها تصورش را هم نمی‌کردند که چه وقایعی در پیش رو است. ایشان کاملاً بی‌خبر بودند که در آن عملشان، دست پنهانِ خدا در کار بوده، و نمی‌دانستند که با تلاش و تکاپویشان برای نابودی خواب‌بیننده، در واقع خوابهای یوسف را به تحقق می‌رسانند. وه! چه مواقع بسیاری که خدا بدین شکل عمل می‌کند. او از گناه آن نابودگران استفاده می‌کند، تا خودِ آنها را رهایی بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فوطیفار، زندان، و مشیّت الهی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فوطیفار؛ یکی از افسران فرعون، و فرماندۀ محافظان کاخ، یوسف را در مصر خریداری نمود (پیدایش ۳۷:‏۳۶)؛ و یوسف در آنجا خود را به مشیّت غریب خدا سپرد و با امانت و وفاداری، فوطیفار را خدمت نمود. او توانست اعتماد فوطیفار را جلب نماید و در خانۀ او راه یابد؛ و شما با خود می‌اندیشید که راستی و عدالت، همواره کامیاب و پیروز خواهد بود؛ اما به نظر می‌رسید به گونۀ دیگری باشد. همسر فوطیفار، سعی بر این داشت تا او را اِغوا نماید؛ حال آنکه یوسف از زنا دوری جست؛ و آن زنِ خبیث که خواسته‌اش برآورده نشده بود، به دروغ، یوسف را متهم نمود؛ و یوسف با وجود صداقت و راستی‌اش، به زندان افکنده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان نیز همچنان بی‌خبر از اینکه خدا در همۀ این مصیبتها در کار است؛ باز هم با وفاداری، زندانبان را خدمت نمود؛ و اعتماد او را به خود جلب کرده و مسوولیتی به عهده گرفت؛ و به خاطر تعبیر خواب نانوا و ساقی دربار فرعون، سرانجام از زندان بیرون آمد تا یکی از خوابهای فرعون را تعبیر نماید. او توانست خواب را به درستی تعبیر کند؛ و فرعون را جذب حکمت خود سازد. فرعون نیز او را به مقام ارشدِ مصر منصوب نمود: «تو بر خانۀ من باش؛ و به فرمان تو، تمام قوم من منتظم شوند، جز اینکه بر تخت، از تو بزرگ‌تر باشم» (پیدایش ۴۱:‏۴۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خوابها تحقق می‌یابند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست بر طبق گفتۀ یوسف، هفت سال فراوانی، و در پی آن، هفت سال قحطی در زمین به وقوع پیوست. یوسف برای جلوگیری از گرسنگی مردمِ مصر، پیش از این تدارک دیده، و در طی هفت سال فراوانی، انبوهی از غلات را ذخیره نموده بود. برادران یوسف که از وجود غلات در مصر باخبر شده بودند، دست یاری طلبیدند و به مصر رفتند؛ ولی در ابتدا برادرشان را نشناختند، تا اینکه او خودش را به آنها معرفی نمود. یوسف هفده سال بیش نداشت که او را چون برده فروخته بودند (۳۷:‏۲)؛ و حال، در سی و نه سالگی، خود را بدیشان می‌شناساند (۴۱:‏۴۶، ۵۳؛ ۴۵:‏۶). بیست و دو سال سپری گشته بود؛ برادرانش مات و مبهوت مانده بودند و می‌خواستند که این خواب‌بیننده را از سر باز کنند؛ و در این از سر باز کردن بود که رویای یوسف را به تحقق رسانده و سرانجام در مقابلش زانو زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت، یوسف آنها را به مصر دعوت می‌کند تا برای نجات زندگی‌شان، در آنجا ساکن شوند؛ و این آغاز تحقق آن نبوتی بود که پیش از این پیشگویی شده بود؛ همان که ذریّت ابراهیم، به مدت چهارصد سال در سرزمین مصر غریب خواهند بود. حال، دوباره این سوال مطرح است که قوم خدا چگونه راهی مصر گشتند؛ و طرح و نقشۀ خدا را عملی ساختند؟ و اینکه خدا در این کوچ غریبانه به مصر، قصد دارد چه چیزی را دربارۀ راه و روشهای خود، و دربارۀ پسرش به ما تعلیم دهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتاب‌مقدس، این وعده را در دو حالت تشریح می‌نماید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از یک نظر، واضح و بدیهی است که چرا قوم اسراییل راهی مصر شدند: آنها به خاطر گناه فاحشِ مبادرت به قتل، طمع و آزمندی که به غلام گشتن یک نفر منجر شد؛ و فریب دادن پیرمردی دلشکسته با بی‌رحمی و سنگدلی، به مصر راه یافتند. کتاب‌مقدس، تحقق این پیشگویی خدا را به دو شکل بیان می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) خدا یوسف را فرستاد، تا ایشان را زنده نگاه دارد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یوسف در پیدایش ۴۵:‏۵، خطاب به برادران هراسانش چنین می‌گوید: «رنجیده مشوید؛ و متغیر نگردید که مرا بدینجا فروختید؛ زیرا خدا مرا پیش روی شما فرستاد تا نفوس را زنده نگاه دارد.» کتاب‌مقدس در توصیف این گناه فاحشِ برادران، اذعان می‌دارد که خدا بنا بر راه و روشهای خویش، یوسف را به مصر فرستاد تا یوسف جان همان کسانی را حفظ نماید که قصد جانش را داشتند. «خدا مرا پیش روی شما فرستاد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و مباد که ارزش این گفته را کم بینگاریم و آن را سخنی جزیی تلقی نماییم. مزمور ۱۰۵:‏۱۶-‏۱۷ نیز دقیقاً همین را می‌گوید؛ و حتی به طور مشخص به این مهم اشاره می‌کند. خدا نه تنها بر عمل برادران یوسف، که او را رهسپار مصر نمود، حاکم بود؛ بلکه بر قحطی نیز حاکمیت مطلق داشت: «پس قحطی را بر آن زمین خواند؛ و تمامی قوام نان را شکست؛ و مردی پیش روی ایشان فرستاد؛ یعنی، یوسف را که او را به غلامی فروختند.» بنابراین، این فکر را از سر خود بیرون کنید که آن قحطی کار شیطان بوده، و یا خود به خود روی داده و خدا فقط از پیش می‌دانسته که چنین قحطی صورت می‌گیرد؛ خیر! خدا آن قحطی را آورد؛ و خدا آن رهایی را تدارک دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) آنچه انسان به قصد شرارت نقشه می‌کشد، خدا آن را به خیریت برنامه‌ریزی می‌نماید'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس کتاب‌مقدس در نخستین حالتِ تحقق پیشگویی خدا، چنین می‌فرماید که خدا خود، یوسف را پیش روی قومش به مصر فرستاد. دومین شکل عملی شدن این نبوت، حتی نافذتر و گسترده‌تر است. برادران یوسف، باز هم در مقابل او قرار می‌گیرند؛ و این مرتبه پس از مرگ پدرشان است که دوباره به حضور او آمده و باز هم واهمه دارند که مبادا از ایشان انتقام بگیرد. اما در پیدایش ۵۰:‏۱۹-‏۲۰، یوسف چنین می‌گوید: «مترسید! زیرا که آیا من در جای خدا هستم؟ شما دربارۀ من بد اندیشیدید؛ لیکن خدا از آن قصد نیکی کرد، تا کاری کند که قوم کثیری را احیا نماید؛ چنان که امروز شده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم طریقی که خدا این نبوت را تحقق بخشیده، و کتاب‌مقدس بدان اشاره می‌کند، این است که برادران یوسف، با نیّت پلید و شریرانه، یوسف را فروختند، اما خدا آن را به خیریت منظور داشت. توجه داشته باشید که منظور این نیست که خدا پس از نقشۀ پلید آنها، از شرارتشان به خیریت استفاده کرد؛ بلکه در همان عملکرد شریرانه، دو برنامه‌ریزی متفاوت وجود داشت: در آن عمل شریرانه، آنها با پلیدی نقشه می‌کشیدند؛ و در همان عمل شریرانه، خدا به خیریت برنامه‌ریزی می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گناهی که نجاتبخشِ زندگی، و اشاره‌گر است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این چیزی است که بارها و بارها به چشم دیده و خواهیم دید: خدا در هر نقشۀ انسان، و یا هر نقشۀ پلیدانه‌ای، طرحی را برای خیریتی عظیم منظور می‌نماید. خیریت عظیمی که در پیدایش ۴۵:‏۵، بدان اشاره شده این است: «تا زنده نگاه دارد.» و خیریت عظیمی که در پیدایش ۵۰:‏۲۰، از آن نام برده شده، این است که «تا کاری کند که قوم کثیری را احیا نماید؛ چنان که امروز شده است.» اما در این سخنان، و در کل ماجرای چگونگی نجات قوم خدا، به این گناه - این گناه نجاتبخشِ زندگی - و هدف جهانی آن در جلال عیسی مسیح اشاراتی وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سه اشاره‌گر به جلال عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید سه نکته‌ای که ما را در این ماجرا، برای دیدن جلال عیسی و هویت واقعی او آماده می‌سازد، بررسی نماییم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱) نجات، از طریق گناه و رنج و سختی حاصل می‌شود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اینکه، ما این روال کلی را بارها و بارها در کتاب‌مقدس شاهد هستیم که پیروزی که خدا برای قومش به ارمغان آورده و به نجات و رهایی ایشان منجر شده، در بیشتر موارد از طریق گناه و رنج و سختی بوده است. برادران یوسف، به او گناه ورزیدند؛ و او به سبب گناه ایشان، سختی و عذاب کشید؛ و در همۀ اینها، خدا در کار بود تا قومش، و حتی همان کسانی را نیز که در تلاش بودند تا منجی‌شان را از بین ببرند، نجات بخشد. این واقعیت که سرگذشت عیسی نیز به همین شکل بود، نمی‌بایست بسیاری را متعجب کرده باشد؛ در حالی که در واقع بسیاری متعجب گشتند. برای ما که به دفعات فراوان، این روند را شاهد بوده‌ایم، نباید دور از انتظار باشد که بر عیسی نیز گناه ورزیدند و متحمل رنج و عذاب گردید؛ و از این طریق، قومش را نجات بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، ماجرای یوسف، و گناه فاحش برادرانش، ما را آماده می‌سازد تا جلال مسیح را مشاهده نماییم؛ صبر و فروتنی و خادم بودنش را بنگریم؛ و اینکه همان کسانی را نجات می‌بخشید که سعی بر این داشتند تا او را از سر باز کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; فدایم کرده او خود را برایم    &lt;br /&gt;
ستمها دیده از بهر نجاتم    &lt;br /&gt;
به پای مرگْ او گشته فدایم؟    &lt;br /&gt;
شگفتا این محبت    &lt;br /&gt;
که جان داده ز بهر من خدایم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲) آن که رنج می‌کشد، عادل و بی‌گناه است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، ماجرای یوسف و گناه فاحش برادرانش، که ما را برای دیدن عیسی آماده می‌سازد، نه فقط به این دلیل است که خدا در این روال همیشگی، اغلب از طریق گناه و رنج و سختی، قومش را نجات داده و پیروزی را برایشان به ارمغان می‌آورد، بلکه به طور خاص در این مورد، به این دلیل تصویر عیسی در این ماجرا نمایان است که آن کسی که بر او گناه ورزیدند و رنج و عذاب را متحمل شد، عادل و بی‌گناه است. در این ماجرا، پایداری و وفاداری شگفت‌انگیز یوسف در همۀ روابطش بسیار برجسته است. او حتی زمانی که دور از وطن، به خدمت مشغول بود، به فوطیفار، و زندانبانش امین ماند. پیدایش ۳۹:‏۲۲: «داروغۀ زندان، همۀ زندانیان را که در زندان بودند، به دست یوسف سپرد؛ و آنچه در آنجا می‌کردند، او کنندۀ آن بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پاداش یوسف چه بود؟ همسر فوطیفار به دروغ به او تهمت زد؛ و ساقی فرعون؛ یعنی آن کسی که یوسف خوابش را تعبیر نموده بود، با ناسپاسی و قدرنشناسی، تا دو سال پس از تعبیر خوابش، یادی از او نکرد. بنابراین، نکته فقط این نیست که خدا برای نجات قومش، گناه و رنج و سختی را به کار می‌گیرد؛ بلکه به طور خاص، نکته اینجاست که خدا انسان عادل را سرانجام حق به جانب می‌گرداند، حتی اگر که به مدت طولانی نیز رنج کشیده، و با او بدرفتاری شده باشد. حتی با وجودی که دیگران این سنگ برحق را رد کرده باشند، اما خدا او را سنگ زاویه می‌گرداند (متی ۲۱:‏۴۲). اثبات حقانیت او، طریقِ نجات جفادهندگانش گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی مسیح، آن عادل مطلق و کامل و بی‌نقص و نهایی است (اعمال رسولان ۷:‏۵۲). فرض و نظر دیگران این بود که او می‌بایست گناهکار بوده باشد که چنین وقایع ناخوشایندی در زندگی‌اش روی داده است. اما در انتها، همۀ گناهانی که او را نشانه گرفتند؛ و همۀ رنج و عذابی که با وجود عادل و بی‌گناه بودنش تحمل نمود؛ به حقانیت او ختم شد؛ و این حقانیت، به نجات ما منجر گشت. اگر عزم راسخ و ثبات قدم یوسف، موجب شگفتی است، عیسی ده هزار مرتبه بیشتر مایۀ حیرت و شگفتی می‌باشد؛ چرا که او ده هزار مرتبه بیشتر رنج و عذاب را تجربه نمود، در حالی که ده هزار مرتبه کمتر سزاوار آن سختی و عذاب بود؛ حال آنکه، در همۀ آن رنج و عذابها، کاملاً ثابت قدم و امین و عادل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳) عصا از یهودا دور نخواهد شد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شباهتهای دیگری نیز میان یوسف و عیسی وجود دارد، اما اکنون به مهم‌ترین موردی می‌پردازیم که در این ماجرا دربارۀ عیسی مطرح است؛ موردی که منحصر به عیسی بوده و نقطۀ مشترکی با یوسف ندارد. این موضوع، نبوتی است که دربارۀ آمدن عیسی صورت گرفته، و اگر پسران گناهکار یعقوب، در آن قحطی، جان خود را از دست داده بودند، ممکن نبود که این نبوت تحقق یابد. خدا از طریق گناه فاحش این برادران، از نابودی طایفۀ یهودا جلوگیری نمود، تا شیر یهودا؛ یعنی، عیسی مسیح، متولد شود، جان دهد، از مرگ قیام کند؛ و بر تمامی مردم جهان سلطنت نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما این نبوت را به طور واضح در پیدایش ۴۹:‏۸-‏۱۰ مشاهده می‌نماییم. یعقوب؛ پدر این برادران، در حال مرگ است؛ و پیش از مرگش، همۀ پسرانش را برکت داده و در خصوص هر یک نبوت می‌نماید. او دربارۀ پسرش؛ یهودا، چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ای یهودا! تو را برادرانت خواهند ستود. دستت بر گردن دشمنانت خواهد بود؛ و پسران پدرت، تو را تعظیم خواهند کرد. یهودا شیربچه‌ای است. ای پسرم از شکار برآمدی. مثل شیر خویشتن را جمع کرده، در کمین می‌خوابد؛ و چون شیر ماده‌ای است. کیست او را برانگیزاند؟ عصا از یهودا دور نخواهد شد؛ و نه فرمان‌فرمایی از میان پایهای وی، تا شیلو بیاید؛ و مر او را اطاعت امتها خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات، آمدن آخرین پادشاه اسراییل؛ شیر یهودا، آن ماشیح نبوت شده است. به آیۀ ۱۰ توجه کنید که عصا؛ یعنی؛ وسیلۀ فرمانروایی، که نشانۀ پادشاهی است، تا آمدن آن کسی که پادشاهی معمولی نیست، از نسل یهودا جدا نخواهد شد؛ چرا که نه فقط قوم اسراییل، بلکه همۀ امتها مطیع او خواهند بود. آیۀ ۱۰: «او را اطاعت امتها خواهد بود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این نبوت، در عیسی تحقق می‌یابد. به گفتۀ یوحنا توجه کنید که نقش عیسی در آسمان را، پس از مصلوب شدن و رستاخیزش از مردگان، این‌چنین توصیف می‌نماید: «گریان مباش! اینک آن شیری که از سبط یهودا و ریشۀ داوود است، غالب آمده است تا کتاب و هفت مُهرش را بگشاید . . . و سرودی جدید می‌سرایند و می‌گویند: مستحق گرفتن کتاب و گشودن مُهرهایش هستی؛ زیرا که ذبح شدی و مردمان را برای خدا به خونِ خود، از هر قبیله و زبان و قوم و امت خریدی؛ و ایشان را برای خدای ما پادشاهان و کَهَنه ساختی؛ و بر زمین سلطنت خواهند کرد» (مکاشفه ۵:۵، ۹-‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیر یهودا، برّه‌ای است که ذبح شد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین چیزی که در تحقق پیشگویی یعقوب دربارۀ شیر سبط یهودا به چشم می‌خورد، این است که آن شیر مدعی است که همۀ قومهای جهان، او را اطاعت کنند؛ اما نه اینکه با تقصیر و گناهمان، ما را استثمار کرده و به آن وسیله، به زور ما را به اطاعت خود وا دارد؛ بلکه او گناه ما را به دوش گرفته، و ما را آزاد می‌سازد که تا ابد، او را دوست داشته باشیم و ستایشش کنیم و با شادی مطیع وی باشیم. شیر یهودا، برّه‌ای است که ذبح گردید. او که آن یگانه عادل است، با آمرزش گناهان ما، اطاعت و کاملیت خود را به حساب ما گذاشته، و بدین‌سان مطیع بودن ما را نیز عملی ساخته، و اساس و شالودۀ پذیرش ما را در حضور خدا فراهم می‌سازد؛ و در این امنیت و شادی بیکران، به خاطر همۀ رنجها و عدالت و مرگ و رستاخیزش، موجب می‌گردد که آزادانه و با خوشحالی، مطیع او باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجرای یوسف، ماجرای آن عادلی است که بر او گناه ورزیدند و متحمل رنج و عذاب گردید تا سبط یهودا حفظ گردد و شیر به ظهور رسد؛ و ثابت کند که شیرِ برّه‌مانند است؛ و با رنج و مرگش، همۀ امتها را، حتی آنانی که وی را تسلیم مرگ نمودند، خریداری نماید و ایشان را قادر سازد که با شادی، او را اطاعت نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا شما نیز با شادی مطیع او هستید؟&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%87%D9%84%DA%A9_%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%8C_%D9%88_%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD</id>
		<title>نافرمانی مهلک آدم، و اطاعت پیروزمند مسیح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%87%D9%84%DA%A9_%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%8C_%D9%88_%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD"/>
				<updated>2018-03-20T20:22:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| The Fatal Disobedience of Adam and the Triumphant Obedience of Christ }}  &amp;gt; لهذا همچنان که به وساطت یک آدم، گنا...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
The Fatal Disobedience of Adam and the Triumphant Obedience of Christ&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; لهذا همچنان که به وساطت یک آدم، گناه داخل جهان گردید؛ و به گناهْ موت، و به این‌گونه، موت بر همۀ مردم طاری گشت، از آنجا که همه گناه کردند. زیرا قبل از شریعت، گناه در جهان می‌بود، لکن گناه محسوب نمی‌شود در جایی که شریعت نیست. بلکه از آدم تا موسی، موت تسلط می‌داشت بر آنانی نیز که بر مثال تجاوز آدم، که نمونۀ آن آینده است، گناه نکرده بودند؛ و نه چنان که خطا بود، همچنان نعمت نیز باشد. زیرا اگر به خطای یک شخص، بسیاری مردند، چقدر زیاده، فیض خدا و آن بخششی که به فیض یک انسان؛ یعنی عیسی مسیح است، برای بسیاری افزون گردید؛ و نه اینکه مثل آنچه از یک گناهکار سر زد، همچنان بخشش باشد، زیرا حکم شد از یک برای قصاص، لکن نعمت از خطایای بسیار برای عدالت رسید. زیرا اگر به سبب خطای یک نفر، و به واسطۀ آن یک، موت سلطنت کرد، چقدر بیشتر، آنانی که افزونیِ فیض و بخششِ عدالت را می‌پذیرند، در حیات سلطنت خواهند کرد، به وسیلۀ یک؛ یعنی، عیسی مسیح. پس همچنان که به یک خطا، حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، همچنین به یک عمل صالح، بخشش شد بر جمیع مردمان، برای عدالتِ حیات. زیرا به همین قِسمی که از نافرمانیِ یک شخص، بسیاری گناهکار شدند، همچنین نیز به اطاعتِ یک شخص، بسیاری عادل خواهند گردید. اما شریعت در میان آمد، تا خطا زیاده شود. لکن جایی که گناه، زیاده گشت، فیض، بی‌نهایت افزون گردید. تا آنکه چنان که گناه در موت سلطنت کرد، همچنین فیض نیز سلطنت نماید، به عدالت برای حیات جاودانی، به وساطت خداوند ما عیسی مسیح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی برترین است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اهداف این مجموعه از موعظه‌ها آن است که این واقعیت در ذهنمان نقش بندد که عیسی مسیح، مهم‌ترین شخص در عالم هستی است؛ اما نه اینکه از خدای پدر، یا خدای روح‌القدس مهم‌تر باشد. او در ارزش و زیبایی و حکمت و عدالت و محبت و قدرت، با آنها برابر است؛ بلکه او مهم‌تر از همۀ اشخاص دیگر است؛ خواه فرشتگان، یا دیوها، یا پادشاهان، یا فرماندهان، یا دانشمندان، یا هنرمندان، یا فیلسوفان، یا ورزشکاران، یا موسیقیدانان، یا هنرپیشگان؛ خواه همۀ کسانی که اکنون زنده‌اند؛ و یا تاکنون زیسته‌اند، یا پس از این خواهند زیست. عیسی مسیح برترین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== همه‌چیز برای عیسی – حتی شرارت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین منظور از این مجموعه آن است که نشان دهد، خدای بی‌نهایت قدوس و حکیم مطلق، هستیِ هر چیز، حتی شرارت را نیز مقرر نموده، تا جلال مسیح را درخشان‌تر بتاباند. بعضی از ما در برنامۀ مطالعۀ کتاب‌مقدسمان در این هفته، امثال سلیمان ۱۶:‏۴ را خوانده‌ایم: «خداوند هر چیز را برای غایتِ آن ساخته است؛ و شریران را نیز برای روز بلا.» خدا در طریق اسرارآمیز خود، این مهم را به گونه‌ای انجام می‌دهد که شریرانْ خود، جوابگوی شرارتشان خواهند بود؛ و خدشه‌ای به قدوسیت و پاکی خدا وارد نمی‌گردد. دو هفته پیش، این را بررسی نمودیم که همه‌چیز به واسطۀ مسیح، و برای مسیح آفریده شد (کولسیان ۱:‏۱۶)؛ و پولس می‌گوید که همه‌چیز، شامل «تختها و سلطنتها و ریاسات و قوات» نیز می‌باشند، که به واسطۀ مسیح، بر صلیب مغلوب گشتند. آنها «برای روز بلا» به وجود آمدند؛ و در آن روز، قدرت و عدالت و غضب و محبت مسیح، عیان گردید. هر طغیان و سرکشی بر ضد او، دیر یا زود، فرو ریخته، از بین خواهد رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدایی که همیشه بوده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از اهداف این سری موعظه‌ها آن است که این اعتقاد را استحکام بخشد که مسیحیت صرفاً یک سری تفکرات، یا سنتها، یا احساساتی نیست که چه از جانب خدا، چه از جانب انسان، برای خیر و سعادتِ روان ما طراحی شده باشد. مسیحیت این نیست. مسیحیت با این اعتقاد راسخ آغاز می‌گردد که خدا واقعیتی عینی در خارج از ماست. ما با طرز فکری خاص دربارۀ خدا، او را آنچه که هست نمی‌سازیم. همان‌طور که فرانسیس شِیفِر گفت، او خدایی است که همیشه بوده است. ما او را به وجود نمی‌آوریم؛ او ما را به وجود می‌آورد. ما تصمیم نمی‌گیریم که او چگونه باشد؛ او تصمیم می‌گیرد که ما چگونه باشیم. او عالم هستی را آفرید؛ و به آن معنا داد؛ نه اینکه ما به آن معنا می‌دهیم. این از حماقتِ ماست که به عالم هستی، مفهومی بدهیم که با مفهوم خدا متفاوت باشد؛ و همین، زندگی ما را در انتها مصیبت‌بار می‌سازد. مسیحیت، بازی نیست؛ وسیلۀ درمان نیست. همۀ آموزه‌هایش ناشی از آن است که خدا کیست و در تاریخ چه کرده است؛ و آن آموزه‌ها، با واقعیتهای دشوار مطابقت دارند. مسیحیت این نیست که فقط در یک سری از واقعیتها خلاصه باشد. مسیحیت، ایمان و امید و محبت است؛ و اینها در هوا معلق نیستند. آنها مانند درختان سرو تنومند، بر صخرۀ حقیقت خدا می‌رویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دلیلی که این را یکی از اهدافمان در این مجموعه قرار دادم، این است که کتاب‌مقدس مرا عمیقاً متقاعد نموده، که شادی و قوت و قدوسیت ابدی شما، به استحکام این جهان‌بینی بستگی دارد؛ و این جهان‌بینیِ مستحکم، برای ایمان شما، ستونی استوار بنیان خواهد نهاد. جهان‌بینیِ ضعیف، مسیحیانی ضعیف و بزدل به بار می‌آورد؛ و مسیحیان ضعیف، در روزهایی که در پیش است، دوام نمی‌آورند. احساسات‌گرایی بی‌ریشه‌ای که مسیحیت را چون ابزاری درمانگر می‌نگرد، در روزهای آخر، از بین رفته و ردپایی از خود بر جای نخواهد گذاشت. آنانی که می‌ایستند و باقی می‌مانند، کسانی هستند که خانه‌شان را بر صخرۀ حقیقت عظیم و عینی، که عیسی مسیح را منشأ، مرکز، و هدف همه‌چیز می‌داند، بنا کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در گناه آدم، جلال عیسی تدبیر شده بود====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز تمرکزمان بر گناه چشمگیر نخستین انسان؛ آدم، می‌باشد؛ و اینکه آن گناه، چگونه در نقطۀ مقابل، به شکلی چشمگیرتر، عرصه را برای عیسی مسیح می‌گستراند. دوباره به رومیان ۵:‏۱۲-‏۲۱ بازگردیم. در تابستان سال ۲۰۰۰، ما به مدت پنج هفته، این آیات را بررسی نمودیم. اما چیزی که امروز بر آن تمرکز می‌نماییم، با چیزی که در آن هفته‌ها بررسی نمودیم، تفاوت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من می‌خواهم بر جلال مسیح، یعنی همان هدف اصلی خدا متمرکز شویم، که وقتی خدا به آدم اجازه داد که گناه ورزد؛ و همۀ انسانها نیز با او در گناه سقوط کردند، آن هدف را در ذهن داشت و آن را تدبیر نمود. یادتان باشد که هفتۀ پیش نیز گفتم که خدا برای هرچه که وقوعش را اجازه می‌دهد، دلیلی دارد؛ و دلایلش همواره بی‌نهایت با حکمت و هدفمند می‌باشند. او مجبور نبود که اجازه دهد سقوط انسان اتفاق افتد. او می‌توانست آن را مانع گردد، همان‌گونه که می‌توانست از سقوط شیطان جلوگیری نماید (هفتۀ گذشته این را بررسی نمودیم). این واقعیت که خدا سقوط انسان را مانع نشد، بدین مفهوم است که برای آن، دلیل و هدفی داشته است. او در لحظه، تصمیم نمی‌گیرد. خدا آنچه را که حکیمانه می‌داند، پیش از این نیز همیشه حکیمانه می‌دانسته است. بنابراین، گناه آدم، و به همراهش، سقوط نژاد بشر در گناه و سیه‌روزی، خدا را غافلگیر نکرد، بلکه جزیی از آن تدبیر فراگیر خدا بود، تا پُری جلال عیسی مسیح را به نمایش بگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بدیهی‌ترین روشهایی که این حقیقت را از کتاب‌مقدس نشان می‌دهد؛ و البته، ما در اینجا وارد جزییاتش نمی‌شویم؛ این است که به آن آیاتی رجوع کنیم که نشان می‌دهد قربانی مسیح به منظور مغلوب ساختن گناه، حتی پیش از بنای عالم، در فکر خدا تدبیر شده بود (برای جزییات بیشتر در این مورد، به پیغام «رنج مسیح، و حاکمیت خدا» مراجعه نمایید.) برای نمونه، یوحنا در مکاشفه ۱۳:‏۸ می‌نویسد: «جز آنانی که نامهای ایشان در دفتر حیاتِ برّه‌ای که از بنای عالم ذبح شده بود، مکتوب است.» پس پیش از بنای عالم، دفتری وجود داشت، که «دفتر حیاتِ برّه‌ای که ذبح شده بود» نامیده می‌شود. خدا پیش از آنکه جهان را خلق کند، این را تدبیر نموده بود که پسرش مانند یک برّه ذبح گردد، تا آنانی را که نامشان در آن دفتر ثبت شده است، نجات بخشد. می‌توانیم به آیات فراوانی از این دست مراجعه کرده (افسسیان ۱:‏۴-‏۵؛ دوم تیموتائوس ۱:‏۹؛ تیطس ۱:‏۱-‏۲؛ اول پطرس ۱:‏۲۰)، تا از دیدگاه کتاب‌مقدس، ببینیم که رنجها و مرگ مسیح برای گناه، چیزی نبود که پس از گناه آدم، برنامه‌ریزی گردد، بلکه پیش از آن تدبیر شده بود. از این‌رو، وقتی آدم گناه کرد، خدا غافلگیر نشد؛ بلکه آن گناه نیز، جزیی از طرح خدا بود؛ یعنی، طرحی که به واسطۀ آن، صبر و فیض و عدالت و غضب حیرت‌انگیز خویش را در تاریخ نجات بشر نمایان سازد؛ و سپس، نقطۀ اوج آن طرح نیز، مکشوف نمودن عظمت پسرش باشد، که در مقام آدمِ دوم، از هر نظر، بر آدمِ اول، برتری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی رومیان ۵:‏۱۲-‏۲۱ را بررسی می‌کنیم، به یاد داشته باشیم که گناه چشمگیر آدم، اهداف خدا را که همانا برافراشتن مسیح بود، با شکست مواجه نکرد، بلکه برعکس، در خدمت آن اهداف قرار گرفت. ما این آیات را بدین شکل بررسی می‌نماییم. در این آیات، در پنج مورد، صریح و روشن به مسیح اشاره شده است. یکی از آن موارد به این اختصاص دارد که پولس دربارۀ مسیح و آدم چگونه می‌اندیشد؛ و بقیۀ موارد نیز نشان می‌دهند که مسیح به چه صورت، عظیم‌تر از آدم است. دو مورد از آنها مشابه هستند، در نتیجه، آن دو را با هم یکی نموده، و با این حساب، سه جنبه از برتری مسیح را بررسی خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی «آن که می‌آید»====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ابتدا به این بپردازیم که در آیۀ ۱۴، به چه شکلی به مسیح اشاره شده است؛ و بدین منظور، از آیات ۱۲-‏۱۳ شروع می‌کنیم: «لهذا همچنان که به وساطت یک آدم، گناه داخل جهان گردید؛ و به گناهْ موت، و به این‌گونه، موت بر همۀ مردم طاری گشت، از آنجا که همه گناه کردند. زیرا قبل از شریعت، گناه در جهان می‌بود، لکن گناه محسوب نمی‌شود در جایی که شریعت نیست. بلکه از آدم تا موسی، موت تسلط می‌داشت بر آنانی نیز که بر مثال تجاوز آدم، که نمونۀ آن آینده است، گناه نکرده بودند.» «آن آینده»، به مسیح اشاره دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در آیۀ ۱۴، حقیقتی را بیان می‌کند؛ و در آیات بعدی نیز در راستای همان طرز فکر پیش می‌رود. آدم، «نمونۀ» آن آینده، نامیده می‌شود؛ یعنی، نمونۀ مسیح. همین ابتدا، به واضح‌ترین نکته توجه کنید: مسیح، «آن آینده است.» از ابتدا، مسیح «آن آینده» بود. پولس نشان می‌دهد که مسیح چیزی نبود که بعد به ذهن بیاید. پولس نمی‌گوید که مسیح، رونوشتی از آدم بود، که بعدها به ذهن خطور کرد. او می‌گوید که آدم، نمونۀ مسیح بود. خدا با آدم به گونه‌ای برخورد نمود که او را نمونه‌ای از روشی ساخت، که در نظر داشت پسرش را از آن طریق جلال دهد. این نمونه، سایه‌ای از چیزی بود که در آینده می‌آمد؛ و آن آینده، مانند همان نمونه بود؛ اما عظیم‌تر از آن. پس خدا با آدم به گونه‌ای برخورد کرد، که او را نمونۀ مسیح بسازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال به قسمتی توجه کنید که پولس کمی دقیق‌تر، اندیشۀ خود را گسترش داده، و می‌خواهد بگوید که آدم، نمونۀ مسیح است. آیۀ ۱۴: «بلکه از آدم تا موسی، موت تسلط می‌داشت بر آنانی نیز که بر مثال تجاوز آدم، که نمونۀ آن آینده است، گناه نکرده بودند.» پولس دقیقاً پس از اینکه عنوان می‌کند که انسانهایی هم که به طریق آدم، گناه نکردند، باز هم مجازاتی را متحمل خواهند شد که آدم بر دوش کشید، می‌خواهد به ما بگوید که آدم، نمونۀ مسیح است. چرا پولس دقیقاً در این مقطع، عنوان می‌کند که آدم، نمونۀ مسیح بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی، نمایندۀ ارشد ما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس با توجه به گفته‌های پیشینِ خود، حال به اصل این موضوع می‌رسد که چگونه می‌شود که مسیح و آدم، شبیه به هم، اما متفاوت باشند. شباهت اینجاست: انسانهایی که گناه و خطایشان مانند آدم نبود، باز هم مانند او، مرگ را تجربه کردند. چرا؟ چون آنها به آدم وصلند. آدم، نمایندۀ ارشد آنها بود؛ و به خاطر پیوندشان با آدم، گناه او، به حساب ایشان گذارده شد. این دلیل اصلی است که چرا آدم، نمونۀ مسیح نامیده می‌شود؛ زیرا ما مانند مسیح، مطیع نیستیم، ولی باز هم با مسیح، از حیات جاودان برخورداریم. چرا؟ زیرا به واسطۀ ایمان، به مسیح وصلیم. او نمایندۀ ارشدِ انسانیت تازۀ ماست؛ و به خاطر پیوندمان با او، عدالت مسیح به حساب ما گذاشته می‌شود (به رومیان ۶:‏۵ مراجعه نمایید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سبب این شباهت است که می‌توان آدم را نمونۀ مسیح نامید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; آدم &amp;amp;larr; گناه آدم &amp;amp;larr; نژاد بشر در او محکوم شد &amp;amp;larr; مرگ ابدی     &lt;br /&gt;
مسیح &amp;amp;larr; عدالت مسیح &amp;amp;larr; انسانیتِ تازه که در او عادل شمرده شده است &amp;amp;larr; حیات ابدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادامۀ آیات نیز به توضیح و بررسی این نکته می‌پردازد که مسیح و کار نجاتبخش او، تا چه اندازه عظیم‌تر از آدم و کار ویرانگر اوست. گفتۀ مرا در ابتدای این پیغام به یاد داشته باشید. آنچه که ما در این آیات می‌بینیم، مکاشفۀ خدا از واقعیتهایی است که جهانی را تعریف و معنا می‌کند که همۀ انسانهای کرۀ زمین، در آن زیست می‌نمایند. این آیه، شامل حال همۀ انسانهای کرۀ زمین است، زیرا که آدم، پدر همه بود. بنابراین، هر کسی را که در کشور آمریکا، یا هر کشور دیگر، و یا از هر قوم و ملیتی دیگر ملاقات کنید، با محتوای این آیه، رو‌به‌رو می‌باشد؛ مرگ در آدم، یا حیات در مسیح. این آیه‌ای جهانی است. از آن غافل مشوید. این برای هر کسی که با او ملاقات می‌کنید، یک حقیقت تعریف شده است. جهان‌بینیِ ضعیف، مسیحیان ضعیف بار می‌آورد. ولی جهان‌بینیِ این آیه، ضعیف نیست. این چیزی است که همۀ تاریخ، و همۀ کرۀ زمین را در بر گرفته، و از اساس و ریشه، همۀ انسانهای جهان، و هر سرتیتر در اینترنت را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بزرگداشت برتریِ عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به بررسی سه روشی بپردازیم، که پولس از طریق آنها، برتری مسیح و کارش را بر آدم و عملش، گرامی می‌دارد؛ که می‌توان آنها را در سه عبارت خلاصه نمود: ۱) وفورِ فیض، ۲) کاملیتِ اطاعت، و ۳) سلطنتِ حیات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱) وفورِ فیض====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتدا، آیۀ ۱۵، و وفورِ فیض را بررسی می‌نماییم: «و نه چنان که خطا بود، همچنان نعمت [یعنی، هدیۀ رایگان عدالت، آیۀ ۱۷] نیز باشد. زیرا اگر به خطای یک شخص، بسیاری مردند، چقدر زیاده، فیض خدا و آن بخششی که به فیض یک انسان؛ یعنی عیسی مسیح است، برای بسیاری افزون گردید.» نکته اینجاست که فیض خدا، قدرتمندتر از گناه آدم است. مفهوم واژگانِ «چقدر زیاده»، همین است: «چقدر زیاده فیض خدا . . . برای بسیاری افزون گردید.» اگر گناه انسان، مرگ به بار آورد، چقدر زیاده، فیض خدا، حیات به ارمغان می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پولس اختصاصی‌تر به موضوع می‌پردازد. فیض خدا به طور خاص، «فیض یک انسان؛ یعنی عیسی مسیح است.» «چقدر زیاده، فیض خدا و آن بخششی که به فیض یک انسان؛ یعنی عیسی مسیح است، برای بسیاری افزون گردید.» اینها دو فیضِ متفاوت نیستند. «فیض یک انسان؛ یعنی عیسی مسیح»، تجسم فیض خداست. برای نمونه، پولس در رساله به تیطس ۲:‏۱۱ نیز دربارۀ همین حقیقت می‌نویسد: «فیض خدا که . . . نجاتبخش است، ظاهر شده [یعنی، در عیسی].» و در رسالۀ دوم تیموتائوس ۱:‏۹: «فیض [خود]، . . . که در مسیح عیسی، به ما عطا شد.» پس فیضی که در عیسی است، فیض خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیض، فیض حاکمانه است؛ و بر هر چیزی که در مسیرش قرار دارد، غالب می‌آید. تا لحظه‌ای دیگر، می‌بینیم که این فیض، قدرتِ پادشاه عالم هستی را داراست. این فیضی است که سلطنت می‌کند؛ و این، نخستین بزرگداشتِ برتریِ مسیح بر آدم است. وقتی گناهِ یک انسان؛ یعنی، آدم، و فیضِ یک انسان؛ یعنی، عیسی مسیح، با یکدیگر رو‌به‌رو می‌شوند، آدم و گناهش بازنده، و مسیح و فیض، برنده می‌گردند. برای آنانی که به مسیح تعلق دارند، این خبری بسیار خوش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲) کاملیتِ اطاعت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین موردی را که پولس گرامی می‌دارد، طریقی است که فیض مسیح، بر خطای آدم، و بر مرگ، غلبه می‌یابد؛ و این طریق، کاملیتِ اطاعتِ مسیح است. آیۀ ۱۹: «زیرا به همین قِسمی که از نافرمانیِ یک شخص [یعنی، نافرمانیِ آدم]، بسیاری گناهکار شدند، همچنین نیز به اطاعتِ یک شخص [یعنی، اطاعتِ مسیح]، بسیاری عادل خواهند گردید.» پس فیض یک انسان؛ عیسی مسیح، او را از گناه نگاه می‌دارد؛ و او را تا به مرگ، حتی مرگ بر روی صلیب، مطیع نگاه می‌دارد (فیلیپیان ۲:‏۸)، تا او به نیابت از کسانی که به واسطۀ ایمان، به وی می‌پیوندند، اطاعتی کامل و بی‌نقص را به پدر تقدیم کند. آدم در اطاعت نمودن قصور کرد؛ مسیح، به کمال، از عهدۀ آن برآمد. آدم، منشأ گناه و مرگ بود؛ مسیح، منشأ اطاعت و حیات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسیح شبیه آدم است؛ و آدمْ خود نمونۀ مسیح بود؛ یکی نمایندۀ ارشدِ نوعِ بشر قدیم، و دیگری، نمایندۀ ارشدِ نوعِ بشرِ جدید. خدا قصورِ آدم را به حساب نوعِ بشری گذاشت که از آدم آمد؛ و کامیابیِ مسیح را به حساب نوعِ بشری که از آنِ مسیح شدند؛ چرا که هر دو نوعِ بشر، با ارشدِ خود، یکی هستند. برتریِ عظیم مسیح این است که او نه تنها در اطاعتی کامل و بی‌نقص، کامیاب گردید، بلکه به خاطر اطاعتش، میلیونها انسان نیز عادل شمرده می‌شوند. آیا شما فقط به آدم وصلید؟ آیا همچنان جزیی از آن نوعِ اول بشر هستید که روانۀ مرگند؟ یا به مسیح وصلید؛ و جزیی از آن نوعِ بشر تازه‌ای هستید که روانۀ حیات ابدی‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳) سلطنتِ حیات====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس نه تنها فزونیِ فیضِ مسیح، و اطاعتِ کامل او را گرامی می‌دارد، بلکه سرانجام، سومین مورد؛ یعنی، سلطنتِ حیات را نیز بزرگ می‌دارد. به واسطۀ اطاعتِ مسیح، فیض به پیروزیِ حیات ابدی ختم می‌گردد. آیۀ ۲۱: «تا آنکه چنان که گناه در موت سلطنت کرد، همچنین فیض نیز سلطنت نماید، به عدالت برای حیات جاودانی، به وساطت خداوند ما عیسی مسیح.» فیض به واسطۀ عدالت سلطنت می‌کند (یعنی، به واسطۀ عدالتِ کاملِ مسیح)، تا به آن نقطۀ اوج عظیم؛ یعنی حیات جاودانی برسد؛ و همۀ اینها «به وساطت خداوند ما عیسی مسیح» میسّر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یک بار دیگر، آیۀ ۱۷ نیز حاوی همین پیغام است: «زیرا اگر به سبب خطای یک نفر، و به واسطۀ آن یک، موت سلطنت کرد، چقدر بیشتر، آنانی که افزونیِ فیض و بخششِ عدالت را می‌پذیرند، در حیات سلطنت خواهند کرد، به وسیلۀ یک؛ یعنی، عیسی مسیح.» الگو همان است: فیض به واسطۀ هدیۀ رایگانِ عدالت، به پیروزیِ حیات می‌انجامد؛ و همۀ اینها به واسطۀ عیسی مسیح عملی می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من پیش از این اشاره کردم که آن فیض خدا در مسیح، که پولس در این آیات، از آن یاد می‌کند، فیض حاکمانه است. حال، این حاکمیت را در واژۀ «سلطنت» مشاهده می‌کنید. مرگ، به نوعی بر انسان اقتدار داشته، و بر همگان سلطنت می‌کند. همه می‌میرند. اما فیض، بر گناه و مرگ غلبه می‌یابد. این فیض، حتی بر آنانی که دیگر زنده نیستند نیز، در حیات سلطنت می‌کند. این است فیض حاکمانه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اطاعتِ چشمگیرِ عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جلالِ عظیمِ مسیح است. او به شکلی گسترده، بر انسانِ اول؛ یعنی، آدم سایه می‌افکند. گناهِ چشمگیرِ آدم، به عظمت فیضِ چشمگیر، و اطاعتِ مسیح، و عطای حیات جاویدان نمی‌رسد. در واقع، خدا از ابتدا در عدالت کاملش، چنین تدبیر نموده بود که آدم در مقام نمایندۀ ارشدِ نوع بشر، نمونۀ مسیح باشد، که نمایندۀ ارشدِ نوعِ بشر تازه بود. طرح خدا این بود که در این تشابه و تضاد، جلال مسیح، تابناک‌تر بدرخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۱۷، موضوع را برای شما بسیار شخصی و اضطراری می‌سازد. شما کجا می‌ایستید؟ «زیرا اگر به سبب خطای یک نفر، و به واسطۀ آن یک، موت سلطنت کرد، چقدر بیشتر، آنانی که افزونیِ فیض و بخششِ عدالت را می‌پذیرند، در حیات سلطنت خواهند کرد، به وسیلۀ یک؛ یعنی، عیسی مسیح.» با دقت بسیار، به کلمات توجه کرده، و آن را شخصاً به خود ربط دهید: «آنانی که افزونیِ فیض و بخششِ عدالت را می‌پذیرند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== گفتاری ارزشمند، خطاب به گناهکاران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گفتاری ارزشمند، خطاب به گناهکاران است: فیض، رایگان است؛ هدیه، رایگان است؛ عدالت مسیح، رایگان است؛ آیا این فیض را می‌پذیرید و آن را امید و گنجینۀ زندگی‌تان قرار می‌دهید؟ اگر بپذیرید، «در حیات سلطنت خواهید کرد، به وسیلۀ یک؛ یعنی، عیسی مسیح.» اکنون آن را بپذیرید. با تعمید در آب، به آن شهادت دهید؛ و یکی از اعضای زندۀ قومِ مسیح گردید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C%D9%90_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%8C_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF</id>
		<title>پیروزیِ انجیل، در آسمان جدید، و زمین جدید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C%D9%90_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%8C_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF"/>
				<updated>2018-03-13T19:49:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «پیروزیِ انجیل، در آسمان جدید، و زمین جدید» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
The Triumph of the Gospel in the New Heavens and the New Earth&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین آیه از اولین فصلِ کتاب‌مقدس می‌فرماید: «در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید.» و آیۀ ۲۷ می‌فرماید، خدا انسان را به صورت خود آفرید، ایشان را نر و ماده آفرید؛ و آیۀ ۳۱ می‌فرماید که همه‌چیز بسیار نیکو بود. اما فصل سوم می‌فرماید، آدم و حوا نخواستند که خدا را بالاترین حکمت، بالاترین زیبایی، و بالاترین اشتیاق دلشان قرار دهند؛ و بدین‌ترتیب، لعنت خدا را بر خود، و بر نسلهای پس از خود، و بر نظام طبیعیِ خلقت قرار دادند: «پس به سبب تو، زمین ملعون شد [خداوند می‌فرماید]؛ و تمام عمرت، از آن با رنج خواهی خورد» (پیدایش ۳:‏۱۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال آنکه پیدایش ۳:‏۱۵، امید می‌بخشد که این لعنت، حرف آخر خدا برای خلقت نیست. خدا خطاب به آن مارِ نابودگرِ جان، و نابودگر خلقت، فرمود: «عداوت در میان تو و زن، و در میان ذریّت تو و ذریّت وی می‌گذارم. او سر تو را خواهد کوبید؛ و تو پاشنۀ وی را خواهی کوبید.» پولس رسول، در میانۀ این لعنت، همین امید را دیده، و در رسالۀ رومیان ۸:‏۲۰-‏۲۱، آن را بدین شکل بیان می‌کند: «خلقت، مطیع بطالت شد، نه به ارادۀ خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید، در امید که خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت، تا در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دورنمای طاقت‌فرسای رنج و سختی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ما تصویر را چنین می‌بینیم: خدا جهان هستی را از نیستی آفرید؛ و هرچه آفریده بود، همانا بسیار نیکو بود. نه عیب و نقصی وجود داشت، نه رنج و دردی، و نه مرگ و شرارتی. اما آدم و حوا در دلشان، شرارتی بس عظیم و سهمگین مرتکب شدند، شرارتی که زبان از بیانش قاصر است. آنها میوۀ درخت را به مشارکت با خدا ترجیح دادند؛ و همین سبب شد که خدا نه تنها ایشان را به مرگ محکوم کند (پیدایش ۲:‏۱۷)، بلکه کل خلقت را نیز به چیزی تسلیم نماید، که پولس آن را «بطالت»، و «قید فساد» نامید (رومیان ۸:‏۲۱-‏۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، اگرچه درد و رنج و مرگی وجود نداشت، حال، همۀ انسانها می‌میرند، همه زحمت می‌بینند، حیوانات رنج می‌کشند، رودخانه‌ها به ناگه طغیان کرده، دهکده‌ها را از جای کنده، با خود می‌برند. اسکی‌بازان در زیر بهمن مدفون می‌شوند. آتشفشانها کل شهرها را نابود می‌سازند. زلزلۀ دریایی در یک شب، جان دویست و پنجاه هزار انسان را می‌گیرد. طوفان، کشتی مسافربری فیلیپینی را به همراه هشتصد سرنشین، غرق می‌کند. بیماری قلبی و ایدز و مالاریا و سرطان، میلیونها پیر و جوان را از بین می‌برد. گردبادی مهیب، شهرهای کوچکی را که در استانهای مرکزی و نزدیک به غرب واقع هستند، محو می‌سازد. خشکسالی‌ها و قحطیها، میلیونها انسان را به آستانۀ گرسنگی، یا سوءتغذیه می‌رسانند. تصادفهای ناگهانی روی می‌دهد. پسر دوستی، در انبار غله می‌افتد و جان می‌بازد. دیگری، چشمش را از دست می‌دهد؛ و نوزادی بدون صورت متولد می‌شود. اگر یک ده هزارم از رنج و سختیهایی را که در هر لحظه در دنیا روی می‌دهد، به چشم می‌دیدیم، شکی نبود که از وحشت، نقش بر زمین می‌شدیم. تنها خدا قادر است که این دورنما را تاب آورده، و ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در بطالتِ خلقت، زشتی گناه، به تصویر کشیده شده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا خدا به خاطر گناهِ انسان، نظام طبیعت را به چنین بطالتی تسلیم نمود؟ نظام طبیعت، مرتکب گناه نشد، بلکه این انسان بود که گناه کرد. اما پولس می‌گوید: «خلقت، مطیع بطالت شد.» خلقت، در «قید فساد» گرفتار شد. چرا؟ خدا فرمود: «به سبب تو، زمین ملعون شد» (پیدایش ۳:‏۱۷). اما چرا؟ چرا در پاسخ به سقوط اخلاقیِ انسان، بلایای طبیعی، دامنگیر خلقت شدند؟ چرا این پیامد، فقط محدود به مرگ نسل گناهکار آدم نمی‌شود؟ چرا این شهر فرنگِ خونین، قرنهاست که این‌چنین سهمگین رنج می‌کشد؟ چرا این‌همه کودک معلول به دنیا آمده، و دل را چنین به درد می‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ من این است که خدا طبیعت را زیر لعنت قرار داد، تا ما با دیدن زشتیِ بیماریها و فجایع و مصیبتها، تصویری زنده از زشتیِ گناه را به شکلی محسوس دیده، و آن را احساس نماییم. به بیان دیگر، شرارت طبیعت، تابلوی راهنمایی است که به زشتی وصف‌ناپذیرِ شرارت اخلاقی اشاره می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به خاطر آشفتگی و نابسامانیِ دنیای روحانی و اخلاقی؛ یعنی به خاطر گناه، طبیعت را نابسامان گرداند. ما در این وضعیتِ سقوط کرده، و با دلی که نسبت به شرارتِ بی‌حدِ گناهْ کور است، قادر نیستیم زننده بودن گناه را ببینیم، یا احساس کنیم. کمتر کسی در دنیا وجود دارد که این را احساس کند که شرارتِ گناهِ ما تا چه اندازه فجیع است. تقریباً هیچ‌کس از اینکه جلال خدا را خوار شمرده، دلش به هم نمی‌خورد؛ و به خشم نمی‌آید، اما همین که دردی جسمانی به سراغشان آید، خدا را زیر سوال برده، او را جوابگو می‌دانند. ما از اینکه به جلال خدا آسیب می‌رسانیم، دلخور نمی‌شویم، اما همین که خدا انگشت کوچکمان را خراش اندازد، فریادمان به آسمان می‌رود که انصافت کجاست! چنین واکنشی نشان می‌دهد که ما تا چه اندازه مایلیم که خدا را از تخت و تاج اندازیم و خود را برافرازیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بانگِ شیپورِ دردِ جسمانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا از طریق درد جسمانی، در شیپور دمیده، به ما می‌گوید که از نظر اخلاقی و روحانی، وضع وخیم است. بیماریها و نقص عضوها، مایۀ سربلندی شیطانند، اما در مشیّتِ حاکمانۀ خدا، گناه را در سیطرۀ روحانی به تصویر می‌کشند. چه بسیارند افراد خداشناسی که از این قاعده مستثنا نبوده، و بار چنین نقص عضوهایی را بر دوش می‌کشند. فجایع و مصیبتها، پیش‌نمایشی هستند که خدا به وسیلۀ آنها نشان می‌دهد که گناه، سزاوار چیست؛ و اینکه در روز داوری، هزاران مرتبه بدتر، به سزایش می‌رسد. فجایع و مصیبتها، چیزی جز هشدار نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آه! کاش که می‌توانستیم ببینیم و احساس کنیم که چقدر زننده است، چقدر توهین‌آمیز است؛ و چقدر منزجر کننده است که هر چیز دیگر را به خالقمان ترجیح دهیم، یا که او را نادیده بگیریم؛ و به او بی‌اعتماد باشیم؛ و او را خوار و خفیف شماریم؛ و در دلمان، به فرش اتاق نشیمنمان، بیش از او توجه نشان دهیم. ما باید این حقایق را ببینیم، که اگر نبینیم، برای نجات از گناهمان، به مسیح روی نخواهیم آورد؛ و جز برای رسیدن به آرامش و آسایش، آسمان را برای چیز دیگری نمی‌خواهیم؛ و آسمان را برای آرامش و آسایش خواستن، همانا محروم ماندن از آسمان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بیدار شوید! گناه، چنین است!====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا در درد و بیماری و مصیبتهای ما، رحیمانه بانگ برمی‌آورد: بیدار شو! گناه، یک چنین مصیبتی است! عاقبتِ گناه، یک چنین مصیبتی است (به مکاشفه ۹:‏۲۰؛ ۱۶:‏۹، ۱۱ مراجعه نمایید.) ترجیح دادن تلویزیون به مشارکت با خدا، یک چنین مصیبتی است. اشتیاق برای آسایش و آرامش در آسمان، و نه اشتیاق برای آن نجات‌دهنده، یک چنین مصیبتی است. طبیعت، دستخوش چنین زشتی و وخامتی گردید، به آن هدف که ما را از این خواب غفلت، و پندارِ اینکه خوار و خفیف شمردن خدا، مشکلی جدی نیست، بیدار نماید. حال آنکه خوار و خفیف شمردن او، مشکلی بس عظیم و منزجر کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من این حقیقت را در چهارمین سالگرد حادثۀ یازدهم سپتامبر، در کلیسای بیت‌لحم موعظه کردم؛ و می‌دانستم که کسانی در کلیسای ما حضور داشتند که با مشکلات و سختیهای شدید و طاقت‌فرسایی دست و پنجه نرم می‌کردند. دو یا سه هفته پس از آن، که پیش از شروع موعظه، به همراه جمعی از اعضای کلیسایمان در جلسۀ دعا بودم، خانمی جوان، و مادر کودکی به شدت معلول، این‌چنین دعا کرد: «خداوند عزیز، به من کمک کن همان‌طور که زشتی معلولیت پسرم را احساس می‌کنم، زشتی گناه را احساس نمایم.» برادران! من از اینکه یک کشیش هستم، از اینکه یک ایلچیِ ترسان و لرزانِ کلام خدا هستم، بسیار خرسندم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به آن تصویر بزرگ بازگردیم: خدا جهان هستی را از نیستی آفرید؛ و هرچه آفریده بود، همانا بسیار نیکو بود. نه عیب و نقصی وجود داشت، نه رنج و دردی، و نه مرگ و شرارتی. اما آدم و حوا در دلشان شرارتی بس عظیم و سهمگین مرتکب شدند، شرارتی که سبب شد که خدا نه تنها ایشان را به مرگ محکوم کند (پیدایش ۲:‏۱۷)، بلکه کل خلقت را نیز به چیزی تسلیم نماید، که پولس آن را «بطالت»، و «قید فساد» نامید (رومیان ۸:‏۲۱-‏۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر سر ما و خلقت چه آمد، که خدا آن را تسلیم بطالت نموده است؟ شما به مادر و پدری که قدرت ذهنیِ فرزندشان هرگز فراتر از کودکی شش ماهه نخواهد بود، چه می‌گویید؟ شما گریان، ولی با شادی و امید («محزون، اما همیشه شادمان»)، رومیان ۸:‏۱۸-‏۲۵ را برایشان می‌خوانید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; یقین می‌دانم که دردهای زمان حاضر، نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد، هیچ است. زیرا که انتظارِ خلقت، منتظر ظهور پسران خدا می‌باشد. زیرا خلقت، مطیع بطالت شد، نه به ارادۀ خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید، در امید که خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت، تا در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک شود. زیرا می‌دانیم که تمام خلقت، تا الان، با هم در آه کشیدن و درد زِه می‌باشند؛ و نه این فقط، بلکه ما نیز که نوبر روح را یافته‌ایم، در خود آه می‌کشیم، در انتظار پسرخواندگی؛ یعنی خلاصیِ جسم خود. زیرا که به امید، نجات یافتیم، لکن چون امید دیده شد، دیگر امید نیست، زیرا آنچه کسی بیند، چرا دیگر در امیدِ آن باشد؟ اما اگر امید چیزی را داریم که نمی‌بینیم، با صبر، انتظارِ آن می‌کشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای کشیشان جوانی که می‌خواهند در این مقوله به درک روشنی برسند، آیاتی مهم‌تر از این آیات نامبرده وجود ندارد. بیست و هفت سال پیش که به کلیسای بیت‌لحم آمده بودم، پیغامی را با این عنوان موعظه نمودم: «مسیح و سرطان»؛ و هدفم این بود که اعضای کلیسایم آگاه باشند که من دربارۀ بیماری و رنج و سختی، چه دیدگاهی دارم. می‌خواستم آنها بدانند که وقتی برای ملاقاتشان به بیمارستان می‌روم، فرضم این نیست که اگر ایمان کافی داشته باشند، خدا حتماً شفایشان خواهد داد. من می‌خواستم به ویژه، آیۀ ۲۳ به چشمشان بیاید: «و نه این فقط، بلکه ما نیز که نوبر روح را یافته‌ایم، در خود آه می‌کشیم، در انتظار پسرخواندگی؛ یعنی خلاصیِ جسم خود.» افرادی که از روح‌القدس پر هستند، آه کشان، در انتظار رهاییِ بدنهایشان می‌باشند. کل این آیات نامبرده، یکی از پرعظمت‌ترین، پراهمیت‌ترین، و ارزشمندترین آیاتِ کتاب‌مقدس بوده، که می‌تواند به خوبی مورد استفادۀ کشیشان قرار گیرد. این آیات، ما را به آسمان جدید، و زمین جدید، و بدنهای جدید برده، و تصویری کاملاً واقعی از آه کشیدنمان را در این عصر حاضر ارائه داده، و با آن امیدی که نجات یافتیم، ما را حفظ می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بیایید این آیات را از چهار جنبه، مشاهده و بررسی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. خدا وعده می‌دهد که خلقت را از بطالت، و از قید فساد، رهایی می‌بخشد.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۲۱: «خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت.» جهان طبیعی؛ یعنی جهان مادی و فیزیکی، از لعنت، و از اینکه تسلیم بطالت و فساد است، آزاد خواهد شد. پولس به این شکل، از آسمان جدید، و زمین جدید سخن به میان می‌آورد. این زمین، و این آسمان، رهایی خواهند یافت. این زمین، زمین تازه‌ای خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; اشعیا ۶۵:‏۱۷: اینک من آسمانی جدید، و زمینی جدید خواهم آفرید؛ و چیزهای پیشین، به یاد نخواهد آمد؛ و به خاطر نخواهد گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; اشعیا ۶۶:‏۲۲: خداوند می‌گوید: چنان که آسمانهای جدید، و زمین جدیدی که من آنها را خواهم ساخت، در حضور من پایدار خواهد ماند، همچنان ذریّت شما، و اسم شما پایدار خواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; دوم پطرس ۳:‏۱۳: به حسب وعدۀ او، منتظر آسمانهای جدید، و زمین جدید هستیم، که در آنها عدالت ساکن خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; مکاشفه ۲۱:‏۱، ۴: و دیدم آسمانی جدید، و زمینی جدید، چون که آسمانِ اول، و زمینِ اول، درگذشت؛ و دریا دیگر نمی‌باشد . . . خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد؛ و بعد از آن، موت نخواهد بود؛ و ماتم و ناله و درد، دیگر رو نخواهد نمود، زیرا که چیزهای اول درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; اعمال رسولان ۳:‏۱۹-‏۲۱: پس توبه و بازگشت کنید، تا گناهان شما محو گردد؛ و تا اوقات استراحت، از حضور خداوند برسد؛ و عیسی مسیح را که از اول برای شما اعلام شده بود، بفرستد، که می‌باید آسمان او را پذیرد، تا زمان معادِ همه‌چیز که خدا از بدو عالم، به زبان جمیع انبیای مقدسِ خود، از آن اخبار نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلام پولس در رومیان ۸:‏۲۱، آشکارا به استمرار میان زمین قدیم، و زمین جدید، گواهی می‌دهد: «خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت.» پس پولس این را درک می‌کند که منظور از «جدید»، «نو شدن» است، نه «جایگزین شدن». این نو شدن، مانند این نیست که من بگویم که یک خودروی تازه خریده‌ام. وقتی چیزی رهایی می‌یابد، منظور این نیست که از بین رفته، از هستی ساقط شده، و یا متروکه می‌گردد. آن چیز تغییر می‌کند، اما هنوز وجود دارد، در حالی که رهایی یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، یکی از چیزهایی که با آن مادرِ کودکِ معلول در میان می‌گذارید، این است: کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهد که هرچند پسر شما در سراسر زندگی‌اش در این دنیا نمی‌تواند برای جلال خدا بدود و جست و خیز کند، اما زمین جدیدی به وجود خواهد آمد، که عاری از هر گونه بیماری و معلولیت است؛ و پسر شما نه تنها یک عمر، بلکه تا ابدیت، می‌تواند برای جلال خدا، بدود و جست و خیز کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. این رهایی یافتنِ نظام طبیعت از قید فساد، در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک خواهد بود.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۲۱: «خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت، تا در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک شود.» ترتیبی که در اینجا وجود دارد، از اهمیت بسیاری برخوردار است. همان‌گونه که پس از سقوط انسان، خلقت فاسد گردید، پس از رهایی انسان و جلال یافتنش نیز، خلقت رهایی خواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید کسی بخواهد به ایمانداری که در رنج و سختی است (والدین کودکی در رنج)، چنین بگوید: «کتاب‌مقدس می‌فرماید که نظام طبیعت؛ یعنی خلقت، از قید فساد، خلاصی خواهد یافت؛ بسیار خوب، بدن شما، یا بدن پسر شما هم جزیی از این نظام است، این‌طور نیست؟ بله. پس شما، و پسرتان هم آن آزادی پرجلال از فساد را تجربه نموده، و صاحب بدنهایی تازه و رستاخیز یافته خواهید شد، چرا که شما نیز جزیی از آن چیزی هستید که قرار است این آزادی را تجربه کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پولس قطعاً این حقیقت را چنین نمی‌بیند. درست است که در آن نظام جدید، بدنهای ما نیز رهایی خواهند یافت. آیۀ ۲۳: «در انتظار پسرخواندگی؛ یعنی خلاصیِ جسم خود.» اما بدنهای ما، به منزلۀ جزیی از خلقت، تازگی را تجربه نمی‌کند، برعکس، این خلقت است که به «آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا» تازه می‌شود. آیۀ ۲۱: «خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت، تا در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدا، آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا صورت می‌گیرد؛ و پس از اینکه خدا فرزندان خود را با بدنهای تازه و جلال یافته‌، جلال می‌دهد؛ همان فرزندانی که عیسی فرمود، در ملکوت پدرمان، مثل آفتاب، درخشان خواهند شد (متی ۱۳:‏۴۳)، آن‌گاه، کل خلقت را نو می‌سازد، تا برای خانوادۀ جلال یافته‌اش، محل سکونتی مناسب گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به والدین کودکی معلول، چنین می‌گویید: «این کودک شما نیست که متناسب با جهان هستیِ جدید و جلال یافته، تغییر خواهد کرد، بلکه این عالم هستیِ جدید است که متناسب با کودک جلال یافتۀ شما، و خودِ شما تغییر می‌کند.» نکتۀ آیۀ ۲۱ این است که خدا فرزندانش را دوست دارد؛ و بهترین را برای ایشان فراهم می‌سازد. به این عبارت توجه کنید: «آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا»، نه آزادیِ جلالِ مقدسان، یا آزادیِ جلالِ مسیحیان، یا آزادیِ جلالِ نجات‌یافتگان. البته همۀ اینها حقیقت دارد، اما پولس به شکل دیگری می‌اندیشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در ذهن پولس می‌گذرد، مربوط به پنج آیه جلوتر است. رومیان ۸:‏۱۶-‏۱۷: «همان روح، بر روح‌های ما شهادت می‌دهد که فرزندان خدا هستیم؛ و هرگاه فرزندانیم، وارثان هم هستیم؛ یعنی ورثۀ خدا، و هم‌ارث با مسیح، اگر شریک مصیبتهای او هستیم، تا در جلال وی نیز شریک باشیم.» منظور آیۀ ۲۱ این است که آن آسمان جدید، و زمین جدید، میراث فرزندانند. جهان هستی به خودی خود مهم نیست، بلکه آن زمان اهمیت می‌یابد که عرصۀ فرزندان خدا باشد؛ و معبد و کشتزار و کارگاه صنعتگریِ ایشان. خدا فرزندانش را برای جهان هستی طراحی نمی‌کند، بلکه جهان هستی را برای فرزندانش طراحی می‌کند. از همان ابتدا، چنین بوده، و در انتها نیز چنین است؛ و به ویژه در مورد پسر تجسم یافته‌اش؛ عیسی مسیح، او که هم خدا، و هم انسان بود، نیز همین امر صادق است: همه‌چیز برای او آفریده شد. کودک معلول شما دیگر مجبور نخواهد بود که خود را تطبیق دهد. بدن او کاملاً آزاد و تازه خواهد گشت؛ و همۀ خلقت، خودش را با او تطبیق خواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. به وجود آمدنِ خلقت تازه و رهایی یافته، به تولد جسمانی تشبیه شده، چرا که در کنار حفظ استمرارش با این جهان، از عدم استمرار نیز برخوردار است.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۲۲: «زیرا می‌دانیم که تمام خلقت، تا الان، با هم در آه کشیدن و درد زِه می‌باشند.» وقتی نوزادی متولد می‌شود، آن نوزاد، یک انسان است، نه یک اسب. این استمرار است. حال آنکه نوزادِ به دنیا آمده، بسیار متفاوت با آن زمانی است که در رَحِم می‌زیسته است. من فکر می‌کنم که تا یک حد مشخصی بتوان به وجود آمدن زمین جدید را به تولد نوزاد تشبیه نمود؛ ولی نمی‌توان قاطعانه چنین استنباط کرد که رابطۀ زمین جدید، با زمین قدیم، دقیقاً مانند رابطۀ نوزاد با مادر است، چرا که چنین تشبیهی باعث می‌شود که از معنای اصلی دور شده، و مفهوم دیگری را برداشت کنیم. اما پرسشی در اینجا مطرح می‌شود، که به احتمال عدم استمرار اشاره نموده، و ما را بر آن می‌دارد که به آیات دیگری نظر کرده، تا ببینیم که این عدم استمرار به چه صورت است. البته که متن حاضر چنین می‌گوید که این بدن، از بطالت و فساد، آزاد خواهد شد. اما به همین نقطه ختم نمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ما به اشاره‌گران تقریباً واضحی برمی‌خوریم که هم به استمرار، و هم به عدم استمرار اشاره می‌کنند. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵، یکی از واضح‌ترین اشاره‌گرهاست. پولس در آیۀ ۳۵، این پرسش را مطرح می‌کند: «اما اگر کسی گوید: مردگان چگونه برمی‌خیزند؛ و به کدام بدن می‌آیند؟» سپس در آیات ۳۷-‏۵۱، چنین پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; آنچه می‌کاری، نه آن جسمی را که خواهد شد، می‌کاری [عدم استمرار]، بلکه دانه‌ای مجرد، خواه از گندم، و یا از دانه‌های دیگر. لیکن خدا بر حسب ارادۀ خود، آن را جسمی می‌دهد؛ و به هر یکی از تخمها، جسم خودش را [این تنها به رهاییِ بدنها محدود نمی‌گردد، بلکه گویی خدا خلقت تازه‌ای می‌آفریند؛ و همین حقیقت، به شما تسلی خواهد بخشید که وقتی به پیکر تجزیه شدۀ نیاکانتان می‌اندیشید، می‌دانید که اتمهای سازندۀ بدنهایشان، اکنون در هزاران انسان دیگر، و در گیاهان و حیوانات جای دارند.] . . . در فساد کاشته می‌شود؛ و در بی‌فسادی برمی‌خیزد. در ذلّت کاشته می‌گردد؛ و در جلال برمی‌خیزد. در ضعف کاشته می‌شود؛ و در قوت برمی‌خیزد. جسم نفسانی کاشته می‌شود؛ و جسم روحانی برمی‌خیزد [پولس بارها و بارها به این اشاره می‌کند که همان که کاشته شد، همان هم برخاسته می‌شود. این استمرار است.] اگر جسم نفسانی هست، هر آینه روحانی نیز هست [پس واژۀ جسم، به استمرار اشاره دارد و واژگان نفسانی و روحانی، به عدم استمرار] . . . و چنان که صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت [صورتها همان صورتها نیستند. در اینجا هم استمرار وجود دارد، هم عدم استمرار.] لیکن ای برادران، این را می‌گویم که گوشت و خون نمی‌تواند وارث ملکوت خدا شود؛ و فاسد، وارث بی‌فسادی نیز نمی‌شود. همانا به شما سرّی می‌گویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع که این یک سرّ است. ما تبدیل خواهیم شد. اما همان‌طور که یوحنا می‌گوید: «ای حبیبان، الان فرزندان خدا هستیم؛ و هنوز ظاهر نشده است، آنچه خواهیم بود» (اول یوحنا ۳:‏۲)؛ و عیسی فرمود: «در قیامت، نه نکاح می‌کنند؛ و نه نکاح کرده می‌شوند، بلکه مثل ملائکۀ خدا در آسمان می‌باشند» (متی ۲۲:‏۳۰). همه‌چیز متفاوت خواهد بود. برای نمونه، پطرس در دومین رساله‌اش، صرفاً هیچ‌گونه بازسازی، یا بهبودی را در جهان کنونی مشاهده نمی‌کند. او در دوم پطرس ۳:‏۷ می‌گوید: «آسمان و زمین، الان به همان کلام، برای آتش، ذخیره شده، و تا روز داوری و هلاکت مردم بی‌دین نگاه داشته شده‌اند.» و یوحنای رسول می‌گوید: «آسمانِ اول، و زمینِ اول درگذشت؛ و دریا دیگر نمی‌باشد» (مکاشفه ۲۱:‏۱). «و شهر احتیاج ندارد که آفتاب یا ماه، آن را روشنایی دهد، زیرا که جلال خدا آن را منوّر می‌سازد؛ و چراغش برّه است» (مکاشفه ۲۱:‏۲۳). «و دیگر شب نخواهد بود» (مکاشفه ۲۲:‏۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه شب، نه آفتاب، نه ماه، نه دریا، نه ازدواج، بلکه بدنهای روحانی، در جهانی که از آتش گذشته، در حالی که به نوعی استمرارش را نیز با جهان قدیم حفظ خواهد نمود. فیلیپیان ۳:‏۲۱: «شکل جسدِ ذلیلِ ما را تبدیل خواهد نمود، تا به صورت جسدِ مجیدِ او، مصوّر شود، بر حسب عمل قوت خود، که همه‌چیز را مطیع خود بگرداند.» بدن رستاخیز یافتۀ عیسی، چه نوع بدنی بود، که بدنهای ما نیز مانند او خواهد شد؟ بدن عیسی، بدنی قابل تشخیص بود، بدنی که از نظر فضا و مکانی که به خود اختصاص می‌داد، قابل توضیح نبود، چرا که به شکلی غیر معمول، ظاهر، و از دیدگان پنهان می‌گشت. به این گفتار حیرت‌انگیز و مهم، از انجیل لوقا ۲۴:‏۳۹-‏۴۳ توجه نمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; «دستها و پایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم؛ و دست بر من گذارده، ببینید؛ زیرا که روح، گوشت و استخوان ندارد، چنان که می‌نگرید که در من است.» این را گفت و دستها و پایهای خود را بدیشان نشان داد؛ و چون ایشان هنوز از خوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟» پس قدری از ماهی بریان، و از شانۀ عسل به وی دادند. پس آن را گرفته، پیش ایشان بخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ماهی خورد. پس، سومین نکته این است: میان این جهان، و آسمان جدید، و زمین جدید، هم استمرار وجود خواهد داشت؛ و هم عدم استمرار. اما چگونگیِ این استمرار و عدم استمرار، برای ما یک «سرّ» می‌باشد. ما هنوز نمی‌دانیم که به چه شکلی خواهیم بود. اما می‌دانیم که مانند او خواهیم بود. بنابراین، وقتی والدین کودکی معلول، این پرسشها را مطرح می‌کنند، که «آیا پسر ما بزرگ می‌شود؟ آیا خودش می‌تواند غذا بخورد؟ آیا قادر خواهد بود که کار خلاقانه‌ای انجام دهد؟»، پاسخ ما چنین خواهد بود: هدف خدا این نبود که دنیا را خلق کرده، حفظش کند؛ و سپس بگذارد که به هدر برود. پسر شما با عیسی غذا خواهد خورد. خدا او را به سطحی می‌رساند که هم خود بیشترین جلال را یابد؛ و هم بالاترین وجد و شادی را نصیب پسرتان گرداند. اما بیشتر آنچه که باید بدانیم، هنوز یک سرّ است. ما از شیشه‌ای کدر، به این حقایق می‌نگریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آن پدر و مادر، در پرتوی این‌همه اسرار، چگونه می‌توانند عمیقاً خاطرجمع باشند؟ بالاترین امید، برای پسرشان، و برای خودشان چیست؟ این پرسشها، سرانجام ما را به چهارمین نکته، و به انجیل عیسی مسیح می‌رسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. نجات ما، که تنها با ایمان به انجیل، میسّر است، امید به برخورداری از بدنهایی رهایی یافته در آن خلقت جدید را تضمین می‌کند، اما این امید، بهترین امیدِ ما نیست.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور خاص، به رومیان ۸:‏۲۳-‏۲۴ توجه نمایید: «در انتظار پسرخواندگی؛ یعنی خلاصیِ جسم خود. زیرا که به امید، نجات یافتیم.» عبارت «به امید، نجات یافتیم»، به چه معناست؟ در این جمله، اسم مفعولی به کار رفته، که احتمالاً به چیزی اشاره دارد: این اسم مفعولی، به امیدی اشاره دارد که به آن نجات یافتیم. بی‌شک این عبارت بدین معناست که وقتی نجات یافتیم، این امید، برای ما تضمین شد؛ و از آنجا که ما با این امید و ایمان و اعتماد به انجیل، که مسیح برای گناهان ما جان داد؛ و از مردگان برخاست (اول قرنتیان ۱۵:‏۱-‏۳)، نجات یافتیم، همان انجیل نیز این امید را تضمین نموده، و با به بار آوردنش در ما، به پیروزی می‌رسد (رومیان ۶:‏۵؛ ۸:‏۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید فراتر از این پیش رویم. انجیل، آن اطمینان محکمی است که ما را خاطرجمع می‌سازد که آسمان جدید، و زمینی جدید به وجود خواهد آمد؛ و ما با بدنهایی رهایی یافته، رستاخیز نموده، تا در آن زمین جدید، تا ابد زیست نماییم. انجیل مسیحی که به جای ما مصلوب شد، عدالت و آمرزش ما را فراهم نمود؛ و با برخاستن از مردگان، به قدرتی که بر همه‌چیز تسلط دارد، کاری که بر صلیب به انجام رساند را تثبیت نمود، آن چیزی است که ما با والدینی در میان خواهیم گذاشت، که در رویارویی با حس ترس و تقصیر، به دنبال صخره‌ای هستند که بر روی آن بایستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هدیۀ نهاییِ انجیل: در مسیحِ مصلوب، خدا را می‌بینیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هدیۀ نهایی انجیل، آسمان جدید، و زمین جدید نیست. نیکوییِ نهاییِ انجیل، بدنی رهایی یافته نیست. نیکوییِ نهاییِ انجیل، آمرزش، یا فدیه، یا فرو نشاندن غضب خدا، یا عادل نیست. همۀ اینها به یک منظورند. نیکوییِ نهاییِ انجیل، که انجیل را خبر خوش می‌سازد؛ و بدون آن، هیچ‌یک از این هدایای دیگر، خبر خوش نخواهند بود، خودِ خداست. ما در جلال پسر مصلوب و رستاخیز یافته‌اش، خدا را می‌بینیم؛ و به خاطر زیباییِ بی‌پایان خدا، از او لذت می‌بریم؛ و به خاطر ارزش بی‌پایانش، او را عزیز می‌شماریم؛ و از آن سبب که به تصویر پسرش تبدیل یافته‌ایم، او را بازتاب می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انجیل: کامل‌ترین تجلّیِ جلال خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دلیل نهاییِ به وجود آمدن آسمان جدید، و زمین جدید، این است که مسیح رستاخیز یافته، برای همیشه، پیکر جسمانی‌اش را حفظ نموده، تا نمادی جاودانه از جلجتا باشد، همان جلجتا که جلالِ فیضِ خدا را به کمال، نمایان ساخت. کل جهان مادی، به این منظور خلق شد؛ و روزی شکلی تازه به خود خواهد گرفت، تا پسر خدا بتواند جسم انسانی بپوشد، از نظر جسمانی رنج بکشد، مصلوب شود، از مردگان برخیزد؛ و در حالی که هم خدا، و هم انسان است، در میان انبوه بی‌شمار نجات‌یافتگان، سلطنت نماید؛ نجات‌یافتگانی که در بدنهای روحانی‌مان، به گونه‌ای می‌سراییم و سخن می‌گوییم و بازدهی کاری داریم و از اوقات فراغت برخورداریم و محبت می‌ورزیم، که جلال مسیح را تمام و کمال، و کاملاً مشهودْ بازتاب می‌دهد، چرا که ما در دنیایی که از نظر فیزیکی و روحانی، با جلال خدا می‌درخشد، از پیکری قابل لمس برخوردار خواهیم بود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C%D9%90_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%8C_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF</id>
		<title>پیروزیِ انجیل، در آسمان جدید، و زمین جدید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C%D9%90_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%8C_%D9%88_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF"/>
				<updated>2018-03-13T19:48:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| The Triumph of the Gospel in the New Heavens and the New Earth }}  اولین آیه از اولین فصلِ کتاب‌مقدس می‌ف...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
The Triumph of the Gospel in the New Heavens and the New Earth&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین آیه از اولین فصلِ کتاب‌مقدس می‌فرماید: «در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید.» و آیۀ ۲۷ می‌فرماید، خدا انسان را به صورت خود آفرید، ایشان را نر و ماده آفرید؛ و آیۀ ۳۱ می‌فرماید که همه‌چیز بسیار نیکو بود. اما فصل سوم می‌فرماید، آدم و حوا نخواستند که خدا را بالاترین حکمت، بالاترین زیبایی، و بالاترین اشتیاق دلشان قرار دهند؛ و بدین‌ترتیب، لعنت خدا را بر خود، و بر نسلهای پس از خود، و بر نظام طبیعیِ خلقت قرار دادند: «پس به سبب تو، زمین ملعون شد [خداوند می‌فرماید]؛ و تمام عمرت، از آن با رنج خواهی خورد» (پیدایش ۳:‏۱۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال آنکه پیدایش ۳:‏۱۵، امید می‌بخشد که این لعنت، حرف آخر خدا برای خلقت نیست. خدا خطاب به آن مارِ نابودگرِ جان، و نابودگر خلقت، فرمود: «عداوت در میان تو و زن، و در میان ذریّت تو و ذریّت وی می‌گذارم. او سر تو را خواهد کوبید؛ و تو پاشنۀ وی را خواهی کوبید.» پولس رسول، در میانۀ این لعنت، همین امید را دیده، و در رسالۀ رومیان ۸:‏۲۰-‏۲۱، آن را بدین شکل بیان می‌کند: «خلقت، مطیع بطالت شد، نه به ارادۀ خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید، در امید که خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت، تا در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دورنمای طاقت‌فرسای رنج و سختی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ما تصویر را چنین می‌بینیم: خدا جهان هستی را از نیستی آفرید؛ و هرچه آفریده بود، همانا بسیار نیکو بود. نه عیب و نقصی وجود داشت، نه رنج و دردی، و نه مرگ و شرارتی. اما آدم و حوا در دلشان، شرارتی بس عظیم و سهمگین مرتکب شدند، شرارتی که زبان از بیانش قاصر است. آنها میوۀ درخت را به مشارکت با خدا ترجیح دادند؛ و همین سبب شد که خدا نه تنها ایشان را به مرگ محکوم کند (پیدایش ۲:‏۱۷)، بلکه کل خلقت را نیز به چیزی تسلیم نماید، که پولس آن را «بطالت»، و «قید فساد» نامید (رومیان ۸:‏۲۱-‏۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، اگرچه درد و رنج و مرگی وجود نداشت، حال، همۀ انسانها می‌میرند، همه زحمت می‌بینند، حیوانات رنج می‌کشند، رودخانه‌ها به ناگه طغیان کرده، دهکده‌ها را از جای کنده، با خود می‌برند. اسکی‌بازان در زیر بهمن مدفون می‌شوند. آتشفشانها کل شهرها را نابود می‌سازند. زلزلۀ دریایی در یک شب، جان دویست و پنجاه هزار انسان را می‌گیرد. طوفان، کشتی مسافربری فیلیپینی را به همراه هشتصد سرنشین، غرق می‌کند. بیماری قلبی و ایدز و مالاریا و سرطان، میلیونها پیر و جوان را از بین می‌برد. گردبادی مهیب، شهرهای کوچکی را که در استانهای مرکزی و نزدیک به غرب واقع هستند، محو می‌سازد. خشکسالی‌ها و قحطیها، میلیونها انسان را به آستانۀ گرسنگی، یا سوءتغذیه می‌رسانند. تصادفهای ناگهانی روی می‌دهد. پسر دوستی، در انبار غله می‌افتد و جان می‌بازد. دیگری، چشمش را از دست می‌دهد؛ و نوزادی بدون صورت متولد می‌شود. اگر یک ده هزارم از رنج و سختیهایی را که در هر لحظه در دنیا روی می‌دهد، به چشم می‌دیدیم، شکی نبود که از وحشت، نقش بر زمین می‌شدیم. تنها خدا قادر است که این دورنما را تاب آورده، و ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در بطالتِ خلقت، زشتی گناه، به تصویر کشیده شده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا خدا به خاطر گناهِ انسان، نظام طبیعت را به چنین بطالتی تسلیم نمود؟ نظام طبیعت، مرتکب گناه نشد، بلکه این انسان بود که گناه کرد. اما پولس می‌گوید: «خلقت، مطیع بطالت شد.» خلقت، در «قید فساد» گرفتار شد. چرا؟ خدا فرمود: «به سبب تو، زمین ملعون شد» (پیدایش ۳:‏۱۷). اما چرا؟ چرا در پاسخ به سقوط اخلاقیِ انسان، بلایای طبیعی، دامنگیر خلقت شدند؟ چرا این پیامد، فقط محدود به مرگ نسل گناهکار آدم نمی‌شود؟ چرا این شهر فرنگِ خونین، قرنهاست که این‌چنین سهمگین رنج می‌کشد؟ چرا این‌همه کودک معلول به دنیا آمده، و دل را چنین به درد می‌آورند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ من این است که خدا طبیعت را زیر لعنت قرار داد، تا ما با دیدن زشتیِ بیماریها و فجایع و مصیبتها، تصویری زنده از زشتیِ گناه را به شکلی محسوس دیده، و آن را احساس نماییم. به بیان دیگر، شرارت طبیعت، تابلوی راهنمایی است که به زشتی وصف‌ناپذیرِ شرارت اخلاقی اشاره می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به خاطر آشفتگی و نابسامانیِ دنیای روحانی و اخلاقی؛ یعنی به خاطر گناه، طبیعت را نابسامان گرداند. ما در این وضعیتِ سقوط کرده، و با دلی که نسبت به شرارتِ بی‌حدِ گناهْ کور است، قادر نیستیم زننده بودن گناه را ببینیم، یا احساس کنیم. کمتر کسی در دنیا وجود دارد که این را احساس کند که شرارتِ گناهِ ما تا چه اندازه فجیع است. تقریباً هیچ‌کس از اینکه جلال خدا را خوار شمرده، دلش به هم نمی‌خورد؛ و به خشم نمی‌آید، اما همین که دردی جسمانی به سراغشان آید، خدا را زیر سوال برده، او را جوابگو می‌دانند. ما از اینکه به جلال خدا آسیب می‌رسانیم، دلخور نمی‌شویم، اما همین که خدا انگشت کوچکمان را خراش اندازد، فریادمان به آسمان می‌رود که انصافت کجاست! چنین واکنشی نشان می‌دهد که ما تا چه اندازه مایلیم که خدا را از تخت و تاج اندازیم و خود را برافرازیم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بانگِ شیپورِ دردِ جسمانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا از طریق درد جسمانی، در شیپور دمیده، به ما می‌گوید که از نظر اخلاقی و روحانی، وضع وخیم است. بیماریها و نقص عضوها، مایۀ سربلندی شیطانند، اما در مشیّتِ حاکمانۀ خدا، گناه را در سیطرۀ روحانی به تصویر می‌کشند. چه بسیارند افراد خداشناسی که از این قاعده مستثنا نبوده، و بار چنین نقص عضوهایی را بر دوش می‌کشند. فجایع و مصیبتها، پیش‌نمایشی هستند که خدا به وسیلۀ آنها نشان می‌دهد که گناه، سزاوار چیست؛ و اینکه در روز داوری، هزاران مرتبه بدتر، به سزایش می‌رسد. فجایع و مصیبتها، چیزی جز هشدار نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آه! کاش که می‌توانستیم ببینیم و احساس کنیم که چقدر زننده است، چقدر توهین‌آمیز است؛ و چقدر منزجر کننده است که هر چیز دیگر را به خالقمان ترجیح دهیم، یا که او را نادیده بگیریم؛ و به او بی‌اعتماد باشیم؛ و او را خوار و خفیف شماریم؛ و در دلمان، به فرش اتاق نشیمنمان، بیش از او توجه نشان دهیم. ما باید این حقایق را ببینیم، که اگر نبینیم، برای نجات از گناهمان، به مسیح روی نخواهیم آورد؛ و جز برای رسیدن به آرامش و آسایش، آسمان را برای چیز دیگری نمی‌خواهیم؛ و آسمان را برای آرامش و آسایش خواستن، همانا محروم ماندن از آسمان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بیدار شوید! گناه، چنین است!====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا در درد و بیماری و مصیبتهای ما، رحیمانه بانگ برمی‌آورد: بیدار شو! گناه، یک چنین مصیبتی است! عاقبتِ گناه، یک چنین مصیبتی است (به مکاشفه ۹:‏۲۰؛ ۱۶:‏۹، ۱۱ مراجعه نمایید.) ترجیح دادن تلویزیون به مشارکت با خدا، یک چنین مصیبتی است. اشتیاق برای آسایش و آرامش در آسمان، و نه اشتیاق برای آن نجات‌دهنده، یک چنین مصیبتی است. طبیعت، دستخوش چنین زشتی و وخامتی گردید، به آن هدف که ما را از این خواب غفلت، و پندارِ اینکه خوار و خفیف شمردن خدا، مشکلی جدی نیست، بیدار نماید. حال آنکه خوار و خفیف شمردن او، مشکلی بس عظیم و منزجر کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من این حقیقت را در چهارمین سالگرد حادثۀ یازدهم سپتامبر، در کلیسای بیت‌لحم موعظه کردم؛ و می‌دانستم که کسانی در کلیسای ما حضور داشتند که با مشکلات و سختیهای شدید و طاقت‌فرسایی دست و پنجه نرم می‌کردند. دو یا سه هفته پس از آن، که پیش از شروع موعظه، به همراه جمعی از اعضای کلیسایمان در جلسۀ دعا بودم، خانمی جوان، و مادر کودکی به شدت معلول، این‌چنین دعا کرد: «خداوند عزیز، به من کمک کن همان‌طور که زشتی معلولیت پسرم را احساس می‌کنم، زشتی گناه را احساس نمایم.» برادران! من از اینکه یک کشیش هستم، از اینکه یک ایلچیِ ترسان و لرزانِ کلام خدا هستم، بسیار خرسندم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به آن تصویر بزرگ بازگردیم: خدا جهان هستی را از نیستی آفرید؛ و هرچه آفریده بود، همانا بسیار نیکو بود. نه عیب و نقصی وجود داشت، نه رنج و دردی، و نه مرگ و شرارتی. اما آدم و حوا در دلشان شرارتی بس عظیم و سهمگین مرتکب شدند، شرارتی که سبب شد که خدا نه تنها ایشان را به مرگ محکوم کند (پیدایش ۲:‏۱۷)، بلکه کل خلقت را نیز به چیزی تسلیم نماید، که پولس آن را «بطالت»، و «قید فساد» نامید (رومیان ۸:‏۲۱-‏۲۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر سر ما و خلقت چه آمد، که خدا آن را تسلیم بطالت نموده است؟ شما به مادر و پدری که قدرت ذهنیِ فرزندشان هرگز فراتر از کودکی شش ماهه نخواهد بود، چه می‌گویید؟ شما گریان، ولی با شادی و امید («محزون، اما همیشه شادمان»)، رومیان ۸:‏۱۸-‏۲۵ را برایشان می‌خوانید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; یقین می‌دانم که دردهای زمان حاضر، نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد، هیچ است. زیرا که انتظارِ خلقت، منتظر ظهور پسران خدا می‌باشد. زیرا خلقت، مطیع بطالت شد، نه به ارادۀ خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید، در امید که خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت، تا در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک شود. زیرا می‌دانیم که تمام خلقت، تا الان، با هم در آه کشیدن و درد زِه می‌باشند؛ و نه این فقط، بلکه ما نیز که نوبر روح را یافته‌ایم، در خود آه می‌کشیم، در انتظار پسرخواندگی؛ یعنی خلاصیِ جسم خود. زیرا که به امید، نجات یافتیم، لکن چون امید دیده شد، دیگر امید نیست، زیرا آنچه کسی بیند، چرا دیگر در امیدِ آن باشد؟ اما اگر امید چیزی را داریم که نمی‌بینیم، با صبر، انتظارِ آن می‌کشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای کشیشان جوانی که می‌خواهند در این مقوله به درک روشنی برسند، آیاتی مهم‌تر از این آیات نامبرده وجود ندارد. بیست و هفت سال پیش که به کلیسای بیت‌لحم آمده بودم، پیغامی را با این عنوان موعظه نمودم: «مسیح و سرطان»؛ و هدفم این بود که اعضای کلیسایم آگاه باشند که من دربارۀ بیماری و رنج و سختی، چه دیدگاهی دارم. می‌خواستم آنها بدانند که وقتی برای ملاقاتشان به بیمارستان می‌روم، فرضم این نیست که اگر ایمان کافی داشته باشند، خدا حتماً شفایشان خواهد داد. من می‌خواستم به ویژه، آیۀ ۲۳ به چشمشان بیاید: «و نه این فقط، بلکه ما نیز که نوبر روح را یافته‌ایم، در خود آه می‌کشیم، در انتظار پسرخواندگی؛ یعنی خلاصیِ جسم خود.» افرادی که از روح‌القدس پر هستند، آه کشان، در انتظار رهاییِ بدنهایشان می‌باشند. کل این آیات نامبرده، یکی از پرعظمت‌ترین، پراهمیت‌ترین، و ارزشمندترین آیاتِ کتاب‌مقدس بوده، که می‌تواند به خوبی مورد استفادۀ کشیشان قرار گیرد. این آیات، ما را به آسمان جدید، و زمین جدید، و بدنهای جدید برده، و تصویری کاملاً واقعی از آه کشیدنمان را در این عصر حاضر ارائه داده، و با آن امیدی که نجات یافتیم، ما را حفظ می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بیایید این آیات را از چهار جنبه، مشاهده و بررسی نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. خدا وعده می‌دهد که خلقت را از بطالت، و از قید فساد، رهایی می‌بخشد.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۲۱: «خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت.» جهان طبیعی؛ یعنی جهان مادی و فیزیکی، از لعنت، و از اینکه تسلیم بطالت و فساد است، آزاد خواهد شد. پولس به این شکل، از آسمان جدید، و زمین جدید سخن به میان می‌آورد. این زمین، و این آسمان، رهایی خواهند یافت. این زمین، زمین تازه‌ای خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; اشعیا ۶۵:‏۱۷: اینک من آسمانی جدید، و زمینی جدید خواهم آفرید؛ و چیزهای پیشین، به یاد نخواهد آمد؛ و به خاطر نخواهد گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; اشعیا ۶۶:‏۲۲: خداوند می‌گوید: چنان که آسمانهای جدید، و زمین جدیدی که من آنها را خواهم ساخت، در حضور من پایدار خواهد ماند، همچنان ذریّت شما، و اسم شما پایدار خواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; دوم پطرس ۳:‏۱۳: به حسب وعدۀ او، منتظر آسمانهای جدید، و زمین جدید هستیم، که در آنها عدالت ساکن خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; مکاشفه ۲۱:‏۱، ۴: و دیدم آسمانی جدید، و زمینی جدید، چون که آسمانِ اول، و زمینِ اول، درگذشت؛ و دریا دیگر نمی‌باشد . . . خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد؛ و بعد از آن، موت نخواهد بود؛ و ماتم و ناله و درد، دیگر رو نخواهد نمود، زیرا که چیزهای اول درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; اعمال رسولان ۳:‏۱۹-‏۲۱: پس توبه و بازگشت کنید، تا گناهان شما محو گردد؛ و تا اوقات استراحت، از حضور خداوند برسد؛ و عیسی مسیح را که از اول برای شما اعلام شده بود، بفرستد، که می‌باید آسمان او را پذیرد، تا زمان معادِ همه‌چیز که خدا از بدو عالم، به زبان جمیع انبیای مقدسِ خود، از آن اخبار نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلام پولس در رومیان ۸:‏۲۱، آشکارا به استمرار میان زمین قدیم، و زمین جدید، گواهی می‌دهد: «خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت.» پس پولس این را درک می‌کند که منظور از «جدید»، «نو شدن» است، نه «جایگزین شدن». این نو شدن، مانند این نیست که من بگویم که یک خودروی تازه خریده‌ام. وقتی چیزی رهایی می‌یابد، منظور این نیست که از بین رفته، از هستی ساقط شده، و یا متروکه می‌گردد. آن چیز تغییر می‌کند، اما هنوز وجود دارد، در حالی که رهایی یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، یکی از چیزهایی که با آن مادرِ کودکِ معلول در میان می‌گذارید، این است: کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهد که هرچند پسر شما در سراسر زندگی‌اش در این دنیا نمی‌تواند برای جلال خدا بدود و جست و خیز کند، اما زمین جدیدی به وجود خواهد آمد، که عاری از هر گونه بیماری و معلولیت است؛ و پسر شما نه تنها یک عمر، بلکه تا ابدیت، می‌تواند برای جلال خدا، بدود و جست و خیز کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. این رهایی یافتنِ نظام طبیعت از قید فساد، در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک خواهد بود.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۲۱: «خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت، تا در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک شود.» ترتیبی که در اینجا وجود دارد، از اهمیت بسیاری برخوردار است. همان‌گونه که پس از سقوط انسان، خلقت فاسد گردید، پس از رهایی انسان و جلال یافتنش نیز، خلقت رهایی خواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید کسی بخواهد به ایمانداری که در رنج و سختی است (والدین کودکی در رنج)، چنین بگوید: «کتاب‌مقدس می‌فرماید که نظام طبیعت؛ یعنی خلقت، از قید فساد، خلاصی خواهد یافت؛ بسیار خوب، بدن شما، یا بدن پسر شما هم جزیی از این نظام است، این‌طور نیست؟ بله. پس شما، و پسرتان هم آن آزادی پرجلال از فساد را تجربه نموده، و صاحب بدنهایی تازه و رستاخیز یافته خواهید شد، چرا که شما نیز جزیی از آن چیزی هستید که قرار است این آزادی را تجربه کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پولس قطعاً این حقیقت را چنین نمی‌بیند. درست است که در آن نظام جدید، بدنهای ما نیز رهایی خواهند یافت. آیۀ ۲۳: «در انتظار پسرخواندگی؛ یعنی خلاصیِ جسم خود.» اما بدنهای ما، به منزلۀ جزیی از خلقت، تازگی را تجربه نمی‌کند، برعکس، این خلقت است که به «آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا» تازه می‌شود. آیۀ ۲۱: «خودِ خلقت نیز از قید فساد، خلاصی خواهد یافت، تا در آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا، شریک شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدا، آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا صورت می‌گیرد؛ و پس از اینکه خدا فرزندان خود را با بدنهای تازه و جلال یافته‌، جلال می‌دهد؛ همان فرزندانی که عیسی فرمود، در ملکوت پدرمان، مثل آفتاب، درخشان خواهند شد (متی ۱۳:‏۴۳)، آن‌گاه، کل خلقت را نو می‌سازد، تا برای خانوادۀ جلال یافته‌اش، محل سکونتی مناسب گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به والدین کودکی معلول، چنین می‌گویید: «این کودک شما نیست که متناسب با جهان هستیِ جدید و جلال یافته، تغییر خواهد کرد، بلکه این عالم هستیِ جدید است که متناسب با کودک جلال یافتۀ شما، و خودِ شما تغییر می‌کند.» نکتۀ آیۀ ۲۱ این است که خدا فرزندانش را دوست دارد؛ و بهترین را برای ایشان فراهم می‌سازد. به این عبارت توجه کنید: «آزادیِ جلالِ فرزندانِ خدا»، نه آزادیِ جلالِ مقدسان، یا آزادیِ جلالِ مسیحیان، یا آزادیِ جلالِ نجات‌یافتگان. البته همۀ اینها حقیقت دارد، اما پولس به شکل دیگری می‌اندیشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در ذهن پولس می‌گذرد، مربوط به پنج آیه جلوتر است. رومیان ۸:‏۱۶-‏۱۷: «همان روح، بر روح‌های ما شهادت می‌دهد که فرزندان خدا هستیم؛ و هرگاه فرزندانیم، وارثان هم هستیم؛ یعنی ورثۀ خدا، و هم‌ارث با مسیح، اگر شریک مصیبتهای او هستیم، تا در جلال وی نیز شریک باشیم.» منظور آیۀ ۲۱ این است که آن آسمان جدید، و زمین جدید، میراث فرزندانند. جهان هستی به خودی خود مهم نیست، بلکه آن زمان اهمیت می‌یابد که عرصۀ فرزندان خدا باشد؛ و معبد و کشتزار و کارگاه صنعتگریِ ایشان. خدا فرزندانش را برای جهان هستی طراحی نمی‌کند، بلکه جهان هستی را برای فرزندانش طراحی می‌کند. از همان ابتدا، چنین بوده، و در انتها نیز چنین است؛ و به ویژه در مورد پسر تجسم یافته‌اش؛ عیسی مسیح، او که هم خدا، و هم انسان بود، نیز همین امر صادق است: همه‌چیز برای او آفریده شد. کودک معلول شما دیگر مجبور نخواهد بود که خود را تطبیق دهد. بدن او کاملاً آزاد و تازه خواهد گشت؛ و همۀ خلقت، خودش را با او تطبیق خواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. به وجود آمدنِ خلقت تازه و رهایی یافته، به تولد جسمانی تشبیه شده، چرا که در کنار حفظ استمرارش با این جهان، از عدم استمرار نیز برخوردار است.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۲۲: «زیرا می‌دانیم که تمام خلقت، تا الان، با هم در آه کشیدن و درد زِه می‌باشند.» وقتی نوزادی متولد می‌شود، آن نوزاد، یک انسان است، نه یک اسب. این استمرار است. حال آنکه نوزادِ به دنیا آمده، بسیار متفاوت با آن زمانی است که در رَحِم می‌زیسته است. من فکر می‌کنم که تا یک حد مشخصی بتوان به وجود آمدن زمین جدید را به تولد نوزاد تشبیه نمود؛ ولی نمی‌توان قاطعانه چنین استنباط کرد که رابطۀ زمین جدید، با زمین قدیم، دقیقاً مانند رابطۀ نوزاد با مادر است، چرا که چنین تشبیهی باعث می‌شود که از معنای اصلی دور شده، و مفهوم دیگری را برداشت کنیم. اما پرسشی در اینجا مطرح می‌شود، که به احتمال عدم استمرار اشاره نموده، و ما را بر آن می‌دارد که به آیات دیگری نظر کرده، تا ببینیم که این عدم استمرار به چه صورت است. البته که متن حاضر چنین می‌گوید که این بدن، از بطالت و فساد، آزاد خواهد شد. اما به همین نقطه ختم نمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع، ما به اشاره‌گران تقریباً واضحی برمی‌خوریم که هم به استمرار، و هم به عدم استمرار اشاره می‌کنند. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵، یکی از واضح‌ترین اشاره‌گرهاست. پولس در آیۀ ۳۵، این پرسش را مطرح می‌کند: «اما اگر کسی گوید: مردگان چگونه برمی‌خیزند؛ و به کدام بدن می‌آیند؟» سپس در آیات ۳۷-‏۵۱، چنین پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; آنچه می‌کاری، نه آن جسمی را که خواهد شد، می‌کاری [عدم استمرار]، بلکه دانه‌ای مجرد، خواه از گندم، و یا از دانه‌های دیگر. لیکن خدا بر حسب ارادۀ خود، آن را جسمی می‌دهد؛ و به هر یکی از تخمها، جسم خودش را [این تنها به رهاییِ بدنها محدود نمی‌گردد، بلکه گویی خدا خلقت تازه‌ای می‌آفریند؛ و همین حقیقت، به شما تسلی خواهد بخشید که وقتی به پیکر تجزیه شدۀ نیاکانتان می‌اندیشید، می‌دانید که اتمهای سازندۀ بدنهایشان، اکنون در هزاران انسان دیگر، و در گیاهان و حیوانات جای دارند.] . . . در فساد کاشته می‌شود؛ و در بی‌فسادی برمی‌خیزد. در ذلّت کاشته می‌گردد؛ و در جلال برمی‌خیزد. در ضعف کاشته می‌شود؛ و در قوت برمی‌خیزد. جسم نفسانی کاشته می‌شود؛ و جسم روحانی برمی‌خیزد [پولس بارها و بارها به این اشاره می‌کند که همان که کاشته شد، همان هم برخاسته می‌شود. این استمرار است.] اگر جسم نفسانی هست، هر آینه روحانی نیز هست [پس واژۀ جسم، به استمرار اشاره دارد و واژگان نفسانی و روحانی، به عدم استمرار] . . . و چنان که صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت [صورتها همان صورتها نیستند. در اینجا هم استمرار وجود دارد، هم عدم استمرار.] لیکن ای برادران، این را می‌گویم که گوشت و خون نمی‌تواند وارث ملکوت خدا شود؛ و فاسد، وارث بی‌فسادی نیز نمی‌شود. همانا به شما سرّی می‌گویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واقع که این یک سرّ است. ما تبدیل خواهیم شد. اما همان‌طور که یوحنا می‌گوید: «ای حبیبان، الان فرزندان خدا هستیم؛ و هنوز ظاهر نشده است، آنچه خواهیم بود» (اول یوحنا ۳:‏۲)؛ و عیسی فرمود: «در قیامت، نه نکاح می‌کنند؛ و نه نکاح کرده می‌شوند، بلکه مثل ملائکۀ خدا در آسمان می‌باشند» (متی ۲۲:‏۳۰). همه‌چیز متفاوت خواهد بود. برای نمونه، پطرس در دومین رساله‌اش، صرفاً هیچ‌گونه بازسازی، یا بهبودی را در جهان کنونی مشاهده نمی‌کند. او در دوم پطرس ۳:‏۷ می‌گوید: «آسمان و زمین، الان به همان کلام، برای آتش، ذخیره شده، و تا روز داوری و هلاکت مردم بی‌دین نگاه داشته شده‌اند.» و یوحنای رسول می‌گوید: «آسمانِ اول، و زمینِ اول درگذشت؛ و دریا دیگر نمی‌باشد» (مکاشفه ۲۱:‏۱). «و شهر احتیاج ندارد که آفتاب یا ماه، آن را روشنایی دهد، زیرا که جلال خدا آن را منوّر می‌سازد؛ و چراغش برّه است» (مکاشفه ۲۱:‏۲۳). «و دیگر شب نخواهد بود» (مکاشفه ۲۲:‏۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه شب، نه آفتاب، نه ماه، نه دریا، نه ازدواج، بلکه بدنهای روحانی، در جهانی که از آتش گذشته، در حالی که به نوعی استمرارش را نیز با جهان قدیم حفظ خواهد نمود. فیلیپیان ۳:‏۲۱: «شکل جسدِ ذلیلِ ما را تبدیل خواهد نمود، تا به صورت جسدِ مجیدِ او، مصوّر شود، بر حسب عمل قوت خود، که همه‌چیز را مطیع خود بگرداند.» بدن رستاخیز یافتۀ عیسی، چه نوع بدنی بود، که بدنهای ما نیز مانند او خواهد شد؟ بدن عیسی، بدنی قابل تشخیص بود، بدنی که از نظر فضا و مکانی که به خود اختصاص می‌داد، قابل توضیح نبود، چرا که به شکلی غیر معمول، ظاهر، و از دیدگان پنهان می‌گشت. به این گفتار حیرت‌انگیز و مهم، از انجیل لوقا ۲۴:‏۳۹-‏۴۳ توجه نمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; «دستها و پایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم؛ و دست بر من گذارده، ببینید؛ زیرا که روح، گوشت و استخوان ندارد، چنان که می‌نگرید که در من است.» این را گفت و دستها و پایهای خود را بدیشان نشان داد؛ و چون ایشان هنوز از خوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟» پس قدری از ماهی بریان، و از شانۀ عسل به وی دادند. پس آن را گرفته، پیش ایشان بخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ماهی خورد. پس، سومین نکته این است: میان این جهان، و آسمان جدید، و زمین جدید، هم استمرار وجود خواهد داشت؛ و هم عدم استمرار. اما چگونگیِ این استمرار و عدم استمرار، برای ما یک «سرّ» می‌باشد. ما هنوز نمی‌دانیم که به چه شکلی خواهیم بود. اما می‌دانیم که مانند او خواهیم بود. بنابراین، وقتی والدین کودکی معلول، این پرسشها را مطرح می‌کنند، که «آیا پسر ما بزرگ می‌شود؟ آیا خودش می‌تواند غذا بخورد؟ آیا قادر خواهد بود که کار خلاقانه‌ای انجام دهد؟»، پاسخ ما چنین خواهد بود: هدف خدا این نبود که دنیا را خلق کرده، حفظش کند؛ و سپس بگذارد که به هدر برود. پسر شما با عیسی غذا خواهد خورد. خدا او را به سطحی می‌رساند که هم خود بیشترین جلال را یابد؛ و هم بالاترین وجد و شادی را نصیب پسرتان گرداند. اما بیشتر آنچه که باید بدانیم، هنوز یک سرّ است. ما از شیشه‌ای کدر، به این حقایق می‌نگریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آن پدر و مادر، در پرتوی این‌همه اسرار، چگونه می‌توانند عمیقاً خاطرجمع باشند؟ بالاترین امید، برای پسرشان، و برای خودشان چیست؟ این پرسشها، سرانجام ما را به چهارمین نکته، و به انجیل عیسی مسیح می‌رسانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. نجات ما، که تنها با ایمان به انجیل، میسّر است، امید به برخورداری از بدنهایی رهایی یافته در آن خلقت جدید را تضمین می‌کند، اما این امید، بهترین امیدِ ما نیست.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور خاص، به رومیان ۸:‏۲۳-‏۲۴ توجه نمایید: «در انتظار پسرخواندگی؛ یعنی خلاصیِ جسم خود. زیرا که به امید، نجات یافتیم.» عبارت «به امید، نجات یافتیم»، به چه معناست؟ در این جمله، اسم مفعولی به کار رفته، که احتمالاً به چیزی اشاره دارد: این اسم مفعولی، به امیدی اشاره دارد که به آن نجات یافتیم. بی‌شک این عبارت بدین معناست که وقتی نجات یافتیم، این امید، برای ما تضمین شد؛ و از آنجا که ما با این امید و ایمان و اعتماد به انجیل، که مسیح برای گناهان ما جان داد؛ و از مردگان برخاست (اول قرنتیان ۱۵:‏۱-‏۳)، نجات یافتیم، همان انجیل نیز این امید را تضمین نموده، و با به بار آوردنش در ما، به پیروزی می‌رسد (رومیان ۶:‏۵؛ ۸:‏۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باید فراتر از این پیش رویم. انجیل، آن اطمینان محکمی است که ما را خاطرجمع می‌سازد که آسمان جدید، و زمینی جدید به وجود خواهد آمد؛ و ما با بدنهایی رهایی یافته، رستاخیز نموده، تا در آن زمین جدید، تا ابد زیست نماییم. انجیل مسیحی که به جای ما مصلوب شد، عدالت و آمرزش ما را فراهم نمود؛ و با برخاستن از مردگان، به قدرتی که بر همه‌چیز تسلط دارد، کاری که بر صلیب به انجام رساند را تثبیت نمود، آن چیزی است که ما با والدینی در میان خواهیم گذاشت، که در رویارویی با حس ترس و تقصیر، به دنبال صخره‌ای هستند که بر روی آن بایستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هدیۀ نهاییِ انجیل: در مسیحِ مصلوب، خدا را می‌بینیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما هدیۀ نهایی انجیل، آسمان جدید، و زمین جدید نیست. نیکوییِ نهاییِ انجیل، بدنی رهایی یافته نیست. نیکوییِ نهاییِ انجیل، آمرزش، یا فدیه، یا فرو نشاندن غضب خدا، یا عادل نیست. همۀ اینها به یک منظورند. نیکوییِ نهاییِ انجیل، که انجیل را خبر خوش می‌سازد؛ و بدون آن، هیچ‌یک از این هدایای دیگر، خبر خوش نخواهند بود، خودِ خداست. ما در جلال پسر مصلوب و رستاخیز یافته‌اش، خدا را می‌بینیم؛ و به خاطر زیباییِ بی‌پایان خدا، از او لذت می‌بریم؛ و به خاطر ارزش بی‌پایانش، او را عزیز می‌شماریم؛ و از آن سبب که به تصویر پسرش تبدیل یافته‌ایم، او را بازتاب می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انجیل: کامل‌ترین تجلّیِ جلال خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دلیل نهاییِ به وجود آمدن آسمان جدید، و زمین جدید، این است که مسیح رستاخیز یافته، برای همیشه، پیکر جسمانی‌اش را حفظ نموده، تا نمادی جاودانه از جلجتا باشد، همان جلجتا که جلالِ فیضِ خدا را به کمال، نمایان ساخت. کل جهان مادی، به این منظور خلق شد؛ و روزی شکلی تازه به خود خواهد گرفت، تا پسر خدا بتواند جسم انسانی بپوشد، از نظر جسمانی رنج بکشد، مصلوب شود، از مردگان برخیزد؛ و در حالی که هم خدا، و هم انسان است، در میان انبوه بی‌شمار نجات‌یافتگان، سلطنت نماید؛ نجات‌یافتگانی که در بدنهای روحانی‌مان، به گونه‌ای می‌سراییم و سخن می‌گوییم و بازدهی کاری داریم و از اوقات فراغت برخورداریم و محبت می‌ورزیم، که جلال مسیح را تمام و کمال، و کاملاً مشهودْ بازتاب می‌دهد، چرا که ما در دنیایی که از نظر فیزیکی و روحانی، با جلال خدا می‌درخشد، از پیکری قابل لمس برخوردار خواهیم بود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%DB%80_%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C:_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1</id>
		<title>موعظۀ کامیابی: فریبنده و مرگبار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%DB%80_%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C:_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1"/>
				<updated>2018-03-02T20:28:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «موعظۀ کامیابی: فریبنده و مرگبار» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Prosperity Preaching: Deceitful and Deadly&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی دربارۀ کلیساهایی مطالعه می‌کنم که انجیل کامیابی را موعظه می‌کنند، واکنشم چیزی جز این نخواهد بود: «اگر مسیحی نمی‌بودم، هرگز نمی‌خواستم به آن روی آورم.» به عبارتی، اگر پیغام عیسی این است، ممنون، نمی‌خواهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه به انگیزۀ ثروتمند شدن، مردم را جذب مسیح نماییم، هم فریبنده است و هم مرگبار. فریبنده است، چرا که وقتی عیسی خود، ما را خواند، چنین فرمود: «هر یکی از شما که تمام مایملک خود را ترک نکند، نمی‌تواند شاگرد من شود» (لوقا ۱۴:‏۳۳)؛ و مرگبار است، چرا که اشتیاق برای ثروتمند شدن، «مردم را به تباهی و هلاکت» فرو می‌برد (اول تیموتائوس ۶:‏۹). پس تمنای من از واعظان انجیل این است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که ورود مردم را به آسمان دشوارتر گرداند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: «چه دشوار است که توانگران داخل ملکوت خدا شوند.» شاگردان عیسی از این گفته حیران گشتند، همان‌طور که بسیاری از پیروان «جنبش کامیابی» می‌بایست حیرت کنند. آن‌گاه عیسی به سخنانش ادامه داد؛ و شاگردانش حیران‌تر گشتند: «سهل‌تر است که شتر به سوراخ سوزن درآید، از اینکه شخص دولتمند به ملکوت خدا داخل شود.» و شاگردان در بی‌ایمانی، چنین گفتند: «پس کِه می‌تواند نجات یابد؟» و عیسی فرمود: «نزد انسان محال است، لیکن نزد خدا نیست، زیرا که همه‌چیز نزد خدا ممکن است» (مرقس ۱۰:‏۲۳-‏۲۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، سوال من از واعظان کامیابی این است: چرا می‌خواهید رویۀ خدمتی را پیش گیرید که ورود مردم را به آسمان دشوارتر گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که آتش خواهشهایی را در مردم بیفروزد که خود را در آن بسوزانند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس می‌گوید: «دینداری با قناعت، سود عظیمی است. زیرا که در این دنیا هیچ نیاوردیم؛ و واضح است که از آن هیچ نمی‌توانیم برد. پس اگر خوراک و پوشاک داریم، به آنها قانع خواهیم بود.» سپس در خصوص اشتیاق برای ثروتمند شدن، هشدار می‌دهد؛ و با برشمردن ماحصل آن، بر ضد واعظانی هشدار می‌دهد که به جای آنکه مردم را یاری رسانند که از سودای ثروت دور شوند، اشتیاق به ثروت را در آنها برمی‌انگیزند. او چنین هشدار می‌دهد: «آنانی که می‌خواهند دولتمند شوند، گرفتار می‌شوند در تجربه و دام و انواع شهوات بی‌فهم و مضّر، که مردم را به تباهی و هلاکت غرق می‌سازند. زیرا که طمع، ریشۀ همۀ بدیهاست، که بعضی چون در پی آن می‌کوشیدند، از ایمان گمراه گشته، خود را به اقسام دردها سفتند» (اول تیموتائوس ۶:‏۶-‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، سوال من از واعظان کامیابی این است: چرا می‌خواهید رویۀ خدمتی را پیش گیرید که مردم را برانگیزد تا خود را به اقسام دردها مجروح ساخته، و در تباهی و هلاکت فرو روند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که آنچه به بار آورد، به بید و زنگ، آسیب‌پذیر باشد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی دربارۀ اندوختن گنجها در این دنیا هشدار می‌دهد؛ یعنی به ما می‌گوید که بخشنده باشیم، نه مال‌اندوز. «گنجها برای خود بر زمین نیندوزید، جایی که بید و زنگ، زیان می‌رساند؛ و جایی که دزدان، نقب می‌زنند و دزدی می‌نمایند» (متی ۶:‏۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، همۀ ما چیزی را می‌اندوزیم. اما با وجود تمایل به طمع‌ورزی که در همۀ ما ریشه دارد، چرا تمرکزمان را از عیسی برداریم؛ و برعکس عمل کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که باعث شود مردم به انگیزۀ ثروت اندوختن، سخت کار کنند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس می‌گوید که ما نباید دزدی کنیم، بلکه با دستان خود سخت کار کنیم، اما هدف اصلی این نیست که صرفاً مال‌اندوزی کرده، یا حتی دارا باشیم. هدف این است که «دارا باشیم، تا بتوانیم ببخشیم.» «به دستهای خود کار کرده، زحمت بکشد، تا بتواند نیازمندی را چیزی دهد» (افسسیان ۴:‏۲۸). این آیه، توجیهی بر آن نیست که ثروتمند باشید، تا بتوانید بیشتر ببخشید؛ بلکه شما را می‌خواند تا بیشتر داشته باشید و کمتر بیندوزید، تا بتوانید بیشتر ببخشید. دلیلی وجود ندارد شخصی که درآمدش دویست هزار دلار است، صرفاً زندگی‌اش متفاوت با کسی باشد که درآمدش هشتاد هزار دلار است. فرض کنید در دوران جنگ به سر می‌برید، خود را با شرایط جنگ تطبیق داده، هزینه‌هایتان را محدود کنید؛ و بقیه را ببخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا می‌خواهید مردم را برانگیزید تا چنین پندارند که باید ثروتمند شوند، تا بتوانند بخشنده‌ای سخاوتمند گردند؟ چرا آنها را تشویق نمی‌کنید که ساده‌تر زیست کنند؛ و در همان ساده‌زیستی، سخاوتمندتر باشند؟ آیا ساده‌زیستی در کنار سخاوتمندی، شهادتی قوی نخواهد بود بر اینکه مسیح، گنجشان است، نه دارایی‌هایشان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که باعث کم‌ایمانی مردم به وعده‌های خدا گردد، وعده‌هایی که هرگز نمی‌توانند با پول و ثروت جایگزین شوند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیلی که نویسندۀ رساله به عبرانیان، به ما می‌گوید که به آنچه داریم، قانع باشیم، این است که قانع نبودن، حاکی از کم‌ایمانی به وعده‌های خداست. نویسندۀ عبرانیان می‌گوید: «سیرت شما از محبتِ نقره خالی باشد؛ و به آنچه دارید، قناعت کنید، زیرا که او گفته است: (تو را هرگز رها نکنم؛ و تو را ترک نخواهم نمود.) بنابراین ما با دلیریِ تمام می‌گوییم: خداوند مدد کنندۀ من است؛ و ترسان نخواهم بود. انسان به من چه می‌کند؟» (عبرانیان ۱۳:‏۵-‏۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کتاب‌مقدس به ما می‌فرماید که قناعت به داشته‌هایمان، این وعدۀ خدا را ارج می‌نهد که او هرگز ما را ترک نخواهد کرد، چرا می‌خواهیم به مردم تعلیم دهیم که ثروتمند شوند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که باعث خفگی مردم شود.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هشدار می‌دهد که همان کلام خدا که به ما حیات می‌بخشد، می‌تواند از تأثیر ثروت، خفه گردد. او می‌فرماید که کلام، مانند بذری است که اگر در میان خارها افتد، خفه گشته، از بین می‌رود: «اشخاصی می‌باشند که چون می‌شنوند، می‌روند؛ . . . و دولت . . . ایشان را خفه می‌کند؛ و هیچ میوه به کمال نمی‌رسانند» (لوقا ۸:‏۱۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا می‌خواهیم مردم را برانگیزیم تا دقیقاً در پی همان چیزی باشند که عیسی هشدار می‌دهد که باعث خفگیِ ما خواهد شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که طعم نمک را بگیرد؛ و بر چراغ، سرپوش گذارد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه چیزی در مسیحیان وجود دارد که آنها را نمکِ جهان، و نور عالم می‌سازد؟ مسلماً آن چیز، ثروت نیست. اشتیاق برای ثروتمند شدن، و در پی آن بودن، طعم دنیا را می‌دهد؛ و دقیقاً مانند دنیاست. این طرز فکر، همان چیزی را به دنیا ارائه می‌دهد که دنیا خود آن را باور دارد. مصیبت عظیم دربارۀ موعظۀ کامیابی این است که لازم نیست افراد از نظر روحانی بیدار باشند تا بتوانند این پیغام را بپذیرند، بلکه فقط کافی است که شخص، طمعکار باشد و بس. با ثروتمند شدن در نام عیسی، نمی‌توان نمک جهان، یا نور عالم گشت. دنیا در این پیغام، صرفاً بازتابی از خودش را می‌بیند؛ و اگر این پیغام عملی باشد، دنیا خریدارش خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محتوای کلام عیسی، خود به ما نشان می‌دهد که نور و نمک به چه اشاره دارند. نور و نمک این است که با شادی، مشتاقِ رنج کشیدن برای مسیح باشیم. عیسی می‌فرماید: «خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند؛ و به خاطر من، هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است، زیرا که به همین‌طور، بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند. شما نمک جهانید . . . شما نور عالمید» (متی ۵:‏۱۱-‏۱۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باعث می‌شود که دنیا مسیح را در ما بچشد (نمک)؛ و ببیند (نور)، این نیست که ما به مانند دنیا، پول‌دوست باشیم، بلکه نور و نمک، آن خواهد بود که مسیحیان با وجود رنج و زحمات، این اشتیاق و توانایی را از خود نشان دهند که دیگران را دوست داشته، و به خاطر پاداشی که در آسمان نزد عیسی دارند، شادی نمایند. از دیدگاه انسانی، این امری توجیه‌ناپذیر است، چرا که از اعلا سرچشمه می‌گیرد. حال آنکه با وعده‌های کامیابی، مردم را جلب کردن، امری زمینی است؛ و نشانی از آسمان ندارد. پیغام عیسی، وعدۀ کامیابی نیست. عیسی جان نداد، تا وعدۀ کامیاب شدن را تحقق بخشد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%DB%80_%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C:_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1</id>
		<title>موعظۀ کامیابی: فریبنده و مرگبار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%DB%80_%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C:_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1"/>
				<updated>2018-03-02T20:27:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Prosperity Preaching: Deceitful and Deadly }}&amp;lt;br&amp;gt;  وقتی دربارۀ کلیساهایی مطالعه می‌کنم که انجیل کا...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Prosperity Preaching: Deceitful and Deadly&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی دربارۀ کلیساهایی مطالعه می‌کنم که انجیل کامیابی را موعظه می‌کنند، واکنشم چیزی جز این نخواهد بود: «اگر مسیحی نمی‌بودم، هرگز نمی‌خواستم به آن روی آورم.» به عبارتی، اگر پیغام عیسی این است، ممنون، نمی‌خواهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه به انگیزۀ ثروتمند شدن، مردم را جذب مسیح نماییم، هم فریبنده است و هم مرگبار. فریبنده است، چرا که وقتی عیسی خود، ما را خواند، چنین فرمود: «هر یکی از شما که تمام مایملک خود را ترک نکند، نمی‌تواند شاگرد من شود» (لوقا ۱۴:‏۳۳)؛ و مرگبار است، چرا که اشتیاق برای ثروتمند شدن، «مردم را به تباهی و هلاکت» فرو می‌برد (اول تیموتائوس ۶:‏۹). پس تمنای من از واعظان انجیل این است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که ورود مردم را به آسمان دشوارتر گرداند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی فرمود: «چه دشوار است که توانگران داخل ملکوت خدا شوند.» شاگردان عیسی از این گفته حیران گشتند، همان‌طور که بسیاری از پیروان «جنبش کامیابی» می‌بایست حیرت کنند. آن‌گاه عیسی به سخنانش ادامه داد؛ و شاگردانش حیران‌تر گشتند: «سهل‌تر است که شتر به سوراخ سوزن درآید، از اینکه شخص دولتمند به ملکوت خدا داخل شود.» و شاگردان در بی‌ایمانی، چنین گفتند: «پس کِه می‌تواند نجات یابد؟» و عیسی فرمود: «نزد انسان محال است، لیکن نزد خدا نیست، زیرا که همه‌چیز نزد خدا ممکن است» (مرقس ۱۰:‏۲۳-‏۲۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، سوال من از واعظان کامیابی این است: چرا می‌خواهید رویۀ خدمتی را پیش گیرید که ورود مردم را به آسمان دشوارتر گرداند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که آتش خواهشهایی را در مردم بیفروزد که خود را در آن بسوزانند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس می‌گوید: «دینداری با قناعت، سود عظیمی است. زیرا که در این دنیا هیچ نیاوردیم؛ و واضح است که از آن هیچ نمی‌توانیم برد. پس اگر خوراک و پوشاک داریم، به آنها قانع خواهیم بود.» سپس در خصوص اشتیاق برای ثروتمند شدن، هشدار می‌دهد؛ و با برشمردن ماحصل آن، بر ضد واعظانی هشدار می‌دهد که به جای آنکه مردم را یاری رسانند که از سودای ثروت دور شوند، اشتیاق به ثروت را در آنها برمی‌انگیزند. او چنین هشدار می‌دهد: «آنانی که می‌خواهند دولتمند شوند، گرفتار می‌شوند در تجربه و دام و انواع شهوات بی‌فهم و مضّر، که مردم را به تباهی و هلاکت غرق می‌سازند. زیرا که طمع، ریشۀ همۀ بدیهاست، که بعضی چون در پی آن می‌کوشیدند، از ایمان گمراه گشته، خود را به اقسام دردها سفتند» (اول تیموتائوس ۶:‏۶-‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، سوال من از واعظان کامیابی این است: چرا می‌خواهید رویۀ خدمتی را پیش گیرید که مردم را برانگیزد تا خود را به اقسام دردها مجروح ساخته، و در تباهی و هلاکت فرو روند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که آنچه به بار آورد، به بید و زنگ، آسیب‌پذیر باشد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی دربارۀ اندوختن گنجها در این دنیا هشدار می‌دهد؛ یعنی به ما می‌گوید که بخشنده باشیم، نه مال‌اندوز. «گنجها برای خود بر زمین نیندوزید، جایی که بید و زنگ، زیان می‌رساند؛ و جایی که دزدان، نقب می‌زنند و دزدی می‌نمایند» (متی ۶:‏۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری، همۀ ما چیزی را می‌اندوزیم. اما با وجود تمایل به طمع‌ورزی که در همۀ ما ریشه دارد، چرا تمرکزمان را از عیسی برداریم؛ و برعکس عمل کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۴. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که باعث شود مردم به انگیزۀ ثروت اندوختن، سخت کار کنند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس می‌گوید که ما نباید دزدی کنیم، بلکه با دستان خود سخت کار کنیم، اما هدف اصلی این نیست که صرفاً مال‌اندوزی کرده، یا حتی دارا باشیم. هدف این است که «دارا باشیم، تا بتوانیم ببخشیم.» «به دستهای خود کار کرده، زحمت بکشد، تا بتواند نیازمندی را چیزی دهد» (افسسیان ۴:‏۲۸). این آیه، توجیهی بر آن نیست که ثروتمند باشید، تا بتوانید بیشتر ببخشید؛ بلکه شما را می‌خواند تا بیشتر داشته باشید و کمتر بیندوزید، تا بتوانید بیشتر ببخشید. دلیلی وجود ندارد شخصی که درآمدش دویست هزار دلار است، صرفاً زندگی‌اش متفاوت با کسی باشد که درآمدش هشتاد هزار دلار است. فرض کنید در دوران جنگ به سر می‌برید، خود را با شرایط جنگ تطبیق داده، هزینه‌هایتان را محدود کنید؛ و بقیه را ببخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا می‌خواهید مردم را برانگیزید تا چنین پندارند که باید ثروتمند شوند، تا بتوانند بخشنده‌ای سخاوتمند گردند؟ چرا آنها را تشویق نمی‌کنید که ساده‌تر زیست کنند؛ و در همان ساده‌زیستی، سخاوتمندتر باشند؟ آیا ساده‌زیستی در کنار سخاوتمندی، شهادتی قوی نخواهد بود بر اینکه مسیح، گنجشان است، نه دارایی‌هایشان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۵. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که باعث کم‌ایمانی مردم به وعده‌های خدا گردد، وعده‌هایی که هرگز نمی‌توانند با پول و ثروت جایگزین شوند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیلی که نویسندۀ رساله به عبرانیان، به ما می‌گوید که به آنچه داریم، قانع باشیم، این است که قانع نبودن، حاکی از کم‌ایمانی به وعده‌های خداست. نویسندۀ عبرانیان می‌گوید: «سیرت شما از محبتِ نقره خالی باشد؛ و به آنچه دارید، قناعت کنید، زیرا که او گفته است: (تو را هرگز رها نکنم؛ و تو را ترک نخواهم نمود.) بنابراین ما با دلیریِ تمام می‌گوییم: خداوند مدد کنندۀ من است؛ و ترسان نخواهم بود. انسان به من چه می‌کند؟» (عبرانیان ۱۳:‏۵-‏۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کتاب‌مقدس به ما می‌فرماید که قناعت به داشته‌هایمان، این وعدۀ خدا را ارج می‌نهد که او هرگز ما را ترک نخواهد کرد، چرا می‌خواهیم به مردم تعلیم دهیم که ثروتمند شوند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۶. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که باعث خفگی مردم شود.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی هشدار می‌دهد که همان کلام خدا که به ما حیات می‌بخشد، می‌تواند از تأثیر ثروت، خفه گردد. او می‌فرماید که کلام، مانند بذری است که اگر در میان خارها افتد، خفه گشته، از بین می‌رود: «اشخاصی می‌باشند که چون می‌شنوند، می‌روند؛ . . . و دولت . . . ایشان را خفه می‌کند؛ و هیچ میوه به کمال نمی‌رسانند» (لوقا ۸:‏۱۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا می‌خواهیم مردم را برانگیزیم تا دقیقاً در پی همان چیزی باشند که عیسی هشدار می‌دهد که باعث خفگیِ ما خواهد شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۷. در خدمتتان رویه‌ای را پیش نگیرید که طعم نمک را بگیرد؛ و بر چراغ، سرپوش گذارد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه چیزی در مسیحیان وجود دارد که آنها را نمکِ جهان، و نور عالم می‌سازد؟ مسلماً آن چیز، ثروت نیست. اشتیاق برای ثروتمند شدن، و در پی آن بودن، طعم دنیا را می‌دهد؛ و دقیقاً مانند دنیاست. این طرز فکر، همان چیزی را به دنیا ارائه می‌دهد که دنیا خود آن را باور دارد. مصیبت عظیم دربارۀ موعظۀ کامیابی این است که لازم نیست افراد از نظر روحانی بیدار باشند تا بتوانند این پیغام را بپذیرند، بلکه فقط کافی است که شخص، طمعکار باشد و بس. با ثروتمند شدن در نام عیسی، نمی‌توان نمک جهان، یا نور عالم گشت. دنیا در این پیغام، صرفاً بازتابی از خودش را می‌بیند؛ و اگر این پیغام عملی باشد، دنیا خریدارش خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محتوای کلام عیسی، خود به ما نشان می‌دهد که نور و نمک به چه اشاره دارند. نور و نمک این است که با شادی، مشتاقِ رنج کشیدن برای مسیح باشیم. عیسی می‌فرماید: «خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند؛ و به خاطر من، هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است، زیرا که به همین‌طور، بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند. شما نمک جهانید . . . شما نور عالمید» (متی ۵:‏۱۱-‏۱۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه باعث می‌شود که دنیا مسیح را در ما بچشد (نمک)؛ و ببیند (نور)، این نیست که ما به مانند دنیا، پول‌دوست باشیم، بلکه نور و نمک، آن خواهد بود که مسیحیان با وجود رنج و زحمات، این اشتیاق و توانایی را از خود نشان دهند که دیگران را دوست داشته، و به خاطر پاداشی که در آسمان نزد عیسی دارند، شادی نمایند. از دیدگاه انسانی، این امری توجیه‌ناپذیر است، چرا که از اعلا سرچشمه می‌گیرد. حال آنکه با وعده‌های کامیابی، مردم را جلب کردن، امری زمینی است؛ و نشانی از آسمان ندارد. پیغام عیسی، وعدۀ کامیابی نیست. عیسی جان نداد، تا وعدۀ کامیاب شدن را تحقق بخشد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>ازدواج: نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2018-02-23T21:20:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «ازدواج: نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|Marriage: God's Showcase of Covenant-Keeping Grace}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود مرده بودید، با او زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت؛ و از خویشتن، ریاسات و قوّات را بیرون کرده، آنها را علانیه آشکار نمود، چون در آن، بر آنها ظفر یافت . . . پس مانند برگزیدگان مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید؛ و بر این همه، محبت را که کمربند کمال است، بپوشید؛ و سلامتی خدا در دلهای شما مسلط باشد، که به آن هم در یک بدن خوانده شده‌اید؛ و شاکر باشید. کلام مسیح در شما به دولتمندی، و به کمال حکمت ساکن بشود؛ و یکدیگر را تعلیم و نصیحت کنید، به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی، و با فیض در دلهای خود، خدا را بسرایید؛ و آنچه کنید، در قول و فعل، همه را به نام عیسی خداوند بکنید؛ و خدای پدر را به وسیلۀ او شکر کنید. ای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید، چنان که در خداوند می‌شاید. ای شوهران، زوجه‌های خود را محبت نمایید؛ و با ایشان تلخی مکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه در دو هفتۀ گذشته بررسی نمودیم، اساسی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ ازدواج بیان کنید، این است که ازدواج را خدا بنیان نهاده است؛ و اصلی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ آن عنوان کنید، این است که ازدواج، به منظور عیان نمودن خداست. در پیدایش فصل ۲، موسی این دو نکته را مطرح ساخته، اما چه بسا که عیسی و پولس در عهد‌جدید، آن را شفاف‌تر نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی: ازدواج را خدا بنیان نهاده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی این نکته را کاملاً روشن می‌سازد که ازدواج را خدا بنیان نهاده است. مرقس ۱۰:‏۶-‏۹: «از ابتدای خلقت، خدا ایشان را مرد و زن آفرید [پیدایش ۱:‏۲۷]. از آن جهت، باید مرد، پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش بپیوندد؛ و این دو، یک تن خواهند بود [پیدایش ۲:‏۲۴]، چنان که از آن پس، دو نیستند، بلکه یک جسد. پس آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند.» این آیات، واضح‌ترین و شفاف‌ترین آیات در کتاب‌مقدس هستند که نشان می‌دهند ازدواج، صرفاً با تدبیر و تفکر انسان، بنا نشده است. جملۀ «خدا پیوست»، به این معناست که خدا ازدواج را بنیان نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پولس: ازدواج، خدا را عیان می‌سازد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس این نکته را کاملاً روشن می‌کند که ازدواج مقرر شده، تا خدا را عیان سازد. او در رسالۀ افسسیان ۵:‏۳۱-‏۳۲، از پیدایش ۲:‏۲۴ نقل قول کرده، و سپس سرّی را با ما در میان می‌گذارد که همواره در ازدواج نهان بوده است: «از اینجاست که مرد، پدر و مادر را رها کرده، با زوجۀ خویش خواهد پیوست؛ و آن دو، یک تن خواهند بود. این سرّ، عظیم است، لیکن من دربارۀ مسیح و کلیسا سخن می‌گویم.» به بیان دیگر، جزیی از پیمان ازدواج این است که شخص، از پدر و مادرش جدا شود؛ و به همسرش بپیوندد؛ و هر دو، یک تن گردند. این پیمان، عهد و پیمان میان مسیح و کلیسایش را به تصویر می‌کشد. اصلی‌ترین دلیل ازدواج این است که محبت میان مسیح و کلیسایش را به نمایش گذارد، محبتی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگویی از مسیح و کلیسا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از نوئل خواستم اگر نکته‌ای وجود دارد که می‌خواهد امروز آن را مطرح کنم، با من در میان بگذارد؛ و نکتۀ او این بود که «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست.» فکر می‌کنم حق با نوئل است؛ و دست‌کم، به سه دلیل، اغلب باید این موضوع را مطرح نمود: ۱) این الگو، ازدواج را از آنچه در سریالهای طنزِ سخیف تلویزیونی مطرح می‌شود جدا ساخته، و همان معنای باشکوهی را بدان می‌بخشد که خدا برایش مقرر نموده است؛ ۲) این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد؛ و ۳) این الگو، نشان می‌دهد که سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، بسیار مهم، و مستلزم از خودگذشتگی است؛ بدین معنا که سَر بودن، و مطیع بودن، در معنای اصلی ازدواج، چنان در هم تنیده شده‌اند، که مسیح و کلیسا را به نمایش می‌گذارند. حال آنکه سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، تنها در کار مسیح بر صلیب، و خودانکاری اوست که معنا یافته، و تنها در کار مسیح است که غرور و بردگی ایشان فرو می‌ریزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما دو پیغام نخست را به اولین دلیل از دلایل نامبرده اختصاص داده، و شالودۀ ازدواج را چنین بنا نهاده، و عنوان کردیم که ازدواج همانا عیان نمودن محبت خداست، که در عهد و پیمان ریشه دارد. ازدواج، پیمانی میان یک مرد و یک زن است، که به موجب آن، ایشان در مقام زن و شوهر، قول می‌دهند که چون یک تن، پیوند تازه‌ای را آغاز نموده، و در آن پیوند، تا زنده هستند، به یکدیگر وفادار بمانند. این پیمان، به واسطۀ قول و قراری جدی، و یکی شدن در رابطۀ جنسی، مُهر شده، و مقرر گشته تا فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است را به نمایش گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پایه و اساسی محکم در فیض====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنوان پیغام امروز این است: «نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است.» از این‌رو، به سراغ دومین دلیل می‌رویم. یادتان می‌آید پیش از این اشاره کردم که حق با نوئل بود که می‌گفت «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست»؛ و من در تأیید گفتۀ او، دلیل دومی را مطرح کردم: این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، نکتۀ اصلی پیغام امروز این است: از آنجایی که این عهد تازۀ مسیح با کلیسا، به واسطۀ فیضی بسته شده که با خون وی خریداری گشته، و به واسطۀ همان فیض نیز حفظ می‌گردد، از این‌رو، ازدواج بدین منظور مقرر شده، تا فیضِ عهد جدید را به نمایش گذارد؛ و طریقی که ازدواج، آن فیض را به نمایش می‌گذارد، این است که هر یک از شریکان زندگی، با تکیه بر چشیدن فیض خدا، آن رابطۀ عمودی را که با خدا تجربه نموده، در رابطۀ افقی با همسرش جلوه‌گر می‌سازد. به عبارت دیگر، شما هر ساعت از زندگی مشترکتان را با تکیه بر بخشش خدا، و عادل شمرده شدن، و وعدۀ فیض آینده سپری نموده، و از این وابستگی خشنود و خرسندید؛ و این برکات را در لحظه لحظۀ زندگی مشترک، در رابطه با همسرتان جلوه‌گر می‌سازید؛ یعنی همان‌طور که خودتان بخشش خدا، و عادل شمرده شدن را تجربه نموده، و از وعدۀ یاری شدن بهره‌مند گشته‌اید، باید که همسرتان را ببخشید؛ و او را بخشیده شده، و عادل شمرده شده به حساب آورید. نکتۀ پیغام امروز همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در مرکز قرار داشتنِ فیضی که می‌بخشد و عادل می‌شمارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانم که همۀ مسیحیان (نه فقط مسیحیان متأهل)، قرار است که در همۀ روابطشان این‌گونه باشند: هر ساعت از زندگی‌شان را با فیض خدا سپری کنند، فیضی که می‌بخشد، عادل می‌شمارد؛ و برای همه‌چیز بسنده است. شما قرار است این‌گونه زیست نموده، و سپس این برکات را در رابطه با همۀ کسانی که در زندگی‌تان حضور دارند، جلوه‌گر سازید. عیسی خود فرمود که زندگی همۀ ما باید جلال خدا را به نمایش گذارد (متی ۵:‏۱۶). اما ازدواج مقرر شد، تا به طور خاص و منحصر به فرد، عهد فیض خدا را به نمایش گذارد، زیرا در زندگی مشترک، زن و شوهر به واسطۀ عهد و پیمان ازدواج، برای همۀ عمر، به یکدیگر می‌پیوندند؛ و رابطه‌ای میانشان برقرار می‌گردد که نزدیک‌ترین و عمیق‌ترین رابطه بوده، رابطه‌ای که نظیر آن را با هیچ‌کس دیگر برقرار نخواهند کرد. نقش سَر بودن، و مطیع بودن، نقشهایی منحصر به فرد است، ولی نکتۀ پیغام امروز این نیست. البته بعدها به این مهم می‌پردازم؛ ولی امروز، تمرکزم بر زن و شوهرِ مسیحی است، نه اینکه در مورد تشبیه آنها به سَر و بدن صحبت کنم. زن و مرد، پیش از آنکه بنا بر کتاب‌مقدس، و از روی مهر و محبت، به نقش منحصر به فردِ سَر بودن و مطیع بودن برسند، باید درک کنند این به چه معناست که زندگی خود را بر رابطۀ عمودی با خدا، و تجربۀ آمرزش و عادل شمرده شدن و وعدۀ یاری، بنا کرده، و سپس آن برکات را در رابطۀ افقی با همسرشان جلوه‌گر سازند. پس امروز، تمرکزمان بر این مقوله است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا می‌توانیم بنا بر پیغام هفتۀ گذشته، این مهم را بدین‌گونه بیان کنیم: نکتۀ اصلیِ برهنه بودن، و شرمسار نبودن (پیدایش ۲:‏۲۵)، (وقتی در واقع، زن و شوهر، کارهای بسیاری را انجام می‌دهند که باید از به‌جای آوردنشان شرمسار باشند)، این است که آنها در رابطۀ عمودی با خدا، فیض بخشاینده و عادل شمرندۀ او را تجربه می‌کنند؛ و آن تجربه را در رابطۀ افقی با یکدیگر، جلوه‌گر ساخته، و به دنیا نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آمدن غضب خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید با مراجعه به رسالۀ کولسیان، زیربنای این حقیقت را به اختصار بررسی نماییم. بدین منظور، از کولسیان ۳:‏۶ شروع می‌کنیم: «به سبب اینها، غضب خدا وارد می‌آید.» اگر شما بگویید: «در بحبوحۀ این ازدواجِ آشفته و نابسامان، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، غضب خداست.» دقیقاً مثل آن ماهیگیر آشفته‌ای هستید که در ۲۶ دسامبر سال ۲۰۰۴، در کرانۀ غربی کشور اندونزی، چنین بگوید: «در این آشفته بازارِ کسب و کارِ ماهیگیری، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، زلزلۀ دریایی است.» حال آنکه دقیقاً آنچه بسیاری از زندگیهای زناشویی به آن محتاجند، این است که غضب خدا را عمیقاً درک کرده، و از آن بیمناک باشند، چرا که بدون چنین درکی، انجیل آن‌قدر ناخالصی می‌یابد، که صرفاً به روابط میان انسانها تبدیل شده، و جلالی را که کتاب‌مقدس از آن سخن می‌گوید، از دست می‌دهد؛ و در آن صورت، شما وسوسه شده تا چنین پندارید که غضب شما، و به عبارتی، خشم شما نسبت به همسرتان، آن‌قدر شدید است که نمی‌توانید بر آن غالب آیید؛ و این بدان جهت است که شما هرگز به معنای واقعی، این را نچشیده، و نمی‌دانید که چگونه به واسطۀ فیض، غضبی بی‌نهایت عظیم‌تر؛ یعنی غضب خدا بر شما فروکش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فروکش نمودن غضب خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مطلبمان را با غضب خدا، و فروکش نمودنش آغاز می‌کنیم. اکنون به کولسیان ۲:‏۱۳-‏۱۴ بازگردیم: «و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود، مرده بودید، با او [مسیح] زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جملات آخر، از اهمیت بسیاری برخوردارند: آن دستخطی را که ضد ما بود – خدا آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت. این مهم، چه زمانی به وقوع پیوست؟ این مهم، دو هزار سال پیش به وقوع پیوست، اما با تکیه به شما، و به کمک شما نبود که به وقوع پیوست. خدا آن را برای شما، ولی مستقل از شما، حتی پیش از آنکه به دنیا بیایید، به انجام رساند. این واقعیتِ مشهود و عظیمِ نجات ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آن دستخط، بر روی صلیب باطل گشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتماً متوجه این حقیقت باشید، حقیقتی که شگفت‌انگیزترین و حیرت‌آورترین حقیقت است: خدا آن دستخط همۀ گناهانتان که شما را به غضب او بدهکار می‌ساخت، گرفت (جملگی گناهان، سرپیچی از خداست، که این سرپیچی، موجب فرود آمدن غضب خدا می‌گردد)؛ و به جای اینکه آنها را پیش رویتان نگاه دارد و به خاطر گناهانتان، حکم فرستادنتان به جهنم را صادر کند، آنها را کف دست پسرش گذاشت؛ و بر میخ زده، به صلیب کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گناهان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ گناهان چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ پاسخ: گناهان من، و گناهان نوئل؛ یعنی گناهان همسرم، و گناهان من؛ و گناهان همۀ کسانی که از نجات خویشتن ناامید گشته، و تنها به مسیح اعتماد می‌نمایند. دستان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ دستان عیسی بر صلیب میخکوب شد؛ و عیسی بر صلیب مجازات شد. این کار، نام زیبایی دارد. این کار، جانشین شدن نام دارد. خدا گناه من را در جسم مسیح مجازات نمود (رومیان ۸:‏۳). شوهران! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است. زنان! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر چکیدۀ همۀ دانسته‌هایمان در مورد عادل‌شمردگی را که از رسالۀ رومیان فرا گرفته و درک نموده‌ایم، در اینجا گرد آوریم، باز هم گفتنی‌ها بسیار است. عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد. ما نه فقط به خاطر مسیح، بخشیده می‌شویم، بلکه به خاطر مسیح، خدا ما را عادل نیز اعلام می‌نماید. خدا دو چیز از ما می‌طلبد: یکی اینکه برای گناهانمان مجازات شویم؛ و دیگر اینکه در زندگی‌مان کامل و بی‌عیب باشیم. گناهان ما باید مجازات شوند؛ و زندگی ما باید پاک و بدون گناه باشد. ولی ما قادر نیستیم مجازاتمان را بر دوش کشیده (مزمور ۴۹:‏۷-‏۸)، همان‌طور که قادر نیستیم برای خود عدالتی به وجود آوریم. هیچ‌کس عادل نیست، یکی هم نی (رومیان ۳:‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا به خاطر محبت بیکرانش به ما، پسر خود را تقدیم نمود، تا پسرش هر دو مهم را به انجام رساند. مسیح مجازات ما را بر دوش گرفت؛ و عدالت ما را عملی ساخت؛ و اگر به او ایمان آوریم (یوحنا ۱:‏۱۲)، هم مجازاتی که مسیح متحمل شد؛ و هم عدالت او به حساب ما گذاشته می‌شود (رومیان ۴:‏۴-‏۶؛ ۵:‏۱۹؛ ۵:‏۱؛ ۸:‏۱؛ ۱۰:‏۴؛ فیلیپیان ۳:‏۸-‏۹؛ دوم قرنتیان ۵:‏۲۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عادل‌شمردگی، جلوۀ بیرونی دارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر قرار است که ازدواج، نمایش فیض خدا باشد، فیضی که عهد می‌بندد؛ و بر عهد خود پایبند است، باید که واقعیتِ رابطۀ عمودی ما با خدا، خود را آشکارا در رابطۀ افقیِ ما با همسرمان جلوه‌گر سازد. ما این واقعیت را در کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۳ مشاهده می‌نماییم: «پس مانند برگزیدگانِ مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید.» یعنی که شما نیز باید همسر خود را ببخشید؛ و همان‌طور که خداوند متحمل شما شد، شما نیز باید متحمل همسرتان گردید. خداوند هر روز، شما را که از به‌جای آوردن اراده‌اش قاصر می‌مانید، متحمل می‌شود. در واقع، میان آنچه مسیح از شما انتظار دارد؛ و شما انتظارش را برآورده می‌سازید، با آنچه شما از همسرتان انتظار دارید؛ و او انتظارتان را برآورده می‌سازد، زمین تا آسمان فاصله است. مسیح همواره بخشنده‌تر، و شکیباتر از ماست. ببخشید، همان‌طور که خودتان بخشیده شده‌اید؛ و متحمل شوید، همان‌طور که او شما را متحمل می‌شود. خواه با یک ایماندار ازدواج کرده‌اید، خواه با غیر ایماندار، این اصل، در موردتان صادق است. بگذارید پیمانۀ فیض خدا بر شما در صلیب مسیح، پیمانۀ فیض شما بر همسرتان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر با ایماندار ازدواج کرده‌اید، می‌توانید این نکته را هم بیفزایید: همان‌گونه که خداوند، شما را در مسیح عادل به حساب می‌آورد، هرچند که در رفتار و خُلق و خویتان، به راستی پاک و بی‌نقص نیستید، شما نیز در مسیح، همسر خود را عادل به حساب آورید، هرچند که او بی‌گناه و بی‌نقص نیست. به بیان دیگر، رسالۀ کولسیان فصل ۳ می‌فرماید که فیضِ بخشش و عادل‌شمردگی را که در رابطۀ عمودی با خدا از آن بهره‌مند گشته‌اید، در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید. ازدواج، در اصل و اساس به همین منظور است: عیان نمودن فیض مسیح، فیضی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیاز به حکمتی که در انجیل ریشه دارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که صدها موقعیت پیچیده وجود دارند که نیازمند حکمت عمیق روحانی هستند، حکمتی که در این حقایق انجیل، و در یک عمر تجربۀ دردناک، و وفادار ماندن در آن تجربه‌ها ریشه دارد. به عبارت دیگر، ممکن نیست که پیغامِ من، در مورد تک‌تک نیازهای همگان به کار آید. ما به جز موعظه، به روح‌القدس نیز احتیاج داریم، ما به دعا نیز احتیاج داریم، ما به تأمل در کلام خدا نیز احتیاج داریم، ما احتیاج داریم که نظرات دیگران را هم بخوانیم، ما احتیاج داریم با دوستان حکیمی که طعم رنج و سختی را چشیده‌اند، مشاوره نماییم، ما احتیاج داریم آن هنگام که همه‌چیز در هم می‌ریزد، کلیسا به پشتیبانی‌مان بشتابد. پس من در این خیال به سر نمی‌برم که توانسته‌ام هر آنچه لازم است را برای یاری به شما بیان کرده باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در رابطۀ عمودی زیست نمایید، سپس آن رابطه را آشکارا جلوه‌گر سازید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید برای خاتمۀ این پیغام، بد نباشد به دلایل تأکیدم بر این نکته اشاره کنم که چرا می‌گویم عهد و پیمانِ محبت، بخشش است و عادل به حساب آوردنِ دیگری. آیا باور ندارم که باید در دیگران خرسند بود؟ بله، باور دارم. هم تجربه، و هم کتاب‌مقدس، من را به این باور رسانده است. در واقع، عیسی با عروسش؛ کلیسا، پیوند ازدواج برقرار نمود؛ و بدیهی است که هم ممکن است، و هم پسندیده است که خداوند را خشنود نماییم (کولسیان ۱:‏۱۰)؛ و به یقین که او بی‌نهایت سزاوار آن است که ما در وی خشنود باشیم. آن ازدواج آرمانی، همین است: دو نفر، خود را فروتن نموده، و در پی این هستند که به شیوه‌های خداپسندانه، تغییر کنند، تا که باعث خشنودی همسرمان شویم؛ و به نیازهای جسمانی و عاطفی‌شان رسیدگی نموده، و به هر طریق خوب و پسندیده‌ای، آنها را خوشحال سازیم. بله، رابطۀ مسیح و کلیسا، همۀ این موارد را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما من به این دلایل تأکید می‌کنم که باید با فیض خدا، در رابطۀ عمودی با خدا زیست نموده، و وقتی بخشش و عادل‌شمردگی را تجربه نمودید، آنها را در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید: ۱) زیرا به سبب وجود گناه، و عدم شناخت از یکدیگر، بروز ستیزه و کشمکش، حتمی است (و شما حتی قادر نخواهید بود در خصوص مفهوم گناه، و اینکه در مورد چه چیزی از هم شناخت ندارید، با یکدیگر به توافق برسید)؛ و ۲) زیرا کار دشوار و ناهموار تحمل نمودن و بخشیدن، مهر و محبتی را که به نظر می‌رسد از بین رفته است، شکوفا می‌سازد؛ و ۳) زیرا خدا جلال می‌یابد، آن هنگام که دو شخصِ کاملاً متفاوت، و بسیار ناکامل، در کورۀ سختیها، با تکیه بر مسیح، وفادارانه و دوشادوش هم پیش می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در مسیح، خدا شما را، و همسرتان را بخشیده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسۀ آینده، به این مهم پرداخته، و آن کشفی را که من و نوئل به آن رسیده‌ایم، با شما در میان خواهم گذاشت. پیش‌بینی‌ام این است که موعظۀ آینده، «موعظۀ گردآوری شده» نامیده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آن زمان، زنان و شوهران! این حقایق عظیم را در وجدانتان جای دهید، این حقایق، عظیم‌تر از هر مشکلی است که در ازدواجتان با آن رو‌به‌رو هستید؛ و آن حقایق این است که خدا «همۀ خطایای ما را آمرزیده، و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود زده، از میان برداشت.» از صمیم قلب، این حقایق را باور داشته، و آنها را در رابطه با همسرتان جلوه‌گر سازید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>ازدواج: نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2018-02-23T21:20:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|Marriage: God's Showcase of Covenant-Keeping Grace}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود مرده بودید، با او زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت؛ و از خویشتن، ریاسات و قوّات را بیرون کرده، آنها را علانیه آشکار نمود، چون در آن، بر آنها ظفر یافت . . . پس مانند برگزیدگان مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید؛ و بر این همه، محبت را که کمربند کمال است، بپوشید؛ و سلامتی خدا در دلهای شما مسلط باشد، که به آن هم در یک بدن خوانده شده‌اید؛ و شاکر باشید. کلام مسیح در شما به دولتمندی، و به کمال حکمت ساکن بشود؛ و یکدیگر را تعلیم و نصیحت کنید، به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی، و با فیض در دلهای خود، خدا را بسرایید؛ و آنچه کنید، در قول و فعل، همه را به نام عیسی خداوند بکنید؛ و خدای پدر را به وسیلۀ او شکر کنید. ای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید، چنان که در خداوند می‌شاید. ای شوهران، زوجه‌های خود را محبت نمایید؛ و با ایشان تلخی مکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه در دو هفتۀ گذشته بررسی نمودیم، اساسی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ ازدواج بیان کنید، این است که ازدواج را خدا بنیان نهاده است؛ و اصلی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ آن عنوان کنید، این است که ازدواج، به منظور عیان نمودن خداست. در پیدایش فصل ۲، موسی این دو نکته را مطرح ساخته، اما چه بسا که عیسی و پولس در عهد‌جدید، آن را شفاف‌تر نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی: ازدواج را خدا بنیان نهاده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی این نکته را کاملاً روشن می‌سازد که ازدواج را خدا بنیان نهاده است. مرقس ۱۰:‏۶-‏۹: «از ابتدای خلقت، خدا ایشان را مرد و زن آفرید [پیدایش ۱:‏۲۷]. از آن جهت، باید مرد، پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش بپیوندد؛ و این دو، یک تن خواهند بود [پیدایش ۲:‏۲۴]، چنان که از آن پس، دو نیستند، بلکه یک جسد. پس آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند.» این آیات، واضح‌ترین و شفاف‌ترین آیات در کتاب‌مقدس هستند که نشان می‌دهند ازدواج، صرفاً با تدبیر و تفکر انسان، بنا نشده است. جملۀ «خدا پیوست»، به این معناست که خدا ازدواج را بنیان نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پولس: ازدواج، خدا را عیان می‌سازد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس این نکته را کاملاً روشن می‌کند که ازدواج مقرر شده، تا خدا را عیان سازد. او در رسالۀ افسسیان ۵:‏۳۱-‏۳۲، از پیدایش ۲:‏۲۴ نقل قول کرده، و سپس سرّی را با ما در میان می‌گذارد که همواره در ازدواج نهان بوده است: «از اینجاست که مرد، پدر و مادر را رها کرده، با زوجۀ خویش خواهد پیوست؛ و آن دو، یک تن خواهند بود. این سرّ، عظیم است، لیکن من دربارۀ مسیح و کلیسا سخن می‌گویم.» به بیان دیگر، جزیی از پیمان ازدواج این است که شخص، از پدر و مادرش جدا شود؛ و به همسرش بپیوندد؛ و هر دو، یک تن گردند. این پیمان، عهد و پیمان میان مسیح و کلیسایش را به تصویر می‌کشد. اصلی‌ترین دلیل ازدواج این است که محبت میان مسیح و کلیسایش را به نمایش گذارد، محبتی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگویی از مسیح و کلیسا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از نوئل خواستم اگر نکته‌ای وجود دارد که می‌خواهد امروز آن را مطرح کنم، با من در میان بگذارد؛ و نکتۀ او این بود که «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست.» فکر می‌کنم حق با نوئل است؛ و دست‌کم، به سه دلیل، اغلب باید این موضوع را مطرح نمود: ۱) این الگو، ازدواج را از آنچه در سریالهای طنزِ سخیف تلویزیونی مطرح می‌شود جدا ساخته، و همان معنای باشکوهی را بدان می‌بخشد که خدا برایش مقرر نموده است؛ ۲) این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد؛ و ۳) این الگو، نشان می‌دهد که سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، بسیار مهم، و مستلزم از خودگذشتگی است؛ بدین معنا که سَر بودن، و مطیع بودن، در معنای اصلی ازدواج، چنان در هم تنیده شده‌اند، که مسیح و کلیسا را به نمایش می‌گذارند. حال آنکه سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، تنها در کار مسیح بر صلیب، و خودانکاری اوست که معنا یافته، و تنها در کار مسیح است که غرور و بردگی ایشان فرو می‌ریزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما دو پیغام نخست را به اولین دلیل از دلایل نامبرده اختصاص داده، و شالودۀ ازدواج را چنین بنا نهاده، و عنوان کردیم که ازدواج همانا عیان نمودن محبت خداست، که در عهد و پیمان ریشه دارد. ازدواج، پیمانی میان یک مرد و یک زن است، که به موجب آن، ایشان در مقام زن و شوهر، قول می‌دهند که چون یک تن، پیوند تازه‌ای را آغاز نموده، و در آن پیوند، تا زنده هستند، به یکدیگر وفادار بمانند. این پیمان، به واسطۀ قول و قراری جدی، و یکی شدن در رابطۀ جنسی، مُهر شده، و مقرر گشته تا فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است را به نمایش گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پایه و اساسی محکم در فیض====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنوان پیغام امروز این است: «نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است.» از این‌رو، به سراغ دومین دلیل می‌رویم. یادتان می‌آید پیش از این اشاره کردم که حق با نوئل بود که می‌گفت «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست»؛ و من در تأیید گفتۀ او، دلیل دومی را مطرح کردم: این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، نکتۀ اصلی پیغام امروز این است: از آنجایی که این عهد تازۀ مسیح با کلیسا، به واسطۀ فیضی بسته شده که با خون وی خریداری گشته، و به واسطۀ همان فیض نیز حفظ می‌گردد، از این‌رو، ازدواج بدین منظور مقرر شده، تا فیضِ عهد جدید را به نمایش گذارد؛ و طریقی که ازدواج، آن فیض را به نمایش می‌گذارد، این است که هر یک از شریکان زندگی، با تکیه بر چشیدن فیض خدا، آن رابطۀ عمودی را که با خدا تجربه نموده، در رابطۀ افقی با همسرش جلوه‌گر می‌سازد. به عبارت دیگر، شما هر ساعت از زندگی مشترکتان را با تکیه بر بخشش خدا، و عادل شمرده شدن، و وعدۀ فیض آینده سپری نموده، و از این وابستگی خشنود و خرسندید؛ و این برکات را در لحظه لحظۀ زندگی مشترک، در رابطه با همسرتان جلوه‌گر می‌سازید؛ یعنی همان‌طور که خودتان بخشش خدا، و عادل شمرده شدن را تجربه نموده، و از وعدۀ یاری شدن بهره‌مند گشته‌اید، باید که همسرتان را ببخشید؛ و او را بخشیده شده، و عادل شمرده شده به حساب آورید. نکتۀ پیغام امروز همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در مرکز قرار داشتنِ فیضی که می‌بخشد و عادل می‌شمارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانم که همۀ مسیحیان (نه فقط مسیحیان متأهل)، قرار است که در همۀ روابطشان این‌گونه باشند: هر ساعت از زندگی‌شان را با فیض خدا سپری کنند، فیضی که می‌بخشد، عادل می‌شمارد؛ و برای همه‌چیز بسنده است. شما قرار است این‌گونه زیست نموده، و سپس این برکات را در رابطه با همۀ کسانی که در زندگی‌تان حضور دارند، جلوه‌گر سازید. عیسی خود فرمود که زندگی همۀ ما باید جلال خدا را به نمایش گذارد (متی ۵:‏۱۶). اما ازدواج مقرر شد، تا به طور خاص و منحصر به فرد، عهد فیض خدا را به نمایش گذارد، زیرا در زندگی مشترک، زن و شوهر به واسطۀ عهد و پیمان ازدواج، برای همۀ عمر، به یکدیگر می‌پیوندند؛ و رابطه‌ای میانشان برقرار می‌گردد که نزدیک‌ترین و عمیق‌ترین رابطه بوده، رابطه‌ای که نظیر آن را با هیچ‌کس دیگر برقرار نخواهند کرد. نقش سَر بودن، و مطیع بودن، نقشهایی منحصر به فرد است، ولی نکتۀ پیغام امروز این نیست. البته بعدها به این مهم می‌پردازم؛ ولی امروز، تمرکزم بر زن و شوهرِ مسیحی است، نه اینکه در مورد تشبیه آنها به سَر و بدن صحبت کنم. زن و مرد، پیش از آنکه بنا بر کتاب‌مقدس، و از روی مهر و محبت، به نقش منحصر به فردِ سَر بودن و مطیع بودن برسند، باید درک کنند این به چه معناست که زندگی خود را بر رابطۀ عمودی با خدا، و تجربۀ آمرزش و عادل شمرده شدن و وعدۀ یاری، بنا کرده، و سپس آن برکات را در رابطۀ افقی با همسرشان جلوه‌گر سازند. پس امروز، تمرکزمان بر این مقوله است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا می‌توانیم بنا بر پیغام هفتۀ گذشته، این مهم را بدین‌گونه بیان کنیم: نکتۀ اصلیِ برهنه بودن، و شرمسار نبودن (پیدایش ۲:‏۲۵)، (وقتی در واقع، زن و شوهر، کارهای بسیاری را انجام می‌دهند که باید از به‌جای آوردنشان شرمسار باشند)، این است که آنها در رابطۀ عمودی با خدا، فیض بخشاینده و عادل شمرندۀ او را تجربه می‌کنند؛ و آن تجربه را در رابطۀ افقی با یکدیگر، جلوه‌گر ساخته، و به دنیا نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آمدن غضب خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید با مراجعه به رسالۀ کولسیان، زیربنای این حقیقت را به اختصار بررسی نماییم. بدین منظور، از کولسیان ۳:‏۶ شروع می‌کنیم: «به سبب اینها، غضب خدا وارد می‌آید.» اگر شما بگویید: «در بحبوحۀ این ازدواجِ آشفته و نابسامان، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، غضب خداست.» دقیقاً مثل آن ماهیگیر آشفته‌ای هستید که در ۲۶ دسامبر سال ۲۰۰۴، در کرانۀ غربی کشور اندونزی، چنین بگوید: «در این آشفته بازارِ کسب و کارِ ماهیگیری، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، زلزلۀ دریایی است.» حال آنکه دقیقاً آنچه بسیاری از زندگیهای زناشویی به آن محتاجند، این است که غضب خدا را عمیقاً درک کرده، و از آن بیمناک باشند، چرا که بدون چنین درکی، انجیل آن‌قدر ناخالصی می‌یابد، که صرفاً به روابط میان انسانها تبدیل شده، و جلالی را که کتاب‌مقدس از آن سخن می‌گوید، از دست می‌دهد؛ و در آن صورت، شما وسوسه شده تا چنین پندارید که غضب شما، و به عبارتی، خشم شما نسبت به همسرتان، آن‌قدر شدید است که نمی‌توانید بر آن غالب آیید؛ و این بدان جهت است که شما هرگز به معنای واقعی، این را نچشیده، و نمی‌دانید که چگونه به واسطۀ فیض، غضبی بی‌نهایت عظیم‌تر؛ یعنی غضب خدا بر شما فروکش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فروکش نمودن غضب خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مطلبمان را با غضب خدا، و فروکش نمودنش آغاز می‌کنیم. اکنون به کولسیان ۲:‏۱۳-‏۱۴ بازگردیم: «و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود، مرده بودید، با او [مسیح] زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جملات آخر، از اهمیت بسیاری برخوردارند: آن دستخطی را که ضد ما بود – خدا آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت. این مهم، چه زمانی به وقوع پیوست؟ این مهم، دو هزار سال پیش به وقوع پیوست، اما با تکیه به شما، و به کمک شما نبود که به وقوع پیوست. خدا آن را برای شما، ولی مستقل از شما، حتی پیش از آنکه به دنیا بیایید، به انجام رساند. این واقعیتِ مشهود و عظیمِ نجات ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آن دستخط، بر روی صلیب باطل گشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتماً متوجه این حقیقت باشید، حقیقتی که شگفت‌انگیزترین و حیرت‌آورترین حقیقت است: خدا آن دستخط همۀ گناهانتان که شما را به غضب او بدهکار می‌ساخت، گرفت (جملگی گناهان، سرپیچی از خداست، که این سرپیچی، موجب فرود آمدن غضب خدا می‌گردد)؛ و به جای اینکه آنها را پیش رویتان نگاه دارد و به خاطر گناهانتان، حکم فرستادنتان به جهنم را صادر کند، آنها را کف دست پسرش گذاشت؛ و بر میخ زده، به صلیب کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گناهان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ گناهان چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ پاسخ: گناهان من، و گناهان نوئل؛ یعنی گناهان همسرم، و گناهان من؛ و گناهان همۀ کسانی که از نجات خویشتن ناامید گشته، و تنها به مسیح اعتماد می‌نمایند. دستان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ دستان عیسی بر صلیب میخکوب شد؛ و عیسی بر صلیب مجازات شد. این کار، نام زیبایی دارد. این کار، جانشین شدن نام دارد. خدا گناه من را در جسم مسیح مجازات نمود (رومیان ۸:‏۳). شوهران! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است. زنان! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر چکیدۀ همۀ دانسته‌هایمان در مورد عادل‌شمردگی را که از رسالۀ رومیان فرا گرفته و درک نموده‌ایم، در اینجا گرد آوریم، باز هم گفتنی‌ها بسیار است. عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد. ما نه فقط به خاطر مسیح، بخشیده می‌شویم، بلکه به خاطر مسیح، خدا ما را عادل نیز اعلام می‌نماید. خدا دو چیز از ما می‌طلبد: یکی اینکه برای گناهانمان مجازات شویم؛ و دیگر اینکه در زندگی‌مان کامل و بی‌عیب باشیم. گناهان ما باید مجازات شوند؛ و زندگی ما باید پاک و بدون گناه باشد. ولی ما قادر نیستیم مجازاتمان را بر دوش کشیده (مزمور ۴۹:‏۷-‏۸)، همان‌طور که قادر نیستیم برای خود عدالتی به وجود آوریم. هیچ‌کس عادل نیست، یکی هم نی (رومیان ۳:‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا به خاطر محبت بیکرانش به ما، پسر خود را تقدیم نمود، تا پسرش هر دو مهم را به انجام رساند. مسیح مجازات ما را بر دوش گرفت؛ و عدالت ما را عملی ساخت؛ و اگر به او ایمان آوریم (یوحنا ۱:‏۱۲)، هم مجازاتی که مسیح متحمل شد؛ و هم عدالت او به حساب ما گذاشته می‌شود (رومیان ۴:‏۴-‏۶؛ ۵:‏۱۹؛ ۵:‏۱؛ ۸:‏۱؛ ۱۰:‏۴؛ فیلیپیان ۳:‏۸-‏۹؛ دوم قرنتیان ۵:‏۲۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عادل‌شمردگی، جلوۀ بیرونی دارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر قرار است که ازدواج، نمایش فیض خدا باشد، فیضی که عهد می‌بندد؛ و بر عهد خود پایبند است، باید که واقعیتِ رابطۀ عمودی ما با خدا، خود را آشکارا در رابطۀ افقیِ ما با همسرمان جلوه‌گر سازد. ما این واقعیت را در کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۳ مشاهده می‌نماییم: «پس مانند برگزیدگانِ مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید.» یعنی که شما نیز باید همسر خود را ببخشید؛ و همان‌طور که خداوند متحمل شما شد، شما نیز باید متحمل همسرتان گردید. خداوند هر روز، شما را که از به‌جای آوردن اراده‌اش قاصر می‌مانید، متحمل می‌شود. در واقع، میان آنچه مسیح از شما انتظار دارد؛ و شما انتظارش را برآورده می‌سازید، با آنچه شما از همسرتان انتظار دارید؛ و او انتظارتان را برآورده می‌سازد، زمین تا آسمان فاصله است. مسیح همواره بخشنده‌تر، و شکیباتر از ماست. ببخشید، همان‌طور که خودتان بخشیده شده‌اید؛ و متحمل شوید، همان‌طور که او شما را متحمل می‌شود. خواه با یک ایماندار ازدواج کرده‌اید، خواه با غیر ایماندار، این اصل، در موردتان صادق است. بگذارید پیمانۀ فیض خدا بر شما در صلیب مسیح، پیمانۀ فیض شما بر همسرتان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر با ایماندار ازدواج کرده‌اید، می‌توانید این نکته را هم بیفزایید: همان‌گونه که خداوند، شما را در مسیح عادل به حساب می‌آورد، هرچند که در رفتار و خُلق و خویتان، به راستی پاک و بی‌نقص نیستید، شما نیز در مسیح، همسر خود را عادل به حساب آورید، هرچند که او بی‌گناه و بی‌نقص نیست. به بیان دیگر، رسالۀ کولسیان فصل ۳ می‌فرماید که فیضِ بخشش و عادل‌شمردگی را که در رابطۀ عمودی با خدا از آن بهره‌مند گشته‌اید، در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید. ازدواج، در اصل و اساس به همین منظور است: عیان نمودن فیض مسیح، فیضی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیاز به حکمتی که در انجیل ریشه دارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که صدها موقعیت پیچیده وجود دارند که نیازمند حکمت عمیق روحانی هستند، حکمتی که در این حقایق انجیل، و در یک عمر تجربۀ دردناک، و وفادار ماندن در آن تجربه‌ها ریشه دارد. به عبارت دیگر، ممکن نیست که پیغامِ من، در مورد تک‌تک نیازهای همگان به کار آید. ما به جز موعظه، به روح‌القدس نیز احتیاج داریم، ما به دعا نیز احتیاج داریم، ما به تأمل در کلام خدا نیز احتیاج داریم، ما احتیاج داریم که نظرات دیگران را هم بخوانیم، ما احتیاج داریم با دوستان حکیمی که طعم رنج و سختی را چشیده‌اند، مشاوره نماییم، ما احتیاج داریم آن هنگام که همه‌چیز در هم می‌ریزد، کلیسا به پشتیبانی‌مان بشتابد. پس من در این خیال به سر نمی‌برم که توانسته‌ام هر آنچه لازم است را برای یاری به شما بیان کرده باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در رابطۀ عمودی زیست نمایید، سپس آن رابطه را آشکارا جلوه‌گر سازید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید برای خاتمۀ این پیغام، بد نباشد به دلایل تأکیدم بر این نکته اشاره کنم که چرا می‌گویم عهد و پیمانِ محبت، بخشش است و عادل به حساب آوردنِ دیگری. آیا باور ندارم که باید در دیگران خرسند بود؟ بله، باور دارم. هم تجربه، و هم کتاب‌مقدس، من را به این باور رسانده است. در واقع، عیسی با عروسش؛ کلیسا، پیوند ازدواج برقرار نمود؛ و بدیهی است که هم ممکن است، و هم پسندیده است که خداوند را خشنود نماییم (کولسیان ۱:‏۱۰)؛ و به یقین که او بی‌نهایت سزاوار آن است که ما در وی خشنود باشیم. آن ازدواج آرمانی، همین است: دو نفر، خود را فروتن نموده، و در پی این هستند که به شیوه‌های خداپسندانه، تغییر کنند، تا که باعث خشنودی همسرمان شویم؛ و به نیازهای جسمانی و عاطفی‌شان رسیدگی نموده، و به هر طریق خوب و پسندیده‌ای، آنها را خوشحال سازیم. بله، رابطۀ مسیح و کلیسا، همۀ این موارد را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما من به این دلایل تأکید می‌کنم که باید با فیض خدا، در رابطۀ عمودی با خدا زیست نموده، و وقتی بخشش و عادل‌شمردگی را تجربه نمودید، آنها را در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید: ۱) زیرا به سبب وجود گناه، و عدم شناخت از یکدیگر، بروز ستیزه و کشمکش، حتمی است (و شما حتی قادر نخواهید بود در خصوص مفهوم گناه، و اینکه در مورد چه چیزی از هم شناخت ندارید، با یکدیگر به توافق برسید)؛ و ۲) زیرا کار دشوار و ناهموار تحمل نمودن و بخشیدن، مهر و محبتی را که به نظر می‌رسد از بین رفته است، شکوفا می‌سازد؛ و ۳) زیرا خدا جلال می‌یابد، آن هنگام که دو شخصِ کاملاً متفاوت، و بسیار ناکامل، در کورۀ سختیها، با تکیه بر مسیح، وفادارانه و دوشادوش هم پیش می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در مسیح، خدا شما را، و همسرتان را بخشیده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسۀ آینده، به این مهم پرداخته، و آن کشفی را که من و نوئل به آن رسیده‌ایم، با شما در میان خواهم گذاشت. پیش‌بینی‌ام این است که موعظۀ آینده، «موعظۀ گردآوری شده» نامیده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آن زمان، زنان و شوهران! این حقایق عظیم را در وجدانتان جای دهید، این حقایق، عظیم‌تر از هر مشکلی است که در ازدواجتان با آن رو‌به‌رو هستید؛ و آن حقایق این است که خدا «همۀ خطایای ما را آمرزیده، و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود زده، از میان برداشت.» از صمیم قلب، این حقایق را باور داشته، و آنها را در رابطه با همسرتان جلوه‌گر سازید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>ازدواج: نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2018-02-23T21:19:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;p&amp;gt;&amp;lt;span class=&amp;quot;fck_mw_template&amp;quot;&amp;gt;{{info|fckLRMarriage: God’s Showcase of Covenant-Keeping Grace}}&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;amp;gt; و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود مرده بودید، با او زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت؛ و از خویشتن، ریاسات و قوّات را بیرون کرده، آنها را علانیه آشکار نمود، چون در آن، بر آنها ظفر یافت . . . پس مانند برگزیدگان مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید؛ و بر این همه، محبت را که کمربند کمال است، بپوشید؛ و سلامتی خدا در دلهای شما مسلط باشد، که به آن هم در یک بدن خوانده شده‌اید؛ و شاکر باشید. کلام مسیح در شما به دولتمندی، و به کمال حکمت ساکن بشود؛ و یکدیگر را تعلیم و نصیحت کنید، به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی، و با فیض در دلهای خود، خدا را بسرایید؛ و آنچه کنید، در قول و فعل، همه را به نام عیسی خداوند بکنید؛ و خدای پدر را به وسیلۀ او شکر کنید. ای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید، چنان که در خداوند می‌شاید. ای شوهران، زوجه‌های خود را محبت نمایید؛ و با ایشان تلخی مکنید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;با توجه به آنچه در دو هفتۀ گذشته بررسی نمودیم، اساسی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ ازدواج بیان کنید، این است که ازدواج را خدا بنیان نهاده است؛ و اصلی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ آن عنوان کنید، این است که ازدواج، به منظور عیان نمودن خداست. در پیدایش فصل ۲، موسی این دو نکته را مطرح ساخته، اما چه بسا که عیسی و پولس در عهد‌جدید، آن را شفاف‌تر نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; عیسی: ازدواج را خدا بنیان نهاده است&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;عیسی این نکته را کاملاً روشن می‌سازد که ازدواج را خدا بنیان نهاده است. مرقس ۱۰:‏۶-‏۹: «از ابتدای خلقت، خدا ایشان را مرد و زن آفرید [پیدایش ۱:‏۲۷]. از آن جهت، باید مرد، پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش بپیوندد؛ و این دو، یک تن خواهند بود [پیدایش ۲:‏۲۴]، چنان که از آن پس، دو نیستند، بلکه یک جسد. پس آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند.» این آیات، واضح‌ترین و شفاف‌ترین آیات در کتاب‌مقدس هستند که نشان می‌دهند ازدواج، صرفاً با تدبیر و تفکر انسان، بنا نشده است. جملۀ «خدا پیوست»، به این معناست که خدا ازدواج را بنیان نهاد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; پولس: ازدواج، خدا را عیان می‌سازد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;پولس این نکته را کاملاً روشن می‌کند که ازدواج مقرر شده، تا خدا را عیان سازد. او در رسالۀ افسسیان ۵:‏۳۱-‏۳۲، از پیدایش ۲:‏۲۴ نقل قول کرده، و سپس سرّی را با ما در میان می‌گذارد که همواره در ازدواج نهان بوده است: «از اینجاست که مرد، پدر و مادر را رها کرده، با زوجۀ خویش خواهد پیوست؛ و آن دو، یک تن خواهند بود. این سرّ، عظیم است، لیکن من دربارۀ مسیح و کلیسا سخن می‌گویم.» به بیان دیگر، جزیی از پیمان ازدواج این است که شخص، از پدر و مادرش جدا شود؛ و به همسرش بپیوندد؛ و هر دو، یک تن گردند. این پیمان، عهد و پیمان میان مسیح و کلیسایش را به تصویر می‌کشد. اصلی‌ترین دلیل ازدواج این است که محبت میان مسیح و کلیسایش را به نمایش گذارد، محبتی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; الگویی از مسیح و کلیسا&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;من از نوئل خواستم اگر نکته‌ای وجود دارد که می‌خواهد امروز آن را مطرح کنم، با من در میان بگذارد؛ و نکتۀ او این بود که «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست.» فکر می‌کنم حق با نوئل است؛ و دست‌کم، به سه دلیل، اغلب باید این موضوع را مطرح نمود: ۱) این الگو، ازدواج را از آنچه در سریالهای طنزِ سخیف تلویزیونی مطرح می‌شود جدا ساخته، و همان معنای باشکوهی را بدان می‌بخشد که خدا برایش مقرر نموده است؛ ۲) این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد؛ و ۳) این الگو، نشان می‌دهد که سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، بسیار مهم، و مستلزم از خودگذشتگی است؛ بدین معنا که سَر بودن، و مطیع بودن، در معنای اصلی ازدواج، چنان در هم تنیده شده‌اند، که مسیح و کلیسا را به نمایش می‌گذارند. حال آنکه سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، تنها در کار مسیح بر صلیب، و خودانکاری اوست که معنا یافته، و تنها در کار مسیح است که غرور و بردگی ایشان فرو می‌ریزد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;ما دو پیغام نخست را به اولین دلیل از دلایل نامبرده اختصاص داده، و شالودۀ ازدواج را چنین بنا نهاده، و عنوان کردیم که ازدواج همانا عیان نمودن محبت خداست، که در عهد و پیمان ریشه دارد. ازدواج، پیمانی میان یک مرد و یک زن است، که به موجب آن، ایشان در مقام زن و شوهر، قول می‌دهند که چون یک تن، پیوند تازه‌ای را آغاز نموده، و در آن پیوند، تا زنده هستند، به یکدیگر وفادار بمانند. این پیمان، به واسطۀ قول و قراری جدی، و یکی شدن در رابطۀ جنسی، مُهر شده، و مقرر گشته تا فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است را به نمایش گذارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; پایه و اساسی محکم در فیض&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;عنوان پیغام امروز این است: «نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است.» از این‌رو، به سراغ دومین دلیل می‌رویم. یادتان می‌آید پیش از این اشاره کردم که حق با نوئل بود که می‌گفت «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست»؛ و من در تأیید گفتۀ او، دلیل دومی را مطرح کردم: این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;به بیان دیگر، نکتۀ اصلی پیغام امروز این است: از آنجایی که این عهد تازۀ مسیح با کلیسا، به واسطۀ فیضی بسته شده که با خون وی خریداری گشته، و به واسطۀ همان فیض نیز حفظ می‌گردد، از این‌رو، ازدواج بدین منظور مقرر شده، تا فیضِ عهد جدید را به نمایش گذارد؛ و طریقی که ازدواج، آن فیض را به نمایش می‌گذارد، این است که هر یک از شریکان زندگی، با تکیه بر چشیدن فیض خدا، آن رابطۀ عمودی را که با خدا تجربه نموده، در رابطۀ افقی با همسرش جلوه‌گر می‌سازد. به عبارت دیگر، شما هر ساعت از زندگی مشترکتان را با تکیه بر بخشش خدا، و عادل شمرده شدن، و وعدۀ فیض آینده سپری نموده، و از این وابستگی خشنود و خرسندید؛ و این برکات را در لحظه لحظۀ زندگی مشترک، در رابطه با همسرتان جلوه‌گر می‌سازید؛ یعنی همان‌طور که خودتان بخشش خدا، و عادل شمرده شدن را تجربه نموده، و از وعدۀ یاری شدن بهره‌مند گشته‌اید، باید که همسرتان را ببخشید؛ و او را بخشیده شده، و عادل شمرده شده به حساب آورید. نکتۀ پیغام امروز همین است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; در مرکز قرار داشتنِ فیضی که می‌بخشد و عادل می‌شمارد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;می‌دانم که همۀ مسیحیان (نه فقط مسیحیان متأهل)، قرار است که در همۀ روابطشان این‌گونه باشند: هر ساعت از زندگی‌شان را با فیض خدا سپری کنند، فیضی که می‌بخشد، عادل می‌شمارد؛ و برای همه‌چیز بسنده است. شما قرار است این‌گونه زیست نموده، و سپس این برکات را در رابطه با همۀ کسانی که در زندگی‌تان حضور دارند، جلوه‌گر سازید. عیسی خود فرمود که زندگی همۀ ما باید جلال خدا را به نمایش گذارد (متی ۵:‏۱۶). اما ازدواج مقرر شد، تا به طور خاص و منحصر به فرد، عهد فیض خدا را به نمایش گذارد، زیرا در زندگی مشترک، زن و شوهر به واسطۀ عهد و پیمان ازدواج، برای همۀ عمر، به یکدیگر می‌پیوندند؛ و رابطه‌ای میانشان برقرار می‌گردد که نزدیک‌ترین و عمیق‌ترین رابطه بوده، رابطه‌ای که نظیر آن را با هیچ‌کس دیگر برقرار نخواهند کرد. نقش سَر بودن، و مطیع بودن، نقشهایی منحصر به فرد است، ولی نکتۀ پیغام امروز این نیست. البته بعدها به این مهم می‌پردازم؛ ولی امروز، تمرکزم بر زن و شوهرِ مسیحی است، نه اینکه در مورد تشبیه آنها به سَر و بدن صحبت کنم. زن و مرد، پیش از آنکه بنا بر کتاب‌مقدس، و از روی مهر و محبت، به نقش منحصر به فردِ سَر بودن و مطیع بودن برسند، باید درک کنند این به چه معناست که زندگی خود را بر رابطۀ عمودی با خدا، و تجربۀ آمرزش و عادل شمرده شدن و وعدۀ یاری، بنا کرده، و سپس آن برکات را در رابطۀ افقی با همسرشان جلوه‌گر سازند. پس امروز، تمرکزمان بر این مقوله است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;و یا می‌توانیم بنا بر پیغام هفتۀ گذشته، این مهم را بدین‌گونه بیان کنیم: نکتۀ اصلیِ برهنه بودن، و شرمسار نبودن (پیدایش ۲:‏۲۵)، (وقتی در واقع، زن و شوهر، کارهای بسیاری را انجام می‌دهند که باید از به‌جای آوردنشان شرمسار باشند)، این است که آنها در رابطۀ عمودی با خدا، فیض بخشاینده و عادل شمرندۀ او را تجربه می‌کنند؛ و آن تجربه را در رابطۀ افقی با یکدیگر، جلوه‌گر ساخته، و به دنیا نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; آمدن غضب خدا&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;بگذارید با مراجعه به رسالۀ کولسیان، زیربنای این حقیقت را به اختصار بررسی نماییم. بدین منظور، از کولسیان ۳:‏۶ شروع می‌کنیم: «به سبب اینها، غضب خدا وارد می‌آید.» اگر شما بگویید: «در بحبوحۀ این ازدواجِ آشفته و نابسامان، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، غضب خداست.» دقیقاً مثل آن ماهیگیر آشفته‌ای هستید که در ۲۶ دسامبر سال ۲۰۰۴، در کرانۀ غربی کشور اندونزی، چنین بگوید: «در این آشفته بازارِ کسب و کارِ ماهیگیری، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، زلزلۀ دریایی است.» حال آنکه دقیقاً آنچه بسیاری از زندگیهای زناشویی به آن محتاجند، این است که غضب خدا را عمیقاً درک کرده، و از آن بیمناک باشند، چرا که بدون چنین درکی، انجیل آن‌قدر ناخالصی می‌یابد، که صرفاً به روابط میان انسانها تبدیل شده، و جلالی را که کتاب‌مقدس از آن سخن می‌گوید، از دست می‌دهد؛ و در آن صورت، شما وسوسه شده تا چنین پندارید که غضب شما، و به عبارتی، خشم شما نسبت به همسرتان، آن‌قدر شدید است که نمی‌توانید بر آن غالب آیید؛ و این بدان جهت است که شما هرگز به معنای واقعی، این را نچشیده، و نمی‌دانید که چگونه به واسطۀ فیض، غضبی بی‌نهایت عظیم‌تر؛ یعنی غضب خدا بر شما فروکش می‌کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; فروکش نمودن غضب خدا&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;پس مطلبمان را با غضب خدا، و فروکش نمودنش آغاز می‌کنیم. اکنون به کولسیان ۲:‏۱۳-‏۱۴ بازگردیم: «و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود، مرده بودید، با او [مسیح] زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت».&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;این جملات آخر، از اهمیت بسیاری برخوردارند: آن دستخطی را که ضد ما بود – خدا آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت. این مهم، چه زمانی به وقوع پیوست؟ این مهم، دو هزار سال پیش به وقوع پیوست، اما با تکیه به شما، و به کمک شما نبود که به وقوع پیوست. خدا آن را برای شما، ولی مستقل از شما، حتی پیش از آنکه به دنیا بیایید، به انجام رساند. این واقعیتِ مشهود و عظیمِ نجات ماست.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; آن دستخط، بر روی صلیب باطل گشت&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;حتماً متوجه این حقیقت باشید، حقیقتی که شگفت‌انگیزترین و حیرت‌آورترین حقیقت است: خدا آن دستخط همۀ گناهانتان که شما را به غضب او بدهکار می‌ساخت، گرفت (جملگی گناهان، سرپیچی از خداست، که این سرپیچی، موجب فرود آمدن غضب خدا می‌گردد)؛ و به جای اینکه آنها را پیش رویتان نگاه دارد و به خاطر گناهانتان، حکم فرستادنتان به جهنم را صادر کند، آنها را کف دست پسرش گذاشت؛ و بر میخ زده، به صلیب کشید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;گناهان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ گناهان چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ پاسخ: گناهان من، و گناهان نوئل؛ یعنی گناهان همسرم، و گناهان من؛ و گناهان همۀ کسانی که از نجات خویشتن ناامید گشته، و تنها به مسیح اعتماد می‌نمایند. دستان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ دستان عیسی بر صلیب میخکوب شد؛ و عیسی بر صلیب مجازات شد. این کار، نام زیبایی دارد. این کار، جانشین شدن نام دارد. خدا گناه من را در جسم مسیح مجازات نمود (رومیان ۸:‏۳). شوهران! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است. زنان! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;و اگر چکیدۀ همۀ دانسته‌هایمان در مورد عادل‌شمردگی را که از رسالۀ رومیان فرا گرفته و درک نموده‌ایم، در اینجا گرد آوریم، باز هم گفتنی‌ها بسیار است. عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد. ما نه فقط به خاطر مسیح، بخشیده می‌شویم، بلکه به خاطر مسیح، خدا ما را عادل نیز اعلام می‌نماید. خدا دو چیز از ما می‌طلبد: یکی اینکه برای گناهانمان مجازات شویم؛ و دیگر اینکه در زندگی‌مان کامل و بی‌عیب باشیم. گناهان ما باید مجازات شوند؛ و زندگی ما باید پاک و بدون گناه باشد. ولی ما قادر نیستیم مجازاتمان را بر دوش کشیده (مزمور ۴۹:‏۷-‏۸)، همان‌طور که قادر نیستیم برای خود عدالتی به وجود آوریم. هیچ‌کس عادل نیست، یکی هم نی (رومیان ۳:‏۱۰).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;بنابراین، خدا به خاطر محبت بیکرانش به ما، پسر خود را تقدیم نمود، تا پسرش هر دو مهم را به انجام رساند. مسیح مجازات ما را بر دوش گرفت؛ و عدالت ما را عملی ساخت؛ و اگر به او ایمان آوریم (یوحنا ۱:‏۱۲)، هم مجازاتی که مسیح متحمل شد؛ و هم عدالت او به حساب ما گذاشته می‌شود (رومیان ۴:‏۴-‏۶؛ ۵:‏۱۹؛ ۵:‏۱؛ ۸:‏۱؛ ۱۰:‏۴؛ فیلیپیان ۳:‏۸-‏۹؛ دوم قرنتیان ۵:‏۲۱).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; عادل‌شمردگی، جلوۀ بیرونی دارد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;اگر قرار است که ازدواج، نمایش فیض خدا باشد، فیضی که عهد می‌بندد؛ و بر عهد خود پایبند است، باید که واقعیتِ رابطۀ عمودی ما با خدا، خود را آشکارا در رابطۀ افقیِ ما با همسرمان جلوه‌گر سازد. ما این واقعیت را در کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۳ مشاهده می‌نماییم: «پس مانند برگزیدگانِ مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید».&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;«چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید.» یعنی که شما نیز باید همسر خود را ببخشید؛ و همان‌طور که خداوند متحمل شما شد، شما نیز باید متحمل همسرتان گردید. خداوند هر روز، شما را که از به‌جای آوردن اراده‌اش قاصر می‌مانید، متحمل می‌شود. در واقع، میان آنچه مسیح از شما انتظار دارد؛ و شما انتظارش را برآورده می‌سازید، با آنچه شما از همسرتان انتظار دارید؛ و او انتظارتان را برآورده می‌سازد، زمین تا آسمان فاصله است. مسیح همواره بخشنده‌تر، و شکیباتر از ماست. ببخشید، همان‌طور که خودتان بخشیده شده‌اید؛ و متحمل شوید، همان‌طور که او شما را متحمل می‌شود. خواه با یک ایماندار ازدواج کرده‌اید، خواه با غیر ایماندار، این اصل، در موردتان صادق است. بگذارید پیمانۀ فیض خدا بر شما در صلیب مسیح، پیمانۀ فیض شما بر همسرتان باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;و اگر با ایماندار ازدواج کرده‌اید، می‌توانید این نکته را هم بیفزایید: همان‌گونه که خداوند، شما را در مسیح عادل به حساب می‌آورد، هرچند که در رفتار و خُلق و خویتان، به راستی پاک و بی‌نقص نیستید، شما نیز در مسیح، همسر خود را عادل به حساب آورید، هرچند که او بی‌گناه و بی‌نقص نیست. به بیان دیگر، رسالۀ کولسیان فصل ۳ می‌فرماید که فیضِ بخشش و عادل‌شمردگی را که در رابطۀ عمودی با خدا از آن بهره‌مند گشته‌اید، در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید. ازدواج، در اصل و اساس به همین منظور است: عیان نمودن فیض مسیح، فیضی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; نیاز به حکمتی که در انجیل ریشه دارد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;باید توجه داشت که صدها موقعیت پیچیده وجود دارند که نیازمند حکمت عمیق روحانی هستند، حکمتی که در این حقایق انجیل، و در یک عمر تجربۀ دردناک، و وفادار ماندن در آن تجربه‌ها ریشه دارد. به عبارت دیگر، ممکن نیست که پیغامِ من، در مورد تک‌تک نیازهای همگان به کار آید. ما به جز موعظه، به روح‌القدس نیز احتیاج داریم، ما به دعا نیز احتیاج داریم، ما به تأمل در کلام خدا نیز احتیاج داریم، ما احتیاج داریم که نظرات دیگران را هم بخوانیم، ما احتیاج داریم با دوستان حکیمی که طعم رنج و سختی را چشیده‌اند، مشاوره نماییم، ما احتیاج داریم آن هنگام که همه‌چیز در هم می‌ریزد، کلیسا به پشتیبانی‌مان بشتابد. پس من در این خیال به سر نمی‌برم که توانسته‌ام هر آنچه لازم است را برای یاری به شما بیان کرده باشم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; در رابطۀ عمودی زیست نمایید، سپس آن رابطه را آشکارا جلوه‌گر سازید&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;شاید برای خاتمۀ این پیغام، بد نباشد به دلایل تأکیدم بر این نکته اشاره کنم که چرا می‌گویم عهد و پیمانِ محبت، بخشش است و عادل به حساب آوردنِ دیگری. آیا باور ندارم که باید در دیگران خرسند بود؟ بله، باور دارم. هم تجربه، و هم کتاب‌مقدس، من را به این باور رسانده است. در واقع، عیسی با عروسش؛ کلیسا، پیوند ازدواج برقرار نمود؛ و بدیهی است که هم ممکن است، و هم پسندیده است که خداوند را خشنود نماییم (کولسیان ۱:‏۱۰)؛ و به یقین که او بی‌نهایت سزاوار آن است که ما در وی خشنود باشیم. آن ازدواج آرمانی، همین است: دو نفر، خود را فروتن نموده، و در پی این هستند که به شیوه‌های خداپسندانه، تغییر کنند، تا که باعث خشنودی همسرمان شویم؛ و به نیازهای جسمانی و عاطفی‌شان رسیدگی نموده، و به هر طریق خوب و پسندیده‌ای، آنها را خوشحال سازیم. بله، رابطۀ مسیح و کلیسا، همۀ این موارد را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;اما من به این دلایل تأکید می‌کنم که باید با فیض خدا، در رابطۀ عمودی با خدا زیست نموده، و وقتی بخشش و عادل‌شمردگی را تجربه نمودید، آنها را در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید: ۱) زیرا به سبب وجود گناه، و عدم شناخت از یکدیگر، بروز ستیزه و کشمکش، حتمی است (و شما حتی قادر نخواهید بود در خصوص مفهوم گناه، و اینکه در مورد چه چیزی از هم شناخت ندارید، با یکدیگر به توافق برسید)؛ و ۲) زیرا کار دشوار و ناهموار تحمل نمودن و بخشیدن، مهر و محبتی را که به نظر می‌رسد از بین رفته است، شکوفا می‌سازد؛ و ۳) زیرا خدا جلال می‌یابد، آن هنگام که دو شخصِ کاملاً متفاوت، و بسیار ناکامل، در کورۀ سختیها، با تکیه بر مسیح، وفادارانه و دوشادوش هم پیش می‌روند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; در مسیح، خدا شما را، و همسرتان را بخشیده است&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;جلسۀ آینده، به این مهم پرداخته، و آن کشفی را که من و نوئل به آن رسیده‌ایم، با شما در میان خواهم گذاشت. پیش‌بینی‌ام این است که موعظۀ آینده، «موعظۀ گردآوری شده» نامیده شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;تا آن زمان، زنان و شوهران! این حقایق عظیم را در وجدانتان جای دهید، این حقایق، عظیم‌تر از هر مشکلی است که در ازدواجتان با آن رو‌به‌رو هستید؛ و آن حقایق این است که خدا «همۀ خطایای ما را آمرزیده، و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود زده، از میان برداشت.» از صمیم قلب، این حقایق را باور داشته، و آنها را در رابطه با همسرتان جلوه‌گر سازید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>ازدواج: نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2018-02-23T21:18:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|Marriage: God's Showcase of Covenant-Keeping Grace}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;&amp;amp;gt; و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود مرده بودید، با او زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت؛ و از خویشتن، ریاسات و قوّات را بیرون کرده، آنها را علانیه آشکار نمود، چون در آن، بر آنها ظفر یافت . . . پس مانند برگزیدگان مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید؛ و بر این همه، محبت را که کمربند کمال است، بپوشید؛ و سلامتی خدا در دلهای شما مسلط باشد، که به آن هم در یک بدن خوانده شده‌اید؛ و شاکر باشید. کلام مسیح در شما به دولتمندی، و به کمال حکمت ساکن بشود؛ و یکدیگر را تعلیم و نصیحت کنید، به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی، و با فیض در دلهای خود، خدا را بسرایید؛ و آنچه کنید، در قول و فعل، همه را به نام عیسی خداوند بکنید؛ و خدای پدر را به وسیلۀ او شکر کنید. ای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید، چنان که در خداوند می‌شاید. ای شوهران، زوجه‌های خود را محبت نمایید؛ و با ایشان تلخی مکنید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;با توجه به آنچه در دو هفتۀ گذشته بررسی نمودیم، اساسی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ ازدواج بیان کنید، این است که ازدواج را خدا بنیان نهاده است؛ و اصلی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ آن عنوان کنید، این است که ازدواج، به منظور عیان نمودن خداست. در پیدایش فصل ۲، موسی این دو نکته را مطرح ساخته، اما چه بسا که عیسی و پولس در عهد‌جدید، آن را شفاف‌تر نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; عیسی: ازدواج را خدا بنیان نهاده است&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;عیسی این نکته را کاملاً روشن می‌سازد که ازدواج را خدا بنیان نهاده است. مرقس ۱۰:‏۶-‏۹: «از ابتدای خلقت، خدا ایشان را مرد و زن آفرید [پیدایش ۱:‏۲۷]. از آن جهت، باید مرد، پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش بپیوندد؛ و این دو، یک تن خواهند بود [پیدایش ۲:‏۲۴]، چنان که از آن پس، دو نیستند، بلکه یک جسد. پس آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند.» این آیات، واضح‌ترین و شفاف‌ترین آیات در کتاب‌مقدس هستند که نشان می‌دهند ازدواج، صرفاً با تدبیر و تفکر انسان، بنا نشده است. جملۀ «خدا پیوست»، به این معناست که خدا ازدواج را بنیان نهاد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; پولس: ازدواج، خدا را عیان می‌سازد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;پولس این نکته را کاملاً روشن می‌کند که ازدواج مقرر شده، تا خدا را عیان سازد. او در رسالۀ افسسیان ۵:‏۳۱-‏۳۲، از پیدایش ۲:‏۲۴ نقل قول کرده، و سپس سرّی را با ما در میان می‌گذارد که همواره در ازدواج نهان بوده است: «از اینجاست که مرد، پدر و مادر را رها کرده، با زوجۀ خویش خواهد پیوست؛ و آن دو، یک تن خواهند بود. این سرّ، عظیم است، لیکن من دربارۀ مسیح و کلیسا سخن می‌گویم.» به بیان دیگر، جزیی از پیمان ازدواج این است که شخص، از پدر و مادرش جدا شود؛ و به همسرش بپیوندد؛ و هر دو، یک تن گردند. این پیمان، عهد و پیمان میان مسیح و کلیسایش را به تصویر می‌کشد. اصلی‌ترین دلیل ازدواج این است که محبت میان مسیح و کلیسایش را به نمایش گذارد، محبتی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; الگویی از مسیح و کلیسا&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;من از نوئل خواستم اگر نکته‌ای وجود دارد که می‌خواهد امروز آن را مطرح کنم، با من در میان بگذارد؛ و نکتۀ او این بود که «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست.» فکر می‌کنم حق با نوئل است؛ و دست‌کم، به سه دلیل، اغلب باید این موضوع را مطرح نمود: ۱) این الگو، ازدواج را از آنچه در سریالهای طنزِ سخیف تلویزیونی مطرح می‌شود جدا ساخته، و همان معنای باشکوهی را بدان می‌بخشد که خدا برایش مقرر نموده است؛ ۲) این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد؛ و ۳) این الگو، نشان می‌دهد که سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، بسیار مهم، و مستلزم از خودگذشتگی است؛ بدین معنا که سَر بودن، و مطیع بودن، در معنای اصلی ازدواج، چنان در هم تنیده شده‌اند، که مسیح و کلیسا را به نمایش می‌گذارند. حال آنکه سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، تنها در کار مسیح بر صلیب، و خودانکاری اوست که معنا یافته، و تنها در کار مسیح است که غرور و بردگی ایشان فرو می‌ریزد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;ما دو پیغام نخست را به اولین دلیل از دلایل نامبرده اختصاص داده، و شالودۀ ازدواج را چنین بنا نهاده، و عنوان کردیم که ازدواج همانا عیان نمودن محبت خداست، که در عهد و پیمان ریشه دارد. ازدواج، پیمانی میان یک مرد و یک زن است، که به موجب آن، ایشان در مقام زن و شوهر، قول می‌دهند که چون یک تن، پیوند تازه‌ای را آغاز نموده، و در آن پیوند، تا زنده هستند، به یکدیگر وفادار بمانند. این پیمان، به واسطۀ قول و قراری جدی، و یکی شدن در رابطۀ جنسی، مُهر شده، و مقرر گشته تا فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است را به نمایش گذارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; پایه و اساسی محکم در فیض&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;عنوان پیغام امروز این است: «نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است.» از این‌رو، به سراغ دومین دلیل می‌رویم. یادتان می‌آید پیش از این اشاره کردم که حق با نوئل بود که می‌گفت «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست»؛ و من در تأیید گفتۀ او، دلیل دومی را مطرح کردم: این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;به بیان دیگر، نکتۀ اصلی پیغام امروز این است: از آنجایی که این عهد تازۀ مسیح با کلیسا، به واسطۀ فیضی بسته شده که با خون وی خریداری گشته، و به واسطۀ همان فیض نیز حفظ می‌گردد، از این‌رو، ازدواج بدین منظور مقرر شده، تا فیضِ عهد جدید را به نمایش گذارد؛ و طریقی که ازدواج، آن فیض را به نمایش می‌گذارد، این است که هر یک از شریکان زندگی، با تکیه بر چشیدن فیض خدا، آن رابطۀ عمودی را که با خدا تجربه نموده، در رابطۀ افقی با همسرش جلوه‌گر می‌سازد. به عبارت دیگر، شما هر ساعت از زندگی مشترکتان را با تکیه بر بخشش خدا، و عادل شمرده شدن، و وعدۀ فیض آینده سپری نموده، و از این وابستگی خشنود و خرسندید؛ و این برکات را در لحظه لحظۀ زندگی مشترک، در رابطه با همسرتان جلوه‌گر می‌سازید؛ یعنی همان‌طور که خودتان بخشش خدا، و عادل شمرده شدن را تجربه نموده، و از وعدۀ یاری شدن بهره‌مند گشته‌اید، باید که همسرتان را ببخشید؛ و او را بخشیده شده، و عادل شمرده شده به حساب آورید. نکتۀ پیغام امروز همین است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; در مرکز قرار داشتنِ فیضی که می‌بخشد و عادل می‌شمارد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;می‌دانم که همۀ مسیحیان (نه فقط مسیحیان متأهل)، قرار است که در همۀ روابطشان این‌گونه باشند: هر ساعت از زندگی‌شان را با فیض خدا سپری کنند، فیضی که می‌بخشد، عادل می‌شمارد؛ و برای همه‌چیز بسنده است. شما قرار است این‌گونه زیست نموده، و سپس این برکات را در رابطه با همۀ کسانی که در زندگی‌تان حضور دارند، جلوه‌گر سازید. عیسی خود فرمود که زندگی همۀ ما باید جلال خدا را به نمایش گذارد (متی ۵:‏۱۶). اما ازدواج مقرر شد، تا به طور خاص و منحصر به فرد، عهد فیض خدا را به نمایش گذارد، زیرا در زندگی مشترک، زن و شوهر به واسطۀ عهد و پیمان ازدواج، برای همۀ عمر، به یکدیگر می‌پیوندند؛ و رابطه‌ای میانشان برقرار می‌گردد که نزدیک‌ترین و عمیق‌ترین رابطه بوده، رابطه‌ای که نظیر آن را با هیچ‌کس دیگر برقرار نخواهند کرد. نقش سَر بودن، و مطیع بودن، نقشهایی منحصر به فرد است، ولی نکتۀ پیغام امروز این نیست. البته بعدها به این مهم می‌پردازم؛ ولی امروز، تمرکزم بر زن و شوهرِ مسیحی است، نه اینکه در مورد تشبیه آنها به سَر و بدن صحبت کنم. زن و مرد، پیش از آنکه بنا بر کتاب‌مقدس، و از روی مهر و محبت، به نقش منحصر به فردِ سَر بودن و مطیع بودن برسند، باید درک کنند این به چه معناست که زندگی خود را بر رابطۀ عمودی با خدا، و تجربۀ آمرزش و عادل شمرده شدن و وعدۀ یاری، بنا کرده، و سپس آن برکات را در رابطۀ افقی با همسرشان جلوه‌گر سازند. پس امروز، تمرکزمان بر این مقوله است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;و یا می‌توانیم بنا بر پیغام هفتۀ گذشته، این مهم را بدین‌گونه بیان کنیم: نکتۀ اصلیِ برهنه بودن، و شرمسار نبودن (پیدایش ۲:‏۲۵)، (وقتی در واقع، زن و شوهر، کارهای بسیاری را انجام می‌دهند که باید از به‌جای آوردنشان شرمسار باشند)، این است که آنها در رابطۀ عمودی با خدا، فیض بخشاینده و عادل شمرندۀ او را تجربه می‌کنند؛ و آن تجربه را در رابطۀ افقی با یکدیگر، جلوه‌گر ساخته، و به دنیا نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; آمدن غضب خدا&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;بگذارید با مراجعه به رسالۀ کولسیان، زیربنای این حقیقت را به اختصار بررسی نماییم. بدین منظور، از کولسیان ۳:‏۶ شروع می‌کنیم: «به سبب اینها، غضب خدا وارد می‌آید.» اگر شما بگویید: «در بحبوحۀ این ازدواجِ آشفته و نابسامان، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، غضب خداست.» دقیقاً مثل آن ماهیگیر آشفته‌ای هستید که در ۲۶ دسامبر سال ۲۰۰۴، در کرانۀ غربی کشور اندونزی، چنین بگوید: «در این آشفته بازارِ کسب و کارِ ماهیگیری، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، زلزلۀ دریایی است.» حال آنکه دقیقاً آنچه بسیاری از زندگیهای زناشویی به آن محتاجند، این است که غضب خدا را عمیقاً درک کرده، و از آن بیمناک باشند، چرا که بدون چنین درکی، انجیل آن‌قدر ناخالصی می‌یابد، که صرفاً به روابط میان انسانها تبدیل شده، و جلالی را که کتاب‌مقدس از آن سخن می‌گوید، از دست می‌دهد؛ و در آن صورت، شما وسوسه شده تا چنین پندارید که غضب شما، و به عبارتی، خشم شما نسبت به همسرتان، آن‌قدر شدید است که نمی‌توانید بر آن غالب آیید؛ و این بدان جهت است که شما هرگز به معنای واقعی، این را نچشیده، و نمی‌دانید که چگونه به واسطۀ فیض، غضبی بی‌نهایت عظیم‌تر؛ یعنی غضب خدا بر شما فروکش می‌کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; فروکش نمودن غضب خدا&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;پس مطلبمان را با غضب خدا، و فروکش نمودنش آغاز می‌کنیم. اکنون به کولسیان ۲:‏۱۳-‏۱۴ بازگردیم: «و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود، مرده بودید، با او [مسیح] زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت».&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;این جملات آخر، از اهمیت بسیاری برخوردارند: آن دستخطی را که ضد ما بود – خدا آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت. این مهم، چه زمانی به وقوع پیوست؟ این مهم، دو هزار سال پیش به وقوع پیوست، اما با تکیه به شما، و به کمک شما نبود که به وقوع پیوست. خدا آن را برای شما، ولی مستقل از شما، حتی پیش از آنکه به دنیا بیایید، به انجام رساند. این واقعیتِ مشهود و عظیمِ نجات ماست.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; آن دستخط، بر روی صلیب باطل گشت&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;حتماً متوجه این حقیقت باشید، حقیقتی که شگفت‌انگیزترین و حیرت‌آورترین حقیقت است: خدا آن دستخط همۀ گناهانتان که شما را به غضب او بدهکار می‌ساخت، گرفت (جملگی گناهان، سرپیچی از خداست، که این سرپیچی، موجب فرود آمدن غضب خدا می‌گردد)؛ و به جای اینکه آنها را پیش رویتان نگاه دارد و به خاطر گناهانتان، حکم فرستادنتان به جهنم را صادر کند، آنها را کف دست پسرش گذاشت؛ و بر میخ زده، به صلیب کشید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;گناهان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ گناهان چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ پاسخ: گناهان من، و گناهان نوئل؛ یعنی گناهان همسرم، و گناهان من؛ و گناهان همۀ کسانی که از نجات خویشتن ناامید گشته، و تنها به مسیح اعتماد می‌نمایند. دستان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ دستان عیسی بر صلیب میخکوب شد؛ و عیسی بر صلیب مجازات شد. این کار، نام زیبایی دارد. این کار، جانشین شدن نام دارد. خدا گناه من را در جسم مسیح مجازات نمود (رومیان ۸:‏۳). شوهران! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است. زنان! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;و اگر چکیدۀ همۀ دانسته‌هایمان در مورد عادل‌شمردگی را که از رسالۀ رومیان فرا گرفته و درک نموده‌ایم، در اینجا گرد آوریم، باز هم گفتنی‌ها بسیار است. عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد. ما نه فقط به خاطر مسیح، بخشیده می‌شویم، بلکه به خاطر مسیح، خدا ما را عادل نیز اعلام می‌نماید. خدا دو چیز از ما می‌طلبد: یکی اینکه برای گناهانمان مجازات شویم؛ و دیگر اینکه در زندگی‌مان کامل و بی‌عیب باشیم. گناهان ما باید مجازات شوند؛ و زندگی ما باید پاک و بدون گناه باشد. ولی ما قادر نیستیم مجازاتمان را بر دوش کشیده (مزمور ۴۹:‏۷-‏۸)، همان‌طور که قادر نیستیم برای خود عدالتی به وجود آوریم. هیچ‌کس عادل نیست، یکی هم نی (رومیان ۳:‏۱۰).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;بنابراین، خدا به خاطر محبت بیکرانش به ما، پسر خود را تقدیم نمود، تا پسرش هر دو مهم را به انجام رساند. مسیح مجازات ما را بر دوش گرفت؛ و عدالت ما را عملی ساخت؛ و اگر به او ایمان آوریم (یوحنا ۱:‏۱۲)، هم مجازاتی که مسیح متحمل شد؛ و هم عدالت او به حساب ما گذاشته می‌شود (رومیان ۴:‏۴-‏۶؛ ۵:‏۱۹؛ ۵:‏۱؛ ۸:‏۱؛ ۱۰:‏۴؛ فیلیپیان ۳:‏۸-‏۹؛ دوم قرنتیان ۵:‏۲۱).&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; عادل‌شمردگی، جلوۀ بیرونی دارد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;اگر قرار است که ازدواج، نمایش فیض خدا باشد، فیضی که عهد می‌بندد؛ و بر عهد خود پایبند است، باید که واقعیتِ رابطۀ عمودی ما با خدا، خود را آشکارا در رابطۀ افقیِ ما با همسرمان جلوه‌گر سازد. ما این واقعیت را در کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۳ مشاهده می‌نماییم: «پس مانند برگزیدگانِ مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید».&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;«چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید.» یعنی که شما نیز باید همسر خود را ببخشید؛ و همان‌طور که خداوند متحمل شما شد، شما نیز باید متحمل همسرتان گردید. خداوند هر روز، شما را که از به‌جای آوردن اراده‌اش قاصر می‌مانید، متحمل می‌شود. در واقع، میان آنچه مسیح از شما انتظار دارد؛ و شما انتظارش را برآورده می‌سازید، با آنچه شما از همسرتان انتظار دارید؛ و او انتظارتان را برآورده می‌سازد، زمین تا آسمان فاصله است. مسیح همواره بخشنده‌تر، و شکیباتر از ماست. ببخشید، همان‌طور که خودتان بخشیده شده‌اید؛ و متحمل شوید، همان‌طور که او شما را متحمل می‌شود. خواه با یک ایماندار ازدواج کرده‌اید، خواه با غیر ایماندار، این اصل، در موردتان صادق است. بگذارید پیمانۀ فیض خدا بر شما در صلیب مسیح، پیمانۀ فیض شما بر همسرتان باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;و اگر با ایماندار ازدواج کرده‌اید، می‌توانید این نکته را هم بیفزایید: همان‌گونه که خداوند، شما را در مسیح عادل به حساب می‌آورد، هرچند که در رفتار و خُلق و خویتان، به راستی پاک و بی‌نقص نیستید، شما نیز در مسیح، همسر خود را عادل به حساب آورید، هرچند که او بی‌گناه و بی‌نقص نیست. به بیان دیگر، رسالۀ کولسیان فصل ۳ می‌فرماید که فیضِ بخشش و عادل‌شمردگی را که در رابطۀ عمودی با خدا از آن بهره‌مند گشته‌اید، در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید. ازدواج، در اصل و اساس به همین منظور است: عیان نمودن فیض مسیح، فیضی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; نیاز به حکمتی که در انجیل ریشه دارد&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;باید توجه داشت که صدها موقعیت پیچیده وجود دارند که نیازمند حکمت عمیق روحانی هستند، حکمتی که در این حقایق انجیل، و در یک عمر تجربۀ دردناک، و وفادار ماندن در آن تجربه‌ها ریشه دارد. به عبارت دیگر، ممکن نیست که پیغامِ من، در مورد تک‌تک نیازهای همگان به کار آید. ما به جز موعظه، به روح‌القدس نیز احتیاج داریم، ما به دعا نیز احتیاج داریم، ما به تأمل در کلام خدا نیز احتیاج داریم، ما احتیاج داریم که نظرات دیگران را هم بخوانیم، ما احتیاج داریم با دوستان حکیمی که طعم رنج و سختی را چشیده‌اند، مشاوره نماییم، ما احتیاج داریم آن هنگام که همه‌چیز در هم می‌ریزد، کلیسا به پشتیبانی‌مان بشتابد. پس من در این خیال به سر نمی‌برم که توانسته‌ام هر آنچه لازم است را برای یاری به شما بیان کرده باشم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; در رابطۀ عمودی زیست نمایید، سپس آن رابطه را آشکارا جلوه‌گر سازید&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;شاید برای خاتمۀ این پیغام، بد نباشد به دلایل تأکیدم بر این نکته اشاره کنم که چرا می‌گویم عهد و پیمانِ محبت، بخشش است و عادل به حساب آوردنِ دیگری. آیا باور ندارم که باید در دیگران خرسند بود؟ بله، باور دارم. هم تجربه، و هم کتاب‌مقدس، من را به این باور رسانده است. در واقع، عیسی با عروسش؛ کلیسا، پیوند ازدواج برقرار نمود؛ و بدیهی است که هم ممکن است، و هم پسندیده است که خداوند را خشنود نماییم (کولسیان ۱:‏۱۰)؛ و به یقین که او بی‌نهایت سزاوار آن است که ما در وی خشنود باشیم. آن ازدواج آرمانی، همین است: دو نفر، خود را فروتن نموده، و در پی این هستند که به شیوه‌های خداپسندانه، تغییر کنند، تا که باعث خشنودی همسرمان شویم؛ و به نیازهای جسمانی و عاطفی‌شان رسیدگی نموده، و به هر طریق خوب و پسندیده‌ای، آنها را خوشحال سازیم. بله، رابطۀ مسیح و کلیسا، همۀ این موارد را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;اما من به این دلایل تأکید می‌کنم که باید با فیض خدا، در رابطۀ عمودی با خدا زیست نموده، و وقتی بخشش و عادل‌شمردگی را تجربه نمودید، آنها را در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید: ۱) زیرا به سبب وجود گناه، و عدم شناخت از یکدیگر، بروز ستیزه و کشمکش، حتمی است (و شما حتی قادر نخواهید بود در خصوص مفهوم گناه، و اینکه در مورد چه چیزی از هم شناخت ندارید، با یکدیگر به توافق برسید)؛ و ۲) زیرا کار دشوار و ناهموار تحمل نمودن و بخشیدن، مهر و محبتی را که به نظر می‌رسد از بین رفته است، شکوفا می‌سازد؛ و ۳) زیرا خدا جلال می‌یابد، آن هنگام که دو شخصِ کاملاً متفاوت، و بسیار ناکامل، در کورۀ سختیها، با تکیه بر مسیح، وفادارانه و دوشادوش هم پیش می‌روند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;h4&amp;gt; در مسیح، خدا شما را، و همسرتان را بخشیده است&amp;lt;/h4&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;p&amp;gt;جلسۀ آینده، به این مهم پرداخته، و آن کشفی را که من و نوئل به آن رسیده‌ایم، با شما در میان خواهم گذاشت. پیش‌بینی‌ام این است که موعظۀ آینده، «موعظۀ گردآوری شده» نامیده شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;تا آن زمان، زنان و شوهران! این حقایق عظیم را در وجدانتان جای دهید، این حقایق، عظیم‌تر از هر مشکلی است که در ازدواجتان با آن رو‌به‌رو هستید؛ و آن حقایق این است که خدا «همۀ خطایای ما را آمرزیده، و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود زده، از میان برداشت.» از صمیم قلب، این حقایق را باور داشته، و آنها را در رابطه با همسرتان جلوه‌گر سازید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/p&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>ازدواج: نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC:_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%87%D8%AF_%D8%AE%D9%88%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2018-02-23T21:16:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Marriage: God’s Showcase of Covenant-Keeping Grace}}  &amp;gt; و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود مرده ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Marriage: God’s Showcase of Covenant-Keeping Grace}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود مرده بودید، با او زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت؛ و از خویشتن، ریاسات و قوّات را بیرون کرده، آنها را علانیه آشکار نمود، چون در آن، بر آنها ظفر یافت . . . پس مانند برگزیدگان مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید؛ و بر این همه، محبت را که کمربند کمال است، بپوشید؛ و سلامتی خدا در دلهای شما مسلط باشد، که به آن هم در یک بدن خوانده شده‌اید؛ و شاکر باشید. کلام مسیح در شما به دولتمندی، و به کمال حکمت ساکن بشود؛ و یکدیگر را تعلیم و نصیحت کنید، به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی، و با فیض در دلهای خود، خدا را بسرایید؛ و آنچه کنید، در قول و فعل، همه را به نام عیسی خداوند بکنید؛ و خدای پدر را به وسیلۀ او شکر کنید. ای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید، چنان که در خداوند می‌شاید. ای شوهران، زوجه‌های خود را محبت نمایید؛ و با ایشان تلخی مکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه در دو هفتۀ گذشته بررسی نمودیم، اساسی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ ازدواج بیان کنید، این است که ازدواج را خدا بنیان نهاده است؛ و اصلی‌ترین نکته‌ای که می‌توانید دربارۀ آن عنوان کنید، این است که ازدواج، به منظور عیان نمودن خداست. در پیدایش فصل ۲، موسی این دو نکته را مطرح ساخته، اما چه بسا که عیسی و پولس در عهد‌جدید، آن را شفاف‌تر نموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی: ازدواج را خدا بنیان نهاده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی این نکته را کاملاً روشن می‌سازد که ازدواج را خدا بنیان نهاده است. مرقس ۱۰:‏۶-‏۹: «از ابتدای خلقت، خدا ایشان را مرد و زن آفرید [پیدایش ۱:‏۲۷]. از آن جهت، باید مرد، پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش بپیوندد؛ و این دو، یک تن خواهند بود [پیدایش ۲:‏۲۴]، چنان که از آن پس، دو نیستند، بلکه یک جسد. پس آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند.» این آیات، واضح‌ترین و شفاف‌ترین آیات در کتاب‌مقدس هستند که نشان می‌دهند ازدواج، صرفاً با تدبیر و تفکر انسان، بنا نشده است. جملۀ «خدا پیوست»، به این معناست که خدا ازدواج را بنیان نهاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پولس: ازدواج، خدا را عیان می‌سازد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس این نکته را کاملاً روشن می‌کند که ازدواج مقرر شده، تا خدا را عیان سازد. او در رسالۀ افسسیان ۵:‏۳۱-‏۳۲، از پیدایش ۲:‏۲۴ نقل قول کرده، و سپس سرّی را با ما در میان می‌گذارد که همواره در ازدواج نهان بوده است: «از اینجاست که مرد، پدر و مادر را رها کرده، با زوجۀ خویش خواهد پیوست؛ و آن دو، یک تن خواهند بود. این سرّ، عظیم است، لیکن من دربارۀ مسیح و کلیسا سخن می‌گویم.» به بیان دیگر، جزیی از پیمان ازدواج این است که شخص، از پدر و مادرش جدا شود؛ و به همسرش بپیوندد؛ و هر دو، یک تن گردند. این پیمان، عهد و پیمان میان مسیح و کلیسایش را به تصویر می‌کشد. اصلی‌ترین دلیل ازدواج این است که محبت میان مسیح و کلیسایش را به نمایش گذارد، محبتی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== الگویی از مسیح و کلیسا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از نوئل خواستم اگر نکته‌ای وجود دارد که می‌خواهد امروز آن را مطرح کنم، با من در میان بگذارد؛ و نکتۀ او این بود که «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست.» فکر می‌کنم حق با نوئل است؛ و دست‌کم، به سه دلیل، اغلب باید این موضوع را مطرح نمود: ۱) این الگو، ازدواج را از آنچه در سریالهای طنزِ سخیف تلویزیونی مطرح می‌شود جدا ساخته، و همان معنای باشکوهی را بدان می‌بخشد که خدا برایش مقرر نموده است؛ ۲) این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد؛ و ۳) این الگو، نشان می‌دهد که سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، بسیار مهم، و مستلزم از خودگذشتگی است؛ بدین معنا که سَر بودن، و مطیع بودن، در معنای اصلی ازدواج، چنان در هم تنیده شده‌اند، که مسیح و کلیسا را به نمایش می‌گذارند. حال آنکه سَر بودنِ شوهر، و مطیع بودنِ زن، تنها در کار مسیح بر صلیب، و خودانکاری اوست که معنا یافته، و تنها در کار مسیح است که غرور و بردگی ایشان فرو می‌ریزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما دو پیغام نخست را به اولین دلیل از دلایل نامبرده اختصاص داده، و شالودۀ ازدواج را چنین بنا نهاده، و عنوان کردیم که ازدواج همانا عیان نمودن محبت خداست، که در عهد و پیمان ریشه دارد. ازدواج، پیمانی میان یک مرد و یک زن است، که به موجب آن، ایشان در مقام زن و شوهر، قول می‌دهند که چون یک تن، پیوند تازه‌ای را آغاز نموده، و در آن پیوند، تا زنده هستند، به یکدیگر وفادار بمانند. این پیمان، به واسطۀ قول و قراری جدی، و یکی شدن در رابطۀ جنسی، مُهر شده، و مقرر گشته تا فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است را به نمایش گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پایه و اساسی محکم در فیض====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنوان پیغام امروز این است: «نمایش فیض خدا، فیضی که بر عهد خود پایبند است.» از این‌رو، به سراغ دومین دلیل می‌رویم. یادتان می‌آید پیش از این اشاره کردم که حق با نوئل بود که می‌گفت «بیش از این باید تأکید کنی که ازدواج، الگویی از مسیح و کلیساست»؛ و من در تأیید گفتۀ او، دلیل دومی را مطرح کردم: این الگو، به ازدواج، پایه و اساسی محکم می‌بخشد، پایه و اساسی که در فیض استوار است، چرا که مسیح، تنها با فیض، عروسش را به دست آورده، و تنها با فیض، آن را نگاه می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، نکتۀ اصلی پیغام امروز این است: از آنجایی که این عهد تازۀ مسیح با کلیسا، به واسطۀ فیضی بسته شده که با خون وی خریداری گشته، و به واسطۀ همان فیض نیز حفظ می‌گردد، از این‌رو، ازدواج بدین منظور مقرر شده، تا فیضِ عهد جدید را به نمایش گذارد؛ و طریقی که ازدواج، آن فیض را به نمایش می‌گذارد، این است که هر یک از شریکان زندگی، با تکیه بر چشیدن فیض خدا، آن رابطۀ عمودی را که با خدا تجربه نموده، در رابطۀ افقی با همسرش جلوه‌گر می‌سازد. به عبارت دیگر، شما هر ساعت از زندگی مشترکتان را با تکیه بر بخشش خدا، و عادل شمرده شدن، و وعدۀ فیض آینده سپری نموده، و از این وابستگی خشنود و خرسندید؛ و این برکات را در لحظه لحظۀ زندگی مشترک، در رابطه با همسرتان جلوه‌گر می‌سازید؛ یعنی همان‌طور که خودتان بخشش خدا، و عادل شمرده شدن را تجربه نموده، و از وعدۀ یاری شدن بهره‌مند گشته‌اید، باید که همسرتان را ببخشید؛ و او را بخشیده شده، و عادل شمرده شده به حساب آورید. نکتۀ پیغام امروز همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در مرکز قرار داشتنِ فیضی که می‌بخشد و عادل می‌شمارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانم که همۀ مسیحیان (نه فقط مسیحیان متأهل)، قرار است که در همۀ روابطشان این‌گونه باشند: هر ساعت از زندگی‌شان را با فیض خدا سپری کنند، فیضی که می‌بخشد، عادل می‌شمارد؛ و برای همه‌چیز بسنده است. شما قرار است این‌گونه زیست نموده، و سپس این برکات را در رابطه با همۀ کسانی که در زندگی‌تان حضور دارند، جلوه‌گر سازید. عیسی خود فرمود که زندگی همۀ ما باید جلال خدا را به نمایش گذارد (متی ۵:‏۱۶). اما ازدواج مقرر شد، تا به طور خاص و منحصر به فرد، عهد فیض خدا را به نمایش گذارد، زیرا در زندگی مشترک، زن و شوهر به واسطۀ عهد و پیمان ازدواج، برای همۀ عمر، به یکدیگر می‌پیوندند؛ و رابطه‌ای میانشان برقرار می‌گردد که نزدیک‌ترین و عمیق‌ترین رابطه بوده، رابطه‌ای که نظیر آن را با هیچ‌کس دیگر برقرار نخواهند کرد. نقش سَر بودن، و مطیع بودن، نقشهایی منحصر به فرد است، ولی نکتۀ پیغام امروز این نیست. البته بعدها به این مهم می‌پردازم؛ ولی امروز، تمرکزم بر زن و شوهرِ مسیحی است، نه اینکه در مورد تشبیه آنها به سَر و بدن صحبت کنم. زن و مرد، پیش از آنکه بنا بر کتاب‌مقدس، و از روی مهر و محبت، به نقش منحصر به فردِ سَر بودن و مطیع بودن برسند، باید درک کنند این به چه معناست که زندگی خود را بر رابطۀ عمودی با خدا، و تجربۀ آمرزش و عادل شمرده شدن و وعدۀ یاری، بنا کرده، و سپس آن برکات را در رابطۀ افقی با همسرشان جلوه‌گر سازند. پس امروز، تمرکزمان بر این مقوله است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا می‌توانیم بنا بر پیغام هفتۀ گذشته، این مهم را بدین‌گونه بیان کنیم: نکتۀ اصلیِ برهنه بودن، و شرمسار نبودن (پیدایش ۲:‏۲۵)، (وقتی در واقع، زن و شوهر، کارهای بسیاری را انجام می‌دهند که باید از به‌جای آوردنشان شرمسار باشند)، این است که آنها در رابطۀ عمودی با خدا، فیض بخشاینده و عادل شمرندۀ او را تجربه می‌کنند؛ و آن تجربه را در رابطۀ افقی با یکدیگر، جلوه‌گر ساخته، و به دنیا نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آمدن غضب خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگذارید با مراجعه به رسالۀ کولسیان، زیربنای این حقیقت را به اختصار بررسی نماییم. بدین منظور، از کولسیان ۳:‏۶ شروع می‌کنیم: «به سبب اینها، غضب خدا وارد می‌آید.» اگر شما بگویید: «در بحبوحۀ این ازدواجِ آشفته و نابسامان، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، غضب خداست.» دقیقاً مثل آن ماهیگیر آشفته‌ای هستید که در ۲۶ دسامبر سال ۲۰۰۴، در کرانۀ غربی کشور اندونزی، چنین بگوید: «در این آشفته بازارِ کسب و کارِ ماهیگیری، تنها چیزی که نمی‌خواهم درباره‌اش بشنوم، زلزلۀ دریایی است.» حال آنکه دقیقاً آنچه بسیاری از زندگیهای زناشویی به آن محتاجند، این است که غضب خدا را عمیقاً درک کرده، و از آن بیمناک باشند، چرا که بدون چنین درکی، انجیل آن‌قدر ناخالصی می‌یابد، که صرفاً به روابط میان انسانها تبدیل شده، و جلالی را که کتاب‌مقدس از آن سخن می‌گوید، از دست می‌دهد؛ و در آن صورت، شما وسوسه شده تا چنین پندارید که غضب شما، و به عبارتی، خشم شما نسبت به همسرتان، آن‌قدر شدید است که نمی‌توانید بر آن غالب آیید؛ و این بدان جهت است که شما هرگز به معنای واقعی، این را نچشیده، و نمی‌دانید که چگونه به واسطۀ فیض، غضبی بی‌نهایت عظیم‌تر؛ یعنی غضب خدا بر شما فروکش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فروکش نمودن غضب خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مطلبمان را با غضب خدا، و فروکش نمودنش آغاز می‌کنیم. اکنون به کولسیان ۲:‏۱۳-‏۱۴ بازگردیم: «و شما را که در خطایا و نامختونی جسمِ خود، مرده بودید، با او [مسیح] زنده گردانید، چون که همۀ خطایای شما را آمرزید؛ و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جملات آخر، از اهمیت بسیاری برخوردارند: آن دستخطی را که ضد ما بود – خدا آن را به صلیبِ خود میخ زده، از میان برداشت. این مهم، چه زمانی به وقوع پیوست؟ این مهم، دو هزار سال پیش به وقوع پیوست، اما با تکیه به شما، و به کمک شما نبود که به وقوع پیوست. خدا آن را برای شما، ولی مستقل از شما، حتی پیش از آنکه به دنیا بیایید، به انجام رساند. این واقعیتِ مشهود و عظیمِ نجات ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آن دستخط، بر روی صلیب باطل گشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتماً متوجه این حقیقت باشید، حقیقتی که شگفت‌انگیزترین و حیرت‌آورترین حقیقت است: خدا آن دستخط همۀ گناهانتان که شما را به غضب او بدهکار می‌ساخت، گرفت (جملگی گناهان، سرپیچی از خداست، که این سرپیچی، موجب فرود آمدن غضب خدا می‌گردد)؛ و به جای اینکه آنها را پیش رویتان نگاه دارد و به خاطر گناهانتان، حکم فرستادنتان به جهنم را صادر کند، آنها را کف دست پسرش گذاشت؛ و بر میخ زده، به صلیب کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گناهان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ گناهان چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ پاسخ: گناهان من، و گناهان نوئل؛ یعنی گناهان همسرم، و گناهان من؛ و گناهان همۀ کسانی که از نجات خویشتن ناامید گشته، و تنها به مسیح اعتماد می‌نمایند. دستان چه کسی بر صلیب میخکوب شد؟ چه کسی بر صلیب مجازات شد؟ دستان عیسی بر صلیب میخکوب شد؛ و عیسی بر صلیب مجازات شد. این کار، نام زیبایی دارد. این کار، جانشین شدن نام دارد. خدا گناه من را در جسم مسیح مجازات نمود (رومیان ۸:‏۳). شوهران! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است. زنان! هر چقدر هم که این حقیقت را باور داشته باشید، باز هم کم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر چکیدۀ همۀ دانسته‌هایمان در مورد عادل‌شمردگی را که از رسالۀ رومیان فرا گرفته و درک نموده‌ایم، در اینجا گرد آوریم، باز هم گفتنی‌ها بسیار است. عادل‌شمردگی، تنها به بخشش محدود نمی‌گردد. ما نه فقط به خاطر مسیح، بخشیده می‌شویم، بلکه به خاطر مسیح، خدا ما را عادل نیز اعلام می‌نماید. خدا دو چیز از ما می‌طلبد: یکی اینکه برای گناهانمان مجازات شویم؛ و دیگر اینکه در زندگی‌مان کامل و بی‌عیب باشیم. گناهان ما باید مجازات شوند؛ و زندگی ما باید پاک و بدون گناه باشد. ولی ما قادر نیستیم مجازاتمان را بر دوش کشیده (مزمور ۴۹:‏۷-‏۸)، همان‌طور که قادر نیستیم برای خود عدالتی به وجود آوریم. هیچ‌کس عادل نیست، یکی هم نی (رومیان ۳:‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا به خاطر محبت بیکرانش به ما، پسر خود را تقدیم نمود، تا پسرش هر دو مهم را به انجام رساند. مسیح مجازات ما را بر دوش گرفت؛ و عدالت ما را عملی ساخت؛ و اگر به او ایمان آوریم (یوحنا ۱:‏۱۲)، هم مجازاتی که مسیح متحمل شد؛ و هم عدالت او به حساب ما گذاشته می‌شود (رومیان ۴:‏۴-‏۶؛ ۵:‏۱۹؛ ۵:‏۱؛ ۸:‏۱؛ ۱۰:‏۴؛ فیلیپیان ۳:‏۸-‏۹؛ دوم قرنتیان ۵:‏۲۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عادل‌شمردگی، جلوۀ بیرونی دارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر قرار است که ازدواج، نمایش فیض خدا باشد، فیضی که عهد می‌بندد؛ و بر عهد خود پایبند است، باید که واقعیتِ رابطۀ عمودی ما با خدا، خود را آشکارا در رابطۀ افقیِ ما با همسرمان جلوه‌گر سازد. ما این واقعیت را در کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۳ مشاهده می‌نماییم: «پس مانند برگزیدگانِ مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید.» یعنی که شما نیز باید همسر خود را ببخشید؛ و همان‌طور که خداوند متحمل شما شد، شما نیز باید متحمل همسرتان گردید. خداوند هر روز، شما را که از به‌جای آوردن اراده‌اش قاصر می‌مانید، متحمل می‌شود. در واقع، میان آنچه مسیح از شما انتظار دارد؛ و شما انتظارش را برآورده می‌سازید، با آنچه شما از همسرتان انتظار دارید؛ و او انتظارتان را برآورده می‌سازد، زمین تا آسمان فاصله است. مسیح همواره بخشنده‌تر، و شکیباتر از ماست. ببخشید، همان‌طور که خودتان بخشیده شده‌اید؛ و متحمل شوید، همان‌طور که او شما را متحمل می‌شود. خواه با یک ایماندار ازدواج کرده‌اید، خواه با غیر ایماندار، این اصل، در موردتان صادق است. بگذارید پیمانۀ فیض خدا بر شما در صلیب مسیح، پیمانۀ فیض شما بر همسرتان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر با ایماندار ازدواج کرده‌اید، می‌توانید این نکته را هم بیفزایید: همان‌گونه که خداوند، شما را در مسیح عادل به حساب می‌آورد، هرچند که در رفتار و خُلق و خویتان، به راستی پاک و بی‌نقص نیستید، شما نیز در مسیح، همسر خود را عادل به حساب آورید، هرچند که او بی‌گناه و بی‌نقص نیست. به بیان دیگر، رسالۀ کولسیان فصل ۳ می‌فرماید که فیضِ بخشش و عادل‌شمردگی را که در رابطۀ عمودی با خدا از آن بهره‌مند گشته‌اید، در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید. ازدواج، در اصل و اساس به همین منظور است: عیان نمودن فیض مسیح، فیضی که بر عهد خود پایبند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیاز به حکمتی که در انجیل ریشه دارد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که صدها موقعیت پیچیده وجود دارند که نیازمند حکمت عمیق روحانی هستند، حکمتی که در این حقایق انجیل، و در یک عمر تجربۀ دردناک، و وفادار ماندن در آن تجربه‌ها ریشه دارد. به عبارت دیگر، ممکن نیست که پیغامِ من، در مورد تک‌تک نیازهای همگان به کار آید. ما به جز موعظه، به روح‌القدس نیز احتیاج داریم، ما به دعا نیز احتیاج داریم، ما به تأمل در کلام خدا نیز احتیاج داریم، ما احتیاج داریم که نظرات دیگران را هم بخوانیم، ما احتیاج داریم با دوستان حکیمی که طعم رنج و سختی را چشیده‌اند، مشاوره نماییم، ما احتیاج داریم آن هنگام که همه‌چیز در هم می‌ریزد، کلیسا به پشتیبانی‌مان بشتابد. پس من در این خیال به سر نمی‌برم که توانسته‌ام هر آنچه لازم است را برای یاری به شما بیان کرده باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در رابطۀ عمودی زیست نمایید، سپس آن رابطه را آشکارا جلوه‌گر سازید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید برای خاتمۀ این پیغام، بد نباشد به دلایل تأکیدم بر این نکته اشاره کنم که چرا می‌گویم عهد و پیمانِ محبت، بخشش است و عادل به حساب آوردنِ دیگری. آیا باور ندارم که باید در دیگران خرسند بود؟ بله، باور دارم. هم تجربه، و هم کتاب‌مقدس، من را به این باور رسانده است. در واقع، عیسی با عروسش؛ کلیسا، پیوند ازدواج برقرار نمود؛ و بدیهی است که هم ممکن است، و هم پسندیده است که خداوند را خشنود نماییم (کولسیان ۱:‏۱۰)؛ و به یقین که او بی‌نهایت سزاوار آن است که ما در وی خشنود باشیم. آن ازدواج آرمانی، همین است: دو نفر، خود را فروتن نموده، و در پی این هستند که به شیوه‌های خداپسندانه، تغییر کنند، تا که باعث خشنودی همسرمان شویم؛ و به نیازهای جسمانی و عاطفی‌شان رسیدگی نموده، و به هر طریق خوب و پسندیده‌ای، آنها را خوشحال سازیم. بله، رابطۀ مسیح و کلیسا، همۀ این موارد را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما من به این دلایل تأکید می‌کنم که باید با فیض خدا، در رابطۀ عمودی با خدا زیست نموده، و وقتی بخشش و عادل‌شمردگی را تجربه نمودید، آنها را در رابطۀ افقی با همسرتان جلوه‌گر سازید: ۱) زیرا به سبب وجود گناه، و عدم شناخت از یکدیگر، بروز ستیزه و کشمکش، حتمی است (و شما حتی قادر نخواهید بود در خصوص مفهوم گناه، و اینکه در مورد چه چیزی از هم شناخت ندارید، با یکدیگر به توافق برسید)؛ و ۲) زیرا کار دشوار و ناهموار تحمل نمودن و بخشیدن، مهر و محبتی را که به نظر می‌رسد از بین رفته است، شکوفا می‌سازد؛ و ۳) زیرا خدا جلال می‌یابد، آن هنگام که دو شخصِ کاملاً متفاوت، و بسیار ناکامل، در کورۀ سختیها، با تکیه بر مسیح، وفادارانه و دوشادوش هم پیش می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در مسیح، خدا شما را، و همسرتان را بخشیده است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسۀ آینده، به این مهم پرداخته، و آن کشفی را که من و نوئل به آن رسیده‌ایم، با شما در میان خواهم گذاشت. پیش‌بینی‌ام این است که موعظۀ آینده، «موعظۀ گردآوری شده» نامیده شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آن زمان، زنان و شوهران! این حقایق عظیم را در وجدانتان جای دهید، این حقایق، عظیم‌تر از هر مشکلی است که در ازدواجتان با آن رو‌به‌رو هستید؛ و آن حقایق این است که خدا «همۀ خطایای ما را آمرزیده، و آن دستخطی را که ضد ما، و مشتمل بر فرایض، و به خلاف ما بود، محو ساخت؛ و آن را به صلیبِ خود زده، از میان برداشت.» از صمیم قلب، این حقایق را باور داشته، و آنها را در رابطه با همسرتان جلوه‌گر سازید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2_%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF</id>
		<title>از پدرتان در آسمان درخواست کنید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2_%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF"/>
				<updated>2018-02-20T20:51:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «از پدرتان در آسمان درخواست کنید» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Ask Your Father in Heaven&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد؛ و کدام آدمی است از شما، که پسرش نانی از او خواهد؛ و سنگی بدو دهد؟ یا اگر ماهی خواهد، ماری بدو بخشد؟ پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید! لهذا آنچه خواهید که مردم به شما کنند، شما نیز بدیشان همچنان کنید، زیرا این است تورات و صُحف انبیا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که خدا بی‌نهایت قدرتمند، و آن‌قدر تواناست که هر کاری را که خشنودش سازد، به‌جا می‌آورد؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت عادل است، که تنها راستی به‌جا می‌آورد؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت نیکوست، و هرچه انجام می‌دهد، کاملاً نیکوست؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت حکیم است، و همواره بدون هیچ کم و کاستی می‌داند که چه چیزی درست و پسندیده است؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت سرشار از محبت است؛ و در قدرت و عدالت و نیکویی و حکمتش، تا جایی که ممکن باشد، شادی جاودانۀ محبوبانش را افزون می‌سازد؛ وقتی بازمی‌ایستید و همۀ اینها را می‌نگرید، آن‌گاه، دعوت سخاوتمندانۀ چنین خدایی که ما را می‌خواند تا چیزهای نیکو را از او درخواست کنیم؛ و وعده می‌دهد که آنها را عطا خواهد نمود، آن‌قدر شگفت‌انگیز خواهد بود، که نمی‌توانید تصورش را کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فاجعه‌ای به نام دعا نکردن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از فاجعه‌ها در کلیسا، که اگرچه عمر کوتاهی خواهد داشت، اما در جای خود، فاجعه‌ای عظیم و چشمگیر به حساب می‌آید، این است که ما چندان تمایلی به دعا کردن نداریم. عالی‌ترین دعوت عالم، به ما ارزانی شده، اما قابل درک نیست که چرا پیوسته از آن رویگردان بوده، و به سوی چیزهای دیگر می‌رویم! همان‌طور که خدا ما را به بزرگ‌ترین ضیافت دعوت نمود؛ و ما در پاسخ، چنین گفتیم: «مزرعه‌ای خریده‌ام؛ و ناچار باید بروم آن را ببینم.» و یا «پنج جفت گاو خریده‌ام، می‌روم تا آنها را بیازمایم.» و یا «زنی گرفته‌ام؛ و از این سبب، نمی‌توانم بیایم» (لوقا ۱۴:‏۱۸-‏۲۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تمایلی تازه برای دعا کردن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از این، چنین بود. اما اکنون دعای من این است که خدا از این پیغام، و از کلام عیسی در متی فصل ۷، و از دیگر چیزهای موثر در زندگی‌تان استفاده کند، تا در سال ۲۰۰۷، تمایلی تازه در شما ایجاد نماید، تمایلی که یارای مقاومت در برابرش را نداشته باشید؛ و امیدوارم وقتی آیات امروز را بررسی می‌کنیم، از خدا بخواهید تا این تمایل به دعا را در شما به ثمر رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بررسی خود را در دو مرحله انجام می‌دهیم. در مرحلۀ نخست، به متی ۷:‏۷-‏۱۱ مراجعه کرده، تا هشت مورد تشویق به دعا را که در آن آیات عنوان شده، بررسی نماییم؛ و در مرحلۀ دوم، سعی می‌کنیم به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه باید این وعده‌ها که وقتی درخواست کنیم، به ما داده خواهد شد؛ و وقتی بطلبیم، خواهیم یافت؛ و وقتی بکوبیم، در به رویمان گشوده خواهد شد را درک نماییم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هشت کلام تشویق کننده دربارۀ دعا، از زبان عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این هشت وعده، شش موردش، صریح و روشن بوده، ولی دو موردش، مفهومشان را در خود نهفته دارند. برای من واضح و بدیهی است که هدف اصلی عیسی در این آیات، این است که ما را تشویق نموده، و انگیزه بخشد تا دعا کنیم. او می‌خواهد ما دعا کنیم. پس در این راستا، چگونه ما را تشویق می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. او ما را به دعا کردن دعوت می‌کند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سه مرتبه ما را دعوت می‌کند که دعا کنیم. یا به عبارتی، اگر با دیدۀ محبت بنگریم، سه مرتبه به ما حکم می‌کند که دعا کنیم؛ یعنی آنچه نیاز داریم را از او درخواست نماییم. این تعدادِ دعوتهاست که توجه ما را به خود جلب می‌کند. آیات ۷-‏۸: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد.» او این دعوت را تکرار می‌کند، تا به ما بگوید: «من مقرر کرده و منظور داشتم که دعا کنید.» من می‌خواهم که شما چنین کنید. آنچه نیاز دارید را از پدرتان درخواست نمایید. برای کمکهایی که نیاز دارید، از پدرتان یاری بجویید. درِ خانۀ پدرتان را بکوبید، تا در را بگشاید؛ و آنچه نیاز دارید را به شما ببخشد. سوال کنید، بطلبید، بکوبید. من سه مرتبه شما را دعوت می‌کنم، چرا که واقعاً می‌خواهم از یاری پدرتان بهره‌مند گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. او ما را وعده می‌دهد، اگر دعا کنیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی بهتر، و حیرت‌آورتر از آن سه دعوت، این هفت وعده می‌باشند.&lt;br /&gt;
آیات ۷-‏۸: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد [شماره ۱]. بطلبید، که خواهید یافت [شماره ۲]. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد [شماره ۳]. زیرا هر که سوال کند، یابد [شماره ۴]؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند [شماره ۵]؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد [شماره ۶].» و سپس در انتهای آیۀ ۱۱ (شماره ۷): «چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت وعده: به شما داده خواهد شد. خواهید یافت. برایتان گشوده خواهد شد. آن که سوال کند، به او داده خواهد شد. آن که بطلبد، یابد. آن که بکوبد، در به رویش گشوده خواهد شد. پدرتان شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید. شکی نیست که منظور از این ترتیب سخاوتمندانۀ وعده‌ها، آن است که به ما بگوید: تشویق شوید که بیایید. به درگاه او دعا کنید. دعای شما بیهوده نیست. خدا با شما بازی نمی‌کند. او اجابت می‌کند. وقتی دعا می‌کنید، او شما را چیزهای نیکو می‌بخشد. دلگرم باشید. در سال ۲۰۰۷، اغلب دعا کنید، پیوسته دعا کنید، با اطمینان دعا کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. خدا در سطوح مختلف، خود را در دسترس قرار می‌دهد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی نه تنها با شماری دعوت و وعده، بلکه با سه گونه دعوت مختلف، ما را تشویق می‌نماید. به بیان دیگر، حتی اگر همیشه حضور خدا را به یک شکل احساس نمی‌کنید، اما او در دسترس بوده، و حاضر است به شما پاسخ مثبت دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال کنید. بطلبید. بکوبید. اگر پدری در کنار فرزندش حضور داشته باشد، آن فرزند آنچه را که نیاز دارد، از پدرش درخواست می‌کند. اگر پدر در جایی از خانه حضور داشته باشد، که دیده نشود، فرزندش او را می‌جوید تا نیازش را با او در میان بگذارد. اگر فرزند، پدرش را بجوید؛ و او را در اتاقی در حال مطالعه، و پشت درِ بسته بیابد، در را می‌کوبد، تا به نیازش رسیدگی شود. به نظر می‌رسد نکته این باشد که خواه، خدا آن‌قدر نزدیک باشد که در یک آن، او را بیابید، خواه تا حدودی نزدیک باشد؛ و خواه آن‌قدر دور باشد که دیده نشود؛ و حتی موانعی هم بر سر راه باشد، اما او خواهد شنید؛ و شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید، چرا که فقط به درگاه او آمدید، نه کسی دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. هر که سوال کند، به او داده خواهد شد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی این نکته را روشن می‌سازد که هر که سوال کند، به او داده خواهد شد، نه اینکه فقط به برخی داده خواهد شد. این حقیقتی است که عیسی به وسیلۀ آن، ما را تشویق به دعا می‌کند. آیۀ ۸: «زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد.» وقتی او در آیۀ ۸، واژۀ «هر که» را می‌افزاید، قصد دارد بر شک و تردید ما غلبه کند، چرا که ما فکر می‌کنیم دعا برای دیگران کارساز است، نه برای ما؛ و البته عیسی در اینجا روی سخنش با فرزندان خداست، نه با همۀ انسانها. اگر عیسی منجی ما، و خدا پدر ما نباشد، این وعده‌ها از آنِ ما نخواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجیل یوحنا ۱:‏۱۲ می‌فرماید: «به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد.» برای اینکه فرزند خدا گردیم، باید به پسر خدا؛ عیسی مسیح؛ یعنی کسی که این صلاحیت را به ما می‌بخشد که فرزندخوانده شویم، ایمان آوریم. این وعده‌ها برای فرزندان خدا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر هر یک از کسانی که به عیسی ایمان می‌آورد، از پدرش درخواست کند، چیزهای نیکو را از او خواهد یافت. منظور این است که در مورد هیچ‌یک از فرزندانش، استثنایی وجود ندارد. عیسی به همۀ فرزندان خوش‌آمد می‌گوید؛ و از همه می‌خواهد که بیایند. مارتین لوتر، انگیزه بخشیدنِ عیسی در این آیات را این‌گونه می‌دید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; او می‌داند که ما دودل و کمرو هستیم؛ و خود را لایق و درخور نمی‌دانیم که نیازهایمان را به حضور خدا ببریم . . . ما فکر می‌کنیم خدا آن‌قدر عظیم، و ما آن‌قدر کوچکیم، که این جرأت را به خود نمی‌دهیم که دعا کنیم . . . به همین دلیل است که عیسی می‌خواهد چنین پندارهای سرشار از تردید را از ما بزداید؛ و شکهایمان را برطرف سازد، تا با دلیری و اطمینان پیش رویم» (موعظۀ سر کوه، ترجمه‌ای از یاروسلاو پلیکان. جلد بیست و یکم از کتاب «کارهای لوتر» [کُنکوردیا، ۱۹۵۶]، صفحۀ ۲۳۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. ما نزد پدرمان می‌آییم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در لفافه به این موضوع اشاره کرده‌ایم، حال بیایید صریح و روشن، و با قدرتی که در بیان این مهم وجود دارد، آن را مطرح سازیم: وقتی به واسطۀ عیسی، به نزد خدا می‌آییم، در واقع، به نزد پدرمان می‌آییم. آیۀ ۱۱: «پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!» واژۀ «پدر»، برای عیسی عنوانی سطحی و معمولی نبود. این یکی از عظیم‌ترین حقایق است. خدا پدر ماست؛ و پیامد پدر بودنش این است که او هرگز و هرگز، چیزی را به ما نمی‌دهد که به ضرر ما باشد. او هرگز چنین نمی‌کند. او پدر ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۶. پدر آسمانیِ ما بهتر از پدر زمینیِ ماست====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی با نشان دادن این حقیقت که پدر آسمانیِ ما بهتر از پدر زمینیِ ماست؛ و به یقین که بسی فراتر از آنها، چیزهای نیکو می‌بخشد، ما را به دعا کردن تشویق می‌کند. در پدر آسمانی‌مان، بر خلاف پدر زمینی‌مان، هیچ شرارتی وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باز هم آیۀ ۱۱: «پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من می‌دانم؛ و چقدر بیشتر، عیسی می‌دانست که پدران زمینیِ ما گناهکارند. به همین دلیل است که کتاب‌مقدس، بارها و بارها نه فقط توجه را به شباهتهای پدران زمینی، و پدر آسمانی جلب می‌کند، بلکه تفاوتها را نیز در نظر می‌گیرد (عبرانیان ۱۲:‏۹-‏۱۱؛ متی ۵:‏۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس عیسی برای تشویق ما، تنها به این بسنده نمی‌کند که بگوید خدا پدر شماست، بلکه این را هم می‌افزاید که خدا همواره بهتر از پدر زمینیِ شماست، چرا که همۀ پدرهای زمینی، شریرند، ولی خدا شریر نیست. عیسی به صراحت، و به دور از هر گونه تملّق و چاپلوسی سخن می‌گوید؛ و این آیه، نمونۀ آشکاری است که نشان می‌دهد عیسی گناهکار بودن همۀ انسانها را تأیید می‌نماید. او فرض را بر این می‌گذارد که همۀ شاگردانش شریرند؛ و از واژه‌ای ملایم‌تر، (مثل گناهکار، یا ضعیف) استفاده نمی‌کند. او به روشنی می‌گوید که شاگردانش شریرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگز درکتان را از پدر بودن خدا، به تجربه‌ای که از پدر خودتان دارید، محدود نکنید. در عوض، قوت قلب بگیرید که هیچ‌یک از گناهان، یا محدودیتها، یا ضعفها، یا دلمشغولیهای پدرتان، در خدا یافت نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نکتۀ مورد نظر عیسی این است: حتی پدران سقوط کرده و گناهکار نیز معمولاً آن‌قدر از فیض عام برخوردارند که فرزندانشان را چیزهای نیکو بخشند. البته پدرانی هم وجود دارند که بسیار خشونتگر، و آزار دهنده هستند. اما در بیشتر نقاط جهان، پدران برای خیریت فرزندانشان غیرت داشته، و صلاح آنها را خواستارند، حتی وقتی نمی‌دانند که خیر و صلاح فرزندانشان به راستی در چیست. اما خدا همیشه بهتر است. در او هیچ شرارتی وجود ندارد. بنابراین، این دلیل و برهانی محکم است: اگر پدر زمینی‌تان شما را چیزهای نیکو بخشیده (یا حتی اگر نبخشیده!)، چقدر بیشتر، پدر آسمانی‌تان، شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید؛ و به عبارتی، به آنان که درخواست کنند، همواره چیزهای نیکو خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا نکته‌ای وجود دارد که معنایش در متن نهفته است؛ و تشویق شماره چهار، و واژۀ «هر که» را برجسته می‌سازد: «هر که سوال کند، یابد.» اگر عیسی شاگردانش را «شریر» خطاب می‌کند، پس تنها افرادی که می‌توانند در دعا به حضور خدا آیند، فرزندانِ شریرِ خدایند. شما فرزندان خدایید؛ و شما شریرید. به بیان دیگر، حتی پس از اینکه خدا شما را در خانواده‌اش به فرزندی می‌پذیرد، هنوز باقیماندۀ گناه در شما وجود دارد. اما عیسی می‌فرماید، هر کسی خواهد یافت؛ یعنی هر یک از فرزندان شریر خدا که درخواست کند، خواهد یافت! تا چند لحظۀ دیگر، دلیل آن را بررسی خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۷. ما می‌توانیم به نیکویی خدا اعتماد کنیم، زیرا او از قبل، ما را به فرزندی پذیرفته است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون به تشویقی دیگر برای دعا کردن می‌رسیم، که مفهوم آن نیز در متن نهفته است: خدا به ما فرزندانش چیزهای نیکو خواهد بخشید، زیرا از قبل، این هدیه را به ما بخشیده که فرزندش گردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگوستین قدیس در این خصوص به چنین بینشی رسیده بود: «وقتی از قبل، این چیزِ نیکو؛ یعنی فرزند بودن را به آنها عطا کرده، پس وقتی درخواست کنند، چه چیزی را می‌خواهد از آنها دریغ کند؟» ما پیش از این بررسی کردیم که فرزند خدا شدن، هدیه‌ای است که وقتی به عیسی ایمان می‌آوریم، به ما عطا می‌گردد (یوحنا ۱:‏۱۲). عیسی در یوحنا ۸:‏۴۲ به فریسیان فرمود: «اگر خدا پدر شما می‌بود، مرا دوست می‌داشتید.» اما خدا پدر آنها نبود. آنها عیسی را رد کردند. پس همۀ انسانها فرزند خدا نیستند. ولی اگر خدا ما را بدون اینکه برایمان بهایی داشته باشد، فرزند خود نموده، چقدر بیشتر آنچه نیاز داریم را به ما خواهد بخشید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۸. صلیب، شالوده و زیربنای دعاست====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام، آنچه از این گفتار می‌توان برداشت کرد، آن است که صلیب مسیح، شالوده و زیربنای اجابت همۀ دعاهای ماست. دلیل گفته‌ام این است که عیسی ما را شریر می‌خواند، ولی می‌گوید که ما فرزندان خدا هستیم. چگونه می‌شود که خدای کاملاً قدوس، انسانهای شریر را به فرزندی بپذیرد؟ ما چگونه می‌توانیم به خود اجازه دهیم که فرزند خدا باشیم، چه برسد به آنکه درخواست کنیم؛ و انتظار داشته باشیم که به ما داده شود؛ و بطلبیم؛ و انتظار داشته باشیم که بیابیم؛ و بکوبیم؛ و انتظار داشته باشیم که در به رویمان گشوده شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی چندین مرتبه، به این پرسش پاسخ داد. او در متی ۲۰:‏۲۸ می‌فرماید: «پسر انسان نیامد تا مخدوم شود، بلکه تا خدمت کند؛ و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد.» او جان خود را فدا کرد، تا ما را از غضب خدا رهایی بخشد؛ و ما را فرزندان گرداند، فرزندانی که فقط چیزهای نیکو به آنها بخشیده می‌شود. او در متی ۲۶:‏۲۸، و در شام آخر فرمود: «این است خون من در عهد‌جدید، که در راهِ بسیاری، به جهت آمرزش گناهان، ریخته می‌شود.» به خاطر خون مسیح، گناهان ما بخشیده می‌شود، اگر به او اعتماد کنیم. به این دلیل است که اگرچه عیسی ما را شریر می‌خواند، ما می‌توانیم فرزندان خدا گردیم؛ و به او متکی، و از او مطمئن باشیم که وقتی درخواست کنیم، ما را چیزهای نیکو می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ عیسی، شالوده و زیربنای همۀ وعده‌های خدا، و همۀ دعاهایی است که اجابت می‌شوند. به این دلیل است که دعایمان را «در نام عیسی» خاتمه می‌دهیم. همه‌چیز به او بستگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چکیدۀ آنچه تا به حال بیان شد، این است که واقعاً مقصود عیسی این می‌باشد که ما را به دعا کردن تشویق نماید. چرا این نکات را دربارۀ دعا بیان کنیم، اگر هدف او برای ما در سال ۲۰۰۷ این نیست که دعا کنیم. پس چون هدفش این است، دست‌کم در هشت مورد، ما را پی در پی تشویق می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پرسش پایانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسش پایانی این است: ما چگونه این شش وعده در آیات ۷ و ۸ را درک و برداشت نماییم: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد»؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این بدان معناست که هر چیزی که فرزند خدا درخواست کند، به او داده خواهد شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم محتوای این آیات، برای پاسخ به این پرسش، بسنده باشد. خیر، ما هرچه را که درخواست کنیم، به دست نخواهیم آورد؛ و نباید هم هر چیزی را درخواست کنیم؛ و نمی‌خواهیم که هر چیزی را هم درخواست کنیم. دلیلی که می‌گویم نباید هر چیزی را درخواست کنیم، این است که اگر خدا هرچه از او می‌خواستیم انجام دهد را اجابت می‌کرد، در واقع، ما خدا می‌شدیم. ما نباید خدا باشیم. خدا باید خدا باشد؛ و دلیلی که می‌گویم نمی‌خواهیم هرچه را که درخواست می‌کنیم، به ما داده شود، این است که در آن صورت، می‌بایست بار حکمتی بیکران را متحمل می‌شدیم، حال آنکه ما از چنین حکمتی برخوردار نیستیم. ما حتی آن‌قدر دانش نداریم که بتوانیم بدون خطا تصمیم بگیریم، یا بدانیم نتیجۀ هر تصمیم چه خواهد شد، یا بدانیم رویداد بعدی در زندگی‌مان چه باید باشد، چه رسد به آنکه بدانیم کدام رویداد بعدی باید در تاریخ رخ دهد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دلیلی که می‌گویم هر چیزی را که درخواست کنیم، به ما داده نخواهد شد، این است که آیات نامبرده چنین می‌گویند. عیسی در آیات ۹-‏۱۰ می‌فرماید که کدام پدر خوبی است که اگر فرزندش از او نان خواهد، او را سنگ بخشد؛ و اگر ماهی خواهد، او را مار بخشد؟ این مثال، بی‌درنگ، ما را بر آن می‌دارد تا بپرسیم: «اگر فرزندی مار بخواهد چطور؟» آیا این آیات، اشاره می‌کنند که پدر آسمانی، آن را به فرزندش می‌بخشد یا نه؟ بله، اشاره می‌کنند. عیسی در آیۀ ۱۱، از آن مثال، این حقیقت را بیان می‌دارد: پس چقدر زیاده، پدر شما، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== او فقط چیزهای نیکو می‌بخشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او چیزهای نیکو می‌بخشد، فقط چیزهای نیکو. او به فرزندانش مار نمی‌بخشد. بنابراین، خودِ آیات، این نتیجه‌گیری را رد می‌کنند که «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد»، به این معناست که «سوال کنید؛ و دقیقاً همان چیزی را که خواسته‌اید، به شما داده خواهد شد، هر زمان که آن را درخواست کنید؛ و به هر شکلی که آن را درخواست کنید.» این آیه چنین چیزی نمی‌گوید؛ و منظورش این نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور این آیات به طور کلی این است که وقتی درخواست کنیم؛ و بطلبیم؛ و بکوبیم؛ یعنی وقتی ما فرزندان محتاج، از داشته‌های خود چشم برداشته، و به پدر آسمانیِ امین و قابل اعتمادمان چشم دوخته و دعا کنیم، او دعایمان را خواهد شنید؛ و ما را چیزهای نیکو خواهد بخشید. گاهی آنچه درخواست می‌کنیم، می‌بخشد. گاهی در زمانی که درخواست می‌کنیم، می‌بخشد. گاهی همان‌طور که دوست داریم، می‌بخشد؛ و گاهی چیزی بهتر می‌بخشد؛ و یا در زمانی می‌بخشد، که می‌داند بهتر است؛ یا به شکلی می‌بخشد که می‌داند بهتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته که این ایمانِ ما را محک می‌زند. زیرا اگر فکر می‌کردیم چیز دیگری بهتر است، اول از همه، آن را درخواست می‌کردیم. ولی ما خدا نیستیم. ما بی‌نهایت قادر، یا بی‌نهایت عادل، یا بی‌نهایت نیکو، یا بی‌نهایت حکیم، یا بی‌نهایت با محبت نیستیم؛ و از این‌رو، این رحمت عظیم به ما، و به جهان است که هرچه را درخواست می‌کنیم، به ما داده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کلام عیسی را چشم‌بسته قبول کنید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اگر کلام عیسی را چشم‌بسته قبول داریم، چقدر خود را از برکات محروم می‌سازیم که درخواست نمی‌کنیم؛ و نمی‌طلبیم؛ و نمی‌کوبیم، تا آن برکات شامل حال خودمان، و خانواده‌مان، و کلیسایمان، و مردممان، و جهانمان گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آیا به من می‌پیوندید، تا یک بار دیگر از نو متعهد شویم که در سال ۲۰۰۷، در خلوت، و در خانواده، و در مشارکتهایمان، زمانی را به دعا اختصاص دهیم؟ ادامۀ این هفته‌ای که هفتۀ دعا نام دارد؛ و کتابچۀ ویژه‌ای که برایتان مهیا گشته، همه به این منظور است تا این موعظه، برایتان کاربرد بیشتری داشته باشد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2_%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF</id>
		<title>از پدرتان در آسمان درخواست کنید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B2_%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF"/>
				<updated>2018-02-20T20:46:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Ask Your Father in Heaven }}  &amp;gt; سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. ب...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Ask Your Father in Heaven&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد؛ و کدام آدمی است از شما، که پسرش نانی از او خواهد؛ و سنگی بدو دهد؟ یا اگر ماهی خواهد، ماری بدو بخشد؟ پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید! لهذا آنچه خواهید که مردم به شما کنند، شما نیز بدیشان همچنان کنید، زیرا این است تورات و صُحف انبیا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که خدا بی‌نهایت قدرتمند، و آن‌قدر تواناست که هر کاری را که خشنودش سازد، به‌جا می‌آورد؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت عادل است، که تنها راستی به‌جا می‌آورد؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت نیکوست، و هرچه انجام می‌دهد، کاملاً نیکوست؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت حکیم است، و همواره بدون هیچ کم و کاستی می‌داند که چه چیزی درست و پسندیده است؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت سرشار از محبت است؛ و در قدرت و عدالت و نیکویی و حکمتش، تا جایی که ممکن باشد، شادی جاودانۀ محبوبانش را افزون می‌سازد؛ وقتی بازمی‌ایستید و همۀ اینها را می‌نگرید، آن‌گاه، دعوت سخاوتمندانۀ چنین خدایی که ما را می‌خواند تا چیزهای نیکو را از او درخواست کنیم؛ و وعده می‌دهد که آنها را عطا خواهد نمود، آن‌قدر شگفت‌انگیز خواهد بود، که نمی‌توانید تصورش را کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فاجعه‌ای به نام دعا نکردن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از فاجعه‌ها در کلیسا، که اگرچه عمر کوتاهی خواهد داشت، اما در جای خود، فاجعه‌ای عظیم و چشمگیر به حساب می‌آید، این است که ما چندان تمایلی به دعا کردن نداریم. عالی‌ترین دعوت عالم، به ما ارزانی شده، اما قابل درک نیست که چرا پیوسته از آن رویگردان بوده، و به سوی چیزهای دیگر می‌رویم! همان‌طور که خدا ما را به بزرگ‌ترین ضیافت دعوت نمود؛ و ما در پاسخ، چنین گفتیم: «مزرعه‌ای خریده‌ام؛ و ناچار باید بروم آن را ببینم.» و یا «پنج جفت گاو خریده‌ام، می‌روم تا آنها را بیازمایم.» و یا «زنی گرفته‌ام؛ و از این سبب، نمی‌توانم بیایم» (لوقا ۱۴:‏۱۸-‏۲۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تمایلی تازه برای دعا کردن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از این، چنین بود. اما اکنون دعای من این است که خدا از این پیغام، و از کلام عیسی در متی فصل ۷، و از دیگر چیزهای موثر در زندگی‌تان استفاده کند، تا در سال ۲۰۰۷، تمایلی تازه در شما ایجاد نماید، تمایلی که یارای مقاومت در برابرش را نداشته باشید؛ و امیدوارم وقتی آیات امروز را بررسی می‌کنیم، از خدا بخواهید تا این تمایل به دعا را در شما به ثمر رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بررسی خود را در دو مرحله انجام می‌دهیم. در مرحلۀ نخست، به متی ۷:‏۷-‏۱۱ مراجعه کرده، تا هشت مورد تشویق به دعا را که در آن آیات عنوان شده، بررسی نماییم؛ و در مرحلۀ دوم، سعی می‌کنیم به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه باید این وعده‌ها که وقتی درخواست کنیم، به ما داده خواهد شد؛ و وقتی بطلبیم، خواهیم یافت؛ و وقتی بکوبیم، در به رویمان گشوده خواهد شد را درک نماییم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هشت کلام تشویق کننده دربارۀ دعا، از زبان عیسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این هشت وعده، شش موردش، صریح و روشن بوده، ولی دو موردش، مفهومشان را در خود نهفته دارند. برای من واضح و بدیهی است که هدف اصلی عیسی در این آیات، این است که ما را تشویق نموده، و انگیزه بخشد تا دعا کنیم. او می‌خواهد ما دعا کنیم. پس در این راستا، چگونه ما را تشویق می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. او ما را به دعا کردن دعوت می‌کند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سه مرتبه ما را دعوت می‌کند که دعا کنیم. یا به عبارتی، اگر با دیدۀ محبت بنگریم، سه مرتبه به ما حکم می‌کند که دعا کنیم؛ یعنی آنچه نیاز داریم را از او درخواست نماییم. این تعدادِ دعوتهاست که توجه ما را به خود جلب می‌کند. آیات ۷-‏۸: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد.» او این دعوت را تکرار می‌کند، تا به ما بگوید: «من مقرر کرده و منظور داشتم که دعا کنید.» من می‌خواهم که شما چنین کنید. آنچه نیاز دارید را از پدرتان درخواست نمایید. برای کمکهایی که نیاز دارید، از پدرتان یاری بجویید. درِ خانۀ پدرتان را بکوبید، تا در را بگشاید؛ و آنچه نیاز دارید را به شما ببخشد. سوال کنید، بطلبید، بکوبید. من سه مرتبه شما را دعوت می‌کنم، چرا که واقعاً می‌خواهم از یاری پدرتان بهره‌مند گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. او ما را وعده می‌دهد، اگر دعا کنیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی بهتر، و حیرت‌آورتر از آن سه دعوت، این هفت وعده می‌باشند.&lt;br /&gt;
آیات ۷-‏۸: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد [شماره ۱]. بطلبید، که خواهید یافت [شماره ۲]. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد [شماره ۳]. زیرا هر که سوال کند، یابد [شماره ۴]؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند [شماره ۵]؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد [شماره ۶].» و سپس در انتهای آیۀ ۱۱ (شماره ۷): «چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت وعده: به شما داده خواهد شد. خواهید یافت. برایتان گشوده خواهد شد. آن که سوال کند، به او داده خواهد شد. آن که بطلبد، یابد. آن که بکوبد، در به رویش گشوده خواهد شد. پدرتان شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید. شکی نیست که منظور از این ترتیب سخاوتمندانۀ وعده‌ها، آن است که به ما بگوید: تشویق شوید که بیایید. به درگاه او دعا کنید. دعای شما بیهوده نیست. خدا با شما بازی نمی‌کند. او اجابت می‌کند. وقتی دعا می‌کنید، او شما را چیزهای نیکو می‌بخشد. دلگرم باشید. در سال ۲۰۰۷، اغلب دعا کنید، پیوسته دعا کنید، با اطمینان دعا کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. خدا در سطوح مختلف، خود را در دسترس قرار می‌دهد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی نه تنها با شماری دعوت و وعده، بلکه با سه گونه دعوت مختلف، ما را تشویق می‌نماید. به بیان دیگر، حتی اگر همیشه حضور خدا را به یک شکل احساس نمی‌کنید، اما او در دسترس بوده، و حاضر است به شما پاسخ مثبت دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوال کنید. بطلبید. بکوبید. اگر پدری در کنار فرزندش حضور داشته باشد، آن فرزند آنچه را که نیاز دارد، از پدرش درخواست می‌کند. اگر پدر در جایی از خانه حضور داشته باشد، که دیده نشود، فرزندش او را می‌جوید تا نیازش را با او در میان بگذارد. اگر فرزند، پدرش را بجوید؛ و او را در اتاقی در حال مطالعه، و پشت درِ بسته بیابد، در را می‌کوبد، تا به نیازش رسیدگی شود. به نظر می‌رسد نکته این باشد که خواه، خدا آن‌قدر نزدیک باشد که در یک آن، او را بیابید، خواه تا حدودی نزدیک باشد؛ و خواه آن‌قدر دور باشد که دیده نشود؛ و حتی موانعی هم بر سر راه باشد، اما او خواهد شنید؛ و شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید، چرا که فقط به درگاه او آمدید، نه کسی دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. هر که سوال کند، به او داده خواهد شد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی این نکته را روشن می‌سازد که هر که سوال کند، به او داده خواهد شد، نه اینکه فقط به برخی داده خواهد شد. این حقیقتی است که عیسی به وسیلۀ آن، ما را تشویق به دعا می‌کند. آیۀ ۸: «زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد.» وقتی او در آیۀ ۸، واژۀ «هر که» را می‌افزاید، قصد دارد بر شک و تردید ما غلبه کند، چرا که ما فکر می‌کنیم دعا برای دیگران کارساز است، نه برای ما؛ و البته عیسی در اینجا روی سخنش با فرزندان خداست، نه با همۀ انسانها. اگر عیسی منجی ما، و خدا پدر ما نباشد، این وعده‌ها از آنِ ما نخواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجیل یوحنا ۱:‏۱۲ می‌فرماید: «به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد.» برای اینکه فرزند خدا گردیم، باید به پسر خدا؛ عیسی مسیح؛ یعنی کسی که این صلاحیت را به ما می‌بخشد که فرزندخوانده شویم، ایمان آوریم. این وعده‌ها برای فرزندان خدا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر هر یک از کسانی که به عیسی ایمان می‌آورد، از پدرش درخواست کند، چیزهای نیکو را از او خواهد یافت. منظور این است که در مورد هیچ‌یک از فرزندانش، استثنایی وجود ندارد. عیسی به همۀ فرزندان خوش‌آمد می‌گوید؛ و از همه می‌خواهد که بیایند. مارتین لوتر، انگیزه بخشیدنِ عیسی در این آیات را این‌گونه می‌دید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; او می‌داند که ما دودل و کمرو هستیم؛ و خود را لایق و درخور نمی‌دانیم که نیازهایمان را به حضور خدا ببریم . . . ما فکر می‌کنیم خدا آن‌قدر عظیم، و ما آن‌قدر کوچکیم، که این جرأت را به خود نمی‌دهیم که دعا کنیم . . . به همین دلیل است که عیسی می‌خواهد چنین پندارهای سرشار از تردید را از ما بزداید؛ و شکهایمان را برطرف سازد، تا با دلیری و اطمینان پیش رویم» (موعظۀ سر کوه، ترجمه‌ای از یاروسلاو پلیکان. جلد بیست و یکم از کتاب «کارهای لوتر» [کُنکوردیا، ۱۹۵۶]، صفحۀ ۲۳۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. ما نزد پدرمان می‌آییم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در لفافه به این موضوع اشاره کرده‌ایم، حال بیایید صریح و روشن، و با قدرتی که در بیان این مهم وجود دارد، آن را مطرح سازیم: وقتی به واسطۀ عیسی، به نزد خدا می‌آییم، در واقع، به نزد پدرمان می‌آییم. آیۀ ۱۱: «پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!» واژۀ «پدر»، برای عیسی عنوانی سطحی و معمولی نبود. این یکی از عظیم‌ترین حقایق است. خدا پدر ماست؛ و پیامد پدر بودنش این است که او هرگز و هرگز، چیزی را به ما نمی‌دهد که به ضرر ما باشد. او هرگز چنین نمی‌کند. او پدر ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۶. پدر آسمانیِ ما بهتر از پدر زمینیِ ماست====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس عیسی با نشان دادن این حقیقت که پدر آسمانیِ ما بهتر از پدر زمینیِ ماست؛ و به یقین که بسی فراتر از آنها، چیزهای نیکو می‌بخشد، ما را به دعا کردن تشویق می‌کند. در پدر آسمانی‌مان، بر خلاف پدر زمینی‌مان، هیچ شرارتی وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باز هم آیۀ ۱۱: «پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من می‌دانم؛ و چقدر بیشتر، عیسی می‌دانست که پدران زمینیِ ما گناهکارند. به همین دلیل است که کتاب‌مقدس، بارها و بارها نه فقط توجه را به شباهتهای پدران زمینی، و پدر آسمانی جلب می‌کند، بلکه تفاوتها را نیز در نظر می‌گیرد (عبرانیان ۱۲:‏۹-‏۱۱؛ متی ۵:‏۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس عیسی برای تشویق ما، تنها به این بسنده نمی‌کند که بگوید خدا پدر شماست، بلکه این را هم می‌افزاید که خدا همواره بهتر از پدر زمینیِ شماست، چرا که همۀ پدرهای زمینی، شریرند، ولی خدا شریر نیست. عیسی به صراحت، و به دور از هر گونه تملّق و چاپلوسی سخن می‌گوید؛ و این آیه، نمونۀ آشکاری است که نشان می‌دهد عیسی گناهکار بودن همۀ انسانها را تأیید می‌نماید. او فرض را بر این می‌گذارد که همۀ شاگردانش شریرند؛ و از واژه‌ای ملایم‌تر، (مثل گناهکار، یا ضعیف) استفاده نمی‌کند. او به روشنی می‌گوید که شاگردانش شریرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگز درکتان را از پدر بودن خدا، به تجربه‌ای که از پدر خودتان دارید، محدود نکنید. در عوض، قوت قلب بگیرید که هیچ‌یک از گناهان، یا محدودیتها، یا ضعفها، یا دلمشغولیهای پدرتان، در خدا یافت نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نکتۀ مورد نظر عیسی این است: حتی پدران سقوط کرده و گناهکار نیز معمولاً آن‌قدر از فیض عام برخوردارند که فرزندانشان را چیزهای نیکو بخشند. البته پدرانی هم وجود دارند که بسیار خشونتگر، و آزار دهنده هستند. اما در بیشتر نقاط جهان، پدران برای خیریت فرزندانشان غیرت داشته، و صلاح آنها را خواستارند، حتی وقتی نمی‌دانند که خیر و صلاح فرزندانشان به راستی در چیست. اما خدا همیشه بهتر است. در او هیچ شرارتی وجود ندارد. بنابراین، این دلیل و برهانی محکم است: اگر پدر زمینی‌تان شما را چیزهای نیکو بخشیده (یا حتی اگر نبخشیده!)، چقدر بیشتر، پدر آسمانی‌تان، شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید؛ و به عبارتی، به آنان که درخواست کنند، همواره چیزهای نیکو خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا نکته‌ای وجود دارد که معنایش در متن نهفته است؛ و تشویق شماره چهار، و واژۀ «هر که» را برجسته می‌سازد: «هر که سوال کند، یابد.» اگر عیسی شاگردانش را «شریر» خطاب می‌کند، پس تنها افرادی که می‌توانند در دعا به حضور خدا آیند، فرزندانِ شریرِ خدایند. شما فرزندان خدایید؛ و شما شریرید. به بیان دیگر، حتی پس از اینکه خدا شما را در خانواده‌اش به فرزندی می‌پذیرد، هنوز باقیماندۀ گناه در شما وجود دارد. اما عیسی می‌فرماید، هر کسی خواهد یافت؛ یعنی هر یک از فرزندان شریر خدا که درخواست کند، خواهد یافت! تا چند لحظۀ دیگر، دلیل آن را بررسی خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۷. ما می‌توانیم به نیکویی خدا اعتماد کنیم، زیرا او از قبل، ما را به فرزندی پذیرفته است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون به تشویقی دیگر برای دعا کردن می‌رسیم، که مفهوم آن نیز در متن نهفته است: خدا به ما فرزندانش چیزهای نیکو خواهد بخشید، زیرا از قبل، این هدیه را به ما بخشیده که فرزندش گردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگوستین قدیس در این خصوص به چنین بینشی رسیده بود: «وقتی از قبل، این چیزِ نیکو؛ یعنی فرزند بودن را به آنها عطا کرده، پس وقتی درخواست کنند، چه چیزی را می‌خواهد از آنها دریغ کند؟» ما پیش از این بررسی کردیم که فرزند خدا شدن، هدیه‌ای است که وقتی به عیسی ایمان می‌آوریم، به ما عطا می‌گردد (یوحنا ۱:‏۱۲). عیسی در یوحنا ۸:‏۴۲ به فریسیان فرمود: «اگر خدا پدر شما می‌بود، مرا دوست می‌داشتید.» اما خدا پدر آنها نبود. آنها عیسی را رد کردند. پس همۀ انسانها فرزند خدا نیستند. ولی اگر خدا ما را بدون اینکه برایمان بهایی داشته باشد، فرزند خود نموده، چقدر بیشتر آنچه نیاز داریم را به ما خواهد بخشید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۸. صلیب، شالوده و زیربنای دعاست====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام، آنچه از این گفتار می‌توان برداشت کرد، آن است که صلیب مسیح، شالوده و زیربنای اجابت همۀ دعاهای ماست. دلیل گفته‌ام این است که عیسی ما را شریر می‌خواند، ولی می‌گوید که ما فرزندان خدا هستیم. چگونه می‌شود که خدای کاملاً قدوس، انسانهای شریر را به فرزندی بپذیرد؟ ما چگونه می‌توانیم به خود اجازه دهیم که فرزند خدا باشیم، چه برسد به آنکه درخواست کنیم؛ و انتظار داشته باشیم که به ما داده شود؛ و بطلبیم؛ و انتظار داشته باشیم که بیابیم؛ و بکوبیم؛ و انتظار داشته باشیم که در به رویمان گشوده شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی چندین مرتبه، به این پرسش پاسخ داد. او در متی ۲۰:‏۲۸ می‌فرماید: «پسر انسان نیامد تا مخدوم شود، بلکه تا خدمت کند؛ و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد.» او جان خود را فدا کرد، تا ما را از غضب خدا رهایی بخشد؛ و ما را فرزندان گرداند، فرزندانی که فقط چیزهای نیکو به آنها بخشیده می‌شود. او در متی ۲۶:‏۲۸، و در شام آخر فرمود: «این است خون من در عهد‌جدید، که در راهِ بسیاری، به جهت آمرزش گناهان، ریخته می‌شود.» به خاطر خون مسیح، گناهان ما بخشیده می‌شود، اگر به او اعتماد کنیم. به این دلیل است که اگرچه عیسی ما را شریر می‌خواند، ما می‌توانیم فرزندان خدا گردیم؛ و به او متکی، و از او مطمئن باشیم که وقتی درخواست کنیم، ما را چیزهای نیکو می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ عیسی، شالوده و زیربنای همۀ وعده‌های خدا، و همۀ دعاهایی است که اجابت می‌شوند. به این دلیل است که دعایمان را «در نام عیسی» خاتمه می‌دهیم. همه‌چیز به او بستگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چکیدۀ آنچه تا به حال بیان شد، این است که واقعاً مقصود عیسی این می‌باشد که ما را به دعا کردن تشویق نماید. چرا این نکات را دربارۀ دعا بیان کنیم، اگر هدف او برای ما در سال ۲۰۰۷ این نیست که دعا کنیم. پس چون هدفش این است، دست‌کم در هشت مورد، ما را پی در پی تشویق می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== پرسش پایانی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسش پایانی این است: ما چگونه این شش وعده در آیات ۷ و ۸ را درک و برداشت نماییم: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد»؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این بدان معناست که هر چیزی که فرزند خدا درخواست کند، به او داده خواهد شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم محتوای این آیات، برای پاسخ به این پرسش، بسنده باشد. خیر، ما هرچه را که درخواست کنیم، به دست نخواهیم آورد؛ و نباید هم هر چیزی را درخواست کنیم؛ و نمی‌خواهیم که هر چیزی را هم درخواست کنیم. دلیلی که می‌گویم نباید هر چیزی را درخواست کنیم، این است که اگر خدا هرچه از او می‌خواستیم انجام دهد را اجابت می‌کرد، در واقع، ما خدا می‌شدیم. ما نباید خدا باشیم. خدا باید خدا باشد؛ و دلیلی که می‌گویم نمی‌خواهیم هرچه را که درخواست می‌کنیم، به ما داده شود، این است که در آن صورت، می‌بایست بار حکمتی بیکران را متحمل می‌شدیم، حال آنکه ما از چنین حکمتی برخوردار نیستیم. ما حتی آن‌قدر دانش نداریم که بتوانیم بدون خطا تصمیم بگیریم، یا بدانیم نتیجۀ هر تصمیم چه خواهد شد، یا بدانیم رویداد بعدی در زندگی‌مان چه باید باشد، چه رسد به آنکه بدانیم کدام رویداد بعدی باید در تاریخ رخ دهد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دلیلی که می‌گویم هر چیزی را که درخواست کنیم، به ما داده نخواهد شد، این است که آیات نامبرده چنین می‌گویند. عیسی در آیات ۹-‏۱۰ می‌فرماید که کدام پدر خوبی است که اگر فرزندش از او نان خواهد، او را سنگ بخشد؛ و اگر ماهی خواهد، او را مار بخشد؟ این مثال، بی‌درنگ، ما را بر آن می‌دارد تا بپرسیم: «اگر فرزندی مار بخواهد چطور؟» آیا این آیات، اشاره می‌کنند که پدر آسمانی، آن را به فرزندش می‌بخشد یا نه؟ بله، اشاره می‌کنند. عیسی در آیۀ ۱۱، از آن مثال، این حقیقت را بیان می‌دارد: پس چقدر زیاده، پدر شما، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== او فقط چیزهای نیکو می‌بخشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او چیزهای نیکو می‌بخشد، فقط چیزهای نیکو. او به فرزندانش مار نمی‌بخشد. بنابراین، خودِ آیات، این نتیجه‌گیری را رد می‌کنند که «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد»، به این معناست که «سوال کنید؛ و دقیقاً همان چیزی را که خواسته‌اید، به شما داده خواهد شد، هر زمان که آن را درخواست کنید؛ و به هر شکلی که آن را درخواست کنید.» این آیه چنین چیزی نمی‌گوید؛ و منظورش این نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور این آیات به طور کلی این است که وقتی درخواست کنیم؛ و بطلبیم؛ و بکوبیم؛ یعنی وقتی ما فرزندان محتاج، از داشته‌های خود چشم برداشته، و به پدر آسمانیِ امین و قابل اعتمادمان چشم دوخته و دعا کنیم، او دعایمان را خواهد شنید؛ و ما را چیزهای نیکو خواهد بخشید. گاهی آنچه درخواست می‌کنیم، می‌بخشد. گاهی در زمانی که درخواست می‌کنیم، می‌بخشد. گاهی همان‌طور که دوست داریم، می‌بخشد؛ و گاهی چیزی بهتر می‌بخشد؛ و یا در زمانی می‌بخشد، که می‌داند بهتر است؛ یا به شکلی می‌بخشد که می‌داند بهتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته که این ایمانِ ما را محک می‌زند. زیرا اگر فکر می‌کردیم چیز دیگری بهتر است، اول از همه، آن را درخواست می‌کردیم. ولی ما خدا نیستیم. ما بی‌نهایت قادر، یا بی‌نهایت عادل، یا بی‌نهایت نیکو، یا بی‌نهایت حکیم، یا بی‌نهایت با محبت نیستیم؛ و از این‌رو، این رحمت عظیم به ما، و به جهان است که هرچه را درخواست می‌کنیم، به ما داده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کلام عیسی را چشم‌بسته قبول کنید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اگر کلام عیسی را چشم‌بسته قبول داریم، چقدر خود را از برکات محروم می‌سازیم که درخواست نمی‌کنیم؛ و نمی‌طلبیم؛ و نمی‌کوبیم، تا آن برکات شامل حال خودمان، و خانواده‌مان، و کلیسایمان، و مردممان، و جهانمان گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آیا به من می‌پیوندید، تا یک بار دیگر از نو متعهد شویم که در سال ۲۰۰۷، در خلوت، و در خانواده، و در مشارکتهایمان، زمانی را به دعا اختصاص دهیم؟ ادامۀ این هفته‌ای که هفتۀ دعا نام دارد؛ و کتابچۀ ویژه‌ای که برایتان مهیا گشته، همه به این منظور است تا این موعظه، برایتان کاربرد بیشتری داشته باشد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%80_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%D8%8C_%D9%85%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D9%82%D9%88%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D8%AF</id>
		<title>خدا به وسیلۀ انجیل، ما را قوت می‌بخشد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%80_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%D8%8C_%D9%85%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D9%82%D9%88%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D8%AF"/>
				<updated>2018-02-16T21:03:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «خدا به وسیلۀ انجیل، ما را قوت می‌بخشد» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
God Strengthens Us by the Gospel&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من، و موعظۀ عیسی مسیح، مطابق کشف آن سرّی که از زمانهای ازلی، مخفی بود، لکن در حال، مکشوف شد؛ و به وسیلۀ کتب انبیا، بر حسب فرمودۀ خدای سرمدی، به جمیع امتها، به جهت اطاعتِ ایمان، آشکارا گردید. خدای حکیمِ وحید را به وسیلۀ عیسی مسیح تا ابدالاباد جلال باد، آمین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز به آخرین بند از عظیم‌ترین رساله‌ای می‌رسیم که تا به حال نوشته شده است: رسالۀ پولس به رومیان. شاید دست‌کم برای برخی از شما این پرسش پیش بیاید که «آیا ما تقریباً کتاب رومیان را به پایان رساندیم؟» واقعیت این است که وقتی هفت سال و نیم پیش؛ یعنی در ۲۶ آوریلِ سال ۱۹۹۸، بررسی این کتاب را آغاز نمودیم، بیشترِ شما هنوز اینجا حضور نداشتید؛ و بسیاری از شما نیز تاریخ ورودتان به کلیسای بیت‌لحم را با فصلی از کتاب رومیان تعیین نمودید، که در آن زمان در حال مطالعه‌اش بودیم. حال به پایان نزدیک می‌شویم؛ و برای اینکه به انتظارتان پایان دهم؛ و شما را یاری رسانم که برای اتمام این رساله، و آغاز مطلب تازه آماده گردید، آنچه که برنامه‌ریزی شده است را با شما در میان می‌گذارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آهسته و قدم به قدم، به میلاد خداوند نزدیک می‌شویم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بند آخر (رومیان ۱۶:‏۲۴-‏۲۶)، بسیاری از موضوعات اصلی و اساسی در رساله را کنار هم قرار داده، و راه را به خوبی مهیا می‌سازد، تا بتوان به تدریج، و به آهستگی فرود آمد. ما در پرواز هفت ساله‌مان در کنار یکدیگر، به سرعت، و به ناگه فرود نمی‌آییم. هواپیمای ما، یک جت عظیم است؛ و مانند هواپیمایی سبک و ملخ‌دار، یک باره از آسمان فرود نمی‌آید. برنامۀ من این است که به مدت پنج هفته، بر این سه آیه تمرکز کرده، و آنها را بررسی نماییم؛ و این بدان معناست که امیدوارم یکشنبه، ۲۴ دسامبر؛ یعنی روزِ پیش از کریسمس، کتاب رومیان را به اتمام رسانیم؛ و به نظر می‌رسد که شب کریسمس، پایانی شایسته برای این مجموعه باشد. لطفاً با من در دعا باشید که خدا این یکشنبه‌های پیش از کریسمس (که از هفتۀ آینده آغاز می‌گردد) را به قدرتمندترین روزهایی تبدیل سازد که تا به حال دیده‌ایم؛ روزهایی که مسیح سرافراز گردد؛ و شاهد آن باشیم که افراد ایمان آورده، و در او بنا می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ستایشاتِ پایانی، توجه را به جلال خدا جلب می‌نمایند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما سه آیۀ آخر از کتاب رومیان را به طور معمول، ستایش پایانی می‌نامیم. واژه‌ای که در زبان یونانی برای این اصطلاح به کار رفته، از دو واژۀ «داکسا»، و «لاگاس» تشکیل شده است؛ «داکسا» به معنای جلال، و «لاگاس» به معنای کلمه. پس این اصطلاح، کلمه‌ای است که جلال را به خدا نسبت می‌دهد. در عهد‌جدید، آن معنایی که در پس ستایشهایی از این‌گونه نهفته است، بیانگر آن است که وجود هر چیز، و وقوع هر چیز به این دلیل است که توجه را به جلال خدا جلب نماید. برای همین است که ستایشهای پایانی، در لحظات پایانیِ یک موعظه، یا یک نوشته، و در نقطۀ اوج آنها بیان می‌شوند. من نیز به پولس می‌پیوندم؛ و به همراه او این را بیان نموده، و دعا می‌کنم که هرچه تا به حال گفته‌ام، همۀ توجه را به جلال خدا جلب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس، ستایش پایانی‌اش را از آیۀ ۲۴ (الان او را . . . ) آغاز نموده، و همچنان که به نوشتۀ خود ادامه می‌دهد، این مهم را در ذهن دارد که کلمات پایانیِ این ستایش، جلال را به خدا نسبت دهند. اما او نمی‌تواند به ناگه، گفتار خود را پایان بخشد و بی‌درنگ بنویسد که «او را جلال باد.» بلکه در این بین، عبارتی را در پس عبارت دیگر، دربارۀ او بیان می‌کند؛ یعنی دربارۀ خدای پدر، و دربارۀ انجیلش که پولس در شانزده فصل، درباره‌اش نوشته است. آن‌گاه به آخرین واژگان رساله، و به نسبت دادن آن جلال در آیۀ ۲۶ می‌رسد. از این‌رو، ابتدای آیۀ ۲۴ را در کنار آیۀ ۲۶ قرار دهید: «الان او . . . [آیۀ ۲۶] خدای حکیمِ وحید را به وسیلۀ عیسی مسیح تا ابدالاباد جلال باد، آمین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستایشِ پایانیِ پولس، فقط به این آیات محدود نمی‌گردد. او در رومیان ۱۱:‏۳۶، و در پایان یازده فصل نخستِ این رساله، و پیش از آنکه بدون هیچ درنگی، به ماحصل آنچه که تا به حال تعلیم داده بود، بپردازد، ستایش پایانی‌اش را بیان می‌کند: «زیرا که از او، و به او، و تا او، همه‌چیز است؛ و او را تا ابدالاباد جلال باد، آمین» (فیلیپیان ۴:‏۲۰؛ و افسسیان ۳:‏۲۰-‏۲۱ را نیز مشاهده نمایید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس تنها کسی نبود که به ستایشات پایانی علاقه داشت. پطرس نیز در رسالۀ اول پطرس ۴:‏۱۱ می‌نویسد: «او را جلال و توانایی، تا ابدالاباد هست، آمین.» و یوحنای رسول در مکاشفه ۱:‏۵-‏۶ می‌گوید: «او را که ما را محبت می‌نماید؛ و ما را از گناهانِ ما به خونِ خود شست؛ و ما را نزد خدا و پدر خود، پادشاهان و کَهَنه ساخت، او را جلال و توانایی باد، تا ابدالاباد، آمین.» و یکی از مشهورترین ستایشات پایانی نیز متعلق به یهودا؛ برادر خداوند است (یهودا ۱:‏۲۴-‏۲۵): «الان او را که قادر است که شما را از لغزش محفوظ دارد؛ و در حضور جلال خود، شما را بی‌عیب، به فرحی عظیم قائم فرماید؛ یعنی خدای واحد، و نجات‌دهندۀ ما را جلال و عظمت و توانایی و قدرت باد، الان و تا ابدالاباد. آمین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی ستایشی پایانی، بیان، یا خوانده می‌شود، بدانید که آن ستایش، گفتاری است بر مبنای کتاب‌مقدس، و گفتار رسولان، و در این حقیقتِ بسیار مهم و فراگیر ریشه دارد: «وجود همه‌چیز به این دلیل است که توجه را به جلال خدا جلب نماید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز در این پنج هفته، که رسالۀ رومیان را به انتها می‌رسانیم، بر این ستایش پایانی تمرکز خواهیم نمود. البته این ستایش مورد نظر، ستایشی است بسیار طولانی، که حقیقت دربارۀ خدا، و انجیل را بسیار فشرده بیان می‌کند. شما می‌توانید مطمئن باشید که پولس در پایان طولانی‌ترین و عظیم‌ترین رساله‌اش، کلمه‌ای را به هدر نخواهد داد. هر واژه، گویای معنا و مفهومی است. این آیات، آخرین سخنان پولس در رسالۀ رومیان بوده، و چه بسا که می‌توانند آخرین سخنان او خطاب به شما باشند. امیدوارم که به دقت به این سخنان گوش داده، و امیدوارم که در این هفته‌های پایانِ سال، در این جلسات حضور داشته باشید، تا هر پنج زاویه از این ستایش را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدا به وسیلۀ انجیل، ایمانداران را قوت می‌بخشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز می‌خواهم در اصل بر این گفته تمرکز کنم، که خدا بر مبنای انجیلش، قوم خود را قوت می‌بخشد. آیۀ ۲۴: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من.» هر چیزی که پولس در آیات ۲۴ و ۲۵ عنوان می‌کند، انجیل را عیان می‌سازد، انجیلی که ایمانداران را قوت می‌بخشد. این انجیل، که قوت می‌بخشد، «موعظۀ عیسی مسیح است» (آیۀ ۲۴). عیسی، واقعیت اصلیِ انجیل است. این انجیل، «مطابق کشف آن سرّی که از زمانهای ازلی، مخفی بود» می‌باشد (آیۀ ۲۴) آن سرّ، این است که غیر یهودیان؛ یعنی امتها، با ایمان به عیسی، به همراه یهودیانِ ایماندار، همگی به تمام و کمال، شهروند هستند (افسسیان ۳:‏۶). آن خبر خوش، «در حال، مکشوف شد» (آیۀ ۲۵)؛ و اگرچه در زمانهای ازلی، مخفی بود، پولس از همان «کتب انبیا» در عهد‌عتیق بهره می‌گیرد، تا این سرّ را برای «جمیع امتها» مکشوف سازد (آیۀ ۲۵). همۀ این خبر خوش برای امتها، «فرمودۀ خدای سرمدی» بود، به جهتِ «اطاعتِ ایمان» (آیۀ ۲۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ اینها مکشوف شدن انجیل است که در آیۀ ۲۴ بدان اشاره شده است؛ انجیلی که خدا به واسطۀ آن، ایمانداران را قوت بخشیده، تا آنها به واقع، در اطاعتِ ایمان ثابت قدم مانده، و همۀ توجهشان به جلال خدا جلب گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس امروز بر این واقعیت حیرت‌انگیز تمرکز می‌نماییم: پولس در انتهای این کتاب، در حالی که واژگان ستایش پایانی‌اش را بر زبان می‌آورد، آنچه را که به خدا نسبت می‌دهد، این است که می‌گوید خدا قادر است به وسیلۀ انجیلش، شما را قوت بخشد. وقتی او با جلب همۀ توجهات به جلال خدا، رساله‌اش را پایان می‌بخشد، به شیوه‌ای این مهم را به انجام می‌رساند که در قوت یافتن شما؛ یعنی قوم خدا که به انجیل ایمان دارید، آن جلال، درخشان‌تر بتابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدایی که برای جلالش، قوت می‌بخشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا نکته‌ای بس شگفت‌انگیز وجود دارد که نمی‌خواهم به سرعت از آن بگذرم، مبادا که از آن غافل بمانید. پس بگذارید به چیزی اشاره کنم که واضح و بدیهی است؛ و سپس، از آن امر واضح، به چیزی برسیم که چندان واضح و بدیهی نیست. واقعیت بدیهی این است که از میان بسی اعمال عظیم خدا، و جملگی صفات او، و همۀ اعمالی که به‌جای می‌آورد، یا به‌جای آورده، تا توجه را به جلالش جلب نماید، پولس یک چیز را برجسته می‌نماید: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد.» او می‌گوید که خدا حکیم است؛ و زمانهای طولانی، چیزی را نهان نگاه داشت؛ و به خاطر امتها، چیزی را مکشوف نمود؛ و همۀ اینها را بر حسب فرمودۀ ابدیِ خود، به انجام رساند. آری، پولس ستایش پایانی‌اش را به شکلی بیان نموده، که در خدمت این یک نکتۀ اصلی است؛ و این یک نکتۀ اصلی را توضیح می‌دهد: خدا قادر است که شما را قوت بخشد. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همان واقعیت بدیهی است. حال، به واقعیتی می‌رسیم که به این آشکاری نیست، اما زمانی که شخصی، توجه ما را بدان جلب کند، کاملاً واضح و آشکار می‌گردد. بسیاری از پادشاهان در تاریخ، و بسیاری از حاکمان مستبد در این زمانه، خواستار آن بوده که به جلال و شکوه برسند؛ و می‌خواهند که همگان، ایشان را قوی و دولتمند و حکیم بدانند؛ و چگونه به این خواسته‌شان می‌رسند؟ آنها شهروندان خود را ضعیف و فقیر و بی‌سواد نگاه می‌دارند، تا به هدفشان دست یابند. مردمان با سواد و تحصیل کرده، تهدیدی برای مستبدان هستند. اشخاصی که قشر متوسط جامعه بوده، و از رفاهی نسبی برخوردارند، تهدیدی برای مستبدان به حساب می‌آیند؛ و مردمان قوی، تهدیدی برای قدرت مستبدان می‌باشند. پس آن مستبدان چکار می‌کنند؟ با ضعیف نگاه داشتنِ مردمشان، قدرت خویش را حفظ می‌کنند. آنها با پایمال نمودن مردمانِ شکسته، و سرکوب ایشان، به جلال و شکوه می‌رسند. به دولت اِسلوم کریم اوف در ازبکستان نگاه کنید؛ و چه بسا که می‌توانیم از پادشاهان ناچیز دیگری نام ببریم که مردمِ خود را ضعیف نگاه می‌دارند، تا بتوانند قوی و دولتمند گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جلال خدا در قوت انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در نقطۀ مقابل، پولس به شکلی دیگر، توجه را به جلال خدا جلب می‌نماید. اگر پادشاهی این حق را داشته باشد که با پایمال و سرکوب نمودنِ مردمان سرکش، همۀ جلالش را نمایان سازد، آن پادشاه، خداست. اما خدا چکار می‌کند؟ او با قوی ساختن قومش، جلال خویش را نمایان می‌سازد. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد.» خدا با قوی ساختن شما به واسطۀ انجیلش، جلال خویش را آشکار می‌سازد. خدا از اینکه شما قوی گردید، به هیچ وجه احساس خطر نمی‌کند. در واقع، هرچه بیشتر به واسطۀ انجیل عیسی مسیح، در ایمان و امید و محبت، قوی گردید، خدا عظیم‌تر به چشم می‌آید. این‌گونه نیست که خدا با ضعیف نگاه داشتن قومش، قدرت خویش را محفوظ نگاه دارد؛ بلکه با قوی ساختن قومش، جلالِ قدرتش را نمایان می‌سازد. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، وقتی پولس، جلال خدا را هدف نهاییِ انجیل می‌سازد، وقتی عظیم‌ترین رساله از میان رسالات را این‌گونه به اتمام می‌رساند که توجه را به ارزش برترِ جلال خدا جلب نماید، این خبر بدی برای ما نیست، مگر اینکه ما آن جلال را برای خودمان بخواهیم. چرا توجه به جلال خدا، خبر بدی برای ما نیست؟ زیرا خدای ما با قوی نمودنِ قوم نالایقش، توجه را به جلالش جلب می‌نماید. هرچه جلال خدا عظیم‌تر باشد، منابع قوت ما بیشتر می‌گردند؛ و هرچه جلال خدا چندگونه و شگفت‌انگیز باشد، منابع قوت ما چندگونه و شگفت‌انگیز خواهند بود. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت در انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور پولس از اینکه می‌گوید خدا قادر است قوت ببخشد، چه نوع قوتی است؟ البته خدا قادر است هر گونه قوتی که بخواهد، عطا نماید. «به خدای خود، از حصارها برمی‌جهم» (مزمور ۱۸:‏۲۹). اما منظور پولس در اینجا، همان‌گونه قوتی است که در رومیان ۱:‏۱۱-‏۱۲، بدان اشاره کرده است: «بسیار اشتیاق دارم که شما را ببینم، تا نعمتی روحانی به شما برسانم، که شما استوار بگردید (همان کلمه در ۱۶:‏۲۴)؛ یعنی تا در میان شما تسلی یابیم از ایمان یکدیگر، ایمان من، و ایمان شما.» جوهر این قوت، ایمان به عیسی مسیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت برای زنان در انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوت، قوتی نیست که دنیا آن را بشناسد، یا به کسی ببخشد. زنان، و دختران نوجوان، وقتی به قوی بودن فکر می‌کنید، چه چیزی به ذهنتان می‌آید؟ و دختران کوچک! وقتی به این فکر می‌کنید که در آینده، به زنانی قوی تبدیل شوید، چه رویایی را در سر می‌پرورانید؟ لازم است که این موضوع شفاف گردد، چرا که خواست خدا این است که شما قوی باشید؛ و هم کتاب‌مقدس، و هم تجربه به شما می‌گوید که از یک نظر، شما ظروف ضعیف‌تر هستید (اول پطرس ۳:‏۷)؛ یعنی نود و پنج درصد از مردان بزرگسالِ جهان، از نظر فیزیکی، قوی‌تر از نود و پنج در صد از زنان بزرگسال می‌باشند. وقتی رویای زنی قوی را در سر می‌پرورانید، باید که چه رویایی را تصور کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنیا سه روش را برای قوی بودن به شما پیشنهاد خواهد کرد: یکی اینکه، وسوسه‌انگیز باشید، وسوسه‌انگیز لباس بپوشید، وسوسه‌انگیز رفتار کنید، چرا که مردان شیفتۀ چنین چیزهایی هستند؛ و شما می‌توانید از این راه، بر آنها قدرت یابید. روش دیگر اینکه، حرف خود را به کرسی بنشانید، امر کنید، اهل رو در رو شدن و تاختن باشید؛ و با اعتماد به نفس، بر خودتان تکیه کنید؛ و سوم اینکه، زیرک باشید و از هر راه و روشی استفاده نمایید، تا بتوانید دیگران را تحت تأثیر قرار دهید و به قدرت برسید. اما قوتی که پولس از آن سخن می‌گوید، هیچ‌یک از اینها را شامل نمی‌گردد: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس، قوتی درونی را مد نظر دارد، همان قوتی که پطرس در رسالۀ اول پطرس ۳:‏۶، در خصوص زنان، به آنان می‌گوید که مانند ساره، و زنان مقدس در سابق باشند: «شما دختران او شده‌اید، اگر نیکویی کنید و از هیچ خوف، ترسان نشوید.» این قوت، همان قوتی است که مد نظر امثال سلیمان ۳۱:‏۲۵ بوده، هنگامی که می‌فرماید: «قوت و عزت، لباس اوست؛ و دربارۀ وقت آینده می‌خندد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، زنان، و دختران جوان! رویایتان این باشد که بدانید دختر پادشاه عالم هستی هستید؛ و اینکه او چه کاری برای شما انجام داده، و وعده داده که چه کارهایی را برای شما به انجام رساند؛ و اینکه در عیسی مسیح، برای شما چه کسی باشد. آری، رویایتان این باشد که آن‌چنان در خدا اطمینان داشته باشید، که از هیچ‌چیز جز او نترسید؛ و با وجود هرچه که در آینده پیش آید، به آینده بخندید. من به شما قول می‌دهم که وسوسه‌انگیز بودن دوام نخواهد یافت؛ و آن مردی که به خاطر این ویژگی جذب شما گردد، مردی نیست که خواستۀ دلتان باشد. همان‌طور که اگر زنی باشید که بخواهید حرف خود را به کرسی بنشانید، همان افرادی را که می‌خواهید در اطرافتان باشند، از خود خواهید راند. مقام و جایگاه قدرت، مانند علف است: باد می‌وزد و آنها را با خود می‌برد. اما قوتی که خدا به وسیلۀ انجیل عطا می‌کند، همواره ماندگار است. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت برای مردان در انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردان و پسران! شما چطور؟ وقتی رویای قوی بودن را در سر می‌پرورانید، چه چیزی را تصور می‌کنید؟ آیا رویایتان این است که روزی بتوانید چنان که در آگهی‌های بازرگانی عنوان می‌گردد، با نگه داشتن بسته قرصی خوشبو کنندۀ دهان، به اصطلاح بسیار قوی به نظر رسید؟ و یا اینکه رویایتان این است که بهترین بازیکنِ تیمی ورزشی گردید؟ یا زیرک‌ترین دلال بازار سهام شده، و قدرت پول را در دست گیرید؟ یا تحصیل کرده باشید و مجلۀ ویژۀ نخبگان را بخوانید؛ و به شبکۀ رادیویی گوش دهید که مسایل روز را بررسی می‌کند؛ و یا اینکه در جشنها و مهمانیها، به منظور فخر فروختن، از اشخاصی نام ببرید که برای دیگران ناشناخته هستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیر. تنها یک احمق خواهان قدرتی رو به زوال است. تنها یک احمق خواهان قدرتی است که وقتی به شدت به آن نیاز دارد، چیزی از آن باقی نمانده است. اما من از آن قدرتی به شما خواهم گفت که خدا قادر است به واسطۀ انجیل، به شما عطا نماید؛ و این همان قدرتی است که به وسیلۀ آن، همسر و خانواده‌تان را به پرستش رهنمون می‌سازید. قدرت بیان سادۀ حقیقت، در میان افراد غیر مذهبی، افرادی با درجات عالی تحصیلی، نخبگان، و فلسفه‌های آنها؛ قدرتی که روی حرفتان می‌ایستید و به رفتار گناه‌آلود، نه می‌گویید، آن هنگام که هر شخص دیگری، شما را ضعیف می‌خواند. قدرتی که وقتی احساس می‌کنید دیگر انگیزه ندارید که در مقابل همۀ موانعی که سد راهِ آرمانِ عدالت و رحمت و حقیقت هستند، بایستید، باعث می‌شود که همچنان پیش بروید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت برای همه در انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا قادر است همۀ شما، همۀ مردان و زنان را قوت بخشد. او قادر است به واسطۀ ایمان به مسیح، جان شما را از درون قوت بخشد، قوتی که شما را بر روی صندلی چرخدار، قوی‌تر از ده هزار انسانی می‌سازد، که از نظر اخلاقی ضعیف بوده، و بادِ فرهنگ امروزی به هر سو وزد، آنها نیز به همان سو می‌روند. آنچه ما نیاز داریم، گونه‌ای از قوت است که وقتی تمام بدنمان فلج است و تنها با پلک زدن می‌توانیم پاسخ دهیم، در دسترسِ ما باشد؛ و ما می‌دانیم که این قدرت از کجا می‌آید: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ما هرگز به جایی نمی‌رسیم که به انجیل نیاز نداشته باشیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نکتۀ آخر و بسیار حیاتی که ما در طی این هفت سال، از رسالۀ رومیان توضیح داده، و در چهار موعظۀ دیگر نیز آن را بررسی خواهیم نمود؛ و دعای من این است که تا آمدن عیسی، جزیی از همۀ موعظه‌ها باشد، این واقعیت است که خدا به وسیلۀ انجیل، ما را قوت می‌بخشد: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جانِ کلام انجیل این است که عیسی مسیح، آن عادل، برای گناهان ما مرد؛ و از مردگان برخاست؛ و برای ابدیت، بر همۀ دشمنانش پیروز گردید، تا برای آنانی که به او اعتماد می‌کنند، هیچ محکومیتی وجود نداشته باشد، بلکه تنها و تنها شادی جاودانه باشد. شما هرگز، هرگز، هرگز، به جایی نمی‌رسید که به انجیل نیاز نداشته باشید. این‌گونه نیست که شما حیات مسیحی‌تان را با انجیل آغاز کنید؛ و سپس، آن را پشت سر گذاشته، و با چیز دیگری قوت بیابید. تا روزی که از این دنیا برویم، خدا ما را با انجیل، قوت می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت انجیل، بر سرطان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه، نمونه‌ای را از زندگی خودم ارائه می‌دهم. شاید که رویداد زندگی بسیاری از شما، از این برجسته‌تر باشد، چرا که قوت شما عمیق‌تر محک خورده است؛ ولی من چیزی را به شما یادآوری خواهم کرد که وقتی در ماه فوریه، تشخیص داده شد که به سرطان مبتلا گشته‌ام، خدا برای من به انجام رساند. خدا مرا با انجیل، قوت بخشید. شما نیز شاید آن آیات را به یاد آورید؛ آیاتی که برای من مهم‌ترین آیات بودند. اول تسالونیکیان ۵:‏۹-‏۱۰: «خدا ما را تعیین نکرد برای غضب، بلکه به جهتِ تحصیلِ نجات، به وسیلۀ خداوند ما عیسی مسیح، که برای ما مرد، تا خواه بیدار باشیم؛ و خواه خوابیده، همراه وی زیست کنیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، وقتی تشخیص نهایی آزمایش سرطانم مشخص گردد، همۀ وجودم این را می‌گوید؛ و بر این امید دارد «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من . . . به وسیلۀ عیسی مسیح تا ابدالاباد جلال باد، آمین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای ما در تاریخ عمل نموده، تا گناه و شیطان و جهنم و مرگ را مغلوب سازد. او این مهم را به وسیلۀ انجیلِ عیسی مسیح به انجام رساند. این انجیل را چون عظیم‌ترین گنجینۀ زندگی‌تان پذیرا شوید. خدا در قوی ساختن شما، جلالش را عظیم خواهد شمرد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%80_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%D8%8C_%D9%85%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D9%82%D9%88%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D8%AF</id>
		<title>خدا به وسیلۀ انجیل، ما را قوت می‌بخشد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%80_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%D8%8C_%D9%85%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D9%82%D9%88%D8%AA_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D8%AF"/>
				<updated>2018-02-16T21:02:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| God Strengthens Us by the Gospel }}  &amp;gt; الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشار...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
God Strengthens Us by the Gospel&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من، و موعظۀ عیسی مسیح، مطابق کشف آن سرّی که از زمانهای ازلی، مخفی بود، لکن در حال، مکشوف شد؛ و به وسیلۀ کتب انبیا، بر حسب فرمودۀ خدای سرمدی، به جمیع امتها، به جهت اطاعتِ ایمان، آشکارا گردید. خدای حکیمِ وحید را به وسیلۀ عیسی مسیح تا ابدالاباد جلال باد، آمین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز به آخرین بند از عظیم‌ترین رساله‌ای می‌رسیم که تا به حال نوشته شده است: رسالۀ پولس به رومیان. شاید دست‌کم برای برخی از شما این پرسش پیش بیاید که «آیا ما تقریباً کتاب رومیان را به پایان رساندیم؟» واقعیت این است که وقتی هفت سال و نیم پیش؛ یعنی در ۲۶ آوریلِ سال ۱۹۹۸، بررسی این کتاب را آغاز نمودیم، بیشترِ شما هنوز اینجا حضور نداشتید؛ و بسیاری از شما نیز تاریخ ورودتان به کلیسای بیت‌لحم را با فصلی از کتاب رومیان تعیین نمودید، که در آن زمان در حال مطالعه‌اش بودیم. حال به پایان نزدیک می‌شویم؛ و برای اینکه به انتظارتان پایان دهم؛ و شما را یاری رسانم که برای اتمام این رساله، و آغاز مطلب تازه آماده گردید، آنچه که برنامه‌ریزی شده است را با شما در میان می‌گذارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آهسته و قدم به قدم، به میلاد خداوند نزدیک می‌شویم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بند آخر (رومیان ۱۶:‏۲۴-‏۲۶)، بسیاری از موضوعات اصلی و اساسی در رساله را کنار هم قرار داده، و راه را به خوبی مهیا می‌سازد، تا بتوان به تدریج، و به آهستگی فرود آمد. ما در پرواز هفت ساله‌مان در کنار یکدیگر، به سرعت، و به ناگه فرود نمی‌آییم. هواپیمای ما، یک جت عظیم است؛ و مانند هواپیمایی سبک و ملخ‌دار، یک باره از آسمان فرود نمی‌آید. برنامۀ من این است که به مدت پنج هفته، بر این سه آیه تمرکز کرده، و آنها را بررسی نماییم؛ و این بدان معناست که امیدوارم یکشنبه، ۲۴ دسامبر؛ یعنی روزِ پیش از کریسمس، کتاب رومیان را به اتمام رسانیم؛ و به نظر می‌رسد که شب کریسمس، پایانی شایسته برای این مجموعه باشد. لطفاً با من در دعا باشید که خدا این یکشنبه‌های پیش از کریسمس (که از هفتۀ آینده آغاز می‌گردد) را به قدرتمندترین روزهایی تبدیل سازد که تا به حال دیده‌ایم؛ روزهایی که مسیح سرافراز گردد؛ و شاهد آن باشیم که افراد ایمان آورده، و در او بنا می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ستایشاتِ پایانی، توجه را به جلال خدا جلب می‌نمایند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما سه آیۀ آخر از کتاب رومیان را به طور معمول، ستایش پایانی می‌نامیم. واژه‌ای که در زبان یونانی برای این اصطلاح به کار رفته، از دو واژۀ «داکسا»، و «لاگاس» تشکیل شده است؛ «داکسا» به معنای جلال، و «لاگاس» به معنای کلمه. پس این اصطلاح، کلمه‌ای است که جلال را به خدا نسبت می‌دهد. در عهد‌جدید، آن معنایی که در پس ستایشهایی از این‌گونه نهفته است، بیانگر آن است که وجود هر چیز، و وقوع هر چیز به این دلیل است که توجه را به جلال خدا جلب نماید. برای همین است که ستایشهای پایانی، در لحظات پایانیِ یک موعظه، یا یک نوشته، و در نقطۀ اوج آنها بیان می‌شوند. من نیز به پولس می‌پیوندم؛ و به همراه او این را بیان نموده، و دعا می‌کنم که هرچه تا به حال گفته‌ام، همۀ توجه را به جلال خدا جلب نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس، ستایش پایانی‌اش را از آیۀ ۲۴ (الان او را . . . ) آغاز نموده، و همچنان که به نوشتۀ خود ادامه می‌دهد، این مهم را در ذهن دارد که کلمات پایانیِ این ستایش، جلال را به خدا نسبت دهند. اما او نمی‌تواند به ناگه، گفتار خود را پایان بخشد و بی‌درنگ بنویسد که «او را جلال باد.» بلکه در این بین، عبارتی را در پس عبارت دیگر، دربارۀ او بیان می‌کند؛ یعنی دربارۀ خدای پدر، و دربارۀ انجیلش که پولس در شانزده فصل، درباره‌اش نوشته است. آن‌گاه به آخرین واژگان رساله، و به نسبت دادن آن جلال در آیۀ ۲۶ می‌رسد. از این‌رو، ابتدای آیۀ ۲۴ را در کنار آیۀ ۲۶ قرار دهید: «الان او . . . [آیۀ ۲۶] خدای حکیمِ وحید را به وسیلۀ عیسی مسیح تا ابدالاباد جلال باد، آمین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستایشِ پایانیِ پولس، فقط به این آیات محدود نمی‌گردد. او در رومیان ۱۱:‏۳۶، و در پایان یازده فصل نخستِ این رساله، و پیش از آنکه بدون هیچ درنگی، به ماحصل آنچه که تا به حال تعلیم داده بود، بپردازد، ستایش پایانی‌اش را بیان می‌کند: «زیرا که از او، و به او، و تا او، همه‌چیز است؛ و او را تا ابدالاباد جلال باد، آمین» (فیلیپیان ۴:‏۲۰؛ و افسسیان ۳:‏۲۰-‏۲۱ را نیز مشاهده نمایید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس تنها کسی نبود که به ستایشات پایانی علاقه داشت. پطرس نیز در رسالۀ اول پطرس ۴:‏۱۱ می‌نویسد: «او را جلال و توانایی، تا ابدالاباد هست، آمین.» و یوحنای رسول در مکاشفه ۱:‏۵-‏۶ می‌گوید: «او را که ما را محبت می‌نماید؛ و ما را از گناهانِ ما به خونِ خود شست؛ و ما را نزد خدا و پدر خود، پادشاهان و کَهَنه ساخت، او را جلال و توانایی باد، تا ابدالاباد، آمین.» و یکی از مشهورترین ستایشات پایانی نیز متعلق به یهودا؛ برادر خداوند است (یهودا ۱:‏۲۴-‏۲۵): «الان او را که قادر است که شما را از لغزش محفوظ دارد؛ و در حضور جلال خود، شما را بی‌عیب، به فرحی عظیم قائم فرماید؛ یعنی خدای واحد، و نجات‌دهندۀ ما را جلال و عظمت و توانایی و قدرت باد، الان و تا ابدالاباد. آمین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وقتی ستایشی پایانی، بیان، یا خوانده می‌شود، بدانید که آن ستایش، گفتاری است بر مبنای کتاب‌مقدس، و گفتار رسولان، و در این حقیقتِ بسیار مهم و فراگیر ریشه دارد: «وجود همه‌چیز به این دلیل است که توجه را به جلال خدا جلب نماید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز در این پنج هفته، که رسالۀ رومیان را به انتها می‌رسانیم، بر این ستایش پایانی تمرکز خواهیم نمود. البته این ستایش مورد نظر، ستایشی است بسیار طولانی، که حقیقت دربارۀ خدا، و انجیل را بسیار فشرده بیان می‌کند. شما می‌توانید مطمئن باشید که پولس در پایان طولانی‌ترین و عظیم‌ترین رساله‌اش، کلمه‌ای را به هدر نخواهد داد. هر واژه، گویای معنا و مفهومی است. این آیات، آخرین سخنان پولس در رسالۀ رومیان بوده، و چه بسا که می‌توانند آخرین سخنان او خطاب به شما باشند. امیدوارم که به دقت به این سخنان گوش داده، و امیدوارم که در این هفته‌های پایانِ سال، در این جلسات حضور داشته باشید، تا هر پنج زاویه از این ستایش را مشاهده نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدا به وسیلۀ انجیل، ایمانداران را قوت می‌بخشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز می‌خواهم در اصل بر این گفته تمرکز کنم، که خدا بر مبنای انجیلش، قوم خود را قوت می‌بخشد. آیۀ ۲۴: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من.» هر چیزی که پولس در آیات ۲۴ و ۲۵ عنوان می‌کند، انجیل را عیان می‌سازد، انجیلی که ایمانداران را قوت می‌بخشد. این انجیل، که قوت می‌بخشد، «موعظۀ عیسی مسیح است» (آیۀ ۲۴). عیسی، واقعیت اصلیِ انجیل است. این انجیل، «مطابق کشف آن سرّی که از زمانهای ازلی، مخفی بود» می‌باشد (آیۀ ۲۴) آن سرّ، این است که غیر یهودیان؛ یعنی امتها، با ایمان به عیسی، به همراه یهودیانِ ایماندار، همگی به تمام و کمال، شهروند هستند (افسسیان ۳:‏۶). آن خبر خوش، «در حال، مکشوف شد» (آیۀ ۲۵)؛ و اگرچه در زمانهای ازلی، مخفی بود، پولس از همان «کتب انبیا» در عهد‌عتیق بهره می‌گیرد، تا این سرّ را برای «جمیع امتها» مکشوف سازد (آیۀ ۲۵). همۀ این خبر خوش برای امتها، «فرمودۀ خدای سرمدی» بود، به جهتِ «اطاعتِ ایمان» (آیۀ ۲۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ اینها مکشوف شدن انجیل است که در آیۀ ۲۴ بدان اشاره شده است؛ انجیلی که خدا به واسطۀ آن، ایمانداران را قوت بخشیده، تا آنها به واقع، در اطاعتِ ایمان ثابت قدم مانده، و همۀ توجهشان به جلال خدا جلب گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس امروز بر این واقعیت حیرت‌انگیز تمرکز می‌نماییم: پولس در انتهای این کتاب، در حالی که واژگان ستایش پایانی‌اش را بر زبان می‌آورد، آنچه را که به خدا نسبت می‌دهد، این است که می‌گوید خدا قادر است به وسیلۀ انجیلش، شما را قوت بخشد. وقتی او با جلب همۀ توجهات به جلال خدا، رساله‌اش را پایان می‌بخشد، به شیوه‌ای این مهم را به انجام می‌رساند که در قوت یافتن شما؛ یعنی قوم خدا که به انجیل ایمان دارید، آن جلال، درخشان‌تر بتابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدایی که برای جلالش، قوت می‌بخشد====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا نکته‌ای بس شگفت‌انگیز وجود دارد که نمی‌خواهم به سرعت از آن بگذرم، مبادا که از آن غافل بمانید. پس بگذارید به چیزی اشاره کنم که واضح و بدیهی است؛ و سپس، از آن امر واضح، به چیزی برسیم که چندان واضح و بدیهی نیست. واقعیت بدیهی این است که از میان بسی اعمال عظیم خدا، و جملگی صفات او، و همۀ اعمالی که به‌جای می‌آورد، یا به‌جای آورده، تا توجه را به جلالش جلب نماید، پولس یک چیز را برجسته می‌نماید: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد.» او می‌گوید که خدا حکیم است؛ و زمانهای طولانی، چیزی را نهان نگاه داشت؛ و به خاطر امتها، چیزی را مکشوف نمود؛ و همۀ اینها را بر حسب فرمودۀ ابدیِ خود، به انجام رساند. آری، پولس ستایش پایانی‌اش را به شکلی بیان نموده، که در خدمت این یک نکتۀ اصلی است؛ و این یک نکتۀ اصلی را توضیح می‌دهد: خدا قادر است که شما را قوت بخشد. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همان واقعیت بدیهی است. حال، به واقعیتی می‌رسیم که به این آشکاری نیست، اما زمانی که شخصی، توجه ما را بدان جلب کند، کاملاً واضح و آشکار می‌گردد. بسیاری از پادشاهان در تاریخ، و بسیاری از حاکمان مستبد در این زمانه، خواستار آن بوده که به جلال و شکوه برسند؛ و می‌خواهند که همگان، ایشان را قوی و دولتمند و حکیم بدانند؛ و چگونه به این خواسته‌شان می‌رسند؟ آنها شهروندان خود را ضعیف و فقیر و بی‌سواد نگاه می‌دارند، تا به هدفشان دست یابند. مردمان با سواد و تحصیل کرده، تهدیدی برای مستبدان هستند. اشخاصی که قشر متوسط جامعه بوده، و از رفاهی نسبی برخوردارند، تهدیدی برای مستبدان به حساب می‌آیند؛ و مردمان قوی، تهدیدی برای قدرت مستبدان می‌باشند. پس آن مستبدان چکار می‌کنند؟ با ضعیف نگاه داشتنِ مردمشان، قدرت خویش را حفظ می‌کنند. آنها با پایمال نمودن مردمانِ شکسته، و سرکوب ایشان، به جلال و شکوه می‌رسند. به دولت اِسلوم کریم اوف در ازبکستان نگاه کنید؛ و چه بسا که می‌توانیم از پادشاهان ناچیز دیگری نام ببریم که مردمِ خود را ضعیف نگاه می‌دارند، تا بتوانند قوی و دولتمند گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جلال خدا در قوت انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در نقطۀ مقابل، پولس به شکلی دیگر، توجه را به جلال خدا جلب می‌نماید. اگر پادشاهی این حق را داشته باشد که با پایمال و سرکوب نمودنِ مردمان سرکش، همۀ جلالش را نمایان سازد، آن پادشاه، خداست. اما خدا چکار می‌کند؟ او با قوی ساختن قومش، جلال خویش را نمایان می‌سازد. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد.» خدا با قوی ساختن شما به واسطۀ انجیلش، جلال خویش را آشکار می‌سازد. خدا از اینکه شما قوی گردید، به هیچ وجه احساس خطر نمی‌کند. در واقع، هرچه بیشتر به واسطۀ انجیل عیسی مسیح، در ایمان و امید و محبت، قوی گردید، خدا عظیم‌تر به چشم می‌آید. این‌گونه نیست که خدا با ضعیف نگاه داشتن قومش، قدرت خویش را محفوظ نگاه دارد؛ بلکه با قوی ساختن قومش، جلالِ قدرتش را نمایان می‌سازد. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌رو، وقتی پولس، جلال خدا را هدف نهاییِ انجیل می‌سازد، وقتی عظیم‌ترین رساله از میان رسالات را این‌گونه به اتمام می‌رساند که توجه را به ارزش برترِ جلال خدا جلب نماید، این خبر بدی برای ما نیست، مگر اینکه ما آن جلال را برای خودمان بخواهیم. چرا توجه به جلال خدا، خبر بدی برای ما نیست؟ زیرا خدای ما با قوی نمودنِ قوم نالایقش، توجه را به جلالش جلب می‌نماید. هرچه جلال خدا عظیم‌تر باشد، منابع قوت ما بیشتر می‌گردند؛ و هرچه جلال خدا چندگونه و شگفت‌انگیز باشد، منابع قوت ما چندگونه و شگفت‌انگیز خواهند بود. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت در انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور پولس از اینکه می‌گوید خدا قادر است قوت ببخشد، چه نوع قوتی است؟ البته خدا قادر است هر گونه قوتی که بخواهد، عطا نماید. «به خدای خود، از حصارها برمی‌جهم» (مزمور ۱۸:‏۲۹). اما منظور پولس در اینجا، همان‌گونه قوتی است که در رومیان ۱:‏۱۱-‏۱۲، بدان اشاره کرده است: «بسیار اشتیاق دارم که شما را ببینم، تا نعمتی روحانی به شما برسانم، که شما استوار بگردید (همان کلمه در ۱۶:‏۲۴)؛ یعنی تا در میان شما تسلی یابیم از ایمان یکدیگر، ایمان من، و ایمان شما.» جوهر این قوت، ایمان به عیسی مسیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت برای زنان در انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قوت، قوتی نیست که دنیا آن را بشناسد، یا به کسی ببخشد. زنان، و دختران نوجوان، وقتی به قوی بودن فکر می‌کنید، چه چیزی به ذهنتان می‌آید؟ و دختران کوچک! وقتی به این فکر می‌کنید که در آینده، به زنانی قوی تبدیل شوید، چه رویایی را در سر می‌پرورانید؟ لازم است که این موضوع شفاف گردد، چرا که خواست خدا این است که شما قوی باشید؛ و هم کتاب‌مقدس، و هم تجربه به شما می‌گوید که از یک نظر، شما ظروف ضعیف‌تر هستید (اول پطرس ۳:‏۷)؛ یعنی نود و پنج درصد از مردان بزرگسالِ جهان، از نظر فیزیکی، قوی‌تر از نود و پنج در صد از زنان بزرگسال می‌باشند. وقتی رویای زنی قوی را در سر می‌پرورانید، باید که چه رویایی را تصور کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دنیا سه روش را برای قوی بودن به شما پیشنهاد خواهد کرد: یکی اینکه، وسوسه‌انگیز باشید، وسوسه‌انگیز لباس بپوشید، وسوسه‌انگیز رفتار کنید، چرا که مردان شیفتۀ چنین چیزهایی هستند؛ و شما می‌توانید از این راه، بر آنها قدرت یابید. روش دیگر اینکه، حرف خود را به کرسی بنشانید، امر کنید، اهل رو در رو شدن و تاختن باشید؛ و با اعتماد به نفس، بر خودتان تکیه کنید؛ و سوم اینکه، زیرک باشید و از هر راه و روشی استفاده نمایید، تا بتوانید دیگران را تحت تأثیر قرار دهید و به قدرت برسید. اما قوتی که پولس از آن سخن می‌گوید، هیچ‌یک از اینها را شامل نمی‌گردد: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس، قوتی درونی را مد نظر دارد، همان قوتی که پطرس در رسالۀ اول پطرس ۳:‏۶، در خصوص زنان، به آنان می‌گوید که مانند ساره، و زنان مقدس در سابق باشند: «شما دختران او شده‌اید، اگر نیکویی کنید و از هیچ خوف، ترسان نشوید.» این قوت، همان قوتی است که مد نظر امثال سلیمان ۳۱:‏۲۵ بوده، هنگامی که می‌فرماید: «قوت و عزت، لباس اوست؛ و دربارۀ وقت آینده می‌خندد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، زنان، و دختران جوان! رویایتان این باشد که بدانید دختر پادشاه عالم هستی هستید؛ و اینکه او چه کاری برای شما انجام داده، و وعده داده که چه کارهایی را برای شما به انجام رساند؛ و اینکه در عیسی مسیح، برای شما چه کسی باشد. آری، رویایتان این باشد که آن‌چنان در خدا اطمینان داشته باشید، که از هیچ‌چیز جز او نترسید؛ و با وجود هرچه که در آینده پیش آید، به آینده بخندید. من به شما قول می‌دهم که وسوسه‌انگیز بودن دوام نخواهد یافت؛ و آن مردی که به خاطر این ویژگی جذب شما گردد، مردی نیست که خواستۀ دلتان باشد. همان‌طور که اگر زنی باشید که بخواهید حرف خود را به کرسی بنشانید، همان افرادی را که می‌خواهید در اطرافتان باشند، از خود خواهید راند. مقام و جایگاه قدرت، مانند علف است: باد می‌وزد و آنها را با خود می‌برد. اما قوتی که خدا به وسیلۀ انجیل عطا می‌کند، همواره ماندگار است. «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت برای مردان در انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردان و پسران! شما چطور؟ وقتی رویای قوی بودن را در سر می‌پرورانید، چه چیزی را تصور می‌کنید؟ آیا رویایتان این است که روزی بتوانید چنان که در آگهی‌های بازرگانی عنوان می‌گردد، با نگه داشتن بسته قرصی خوشبو کنندۀ دهان، به اصطلاح بسیار قوی به نظر رسید؟ و یا اینکه رویایتان این است که بهترین بازیکنِ تیمی ورزشی گردید؟ یا زیرک‌ترین دلال بازار سهام شده، و قدرت پول را در دست گیرید؟ یا تحصیل کرده باشید و مجلۀ ویژۀ نخبگان را بخوانید؛ و به شبکۀ رادیویی گوش دهید که مسایل روز را بررسی می‌کند؛ و یا اینکه در جشنها و مهمانیها، به منظور فخر فروختن، از اشخاصی نام ببرید که برای دیگران ناشناخته هستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیر. تنها یک احمق خواهان قدرتی رو به زوال است. تنها یک احمق خواهان قدرتی است که وقتی به شدت به آن نیاز دارد، چیزی از آن باقی نمانده است. اما من از آن قدرتی به شما خواهم گفت که خدا قادر است به واسطۀ انجیل، به شما عطا نماید؛ و این همان قدرتی است که به وسیلۀ آن، همسر و خانواده‌تان را به پرستش رهنمون می‌سازید. قدرت بیان سادۀ حقیقت، در میان افراد غیر مذهبی، افرادی با درجات عالی تحصیلی، نخبگان، و فلسفه‌های آنها؛ قدرتی که روی حرفتان می‌ایستید و به رفتار گناه‌آلود، نه می‌گویید، آن هنگام که هر شخص دیگری، شما را ضعیف می‌خواند. قدرتی که وقتی احساس می‌کنید دیگر انگیزه ندارید که در مقابل همۀ موانعی که سد راهِ آرمانِ عدالت و رحمت و حقیقت هستند، بایستید، باعث می‌شود که همچنان پیش بروید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت برای همه در انجیل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا قادر است همۀ شما، همۀ مردان و زنان را قوت بخشد. او قادر است به واسطۀ ایمان به مسیح، جان شما را از درون قوت بخشد، قوتی که شما را بر روی صندلی چرخدار، قوی‌تر از ده هزار انسانی می‌سازد، که از نظر اخلاقی ضعیف بوده، و بادِ فرهنگ امروزی به هر سو وزد، آنها نیز به همان سو می‌روند. آنچه ما نیاز داریم، گونه‌ای از قوت است که وقتی تمام بدنمان فلج است و تنها با پلک زدن می‌توانیم پاسخ دهیم، در دسترسِ ما باشد؛ و ما می‌دانیم که این قدرت از کجا می‌آید: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد . . . تا ابدالاباد جلال باد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ما هرگز به جایی نمی‌رسیم که به انجیل نیاز نداشته باشیم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نکتۀ آخر و بسیار حیاتی که ما در طی این هفت سال، از رسالۀ رومیان توضیح داده، و در چهار موعظۀ دیگر نیز آن را بررسی خواهیم نمود؛ و دعای من این است که تا آمدن عیسی، جزیی از همۀ موعظه‌ها باشد، این واقعیت است که خدا به وسیلۀ انجیل، ما را قوت می‌بخشد: «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جانِ کلام انجیل این است که عیسی مسیح، آن عادل، برای گناهان ما مرد؛ و از مردگان برخاست؛ و برای ابدیت، بر همۀ دشمنانش پیروز گردید، تا برای آنانی که به او اعتماد می‌کنند، هیچ محکومیتی وجود نداشته باشد، بلکه تنها و تنها شادی جاودانه باشد. شما هرگز، هرگز، هرگز، به جایی نمی‌رسید که به انجیل نیاز نداشته باشید. این‌گونه نیست که شما حیات مسیحی‌تان را با انجیل آغاز کنید؛ و سپس، آن را پشت سر گذاشته، و با چیز دیگری قوت بیابید. تا روزی که از این دنیا برویم، خدا ما را با انجیل، قوت می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قوت انجیل، بر سرطان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه، نمونه‌ای را از زندگی خودم ارائه می‌دهم. شاید که رویداد زندگی بسیاری از شما، از این برجسته‌تر باشد، چرا که قوت شما عمیق‌تر محک خورده است؛ ولی من چیزی را به شما یادآوری خواهم کرد که وقتی در ماه فوریه، تشخیص داده شد که به سرطان مبتلا گشته‌ام، خدا برای من به انجام رساند. خدا مرا با انجیل، قوت بخشید. شما نیز شاید آن آیات را به یاد آورید؛ آیاتی که برای من مهم‌ترین آیات بودند. اول تسالونیکیان ۵:‏۹-‏۱۰: «خدا ما را تعیین نکرد برای غضب، بلکه به جهتِ تحصیلِ نجات، به وسیلۀ خداوند ما عیسی مسیح، که برای ما مرد، تا خواه بیدار باشیم؛ و خواه خوابیده، همراه وی زیست کنیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، وقتی تشخیص نهایی آزمایش سرطانم مشخص گردد، همۀ وجودم این را می‌گوید؛ و بر این امید دارد «الان او را که قادر است که شما را استوار سازد، بر حسب بشارت من . . . به وسیلۀ عیسی مسیح تا ابدالاباد جلال باد، آمین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای ما در تاریخ عمل نموده، تا گناه و شیطان و جهنم و مرگ را مغلوب سازد. او این مهم را به وسیلۀ انجیلِ عیسی مسیح به انجام رساند. این انجیل را چون عظیم‌ترین گنجینۀ زندگی‌تان پذیرا شوید. خدا در قوی ساختن شما، جلالش را عظیم خواهد شمرد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D8%9F</id>
		<title>چگونه عیسی می‌تواند خدا و انسان باشد؟</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D8%9F"/>
				<updated>2018-02-13T21:07:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «چگونه عیسی می‌تواند خدا و انسان باشد؟» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
How Can Jesus Be God and Man?&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌قدر که آموزۀ تثلیث شگفت‌انگیز است، به همان اندازه نیز آموزۀ «تجسم یافتن» حیرت‌‌انگیز می‌باشد؛ اینکه عیسی مسیح، با وجودی که یک شخص است، اما تا ابد، هم خدا، و هم انسان است. همان‌طور که جی. آی. پکر می‌گوید: «این سرّی است که دو راز در آن نهفته است – یکی، تعدد شخصیتها در یگانگیِ خدا؛ و دیگری، اتحاد ذات الهی و انسانی در شخص عیسی. . . . هر شاهکار ادبی، هر اندازه هم شگرف باشد، هرگز به شگفتی و اعجابِ حقیقتِ تجسم یافتن نمی‌رسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیسای اولیه، آموزۀ «تجسم یافتن» را یکی‌از مهم‌ترین حقایق ایمان ما‌می‌دانست. از این‌رو، اعتقادنامه‌ای را به نام کَلسِدان تنظیم نمود، که به موجب آن، به بایدها و نبایدها می‌پرداخت؛ بدین معنی که در اعتقادمان به این آموزه، چه چیزهایی را باید، و چه چیزهایی را نباید باور داشته باشیم. این اعتقادنامه، ثمرۀ شورای بزرگی‌بود که از هشتم اکتبر، تا اول نوامبر ِسال ۴۵۱ میلادی، در شهر کَلسِدان تشکیل شد؛ و از آن تاریخ به بعد، در کل شاخه‌های اصلیِ مسیحیت، به معیاری صحیح و مناسب برای تعلیم در خصوص شخصیت مسیح تبدیل گشت؛ که بر طبق کتاب‌مقدس، شخصیت او را تعریف نموده و تعلیم می‌داد. در این اعتقادنامه، بر مبنای کتاب‌مقدس به پنج نکته در مورد این آموزه اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ۱. عیسی دارای دو ذات است - او خدا و انسان است.&lt;br /&gt;
۲. هر ذات، جامع و کامل است - او خدای کامل، و انسان کامل است.&lt;br /&gt;
۳. هر ذات، مجزا می‌ماند.&lt;br /&gt;
۴. مسیح، فقط یک نفر است.&lt;br /&gt;
۵. آن چیزهایی که فقط در مورد یک ذات، صادق است، در مورد مسیح که یک شخص است نیز صدق می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک صحیحِ این حقایق، آشفتگیِ ذهن ما را برطرف نموده، و به بسیاری از دشواریها و ابهامات در این زمینه، پاسخ می‌دهد. چگونه ممکن است که عیسی هم خدا باشد؛ و هم انسان؟ چگونه است که این ساختار، او را به دو شخص تبدیل نمی‌کند؟ تجسم یافتن عیسی، چطور به تثلیث ربط پیدا می‌کند؟ چگونه ممکن است که وقتی عیسی در این دنیا بود، گرسنه شده باشد (متی ۴:‏۲)؛ جان داده باشد (مرقس ۱۵:‏۳۷)؛ و باز هم خدا باشد؟ آیا زمانی که عیسی تجسم یافت، از صفات الهی‌اش دست کشید؟ چرا این گفته نادرست است که بگوییم، عیسی «جزیی»‌از خدا بود؟ آیا عیسی اکنون نیز انسان بوده، و هنوز دارای جسم انسانی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی دارای دو ذات است - خدا و انسان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین حقیقتی که باید درک کنیم، این می‌باشد که عیسی یک شخص است که دارای دو ذات بوده؛ یک ذات الهی؛ و یک ذات انسانی‌. به بیانی دیگر، عیسی هم خدا، و هم انسان است. از این‌رو، ما هر دو ذات را بررسی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی خدا است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهد که عیسی صرفاً کسی‌نیست که بسیار‌شبیه به خدا بوده، و یا از رابطه‌ای بسیار نزدیک و صمیمانه با خدا برخوردار بوده است؛ بلکه عیسی خود، خدای متعال است. رساله به تیتوس ۲:‏‏۱۳ می‌فرماید که ما مسیحیان «منتظر آن امید مبارک؛ یعنی، ظهور پرجلال خدای عظیم و نجات‌دهندۀ خویش؛ عیسی مسیح هستیم.» توما پس از دیدن مسیح که از مردگان برخاسته بود، چنین بانگ برآورد: «ای خداوندِ من؛ و ای خدای من» (یوحنا ۲۰:‏۲۸). کتاب عبرانیان نیز به همین شکل، به شهادتِ مستقیم خدای پدر به مسیح، اشاره می‌کند: «اما دربارۀ پسر می‌گوید، تخت سلطنت تو ای خدا تا ابد پایدار خواهد ماند»؛ و انجیل یوحنا، عیسی را «خدای یگانه» می‌نامد (یوحنا ۱:‏۱۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طریق دیگری که کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که عیسی خداست، این است که به ما نشان می‌دهد که او تمام ویژگیهای خدا را داراست. او از همه‌چیز آگاه است (متی ۱۶:‏۲۱؛ لوقا ۱۱:‏۱۷؛ یوحنا ۴:‏۲۹)، همه‌جا حضور دارد (متی ۱۸:‏۲۰؛ ۲۸:‏۲۰؛ اعمال رسولان ۱۸:‏۱۰)، صاحب همۀ قدرتهاست (متی ۸:‏۲۶، ۲۷؛ ۲۸:‏۱۸؛ یوحنا ۱۱:‏۳۸-‏۴۴؛ لوقا ۷:‏۱۴-‏۱۵؛ مکاشفه ۱:‏۸)، برای زیستن، به چیزی خارج از خود وابسته نیست (یوحنا ۱:‏۴؛ ۱۴:‏۶؛ ۸:‏۵۸)، بر همه‌چیز حکمرانی می‌کند (متی ۲۸:‏۱۸؛ مکاشفه ۱۹:‏۱۶؛ ۱:‏۵). هیچ‌گاه به وجود نیامد؛ و هیچ‌گاه نیز هستی‌اش پایان نمی‌یابد (یوحنا ۱:۱؛ ۸:‏۵۸)، او خالق ماست (کولسیان ۱:‏۱۶). به عبارت دیگر، هرچه را که خدا داراست، عیسی نیز از آن برخوردار است؛ چرا که عیسی خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''به طور خاص اینکه، عیسی خدای پسر است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اینکه به درک کامل‌تری از تجسم یافتن مسیح برسیم، لازم است که تثلیث را نیز به گونه‌ای درک نماییم. آموزۀ تثلیث چنین می‌گوید که خدا واحد است؛ ولی این خدای واحد، یک خدا در سه شخصیت مجزا است. پس پیش از هر چیز، باید که هر شخصیت تثلیث را از دیگری تفکیک نمود. پدر، پسر یا روح‌القدس نیست؛ پسر، روح‌القدس یا پدر نیست؛ و روح‌القدس، پدر یا پسر نیست. این سه شخصیت، هر یک ضمیری جداگانه داشته، و مجزا از هم بوده، و شخصاً وجود دارند؛ اما از یک ذات، یا جوهر الهی برخوردارند. بنابراین، این سه شخص، یک وجود هستند؛ و این وجود، یا جوهرِ الهی، به گونه‌ای نیست که در بین این سه شخص تقسیم شده باشد؛ و هر شخص، یک سومِ آن را دارا باشد؛ بلکه هر سه شخص، به طور کامل و مساوی، از این وجود الهی برخوردارند؛ بدین معنا که هر سه شخص، کامل و به یک اندازه خدا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واقعیت که خدا سه شخص است در یک وجود، چگونه به تجسم یافتنِ عیسی مربوط می‌شود؟ برای پاسخ به این سوال، بگذارید پرسش دیگری مطرح کنیم. کدام شخصیت تثلیث، در عیسی مسیحْ تجسم یافت؟ هر سه شخص، یا فقط یکی از آنها؟ کدام یک؟ پاسخ کتاب‌مقدس این است که فقط خدای پسر جسم گردید. نه پدر در عیسی جسم گرفت؛ و نه روح‌القدس. بنابراین، عیسی خدا است؛ ولی‌او پدر یا روح‌القدس نیست. عیسی، خدای پسر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقیقت که تنها «خدای پسر» تجسم یافت، در آیاتی از کتاب‌مقدس، از جمله انجیل یوحنا ۱:‏۱۴ تعلیم داده شده است: «و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسر یگانۀ پدر.» با توجه به مضمون این آیات، «کلمه»، خدای پسر است (به آیات ۱، ‏۱۸؛ و ۳:‏۱۶ مراجعه نمایید.) در نتیجه، این پدر، یا روح‌القدس نبودند که انسان شدند، بلکه خدای پسر انسان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین منوال، در لحظۀ تعمید عیسی در آب نیز باز هم خدا این مهم را تأیید می‌نماید: «تو پسر محبوب من هستی‌؛ و من از تو خشنودم» (لوقا ۳:‏۲۲). خدا نگفت «تو، خودِ من هستی؛‌و من با خودم، بسیار‌خشنودم»، بلکه پدر تأیید نمود که عیسی، پسر است؛ پسر خودش؛ و او از عیسی خشنود است. در همین آیه نیز مشاهده می‌کنیم که روح‌القدس، از پدر و پسر مجزا بوده، و به شکل یک کبوتر در آنجا حضور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا دانستن این موضوع که عیسی به طور خاص، خدای پسر است، از اهمیت برخوردار می‌باشد؟ اهمیتش به یک دلیل است. اگر این حقیقت را درک نکنیم، در مورد هویت منجی‌مان دچار اشتباه خواهیم شد؛ افزون بر اینکه، این حقیقت، بر رابطۀ ما با خدای تثلیث نیز عمیقاً تأثیر می‌گذارد. اگر چنین تصور کنیم که عیسی، همان پدر، و یا روح‌القدس است، در طرز دعایمان کاملاً گیج و گمراه خواهیم شد. ضمن اینکه، این یک تعلیم کاذب است که باور داشته باشیم که پدر، در عیسیْ جسم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی انسان است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملاً باید واضح باشد که اگر عیسی خداست، پس همیشه نیز خدا بوده است. او در مقطعی از زمان، خدا نشده، چرا که خدا ابدی است. ولی‌عیسی همیشه انسان نبوده است. معجزۀ حیرت‌انگیز آن است که این خدای ابدی، حدود دو هزار سال پیش، انسان شد؛ این یعنی تجسم یافتن؛ خدای پسر، انسان شد؛ و ما در کریسمس، این رویداد بزرگ را جشن می‌گیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دقیقاً منظورمان چیست که می‌گوییم «خدای پسر، انسان شد؟» قطعاً منظور این نیست که او به شکلی انسان شد که از خدا بودن بازایستاد و دیگر فقط انسان بود. همان‌طور که در آیات پیشین، شاهد بودیم، عیسی در تجسم یافتن، هیچ‌یک از جنبه‌های الوهیت خود را از دست نداد؛ بلکه طبق گفتۀ یکی از الهیدانان سده‌های نخستین: «او آن کسی که بود، باقی ماند؛ اما به چیزی تبدیل شد که پیش از آن نبود.» مسیح، «خدا منهای برخی‌از ویژگیهای الوهیتش نبود؛ بلکه خدا بود، به اضافۀ همۀ آن چیزهایی که با انسان شدنش، از آنِ خود کرده بود.» بنابراین، عیسی در تجسم یافتن، هیچ‌یک از صفات الهی‌اش را از دست نداد. او همۀ آن صفات را کاملاً دارا بود. زیرا اگر هر یک از صفات الهی‌اش را از دست می‌داد، دیگر خدا نمی‌بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقتِ انسان بودن عیسی، به اندازۀ حقیقتِ الوهیت او مهم است. یوحنای رسول، قاطعانه می‌گوید هر کِه‌تجسم یافتن عیسی را انکار کند، از روحِ ضد مسیح است (اول یوحنا ۴:‏۲؛ دوم یوحنا ۷). انسان بودن عیسی، به این صورت آشکار شد که او به شکل یک نوزاد، از مادری زمینی‌زاده شد (لوقا ۲:‏۷؛ غلاطیان ۴:۴). او خسته شد (یوحنا ۴:‏۶)، تشنه (یوحنا ۱۹:‏۲۸)، و گرسنه گردید (متی ۴:‏۲)؛ و احساسات و عواطف یک انسان را به طور کامل تجربه نمود؛ متعجب گشت (متی ۸:‏۱۰)؛ گریست و اندوهگین شد (یوحنا ۱۱:‏۳۵). او مانند ما در این دنیا زندگی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی انسان عاری از گناه است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین ضروری است که بدانیم مسیح ذات گناه‌آلود ندارد؛ و با وجودی که از هر جنبه وسوسه شد (عبرانیان ۴:‏۱۵)، ولی هرگز گناه نکرد. از این‌رو، عیسی انسان کاملی است که کاملاً بی‌نقص بوده، و از هر نظر، زندگی بشر را تجربه نموده است. ما نجات‌دهنده‌ای داریم که به واقع می‌تواند با ما همذات‌پنداری کند، زیرا که او انسان شد؛ و کسی‌است که می‌تواند در وسوسه‌ها به راستی ما را یاری رساند، چرا که هرگز گناه نکرد. این حقیقتی عالی و شگفت‌انگیز است، که باید آن را عزیز شمرد؛ و همین حقیقت است که مسیحیت را از دیگر ادیان جدا می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هر ذات، جامع و کامل است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس و مبنای کتاب‌مقدس، متوجه شدیم که عیسی، هم خدا، و هم انسان است؛ حال، دومین حقیقتی که باید آن را تشخیص دهیم، این است که هر دو ذاتِ مسیح، جامع و کامل است. به عبارت دیگر، عیسی خدای کامل، و انسان کامل است. یعنی می‌توان چنین گفت که عیسی صد در صد خدا، و صد درصد انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی خدای کامل است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشتر متوجه شدیم که هر یک از شخصیتهای تثلیث، کاملاً خدا هستند. سه شخصیت تثلیث، هر کدام، یک سومِ خدا نیستند؛ بلکه هر کدام خدا می‌باشند. بنابراین، عیسی خدای کامل است، چرا که او خدای پسر است که تجسم یافت. این بدان معناست که هر چیزی که برای خدا بودن لازم و حیاتی‌است، در مورد عیسی نیز صدق می‌کند. عیسی جزیی‌از خدا، یا یک سومِ خدا نیست؛ بلکه او خدای کامل است. «زیرا الوهیت با همۀ کمالش، به صورت جسمانی، در مسیح ساکن است.» (کولسیان ۲:‏۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی انسان کامل است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نیز مهم است که تشخیص داده وقتی‌می‌گوییم عیسی انسان است، منظورمان این نیست که صرفاً جزیی از وجود او انسان است؛ بلکه منظور ما این است که او انسان کامل است؛ یعنی، هر چیزی که به ذات و جوهر یک انسانِ حقیقی‌تعلق دارد، به عیسی نیز متعلق است. او مانند بقیۀ ما، واقعاً انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیتی که عیسی واقعاً و کاملاً انسان بود، با این حقیقت روشن می‌شود که او مانند انسانها، پیکر جسمانی داشت (لوقا ۲۴:‏۳۹)، مانند انسانها فکر و ذهن داشت (لوقا ۲:‏۵۲)؛ و مانند انسانها جان و روان داشت (متی ۲۶:‏۳۸). انسان بودنِ عیسی به این معنا نبود که او فقط شبیه به انسانها باشد؛ یا فقط جنبه‌هایی از آنچه را که برای انسان بودن لازم و حیاتی است، دارا باشد، بلکه او از هر نظر، کاملاً انسان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قسمت مفید است که از دیدگاههای اشتباه دربارۀ مسیح نیز آگاه شویم. چون اگر به این درک برسیم که چه چیزهایی را نباید باور داشته باشیم، آن‌گاه به تصویر کامل‌تری می‌رسیم که چه چیزهایی را باید باور داشته باشیم. یکی‌از دیدگاه‌های اشتباه، که در شورای کَلسِدان مردود اعلام شد، چنین تعلیم می‌داد که «شخص مسیح، پیکر انسانی داشت، ولی‌دارای ذهن و روح بشری نبود؛ و ذهن و روح او، از ذاتِ الهیِ «پسر خدا» نشأت گرفته بود.» از آنجا که این دیدگاه معتقد نبود که عیسی دارای فکر و روح بشری است، عملاً این را رد می‌نمود که مسیح به راستی، و به طور کامل انسان بود. در عوض، مسیح را یک نیمه‌انسان معرفی‌می‌کرد که پیکر انسانی داشت، ولی‌ذهن و روانش با ذات الهی تعویض شده بود. اما‌همان‌طور که پیش از این بررسی نمودیم، عیسی مانند بقیۀ ما، به طور کامل انسان است، چون همان‌طور که او همۀ ویژگیهای خدا بودن را داراست، از کل ویژگیهای اساسی، چون ذات انسان، پیکر انسان، روان انسان، ذهن انسان، ارادۀ انسان، و احساسات و عواطف انسان نیز برخوردار بود. فکر بشریِ عیسی، با فکر الهیِ او تعویض نشد؛ بلکه هم صاحب فکر بشری، و هم فکر الهی بود. به این دلایل، استفاده از عباراتی نظیر «عیسی خداست در جسم»، یا «عیسی خداست در کالبد بشری»، می‌تواند گمراه کننده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی تا ابد، خدای کامل و انسان کامل خواهد بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای بیشتر افراد، بدیهی است که عیسی برای همیشه خدا خواهد بود؛ ولی‌بسیاری از ما به دلایلی فراموش می‌کنیم که عیسی برای همیشه انسان نیز خواهد بود. در همین لحظه، و هم‌اکنون که در حال خواندن این مطلب هستید، او هنوز انسان است؛ و تا ابد انسان خواهد ماند. کتاب‌مقدس به روشنی تعلیم می‌دهد که عیسی با همان بدنی که جان سپرد، و با پیکر انسانی، از مردگان قیام نمود (لوقا ۲۴:‏۳۹)؛ و سپس در همان پیکر انسانی، به آسمان صعود نمود (اعمال رسولان ۱:‏۹؛ لوقا ۲۴:‏۵۰-‏۵۱). برای عیسی بی‌معنا می‌بود که با پیکر جسمانی از مردگان برخیزد، سپس بدن را ترک گفته، و زمانی که‌به آسمان صعود می‌نمود، از انسان بودن بازایستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه مسیح پس از صعودش به آسمان نیز در پیکر انسانی باقی ماند، با این واقعیت تأیید می‌گردد که وقتی‌ دوباره بازگردد، در جسم انسانی می‌آید. او به شکل فیزیکی‌بازمی‌گردد. رسالۀ فیلیپیان ۳:‏۲۱ چنین می‌فرماید که مسیح در بازگشت دوباره‌اش، «بدنهای حقیر ما را تبدیل خواهد کرد، تا به شکل بدن پرجلال او درآید.» از این آیه چنین برمی‌آید که عیسی هنوز دارای پیکر انسانی است؛ اما پیکری که جلال یافته است؛ و پولس آن را «بدن جلالش» می‌نامد؛ و وقتی‌مسیح بازگردد، باز هم صاحب آن بدن خواهد بود، چرا که آیۀ نامبرده می‌فرماید که او بدنهای ما را به شباهت بدن خویش تبدیل خواهد نمود. هم مسیح، و هم تمامی مسیحیان، به همراه هم در آن بدنها تا ابد زیست خواهند نمود، زیرا پیکری که از مردگان برخیزد، دیگر نمی‌میرد (اول قرنتیان ۱۵:‏۴۲)، چرا که آن بدن، پیکری جاودانی است (دوم قرنتیان ۵:‏۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا عیسی انسان شد؛ و چرا برای همیشه انسان می‌ماند؟ کتاب عبرانیان می‌فرماید دلیلش این است که مسیح بتواند منجیِ واجد شرایطی باشد که پاسخگوی همۀ نیازهای ما گردد. «از همین‌رو، لازم بود از هر حیث همانند برادران خود شود، تا بتواند در مقام کاهن اعظمی رحیم و امین، در خدمت خدا باشد؛ و برای گناهان قوم، کفاره کند.» (۲:‏۱۷). نخست اینکه، توجه داشته باشید که عیسی انسان شد تا بتواند برای گناهان ما جان دهد. او برای اینکه جریمۀ انسانها را پرداخت نماید، باید که خودش انسان می‌شد. دوم اینکه، آیۀ نامبرده می‌گوید که چون عیسی مثل ما انسان است، می‌تواند کاهن اعظمی رحیم و امین باشد. انسان بودن‌عیسی، وی را قادر می‌سازد که بیشتر با ما همدردی نموده و همذات‌پنداری کند. من مصّرانه بر این باورم که اگر نمی‌دانستیم که عیسی هنوز انسان است و پیکر بشری دارد، تأثیر بسیار مخربی بر ایمان ما می‌گذاشت و تسلی و آرامشی برای ما باقی نمی‌ماند. زیرا اگر او دیگر در آسمان، جسم انسانی نمی‌داشت، چگونه می‌توانستیم از این تسلی یابیم و بدانیم که می‌تواند کاملاً با ما همدردی کند؟ او قادر است با ما همدردی نموده، و کاهن اعظمی امین باشد؛ و بداند که ما در چه مشکلاتی به سر می‌بریم، نه فقط برای اینکه یک بار بر روی زمین انسان شد، بلکه از این‌روی که برای همیشه نیز همان انسان باقی خواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هر ذات، مجزا می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقیقت که مسیح دارای دو ذات است؛ یعنی خدای کامل، و انسان کامل، به خوبی برای مسیحیان شناخته شده و قابل درک است. اما‌برای درک صحیح از آموزۀ تجسم یافتن، لازم است که به بررسیهای بیشتری بپردازیم. ما باید بدانیم که هر دو ذات مسیح، مجزا از هم باقی‌می‌مانند و ویژگیهای خود را حفظ می‌کنند. این به چه معناست؟ در این خصوص، دو نکته مطرح است: (۱) این دو ذات، ویژگیهای اساسیِ یکدیگر را تغییر نمی‌دهند؛ (۲) این دو ذات با هم ترکیب نمی‌شوند، تا ذات رازگونۀ سومی‌را تشکیل دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول اینکه این اشتباه است که تصور کنیم دو ذات مسیح با یکدیگر ترکیب شده، تا ذات سومی را تشکیل دهند. این یکی‌از تعالیم کاذبی بود که کلیسای اولیه می‌بایست با آن مبارزه می‌نمود. این تعلیم کاذب بر این باور بود که «ذات انسانی‌مسیح بالا برده شد؛ و در ذات الهی جذب گردید، تا هر دو ذات تغییر پیدا کنند و ذات سومی را به وجود آورند. مثالی که برای تحلیل این مبحث می‌توان به کار برد، این است که اگر قطره‌ای جوهر را در یک لیوان آب بچکانیم، محلول به دست آمده نه جوهر خالص است؛ و نه آب خالص؛ بلکه مادۀ‌سومی‌است که از ترکیب آب و جوهر به دست آمده، حال آنکه هم ماهیت جوهر را تغییر داده، و هم ماهیت آب را. به همین شکل، [این دیدگاه] نیز تعلیم می‌دهد که عیسی ترکیبی از ویژگیهای الهی و انسانی بود؛ و این دو ذات، کمی تغییر یافته بودند تا ذات جدیدی را تشکیل دهند.» این دیدگاه، مغایر با کتاب‌مقدس است، زیرا هم الوهیت مسیح، و هم انسان بودنِ او را تخریب می‌کند. چرا که اگر دو ذات مسیح ترکیب شوند، او دیگر به راستی نه کاملاً خداست؛ و نه کاملاً انسان؛ بلکه وجودی کاملاً متفاوت بوده، که از ترکیب این دو ذات حاصل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، حتی اگر تصدیق کنیم که این دو ذات ترکیب نشده، و ذات سومی را تشکیل نداده‌اند، باز هم این پنداری اشتباه خواهد بود که فکر کنیم این دو ذات، یکدیگر را تغییر داده‌اند. برای مثال، این نتیجه‌گیری اشتباه خواهد بود که ذات انسانی عیسی، به نوعی، به ذات الهی تبدیل شده، و یا اینکه ذات الهی‌اش، به گونه‌ای، به ذات انسانی‌تغییر یافته باشد. بلکه، هر ذات، مجزا باقی‌می‌ماند؛ و به این ترتیب، ویژگیهای خود را حفظ نموده، و تغییر نخواهند کرد. همان‌طور که شورای کَلسِدان اظهار می‌دارد: « . . . تمایز میان این دو ذات، به هیچ وجه، در نتیجۀ اتحاد در شخص مسیح، از بین نمی‌رود، بلکه هر ذات، ویژگیهای خود را حفظ خواهد نمود . . . » ذات انسانی‌عیسی، فقط و فقط انسان است؛ و ذات الهی او، فقط و فقط الهی است. برای مثال، ذات بشری عیسی، در نتیجۀ اتحادش با خدای پسر، «دانای مطلق» نشد؛ به همین نسبت، ذات الهی‌اش نیز معرفت و آگاهی خود را از دست نداد. اگر یکی‌از این دو ذات، در اصل و اساس طبیعتشان، دستخوش تغییر می‌شدند، مسیح دیگر نه واقعاً به طور کامل انسان بود؛ و نه کاملاً خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مسیح، فقط یک نفر است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی که تا اینجا در مورد الوهیت و انسانیت مسیح مشاهده کرده‌ایم، نشان می‌دهد که مسیح دارای دو ذات است؛ ذات الهی، و ذات انسانی؛ که هر یک از این دو ذات، جامع و کامل بوده، و مجزا و متمایز از هم باقی‌مانده، و با یکدیگر ترکیب نمی‌گردند تا ذات سومی را به وجود آورند. مسیح تا ابد، هم خدا، و هم انسان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی‌اگر مسیح دو ذات دارد، آیا این بدین معناست که او دو نفر است؟ خیر؛ این‌طور نیست. مسیح یک نفر است؛ و تنها یک مسیح وجود دارد. کلیسا در طی تاریخ، این حقیقت را بدین‌گونه بیان کرده است: مسیح دو ذات است که تا ابد، در یک شخص متحد هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا ما با دیدگاه اشتباه دیگری رو‌به‌رو هستیم، که باید نسبت به آن هشیار باشیم. این دیدگاه، با وجودی که تصدیق می‌کند که عیسی خدای کامل، و انسان کامل است، این را منکر می‌شود که او فقط یک نفر است. طبق این دیدگاه، مسیح، دو شخص و دو ذات جداگانه است. اما کتاب‌مقدس در مقابل، به روشنی تعلیم می‌دهد که هرچند عیسی دارای دو ذات است، اما یک نفر است. به بیانی دیگر، منظور این است که دو عیسی مسیح وجود ندارد. با وجود این حقیقت که او ذاتی دوگانه دارد، ولی دو مسیح نیست، بلکه یک شخص است. اگرچه این دو ذات، مجزا باقی می‌مانند، اما به گونه‌ای متحد هستند که مسیح یک شخص می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان ساده‌تر، مسیح از یک نظر، دو است؛ و از نظری دیگر، یک. او دو است، از این نظر که دو ذات کامل و واقعی دارد؛ ذات الهی، و ذات انسانی. اما او یک است، از این نظر که هرچند این دو ذات مجزا هستند، به گونه‌ای با هم وجود دارند که «یک چیز» را تشکیل می‌دهند. به کلامی دیگر، این دو ذات، هر دو، همان عیسی هستند، از این‌رو، یک شخص می‌باشند. طبق اعتقادنامۀ کَلسِدان، مسیح «دو ذات دارد . . . که در آنِ واحد، در یک شخص، و در یک وجود ساکن بوده، و به دو شخص، تقسیم و تفکیک نمی‌گردند؛ بلکه یک و همان پسر، پسر یگانه، خدا، کلمه، خداوند عیسی مسیح . . . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شواهدی که ثابت می‌کنند مسیح تنها یک نفر است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به بررسی سه‌جنبه از تعلیمات کتاب‌مقدس می‌پردازیم، که نشان می‌دهند هرچند مسیح دارای دو ذات مجزا و تغییرناپذیر است، با وجود این، یک نفر باقی‌می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. کتاب‌مقدس، هر دو ذات را تشکیل دهندۀ «یک‌چیز» معرفی می‌کند، که در یک شخص متحد هستند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انجیل یوحنا ۱:‏۱۴، چنین می‌خوانیم: «و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد.» در اینجا با دو ذات مواجه هستیم: کلمه (الوهیت او)، و جسم (انسانیت او)؛ با این حال، همچنان یک نفر وجود دارد، زیرا می‌خوانیم که کلمه جسم گردید. فعل «گردید»، مستلزم این است که تصدیق نماییم که این دو ذات، به گونه‌ای در اتحاد هستند که یک چیز؛ یعنی، یک شخص هستند، زیرا اگر این دو ذات، یک شخص را تشکیل نمی‌دادند، چرا یوحنا باید این‌گونه می‌نوشت که کلمه جسم گردید؟ قطعاً این بدان معنا نیست که به جسم «تبدیل شد»، چرا که چنین بیانی، مغایر با کتاب‌مقدس است؛ زیرا کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که این دو ذات، متمایز از یکدیگرند. به آیات دیگری در این زمینه مراجعه نمایید: رومیان ۸:‏۳؛ غلاطیان ۴:۴؛ اول تیموتائوس ۳:‏۱۶؛ عبرانیان ۲:‏۱۱-‏۱۴؛ اول یوحنا ۴:‏۲، ۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. عیسی هیچ‌گاه در اشاره به خودش، از واژۀ «ما» استفاده نکرد، بلکه همواره واژۀ «من» را به کار می‌برد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. بسیاری‌از آیات، به هر دو ذاتِ مسیح اشاره می‌کنند، اما بدیهی است که تنها یک شخص، مورد نظر است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محال است که پس از خواندن آیات زیر، که به روشنی، به دو ذات مسیح اشاره کرده و آن را تأیید می‌نمایند، باز هم نتیجه‌گیری کنیم که مسیح دو شخص است. «چون آنچه شریعت قادر به انجامش نبود، از آن‌رو که به سبب انسان نفسانیْ ناتوان بود، خدا به انجام رسانید. او پسر خود را به شباهت انسان گناهکار فرستاد، تا قربانی گناه باشد؛ و بدین‌سان در پیکری بشری، حکم محکومیت گناه را اجرا کرد» (رومیان ۸:‏۳). «اما چون زمان مقرر به کمال فرا رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد؛ و زیر شریعت به دنیا آمد» (غلاطیان ۴:۴). «او که همذات با خدا بود، از برابری با خدا به نفع خود بهره نجست، بلکه خود را خالی کرد؛ و ذات غلام پذیرفته، به شباهت آدمیان درآمد» (فیلیپیان ۲:‏۶-‏۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا متوجه شدیم که مسیح، دو ذات در یک شخص است؛ و معنا و مفهوم آن را نیز بررسی نمودیم. اکنون به بررسی یکی‌از مفاهیمِ اصلی‌این آموزه می‌پردازیم، که به ما یاری می‌رساند تا به درک و تصویر کاملی از این مهم برسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ماحصل: آن چیزهایی که فقط ویژگیهای یک ذاتند، ولی در رابطه با ذات دیگر صدق نمی‌کنند، در مورد شخص مسیح صادقند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که پیش از این مشاهده نمودیم، این واقعیت که مسیح دارای دو ذات است، به این معنا می‌باشد که چیزهایی که در مورد ذات بشری او صادق است، در مورد ذات الهی‌اش صدق نمی‌کند. به همین نسبت، چیزهای که در خصوص ذات الهی‌اش صادق بوده، در مورد ذات انسانی‌اش صدق نمی‌کند. برای نمونه، ذات انسانیِ مسیح گرسنه شد، در حالی که‌ذاتِ الهی او هرگز نمی‌توانست گرسنه شود. در نتیجه، زمانی که مسیح در این دنیا گرسنه گشت، این ذات انسانیِ او بود که گرسنه شد، نه ذات الهی‌اش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی‌واقعیتی که در اینجا می‌خواهیم به درک آن برسیم، این است که به برکتِ‌اتحاد این دو ذات در یک شخص، مسیح قادر بود همۀ آن ویژگیهایی را داشته باشد که فقط مختص به یکی از این دو ذات بوده است. به عبارت دیگر، مسیح کارهایی را انجام داد که فقط یک ذات، قادر به انجام آنها می‌بود. همچنین، کل شخصیت مسیح، کارهایی را انجام داد که فقط مختص به یک ذات بوده، و از ذاتِ دیگر برنمی‌آمد. به بیان ساده‌تر، این بدان معناست که اگر کاری وجود داشته باشد که تنها یکی‌از دو ذات مسیح قادر به انجامش باشد، باز مسیح می‌تواند بگوید که «من آن را به انجام رساندم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات فراوانی وجود داشته که حاکی از این حقیقتند. برای نمونه، عیسی در انجیل یوحنا ۸:‏۵۸ می‌فرماید: « . . . پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم.» باید توجه داشت که پیش از ابراهیم، ذات انسانی مسیح وجود نداشته، بلکه این ذات الهی او بود که پیش از ابراهیم، و از ازل وجود داشته است. ولی‌از آنجا که مسیح یک نفر است، می‌توانست بگوید که پیش از اینکه ابراهیم باشد، او بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای دیگر، مرگ مسیح است. خدا نمی‌تواند بمیرد. وقتی از مرگ مسیح سخن می‌گوییم، هرگز نباید آن را مرگ خدا نام ببریم. انسانها می‌میرند؛ و ذات انسانی عیسی هم مرد. بنابراین، هرچند ذات الهی عیسی نمرد، اما به سبب اتحاد دو ذات در شخص مسیح، باز هم می‌توانیم بگوییم که شخص مسیح، مرگ را تجربه کرد؛ چرا که در شخص مسیح، دو ذات متحد بودند. از این‌رو، گُرودِم می‌گوید: «ذات الهی عیسی، به خاطر اتحاد با ذات انسانی‌اش، به گونه‌ای حس مردن را تجربه نمود. شخص مسیح مرگ را تجربه کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که عیسی با وجود اینکه دانای مطلق بود (یوحنا ۲۱:‏۱۷)، چطور می‌توانست بگوید که از روز و ساعت بازگشتش بی‌خبر است (متی ۲۴:‏۳۶)؟ اگر عیسی خداست، چرا از روز بازگشتِ خود اطلاع نداشت؟ اگر درک کنیم که مسیح یک شخص با دو ذات است، این سوال برطرف خواهد شد. پاسخ این است که عیسی در ذات انسانی‌اش، از همه‌چیز خبر نداشت. از این‌رو، در ذات انسانی‌اش، واقعاً از روز و ساعت بازگشت خود اطلاعی نداشت؛ اما‌در ذات الهی‌اش، بر همه‌چیز واقف بود؛ و در آن ذات الهی، می‌دانست که چه موقع بازخواهد گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون به گیراترین و حیرت‌آورترین بخش رسیده‌ایم. از آنجایی که دو ذات، در یک شخص متحد گشته‌اند، این واقعیت که ذات انسانی‌مسیح، از زمان بازگشت او خبر نداشت، به این معنی‌است که شخص مسیح نمی‌دانست که چه موقع بازخواهد گشت. از این‌رو، عیسی می‌توانست در واقع‌بگوید که «هیچ‌کس آن روز و ساعت را نمی‌داند جز پدر؛ حتی فرشتگان آسمان، و پسر نیز از آن آگاه نیستند» (متی ۲۴:‏۳۶)؛ ولی در همان حال، به برکت ذات الهی‌اش، می‌توانیم بگوییم که شخص مسیح از زمان بازگشتش باخبر بود. آگاهی، و ناآگاهی از زمان بازگشت مسیح، هر دو به شکلهای مختلف دربارۀ شخصیت او صدق می‌کنند. شخص مسیح، در ذات انسانی‌اش، از زمان بازگشتِ خود بی‌اطلاع بود؛ ولی در ذات الهی‌اش بر این امر واقف بود. پس مسیح، هم می‌دانست، و هم نمی‌دانست که چه هنگام بازخواهد گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جمع‌بندی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر اساس کتاب‌مقدس، شواهدی را مبنی بر این حقیقت بررسی نمودیم که ثابت می‌کردند مسیح «خدای پسر» است؛ او هم از ذات انسانی،‌و هم از ذات الهی برخوردار است؛ هر ذات، جامع و کامل است و مجزا از دیگری باقی می‌ماند؛ با وجود این، مسیح یک نفر است؛ و آن چیزهایی که فقط در مورد یک ذات، صادق است، در مورد مسیح که یک شخص است نیز صدق می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که این حقایق به ما ربط دارند. چرا که آنها به اصل این موضوع که مسیح کیست می‌پردازند. دانستن این حقایق در دیدگاه شما نسبت به مسیح، تأثیر شگرفی خواهد داشت؛ و انجیل را که شرح حال زندگی اوست، زنده‌تر کرده، و چنین درکی از شخصیت مسیح، سرسپردگی‌مان را به او عمیق‌تر می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، درک غنی‌تر از آموزۀ «تجسم یافتن خدای پسر»، می‌باید که کیفیت پرستش ما را بسیار ارتقا بخشد. این واقعیت که شخصیتِ ابدیِ «خدای پسر»، برای همیشه انسان شد، موجب شادمانی و شگفتی عظیمی است؛ و شناخت ما را از قدر و منزلت مسیح افزایش داده، و با رسیدن به درک عمیق‌تر از اینکه او حقیقتاً چه کسی است، ایمان ما به او تقویت خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد الوهیت و انسانیت مسیح در یک شخص، این را برای ما امکان‌پذیر می‌سازد که هر آنچه را نیاز داریم، در همان یک نجات‌دهنده بیابیم. چه باشکوه! چون عیسی خداست، قادر مطلق است و نمی‌تواند مغلوب شود. چون او خداست، یگانه منجی‌ای بوده که برای ما بسنده است. چون او خداست، ایمانداران در امان بوده و هرگز هلاک نخواهند شد؛ و ما از اطمینان خاطر برخوردار خواهیم بود. چون او خداست، می‌توانیم مطمئن باشیم که او ما را در انجام وظایفی که بدانها حکم می‌کند، قدرت خواهد بخشید؛ و چون او خداست، وقتی برای داوری جهان بیاید، کل انسانها به او جوابگو خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون عیسی انسان است، او نیز همان چیزهایی را تجربه کرده که ما تجربه می‌کنیم. چون او انسان است، می‌تواند صمیمانه‌تر با ما همذات‌پنداری کند. چون او انسان است، می‌تواند هنگامی که دیگر قوتی در ما نمانده، در مقام کاهن اعظم به یاری ما بشتابد و با ما همدردی نماید. چون او انسان است، می‌توانیم به او همبسته باشیم؛ او از ما فرسنگها فاصله ندارد و نسبت به ما بی‌حس و بی‌تفاوت نیست. چون او انسان است، نمی‌توانیم شِکوه و شکایت کنیم که خدا از مشکلات ما بی‌خبر است. او این مشکلات را دستِ اول، تجربه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام اینکه، ما باید آماده باشیم تا از حقیقتِ الوهیت مسیح و انسان بودن او، و نیز اتحاد شفاف این دو ذات در یک شخص، دفاع نماییم. پس، خود را متعهد سازید که هرچه بیشتر، آیاتی را حفظ کنید که بیانگر خدا و انسان بودن عیسی هستند؛ و توانایی آن را داشته باشید که رابطۀ دو ذات مسیح را به دیگران توضیح دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که منتظر روزی باشیم که او را رو در رو ببینیم؛ و تا آن زمان، باشد که امید شادی‌بخشِ آن روز، ما را برانگیزد تا در خدمت و پرستشِ او، به شدت کوشا باشیم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D8%9F</id>
		<title>چگونه عیسی می‌تواند خدا و انسان باشد؟</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D8%9F"/>
				<updated>2018-02-13T21:06:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| How Can Jesus Be God and Man? }}&amp;lt;br&amp;gt;  همان‌قدر که آموزۀ تثلیث شگفت‌انگیز است، به همان اندازه...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
How Can Jesus Be God and Man?&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌قدر که آموزۀ تثلیث شگفت‌انگیز است، به همان اندازه نیز آموزۀ «تجسم یافتن» حیرت‌‌انگیز می‌باشد؛ اینکه عیسی مسیح، با وجودی که یک شخص است، اما تا ابد، هم خدا، و هم انسان است. همان‌طور که جی. آی. پکر می‌گوید: «این سرّی است که دو راز در آن نهفته است – یکی، تعدد شخصیتها در یگانگیِ خدا؛ و دیگری، اتحاد ذات الهی و انسانی در شخص عیسی. . . . هر شاهکار ادبی، هر اندازه هم شگرف باشد، هرگز به شگفتی و اعجابِ حقیقتِ تجسم یافتن نمی‌رسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیسای اولیه، آموزۀ «تجسم یافتن» را یکی‌از مهم‌ترین حقایق ایمان ما‌می‌دانست. از این‌رو، اعتقادنامه‌ای را به نام کَلسِدان تنظیم نمود، که به موجب آن، به بایدها و نبایدها می‌پرداخت؛ بدین معنی که در اعتقادمان به این آموزه، چه چیزهایی را باید، و چه چیزهایی را نباید باور داشته باشیم. این اعتقادنامه، ثمرۀ شورای بزرگی‌بود که از هشتم اکتبر، تا اول نوامبر ِسال ۴۵۱ میلادی، در شهر کَلسِدان تشکیل شد؛ و از آن تاریخ به بعد، در کل شاخه‌های اصلیِ مسیحیت، به معیاری صحیح و مناسب برای تعلیم در خصوص شخصیت مسیح تبدیل گشت؛ که بر طبق کتاب‌مقدس، شخصیت او را تعریف نموده و تعلیم می‌داد. در این اعتقادنامه، بر مبنای کتاب‌مقدس به پنج نکته در مورد این آموزه اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ۱. عیسی دارای دو ذات است - او خدا و انسان است.&lt;br /&gt;
۲. هر ذات، جامع و کامل است - او خدای کامل، و انسان کامل است.&lt;br /&gt;
۳. هر ذات، مجزا می‌ماند.&lt;br /&gt;
۴. مسیح، فقط یک نفر است.&lt;br /&gt;
۵. آن چیزهایی که فقط در مورد یک ذات، صادق است، در مورد مسیح که یک شخص است نیز صدق می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک صحیحِ این حقایق، آشفتگیِ ذهن ما را برطرف نموده، و به بسیاری از دشواریها و ابهامات در این زمینه، پاسخ می‌دهد. چگونه ممکن است که عیسی هم خدا باشد؛ و هم انسان؟ چگونه است که این ساختار، او را به دو شخص تبدیل نمی‌کند؟ تجسم یافتن عیسی، چطور به تثلیث ربط پیدا می‌کند؟ چگونه ممکن است که وقتی عیسی در این دنیا بود، گرسنه شده باشد (متی ۴:‏۲)؛ جان داده باشد (مرقس ۱۵:‏۳۷)؛ و باز هم خدا باشد؟ آیا زمانی که عیسی تجسم یافت، از صفات الهی‌اش دست کشید؟ چرا این گفته نادرست است که بگوییم، عیسی «جزیی»‌از خدا بود؟ آیا عیسی اکنون نیز انسان بوده، و هنوز دارای جسم انسانی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== عیسی دارای دو ذات است - خدا و انسان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین حقیقتی که باید درک کنیم، این می‌باشد که عیسی یک شخص است که دارای دو ذات بوده؛ یک ذات الهی؛ و یک ذات انسانی‌. به بیانی دیگر، عیسی هم خدا، و هم انسان است. از این‌رو، ما هر دو ذات را بررسی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی خدا است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهد که عیسی صرفاً کسی‌نیست که بسیار‌شبیه به خدا بوده، و یا از رابطه‌ای بسیار نزدیک و صمیمانه با خدا برخوردار بوده است؛ بلکه عیسی خود، خدای متعال است. رساله به تیتوس ۲:‏‏۱۳ می‌فرماید که ما مسیحیان «منتظر آن امید مبارک؛ یعنی، ظهور پرجلال خدای عظیم و نجات‌دهندۀ خویش؛ عیسی مسیح هستیم.» توما پس از دیدن مسیح که از مردگان برخاسته بود، چنین بانگ برآورد: «ای خداوندِ من؛ و ای خدای من» (یوحنا ۲۰:‏۲۸). کتاب عبرانیان نیز به همین شکل، به شهادتِ مستقیم خدای پدر به مسیح، اشاره می‌کند: «اما دربارۀ پسر می‌گوید، تخت سلطنت تو ای خدا تا ابد پایدار خواهد ماند»؛ و انجیل یوحنا، عیسی را «خدای یگانه» می‌نامد (یوحنا ۱:‏۱۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طریق دیگری که کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که عیسی خداست، این است که به ما نشان می‌دهد که او تمام ویژگیهای خدا را داراست. او از همه‌چیز آگاه است (متی ۱۶:‏۲۱؛ لوقا ۱۱:‏۱۷؛ یوحنا ۴:‏۲۹)، همه‌جا حضور دارد (متی ۱۸:‏۲۰؛ ۲۸:‏۲۰؛ اعمال رسولان ۱۸:‏۱۰)، صاحب همۀ قدرتهاست (متی ۸:‏۲۶، ۲۷؛ ۲۸:‏۱۸؛ یوحنا ۱۱:‏۳۸-‏۴۴؛ لوقا ۷:‏۱۴-‏۱۵؛ مکاشفه ۱:‏۸)، برای زیستن، به چیزی خارج از خود وابسته نیست (یوحنا ۱:‏۴؛ ۱۴:‏۶؛ ۸:‏۵۸)، بر همه‌چیز حکمرانی می‌کند (متی ۲۸:‏۱۸؛ مکاشفه ۱۹:‏۱۶؛ ۱:‏۵). هیچ‌گاه به وجود نیامد؛ و هیچ‌گاه نیز هستی‌اش پایان نمی‌یابد (یوحنا ۱:۱؛ ۸:‏۵۸)، او خالق ماست (کولسیان ۱:‏۱۶). به عبارت دیگر، هرچه را که خدا داراست، عیسی نیز از آن برخوردار است؛ چرا که عیسی خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''به طور خاص اینکه، عیسی خدای پسر است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اینکه به درک کامل‌تری از تجسم یافتن مسیح برسیم، لازم است که تثلیث را نیز به گونه‌ای درک نماییم. آموزۀ تثلیث چنین می‌گوید که خدا واحد است؛ ولی این خدای واحد، یک خدا در سه شخصیت مجزا است. پس پیش از هر چیز، باید که هر شخصیت تثلیث را از دیگری تفکیک نمود. پدر، پسر یا روح‌القدس نیست؛ پسر، روح‌القدس یا پدر نیست؛ و روح‌القدس، پدر یا پسر نیست. این سه شخصیت، هر یک ضمیری جداگانه داشته، و مجزا از هم بوده، و شخصاً وجود دارند؛ اما از یک ذات، یا جوهر الهی برخوردارند. بنابراین، این سه شخص، یک وجود هستند؛ و این وجود، یا جوهرِ الهی، به گونه‌ای نیست که در بین این سه شخص تقسیم شده باشد؛ و هر شخص، یک سومِ آن را دارا باشد؛ بلکه هر سه شخص، به طور کامل و مساوی، از این وجود الهی برخوردارند؛ بدین معنا که هر سه شخص، کامل و به یک اندازه خدا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واقعیت که خدا سه شخص است در یک وجود، چگونه به تجسم یافتنِ عیسی مربوط می‌شود؟ برای پاسخ به این سوال، بگذارید پرسش دیگری مطرح کنیم. کدام شخصیت تثلیث، در عیسی مسیحْ تجسم یافت؟ هر سه شخص، یا فقط یکی از آنها؟ کدام یک؟ پاسخ کتاب‌مقدس این است که فقط خدای پسر جسم گردید. نه پدر در عیسی جسم گرفت؛ و نه روح‌القدس. بنابراین، عیسی خدا است؛ ولی‌او پدر یا روح‌القدس نیست. عیسی، خدای پسر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقیقت که تنها «خدای پسر» تجسم یافت، در آیاتی از کتاب‌مقدس، از جمله انجیل یوحنا ۱:‏۱۴ تعلیم داده شده است: «و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسر یگانۀ پدر.» با توجه به مضمون این آیات، «کلمه»، خدای پسر است (به آیات ۱، ‏۱۸؛ و ۳:‏۱۶ مراجعه نمایید.) در نتیجه، این پدر، یا روح‌القدس نبودند که انسان شدند، بلکه خدای پسر انسان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین منوال، در لحظۀ تعمید عیسی در آب نیز باز هم خدا این مهم را تأیید می‌نماید: «تو پسر محبوب من هستی‌؛ و من از تو خشنودم» (لوقا ۳:‏۲۲). خدا نگفت «تو، خودِ من هستی؛‌و من با خودم، بسیار‌خشنودم»، بلکه پدر تأیید نمود که عیسی، پسر است؛ پسر خودش؛ و او از عیسی خشنود است. در همین آیه نیز مشاهده می‌کنیم که روح‌القدس، از پدر و پسر مجزا بوده، و به شکل یک کبوتر در آنجا حضور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا دانستن این موضوع که عیسی به طور خاص، خدای پسر است، از اهمیت برخوردار می‌باشد؟ اهمیتش به یک دلیل است. اگر این حقیقت را درک نکنیم، در مورد هویت منجی‌مان دچار اشتباه خواهیم شد؛ افزون بر اینکه، این حقیقت، بر رابطۀ ما با خدای تثلیث نیز عمیقاً تأثیر می‌گذارد. اگر چنین تصور کنیم که عیسی، همان پدر، و یا روح‌القدس است، در طرز دعایمان کاملاً گیج و گمراه خواهیم شد. ضمن اینکه، این یک تعلیم کاذب است که باور داشته باشیم که پدر، در عیسیْ جسم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی انسان است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاملاً باید واضح باشد که اگر عیسی خداست، پس همیشه نیز خدا بوده است. او در مقطعی از زمان، خدا نشده، چرا که خدا ابدی است. ولی‌عیسی همیشه انسان نبوده است. معجزۀ حیرت‌انگیز آن است که این خدای ابدی، حدود دو هزار سال پیش، انسان شد؛ این یعنی تجسم یافتن؛ خدای پسر، انسان شد؛ و ما در کریسمس، این رویداد بزرگ را جشن می‌گیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دقیقاً منظورمان چیست که می‌گوییم «خدای پسر، انسان شد؟» قطعاً منظور این نیست که او به شکلی انسان شد که از خدا بودن بازایستاد و دیگر فقط انسان بود. همان‌طور که در آیات پیشین، شاهد بودیم، عیسی در تجسم یافتن، هیچ‌یک از جنبه‌های الوهیت خود را از دست نداد؛ بلکه طبق گفتۀ یکی از الهیدانان سده‌های نخستین: «او آن کسی که بود، باقی ماند؛ اما به چیزی تبدیل شد که پیش از آن نبود.» مسیح، «خدا منهای برخی‌از ویژگیهای الوهیتش نبود؛ بلکه خدا بود، به اضافۀ همۀ آن چیزهایی که با انسان شدنش، از آنِ خود کرده بود.» بنابراین، عیسی در تجسم یافتن، هیچ‌یک از صفات الهی‌اش را از دست نداد. او همۀ آن صفات را کاملاً دارا بود. زیرا اگر هر یک از صفات الهی‌اش را از دست می‌داد، دیگر خدا نمی‌بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقتِ انسان بودن عیسی، به اندازۀ حقیقتِ الوهیت او مهم است. یوحنای رسول، قاطعانه می‌گوید هر کِه‌تجسم یافتن عیسی را انکار کند، از روحِ ضد مسیح است (اول یوحنا ۴:‏۲؛ دوم یوحنا ۷). انسان بودن عیسی، به این صورت آشکار شد که او به شکل یک نوزاد، از مادری زمینی‌زاده شد (لوقا ۲:‏۷؛ غلاطیان ۴:۴). او خسته شد (یوحنا ۴:‏۶)، تشنه (یوحنا ۱۹:‏۲۸)، و گرسنه گردید (متی ۴:‏۲)؛ و احساسات و عواطف یک انسان را به طور کامل تجربه نمود؛ متعجب گشت (متی ۸:‏۱۰)؛ گریست و اندوهگین شد (یوحنا ۱۱:‏۳۵). او مانند ما در این دنیا زندگی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی انسان عاری از گناه است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین ضروری است که بدانیم مسیح ذات گناه‌آلود ندارد؛ و با وجودی که از هر جنبه وسوسه شد (عبرانیان ۴:‏۱۵)، ولی هرگز گناه نکرد. از این‌رو، عیسی انسان کاملی است که کاملاً بی‌نقص بوده، و از هر نظر، زندگی بشر را تجربه نموده است. ما نجات‌دهنده‌ای داریم که به واقع می‌تواند با ما همذات‌پنداری کند، زیرا که او انسان شد؛ و کسی‌است که می‌تواند در وسوسه‌ها به راستی ما را یاری رساند، چرا که هرگز گناه نکرد. این حقیقتی عالی و شگفت‌انگیز است، که باید آن را عزیز شمرد؛ و همین حقیقت است که مسیحیت را از دیگر ادیان جدا می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هر ذات، جامع و کامل است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس و مبنای کتاب‌مقدس، متوجه شدیم که عیسی، هم خدا، و هم انسان است؛ حال، دومین حقیقتی که باید آن را تشخیص دهیم، این است که هر دو ذاتِ مسیح، جامع و کامل است. به عبارت دیگر، عیسی خدای کامل، و انسان کامل است. یعنی می‌توان چنین گفت که عیسی صد در صد خدا، و صد درصد انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی خدای کامل است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشتر متوجه شدیم که هر یک از شخصیتهای تثلیث، کاملاً خدا هستند. سه شخصیت تثلیث، هر کدام، یک سومِ خدا نیستند؛ بلکه هر کدام خدا می‌باشند. بنابراین، عیسی خدای کامل است، چرا که او خدای پسر است که تجسم یافت. این بدان معناست که هر چیزی که برای خدا بودن لازم و حیاتی‌است، در مورد عیسی نیز صدق می‌کند. عیسی جزیی‌از خدا، یا یک سومِ خدا نیست؛ بلکه او خدای کامل است. «زیرا الوهیت با همۀ کمالش، به صورت جسمانی، در مسیح ساکن است.» (کولسیان ۲:‏۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی انسان کامل است'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نیز مهم است که تشخیص داده وقتی‌می‌گوییم عیسی انسان است، منظورمان این نیست که صرفاً جزیی از وجود او انسان است؛ بلکه منظور ما این است که او انسان کامل است؛ یعنی، هر چیزی که به ذات و جوهر یک انسانِ حقیقی‌تعلق دارد، به عیسی نیز متعلق است. او مانند بقیۀ ما، واقعاً انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیتی که عیسی واقعاً و کاملاً انسان بود، با این حقیقت روشن می‌شود که او مانند انسانها، پیکر جسمانی داشت (لوقا ۲۴:‏۳۹)، مانند انسانها فکر و ذهن داشت (لوقا ۲:‏۵۲)؛ و مانند انسانها جان و روان داشت (متی ۲۶:‏۳۸). انسان بودنِ عیسی به این معنا نبود که او فقط شبیه به انسانها باشد؛ یا فقط جنبه‌هایی از آنچه را که برای انسان بودن لازم و حیاتی است، دارا باشد، بلکه او از هر نظر، کاملاً انسان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قسمت مفید است که از دیدگاههای اشتباه دربارۀ مسیح نیز آگاه شویم. چون اگر به این درک برسیم که چه چیزهایی را نباید باور داشته باشیم، آن‌گاه به تصویر کامل‌تری می‌رسیم که چه چیزهایی را باید باور داشته باشیم. یکی‌از دیدگاه‌های اشتباه، که در شورای کَلسِدان مردود اعلام شد، چنین تعلیم می‌داد که «شخص مسیح، پیکر انسانی داشت، ولی‌دارای ذهن و روح بشری نبود؛ و ذهن و روح او، از ذاتِ الهیِ «پسر خدا» نشأت گرفته بود.» از آنجا که این دیدگاه معتقد نبود که عیسی دارای فکر و روح بشری است، عملاً این را رد می‌نمود که مسیح به راستی، و به طور کامل انسان بود. در عوض، مسیح را یک نیمه‌انسان معرفی‌می‌کرد که پیکر انسانی داشت، ولی‌ذهن و روانش با ذات الهی تعویض شده بود. اما‌همان‌طور که پیش از این بررسی نمودیم، عیسی مانند بقیۀ ما، به طور کامل انسان است، چون همان‌طور که او همۀ ویژگیهای خدا بودن را داراست، از کل ویژگیهای اساسی، چون ذات انسان، پیکر انسان، روان انسان، ذهن انسان، ارادۀ انسان، و احساسات و عواطف انسان نیز برخوردار بود. فکر بشریِ عیسی، با فکر الهیِ او تعویض نشد؛ بلکه هم صاحب فکر بشری، و هم فکر الهی بود. به این دلایل، استفاده از عباراتی نظیر «عیسی خداست در جسم»، یا «عیسی خداست در کالبد بشری»، می‌تواند گمراه کننده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''عیسی تا ابد، خدای کامل و انسان کامل خواهد بود'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای بیشتر افراد، بدیهی است که عیسی برای همیشه خدا خواهد بود؛ ولی‌بسیاری از ما به دلایلی فراموش می‌کنیم که عیسی برای همیشه انسان نیز خواهد بود. در همین لحظه، و هم‌اکنون که در حال خواندن این مطلب هستید، او هنوز انسان است؛ و تا ابد انسان خواهد ماند. کتاب‌مقدس به روشنی تعلیم می‌دهد که عیسی با همان بدنی که جان سپرد، و با پیکر انسانی، از مردگان قیام نمود (لوقا ۲۴:‏۳۹)؛ و سپس در همان پیکر انسانی، به آسمان صعود نمود (اعمال رسولان ۱:‏۹؛ لوقا ۲۴:‏۵۰-‏۵۱). برای عیسی بی‌معنا می‌بود که با پیکر جسمانی از مردگان برخیزد، سپس بدن را ترک گفته، و زمانی که‌به آسمان صعود می‌نمود، از انسان بودن بازایستد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه مسیح پس از صعودش به آسمان نیز در پیکر انسانی باقی ماند، با این واقعیت تأیید می‌گردد که وقتی‌ دوباره بازگردد، در جسم انسانی می‌آید. او به شکل فیزیکی‌بازمی‌گردد. رسالۀ فیلیپیان ۳:‏۲۱ چنین می‌فرماید که مسیح در بازگشت دوباره‌اش، «بدنهای حقیر ما را تبدیل خواهد کرد، تا به شکل بدن پرجلال او درآید.» از این آیه چنین برمی‌آید که عیسی هنوز دارای پیکر انسانی است؛ اما پیکری که جلال یافته است؛ و پولس آن را «بدن جلالش» می‌نامد؛ و وقتی‌مسیح بازگردد، باز هم صاحب آن بدن خواهد بود، چرا که آیۀ نامبرده می‌فرماید که او بدنهای ما را به شباهت بدن خویش تبدیل خواهد نمود. هم مسیح، و هم تمامی مسیحیان، به همراه هم در آن بدنها تا ابد زیست خواهند نمود، زیرا پیکری که از مردگان برخیزد، دیگر نمی‌میرد (اول قرنتیان ۱۵:‏۴۲)، چرا که آن بدن، پیکری جاودانی است (دوم قرنتیان ۵:‏۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا عیسی انسان شد؛ و چرا برای همیشه انسان می‌ماند؟ کتاب عبرانیان می‌فرماید دلیلش این است که مسیح بتواند منجیِ واجد شرایطی باشد که پاسخگوی همۀ نیازهای ما گردد. «از همین‌رو، لازم بود از هر حیث همانند برادران خود شود، تا بتواند در مقام کاهن اعظمی رحیم و امین، در خدمت خدا باشد؛ و برای گناهان قوم، کفاره کند.» (۲:‏۱۷). نخست اینکه، توجه داشته باشید که عیسی انسان شد تا بتواند برای گناهان ما جان دهد. او برای اینکه جریمۀ انسانها را پرداخت نماید، باید که خودش انسان می‌شد. دوم اینکه، آیۀ نامبرده می‌گوید که چون عیسی مثل ما انسان است، می‌تواند کاهن اعظمی رحیم و امین باشد. انسان بودن‌عیسی، وی را قادر می‌سازد که بیشتر با ما همدردی نموده و همذات‌پنداری کند. من مصّرانه بر این باورم که اگر نمی‌دانستیم که عیسی هنوز انسان است و پیکر بشری دارد، تأثیر بسیار مخربی بر ایمان ما می‌گذاشت و تسلی و آرامشی برای ما باقی نمی‌ماند. زیرا اگر او دیگر در آسمان، جسم انسانی نمی‌داشت، چگونه می‌توانستیم از این تسلی یابیم و بدانیم که می‌تواند کاملاً با ما همدردی کند؟ او قادر است با ما همدردی نموده، و کاهن اعظمی امین باشد؛ و بداند که ما در چه مشکلاتی به سر می‌بریم، نه فقط برای اینکه یک بار بر روی زمین انسان شد، بلکه از این‌روی که برای همیشه نیز همان انسان باقی خواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== هر ذات، مجزا می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حقیقت که مسیح دارای دو ذات است؛ یعنی خدای کامل، و انسان کامل، به خوبی برای مسیحیان شناخته شده و قابل درک است. اما‌برای درک صحیح از آموزۀ تجسم یافتن، لازم است که به بررسیهای بیشتری بپردازیم. ما باید بدانیم که هر دو ذات مسیح، مجزا از هم باقی‌می‌مانند و ویژگیهای خود را حفظ می‌کنند. این به چه معناست؟ در این خصوص، دو نکته مطرح است: (۱) این دو ذات، ویژگیهای اساسیِ یکدیگر را تغییر نمی‌دهند؛ (۲) این دو ذات با هم ترکیب نمی‌شوند، تا ذات رازگونۀ سومی‌را تشکیل دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول اینکه این اشتباه است که تصور کنیم دو ذات مسیح با یکدیگر ترکیب شده، تا ذات سومی را تشکیل دهند. این یکی‌از تعالیم کاذبی بود که کلیسای اولیه می‌بایست با آن مبارزه می‌نمود. این تعلیم کاذب بر این باور بود که «ذات انسانی‌مسیح بالا برده شد؛ و در ذات الهی جذب گردید، تا هر دو ذات تغییر پیدا کنند و ذات سومی را به وجود آورند. مثالی که برای تحلیل این مبحث می‌توان به کار برد، این است که اگر قطره‌ای جوهر را در یک لیوان آب بچکانیم، محلول به دست آمده نه جوهر خالص است؛ و نه آب خالص؛ بلکه مادۀ‌سومی‌است که از ترکیب آب و جوهر به دست آمده، حال آنکه هم ماهیت جوهر را تغییر داده، و هم ماهیت آب را. به همین شکل، [این دیدگاه] نیز تعلیم می‌دهد که عیسی ترکیبی از ویژگیهای الهی و انسانی بود؛ و این دو ذات، کمی تغییر یافته بودند تا ذات جدیدی را تشکیل دهند.» این دیدگاه، مغایر با کتاب‌مقدس است، زیرا هم الوهیت مسیح، و هم انسان بودنِ او را تخریب می‌کند. چرا که اگر دو ذات مسیح ترکیب شوند، او دیگر به راستی نه کاملاً خداست؛ و نه کاملاً انسان؛ بلکه وجودی کاملاً متفاوت بوده، که از ترکیب این دو ذات حاصل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، حتی اگر تصدیق کنیم که این دو ذات ترکیب نشده، و ذات سومی را تشکیل نداده‌اند، باز هم این پنداری اشتباه خواهد بود که فکر کنیم این دو ذات، یکدیگر را تغییر داده‌اند. برای مثال، این نتیجه‌گیری اشتباه خواهد بود که ذات انسانی عیسی، به نوعی، به ذات الهی تبدیل شده، و یا اینکه ذات الهی‌اش، به گونه‌ای، به ذات انسانی‌تغییر یافته باشد. بلکه، هر ذات، مجزا باقی‌می‌ماند؛ و به این ترتیب، ویژگیهای خود را حفظ نموده، و تغییر نخواهند کرد. همان‌طور که شورای کَلسِدان اظهار می‌دارد: « . . . تمایز میان این دو ذات، به هیچ وجه، در نتیجۀ اتحاد در شخص مسیح، از بین نمی‌رود، بلکه هر ذات، ویژگیهای خود را حفظ خواهد نمود . . . » ذات انسانی‌عیسی، فقط و فقط انسان است؛ و ذات الهی او، فقط و فقط الهی است. برای مثال، ذات بشری عیسی، در نتیجۀ اتحادش با خدای پسر، «دانای مطلق» نشد؛ به همین نسبت، ذات الهی‌اش نیز معرفت و آگاهی خود را از دست نداد. اگر یکی‌از این دو ذات، در اصل و اساس طبیعتشان، دستخوش تغییر می‌شدند، مسیح دیگر نه واقعاً به طور کامل انسان بود؛ و نه کاملاً خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مسیح، فقط یک نفر است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی که تا اینجا در مورد الوهیت و انسانیت مسیح مشاهده کرده‌ایم، نشان می‌دهد که مسیح دارای دو ذات است؛ ذات الهی، و ذات انسانی؛ که هر یک از این دو ذات، جامع و کامل بوده، و مجزا و متمایز از هم باقی‌مانده، و با یکدیگر ترکیب نمی‌گردند تا ذات سومی را به وجود آورند. مسیح تا ابد، هم خدا، و هم انسان خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی‌اگر مسیح دو ذات دارد، آیا این بدین معناست که او دو نفر است؟ خیر؛ این‌طور نیست. مسیح یک نفر است؛ و تنها یک مسیح وجود دارد. کلیسا در طی تاریخ، این حقیقت را بدین‌گونه بیان کرده است: مسیح دو ذات است که تا ابد، در یک شخص متحد هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا ما با دیدگاه اشتباه دیگری رو‌به‌رو هستیم، که باید نسبت به آن هشیار باشیم. این دیدگاه، با وجودی که تصدیق می‌کند که عیسی خدای کامل، و انسان کامل است، این را منکر می‌شود که او فقط یک نفر است. طبق این دیدگاه، مسیح، دو شخص و دو ذات جداگانه است. اما کتاب‌مقدس در مقابل، به روشنی تعلیم می‌دهد که هرچند عیسی دارای دو ذات است، اما یک نفر است. به بیانی دیگر، منظور این است که دو عیسی مسیح وجود ندارد. با وجود این حقیقت که او ذاتی دوگانه دارد، ولی دو مسیح نیست، بلکه یک شخص است. اگرچه این دو ذات، مجزا باقی می‌مانند، اما به گونه‌ای متحد هستند که مسیح یک شخص می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان ساده‌تر، مسیح از یک نظر، دو است؛ و از نظری دیگر، یک. او دو است، از این نظر که دو ذات کامل و واقعی دارد؛ ذات الهی، و ذات انسانی. اما او یک است، از این نظر که هرچند این دو ذات مجزا هستند، به گونه‌ای با هم وجود دارند که «یک چیز» را تشکیل می‌دهند. به کلامی دیگر، این دو ذات، هر دو، همان عیسی هستند، از این‌رو، یک شخص می‌باشند. طبق اعتقادنامۀ کَلسِدان، مسیح «دو ذات دارد . . . که در آنِ واحد، در یک شخص، و در یک وجود ساکن بوده، و به دو شخص، تقسیم و تفکیک نمی‌گردند؛ بلکه یک و همان پسر، پسر یگانه، خدا، کلمه، خداوند عیسی مسیح . . . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شواهدی که ثابت می‌کنند مسیح تنها یک نفر است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به بررسی سه‌جنبه از تعلیمات کتاب‌مقدس می‌پردازیم، که نشان می‌دهند هرچند مسیح دارای دو ذات مجزا و تغییرناپذیر است، با وجود این، یک نفر باقی‌می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. کتاب‌مقدس، هر دو ذات را تشکیل دهندۀ «یک‌چیز» معرفی می‌کند، که در یک شخص متحد هستند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انجیل یوحنا ۱:‏۱۴، چنین می‌خوانیم: «و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد.» در اینجا با دو ذات مواجه هستیم: کلمه (الوهیت او)، و جسم (انسانیت او)؛ با این حال، همچنان یک نفر وجود دارد، زیرا می‌خوانیم که کلمه جسم گردید. فعل «گردید»، مستلزم این است که تصدیق نماییم که این دو ذات، به گونه‌ای در اتحاد هستند که یک چیز؛ یعنی، یک شخص هستند، زیرا اگر این دو ذات، یک شخص را تشکیل نمی‌دادند، چرا یوحنا باید این‌گونه می‌نوشت که کلمه جسم گردید؟ قطعاً این بدان معنا نیست که به جسم «تبدیل شد»، چرا که چنین بیانی، مغایر با کتاب‌مقدس است؛ زیرا کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که این دو ذات، متمایز از یکدیگرند. به آیات دیگری در این زمینه مراجعه نمایید: رومیان ۸:‏۳؛ غلاطیان ۴:۴؛ اول تیموتائوس ۳:‏۱۶؛ عبرانیان ۲:‏۱۱-‏۱۴؛ اول یوحنا ۴:‏۲، ۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. عیسی هیچ‌گاه در اشاره به خودش، از واژۀ «ما» استفاده نکرد، بلکه همواره واژۀ «من» را به کار می‌برد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۳. بسیاری‌از آیات، به هر دو ذاتِ مسیح اشاره می‌کنند، اما بدیهی است که تنها یک شخص، مورد نظر است.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محال است که پس از خواندن آیات زیر، که به روشنی، به دو ذات مسیح اشاره کرده و آن را تأیید می‌نمایند، باز هم نتیجه‌گیری کنیم که مسیح دو شخص است. «چون آنچه شریعت قادر به انجامش نبود، از آن‌رو که به سبب انسان نفسانیْ ناتوان بود، خدا به انجام رسانید. او پسر خود را به شباهت انسان گناهکار فرستاد، تا قربانی گناه باشد؛ و بدین‌سان در پیکری بشری، حکم محکومیت گناه را اجرا کرد» (رومیان ۸:‏۳). «اما چون زمان مقرر به کمال فرا رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد؛ و زیر شریعت به دنیا آمد» (غلاطیان ۴:۴). «او که همذات با خدا بود، از برابری با خدا به نفع خود بهره نجست، بلکه خود را خالی کرد؛ و ذات غلام پذیرفته، به شباهت آدمیان درآمد» (فیلیپیان ۲:‏۶-‏۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا متوجه شدیم که مسیح، دو ذات در یک شخص است؛ و معنا و مفهوم آن را نیز بررسی نمودیم. اکنون به بررسی یکی‌از مفاهیمِ اصلی‌این آموزه می‌پردازیم، که به ما یاری می‌رساند تا به درک و تصویر کاملی از این مهم برسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ماحصل: آن چیزهایی که فقط ویژگیهای یک ذاتند، ولی در رابطه با ذات دیگر صدق نمی‌کنند، در مورد شخص مسیح صادقند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که پیش از این مشاهده نمودیم، این واقعیت که مسیح دارای دو ذات است، به این معنا می‌باشد که چیزهایی که در مورد ذات بشری او صادق است، در مورد ذات الهی‌اش صدق نمی‌کند. به همین نسبت، چیزهای که در خصوص ذات الهی‌اش صادق بوده، در مورد ذات انسانی‌اش صدق نمی‌کند. برای نمونه، ذات انسانیِ مسیح گرسنه شد، در حالی که‌ذاتِ الهی او هرگز نمی‌توانست گرسنه شود. در نتیجه، زمانی که مسیح در این دنیا گرسنه گشت، این ذات انسانیِ او بود که گرسنه شد، نه ذات الهی‌اش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی‌واقعیتی که در اینجا می‌خواهیم به درک آن برسیم، این است که به برکتِ‌اتحاد این دو ذات در یک شخص، مسیح قادر بود همۀ آن ویژگیهایی را داشته باشد که فقط مختص به یکی از این دو ذات بوده است. به عبارت دیگر، مسیح کارهایی را انجام داد که فقط یک ذات، قادر به انجام آنها می‌بود. همچنین، کل شخصیت مسیح، کارهایی را انجام داد که فقط مختص به یک ذات بوده، و از ذاتِ دیگر برنمی‌آمد. به بیان ساده‌تر، این بدان معناست که اگر کاری وجود داشته باشد که تنها یکی‌از دو ذات مسیح قادر به انجامش باشد، باز مسیح می‌تواند بگوید که «من آن را به انجام رساندم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات فراوانی وجود داشته که حاکی از این حقیقتند. برای نمونه، عیسی در انجیل یوحنا ۸:‏۵۸ می‌فرماید: « . . . پیش از آنکه ابراهیم باشد، من هستم.» باید توجه داشت که پیش از ابراهیم، ذات انسانی مسیح وجود نداشته، بلکه این ذات الهی او بود که پیش از ابراهیم، و از ازل وجود داشته است. ولی‌از آنجا که مسیح یک نفر است، می‌توانست بگوید که پیش از اینکه ابراهیم باشد، او بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌ای دیگر، مرگ مسیح است. خدا نمی‌تواند بمیرد. وقتی از مرگ مسیح سخن می‌گوییم، هرگز نباید آن را مرگ خدا نام ببریم. انسانها می‌میرند؛ و ذات انسانی عیسی هم مرد. بنابراین، هرچند ذات الهی عیسی نمرد، اما به سبب اتحاد دو ذات در شخص مسیح، باز هم می‌توانیم بگوییم که شخص مسیح، مرگ را تجربه کرد؛ چرا که در شخص مسیح، دو ذات متحد بودند. از این‌رو، گُرودِم می‌گوید: «ذات الهی عیسی، به خاطر اتحاد با ذات انسانی‌اش، به گونه‌ای حس مردن را تجربه نمود. شخص مسیح مرگ را تجربه کرد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که عیسی با وجود اینکه دانای مطلق بود (یوحنا ۲۱:‏۱۷)، چطور می‌توانست بگوید که از روز و ساعت بازگشتش بی‌خبر است (متی ۲۴:‏۳۶)؟ اگر عیسی خداست، چرا از روز بازگشتِ خود اطلاع نداشت؟ اگر درک کنیم که مسیح یک شخص با دو ذات است، این سوال برطرف خواهد شد. پاسخ این است که عیسی در ذات انسانی‌اش، از همه‌چیز خبر نداشت. از این‌رو، در ذات انسانی‌اش، واقعاً از روز و ساعت بازگشت خود اطلاعی نداشت؛ اما‌در ذات الهی‌اش، بر همه‌چیز واقف بود؛ و در آن ذات الهی، می‌دانست که چه موقع بازخواهد گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون به گیراترین و حیرت‌آورترین بخش رسیده‌ایم. از آنجایی که دو ذات، در یک شخص متحد گشته‌اند، این واقعیت که ذات انسانی‌مسیح، از زمان بازگشت او خبر نداشت، به این معنی‌است که شخص مسیح نمی‌دانست که چه موقع بازخواهد گشت. از این‌رو، عیسی می‌توانست در واقع‌بگوید که «هیچ‌کس آن روز و ساعت را نمی‌داند جز پدر؛ حتی فرشتگان آسمان، و پسر نیز از آن آگاه نیستند» (متی ۲۴:‏۳۶)؛ ولی در همان حال، به برکت ذات الهی‌اش، می‌توانیم بگوییم که شخص مسیح از زمان بازگشتش باخبر بود. آگاهی، و ناآگاهی از زمان بازگشت مسیح، هر دو به شکلهای مختلف دربارۀ شخصیت او صدق می‌کنند. شخص مسیح، در ذات انسانی‌اش، از زمان بازگشتِ خود بی‌اطلاع بود؛ ولی در ذات الهی‌اش بر این امر واقف بود. پس مسیح، هم می‌دانست، و هم نمی‌دانست که چه هنگام بازخواهد گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جمع‌بندی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بر اساس کتاب‌مقدس، شواهدی را مبنی بر این حقیقت بررسی نمودیم که ثابت می‌کردند مسیح «خدای پسر» است؛ او هم از ذات انسانی،‌و هم از ذات الهی برخوردار است؛ هر ذات، جامع و کامل است و مجزا از دیگری باقی می‌ماند؛ با وجود این، مسیح یک نفر است؛ و آن چیزهایی که فقط در مورد یک ذات، صادق است، در مورد مسیح که یک شخص است نیز صدق می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که این حقایق به ما ربط دارند. چرا که آنها به اصل این موضوع که مسیح کیست می‌پردازند. دانستن این حقایق در دیدگاه شما نسبت به مسیح، تأثیر شگرفی خواهد داشت؛ و انجیل را که شرح حال زندگی اوست، زنده‌تر کرده، و چنین درکی از شخصیت مسیح، سرسپردگی‌مان را به او عمیق‌تر می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم اینکه، درک غنی‌تر از آموزۀ «تجسم یافتن خدای پسر»، می‌باید که کیفیت پرستش ما را بسیار ارتقا بخشد. این واقعیت که شخصیتِ ابدیِ «خدای پسر»، برای همیشه انسان شد، موجب شادمانی و شگفتی عظیمی است؛ و شناخت ما را از قدر و منزلت مسیح افزایش داده، و با رسیدن به درک عمیق‌تر از اینکه او حقیقتاً چه کسی است، ایمان ما به او تقویت خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد الوهیت و انسانیت مسیح در یک شخص، این را برای ما امکان‌پذیر می‌سازد که هر آنچه را نیاز داریم، در همان یک نجات‌دهنده بیابیم. چه باشکوه! چون عیسی خداست، قادر مطلق است و نمی‌تواند مغلوب شود. چون او خداست، یگانه منجی‌ای بوده که برای ما بسنده است. چون او خداست، ایمانداران در امان بوده و هرگز هلاک نخواهند شد؛ و ما از اطمینان خاطر برخوردار خواهیم بود. چون او خداست، می‌توانیم مطمئن باشیم که او ما را در انجام وظایفی که بدانها حکم می‌کند، قدرت خواهد بخشید؛ و چون او خداست، وقتی برای داوری جهان بیاید، کل انسانها به او جوابگو خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون عیسی انسان است، او نیز همان چیزهایی را تجربه کرده که ما تجربه می‌کنیم. چون او انسان است، می‌تواند صمیمانه‌تر با ما همذات‌پنداری کند. چون او انسان است، می‌تواند هنگامی که دیگر قوتی در ما نمانده، در مقام کاهن اعظم به یاری ما بشتابد و با ما همدردی نماید. چون او انسان است، می‌توانیم به او همبسته باشیم؛ او از ما فرسنگها فاصله ندارد و نسبت به ما بی‌حس و بی‌تفاوت نیست. چون او انسان است، نمی‌توانیم شِکوه و شکایت کنیم که خدا از مشکلات ما بی‌خبر است. او این مشکلات را دستِ اول، تجربه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام اینکه، ما باید آماده باشیم تا از حقیقتِ الوهیت مسیح و انسان بودن او، و نیز اتحاد شفاف این دو ذات در یک شخص، دفاع نماییم. پس، خود را متعهد سازید که هرچه بیشتر، آیاتی را حفظ کنید که بیانگر خدا و انسان بودن عیسی هستند؛ و توانایی آن را داشته باشید که رابطۀ دو ذات مسیح را به دیگران توضیح دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که منتظر روزی باشیم که او را رو در رو ببینیم؛ و تا آن زمان، باشد که امید شادی‌بخشِ آن روز، ما را برانگیزد تا در خدمت و پرستشِ او، به شدت کوشا باشیم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3:_%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD_%D8%B1%D8%A7_%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A7%D9%88_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85</id>
		<title>رویای مقدس: آنجا که مسیح را نمی‌شناسند، او را بشارت دهیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3:_%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD_%D8%B1%D8%A7_%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A7%D9%88_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85"/>
				<updated>2018-02-13T20:31:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «رویای مقدس: آنجا که مسیح را نمی‌شناسند، او را بشارت دهیم» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|Holy Ambition: To Preach Where Christ Has Not Been Named}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; زیرا جرأت نمی‌کنم که سخنی بگویم جز در آن اموری که مسیح به واسطۀ من به عمل آورد، برای اطاعت امتها در قول و فعل، به قوت آیات و معجزات، و به قوت روح خدا. به حدی که از اورشلیم دور زده، تا به اَلیرِکُون بشارت مسیح را تکمیل نمودم. اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم. بلکه چنان که مکتوب است: «آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید؛ و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید.» بنابراین بارها از آمدن نزد شما ممنوع شدم. لکن چون الان مرا در این ممالک، دیگر جایی نیست؛ و سالهای بسیار است که مشتاق آمدن نزد شما بوده‌ام، هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد. زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور، ملاقات کنم؛ و شما مرا به آن سوی مشایعت نمایید، بعد از آنکه از ملاقاتِ شما اندکی سیر شوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات، سه موضوع مطرح شده، که فکر می‌کنم لازم باشد بر آنها تأمل نماییم، چرا که هر سه موضوع، زندگی شما را کاملاً تحت تأثیر قرار داده (حتی اگر اکنون از آن آگاه نباشید)، و همگی آنها، مستقیماً به خدا، و مقاصدش در قرن بیست و یکم مربوط می‌باشند. آن نکاتی که در این آیات به نظرم می‌آیند، از این قرارند: نخست، رویایی مقدس؛ دوم، نیازی بی‌حد و اندازه؛ و سوم، تدبیری برای کل جهان. پس هر یک از این سه موارد را به ترتیب بررسی نموده، تا ببینیم که هر یک، به چه شکلی به یکدیگر، و به ما، و به جهان امروزِ ما ربط دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. رویایی مقدس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۲۰: «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویایی مقدس، پولس را در اختیار داشت. به این دلیل می‌گویم «پولس را در اختیار داشت»، چرا که خود در آیۀ ۲۲ می‌گوید: «بنابراین بارها از آمدن نزد شما ممنوع شدم.» و در انتهای آیۀ ۲۳ می‌گوید: «سالهای بسیار است که مشتاق آمدن نزد شما بوده‌ام.» وقتی سالیان سال، آرزومند انجام کاری هستید، اما آن را به انجام نمی‌رسانید، بدین معنی است که شما در اختیار چیزی هستید؛ و چیزی که پولس را در اختیار داشت؛ و او را از رفتن به روم بازمی‌داشت، این بود که رویایش در مناطق اورشلیم تا اَلیرِکُون، هنوز پایان نیافته بود. اما سرانجام، در آیۀ ۲۳ چنین می‌گوید: «مرا در این ممالک، دیگر جایی نیست.» و سپس در آیۀ ۲۴ می‌گوید: «هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد. زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور، ملاقات کنم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، او در اختیار یک رویا بود، تا از اورشلیم تا اَلیرِکُون (کشور آلبانی امروز)، انجیل را به آنانی که تا به حال، نام عیسی را نشنیده بودند، بشارت دهد؛ و تا تحقق این رویا، از آن روی نمی‌گرداند. اما حال، کارش در آن مناطق پایان یافته بود؛ و رویایش او را رهسپار اسپانیا می‌نمود؛ و این پایان یافتن، فرصتی را برایش فراهم می‌نمود، تا سرانجام آنچه سالها آرزومندش بود؛ یعنی دیدار از کلیسای روم، و لذت بردن از مشارکتی کوتاه‌مدت با ایمانداران را به انجام رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب است که رویایی مقدس، انسان را در اختیار داشته باشد. آیا شما نیز در اختیار چنین رویای مقدسی هستید؟ من آن را «مقدس» می‌نامم، زیرا هدفش مقدس است؛ و هدفش چیزی جز این نیست که شاهد باشد تا از هر قوم و ملیتی که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند، به او ایمان آورند؛ و مطیع او گردند؛ و او ایشان را از گناهشان، و از غضب خدا نجات بخشد. من این رویا را «مقدس» می‌نامم، زیرا همان‌طور که تا چند دقیقۀ دیگر بررسی خواهیم کرد، این رویا، از خدا، و از کلام مقدسش سرچشمه می‌گیرد. پس هم بجا، و هم پسندیده است که رویایی مقدس، ما را در اختیار داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا رویای مقدسی را در خود سراغ دارید؟ رویای همه نباید از جنس رویای پولس باشد. یکی می‌کارد، دیگری آبیاری می‌کند (اول قرنتیان ۳:‏۶-‏۸). هر شخص، عطیۀ خود را داراست (اول قرنتیان ۷:۷). هر شخص در مقابل آقای خودش استوار می‌ماند، یا فرو می‌افتد (رومیان ۱۴:‏۴). اما فکر می‌کنم خدا خشنود خواهد بود، اگر هر یک از فرزندانش، رویایی مقدس داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رویای مقدس برای دختران و پسران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کودکان و خردسالان، یک لحظه با دقت به من گوش دهید! می‌دانم که عبارت «رویای مقدس»، عبارتی غیر معمول بوده، و چیزی نیست که آن را هر روزه به کار برید. «رویای مقدس»، به این معناست که واقعاً بخواهید کاری را انجام دهید که خدا می‌خواهد انجامش دهید. چیزی که آن‌قدر طالب انجامش باشید، که شما را از انجام کارهای دیگری که واقعاً دوست دارید، بازدارد. سالها بود که پولس می‌خواست به روم برود، اما او به روم نرفت، زیرا چیز دیگری را بیش از رفتن به روم، دوست می‌داشت. او می‌خواست که در آسیا، و در یونان، که مردم دربارۀ عیسی چیزی نشنیده بودند، انجیل را بشارت دهد. او خیلی خیلی خیلی می‌خواست که آن کار را به انجام رساند. ما چنین اشتیاقی را «رویا» می‌نامیم؛ و آن را «رویای مقدس» می‌نامیم، چرا که چیزی است که خدا می‌خواهد آن را به انجام رسانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا شما چنین رویایی دارید؟ شاید هنوز نداشته باشید. شما هنوز خردسالید؛ و قرار است که خردسال باشید. ولی روزی خواهد آمد که دیگر خردسال نخواهید بود؛ و یکی از تفاوتهای کودک بودن، و بزرگ شدن، این است که وقتی چون یک مسیحی، بزرگ می‌شوید، یعنی که از رویایی مقدس برخوردار می‌گردید. بیشتر دختران خردسال، از جمله طلیتای من، خیلی دوست دارند که عروسک داشته باشند و با عروسک بازی کنند. بازی با عروسک خوب است، اما دختران کوچک! روزی خواهد آمد که بازی با عروسکها را که خیلی هم دلپذیر است، کنار گذاشته، و به بلوغ می‌رسید؛ و با مراقبت از کودکان واقعی در مهدکودک کلیسا، شادی بس عظیم‌تر و بهتری را تجربه خواهید کرد؛ و شاید روزی فرا رسد که حتی خدمت رسیدگی به کودکان گرسنه را در مناطقی دور به عهده گیرید؛ یا شاید مراقبت از کودکان تنهایی را که از نعمت داشتن پدر و مادر محرومند. این برای برخی از شما، به رویایی مقدس تبدیل خواهد شد؛ و برای برخی دیگر از شما، چیز دیگری رویای مقدس خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، شما پسران گوش دهید! اگر دوران کودکیِ شما مثل دوران کودکیِ من است، این چیزها را خیلی دوست دارید: توپ، ماشین، تفنگ، و یک نفر را که با او بازی کنید! من هیچ‌گاه تفنگی واقعی نداشتم (به جز تفنگ ساچمه‌ای). اما با هفت‌تیرم که مثل هفت‌تیر مَت دیلون بود؛ و تفنگم که مثل تفنگ لوکاس مک کِین، دستگیرۀ حلقه‌ای داشت، به خیلی از آدمهای بد شلیک می‌کردم. من عاشق این بودم که با دوستانم فوتبال بازی کنم؛ و جادۀ آن طرف خیابان را بکنم، تا کامیونم را از خاک پر کنم. من آن‌قدر سریع هفت‌تیر می‌کشیدم که حتی نمی‌توانستید به چشم ببینید! همۀ اینها خوب و سرگرم کننده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روزی خواهد آمد که دیگر پسر خردسالی نخواهید بود؛ و یکی از تفاوتهای کودک بودن، و بزرگ شدن، این است که وقتی چون یک مسیحی، بزرگ می‌شوید، یعنی که از رویایی مقدس برخوردار می‌گردید؛ و این بدان معناست که خوشیِ تفنگ و کامیون و توپ، کمرنگ شده، و جای خود را به شادی عظیم‌ترِ نبرد برای عدالت، و نبرد برای نجات ابدی می‌دهد. بزرگ شدن، به این معناست که از رویای مقدسی برخوردار شوید، که با قوت، شمشیر روح را به کار گیرید؛ و خروارها محبت را به نزد نیازمندان ببرید؛ و در نام عیسی، به شیطان اُردنگی بزنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدران و مادران، مجردان، پیران و جوانان، و مسیحیان باید که رویایی مقدس داشته باشید. چیزی که خیلی خیلی طالبش باشید تا آن را برای جلال خدا به انجام رسانید. چیزی که شما را در اختیار گیرد. آن رویا، شما را یاری می‌رساند تا بتوانید همچنان از رفتن به روم خودداری نمایید. آن رویا، به زندگی شما شور و شوق بخشیده، و باعث می‌شود که بر ابدیت تمرکز نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرچشمۀ رویای مقدس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رویای مقدس، از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ بخش مهمی از پاسخ به این پرسش، در آیات ۲۰ و ۲۱ یافت می‌شود. «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم. بلکه چنان که مکتوب است [پولس از اشعیا ۵۲:‏۱۵ نقل قول می‌کند]: آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید؛ و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همان امر شگفت‌انگیزی است که به ما ربط می‌یابد. با توجه به اعمال رسولان فصلهای ۹، و ۲۲، و ۲۶، می‌دانیم که مسیح پس از رستاخیزش از مردگان، پولس را در راه دمشق فرا خواند؛ و در اعمال رسولان ۲۶:‏۱۸، مأموریتش را مشخص نمود: «تو را به نزد آنها [غیر یهودیان، امتها] خواهم فرستاد، تا چشمان ایشان را باز کنی، تا از ظلمت به سوی نور، و از قدرت شیطان، به جانب خدا برگردند، تا آمرزش گناهان، و میراثی در میان مقدسین، به وسیلۀ ایمانی که بر من است، بیابند.» بنابراین، عیسی مسیحی که از مردگان قیام نمود؛ و زنده و حاکم مطلق است، مستقیماً پولس را می‌خواند، تا نوری برای غیر یهودیان گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در رومیان ۱۵:‏۲۱، منظور پولس این نیست. او نمی‌گوید «من رویا دارم تا برای امتهایی که مسیح را نمی‌شناسند، نور باشم، چرا که عیسی مرا در راه دمشق فرا خواند.» او می‌گوید: «من این رویا را دارم؛ یعنی شور و اشتیاقی مرا پیش می‌برد، تا در جایی که مسیح را نمی‌شناسند، او را بشارت دهم، چرا که اشعیا ۵۲:‏۱۵ می‌فرماید: آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید؛ و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این حقیقت، چه چیزی را برداشت می‌کنید؟ برداشت من این است که وقتی عیسی در راه دمشق، پولس را خواند، تا انجیل را به غیر یهودیانی بشارت دهد که از آن بی‌خبر بودند، پولس به عهد‌عتیق مراجعه کرد؛ و در پی تأیید و توضیحی برای این خواندگی بود، تا ببیند که این خواندگی، به چه شکلی با نقشۀ کلیِ خدا مطابقت دارد. او به آن تأیید و توضیح رسید؛ و به خاطر ما چنین نوشت. او به تجربه‌اش در راه دمشق اشاره نمی‌کند، چرا که ما هرگز چنین تجربه‌ای نخواهیم داشت. در عوض، به کلام مکتوب خدا که در دسترس ماست، اشاره نموده، و اصل و اساس رویایش را در کلام خدا مستقر می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به پرسشی که مطرح کردم، بازگردیم: رویای مقدسِ شما از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ پاسخ اینجاست که آن رویا، از ملاقات شخصی با مسیح زنده سرچشمه می‌گیرد (نه اینکه الزاماً ملاقاتی شگرف چون ملاقات در راه دمشق باشد.) رویایی که کلام مکتوب خدا، آن را شکل داده، قوت می‌بخشد؛ و منشأ بینش و آگاهی‌اش است. وقتی شب و روز در شریعت خداوند تأمل می‌کنید (مزمور ۱:‏۲)، وقتی خود را در کلام خدا غوطه‌ور می‌سازید، آن‌گاه خدا حقیقتی را از کلامش گرفته، و دلتان را با آن حقیقت آتش زده، و آن را به رویایی مقدس تبدیل می‌سازد. اگر هنوز دلتان برای چنین رویایی آتش نگرفته، خود را با کلام خدا لبریز سازید؛ و از او بخواهید تا آتشی را در دلتان بیفروزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. نیازی بی‌حد و اندازه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ما را به رویایی بی‌نتیجه، رویایی که در پایان زندگی‌تان، حسرت بر جای گذارد، هدایت نمی‌کند. رویای مقدس، همواره نیازی را برطرف خواهد کرد، نه اینکه خدا نیازمند باشد، بلکه دنیا نیازمند است. رویای مقدس، برای خودستایی نیست. رویای مقدس، شکلی از محبت است. رویای مقدس، همواره نیاز کسی را برطرف خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن نیازِ بی‌حد و اندازه چیست که پولس در این آیات، بدان اشاره می‌کند؟ آیۀ ۲۰: «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود.» این بدان معناست که پولس صورتش را چون سنگ خارا نموده بود، تا انجیل را به مردمی بشارت دهد که هرگز دربارۀ مسیح نشنیده بودند. ایشان حتی نام مسیح را هم نشنیده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتها هیچ عذر و بهانه‌ای ندارند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، این پرسش مطرح است: اگر آن مردمان، حتی نام عیسی را هم نشنیده‌اند، در قبال ایمان آوردن به او، پاسخگویند؟ اگر پاسخگو نیستند، آیا برایشان بهتر نمی‌بود که آنها را در جهالتشان باقی گذاشت؛ و بر این باور بود که از آنجایی که نام عیسی را نشنیده‌اند، خدا به ایشان رحم خواهد کرد؛ و از نجات ابدی، بی‌بهره نخواهند ماند؟ پولس، چرا این‌همه به خود زحمت می‌دهی که انجیل را به مردمی بشارت دهی، که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رومیان ۱:‏۱۸-‏۲۳، به این پرسش، پاسخ می‌دهد. این آیات را به آرامی، و با هشیاری بخوانید؛ و مانند پولس، اهمیتشان را احساس کنید. این آیات، دربارۀ جمیع مردمان و امتهایی نوشته شده، که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند؛ و رویای مقدس پولس، به نزد ایشان پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; غضب خدا از آسمان مکشوف می‌شود بر هر بی‌دینی و ناراستیِ مردمانی که راستی را در ناراستی بازمی‌دارند. چون که آنچه از خدا می‌توان شناخت، در ایشان ظاهر است، زیرا خدا آن را بر ایشان ظاهر کرده است. زیرا که چیزهای نادیدۀ او؛ یعنی قوت سرمدی و الوهیتش، از حین آفرینش عالم، به وسیلۀ کارهای او، فهمیده و دیده می‌شود، تا ایشان را عذری نباشد. زیرا هرچند خدا را شناختند ولی او را چون خدا تمجید و شکر نکردند، بلکه در خیالاتِ خود، باطل گردیده، دلِ بی‌فهم ایشان تاریک گشت. ادعای حکمت می‌کردند؛ و احمق گردیدند؛ و جلال خدای غیر فانی را به شبیهِ صورتِ انسان فانی، و طیور و بهایم و حشرات، تبدیل نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رومیان ۲:‏۱۲ می‌گوید: «آنانی که بدون شریعت، گناه کنند، بی‌شریعت نیز هلاک شوند؛ و آنانی که با شریعت گناه کنند، از شریعت بر ایشان حکم خواهد شد.» هر کسی بنا بر آنچه که به آن متهم است، داوری خواهد شد؛ و هر که پیغام انجیل را نمی‌شنود، هلاک خواهد شد، چرا که حقیقت را که در دسترسش است، سرکوب نموده، و زندگی‌اش را در سرکشی و نافرمانی از خدا سپری می‌کند. تنها یک امید وجود دارد و بس: شنیدن انجیل عیسی مسیح، و ایمان آوردن به او.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیاز امتهایی که نام عیسی را نشنیده‌اند، نیازی بی‌حد و اندازه، نیازی بیکران است. بیشترین نیازی که می‌توان تصورش را نمود، نیاز امتها به شنیدن انجیل عیسی مسیح، و ایمان آوردن به اوست. زیرا انجیل عیسی، «قوت خداست برای نجات هر کس که ایمان آورد، اول یهود، و پس یونانی» (رومیان ۱:‏۱۶). بدون انجیل، هیچ‌کس نجات نمی‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه همگان خوانده نشده‌اند که مثل پولس رفته، و بشارت دهند، اما شما نمی‌توانید شخص با محبتی باشید و نخواهید که زندگی‌تان برای برطرف نمودن این نیاز، به حساب آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. تدبیری برای کل جهان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی خدا برخی از شما را خوانده، تا به پولس بپیوندید؛ و شخصاً در این تدبیر جهانی و خاص، سهیم گردید و آن را پیشه و کسب و کار خود سازید. آن تدبیر حیرت‌آور، از این قرار است؛ و اگر به تازگی به کلیسای بیت‌لحم پیوسته‌اید، با دقت گوش فرا دهید، تا به درک و بینش ما از خدمات بشارتی پی ببرید. گفتار حیرت‌آور پولس بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست، آیۀ ۱۹: «از اورشلیم دور زده، تا به اَلیرِکُون بشارت مسیح را تکمیل نمودم.» یعنی پولس از اورشلیم به سوریه رفته، سپس از آسیای صغیر (ترکیه) می‌گذرد؛ و در مسیرش به سمت مشرق، به یونان می‌رسد؛ و سپس به سمت مغرب، و به شمالِ ایتالیا، آنجایی که کشور آلبانیِ امروز قرار دارد، پا می‌نهد. پولس می‌گوید که بشارت انجیل را در این مناطق به انجام رسانده است؛ و سپس با این جمله در آیۀ ۲۳، بر گفتۀ مبهوت کننده‌اش تأکید می‌نماید: «مرا در این ممالک، دیگر جایی نیست.» و آن‌گاه در آیۀ ۲۴ می‌گوید: «به اسپانیا سفر می‌کنم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور پولس چیست که می‌گوید برای او در اورشلیم تا اَلیرِکُون دیگر جایی نیست؟ گزافه‌گویی نیست که بگوییم هنوز ده‌ها هزار نفر در آن مناطق وجود داشتند که می‌بایست بدیشان بشارت داده می‌شد. نیاز به بشارت در آن مناطق مشهود بود، چرا که پولس خطاب به تیموتائوس در افسس (که یکی از همین مناطق است)، نوشته، و به او حکم می‌کند که «عمل مبشر را به‌جا آور» (دوم تیموتائوس ۴:‏۵). به بیان دیگر، کسانی وجود داشتند که می‌بایست به آنها بشارت داده می‌شد، ولی پولس می‌گوید که کارش در این منطقه، پایان یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت ما این است که پولس، مبشری محلی نبود. او مبشری برون‌مرزی بود. او مبشری پیشگام بود. یعنی خواندگی و رویای او این نبود که در جایی که کلیسایی وجود داشت، بشارت دهد. این کلیسا بود که می‌بایست بشارت می‌داد. خواندگی و رویای پولس این بود که در جایی که کلیسای بشارتی وجود نداشت، در جایی که مسیحیان حضور نداشتند، در جایی که حتی نام عیسی را نشنیده بودند، انجیل را بشارت دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدمات بشارتی، بشارت دادن، و رویای مقدس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آن نیست که این واژگان را چه می‌نامیم، بلکه معنا و عملکردشان از اهمیت برخوردار است. برخی مبشران، که به خدمات بشارتی مشغولند، پیشگام بوده، و برون‌مرزی خدمت می‌کنند؛ و برخی دیگر، صرفاً بشارت دهنده هستند. آنان که به خدمات بشارتی مشغولند، از فرهنگها گذشته، و زبانهای تازه می‌آموزند. مبشران برون‌مرزی، «در قول و فعل، به قوت آیات و معجزات، و به قوت روح خدا»، زندگی‌شان را وقف می‌نمایند، تا هزاران سال ظلمت و حکمرانی شیطان بر مردمانی که شاه شاهان، و منجی جهان را نمی‌شناسند، در هم بشکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رویای پولس بود؛ و از آنجایی که آن مأموریت عظیمِ شاگرد ساختنِ جمیع امتها، هنوز به قوت خود باقی است؛ و امروز نیز مردمانی وجود دارند که از انجیل بی‌خبرند، پس دعای هر کلیسایی باید این باشد که خدا بسی مبشران برون‌مرزی برخیزاند؛ و همۀ ما را بشارت دهنده گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من می‌توانم تصور کنم؛ و در واقع دعا می‌کنم که ده سال بعد، یک نفر، و شاید ده نفر از شما، از نقطه‌ای در این دنیا که مردمانش پیغام انجیل را نشنیده‌اند، نامه فرستاده، و بگویید: «من اینجا هستم تا انجیل را به کسانی بشارت دهم که هرگز آن را نشنیده‌اند. زیرا همان‌طور که در رومیان ۱۵:‏۲۰ مکتوب است: (حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم.) خدا با این آیات، در ماه اوت سال ۲۰۰۶، در کلیسای تعمیدیِ بیت‌لحم، آتشی در دلم افروخت؛ و آن را به رویایی مقدس تبدیل نمود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای خداوند! خواهشم این است که این تصور را به حقیقت تبدیل نمایی. آمین.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3:_%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD_%D8%B1%D8%A7_%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A7%D9%88_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85</id>
		<title>رویای مقدس: آنجا که مسیح را نمی‌شناسند، او را بشارت دهیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3:_%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7_%DA%A9%D9%87_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD_%D8%B1%D8%A7_%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A7%D9%88_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85"/>
				<updated>2018-02-13T20:31:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info|Holy Ambition: To Preach Where Christ Has Not Been Named}}&amp;lt;br&amp;gt;  &amp;gt; زیرا جرأت نمی‌کنم که سخنی بگویم جز در آن ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|Holy Ambition: To Preach Where Christ Has Not Been Named}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; زیرا جرأت نمی‌کنم که سخنی بگویم جز در آن اموری که مسیح به واسطۀ من به عمل آورد، برای اطاعت امتها در قول و فعل، به قوت آیات و معجزات، و به قوت روح خدا. به حدی که از اورشلیم دور زده، تا به اَلیرِکُون بشارت مسیح را تکمیل نمودم. اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم. بلکه چنان که مکتوب است: «آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید؛ و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید.» بنابراین بارها از آمدن نزد شما ممنوع شدم. لکن چون الان مرا در این ممالک، دیگر جایی نیست؛ و سالهای بسیار است که مشتاق آمدن نزد شما بوده‌ام، هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد. زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور، ملاقات کنم؛ و شما مرا به آن سوی مشایعت نمایید، بعد از آنکه از ملاقاتِ شما اندکی سیر شوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این آیات، سه موضوع مطرح شده، که فکر می‌کنم لازم باشد بر آنها تأمل نماییم، چرا که هر سه موضوع، زندگی شما را کاملاً تحت تأثیر قرار داده (حتی اگر اکنون از آن آگاه نباشید)، و همگی آنها، مستقیماً به خدا، و مقاصدش در قرن بیست و یکم مربوط می‌باشند. آن نکاتی که در این آیات به نظرم می‌آیند، از این قرارند: نخست، رویایی مقدس؛ دوم، نیازی بی‌حد و اندازه؛ و سوم، تدبیری برای کل جهان. پس هر یک از این سه موارد را به ترتیب بررسی نموده، تا ببینیم که هر یک، به چه شکلی به یکدیگر، و به ما، و به جهان امروزِ ما ربط دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. رویایی مقدس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیۀ ۲۰: «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویایی مقدس، پولس را در اختیار داشت. به این دلیل می‌گویم «پولس را در اختیار داشت»، چرا که خود در آیۀ ۲۲ می‌گوید: «بنابراین بارها از آمدن نزد شما ممنوع شدم.» و در انتهای آیۀ ۲۳ می‌گوید: «سالهای بسیار است که مشتاق آمدن نزد شما بوده‌ام.» وقتی سالیان سال، آرزومند انجام کاری هستید، اما آن را به انجام نمی‌رسانید، بدین معنی است که شما در اختیار چیزی هستید؛ و چیزی که پولس را در اختیار داشت؛ و او را از رفتن به روم بازمی‌داشت، این بود که رویایش در مناطق اورشلیم تا اَلیرِکُون، هنوز پایان نیافته بود. اما سرانجام، در آیۀ ۲۳ چنین می‌گوید: «مرا در این ممالک، دیگر جایی نیست.» و سپس در آیۀ ۲۴ می‌گوید: «هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد. زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور، ملاقات کنم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، او در اختیار یک رویا بود، تا از اورشلیم تا اَلیرِکُون (کشور آلبانی امروز)، انجیل را به آنانی که تا به حال، نام عیسی را نشنیده بودند، بشارت دهد؛ و تا تحقق این رویا، از آن روی نمی‌گرداند. اما حال، کارش در آن مناطق پایان یافته بود؛ و رویایش او را رهسپار اسپانیا می‌نمود؛ و این پایان یافتن، فرصتی را برایش فراهم می‌نمود، تا سرانجام آنچه سالها آرزومندش بود؛ یعنی دیدار از کلیسای روم، و لذت بردن از مشارکتی کوتاه‌مدت با ایمانداران را به انجام رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب است که رویایی مقدس، انسان را در اختیار داشته باشد. آیا شما نیز در اختیار چنین رویای مقدسی هستید؟ من آن را «مقدس» می‌نامم، زیرا هدفش مقدس است؛ و هدفش چیزی جز این نیست که شاهد باشد تا از هر قوم و ملیتی که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند، به او ایمان آورند؛ و مطیع او گردند؛ و او ایشان را از گناهشان، و از غضب خدا نجات بخشد. من این رویا را «مقدس» می‌نامم، زیرا همان‌طور که تا چند دقیقۀ دیگر بررسی خواهیم کرد، این رویا، از خدا، و از کلام مقدسش سرچشمه می‌گیرد. پس هم بجا، و هم پسندیده است که رویایی مقدس، ما را در اختیار داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا رویای مقدسی را در خود سراغ دارید؟ رویای همه نباید از جنس رویای پولس باشد. یکی می‌کارد، دیگری آبیاری می‌کند (اول قرنتیان ۳:‏۶-‏۸). هر شخص، عطیۀ خود را داراست (اول قرنتیان ۷:۷). هر شخص در مقابل آقای خودش استوار می‌ماند، یا فرو می‌افتد (رومیان ۱۴:‏۴). اما فکر می‌کنم خدا خشنود خواهد بود، اگر هر یک از فرزندانش، رویایی مقدس داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رویای مقدس برای دختران و پسران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کودکان و خردسالان، یک لحظه با دقت به من گوش دهید! می‌دانم که عبارت «رویای مقدس»، عبارتی غیر معمول بوده، و چیزی نیست که آن را هر روزه به کار برید. «رویای مقدس»، به این معناست که واقعاً بخواهید کاری را انجام دهید که خدا می‌خواهد انجامش دهید. چیزی که آن‌قدر طالب انجامش باشید، که شما را از انجام کارهای دیگری که واقعاً دوست دارید، بازدارد. سالها بود که پولس می‌خواست به روم برود، اما او به روم نرفت، زیرا چیز دیگری را بیش از رفتن به روم، دوست می‌داشت. او می‌خواست که در آسیا، و در یونان، که مردم دربارۀ عیسی چیزی نشنیده بودند، انجیل را بشارت دهد. او خیلی خیلی خیلی می‌خواست که آن کار را به انجام رساند. ما چنین اشتیاقی را «رویا» می‌نامیم؛ و آن را «رویای مقدس» می‌نامیم، چرا که چیزی است که خدا می‌خواهد آن را به انجام رسانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا شما چنین رویایی دارید؟ شاید هنوز نداشته باشید. شما هنوز خردسالید؛ و قرار است که خردسال باشید. ولی روزی خواهد آمد که دیگر خردسال نخواهید بود؛ و یکی از تفاوتهای کودک بودن، و بزرگ شدن، این است که وقتی چون یک مسیحی، بزرگ می‌شوید، یعنی که از رویایی مقدس برخوردار می‌گردید. بیشتر دختران خردسال، از جمله طلیتای من، خیلی دوست دارند که عروسک داشته باشند و با عروسک بازی کنند. بازی با عروسک خوب است، اما دختران کوچک! روزی خواهد آمد که بازی با عروسکها را که خیلی هم دلپذیر است، کنار گذاشته، و به بلوغ می‌رسید؛ و با مراقبت از کودکان واقعی در مهدکودک کلیسا، شادی بس عظیم‌تر و بهتری را تجربه خواهید کرد؛ و شاید روزی فرا رسد که حتی خدمت رسیدگی به کودکان گرسنه را در مناطقی دور به عهده گیرید؛ یا شاید مراقبت از کودکان تنهایی را که از نعمت داشتن پدر و مادر محرومند. این برای برخی از شما، به رویایی مقدس تبدیل خواهد شد؛ و برای برخی دیگر از شما، چیز دیگری رویای مقدس خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، شما پسران گوش دهید! اگر دوران کودکیِ شما مثل دوران کودکیِ من است، این چیزها را خیلی دوست دارید: توپ، ماشین، تفنگ، و یک نفر را که با او بازی کنید! من هیچ‌گاه تفنگی واقعی نداشتم (به جز تفنگ ساچمه‌ای). اما با هفت‌تیرم که مثل هفت‌تیر مَت دیلون بود؛ و تفنگم که مثل تفنگ لوکاس مک کِین، دستگیرۀ حلقه‌ای داشت، به خیلی از آدمهای بد شلیک می‌کردم. من عاشق این بودم که با دوستانم فوتبال بازی کنم؛ و جادۀ آن طرف خیابان را بکنم، تا کامیونم را از خاک پر کنم. من آن‌قدر سریع هفت‌تیر می‌کشیدم که حتی نمی‌توانستید به چشم ببینید! همۀ اینها خوب و سرگرم کننده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما روزی خواهد آمد که دیگر پسر خردسالی نخواهید بود؛ و یکی از تفاوتهای کودک بودن، و بزرگ شدن، این است که وقتی چون یک مسیحی، بزرگ می‌شوید، یعنی که از رویایی مقدس برخوردار می‌گردید؛ و این بدان معناست که خوشیِ تفنگ و کامیون و توپ، کمرنگ شده، و جای خود را به شادی عظیم‌ترِ نبرد برای عدالت، و نبرد برای نجات ابدی می‌دهد. بزرگ شدن، به این معناست که از رویای مقدسی برخوردار شوید، که با قوت، شمشیر روح را به کار گیرید؛ و خروارها محبت را به نزد نیازمندان ببرید؛ و در نام عیسی، به شیطان اُردنگی بزنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدران و مادران، مجردان، پیران و جوانان، و مسیحیان باید که رویایی مقدس داشته باشید. چیزی که خیلی خیلی طالبش باشید تا آن را برای جلال خدا به انجام رسانید. چیزی که شما را در اختیار گیرد. آن رویا، شما را یاری می‌رساند تا بتوانید همچنان از رفتن به روم خودداری نمایید. آن رویا، به زندگی شما شور و شوق بخشیده، و باعث می‌شود که بر ابدیت تمرکز نمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سرچشمۀ رویای مقدس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رویای مقدس، از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ بخش مهمی از پاسخ به این پرسش، در آیات ۲۰ و ۲۱ یافت می‌شود. «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم. بلکه چنان که مکتوب است [پولس از اشعیا ۵۲:‏۱۵ نقل قول می‌کند]: آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید؛ و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همان امر شگفت‌انگیزی است که به ما ربط می‌یابد. با توجه به اعمال رسولان فصلهای ۹، و ۲۲، و ۲۶، می‌دانیم که مسیح پس از رستاخیزش از مردگان، پولس را در راه دمشق فرا خواند؛ و در اعمال رسولان ۲۶:‏۱۸، مأموریتش را مشخص نمود: «تو را به نزد آنها [غیر یهودیان، امتها] خواهم فرستاد، تا چشمان ایشان را باز کنی، تا از ظلمت به سوی نور، و از قدرت شیطان، به جانب خدا برگردند، تا آمرزش گناهان، و میراثی در میان مقدسین، به وسیلۀ ایمانی که بر من است، بیابند.» بنابراین، عیسی مسیحی که از مردگان قیام نمود؛ و زنده و حاکم مطلق است، مستقیماً پولس را می‌خواند، تا نوری برای غیر یهودیان گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در رومیان ۱۵:‏۲۱، منظور پولس این نیست. او نمی‌گوید «من رویا دارم تا برای امتهایی که مسیح را نمی‌شناسند، نور باشم، چرا که عیسی مرا در راه دمشق فرا خواند.» او می‌گوید: «من این رویا را دارم؛ یعنی شور و اشتیاقی مرا پیش می‌برد، تا در جایی که مسیح را نمی‌شناسند، او را بشارت دهم، چرا که اشعیا ۵۲:‏۱۵ می‌فرماید: آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید؛ و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این حقیقت، چه چیزی را برداشت می‌کنید؟ برداشت من این است که وقتی عیسی در راه دمشق، پولس را خواند، تا انجیل را به غیر یهودیانی بشارت دهد که از آن بی‌خبر بودند، پولس به عهد‌عتیق مراجعه کرد؛ و در پی تأیید و توضیحی برای این خواندگی بود، تا ببیند که این خواندگی، به چه شکلی با نقشۀ کلیِ خدا مطابقت دارد. او به آن تأیید و توضیح رسید؛ و به خاطر ما چنین نوشت. او به تجربه‌اش در راه دمشق اشاره نمی‌کند، چرا که ما هرگز چنین تجربه‌ای نخواهیم داشت. در عوض، به کلام مکتوب خدا که در دسترس ماست، اشاره نموده، و اصل و اساس رویایش را در کلام خدا مستقر می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به پرسشی که مطرح کردم، بازگردیم: رویای مقدسِ شما از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ پاسخ اینجاست که آن رویا، از ملاقات شخصی با مسیح زنده سرچشمه می‌گیرد (نه اینکه الزاماً ملاقاتی شگرف چون ملاقات در راه دمشق باشد.) رویایی که کلام مکتوب خدا، آن را شکل داده، قوت می‌بخشد؛ و منشأ بینش و آگاهی‌اش است. وقتی شب و روز در شریعت خداوند تأمل می‌کنید (مزمور ۱:‏۲)، وقتی خود را در کلام خدا غوطه‌ور می‌سازید، آن‌گاه خدا حقیقتی را از کلامش گرفته، و دلتان را با آن حقیقت آتش زده، و آن را به رویایی مقدس تبدیل می‌سازد. اگر هنوز دلتان برای چنین رویایی آتش نگرفته، خود را با کلام خدا لبریز سازید؛ و از او بخواهید تا آتشی را در دلتان بیفروزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. نیازی بی‌حد و اندازه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا ما را به رویایی بی‌نتیجه، رویایی که در پایان زندگی‌تان، حسرت بر جای گذارد، هدایت نمی‌کند. رویای مقدس، همواره نیازی را برطرف خواهد کرد، نه اینکه خدا نیازمند باشد، بلکه دنیا نیازمند است. رویای مقدس، برای خودستایی نیست. رویای مقدس، شکلی از محبت است. رویای مقدس، همواره نیاز کسی را برطرف خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن نیازِ بی‌حد و اندازه چیست که پولس در این آیات، بدان اشاره می‌کند؟ آیۀ ۲۰: «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود.» این بدان معناست که پولس صورتش را چون سنگ خارا نموده بود، تا انجیل را به مردمی بشارت دهد که هرگز دربارۀ مسیح نشنیده بودند. ایشان حتی نام مسیح را هم نشنیده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== امتها هیچ عذر و بهانه‌ای ندارند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، این پرسش مطرح است: اگر آن مردمان، حتی نام عیسی را هم نشنیده‌اند، در قبال ایمان آوردن به او، پاسخگویند؟ اگر پاسخگو نیستند، آیا برایشان بهتر نمی‌بود که آنها را در جهالتشان باقی گذاشت؛ و بر این باور بود که از آنجایی که نام عیسی را نشنیده‌اند، خدا به ایشان رحم خواهد کرد؛ و از نجات ابدی، بی‌بهره نخواهند ماند؟ پولس، چرا این‌همه به خود زحمت می‌دهی که انجیل را به مردمی بشارت دهی، که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رومیان ۱:‏۱۸-‏۲۳، به این پرسش، پاسخ می‌دهد. این آیات را به آرامی، و با هشیاری بخوانید؛ و مانند پولس، اهمیتشان را احساس کنید. این آیات، دربارۀ جمیع مردمان و امتهایی نوشته شده، که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند؛ و رویای مقدس پولس، به نزد ایشان پیش می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; غضب خدا از آسمان مکشوف می‌شود بر هر بی‌دینی و ناراستیِ مردمانی که راستی را در ناراستی بازمی‌دارند. چون که آنچه از خدا می‌توان شناخت، در ایشان ظاهر است، زیرا خدا آن را بر ایشان ظاهر کرده است. زیرا که چیزهای نادیدۀ او؛ یعنی قوت سرمدی و الوهیتش، از حین آفرینش عالم، به وسیلۀ کارهای او، فهمیده و دیده می‌شود، تا ایشان را عذری نباشد. زیرا هرچند خدا را شناختند ولی او را چون خدا تمجید و شکر نکردند، بلکه در خیالاتِ خود، باطل گردیده، دلِ بی‌فهم ایشان تاریک گشت. ادعای حکمت می‌کردند؛ و احمق گردیدند؛ و جلال خدای غیر فانی را به شبیهِ صورتِ انسان فانی، و طیور و بهایم و حشرات، تبدیل نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رومیان ۲:‏۱۲ می‌گوید: «آنانی که بدون شریعت، گناه کنند، بی‌شریعت نیز هلاک شوند؛ و آنانی که با شریعت گناه کنند، از شریعت بر ایشان حکم خواهد شد.» هر کسی بنا بر آنچه که به آن متهم است، داوری خواهد شد؛ و هر که پیغام انجیل را نمی‌شنود، هلاک خواهد شد، چرا که حقیقت را که در دسترسش است، سرکوب نموده، و زندگی‌اش را در سرکشی و نافرمانی از خدا سپری می‌کند. تنها یک امید وجود دارد و بس: شنیدن انجیل عیسی مسیح، و ایمان آوردن به او.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیاز امتهایی که نام عیسی را نشنیده‌اند، نیازی بی‌حد و اندازه، نیازی بیکران است. بیشترین نیازی که می‌توان تصورش را نمود، نیاز امتها به شنیدن انجیل عیسی مسیح، و ایمان آوردن به اوست. زیرا انجیل عیسی، «قوت خداست برای نجات هر کس که ایمان آورد، اول یهود، و پس یونانی» (رومیان ۱:‏۱۶). بدون انجیل، هیچ‌کس نجات نمی‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه همگان خوانده نشده‌اند که مثل پولس رفته، و بشارت دهند، اما شما نمی‌توانید شخص با محبتی باشید و نخواهید که زندگی‌تان برای برطرف نمودن این نیاز، به حساب آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. تدبیری برای کل جهان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی خدا برخی از شما را خوانده، تا به پولس بپیوندید؛ و شخصاً در این تدبیر جهانی و خاص، سهیم گردید و آن را پیشه و کسب و کار خود سازید. آن تدبیر حیرت‌آور، از این قرار است؛ و اگر به تازگی به کلیسای بیت‌لحم پیوسته‌اید، با دقت گوش فرا دهید، تا به درک و بینش ما از خدمات بشارتی پی ببرید. گفتار حیرت‌آور پولس بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست، آیۀ ۱۹: «از اورشلیم دور زده، تا به اَلیرِکُون بشارت مسیح را تکمیل نمودم.» یعنی پولس از اورشلیم به سوریه رفته، سپس از آسیای صغیر (ترکیه) می‌گذرد؛ و در مسیرش به سمت مشرق، به یونان می‌رسد؛ و سپس به سمت مغرب، و به شمالِ ایتالیا، آنجایی که کشور آلبانیِ امروز قرار دارد، پا می‌نهد. پولس می‌گوید که بشارت انجیل را در این مناطق به انجام رسانده است؛ و سپس با این جمله در آیۀ ۲۳، بر گفتۀ مبهوت کننده‌اش تأکید می‌نماید: «مرا در این ممالک، دیگر جایی نیست.» و آن‌گاه در آیۀ ۲۴ می‌گوید: «به اسپانیا سفر می‌کنم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور پولس چیست که می‌گوید برای او در اورشلیم تا اَلیرِکُون دیگر جایی نیست؟ گزافه‌گویی نیست که بگوییم هنوز ده‌ها هزار نفر در آن مناطق وجود داشتند که می‌بایست بدیشان بشارت داده می‌شد. نیاز به بشارت در آن مناطق مشهود بود، چرا که پولس خطاب به تیموتائوس در افسس (که یکی از همین مناطق است)، نوشته، و به او حکم می‌کند که «عمل مبشر را به‌جا آور» (دوم تیموتائوس ۴:‏۵). به بیان دیگر، کسانی وجود داشتند که می‌بایست به آنها بشارت داده می‌شد، ولی پولس می‌گوید که کارش در این منطقه، پایان یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت ما این است که پولس، مبشری محلی نبود. او مبشری برون‌مرزی بود. او مبشری پیشگام بود. یعنی خواندگی و رویای او این نبود که در جایی که کلیسایی وجود داشت، بشارت دهد. این کلیسا بود که می‌بایست بشارت می‌داد. خواندگی و رویای پولس این بود که در جایی که کلیسای بشارتی وجود نداشت، در جایی که مسیحیان حضور نداشتند، در جایی که حتی نام عیسی را نشنیده بودند، انجیل را بشارت دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== خدمات بشارتی، بشارت دادن، و رویای مقدس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آن نیست که این واژگان را چه می‌نامیم، بلکه معنا و عملکردشان از اهمیت برخوردار است. برخی مبشران، که به خدمات بشارتی مشغولند، پیشگام بوده، و برون‌مرزی خدمت می‌کنند؛ و برخی دیگر، صرفاً بشارت دهنده هستند. آنان که به خدمات بشارتی مشغولند، از فرهنگها گذشته، و زبانهای تازه می‌آموزند. مبشران برون‌مرزی، «در قول و فعل، به قوت آیات و معجزات، و به قوت روح خدا»، زندگی‌شان را وقف می‌نمایند، تا هزاران سال ظلمت و حکمرانی شیطان بر مردمانی که شاه شاهان، و منجی جهان را نمی‌شناسند، در هم بشکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رویای پولس بود؛ و از آنجایی که آن مأموریت عظیمِ شاگرد ساختنِ جمیع امتها، هنوز به قوت خود باقی است؛ و امروز نیز مردمانی وجود دارند که از انجیل بی‌خبرند، پس دعای هر کلیسایی باید این باشد که خدا بسی مبشران برون‌مرزی برخیزاند؛ و همۀ ما را بشارت دهنده گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من می‌توانم تصور کنم؛ و در واقع دعا می‌کنم که ده سال بعد، یک نفر، و شاید ده نفر از شما، از نقطه‌ای در این دنیا که مردمانش پیغام انجیل را نشنیده‌اند، نامه فرستاده، و بگویید: «من اینجا هستم تا انجیل را به کسانی بشارت دهم که هرگز آن را نشنیده‌اند. زیرا همان‌طور که در رومیان ۱۵:‏۲۰ مکتوب است: (حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم.) خدا با این آیات، در ماه اوت سال ۲۰۰۶، در کلیسای تعمیدیِ بیت‌لحم، آتشی در دلم افروخت؛ و آن را به رویایی مقدس تبدیل نمود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای خداوند! خواهشم این است که این تصور را به حقیقت تبدیل نمایی. آمین.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%8C_%D9%88_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%9F</id>
		<title>چرا، و چگونه شام خداوند را برگزار می‌نماییم؟</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%8C_%D9%88_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%9F"/>
				<updated>2018-02-12T20:55:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «چرا، و چگونه شام خداوند را برگزار می‌نماییم؟» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Why and How We Celebrate the Lord's Supper&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; لیکن چون این حکم را به شما می‌کنم، شما را تحسین نمی‌کنم، زیرا که شما نه از برای بهتری، بلکه برای بدتری جمع می‌شوید. زیرا اولاً هنگامی که شما در کلیسا جمع می‌شوید، می‌شنوم که در میان شما شقاقها روی می‌دهد؛ و قدری از آن را باور می‌کنم. از آن جهت که لازم است در میان شما بدعتها نیز باشد، تا که مقبولان از شما ظاهر گردند. پس چون شما در یک جا جمع می‌شوید، ممکن نیست که شام خداوند خورده شود، زیرا در وقت خوردن، هر کس شام خود را پیشتر می‌گیرد؛ و یکی گرسنه و دیگری مست می‌شود. مگر خانه‌ها برای خوردن و آشامیدن ندارید؟ یا کلیسای خدا را تحقیر می‌نمایید؛ و آنانی را که ندارند، شرمنده می‌سازید؟ به شما چه بگویم؟ آیا در این امر، شما را تحسین نمایم؟ تحسین نمی‌نمایم! زیرا من از خداوند یافتم، آنچه به شما نیز سپردم، که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند، نان را گرفت و شکر نموده، پاره کرد و گفت: «بگیرید بخورید. این است بدن من، که برای شما پاره می‌شود. این را به یادگاریِ من به‌جا آرید.» و همچنین پیاله را نیز بعد از شام، و گفت: «این پیاله، عهد‌جدید است در خون من. هرگاه این را بنوشید، به یادگاریِ من بکنید.» زیرا هرگاه این نان را بخورید و این پیاله را بنوشید، موت خداوند را ظاهر می‌نمایید، تا هنگامی که بازآید. پس هر که به طور ناشایسته، نان را بخورد و پیالۀ خداوند را بنوشد، مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود. اما هر شخص، خود را امتحان کند؛ و بدین‌طرز از آن نان بخورد؛ و از آن پیاله بنوشد. زیرا هر که می‌خورد و می‌نوشد، فتوای خود را می‌خورد و می‌نوشد، اگر بدن خداوند را تمیز نمی‌کند. از این سبب، بسیاری از شما ضعیف و مریض‌اند؛ و بسیاری خوابیده‌اند. اما اگر بر خود حکم می‌کردیم، حکم بر ما نمی‌شد. لکن هنگامی که بر ما حکم می‌شود، از خداوند تأدیب می‌شویم، مبادا با اهل دنیا بر ما حکم شود. لهذا ای برادرانِ من، چون به جهت خوردن جمع می‌شوید، منتظر یکدیگر باشید؛ و اگر کسی گرسنه باشد، در خانه بخورد، مبادا به جهت عقوبت جمع شوید. و چون بیایم، مابقی را منتظم خواهم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر کردم پیش از آنکه به رسالۀ رومیان بازگردیم (هفتۀ آینده به امید خداوند)، بهتر باشد که از چشم‌انداز کتاب‌مقدس، به شام خداوند نگریسته، و بر این مقوله تمرکز نماییم که چرا، و چگونه این حکم را نگاه می‌داریم. پس امروز در ابتدا به موعظه پرداخته، و سپس شام خداوند را به‌جا می‌آوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کتاب‌مقدس، که شالوده و زیربنای عاری از خطا در زندگی و کلیسای ماست، یکی از مهم‌ترین یادداشتهای موجود در حیاتِ کلیسای ما «اعتقادنامۀ رهبران کلیسای تعمیدیِ بیت‌لحم» می‌باشد. همۀ شما را تشویق می‌کنم که این اعتقادنامه را مطالعه نمایید. شما می‌توانید آن را در تارنمای کلیسا، و یا در تارنمای مشتاق خدا مشاهده کنید. در بند ۴.۱۲ از این اعتقادنامه، به چکیده‌ای از آنچه ما دربارۀ شام خداوند باور داشته و تعلیم می‌دهیم، اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ما باور داریم که شام خداوند، حکم خداوند است، که در طی آن، ایماندارانی که گرد هم آمده، نان خورده و پیالۀ خداوند را می‌نوشند. نان، به نشانۀ بدن مسیح، که برای قومش فدا شد؛ و پیالۀ خداوند، به نشانۀ عهد جدید در خون مسیح. ما آن را به یادبود خداوند به‌جای می‌آوریم؛ و بدین‌ترتیب، تا بازگشت دوباره‌اش، مرگ او را اعلام می‌نماییم. کسانی که این حکم را به شایستگی به‌جای آورند، نه از نظر جسمانی، بلکه به لحاظ روحانی، در بدن و خون مسیح شریک می‌گردند؛ و به واسطۀ ایمان، از برکاتی که مسیح با مرگش مهیا نمود، جان خود را قوت بخشیده، و بدین‌ترتیب، در فیض رشد می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعی می‌کنم جهت درک آنچه دربارۀ شام خداوند گفته شد، در شش عنوان، زیربنایی را از کتاب‌مقدس ارائه دهم: ۱) منشأ تاریخی؛ ۲) شرکت کنندگانِ ایماندار؛ ۳) جنبۀ فیزیکی؛ ۴) جنبۀ ذهنی؛ ۵) جنبۀ روحانی؛ و ۶) جدیتی که با قدوسیت و پاکی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. منشأ تاریخیِ شام خداوند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر سه انجیل متی (۲۶:‏۲۶ به بعد)، مرقس (۱۴:‏۲۲ به بعد)، و (لوقا ۲۲:‏۱۴ به بعد)، به شام آخری اشاره نموده‌اند، که عیسی در شب پیش از مرگش، به همراه شاگردانش صرف نمود. هر یک از آنها چنین شرح می‌دهند که عیسی با شکرگزاری، و برکت دادنِ نان و پیاله، آنها را بین شاگردانش تقسیم نموده، و به ایشان خاطرنشان ساخت که این نان، بدن اوست؛ و این پیاله، خون از عهد، یا به عبارتی، عهد تازه در خون اوست. عیسی در لوقا ۲۲:‏۱۹ می‌فرماید: «این را به یاد من به‌جا آرید.» انجیل یوحنا به طور خاص به آن خوردن و نوشیدن اشاره نمی‌کند، بلکه به آنچه در آن شامگاه روی داد؛ و به تعالیمی که داده شد، می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا جایی که به ثبت رسیده و ما از آن باخبریم، می‌توانیم بگوییم که کلیسای اولیه، همان گفتۀ عیسی را به‌جای می‌آورده است: ایشان به یادبود عیسی و مرگش، شام خداوند را به‌جای می‌آوردند. رسالات پولس، نخستین شهادتهایی هستند که امروزه در دسترس ما قرار دارند. او در رسالۀ اول قرنتیان ۱۱:‏۲۰، به رویدادی در حیات کلیسا اشاره می‌کند، که «شام خداوند» نامیده می‌شود؛ و احتمالاً از آن جهت «شام خداوند» خوانده می‌شود، که خداوند عیسی، خودْ آن را بنیاد نهاد و مقرر نمود؛ ضمن اینکه معنای آن، دقیقاً مرگ خداوند را یادآوری نموده و آن را گرامی می‌دارد. پولس در اول قرنتیان ۱۱:‏۲۳-‏۲۴ می‌گوید: «من از خداوند یافتم، آنچه به شما نیز سپردم، که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند، نان را گرفت و شکر نموده، پاره کرد و گفت: بگیرید بخورید. این است بدن من، که برای شما پاره می‌شود. این را به یادگاریِ من به‌جا آرید.» عبارت «من از خداوند یافتم»، احتمالاً بدین معناست که خودِ خداوند برای پولس تصدیق نموده بود که آنچه دیگران دربارۀ شام آخر خاطرنشان ساخته‌اند، به واقع، روی داده است (پولس در شام آخر، در کنار سایر رسولان حضور نداشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، منشأ تاریخیِ شام خداوند، به شام آخری برمی‌گردد که عیسی در شب پیش از مصلوب شدنش، به همراه شاگردانش صرف نمود. عملکرد و معنای این آیین، همگی ریشه در چیزی دارند که عیسی در آن شب آخر فرمود و به انجام رساند. عیسی خودْ منشأ شام خداوند است؛ و خود حکم نمود که زین پس، آن را به‌جای آورند. او خودْ تمرکز اصلی و محتوای آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲) ایمانداران در شام خداوند شرکت می‌کنند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شام خداوند، ایمانداران به عیسی؛ یعنی کلیسا، که یک خانواده هستند، گرد هم می‌آیند. شام خداوند، برای غیر ایمانداران نیست. شاید که غیر ایمانداران در کلیسا حضور داشته باشند؛ و در واقع، ما به ایشان خوش‌آمد می‌گوییم. در شام خداوند، هیچ نکتۀ مرموزی وجود ندارد. شام خداوند، آیینی است که در حضور همگان به‌جای آورده می‌شود؛ و مفهومش برای همگان است. شام خداوند، مراسمی مرموز و بر پایۀ یک بدعت نیست، که قدرتهای جادویی در آن نهفته باشد. شام خداوند، پرستش جمعیِ اعضای کلیساست. در واقع، پولس در اول قرنتیان ۱۱:‏۲۶ می‌گوید: «هرگاه این نان را بخورید و این پیاله را بنوشید، موت خداوند را ظاهر می‌نمایید، تا هنگامی که بازآید.» از این‌رو، یکی از جنبه‌های شام خداوند، اعلام نمودن است؛ آری، آن چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد، اعلام نمودن است، نه مخفی و پوشیده بودن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما این را منع نمی‌کنیم که برای مثال، شام خداوند برای کسی در آسایشگاه سالمندان، یا بیمارستان برده شود، اما این یک استثناست که کسی شخصاً شام خداوند را به‌جای آورد. حال آنکه معیار و قاعدۀ کتاب‌مقدس این نیست. پولس در اول قرنتیان ۱۱، پنج مرتبه اشاره می‌کند که به هنگام صرف شام خداوند، اعضای کلیسا گرد هم می‌آیند. آیۀ ۱۷: «شما نه از برای بهتری، بلکه برای بدتری جمع می‌شوید.» آیۀ ۱۸: «زیرا اولاً هنگامی که شما در کلیسا جمع می‌شوید، می‌شنوم که در میان شما شقاقها روی می‌دهد.» آیۀ ۲۰: «پس چون شما در یک جا جمع می‌شوید، ممکن نیست که شام خداوند خورده شود.» آیۀ ۳۳: «چون به جهت خوردن جمع می‌شوید، منتظر یکدیگر باشید.» آیۀ ۳۴: «اگر کسی گرسنه باشد، در خانه بخورد، مبادا به جهت عقوبت جمع شوید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، اعضای کلیسای قرنتس، به گونه‌ای شام خداوند را با شام روزانه‌شان یکی کرده بودند؛ و با این عملکردشان، آن را کم‌ارزش و حقیر می‌شمردند؛ و به این دلیل، برخی بسیار می‌خوردند، در حالی که برخی چیزی برای خوردن نداشتند. از این جهت، پولس از آنها می‌خواهد که شام خود را در منازلشان صرف نموده، و سپس گرد هم آیند، تا شام خداوند را به‌جای آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واژۀ «کلیسا» در آیۀ ۱۸ توجه نمایید: «هنگامی که شما در کلیسا جمع می‌شوید.» کلیسا، بدن مسیح است؛ جماعت پیروان عیسی؛ کسانی که از بتها روی گردانیده، و برای آمرزش گناهانشان، و امید حیات جاودان، و رضامندیِ روح و جانشان، فقط به عیسی اعتماد نموده‌اند. اینها مسیحیانند. پس کسانی که در شام خداوند شرکت می‌کنند، ایمانداران به عیسی هستند که گرد هم می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. جنبۀ فیزیکیِ شام خداوند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنبۀ فیزیکیِ شام خداوند، این نیست که صرفاً نشسته، و غذا را به همراه پیش‌غذا و دسر صرف نماییم. شام خداوند، بسیار ساده است: خوردن نان، و نوشیدن پیاله. آیات ۲۳-‏۲۵: «نان را گرفت و شکر نموده، پاره کرد و گفت: بگیرید بخورید. این است بدن من، که برای شما پاره می‌شود. این را به یادگاریِ من به‌جا آرید؛ و همچنین پیاله را نیز بعد از شام، و گفت: این پیاله، عهد‌جدید است در خون من. هرگاه این را بنوشید، به یادگاریِ من بکنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارۀ اینکه از چه نوع نانی استفاده شود؛ و یا اینکه چطور قسمت شود، مشخصاً به هیچ نکتۀ خاصی اشاره نشده است. تنها نکتۀ خاص، محتویات پیاله است، که در هر سه انجیل متی، مرقس، و لوقا به آن اشاره شده است: «به شما می‌گویم که بعد از این، از میوۀ مو دیگر نخواهم نوشید، تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدرِ خود، تازه آشامم» (متی ۲۶:‏۲۹؛ همچنین مرقس ۱۴:‏۲۵؛ و لوقا ۲۲:‏۱۸ را نیز مشاهده نمایید.) پس آنچه نوشیده می‌شود، «میوۀ مو» می‌باشد. من فکر می‌کنم که ما نباید این مقوله را به موضوعی پیچیده تبدیل کنیم که آیا شراب استفاده شود، یا آب انگور ساده. نکته‌ای در این آیات وجود ندارد که به یکی حکم، یا دیگری را ممنوع نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که باید بدان اهمیت دهیم، این است که نباید این مهم را شوخی گرفته، و نسنجیده و بی‌تدبیر، چیز دیگری را جایگزینش کنیم؛ گویی که گرد هم بیاییم و نان و شیرینی بخوریم و نوشابه بنوشیم. شام خداوند، شوخی نیست. ما باید این آیین را با در نظر گرفتن ارزش و اهمیتش به‌جا آوریم. تا لحظه‌ای دیگر، به این مطلب خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم در بین گفته‌هایم به این نکته نیز بپردازم که عهد‌جدید به دفعاتِ برگزاری شام خداوند اشاره نکرده است. برخی معتقدند که پسندیده است که آن را هر هفته برگزار کنند؛ حال آنکه برخی دیگر، آن را هر سه ماه یک بار به‌جای می‌آورند. ما در میانه قرار داریم؛ و به طور معمول، در اولین یکشنبۀ هر ماه، این مهم را به‌جا می‌آوریم. من فکر می‌کنم که ما در مورد دفعات برگزاری این آیین، از آزادی برخورداریم؛ ولی دو پرسشی که مطرح بوده، این است که ۱) چه تعداد دفعاتی، درخورِ اهمیت شام خداوند بوده، به همان نسبتی که در موعظۀ کلام خدا به آن اهمیت داده می‌شود و آن را مهم می‌شمارد؟ و ۲) چه تعداد دفعاتی به ما کمک می‌کند که ارزش شام خداوند را احساس نموده، و نسبت به آن بی‌حس و بی‌خیال نشویم؟ اینها مواردی است که نمی‌توان به راحتی در موردشان قضاوت نمود؛ چرا که کلیساهای مختلف، آن را به شکلهای مختلفی برگزار می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. جنبۀ ذهنیِ شام خداوند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنبۀ ذهنیِ شام خداوند، بدین معناست که شرکت کنندگان در آن، باید که ذهنشان را بر عیسی، و به ویژه بر کار تاریخیِ او؛ یعنی مردن برای گناهانمان، متمرکز نمایند. آیات ۲۴ و ۲۵: «این را به یادگاریِ من به‌جا آرید.» ما در لحظۀ خوردن و نوشیدن، که جنبۀ فیزیکیِ شام خداوند است، باید «به یاد آوریم»؛ و این یادآوری، جنبۀ ذهنیِ آن است. یعنی باید آگاهانه به خاطر آوریم که عیسی زیست؛ و باید به خاطر آوریم که جان داد و از مردگان برخاست؛ و باید به خاطر آوریم که مقصود کارش این بود که گناهان ما را بیامرزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شام خداوند، یک یادآوریِ محض است؛ به این معنا که بارها و بارها به یاد آوریم که مسیحیت، معنویتی مثل جنبش «عصر جدید، یا نیو اِیج» نیست. مسیحیت، ارتباط با ضمیر درون نیست. مسیحیت، عرفان نیست. مسیحیت، در واقعیتهای تاریخی، ریشه دارد. عیسی به راستی زندگی کرد. او دارای جسم بود؛ و قلبی که خون را به جریان می‌انداخت؛ و پوستی که با زخمی شدن خونریزی می‌کرد. او پیش روی همگان، به جای گناهکاران، بر صلیب رومیان جان داد، تا هر که به او ایمان آورد، از غضب خدا رهایی یابد. این رویدادی بود که در گذشته، و یک بار برای همیشه در تاریخ به وقوع پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، جنبۀ ذهنیِ شام خداوند، بر یادآوری استوار است، نه بر خیالات و تصورات، نه بر خواب و رویا، نه بر حلول روح، نه بر شنیدن، و نه بر ذهن سرگردان، بلکه بر به یاد آوردن. در شام خداوند، ما آگاهانه به گذشته نگریسته، و ذهنمان را بر عیسی، و آنچه که در کتاب‌مقدس از او می‌دانیم، متمرکز می‌نماییم. شام خداوند، بارها و بارها ما را به جزییات تاریخ برمی‌گرداند؛ نان و پیاله؛ بدن و خون؛ اعدام و مرگ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. جنبۀ روحانیِ شام خداوند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ این موارد نامبرده مهم بوده، چرا که غیر ایمانداران نیز می‌توانند همۀ آنچه را که تاکنون بدان اشاره کرده‌ام، انجام دهند. در واقع، اگر شیطان می‌توانست تجسم یابد، قادر بود این اعمال را به‌جا آورد؛ یعنی بخورد، بنوشید؛ و به یاد آورد. در هیچ‌یک از اینها، نکته‌ای اساساً روحانی وجود ندارد. تا اینجا، شام خداوند همان چیزی بوده که عیسی آن را منظور داشته است، اما چیزی فراتر از خوردن و نوشیدن و به یادآوردن باید روی دهد؛ چیزی که غیر ایمانداران و شیطان، قادر به انجامش نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک مرتبۀ دیگر، جمله‌ای مهم از اعتقادنامۀ رهبران کلیسا را می‌خوانم؛ و سپس مرجع آن را از کتاب‌مقدس به شما نشان می‌دهم: «کسانی که این حکم را به شایستگی به‌جای آورند، نه از نظر جسمانی، بلکه به لحاظ روحانی، در بدن و خون مسیح شریک می‌گردند؛ و به واسطۀ ایمان، از برکاتی که مسیح با مرگش مهیا نمود، جان خود را قوت بخشیده، و بدین‌ترتیب، در فیض رشد می‌نمایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این باور از کجا آمده است؟ «در بدن و خون مسیح، شریک می‌گردند . . . به لحاظ روحانی؛ و به واسطۀ ایمان» اول قرنتیان ۱۰:‏۱۶-‏۱۸؛ یعنی فصل پیشینِ آیاتی که در حال مطالعه‌شان هستیم، نزدیک‌ترین متن، به جملۀ مورد نظر است. وقتی آیات نامبرده را می‌خوانیم، از خود بپرسیم که واژۀ «شراکت» به چه معناست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; پیالۀ برکت، که آن را تبرّک می‌خوانیم، آیا شراکت در خون مسیح نیست؟ و نانی را که پاره می‌کنیم، آیا شراکت در بدن مسیح نی؟ زیرا ما که بسیاریم، یک نان و یک تن می‌باشیم، چون که همه از یک نان، قسمت می‌یابیم. اسراییلِ جسمانی را ملاحظه کنید! آیا خورندگانِ قربانیها، شریک قربانگاه نیستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی عمیق‌تر از یادآوریِ صرف وجود دارد. پولس می‌گوید که ایمانداران؛ یعنی آنانی که بر عیسی مسیح اعتماد کرده و او را گنجینۀ خود می‌دانند، در بدن و خون مسیح شراکت دارند؛ یعنی ایمانداران، به معنای واقعی، سهیم شدن در بدن و خون مسیح را تجربه می‌کنند. آنها شریک بودن در مرگ او را تجربه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شراکت روحانی در بدن و خون مسیح، به واسطۀ ایمان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شرکت کردن، یا سهیم بودن، یا شریک شدن به چه معناست؟ من فکر می‌کنم که سرنخ در آیۀ ۱۸ است، چرا که واژه‌ای را مشابه با آیۀ ۱۶ به کار برده است، اما آیۀ ۱۸، این شراکت را با قربانیهای قوم اسراییل مقایسه می‌نماید: «اسراییلِ جسمانی را ملاحظه کنید! آیا خورندگانِ قربانیها، شریک [واژه‌ای مشابه] قربانگاه نیستند؟» سهیم شوندگان، یا شراکت کنندگان، یا شریکان در قربانگاه به چه معنایند؟ بدان معنایند که آنها در آنچه بر قربانگاه روی می‌دهد، یا در برکات آن سهیم هستند. برای نمونه، آنها از بخشش خدا، و مشارکتی ترمیم شده با او بهره‌مند می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، من به این درک رسیده‌ام که آیات ۱۶ و ۱۷، این مفهوم را می‌رسانند که وقتی ما ایمانداران، از نظر فیزیکی، نان را می‌خوریم و پیاله را می‌نوشیم، در اصل، به لحاظ روحانی، گونۀ دیگری از خوردن و نوشیدن را تجربه می‌کنیم. ما با این خوردن و نوشیدن، آنچه بر صلیب روی داد را به زندگی‌مان ربط می‌دهیم؛ و به واسطۀ ایمان، و با اعتماد به همۀ آنچه که خدا در عیسی برای ماست، از برکاتی که عیسی با ریخته شدن خونش، و با مرگش بر صلیب مهیا نمود، جان خود را قوت می‌بخشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این دلیل است که ماه به ماه، شما را به جنبه‌های مختلفی از شام خداوند رهنمون کرده، تا بر آنها تمرکز نمایید (صلح با خدا، شادی در مسیح، امید برای آینده، آزادی از ترس، امنیت در فجایع و مصیبتها، راهنمایی در آشفتگیها و سر در گمی‌ها، شفا یافتن از بیماری، پیروزی بر وسوسه، و موارد دیگر.) وقتی عیسی جان سپرد، وقتی خونش ریخته شد، وقتی بدنش پاره گشت؛ و به نیابت از ما طعم مرگ را چشید و قربانی شد، همۀ وعده‌های خدا را خریداری نمود. پولس می‌نویسد: «چندان که وعده‌های خداست، همه در او بلی است» (دوم قرنتیان ۱:‏۲۰). هر هدیۀ خدا، و مشارکت شادی‌بخش با او، به سبب خون عیسی به دست آمد. وقتی پولس می‌گوید: «پیالۀ برکت، که آن را تبرّک می‌خوانیم، آیا شراکت در خون مسیح نیست؟ و نانی را که پاره می‌کنیم، آیا شراکت در بدن مسیح نی؟»، منظورش این است: مگر نه اینکه ما در شام خداوند، با ایمان، و به لحاظ روحانی، هر برکت روحانی‌ای را جشن می‌گیریم که با بدن و خون مسیح خریداری شده است؟ نه هیچ غیر ایمانداری قادر به چنین کاری است؛ و نه شیطان. این هدیه‌ای است برای خانوادۀ خدا. وقتی شام خداوند را برگزار می‌کنیم، با ایمان، و به لحاظ روحانی، همۀ آن وعده‌های خدا را جشن می‌گیریم که با خون عیسی خریداری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۶. جدیتی که در شام خداوند، با قدوسیت و پاکی همراه است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من نیز به همان شکلی پیغامم را خاتمه می‌دهم که پولس در اول قرنتیان ۱۱، مبحث خود را پایان می‌بخشد. او هشدار می‌دهد که اگر سطحی و بی‌حس و سهل‌انگارانه در شام خداوند شرکت کنید؛ و جدی بودن آنچه بر صلیب روی داد را تشخیص ندهید، اگر ایماندار هستید، بعید نیست که جان خود را از دست بدهید؛ نه به خاطر غضب خدا، بلکه به خاطر تنبیه پدرانۀ خدا. بیایید در حالی که با شادی و جدیت، در شام خداوند شرکت می‌کنیم، اول قرنتیان ۱۱:‏۲۷-‏۳۲ را نیز به آرامی و شمردگی بخوانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; پس هر که به طور ناشایسته، نان را بخورد و پیالۀ خداوند را بنوشد [یعنی هدیۀ ارزشمند مسیح را اعتماد ننماید و گنجینۀ خود نشمرد]، مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود. اما هر شخص، خود را امتحان کند [یعنی خود را خوب و پسندیده نبینید، بلکه ببینید که آیا مایل هستید از خودتان روی گردانده، و برای نیازهایتان به عیسی اعتماد کنید]؛ و بدین‌طرز از آن نان بخورد؛ و از آن پیاله بنوشد. زیرا هر که می‌خورد و می‌نوشد، فتوای خود را می‌خورد و می‌نوشد، اگر بدن خداوند را تمیز نمی‌کند [یعنی متوجه نباشد که این نان، ساندویچ ماهی نیست، همان‌گونه که برخی در کلیسای قرنتس چنین رفتار می‌نمودند.] [و منظورش این است که:] از این سبب، بسیاری از شما ضعیف و مریض‌اند؛ و بسیاری خوابیده‌اند [نه اینکه به جهنم فرستاده شوند، آیۀ بعدی توضیح می‌دهد.] اما اگر بر خود حکم می‌کردیم، حکم بر ما نمی‌شد. لکن هنگامی که بر ما حکم می‌شود، از خداوند تأدیب می‌شویم [یعنی برخی ضعیفند، و بیمارند؛ و در حال مرگند]، مبادا با اهل دنیا بر ما حکم شود [یعنی به جهنم برویم].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شام خداوند را سطحی نینگارید. شام خداوند، یکی از ارزشمندترین هدیه‌هایی است که مسیح به کلیسایش عطا نموده است؛ با هم آن را به‌جا آوریم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%8C_%D9%88_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%9F</id>
		<title>چرا، و چگونه شام خداوند را برگزار می‌نماییم؟</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%8C_%D9%88_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%B4%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%9F"/>
				<updated>2018-02-09T21:20:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Why and How We Celebrate the Lord's Supper }}  &amp;gt; لیکن چون این حکم را به شما می‌کنم، شما را تحسین نم...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Why and How We Celebrate the Lord's Supper&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; لیکن چون این حکم را به شما می‌کنم، شما را تحسین نمی‌کنم، زیرا که شما نه از برای بهتری، بلکه برای بدتری جمع می‌شوید. زیرا اولاً هنگامی که شما در کلیسا جمع می‌شوید، می‌شنوم که در میان شما شقاقها روی می‌دهد؛ و قدری از آن را باور می‌کنم. از آن جهت که لازم است در میان شما بدعتها نیز باشد، تا که مقبولان از شما ظاهر گردند. پس چون شما در یک جا جمع می‌شوید، ممکن نیست که شام خداوند خورده شود، زیرا در وقت خوردن، هر کس شام خود را پیشتر می‌گیرد؛ و یکی گرسنه و دیگری مست می‌شود. مگر خانه‌ها برای خوردن و آشامیدن ندارید؟ یا کلیسای خدا را تحقیر می‌نمایید؛ و آنانی را که ندارند، شرمنده می‌سازید؟ به شما چه بگویم؟ آیا در این امر، شما را تحسین نمایم؟ تحسین نمی‌نمایم! زیرا من از خداوند یافتم، آنچه به شما نیز سپردم، که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند، نان را گرفت و شکر نموده، پاره کرد و گفت: «بگیرید بخورید. این است بدن من، که برای شما پاره می‌شود. این را به یادگاریِ من به‌جا آرید.» و همچنین پیاله را نیز بعد از شام، و گفت: «این پیاله، عهد‌جدید است در خون من. هرگاه این را بنوشید، به یادگاریِ من بکنید.» زیرا هرگاه این نان را بخورید و این پیاله را بنوشید، موت خداوند را ظاهر می‌نمایید، تا هنگامی که بازآید. پس هر که به طور ناشایسته، نان را بخورد و پیالۀ خداوند را بنوشد، مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود. اما هر شخص، خود را امتحان کند؛ و بدین‌طرز از آن نان بخورد؛ و از آن پیاله بنوشد. زیرا هر که می‌خورد و می‌نوشد، فتوای خود را می‌خورد و می‌نوشد، اگر بدن خداوند را تمیز نمی‌کند. از این سبب، بسیاری از شما ضعیف و مریض‌اند؛ و بسیاری خوابیده‌اند. اما اگر بر خود حکم می‌کردیم، حکم بر ما نمی‌شد. لکن هنگامی که بر ما حکم می‌شود، از خداوند تأدیب می‌شویم، مبادا با اهل دنیا بر ما حکم شود. لهذا ای برادرانِ من، چون به جهت خوردن جمع می‌شوید، منتظر یکدیگر باشید؛ و اگر کسی گرسنه باشد، در خانه بخورد، مبادا به جهت عقوبت جمع شوید. و چون بیایم، مابقی را منتظم خواهم نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر کردم پیش از آنکه به رسالۀ رومیان بازگردیم (هفتۀ آینده به امید خداوند)، بهتر باشد که از چشم‌انداز کتاب‌مقدس، به شام خداوند نگریسته، و بر این مقوله تمرکز نماییم که چرا، و چگونه این حکم را نگاه می‌داریم. پس امروز در ابتدا به موعظه پرداخته، و سپس شام خداوند را به‌جا می‌آوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از کتاب‌مقدس، که شالوده و زیربنای عاری از خطا در زندگی و کلیسای ماست، یکی از مهم‌ترین یادداشتهای موجود در حیاتِ کلیسای ما «اعتقادنامۀ رهبران کلیسای تعمیدیِ بیت‌لحم» می‌باشد. همۀ شما را تشویق می‌کنم که این اعتقادنامه را مطالعه نمایید. شما می‌توانید آن را در تارنمای کلیسا، و یا در تارنمای مشتاق خدا مشاهده کنید. در بند ۴.۱۲ از این اعتقادنامه، به چکیده‌ای از آنچه ما دربارۀ شام خداوند باور داشته و تعلیم می‌دهیم، اشاره شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ما باور داریم که شام خداوند، حکم خداوند است، که در طی آن، ایماندارانی که گرد هم آمده، نان خورده و پیالۀ خداوند را می‌نوشند. نان، به نشانۀ بدن مسیح، که برای قومش فدا شد؛ و پیالۀ خداوند، به نشانۀ عهد جدید در خون مسیح. ما آن را به یادبود خداوند به‌جای می‌آوریم؛ و بدین‌ترتیب، تا بازگشت دوباره‌اش، مرگ او را اعلام می‌نماییم. کسانی که این حکم را به شایستگی به‌جای آورند، نه از نظر جسمانی، بلکه به لحاظ روحانی، در بدن و خون مسیح شریک می‌گردند؛ و به واسطۀ ایمان، از برکاتی که مسیح با مرگش مهیا نمود، جان خود را قوت بخشیده، و بدین‌ترتیب، در فیض رشد می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعی می‌کنم جهت درک آنچه دربارۀ شام خداوند گفته شد، در شش عنوان، زیربنایی را از کتاب‌مقدس ارائه دهم: ۱) منشأ تاریخی؛ ۲) شرکت کنندگانِ ایماندار؛ ۳) جنبۀ فیزیکی؛ ۴) جنبۀ ذهنی؛ ۵) جنبۀ روحانی؛ و ۶) جدیتی که با قدوسیت و پاکی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. منشأ تاریخیِ شام خداوند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر سه انجیل متی (۲۶:‏۲۶ به بعد)، مرقس (۱۴:‏۲۲ به بعد)، و (لوقا ۲۲:‏۱۴ به بعد)، به شام آخری اشاره نموده‌اند، که عیسی در شب پیش از مرگش، به همراه شاگردانش صرف نمود. هر یک از آنها چنین شرح می‌دهند که عیسی با شکرگزاری، و برکت دادنِ نان و پیاله، آنها را بین شاگردانش تقسیم نموده، و به ایشان خاطرنشان ساخت که این نان، بدن اوست؛ و این پیاله، خون از عهد، یا به عبارتی، عهد تازه در خون اوست. عیسی در لوقا ۲۲:‏۱۹ می‌فرماید: «این را به یاد من به‌جا آرید.» انجیل یوحنا به طور خاص به آن خوردن و نوشیدن اشاره نمی‌کند، بلکه به آنچه در آن شامگاه روی داد؛ و به تعالیمی که داده شد، می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا جایی که به ثبت رسیده و ما از آن باخبریم، می‌توانیم بگوییم که کلیسای اولیه، همان گفتۀ عیسی را به‌جای می‌آورده است: ایشان به یادبود عیسی و مرگش، شام خداوند را به‌جای می‌آوردند. رسالات پولس، نخستین شهادتهایی هستند که امروزه در دسترس ما قرار دارند. او در رسالۀ اول قرنتیان ۱۱:‏۲۰، به رویدادی در حیات کلیسا اشاره می‌کند، که «شام خداوند» نامیده می‌شود؛ و احتمالاً از آن جهت «شام خداوند» خوانده می‌شود، که خداوند عیسی، خودْ آن را بنیاد نهاد و مقرر نمود؛ ضمن اینکه معنای آن، دقیقاً مرگ خداوند را یادآوری نموده و آن را گرامی می‌دارد. پولس در اول قرنتیان ۱۱:‏۲۳-‏۲۴ می‌گوید: «من از خداوند یافتم، آنچه به شما نیز سپردم، که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند، نان را گرفت و شکر نموده، پاره کرد و گفت: بگیرید بخورید. این است بدن من، که برای شما پاره می‌شود. این را به یادگاریِ من به‌جا آرید.» عبارت «من از خداوند یافتم»، احتمالاً بدین معناست که خودِ خداوند برای پولس تصدیق نموده بود که آنچه دیگران دربارۀ شام آخر خاطرنشان ساخته‌اند، به واقع، روی داده است (پولس در شام آخر، در کنار سایر رسولان حضور نداشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، منشأ تاریخیِ شام خداوند، به شام آخری برمی‌گردد که عیسی در شب پیش از مصلوب شدنش، به همراه شاگردانش صرف نمود. عملکرد و معنای این آیین، همگی ریشه در چیزی دارند که عیسی در آن شب آخر فرمود و به انجام رساند. عیسی خودْ منشأ شام خداوند است؛ و خود حکم نمود که زین پس، آن را به‌جای آورند. او خودْ تمرکز اصلی و محتوای آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲) ایمانداران در شام خداوند شرکت می‌کنند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شام خداوند، ایمانداران به عیسی؛ یعنی کلیسا، که یک خانواده هستند، گرد هم می‌آیند. شام خداوند، برای غیر ایمانداران نیست. شاید که غیر ایمانداران در کلیسا حضور داشته باشند؛ و در واقع، ما به ایشان خوش‌آمد می‌گوییم. در شام خداوند، هیچ نکتۀ مرموزی وجود ندارد. شام خداوند، آیینی است که در حضور همگان به‌جای آورده می‌شود؛ و مفهومش برای همگان است. شام خداوند، مراسمی مرموز و بر پایۀ یک بدعت نیست، که قدرتهای جادویی در آن نهفته باشد. شام خداوند، پرستش جمعیِ اعضای کلیساست. در واقع، پولس در اول قرنتیان ۱۱:‏۲۶ می‌گوید: «هرگاه این نان را بخورید و این پیاله را بنوشید، موت خداوند را ظاهر می‌نمایید، تا هنگامی که بازآید.» از این‌رو، یکی از جنبه‌های شام خداوند، اعلام نمودن است؛ آری، آن چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد، اعلام نمودن است، نه مخفی و پوشیده بودن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما این را منع نمی‌کنیم که برای مثال، شام خداوند برای کسی در آسایشگاه سالمندان، یا بیمارستان برده شود، اما این یک استثناست که کسی شخصاً شام خداوند را به‌جای آورد. حال آنکه معیار و قاعدۀ کتاب‌مقدس این نیست. پولس در اول قرنتیان ۱۱، پنج مرتبه اشاره می‌کند که به هنگام صرف شام خداوند، اعضای کلیسا گرد هم می‌آیند. آیۀ ۱۷: «شما نه از برای بهتری، بلکه برای بدتری جمع می‌شوید.» آیۀ ۱۸: «زیرا اولاً هنگامی که شما در کلیسا جمع می‌شوید، می‌شنوم که در میان شما شقاقها روی می‌دهد.» آیۀ ۲۰: «پس چون شما در یک جا جمع می‌شوید، ممکن نیست که شام خداوند خورده شود.» آیۀ ۳۳: «چون به جهت خوردن جمع می‌شوید، منتظر یکدیگر باشید.» آیۀ ۳۴: «اگر کسی گرسنه باشد، در خانه بخورد، مبادا به جهت عقوبت جمع شوید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به بیان دیگر، اعضای کلیسای قرنتس، به گونه‌ای شام خداوند را با شام روزانه‌شان یکی کرده بودند؛ و با این عملکردشان، آن را کم‌ارزش و حقیر می‌شمردند؛ و به این دلیل، برخی بسیار می‌خوردند، در حالی که برخی چیزی برای خوردن نداشتند. از این جهت، پولس از آنها می‌خواهد که شام خود را در منازلشان صرف نموده، و سپس گرد هم آیند، تا شام خداوند را به‌جای آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به واژۀ «کلیسا» در آیۀ ۱۸ توجه نمایید: «هنگامی که شما در کلیسا جمع می‌شوید.» کلیسا، بدن مسیح است؛ جماعت پیروان عیسی؛ کسانی که از بتها روی گردانیده، و برای آمرزش گناهانشان، و امید حیات جاودان، و رضامندیِ روح و جانشان، فقط به عیسی اعتماد نموده‌اند. اینها مسیحیانند. پس کسانی که در شام خداوند شرکت می‌کنند، ایمانداران به عیسی هستند که گرد هم می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. جنبۀ فیزیکیِ شام خداوند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنبۀ فیزیکیِ شام خداوند، این نیست که صرفاً نشسته، و غذا را به همراه پیش‌غذا و دسر صرف نماییم. شام خداوند، بسیار ساده است: خوردن نان، و نوشیدن پیاله. آیات ۲۳-‏۲۵: «نان را گرفت و شکر نموده، پاره کرد و گفت: بگیرید بخورید. این است بدن من، که برای شما پاره می‌شود. این را به یادگاریِ من به‌جا آرید؛ و همچنین پیاله را نیز بعد از شام، و گفت: این پیاله، عهد‌جدید است در خون من. هرگاه این را بنوشید، به یادگاریِ من بکنید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارۀ اینکه از چه نوع نانی استفاده شود؛ و یا اینکه چطور قسمت شود، مشخصاً به هیچ نکتۀ خاصی اشاره نشده است. تنها نکتۀ خاص، محتویات پیاله است، که در هر سه انجیل متی، مرقس، و لوقا به آن اشاره شده است: «به شما می‌گویم که بعد از این، از میوۀ مو دیگر نخواهم نوشید، تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدرِ خود، تازه آشامم» (متی ۲۶:‏۲۹؛ همچنین مرقس ۱۴:‏۲۵؛ و لوقا ۲۲:‏۱۸ را نیز مشاهده نمایید.) پس آنچه نوشیده می‌شود، «میوۀ مو» می‌باشد. من فکر می‌کنم که ما نباید این مقوله را به موضوعی پیچیده تبدیل کنیم که آیا شراب استفاده شود، یا آب انگور ساده. نکته‌ای در این آیات وجود ندارد که به یکی حکم، یا دیگری را ممنوع نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که باید بدان اهمیت دهیم، این است که نباید این مهم را شوخی گرفته، و نسنجیده و بی‌تدبیر، چیز دیگری را جایگزینش کنیم؛ گویی که گرد هم بیاییم و نان و شیرینی بخوریم و نوشابه بنوشیم. شام خداوند، شوخی نیست. ما باید این آیین را با در نظر گرفتن ارزش و اهمیتش به‌جا آوریم. تا لحظه‌ای دیگر، به این مطلب خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌خواهم در بین گفته‌هایم به این نکته نیز بپردازم که عهد‌جدید به دفعاتِ برگزاری شام خداوند اشاره نکرده است. برخی معتقدند که پسندیده است که آن را هر هفته برگزار کنند؛ حال آنکه برخی دیگر، آن را هر سه ماه یک بار به‌جای می‌آورند. ما در میانه قرار داریم؛ و به طور معمول، در اولین یکشنبۀ هر ماه، این مهم را به‌جا می‌آوریم. من فکر می‌کنم که ما در مورد دفعات برگزاری این آیین، از آزادی برخورداریم؛ ولی دو پرسشی که مطرح بوده، این است که ۱) چه تعداد دفعاتی، درخورِ اهمیت شام خداوند بوده، به همان نسبتی که در موعظۀ کلام خدا به آن اهمیت داده می‌شود و آن را مهم می‌شمارد؟ و ۲) چه تعداد دفعاتی به ما کمک می‌کند که ارزش شام خداوند را احساس نموده، و نسبت به آن بی‌حس و بی‌خیال نشویم؟ اینها مواردی است که نمی‌توان به راحتی در موردشان قضاوت نمود؛ چرا که کلیساهای مختلف، آن را به شکلهای مختلفی برگزار می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. جنبۀ ذهنیِ شام خداوند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنبۀ ذهنیِ شام خداوند، بدین معناست که شرکت کنندگان در آن، باید که ذهنشان را بر عیسی، و به ویژه بر کار تاریخیِ او؛ یعنی مردن برای گناهانمان، متمرکز نمایند. آیات ۲۴ و ۲۵: «این را به یادگاریِ من به‌جا آرید.» ما در لحظۀ خوردن و نوشیدن، که جنبۀ فیزیکیِ شام خداوند است، باید «به یاد آوریم»؛ و این یادآوری، جنبۀ ذهنیِ آن است. یعنی باید آگاهانه به خاطر آوریم که عیسی زیست؛ و باید به خاطر آوریم که جان داد و از مردگان برخاست؛ و باید به خاطر آوریم که مقصود کارش این بود که گناهان ما را بیامرزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شام خداوند، یک یادآوریِ محض است؛ به این معنا که بارها و بارها به یاد آوریم که مسیحیت، معنویتی مثل جنبش «عصر جدید، یا نیو اِیج» نیست. مسیحیت، ارتباط با ضمیر درون نیست. مسیحیت، عرفان نیست. مسیحیت، در واقعیتهای تاریخی، ریشه دارد. عیسی به راستی زندگی کرد. او دارای جسم بود؛ و قلبی که خون را به جریان می‌انداخت؛ و پوستی که با زخمی شدن خونریزی می‌کرد. او پیش روی همگان، به جای گناهکاران، بر صلیب رومیان جان داد، تا هر که به او ایمان آورد، از غضب خدا رهایی یابد. این رویدادی بود که در گذشته، و یک بار برای همیشه در تاریخ به وقوع پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، جنبۀ ذهنیِ شام خداوند، بر یادآوری استوار است، نه بر خیالات و تصورات، نه بر خواب و رویا، نه بر حلول روح، نه بر شنیدن، و نه بر ذهن سرگردان، بلکه بر به یاد آوردن. در شام خداوند، ما آگاهانه به گذشته نگریسته، و ذهنمان را بر عیسی، و آنچه که در کتاب‌مقدس از او می‌دانیم، متمرکز می‌نماییم. شام خداوند، بارها و بارها ما را به جزییات تاریخ برمی‌گرداند؛ نان و پیاله؛ بدن و خون؛ اعدام و مرگ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. جنبۀ روحانیِ شام خداوند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ این موارد نامبرده مهم بوده، چرا که غیر ایمانداران نیز می‌توانند همۀ آنچه را که تاکنون بدان اشاره کرده‌ام، انجام دهند. در واقع، اگر شیطان می‌توانست تجسم یابد، قادر بود این اعمال را به‌جا آورد؛ یعنی بخورد، بنوشید؛ و به یاد آورد. در هیچ‌یک از اینها، نکته‌ای اساساً روحانی وجود ندارد. تا اینجا، شام خداوند همان چیزی بوده که عیسی آن را منظور داشته است، اما چیزی فراتر از خوردن و نوشیدن و به یادآوردن باید روی دهد؛ چیزی که غیر ایمانداران و شیطان، قادر به انجامش نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک مرتبۀ دیگر، جمله‌ای مهم از اعتقادنامۀ رهبران کلیسا را می‌خوانم؛ و سپس مرجع آن را از کتاب‌مقدس به شما نشان می‌دهم: «کسانی که این حکم را به شایستگی به‌جای آورند، نه از نظر جسمانی، بلکه به لحاظ روحانی، در بدن و خون مسیح شریک می‌گردند؛ و به واسطۀ ایمان، از برکاتی که مسیح با مرگش مهیا نمود، جان خود را قوت بخشیده، و بدین‌ترتیب، در فیض رشد می‌نمایند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این باور از کجا آمده است؟ «در بدن و خون مسیح، شریک می‌گردند . . . به لحاظ روحانی؛ و به واسطۀ ایمان» اول قرنتیان ۱۰:‏۱۶-‏۱۸؛ یعنی فصل پیشینِ آیاتی که در حال مطالعه‌شان هستیم، نزدیک‌ترین متن، به جملۀ مورد نظر است. وقتی آیات نامبرده را می‌خوانیم، از خود بپرسیم که واژۀ «شراکت» به چه معناست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; پیالۀ برکت، که آن را تبرّک می‌خوانیم، آیا شراکت در خون مسیح نیست؟ و نانی را که پاره می‌کنیم، آیا شراکت در بدن مسیح نی؟ زیرا ما که بسیاریم، یک نان و یک تن می‌باشیم، چون که همه از یک نان، قسمت می‌یابیم. اسراییلِ جسمانی را ملاحظه کنید! آیا خورندگانِ قربانیها، شریک قربانگاه نیستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی عمیق‌تر از یادآوریِ صرف وجود دارد. پولس می‌گوید که ایمانداران؛ یعنی آنانی که بر عیسی مسیح اعتماد کرده و او را گنجینۀ خود می‌دانند، در بدن و خون مسیح شراکت دارند؛ یعنی ایمانداران، به معنای واقعی، سهیم شدن در بدن و خون مسیح را تجربه می‌کنند. آنها شریک بودن در مرگ او را تجربه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شراکت روحانی در بدن و خون مسیح، به واسطۀ ایمان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شرکت کردن، یا سهیم بودن، یا شریک شدن به چه معناست؟ من فکر می‌کنم که سرنخ در آیۀ ۱۸ است، چرا که واژه‌ای را مشابه با آیۀ ۱۶ به کار برده است، اما آیۀ ۱۸، این شراکت را با قربانیهای قوم اسراییل مقایسه می‌نماید: «اسراییلِ جسمانی را ملاحظه کنید! آیا خورندگانِ قربانیها، شریک [واژه‌ای مشابه] قربانگاه نیستند؟» سهیم شوندگان، یا شراکت کنندگان، یا شریکان در قربانگاه به چه معنایند؟ بدان معنایند که آنها در آنچه بر قربانگاه روی می‌دهد، یا در برکات آن سهیم هستند. برای نمونه، آنها از بخشش خدا، و مشارکتی ترمیم شده با او بهره‌مند می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، من به این درک رسیده‌ام که آیات ۱۶ و ۱۷، این مفهوم را می‌رسانند که وقتی ما ایمانداران، از نظر فیزیکی، نان را می‌خوریم و پیاله را می‌نوشیم، در اصل، به لحاظ روحانی، گونۀ دیگری از خوردن و نوشیدن را تجربه می‌کنیم. ما با این خوردن و نوشیدن، آنچه بر صلیب روی داد را به زندگی‌مان ربط می‌دهیم؛ و به واسطۀ ایمان، و با اعتماد به همۀ آنچه که خدا در عیسی برای ماست، از برکاتی که عیسی با ریخته شدن خونش، و با مرگش بر صلیب مهیا نمود، جان خود را قوت می‌بخشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این دلیل است که ماه به ماه، شما را به جنبه‌های مختلفی از شام خداوند رهنمون کرده، تا بر آنها تمرکز نمایید (صلح با خدا، شادی در مسیح، امید برای آینده، آزادی از ترس، امنیت در فجایع و مصیبتها، راهنمایی در آشفتگیها و سر در گمی‌ها، شفا یافتن از بیماری، پیروزی بر وسوسه، و موارد دیگر.) وقتی عیسی جان سپرد، وقتی خونش ریخته شد، وقتی بدنش پاره گشت؛ و به نیابت از ما طعم مرگ را چشید و قربانی شد، همۀ وعده‌های خدا را خریداری نمود. پولس می‌نویسد: «چندان که وعده‌های خداست، همه در او بلی است» (دوم قرنتیان ۱:‏۲۰). هر هدیۀ خدا، و مشارکت شادی‌بخش با او، به سبب خون عیسی به دست آمد. وقتی پولس می‌گوید: «پیالۀ برکت، که آن را تبرّک می‌خوانیم، آیا شراکت در خون مسیح نیست؟ و نانی را که پاره می‌کنیم، آیا شراکت در بدن مسیح نی؟»، منظورش این است: مگر نه اینکه ما در شام خداوند، با ایمان، و به لحاظ روحانی، هر برکت روحانی‌ای را جشن می‌گیریم که با بدن و خون مسیح خریداری شده است؟ نه هیچ غیر ایمانداری قادر به چنین کاری است؛ و نه شیطان. این هدیه‌ای است برای خانوادۀ خدا. وقتی شام خداوند را برگزار می‌کنیم، با ایمان، و به لحاظ روحانی، همۀ آن وعده‌های خدا را جشن می‌گیریم که با خون عیسی خریداری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۶. جدیتی که در شام خداوند، با قدوسیت و پاکی همراه است====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من نیز به همان شکلی پیغامم را خاتمه می‌دهم که پولس در اول قرنتیان ۱۱، مبحث خود را پایان می‌بخشد. او هشدار می‌دهد که اگر سطحی و بی‌حس و سهل‌انگارانه در شام خداوند شرکت کنید؛ و جدی بودن آنچه بر صلیب روی داد را تشخیص ندهید، اگر ایماندار هستید، بعید نیست که جان خود را از دست بدهید؛ نه به خاطر غضب خدا، بلکه به خاطر تنبیه پدرانۀ خدا. بیایید در حالی که با شادی و جدیت، در شام خداوند شرکت می‌کنیم، اول قرنتیان ۱۱:‏۲۷-‏۳۲ را نیز به آرامی و شمردگی بخوانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; پس هر که به طور ناشایسته، نان را بخورد و پیالۀ خداوند را بنوشد [یعنی هدیۀ ارزشمند مسیح را اعتماد ننماید و گنجینۀ خود نشمرد]، مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود. اما هر شخص، خود را امتحان کند [یعنی خود را خوب و پسندیده نبینید، بلکه ببینید که آیا مایل هستید از خودتان روی گردانده، و برای نیازهایتان به عیسی اعتماد کنید]؛ و بدین‌طرز از آن نان بخورد؛ و از آن پیاله بنوشد. زیرا هر که می‌خورد و می‌نوشد، فتوای خود را می‌خورد و می‌نوشد، اگر بدن خداوند را تمیز نمی‌کند [یعنی متوجه نباشد که این نان، ساندویچ ماهی نیست، همان‌گونه که برخی در کلیسای قرنتس چنین رفتار می‌نمودند.] [و منظورش این است که:] از این سبب، بسیاری از شما ضعیف و مریض‌اند؛ و بسیاری خوابیده‌اند [نه اینکه به جهنم فرستاده شوند، آیۀ بعدی توضیح می‌دهد.] اما اگر بر خود حکم می‌کردیم، حکم بر ما نمی‌شد. لکن هنگامی که بر ما حکم می‌شود، از خداوند تأدیب می‌شویم [یعنی برخی ضعیفند، و بیمارند؛ و در حال مرگند]، مبادا با اهل دنیا بر ما حکم شود [یعنی به جهنم برویم].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شام خداوند را سطحی نینگارید. شام خداوند، یکی از ارزشمندترین هدیه‌هایی است که مسیح به کلیسایش عطا نموده است؛ با هم آن را به‌جا آوریم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%DB%80_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%B7%D9%88%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%B5%D8%8C_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF</id>
		<title>چرا موعظۀ تفسیری، به طور خاص، خدا را جلال می‌دهد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%DB%80_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%B7%D9%88%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%B5%D8%8C_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF"/>
				<updated>2017-08-03T19:18:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «چرا موعظۀ تفسیری، به طور خاص، خدا را جلال می‌دهد» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Why Expositional Preaching Is Particularly Glorifying to God&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیغام، به چهار بخش تقسیم می‌شود. نخست، به موعظه‌ای اشاره خواهم نمود، که آرزومندم خدا در زمانۀ ما، آن را از زبان واعظانش جاری سازد، آن‌گونه موعظه‌ای که بر مبنای سنگینی و وقارِ جلال خدا شکل گرفته است. دوم، سعی بر این خواهم داشت که جلال خدا را به تصویر بکشم، جلالی که بر این‌گونه موعظه نمودن، تأثیرگذار خواهد بود؛ و سوم، بنا بر آنچه از کتاب‌مقدس درک نموده‌ام، به شما نشان خواهم داد که انسانها به چه شکلی نسبت به این جلال بیدار شده، و این جلال، چگونه آنها را تبدیل می‌سازد؛ و سرانجام، توضیح خواهم داد که چگونه همۀ این موارد، ما را به موعظه‌ای فرا می‌خواند، که من آن را وجد و شادیِ تفسیر نمودن می‌نامم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تأمل بر گونه‌ای از موعظه، که حاصل سنگینی و وقارِ جلال خداست====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرج وایت فیلد، به این‌گونه موعظه نمودن معتقد بود؛ و زندگی‌اش را وقف آن نمود؛ و خدا از طریق چنین موعظه‌ای، نجات عظیم خود را در هر دو سوی اقیانوس اطلس نمایان ساخت. آرنولد دالیمور؛ همان کسی که زندگینامۀ جرج وایت فیلد را به رشتۀ تحریر درآورد، به تأثیر حیرت‌آوری که موعظۀ وایت فیلد در قرن هجدهم، در بریتانیا، و در آمریکا بر جای گذاشت، اشاره نموده است. آن موعظه‌ها همچون باران بر زمین تشنه باریدند و آن بیابان را با گلهای عدالت، شکوفا نمودند. دالیمور بر آن برهوت تبدیل یافتۀ زمانۀ وایت فیلد نگریست؛ و آرزو کرد که خدا باز هم چنین تغییر و تحولی به بار آورد. آرزوی قلبی او این بود که نسلی جدید از واعظانی چون وایت فیلد به ظهور رسند. گفتار او، مرا یاری می‌رساند تا بتوانم آرزویم را بهتر ابراز دارم، آرزویی که چیزی جز این نیست که در آینده، نسلی از این‌گونه واعظان، در آمریکا، و در گوشه و کنار دنیا به ظهور رسند. او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; آری . . . باشد شاهد باشیم که سَرِ عظیم کلیسا، یک بار دیگر . . . مردان جوانی را برای خود برخیزاند؛ و آنها را در این امر پرشکوه، به کار گیرد. اما این مردان، چگونه افرادی خواهند بود؟ مردانی قوی در کلام خدا، که حس عظمت، ابهت، و قدوسیت خدا، بر زندگی‌شان حاکم بوده، و دل و فکرشان با حقایق عظیم آموزه‌های فیض، برافروخته است. ایشان مردانی خواهند بود که می‌دانند چگونه به نفس خود، به اهداف انسانی، و به بلندپروازی‌های شخصی بمیرند. مردانی که حاضرند به خاطر مسیح، احمق به حساب آیند، مردانی که ننگ و عار و شهادات دروغ به ضد خود را متحمل شده، رنج و زحمت خواهند دید؛ و بالاترین اشتیاقشان تمجید و تحسین شدن از سوی دنیا نیست، بلکه جلب رضایت اربابشان، آن هنگام که در مقابل تخت داوری پرابهت او بایستند. ایشان مردانی خواهند بود که با دل شکسته، و چشم گریان موعظه خواهند نمود، مردانی که خدا به شکلی خاص و چشمگیر، روح‌القدس را بر خدمتشان، سرازیر می‌سازد. ایشان مردانی هستند که در تغییر و دگرگونی زندگی بسیاری از افراد، شاهد آیات و معجزات خواهند بود.&amp;lt;sup&amp;gt;۱&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوی در کلام خدا، برافروخته با حقایق عظیم آموزه‌های فیض، مرده نسبت به خویش، حاضر به تحمل رنج و زحمت، بی‌توجه به تمجید و تحسین انسانها، شکسته‌دل برای گناه، و تحت تأثیر عظمت، ابهت، و قدوسیت خدا. دالیمور نیز مانند وایت فیلد، معتقد بود که موعظه نمودن، اعلام کلام خداست، آن زمان که از چنین قلبی برخیزد. موعظه نمودن، گفتگو کردن نیست. موعظه نمودن، بحث و تبادل نظر نیست. موعظه نمودن، گفتگوی خودمانی دربارۀ امور مذهبی نیست. موعظه نمودن، صرفاً تعلیم دادن نیست. موعظه نمودن، اعلام پیغامی است که از حس عظمت و ابهت و قدوسیت خدا بیرون می‌تراود. موضوع موعظه، می‌تواند هر چیزی در زیر این آسمان باشد، اما مهم این است که همواره در پرتوی نور خیره کنندۀ عظمت و ابهت خدا در کلامش موعظه گردد. وایت فیلد، این‌گونه موعظه می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن گذشته، هیچ‌کس به اندازۀ مارتین لوید جونز، که به مدت سی سال در کلیسای وست مینستر در لندن خدمت نمود، تجسم این دیدگاه نبوده است. وقتی جی. آی. پَکر، دانشجویی بیست و دو ساله بود، در سالهای ۱۹۴۹-‏۱۹۴۸، و در طی سالهای تحصیلش در لندن، هر غروب یکشنبه به موعظۀ لوید جونز گوش می‌سپارد. او می‌گوید «هرگز چنین موعظه‌ای را نشنیده بود.» (به همین دلیل است که بسیاری از مردم، دربارۀ موعظه نمودن، چیزهایی بسیار جاهلانه بر زبان آورده، و آن را کم‌اهمیت می‌انگارند، چرا که هرگز به موعظۀ راستین گوش نسپرده‌اند. آنها برای نظر دادن در خصوص سودمند بودن موعظۀ راستین، هیچ معیاری در دست ندارند.) پَکر می‌گوید که آن موعظه‌ها، «مثل شوک الکتریکی، او را در برگرفتند . . . و موعظۀ او بیش از هر شخص دیگری که می‌شناخت، باعث شد که حضور خدا را احساس کند.»&amp;lt;sup&amp;gt;۲&amp;lt;/sup&amp;gt; هدف وایت فیلد نیز همین بود. آه! باشد که خدا واعظان جوانی را برخیزاند، که موجب شوند تا شنوندگانشان با حس حضور خدا، با حس سنگینی و وقارِ بی‌پایان واقعیت خدا، دچار شوک روحانی گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای این زمانه، و برای شما نیز همین را آرزومندم. آرزومندم که خدا هزاران واعظ شکسته‌دل، و لبریز از کتاب‌مقدس را به پا خیزاند، واعظانی که حس عظمت و ابهت و قدوسیت خدا بر آنها حاکم باشد، عظمت و ابهت و قدوسیتی که در انجیل مسیح مکشوف است، مسیحی که مصلوب شد، از مردگان برخاست؛ و با اقتدار مطلق، بر هر امت، بر هر لشکر، بر هر مذهب دروغین، بر هر تروریست، بر همۀ زمین‌لرزۀ دریایی، بر هر سلول سرطانی، و بر هر کهکشان در عالم هستی سلطنت می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به این دلیل صلیب مسیح را مقرر داشت؛ و دریاچۀ آتش را آفرید&amp;lt;sup&amp;gt;۳&amp;lt;/sup&amp;gt;، تا نشان دهد که حقیر شمردن جلالش، امری بس عظیم و با اهمیت است. مرگ پسر خدا، و محکومیت انسانهای ناتوبه‌کار، رساترین فریادها در زیر آسمان است، که اعلام می‌کنند خدا بی‌نهایت قدوس است؛ و گناه، بی‌نهایت زننده و ناخوشایند است؛ و غضب خدا، بی‌نهایت عادلانه است؛ و فیض، بی‌نهایت ارزشمند است؛ و زندگیِ کوتاه ما، و زندگی هر شخص دیگری در کلیسا، و در اجتماع شما، یا به شادی جاودانه ختم خواهد شد، یا به عذاب جاودانه. اگر موعظۀ ما، سنگینیِ این حقایق را به مردم منتقل نکند، پس چه چیز دیگری این مهم را به‌جا خواهد آورد؟ برنامۀ کودک؟ رادیو؟ تلویزیون؟ گروههای بحث و گفتگو و تبادل نظر؟ یا جنبشی در کلیسا، که معتقد است در دنیای امروز، باید مسایل را با گفتگو پیش برد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدبیر خدا این بود که پسرش مصلوب گردد (مکاشفه ۱۳:‏۸؛ دوم تیموتائوس ۱:‏۹)؛ و جهنم هولناک باشد (متی ۲۵:‏۴۱)، تا این دو مهم، در موعظه‌هایمان به روشن‌ترین شکل ممکن گواهی دهند که صحبت از چه چیزی در میان است. یک موعظه آن زمان شکلی جدی به خود می‌گیرد که ردای واعظ، به خون عیسی آغشته، و با آتش جهنم، دوداندود باشد. این آن ردایی است که سخنرانان را به واعظان تبدیل می‌سازد. اما چه تأسف‌آور است که امروزه، در صدای برخی از برجسته‌ترین مبشران، اثری از وحشت صلیب، و وحشت جهنم دیده نمی‌شود. ایشان صلیبی که مجازات ما را بر دوش گرفت را سلب قدرت کرده، و جهنم را اسطوره پنداشته، آن را در فجایع و مصیبتهای اجتماعیِ دنیا خلاصه نموده، و در نظرشان جهنم آنجاست که یک انسان به جایی رسد که شأن و منزلت و ارزشی برایش نماند.&amp;lt;sup&amp;gt;۴&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آه، باشد که نسلهای آینده متوجه باشند که دنیا خدا را جدی نمی‌گیرد. کلیسا نیز از حسْ داشتن به جلال خدا لبریز نیست؛ و دربارۀ بهشت و جهنم، و گناه و نجات نیز از جدیت و کوشایی لازم آکنده نیست؛ و از این‌رو، شادی بسیاری از مسیحیان، به قدر سر سوزنی است. میلیونها تن، خود را غرق دی. وی. دی، تلویزیونهای صد و هفت اینچ، و بازیهای تلفنهای همراه کرده، و سرگرم پرستشهای سبک‌سرانه هستند، درست زمانی که سخنگویان یکی از دامنه‌دارترین مذاهب دنیا، به نشریات اصلیِ دنیای غرب نامه نوشته، می‌گویند: «اولین چیزی که شما را بدان می‌خوانیم، اسلام است . . . مذهبی که با دل و فکر و زبان، امر به معروف، و نهی از منکر می‌کند. مذهبی که فرمان می‌دهد در راه الله جهاد کنید، تا کلام و مذهب الله، بر همگان حاکم شود.»&amp;lt;sup&amp;gt;۵&amp;lt;/sup&amp;gt; این سخنگویان، به شکلی علنی، بمب‌گذاری‌های انتحاری را مبارک خوانده، و کودکان را در مقابل مغازه‌های فلافل فروشی منفجر کرده، و آن را راه ورود به بهشت می‌نامند. این دنیایی است که ما در آن موعظه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همچنان قابل درک نیست که در این عصرِ نابودگر روح و جان، در این عصری که تصویر مسیح کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود، کتابها و سمینارها و مدارس الهیات، و متخصصانی که در رشد و افزایش اعضای کلیسا تخصص دارند، بر این پافشاری کرده تا کشیشان جوان را متقاعد نموده، به آنها بگویند: «سخت نگیرید.» «گل بگویید و گل بشنوید.» «سر مردم را گرم کنید.» و پرسش من این است که در این گفتار، روح عیسی کجاست؟ «اگر کسی خواهد متابعت من کند، باید خود را انکار کرده، و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید. زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند، آن را هلاک سازد؛ اما هر که جان خود را به خاطر من هلاک کند، آن را دریابد» (متی ۱۶:‏۲۴-‏۲۵). «اگر چشم راستت تو را بلغزاند، قلعش کن؛ و از خود دور انداز. زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه گردد، از آنکه تمام بدنت در جهنم افکنده شود» (متی ۵:‏۲۹). «هر یکی از شما که تمام مایملک خود را ترک نکند، نمی‌تواند شاگرد من شود» (لوقا ۱۴:‏۳۳). «اگر کسی نزد من آید؛ و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران، حتی جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمی‌تواند بود» (لوقا ۱۴:‏۲۶). «مرا متابعت کن؛ و بگذار که مردگان، مردگان خود را دفن کنند» (متی ۸:‏۲۲). «هر که خواهد مقدم بر شما شود، غلام همه باشد» (مرقس ۱۰:‏۴۴). «از او بترسید که قادر است بر هلاک کردن روح و جسم در جهنم» (متی ۱۰:‏۲۸). «بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید . . . لکن مویی از سر شما گم نخواهد شد. جانهای خود را به صبر، دریابید» (لوقا ۲۱:‏۱۶-‏۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسا آن متخصصان رشد و افزایش اعضای کلیسا، به عیسی نیز این‌گونه مشاوره می‌دادند که: «سخت نگیر عیسی. سرشان را گرم کن!» و به کشیشان جوان بگویند: «ای کشیش جوان، هر کاری انجام می‌دهی، فقط مانند عیسای معرفی شده در انجیلها نباش. سخت نگیر!» از چشم‌انداز من، که این روزها به ابدیت بسیار نزدیک است، چنین پیغامی به کشیشان، بی‌عقلیِ روزافزون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تصویر جلال خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حس شما به عظمت و جلال خدا، و طرز فکرتان نسبت به این امر که انسانها نسبت به آن جلال، بیدار گشته، و برای آن جلال زیست نمایند، باور شما به ضرورت، و ماهیت موعظه نمودن را شکل می‌دهد. پس در این بخش، به تصویر جلال خدا می‌پردازیم؛ و بخش سوم را به این مهم اختصاص می‌دهیم که انسانها به چه صورت به آن جلال، بیدار گشته، و آن جلال، چگونه ایشان را تبدیل می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابتدا تا انتهای کتاب‌مقدس، مهم‌ترین و اصلی‌ترین چیزی که دل و فکر خدا را مشغول نموده، جلال خدا، و به عبارتی زیبایی خدا، و درخشش کمالات بی‌شمار اوست. خدا در هر جنبه از عملکرد مکشوفش، و در هر کجا که هدف نهاییِ آن عملکرد را تدبیر نموده، هدفی جز این نداشته که جلالش را آشکار، و آن را حفظ نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* او از پیش، ما را برای جلال خود تعیین نمود (افسسیان ۱:‏۶).&lt;br /&gt;
* او ما را برای جلال خود آفرید (اشعیا ۴۳:‏۷).&lt;br /&gt;
* او اسراییل را برای جلال خود برگزید (ارمیا ۱۳:‏۱۱).&lt;br /&gt;
* او برای جلال خود، قوم خویش را از مصر رهایی بخشید (مزمور ۱۰۶:‏۸).&lt;br /&gt;
* او برای جلال خود، ایشان را از تبعید آزاد ساخت (اشعیا ۴۸:‏۹-‏۱۱).&lt;br /&gt;
* او مسیح را به جهان فرستاد، تا غیر یهودیان، خدا را برای جلالش بستایند (رومیان ۱۵:‏۹).&lt;br /&gt;
* او قومش را حکم نمود که چه بخورند، چه بیاشامند، همه را برای جلال او به‌جا آورند (اول قرنتیان ۱۰:‏۳۱).&lt;br /&gt;
* او بار دیگر عیسی را خواهد فرستاد، تا همۀ نجات‌یافتگان، در جلالش به شگفت آیند (دوم تسالونیکیان ۱:‏۹-‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مأموریت کلیسا این است: «در میان امتها، جلال او را ذکر کنید؛ و کارهای عجیب او را در جمیع قومها» (مزمور ۹۶:‏۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات، و صدها آیۀ دیگر، توجه ما را به بالاترین تعهد خدا معطوف می‌دارند. هیچ‌چیز به اندازۀ رو‌به‌رو شدن با این حقیقت، که خدا برای جلال خودش شور و اشتیاق دارد، در موعظه تأثیرگذار نبوده، و این حقیقتی است که زبان تقریباً از بیانش قاصر می‌باشد. در کل مکاشفه‌های کتاب‌مقدس، این واقعیتی بدیهی است که بالاترین تعهد خدا این می‌باشد که خود را به کمال بشناسد؛ و خود را بی‌نهایت دوست داشته باشد؛ و تا حد ممکن، این تجربه را با قومش سهیم گردد. بر فراز هر عملکرد خدا، این پرچم برافراشته است: «به خاطر ذات خود، به خاطر ذات خود، این را می‌کنم. زیرا که اسم من چرا باید بی‌حرمت شود؛ و جلال خویش را به دیگری نخواهم داد» (اشعیا ۴۸:‏۱۱؛ همچنین ۴۲:‏۸ را نیز مشاهده نمایید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ازل، خدایی که همواره وجود داشته، و هرگز به وجود نیامده، و همواره کامل بوده است، خود را می‌شناخته، و آنچه می‌شناخته را دوست می‌داشته است. او از ازل، زیبایی خود را می‌نگریسته، و آنچه می‌نگریسته را می‌چشیده است. درک او از واقعیتِ خویش، بی‌عیب و نقص بوده، و شور و شعفش در لذت بردن از آن واقعیت، بی‌نهایت است. او بی‌نیاز است، چرا که در او هیچ نقصی وجود ندارد. او هیچ تمایلی به شرارت ندارد، چرا که در او هیچ کمبودی وجود ندارد که به کاری اشتباه وسوسه‌اش نماید. از این‌رو، او قدوس‌ترین و شادترین وجود است، چرا که در غیر این صورت، نمی‌تواند منشأ قدوسیت و شادی باشد. آن قدرت لایتناهی، در زیباییِ بیکرانِ رابطۀ شخصی میان اعضای تثلیث، بی‌نهایت شادی نموده، و در آن مشارکت، مسرور است، شادی و سروری که ما در خود قادر نیستیم به آن دست یابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدا به منظور سهیم نمودن ما در این تجربه، که همانا تجربۀ شناخت جلال او، و لذت بردن از آن است، جهان را خلق نمود. او ما را به همان شکلی که خود خویشتن را می‌شناسد؛ و به همان شکلی که خود از خویشتن لذت می‌برد، به شناخت و لذت بردن از خودش می‌رساند. در واقع، هدف او این است که به همان شکلی که خود خویشتن را می‌شناسد؛ و در خود شاد است، ما نیز همان‌گونه او را بشناسیم؛ و از او لذت ببریم، تا با دانش خودش، او را بشناسیم و با شادی خودش، از او لذت ببریم. معنای اصلی دعای عیسی در انجیل یوحنا ۱۷:‏۲۶، آنجا که از پدرش درخواست می‌کند «تا آن محبتی که به من نموده‌ای، در ایشان باشد؛ و من نیز در ایشان باشم» نیز همین است. از آنجا که عیسی در ما ساکن است، ما نیز از همان شناخت پدر از «فروغ جلالش»، و لذت بردن در او که نامش عیسی مسیح است (عبرانیان ۱:‏۳)، بهره‌مند خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر سوال شما این باشد که هدف خدا از سهیم نمودن ما در این تجربه (تجربۀ شناخت او، و لذت بردن از او)، چگونه به محبتش ربط دارد، پاسخ این است که هدف او از سهیم نمودن ما در این تجربه، چیزی جز محبتش نیست. محبت خدا، او را متعهد می‌سازد تا شناخت جلالش، و لذت بردن از آن جلال را با ما سهیم شود. وقتی یوحنا می‌گوید خدا محبت است (اول یوحنا ۴:‏۸، ۱۶)، منظورش این است که ذات خدا این است که لذت بردن از جلالش را، حتی به قیمت جان پسرش، با ما سهیم گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بدان معناست که هدف خدا در نمایان ساختن جلالش، و شادی ما در آن جلال، کاملاً با هم هماهنگ هستند. شما چیزی که از آن لذت نمی‌برید را به کمال حرمت نمی‌نهید. خدا صرفاً در شناخته شدن نیست که کاملاً جلال می‌یابد، بلکه او جلال می‌یابد، هنگامی که آن‌قدر عمیقاً او را بشناسیم؛ و از او لذت ببریم، که زندگی‌مان ارزش او را به نمایش گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به دو نکته اشاره نمود، تا بر نقش خود در ارزانی داشتن شناخت خدا به ما، و شاد بودن ما در خدا تأکید نماید. او فرمود: «نه پدر را هیچ‌کس می‌شناسد، غیر از پسر؛ و کسی که پسر بخواهد، بدو مکشوف سازد» (متی ۱۱:‏۲۷) و همچنین فرمود: «این را به شما گفتم، تا خوشی من در شما باشد؛ و شادی شما کامل گردد» (یوحنا ۱۵:‏۱۱). به بیان دیگر، ما با شناخت پسر است که پدر را می‌شناسیم؛ و با شادی پسر است که از پدر لذت می‌بریم. عیسی ما را در شناختی که خود از خدا دارد؛ و در لذت بردنش از خدا، شریک نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرفاً شور و اشتیاقِ پرستش دسته‌جمعیِ در صبح یکشنبه نیست که این شناخت و لذت بردن را به جهان مشهود می‌سازد (اگرچه آن لحظات پرستش، بسیار ارزشمندند)، بلکه تغییر و تبدیل زندگی ما، که ناشی از آن شناخت و لذت بردن است، آن را به جهان مکشوف می‌سازد. عیسی فرمود: «بگذارید نور شما بر مردم بتابد، تا اعمال نیکوی شما را دیده، پدر شما را که در آسمان است، تمجید نمایند» (متی ۵:‏۱۶). نوری که از رفتار و کردار ما تابیده، و سبب می‌شود که مردم به جای ما، خدا را ببینند، همان نور، ارزش جلال خداست، آن جلالی که از هر نظر خشنود کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این مهم، بدین شکل عملی خواهد شد: وقتی جلال خدا، گنجینۀ زندگی ما باشد، آن گنجینه‌ها را در زمین پنهان نمی‌کنیم، بلکه آنها را صرفِ گسترش جلال خدا می‌نماییم. ما در این خصوص، طمع نخواهیم داشت، بلکه سرشار از گشاده‌دستی خواهیم بود. ما ولع نخواهیم داشت که انسانها تحسین و تمجیدمان کنند، بلکه در حمد و ستایش خدا، خود را به دست فراموشی می‌سپاریم. ما نمی‌گذاریم لذتهای نفسانی و گناه‌آلود، بر ما سروری کنند، بلکه با قدرت وعده‌‌ای برتر، آن لذتها را ریشه‌کن می‌کنیم. ما از غرور شکسته‌مان دلجویی نمی‌کنیم، یا بغض و کینه را ارج نمی‌نهیم، یا روحی انتقام‌جو را خوراک نمی‌دهیم، بلکه آنچه بر ما واقع شده را به خدا می‌سپاریم؛ و آنانی را که از ما متنفرند، برکت می‌دهیم. سرچشمۀ همۀ گناهان، آنجاست که جلال خدا را بالاتر از هر چیز دیگر، ارزش ننهیم. بنابراین، یکی از طریقهای مشهود و اساسی در نمایان ساختن حقیقت و ارزش جلال خدا، فروتنانه و ایثارگرانه زیستن و خدمت نمودن است، آن زیستنی که فقط و فقط، از چشمۀ جلال خدا جاری می‌شود، جلالی که از هر نظر، خشنود کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انسانها به چه شکلی نسبت به این جلال بیدار گشته، و این جلال، چگونه ایشان را تبدیل می‌سازد؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به این پرسش می‌رسیم که انسانها به چه شکلی نسبت به جلال خدا بیدار گشته، و این جلال، چگونه ایشان را تبدیل می‌سازد؟ پولس رسول در رسالۀ دوم قرنتیان ۳:‏۱۸-‏۴:‏۶، بخش مهمی از این پرسش را پاسخ می‌دهد. او می‌گوید: «لیکن همۀ ما چون با چهرۀ بی‌نقاب، جلال خداوند را در آینه می‌نگریم، از جلال تا جلال، به همان صورت، متبدل می‌شویم، چنان که از خداوند که روح است.» ما با نگریستن به جلال خداوند، از جلال تا جلال تبدیل می‌شویم. خدا به این شکل، انسانها را به تصویر پسرش تبدیل می‌سازد، تا آنها جلال خداوند را بازتاب دهند. ما برای تبدیل شدنی که خدا را جلال دهد، به جلال خداوند چشم می‌دوزیم.&amp;lt;sup&amp;gt;۶&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این امر چگونه به وقوع می‌پیوندد؟ (در اینجا به پیامدهای موعظه نمودن، بسیار نزدیک می‌گردیم.) پولس در دوم قرنتیان ۴:‏۳-‏۴، توضیح می‌دهد که چگونه جلال خداوند را می‌نگریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; لیکن اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است؛ که در ایشان، خدای این جهان، فهم‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است، که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح [تحقق دوم قرنتیان ۳:‏۱۸]، که صورت خداست، ایشان را روشن سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جلال خداوند را به شفاف‌ترین، و اساسی‌ترین شکل، در انجیل می‌نگریم؛ و این امر، آن‌قدر صادق است که پولس آن را «بشارت جلال مسیح» می‌نامد؛ و این مهم، پیامدهای فراوانی برای موعظه نمودن دارد؛ بدین معنا که در این عصر، که قادر نیستیم جلال خداوند را به روشنیِ زمانی که در ابرها بازمی‌گردد، شاهد باشیم، به واسطۀ کلامش، آن را به واضح‌ترین شکل، مشاهده می‌نماییم. انجیل، پیغامی در کلام است؛ و جالب اینجاست که کلام، شنیده، و جلال، دیده می‌شود. بنابراین، حرف پولس این است که ما جلال مسیح را صرفاً با چشمانمان نمی‌بینیم، بلکه با گوشهایمان می‌شنویم. «ایمان از شنیدن است؛ و شنیدن از کلام خدا» (رومیان ۱۰:‏۱۷)، زیرا دیدن جلال مسیح، از شنیدن حاصل می‌شود؛ و شنیدن، از انجیل مسیح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاحظه کنید که این حقیقت، در زندگی سموییل نبی به چه صورت آشکار گردید. در زمانۀ سموییل، خداوند به ندرت رویایی را مکشوف می‌نمود (اول سموییل ۳:‏۱)، درست مانند امروز که قحطی دیدن و چشیدن جلال خدا سایه گسترده است. اما خدا در آن زمان، نبی تازه‌ای را به ظهور رساند؛ و خدا چگونه به او ظاهر شد؟ به همان شکلی که به شما، و به قوم شما ظاهر خواهد شد. اول سموییل ۳:‏۲۱: «و خداوند بار دیگر در شیلوه ظاهر شد، زیرا که خداوند در شیلوه، خود را بر سموییل، به کلام خداوند ظاهر ساخت.» او خود را با کلام مکشوف نمود. این‌گونه است که انسانها جلال خداوند را نگریسته، و به انسانهایی تبدیل می‌گردند که جلال خدا را نمایان می‌سازند؛ و حال، پولس به ما می‌گوید انجیل، آن کلامی است که به شفاف‌ترین، و اساسی‌ترین شکل، جلال خدا را مکشوف می‌سازد (دوم قرنتیان ۴:۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فراخوان به وجد و شادیِ تفسیر نمودن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام، به نکتۀ پایانیِ مقولۀ موعظه نمودن می‌رسیم، که همانا وجد و شادیِ تفسیر نمودن می‌باشد. اگر هدف خدا این است که جلالش را در دنیا عیان سازیم؛ و اگر آن جلال را عیان می‌سازیم، چرا که شناخت آن جلال، و لذت بردن از آن، ما را تبدیل نموده است؛ و اگر با نگریستن به جلال خداوند، آن جلال را می‌شناسیم؛ و از آن لذت می‌بریم؛ و اگر آن جلال را به شفاف‌ترین و اساسی‌ترین شکل، در انجیل جلال مسیح می‌نگریم؛ و اگر انجیل، پیغامی است که از طریق کلام به دنیا منتقل می‌گردد، پس می‌توان چنین نتیجه گرفت که خدا مقرر داشته تا واعظان، این کلام را شرح داده، تفسیر نمایند؛ و در آن شرح و تفسیر، مسرور باشند، همان سروری که من آن را وجد و شادیِ تفسیر نمودن می‌نامم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این شرح و تفسیر، هر واژه از اهمیت برخوردار است. این‌گونه موعظه نمودن را تفسیری می‌نامیم، زیرا که انجیل مالامال از مطالبی است که نیازمند تفسیر می‌باشند (نیازمند گشوده شدن، شرح داده شدن، روشن شدن، شفاف شدن، توضیح داده شدن، و آشکار شدن.) اکنون برای روشن شدن این مطلب، پنج جنبۀ مهم و اساسیِ پیغام انجیل را بررسی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* انجیل، پیغامی است دربارۀ رویدادهای تاریخی: زندگی و مرگ و رستاخیز مسیح، و این رویدادها ما را فرا می‌خوانند تا دقیق و موشکافانه، به شرح و تفسیرشان بپردازیم.&lt;br /&gt;
* انجیل، پیغامی است در این باره که آن رویدادها پیش از آنکه ما چیزی را تجربه کنیم، یا حتی پیش از آنکه وجود داشته باشیم، چه چیزی را به انجام رسانده‌اند: به فرجام رساندن اطاعتی کامل و بدون نقص، پرداخت بهای گناهان ما، فرو نشاندن غضب خدا، گزینش عیسی در مقام مسیح و پادشاه جهان که مصلوب شد؛ و از مردگان برخاست، خلع سلاحِ ریاستها و قدرتها، و نابودیِ مرگ؛ و همۀ اینها ما را فرا می‌خوانند تا دقیق و موشکافانه، به شرح و تفسیرشان بپردازیم.&lt;br /&gt;
* انجیل، پیغامی است دربارۀ انتقال آن دستاوردها، از مسیح به اشخاصی که تنها با ایمان، و صرف نظر از اعمالمان، با مسیح متحد گشته‌ایم؛ و این ما را فرا می‌خواند تا با شرح و تفسیر آیات بی‌شمار، ماهیت و پویاییِ ایمان را برای مردم روشن سازیم.&lt;br /&gt;
* انجیل، پیغامی است دربارۀ امور نیکویی که اکنون در مورد ما صادقند، چرا که دستاورد صلیب، آن نیکوییها را در مسیح، از آنِ ما نموده است: اینکه خدا اکنون فقط و فقط نسبت به ما رحیم و بخشنده است، نه خشمگین و غضبناک (فرو نشاندن غضب)، اینکه اکنون در مسیح، عادل به حساب می‌آییم (عادل‌شمردگی)، اینکه اکنون از تقصیر، و از قدرت گناه، آزاد هستیم (فدیه)، اینکه مقدس گشته‌ایم؛ و در روند تقدیس شدن به پیش می‌رویم (تقدیس شدن)؛ که همۀ اینها ما را فرا می‌خوانند، تا هفته به هفته، دقیق و موشکافانه، این حقایق شکوهمند را برای مردم شرح و تفسیر نماییم.&lt;br /&gt;
* و سرانجام، انجیل، پیغامی است دربارۀ خودِ خدای پرجلال، خدایی که گنجینۀ نهایی، ابدی، و گنجینه‌ای است که از هر نظر، مایۀ خشنودی ماست. «در خدا فخر می‌کنیم، به وسیلۀ خداوند ما عیسی مسیح، که به وساطت او، الان صلح یافته‌ایم» (رومیان ۵:‏۱۱). انجیلی که ما موعظه می‌کنیم، «بشارت جلال مسیحی است، که صورت خداست.» اگر بشارت ما، از این هدف قاصر بماند؛ یعنی از این هدف که از خودِ خدا لذت ببریم، نه فقط از هدیۀ بخشیده شدنمان، و از حیات ابدی، و نجات از جهنم، در آن صورت، «انجیل جلال خدا در چهرۀ مسیح» (دوم قرنتیان ۴:‏۶) را موعظه نمی‌کنیم. هدف نهایی ما، شناخت خدا، و لذت بردن از اوست؛ و همان‌طور که در ابتدای این فصل مشاهده نمودیم، ما به همین دلیل آفریده شده‌ایم، تا خدا شناخت خود، و لذت بردن از خویشتن را با ما سهیم گردد. خدا ما را به این معنا دوست دارد؛ و این دستاورد نهاییِ صلیب است برای ما؛ و این حقایق نیز به واسطۀ هر آیه از کتاب‌مقدس که الهام خداست، امید به جلالش را در ما بیدار نموده&amp;lt;sup&amp;gt;۷&amp;lt;/sup&amp;gt;، ما را فرا می‌خواند که پربارترین تفسیر را به مردم ارائه دهیم، تا که ایشان با بهترین و عالی‌ترین غذای آسمانی، تغذیه گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر آیات کلام خدا از اهمیت زیادی برخوردارند، چرا که انجیل، پیغامی است که در کلام به نزد ما می‌آید؛ و خدا چنین مقرر نموده که انسانها جلال مسیح، به عبارتی، «دولت بی‌قیاس مسیح» (افسسیان ۳:‏۸) را در کلام انجیل مشاهده نمایند. خواندگی ما این است که کلام، و جملات، و بندهای کتاب‌مقدس را شرح و توضیح داده، و «جلال مسیح، که صورت خداست» را آشکار سازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سرانجام، ما را به دومین نکته در مورد وجد و شادیِ تفسیر نمودن رهنمون می‌سازد. وای بر ما اگر چنین انجیلی را بدون وجد و شادی، تفسیر نماییم؛ یعنی بدون شادی نمودن برای حقیقتی که به شرح و تفسیرش می‌پردازیم. وقتی پولس در دوم قرنتیان ۴:‏۵ می‌گوید: «زیرا به خویشتن موعظه نمی‌کنیم، بلکه به مسیح عیسی خداوند»، واژه‌ای که برای «موعظه» به کار می‌برد، در زبان یونانی بدین معناست که ما خداوند بودن مسیح را جار می‌زنیم، ما خداوند بودن مسیح را اعلام می‌کنیم. همچنین واژه‌ای که در زبان یونانی برای اعلام کننده، برای «واعظ» به کار رفته (اول تیموتائوس ۲:‏۷؛ دوم تیموتائوس ۱:‏۱۱)، این معنا را می‌رساند که چنانچه مردم سخنان واعظ را درک نکنند، باید گفته‌اش را توضیح دهد (پس تعلیم هم مد نظر است.) اما آنچه جارچی را از فیلسوف و کاتب و معلم جدا می‌سازد، این است که او خبری را جار می‌زند، که در مورد انجیل، خبری بی‌نهایت خوش، خبری بی‌نهایت گرانبهاست، خبری که عالی‌ترین خبر دنیاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خالق جهان هستی، که پرجلال‌تر، و خواستنی‌تر از هر گنجینۀ دنیاست، خود را در عیسی مسیح، مکشوف نموده، تا هر کسی در دنیا، که سلاح طغیان و سرکشی را پایین اندازد؛ و بخشش او را که با خون خریداری شده، پذیرا گردد؛ و به پسرش در مقام نجات‌دهنده و خداوند و گنجینۀ زندگی‌اش ایمان آورد، او را بشناسند؛ و تا ابد از او لذت برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای برادران، با بی‌میلی و کرختیِ خود، دربارۀ ارزش انجیل، دروغ نگویید. شرح و تفسیر شکوهمندترین واقعیت، واقعیتی پرشکوه است. اگر آن را با وجد و شادی به‌جا نیاورید، اگر از ته دل شاد نباشید، دربارۀ ارزش انجیل، واقعیت را بیان نخواهید کرد. با چهره‌تان، با صدایتان، یا با طرز زندگی‌تان، طوری وانمود نکنید که انجیل، همان انجیل جلال مسیح نیست، آن جلالی که از هر نظر، مایۀ خشنودی است، چرا که انجیل، به واقع، چنین است. باشد که خدا از میان شما، نسل واعظانی را برخیزاند، که تفسیرشان شایستۀ حقیقت خدا باشد؛ و وجد و شادی‌شان، شایستۀ جلال خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;hr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۱&amp;lt;/sup&amp;gt; آرنولد دالیمور، جرج وایت فیلد، جلد اول (لندن: انتشارات پرچم حقیقت، ۱۹۷۰)، صفحۀ ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۲&amp;lt;/sup&amp;gt; کریستوفر کَتِروود، پنج رهبر بشارتی (ویتون: انتشارات هارولد شاو، ۱۹۸۵)، صفحۀ ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۳&amp;lt;/sup&amp;gt; عیسی در لوقا ۲۲:۲۲ فرمود که صلیب، «را خدا مقرر نمود»؛ و در متی ۲۵:‏۴۱ فرمود خداست که آتش جهنم را مهیا ساخته است. «پس اصحاب طرف چپ را گوید: ای ملعونان، از من دور شوید، در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۴&amp;lt;/sup&amp;gt; از چشم‌انداز یک آمریکایی، به این نظریۀ نفس‌گیرِ جول گرین توجه کنید، که دقیقاً نقطۀ مقابل آن چیزی است که کلیسا معتقد بوده نکتۀ اصلیِ انجیل می‌باشد؛ و به روشنی در کتاب‌مقدس ریشه دارد (اشعیا ۵۳:‏۴-‏۶، ۸-‏۱۰؛ غلاطیان ۳:‏۱۳؛ رومیان ۸:‏۳): «کفاره هر معنایی داشته باشد، اشتباهی بسیار عظیم است که تصور کنیم تمرکزش بر فرو نشاندن خشم خدا، یا جلب رحمت خداست . . . کل کتاب‌مقدس، هیچ تصویری به ما نشان نمی‌دهد که ثابت کند خشم خدا باید با قربانی کفاره کننده فروکش کند . . . هرچه از درک پولس در مورد مرگ عیسی گفته شود، باز هم در الهیاتش در مورد صلیب، جایی برای فروکش کردن غضب الهی وجود ندارد.» جول گرین، جبران رسواییِ صلیب: کفاره در عهد‌جدید؛ و محتوایش برای امروز (دونرز گِروو: انتشارات اینتروارسیتی، سال ۲۰۰۰)، صفحات ۵۱، ۵۶. از چشم‌انداز یک انگلیسی، اِستیو چاک، این تعلیم را که مسیح به جای ما، غضب خدا را متحمل شد، «کودک‌آزاری در بُعد آسمانی» می‌نامد: «واقعیت این است که صلیب، شکلی از کودک‌آزاری در بُعد آسمانی هم نیست. پدری انتقام‌جو، که پسرش را برای تخلفی که مرتکب نشده، مجازات می‌کند. قابل درک است که هم مردم داخل کلیسا، و هم خارج کلیسا، این رویدادهای نابهنجار، که از نظر اخلاقی چندان شفاف و روشن نیستند را سد راهی عظیم برای ایمان آوردن می‌دانند. اما جدی‌تر از آن، این است که چنین مفهومی، کاملاً با گفتۀ «خدا محبت است»، متناقض می‌باشد: اگر خدا به وسیلۀ صلیب، شخصاً خشم خود نسبت به انسانها را بر پسرش می‌ریزد، پس این به تمسخر گرفتن گفتۀ عیسی است که چنین تعلیم داد که دشمنان خود را محبت کنید و بدی را با بدی جواب ندهید.» پیغام گمشدۀ عیسی (شهر گرند رَپیدز: انتشارات زانداروان، سال ۲۰۰۴)، صفحات ۱۸۲-‏۱۸۳. اِن. تی رایت می‌گوید که «بیشترِ» (آیا منظورش «همه» است؟) آیاتی که در عهد‌جدید، از جهنم صحبت کرده‌اند، به مکانی اشاره نکرده‌اند که وجدان انسان در آنجا تا ابد در عذاب خواهد بود. او معتقد است که ما در مورد آموزه‌های مربوط به جهنم، در این زمانه، به یک بازسازی، یا بازگویی احتیاج داریم. ۱) در خصوص اینکه انسانها از «هدیۀ آزادی» استفاده می‌کنند، تا «شأن و منزلت انسانی‌شان را کاملاً از بین ببرند.» ۲) در خصوص ناعدالتی‌های اجتماعی، و مصیبتها و فجایع. «در کتاب‌مقدس آموزه‌ای در رابطه با جهنم وجود دارد که هم بجاست و هم بسیار نیاز به آن دیده می‌شود؛ و در خصوص زندگی گروهی و اجتماعی انسان در این دنیا می‌باشد.» پیروی از عیسی: تأملی بر شاگردسازی بر مبنای کتاب‌مقدس (شهر گرند رَپیدز: انتشارات ویلیام بی. اِردمانز، ۱۹۹۴)، صفحات ۹۵-‏۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۵&amp;lt;/sup&amp;gt; نقل قول از مناظرۀ اسلام و جهان غرب: مستنداتی از مناظره‌ای جهانی در مورد تروریسم، سیاست آمریکا و خاورمیانه، ویرایشی از دیوید بِلنکِن هورن، برگرفته از تارنمایی به نام «اولویتها»، مارس ۲۰۰۶، شماره ۱۶۱، صفحۀ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۶&amp;lt;/sup&amp;gt; حواستان باشد مبادا با گفتن اینکه «چنین چیزی عملی نیست»، به شیوه‌های دیگری روی آورده، و روش خدا را در تبدیل نمودن انسانها، نادیده بگیرید. شاید بتوانید با روشها و وسیله‌های دیگری غیر از اینکه انسانها جلال خداوند را در کلام خدا ببینند و تبدیل شوند، ایشان را تغییر دهید، ولی آیا چنین تغییری، جلال مسیح را جلوه‌گر می‌سازد؟ همۀ تغییر و دگرگونیها، مسیح را حرمت نمی‌نهند. پولس در ابتدای رسالۀ دوم قرنتیان ۴:‏۳، همین نکته را هشدار می‌دهد: «لیکن اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است.» به بیان دیگر، او معترف است که بشارت او، همه را تبدیل نمی‌کند. «هالکان»، جلال خدا را در انجیل نمی‌بینند؛ و پولس به خاطر آنها، شیوۀ بشارت دادنش را تغییر نمی‌دهد، همان‌طور که ما نیز نباید شیوۀ بشارتمان را تغییر دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۷&amp;lt;/sup&amp;gt; دوم تیموتائوس ۳:‏۱۶-‏۱۷؛ رومیان ۱۵:‏۴.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%DB%80_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%B7%D9%88%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%B5%D8%8C_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF</id>
		<title>چرا موعظۀ تفسیری، به طور خاص، خدا را جلال می‌دهد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%B8%DB%80_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%B7%D9%88%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%B5%D8%8C_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%D8%B1%D8%A7_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF"/>
				<updated>2017-08-03T19:17:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Why Expositional Preaching Is Particularly Glorifying to God }}  این پیغام، به چهار بخش تقسیم می‌شود. نخست...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Why Expositional Preaching Is Particularly Glorifying to God&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پیغام، به چهار بخش تقسیم می‌شود. نخست، به موعظه‌ای اشاره خواهم نمود، که آرزومندم خدا در زمانۀ ما، آن را از زبان واعظانش جاری سازد، آن‌گونه موعظه‌ای که بر مبنای سنگینی و وقارِ جلال خدا شکل گرفته است. دوم، سعی بر این خواهم داشت که جلال خدا را به تصویر بکشم، جلالی که بر این‌گونه موعظه نمودن، تأثیرگذار خواهد بود؛ و سوم، بنا بر آنچه از کتاب‌مقدس درک نموده‌ام، به شما نشان خواهم داد که انسانها به چه شکلی نسبت به این جلال بیدار شده، و این جلال، چگونه آنها را تبدیل می‌سازد؛ و سرانجام، توضیح خواهم داد که چگونه همۀ این موارد، ما را به موعظه‌ای فرا می‌خواند، که من آن را وجد و شادیِ تفسیر نمودن می‌نامم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تأمل بر گونه‌ای از موعظه، که حاصل سنگینی و وقارِ جلال خداست====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرج وایت فیلد، به این‌گونه موعظه نمودن معتقد بود؛ و زندگی‌اش را وقف آن نمود؛ و خدا از طریق چنین موعظه‌ای، نجات عظیم خود را در هر دو سوی اقیانوس اطلس نمایان ساخت. آرنولد دالیمور؛ همان کسی که زندگینامۀ جرج وایت فیلد را به رشتۀ تحریر درآورد، به تأثیر حیرت‌آوری که موعظۀ وایت فیلد در قرن هجدهم، در بریتانیا، و در آمریکا بر جای گذاشت، اشاره نموده است. آن موعظه‌ها همچون باران بر زمین تشنه باریدند و آن بیابان را با گلهای عدالت، شکوفا نمودند. دالیمور بر آن برهوت تبدیل یافتۀ زمانۀ وایت فیلد نگریست؛ و آرزو کرد که خدا باز هم چنین تغییر و تحولی به بار آورد. آرزوی قلبی او این بود که نسلی جدید از واعظانی چون وایت فیلد به ظهور رسند. گفتار او، مرا یاری می‌رساند تا بتوانم آرزویم را بهتر ابراز دارم، آرزویی که چیزی جز این نیست که در آینده، نسلی از این‌گونه واعظان، در آمریکا، و در گوشه و کنار دنیا به ظهور رسند. او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; آری . . . باشد شاهد باشیم که سَرِ عظیم کلیسا، یک بار دیگر . . . مردان جوانی را برای خود برخیزاند؛ و آنها را در این امر پرشکوه، به کار گیرد. اما این مردان، چگونه افرادی خواهند بود؟ مردانی قوی در کلام خدا، که حس عظمت، ابهت، و قدوسیت خدا، بر زندگی‌شان حاکم بوده، و دل و فکرشان با حقایق عظیم آموزه‌های فیض، برافروخته است. ایشان مردانی خواهند بود که می‌دانند چگونه به نفس خود، به اهداف انسانی، و به بلندپروازی‌های شخصی بمیرند. مردانی که حاضرند به خاطر مسیح، احمق به حساب آیند، مردانی که ننگ و عار و شهادات دروغ به ضد خود را متحمل شده، رنج و زحمت خواهند دید؛ و بالاترین اشتیاقشان تمجید و تحسین شدن از سوی دنیا نیست، بلکه جلب رضایت اربابشان، آن هنگام که در مقابل تخت داوری پرابهت او بایستند. ایشان مردانی خواهند بود که با دل شکسته، و چشم گریان موعظه خواهند نمود، مردانی که خدا به شکلی خاص و چشمگیر، روح‌القدس را بر خدمتشان، سرازیر می‌سازد. ایشان مردانی هستند که در تغییر و دگرگونی زندگی بسیاری از افراد، شاهد آیات و معجزات خواهند بود.&amp;lt;sup&amp;gt;۱&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوی در کلام خدا، برافروخته با حقایق عظیم آموزه‌های فیض، مرده نسبت به خویش، حاضر به تحمل رنج و زحمت، بی‌توجه به تمجید و تحسین انسانها، شکسته‌دل برای گناه، و تحت تأثیر عظمت، ابهت، و قدوسیت خدا. دالیمور نیز مانند وایت فیلد، معتقد بود که موعظه نمودن، اعلام کلام خداست، آن زمان که از چنین قلبی برخیزد. موعظه نمودن، گفتگو کردن نیست. موعظه نمودن، بحث و تبادل نظر نیست. موعظه نمودن، گفتگوی خودمانی دربارۀ امور مذهبی نیست. موعظه نمودن، صرفاً تعلیم دادن نیست. موعظه نمودن، اعلام پیغامی است که از حس عظمت و ابهت و قدوسیت خدا بیرون می‌تراود. موضوع موعظه، می‌تواند هر چیزی در زیر این آسمان باشد، اما مهم این است که همواره در پرتوی نور خیره کنندۀ عظمت و ابهت خدا در کلامش موعظه گردد. وایت فیلد، این‌گونه موعظه می‌نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن گذشته، هیچ‌کس به اندازۀ مارتین لوید جونز، که به مدت سی سال در کلیسای وست مینستر در لندن خدمت نمود، تجسم این دیدگاه نبوده است. وقتی جی. آی. پَکر، دانشجویی بیست و دو ساله بود، در سالهای ۱۹۴۹-‏۱۹۴۸، و در طی سالهای تحصیلش در لندن، هر غروب یکشنبه به موعظۀ لوید جونز گوش می‌سپارد. او می‌گوید «هرگز چنین موعظه‌ای را نشنیده بود.» (به همین دلیل است که بسیاری از مردم، دربارۀ موعظه نمودن، چیزهایی بسیار جاهلانه بر زبان آورده، و آن را کم‌اهمیت می‌انگارند، چرا که هرگز به موعظۀ راستین گوش نسپرده‌اند. آنها برای نظر دادن در خصوص سودمند بودن موعظۀ راستین، هیچ معیاری در دست ندارند.) پَکر می‌گوید که آن موعظه‌ها، «مثل شوک الکتریکی، او را در برگرفتند . . . و موعظۀ او بیش از هر شخص دیگری که می‌شناخت، باعث شد که حضور خدا را احساس کند.»&amp;lt;sup&amp;gt;۲&amp;lt;/sup&amp;gt; هدف وایت فیلد نیز همین بود. آه! باشد که خدا واعظان جوانی را برخیزاند، که موجب شوند تا شنوندگانشان با حس حضور خدا، با حس سنگینی و وقارِ بی‌پایان واقعیت خدا، دچار شوک روحانی گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای این زمانه، و برای شما نیز همین را آرزومندم. آرزومندم که خدا هزاران واعظ شکسته‌دل، و لبریز از کتاب‌مقدس را به پا خیزاند، واعظانی که حس عظمت و ابهت و قدوسیت خدا بر آنها حاکم باشد، عظمت و ابهت و قدوسیتی که در انجیل مسیح مکشوف است، مسیحی که مصلوب شد، از مردگان برخاست؛ و با اقتدار مطلق، بر هر امت، بر هر لشکر، بر هر مذهب دروغین، بر هر تروریست، بر همۀ زمین‌لرزۀ دریایی، بر هر سلول سرطانی، و بر هر کهکشان در عالم هستی سلطنت می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا به این دلیل صلیب مسیح را مقرر داشت؛ و دریاچۀ آتش را آفرید&amp;lt;sup&amp;gt;۳&amp;lt;/sup&amp;gt;، تا نشان دهد که حقیر شمردن جلالش، امری بس عظیم و با اهمیت است. مرگ پسر خدا، و محکومیت انسانهای ناتوبه‌کار، رساترین فریادها در زیر آسمان است، که اعلام می‌کنند خدا بی‌نهایت قدوس است؛ و گناه، بی‌نهایت زننده و ناخوشایند است؛ و غضب خدا، بی‌نهایت عادلانه است؛ و فیض، بی‌نهایت ارزشمند است؛ و زندگیِ کوتاه ما، و زندگی هر شخص دیگری در کلیسا، و در اجتماع شما، یا به شادی جاودانه ختم خواهد شد، یا به عذاب جاودانه. اگر موعظۀ ما، سنگینیِ این حقایق را به مردم منتقل نکند، پس چه چیز دیگری این مهم را به‌جا خواهد آورد؟ برنامۀ کودک؟ رادیو؟ تلویزیون؟ گروههای بحث و گفتگو و تبادل نظر؟ یا جنبشی در کلیسا، که معتقد است در دنیای امروز، باید مسایل را با گفتگو پیش برد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تدبیر خدا این بود که پسرش مصلوب گردد (مکاشفه ۱۳:‏۸؛ دوم تیموتائوس ۱:‏۹)؛ و جهنم هولناک باشد (متی ۲۵:‏۴۱)، تا این دو مهم، در موعظه‌هایمان به روشن‌ترین شکل ممکن گواهی دهند که صحبت از چه چیزی در میان است. یک موعظه آن زمان شکلی جدی به خود می‌گیرد که ردای واعظ، به خون عیسی آغشته، و با آتش جهنم، دوداندود باشد. این آن ردایی است که سخنرانان را به واعظان تبدیل می‌سازد. اما چه تأسف‌آور است که امروزه، در صدای برخی از برجسته‌ترین مبشران، اثری از وحشت صلیب، و وحشت جهنم دیده نمی‌شود. ایشان صلیبی که مجازات ما را بر دوش گرفت را سلب قدرت کرده، و جهنم را اسطوره پنداشته، آن را در فجایع و مصیبتهای اجتماعیِ دنیا خلاصه نموده، و در نظرشان جهنم آنجاست که یک انسان به جایی رسد که شأن و منزلت و ارزشی برایش نماند.&amp;lt;sup&amp;gt;۴&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آه، باشد که نسلهای آینده متوجه باشند که دنیا خدا را جدی نمی‌گیرد. کلیسا نیز از حسْ داشتن به جلال خدا لبریز نیست؛ و دربارۀ بهشت و جهنم، و گناه و نجات نیز از جدیت و کوشایی لازم آکنده نیست؛ و از این‌رو، شادی بسیاری از مسیحیان، به قدر سر سوزنی است. میلیونها تن، خود را غرق دی. وی. دی، تلویزیونهای صد و هفت اینچ، و بازیهای تلفنهای همراه کرده، و سرگرم پرستشهای سبک‌سرانه هستند، درست زمانی که سخنگویان یکی از دامنه‌دارترین مذاهب دنیا، به نشریات اصلیِ دنیای غرب نامه نوشته، می‌گویند: «اولین چیزی که شما را بدان می‌خوانیم، اسلام است . . . مذهبی که با دل و فکر و زبان، امر به معروف، و نهی از منکر می‌کند. مذهبی که فرمان می‌دهد در راه الله جهاد کنید، تا کلام و مذهب الله، بر همگان حاکم شود.»&amp;lt;sup&amp;gt;۵&amp;lt;/sup&amp;gt; این سخنگویان، به شکلی علنی، بمب‌گذاری‌های انتحاری را مبارک خوانده، و کودکان را در مقابل مغازه‌های فلافل فروشی منفجر کرده، و آن را راه ورود به بهشت می‌نامند. این دنیایی است که ما در آن موعظه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همچنان قابل درک نیست که در این عصرِ نابودگر روح و جان، در این عصری که تصویر مسیح کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود، کتابها و سمینارها و مدارس الهیات، و متخصصانی که در رشد و افزایش اعضای کلیسا تخصص دارند، بر این پافشاری کرده تا کشیشان جوان را متقاعد نموده، به آنها بگویند: «سخت نگیرید.» «گل بگویید و گل بشنوید.» «سر مردم را گرم کنید.» و پرسش من این است که در این گفتار، روح عیسی کجاست؟ «اگر کسی خواهد متابعت من کند، باید خود را انکار کرده، و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید. زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند، آن را هلاک سازد؛ اما هر که جان خود را به خاطر من هلاک کند، آن را دریابد» (متی ۱۶:‏۲۴-‏۲۵). «اگر چشم راستت تو را بلغزاند، قلعش کن؛ و از خود دور انداز. زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه گردد، از آنکه تمام بدنت در جهنم افکنده شود» (متی ۵:‏۲۹). «هر یکی از شما که تمام مایملک خود را ترک نکند، نمی‌تواند شاگرد من شود» (لوقا ۱۴:‏۳۳). «اگر کسی نزد من آید؛ و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران، حتی جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمی‌تواند بود» (لوقا ۱۴:‏۲۶). «مرا متابعت کن؛ و بگذار که مردگان، مردگان خود را دفن کنند» (متی ۸:‏۲۲). «هر که خواهد مقدم بر شما شود، غلام همه باشد» (مرقس ۱۰:‏۴۴). «از او بترسید که قادر است بر هلاک کردن روح و جسم در جهنم» (متی ۱۰:‏۲۸). «بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید . . . لکن مویی از سر شما گم نخواهد شد. جانهای خود را به صبر، دریابید» (لوقا ۲۱:‏۱۶-‏۱۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بسا آن متخصصان رشد و افزایش اعضای کلیسا، به عیسی نیز این‌گونه مشاوره می‌دادند که: «سخت نگیر عیسی. سرشان را گرم کن!» و به کشیشان جوان بگویند: «ای کشیش جوان، هر کاری انجام می‌دهی، فقط مانند عیسای معرفی شده در انجیلها نباش. سخت نگیر!» از چشم‌انداز من، که این روزها به ابدیت بسیار نزدیک است، چنین پیغامی به کشیشان، بی‌عقلیِ روزافزون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تصویر جلال خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حس شما به عظمت و جلال خدا، و طرز فکرتان نسبت به این امر که انسانها نسبت به آن جلال، بیدار گشته، و برای آن جلال زیست نمایند، باور شما به ضرورت، و ماهیت موعظه نمودن را شکل می‌دهد. پس در این بخش، به تصویر جلال خدا می‌پردازیم؛ و بخش سوم را به این مهم اختصاص می‌دهیم که انسانها به چه صورت به آن جلال، بیدار گشته، و آن جلال، چگونه ایشان را تبدیل می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابتدا تا انتهای کتاب‌مقدس، مهم‌ترین و اصلی‌ترین چیزی که دل و فکر خدا را مشغول نموده، جلال خدا، و به عبارتی زیبایی خدا، و درخشش کمالات بی‌شمار اوست. خدا در هر جنبه از عملکرد مکشوفش، و در هر کجا که هدف نهاییِ آن عملکرد را تدبیر نموده، هدفی جز این نداشته که جلالش را آشکار، و آن را حفظ نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* او از پیش، ما را برای جلال خود تعیین نمود (افسسیان ۱:‏۶).&lt;br /&gt;
* او ما را برای جلال خود آفرید (اشعیا ۴۳:‏۷).&lt;br /&gt;
* او اسراییل را برای جلال خود برگزید (ارمیا ۱۳:‏۱۱).&lt;br /&gt;
* او برای جلال خود، قوم خویش را از مصر رهایی بخشید (مزمور ۱۰۶:‏۸).&lt;br /&gt;
* او برای جلال خود، ایشان را از تبعید آزاد ساخت (اشعیا ۴۸:‏۹-‏۱۱).&lt;br /&gt;
* او مسیح را به جهان فرستاد، تا غیر یهودیان، خدا را برای جلالش بستایند (رومیان ۱۵:‏۹).&lt;br /&gt;
* او قومش را حکم نمود که چه بخورند، چه بیاشامند، همه را برای جلال او به‌جا آورند (اول قرنتیان ۱۰:‏۳۱).&lt;br /&gt;
* او بار دیگر عیسی را خواهد فرستاد، تا همۀ نجات‌یافتگان، در جلالش به شگفت آیند (دوم تسالونیکیان ۱:‏۹-‏۱۰).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مأموریت کلیسا این است: «در میان امتها، جلال او را ذکر کنید؛ و کارهای عجیب او را در جمیع قومها» (مزمور ۹۶:‏۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیات، و صدها آیۀ دیگر، توجه ما را به بالاترین تعهد خدا معطوف می‌دارند. هیچ‌چیز به اندازۀ رو‌به‌رو شدن با این حقیقت، که خدا برای جلال خودش شور و اشتیاق دارد، در موعظه تأثیرگذار نبوده، و این حقیقتی است که زبان تقریباً از بیانش قاصر می‌باشد. در کل مکاشفه‌های کتاب‌مقدس، این واقعیتی بدیهی است که بالاترین تعهد خدا این می‌باشد که خود را به کمال بشناسد؛ و خود را بی‌نهایت دوست داشته باشد؛ و تا حد ممکن، این تجربه را با قومش سهیم گردد. بر فراز هر عملکرد خدا، این پرچم برافراشته است: «به خاطر ذات خود، به خاطر ذات خود، این را می‌کنم. زیرا که اسم من چرا باید بی‌حرمت شود؛ و جلال خویش را به دیگری نخواهم داد» (اشعیا ۴۸:‏۱۱؛ همچنین ۴۲:‏۸ را نیز مشاهده نمایید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ازل، خدایی که همواره وجود داشته، و هرگز به وجود نیامده، و همواره کامل بوده است، خود را می‌شناخته، و آنچه می‌شناخته را دوست می‌داشته است. او از ازل، زیبایی خود را می‌نگریسته، و آنچه می‌نگریسته را می‌چشیده است. درک او از واقعیتِ خویش، بی‌عیب و نقص بوده، و شور و شعفش در لذت بردن از آن واقعیت، بی‌نهایت است. او بی‌نیاز است، چرا که در او هیچ نقصی وجود ندارد. او هیچ تمایلی به شرارت ندارد، چرا که در او هیچ کمبودی وجود ندارد که به کاری اشتباه وسوسه‌اش نماید. از این‌رو، او قدوس‌ترین و شادترین وجود است، چرا که در غیر این صورت، نمی‌تواند منشأ قدوسیت و شادی باشد. آن قدرت لایتناهی، در زیباییِ بیکرانِ رابطۀ شخصی میان اعضای تثلیث، بی‌نهایت شادی نموده، و در آن مشارکت، مسرور است، شادی و سروری که ما در خود قادر نیستیم به آن دست یابیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدا به منظور سهیم نمودن ما در این تجربه، که همانا تجربۀ شناخت جلال او، و لذت بردن از آن است، جهان را خلق نمود. او ما را به همان شکلی که خود خویشتن را می‌شناسد؛ و به همان شکلی که خود از خویشتن لذت می‌برد، به شناخت و لذت بردن از خودش می‌رساند. در واقع، هدف او این است که به همان شکلی که خود خویشتن را می‌شناسد؛ و در خود شاد است، ما نیز همان‌گونه او را بشناسیم؛ و از او لذت ببریم، تا با دانش خودش، او را بشناسیم و با شادی خودش، از او لذت ببریم. معنای اصلی دعای عیسی در انجیل یوحنا ۱۷:‏۲۶، آنجا که از پدرش درخواست می‌کند «تا آن محبتی که به من نموده‌ای، در ایشان باشد؛ و من نیز در ایشان باشم» نیز همین است. از آنجا که عیسی در ما ساکن است، ما نیز از همان شناخت پدر از «فروغ جلالش»، و لذت بردن در او که نامش عیسی مسیح است (عبرانیان ۱:‏۳)، بهره‌مند خواهیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر سوال شما این باشد که هدف خدا از سهیم نمودن ما در این تجربه (تجربۀ شناخت او، و لذت بردن از او)، چگونه به محبتش ربط دارد، پاسخ این است که هدف او از سهیم نمودن ما در این تجربه، چیزی جز محبتش نیست. محبت خدا، او را متعهد می‌سازد تا شناخت جلالش، و لذت بردن از آن جلال را با ما سهیم شود. وقتی یوحنا می‌گوید خدا محبت است (اول یوحنا ۴:‏۸، ۱۶)، منظورش این است که ذات خدا این است که لذت بردن از جلالش را، حتی به قیمت جان پسرش، با ما سهیم گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بدان معناست که هدف خدا در نمایان ساختن جلالش، و شادی ما در آن جلال، کاملاً با هم هماهنگ هستند. شما چیزی که از آن لذت نمی‌برید را به کمال حرمت نمی‌نهید. خدا صرفاً در شناخته شدن نیست که کاملاً جلال می‌یابد، بلکه او جلال می‌یابد، هنگامی که آن‌قدر عمیقاً او را بشناسیم؛ و از او لذت ببریم، که زندگی‌مان ارزش او را به نمایش گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی به دو نکته اشاره نمود، تا بر نقش خود در ارزانی داشتن شناخت خدا به ما، و شاد بودن ما در خدا تأکید نماید. او فرمود: «نه پدر را هیچ‌کس می‌شناسد، غیر از پسر؛ و کسی که پسر بخواهد، بدو مکشوف سازد» (متی ۱۱:‏۲۷) و همچنین فرمود: «این را به شما گفتم، تا خوشی من در شما باشد؛ و شادی شما کامل گردد» (یوحنا ۱۵:‏۱۱). به بیان دیگر، ما با شناخت پسر است که پدر را می‌شناسیم؛ و با شادی پسر است که از پدر لذت می‌بریم. عیسی ما را در شناختی که خود از خدا دارد؛ و در لذت بردنش از خدا، شریک نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صرفاً شور و اشتیاقِ پرستش دسته‌جمعیِ در صبح یکشنبه نیست که این شناخت و لذت بردن را به جهان مشهود می‌سازد (اگرچه آن لحظات پرستش، بسیار ارزشمندند)، بلکه تغییر و تبدیل زندگی ما، که ناشی از آن شناخت و لذت بردن است، آن را به جهان مکشوف می‌سازد. عیسی فرمود: «بگذارید نور شما بر مردم بتابد، تا اعمال نیکوی شما را دیده، پدر شما را که در آسمان است، تمجید نمایند» (متی ۵:‏۱۶). نوری که از رفتار و کردار ما تابیده، و سبب می‌شود که مردم به جای ما، خدا را ببینند، همان نور، ارزش جلال خداست، آن جلالی که از هر نظر خشنود کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این مهم، بدین شکل عملی خواهد شد: وقتی جلال خدا، گنجینۀ زندگی ما باشد، آن گنجینه‌ها را در زمین پنهان نمی‌کنیم، بلکه آنها را صرفِ گسترش جلال خدا می‌نماییم. ما در این خصوص، طمع نخواهیم داشت، بلکه سرشار از گشاده‌دستی خواهیم بود. ما ولع نخواهیم داشت که انسانها تحسین و تمجیدمان کنند، بلکه در حمد و ستایش خدا، خود را به دست فراموشی می‌سپاریم. ما نمی‌گذاریم لذتهای نفسانی و گناه‌آلود، بر ما سروری کنند، بلکه با قدرت وعده‌‌ای برتر، آن لذتها را ریشه‌کن می‌کنیم. ما از غرور شکسته‌مان دلجویی نمی‌کنیم، یا بغض و کینه را ارج نمی‌نهیم، یا روحی انتقام‌جو را خوراک نمی‌دهیم، بلکه آنچه بر ما واقع شده را به خدا می‌سپاریم؛ و آنانی را که از ما متنفرند، برکت می‌دهیم. سرچشمۀ همۀ گناهان، آنجاست که جلال خدا را بالاتر از هر چیز دیگر، ارزش ننهیم. بنابراین، یکی از طریقهای مشهود و اساسی در نمایان ساختن حقیقت و ارزش جلال خدا، فروتنانه و ایثارگرانه زیستن و خدمت نمودن است، آن زیستنی که فقط و فقط، از چشمۀ جلال خدا جاری می‌شود، جلالی که از هر نظر، خشنود کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انسانها به چه شکلی نسبت به این جلال بیدار گشته، و این جلال، چگونه ایشان را تبدیل می‌سازد؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به این پرسش می‌رسیم که انسانها به چه شکلی نسبت به جلال خدا بیدار گشته، و این جلال، چگونه ایشان را تبدیل می‌سازد؟ پولس رسول در رسالۀ دوم قرنتیان ۳:‏۱۸-‏۴:‏۶، بخش مهمی از این پرسش را پاسخ می‌دهد. او می‌گوید: «لیکن همۀ ما چون با چهرۀ بی‌نقاب، جلال خداوند را در آینه می‌نگریم، از جلال تا جلال، به همان صورت، متبدل می‌شویم، چنان که از خداوند که روح است.» ما با نگریستن به جلال خداوند، از جلال تا جلال تبدیل می‌شویم. خدا به این شکل، انسانها را به تصویر پسرش تبدیل می‌سازد، تا آنها جلال خداوند را بازتاب دهند. ما برای تبدیل شدنی که خدا را جلال دهد، به جلال خداوند چشم می‌دوزیم.&amp;lt;sup&amp;gt;۶&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این امر چگونه به وقوع می‌پیوندد؟ (در اینجا به پیامدهای موعظه نمودن، بسیار نزدیک می‌گردیم.) پولس در دوم قرنتیان ۴:‏۳-‏۴، توضیح می‌دهد که چگونه جلال خداوند را می‌نگریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; لیکن اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است؛ که در ایشان، خدای این جهان، فهم‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است، که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح [تحقق دوم قرنتیان ۳:‏۱۸]، که صورت خداست، ایشان را روشن سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جلال خداوند را به شفاف‌ترین، و اساسی‌ترین شکل، در انجیل می‌نگریم؛ و این امر، آن‌قدر صادق است که پولس آن را «بشارت جلال مسیح» می‌نامد؛ و این مهم، پیامدهای فراوانی برای موعظه نمودن دارد؛ بدین معنا که در این عصر، که قادر نیستیم جلال خداوند را به روشنیِ زمانی که در ابرها بازمی‌گردد، شاهد باشیم، به واسطۀ کلامش، آن را به واضح‌ترین شکل، مشاهده می‌نماییم. انجیل، پیغامی در کلام است؛ و جالب اینجاست که کلام، شنیده، و جلال، دیده می‌شود. بنابراین، حرف پولس این است که ما جلال مسیح را صرفاً با چشمانمان نمی‌بینیم، بلکه با گوشهایمان می‌شنویم. «ایمان از شنیدن است؛ و شنیدن از کلام خدا» (رومیان ۱۰:‏۱۷)، زیرا دیدن جلال مسیح، از شنیدن حاصل می‌شود؛ و شنیدن، از انجیل مسیح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاحظه کنید که این حقیقت، در زندگی سموییل نبی به چه صورت آشکار گردید. در زمانۀ سموییل، خداوند به ندرت رویایی را مکشوف می‌نمود (اول سموییل ۳:‏۱)، درست مانند امروز که قحطی دیدن و چشیدن جلال خدا سایه گسترده است. اما خدا در آن زمان، نبی تازه‌ای را به ظهور رساند؛ و خدا چگونه به او ظاهر شد؟ به همان شکلی که به شما، و به قوم شما ظاهر خواهد شد. اول سموییل ۳:‏۲۱: «و خداوند بار دیگر در شیلوه ظاهر شد، زیرا که خداوند در شیلوه، خود را بر سموییل، به کلام خداوند ظاهر ساخت.» او خود را با کلام مکشوف نمود. این‌گونه است که انسانها جلال خداوند را نگریسته، و به انسانهایی تبدیل می‌گردند که جلال خدا را نمایان می‌سازند؛ و حال، پولس به ما می‌گوید انجیل، آن کلامی است که به شفاف‌ترین، و اساسی‌ترین شکل، جلال خدا را مکشوف می‌سازد (دوم قرنتیان ۴:۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فراخوان به وجد و شادیِ تفسیر نمودن====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام، به نکتۀ پایانیِ مقولۀ موعظه نمودن می‌رسیم، که همانا وجد و شادیِ تفسیر نمودن می‌باشد. اگر هدف خدا این است که جلالش را در دنیا عیان سازیم؛ و اگر آن جلال را عیان می‌سازیم، چرا که شناخت آن جلال، و لذت بردن از آن، ما را تبدیل نموده است؛ و اگر با نگریستن به جلال خداوند، آن جلال را می‌شناسیم؛ و از آن لذت می‌بریم؛ و اگر آن جلال را به شفاف‌ترین و اساسی‌ترین شکل، در انجیل جلال مسیح می‌نگریم؛ و اگر انجیل، پیغامی است که از طریق کلام به دنیا منتقل می‌گردد، پس می‌توان چنین نتیجه گرفت که خدا مقرر داشته تا واعظان، این کلام را شرح داده، تفسیر نمایند؛ و در آن شرح و تفسیر، مسرور باشند، همان سروری که من آن را وجد و شادیِ تفسیر نمودن می‌نامم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این شرح و تفسیر، هر واژه از اهمیت برخوردار است. این‌گونه موعظه نمودن را تفسیری می‌نامیم، زیرا که انجیل مالامال از مطالبی است که نیازمند تفسیر می‌باشند (نیازمند گشوده شدن، شرح داده شدن، روشن شدن، شفاف شدن، توضیح داده شدن، و آشکار شدن.) اکنون برای روشن شدن این مطلب، پنج جنبۀ مهم و اساسیِ پیغام انجیل را بررسی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* انجیل، پیغامی است دربارۀ رویدادهای تاریخی: زندگی و مرگ و رستاخیز مسیح، و این رویدادها ما را فرا می‌خوانند تا دقیق و موشکافانه، به شرح و تفسیرشان بپردازیم.&lt;br /&gt;
* انجیل، پیغامی است در این باره که آن رویدادها پیش از آنکه ما چیزی را تجربه کنیم، یا حتی پیش از آنکه وجود داشته باشیم، چه چیزی را به انجام رسانده‌اند: به فرجام رساندن اطاعتی کامل و بدون نقص، پرداخت بهای گناهان ما، فرو نشاندن غضب خدا، گزینش عیسی در مقام مسیح و پادشاه جهان که مصلوب شد؛ و از مردگان برخاست، خلع سلاحِ ریاستها و قدرتها، و نابودیِ مرگ؛ و همۀ اینها ما را فرا می‌خوانند تا دقیق و موشکافانه، به شرح و تفسیرشان بپردازیم.&lt;br /&gt;
* انجیل، پیغامی است دربارۀ انتقال آن دستاوردها، از مسیح به اشخاصی که تنها با ایمان، و صرف نظر از اعمالمان، با مسیح متحد گشته‌ایم؛ و این ما را فرا می‌خواند تا با شرح و تفسیر آیات بی‌شمار، ماهیت و پویاییِ ایمان را برای مردم روشن سازیم.&lt;br /&gt;
* انجیل، پیغامی است دربارۀ امور نیکویی که اکنون در مورد ما صادقند، چرا که دستاورد صلیب، آن نیکوییها را در مسیح، از آنِ ما نموده است: اینکه خدا اکنون فقط و فقط نسبت به ما رحیم و بخشنده است، نه خشمگین و غضبناک (فرو نشاندن غضب)، اینکه اکنون در مسیح، عادل به حساب می‌آییم (عادل‌شمردگی)، اینکه اکنون از تقصیر، و از قدرت گناه، آزاد هستیم (فدیه)، اینکه مقدس گشته‌ایم؛ و در روند تقدیس شدن به پیش می‌رویم (تقدیس شدن)؛ که همۀ اینها ما را فرا می‌خوانند، تا هفته به هفته، دقیق و موشکافانه، این حقایق شکوهمند را برای مردم شرح و تفسیر نماییم.&lt;br /&gt;
* و سرانجام، انجیل، پیغامی است دربارۀ خودِ خدای پرجلال، خدایی که گنجینۀ نهایی، ابدی، و گنجینه‌ای است که از هر نظر، مایۀ خشنودی ماست. «در خدا فخر می‌کنیم، به وسیلۀ خداوند ما عیسی مسیح، که به وساطت او، الان صلح یافته‌ایم» (رومیان ۵:‏۱۱). انجیلی که ما موعظه می‌کنیم، «بشارت جلال مسیحی است، که صورت خداست.» اگر بشارت ما، از این هدف قاصر بماند؛ یعنی از این هدف که از خودِ خدا لذت ببریم، نه فقط از هدیۀ بخشیده شدنمان، و از حیات ابدی، و نجات از جهنم، در آن صورت، «انجیل جلال خدا در چهرۀ مسیح» (دوم قرنتیان ۴:‏۶) را موعظه نمی‌کنیم. هدف نهایی ما، شناخت خدا، و لذت بردن از اوست؛ و همان‌طور که در ابتدای این فصل مشاهده نمودیم، ما به همین دلیل آفریده شده‌ایم، تا خدا شناخت خود، و لذت بردن از خویشتن را با ما سهیم گردد. خدا ما را به این معنا دوست دارد؛ و این دستاورد نهاییِ صلیب است برای ما؛ و این حقایق نیز به واسطۀ هر آیه از کتاب‌مقدس که الهام خداست، امید به جلالش را در ما بیدار نموده&amp;lt;sup&amp;gt;۷&amp;lt;/sup&amp;gt;، ما را فرا می‌خواند که پربارترین تفسیر را به مردم ارائه دهیم، تا که ایشان با بهترین و عالی‌ترین غذای آسمانی، تغذیه گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر آیات کلام خدا از اهمیت زیادی برخوردارند، چرا که انجیل، پیغامی است که در کلام به نزد ما می‌آید؛ و خدا چنین مقرر نموده که انسانها جلال مسیح، به عبارتی، «دولت بی‌قیاس مسیح» (افسسیان ۳:‏۸) را در کلام انجیل مشاهده نمایند. خواندگی ما این است که کلام، و جملات، و بندهای کتاب‌مقدس را شرح و توضیح داده، و «جلال مسیح، که صورت خداست» را آشکار سازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این سرانجام، ما را به دومین نکته در مورد وجد و شادیِ تفسیر نمودن رهنمون می‌سازد. وای بر ما اگر چنین انجیلی را بدون وجد و شادی، تفسیر نماییم؛ یعنی بدون شادی نمودن برای حقیقتی که به شرح و تفسیرش می‌پردازیم. وقتی پولس در دوم قرنتیان ۴:‏۵ می‌گوید: «زیرا به خویشتن موعظه نمی‌کنیم، بلکه به مسیح عیسی خداوند»، واژه‌ای که برای «موعظه» به کار می‌برد، در زبان یونانی بدین معناست که ما خداوند بودن مسیح را جار می‌زنیم، ما خداوند بودن مسیح را اعلام می‌کنیم. همچنین واژه‌ای که در زبان یونانی برای اعلام کننده، برای «واعظ» به کار رفته (اول تیموتائوس ۲:‏۷؛ دوم تیموتائوس ۱:‏۱۱)، این معنا را می‌رساند که چنانچه مردم سخنان واعظ را درک نکنند، باید گفته‌اش را توضیح دهد (پس تعلیم هم مد نظر است.) اما آنچه جارچی را از فیلسوف و کاتب و معلم جدا می‌سازد، این است که او خبری را جار می‌زند، که در مورد انجیل، خبری بی‌نهایت خوش، خبری بی‌نهایت گرانبهاست، خبری که عالی‌ترین خبر دنیاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خالق جهان هستی، که پرجلال‌تر، و خواستنی‌تر از هر گنجینۀ دنیاست، خود را در عیسی مسیح، مکشوف نموده، تا هر کسی در دنیا، که سلاح طغیان و سرکشی را پایین اندازد؛ و بخشش او را که با خون خریداری شده، پذیرا گردد؛ و به پسرش در مقام نجات‌دهنده و خداوند و گنجینۀ زندگی‌اش ایمان آورد، او را بشناسند؛ و تا ابد از او لذت برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای برادران، با بی‌میلی و کرختیِ خود، دربارۀ ارزش انجیل، دروغ نگویید. شرح و تفسیر شکوهمندترین واقعیت، واقعیتی پرشکوه است. اگر آن را با وجد و شادی به‌جا نیاورید، اگر از ته دل شاد نباشید، دربارۀ ارزش انجیل، واقعیت را بیان نخواهید کرد. با چهره‌تان، با صدایتان، یا با طرز زندگی‌تان، طوری وانمود نکنید که انجیل، همان انجیل جلال مسیح نیست، آن جلالی که از هر نظر، مایۀ خشنودی است، چرا که انجیل، به واقع، چنین است. باشد که خدا از میان شما، نسل واعظانی را برخیزاند، که تفسیرشان شایستۀ حقیقت خدا باشد؛ و وجد و شادی‌شان، شایستۀ جلال خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;hr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۱&amp;lt;/sup&amp;gt; آرنولد دالیمور، جرج وایت فیلد، جلد اول (لندن: انتشارات پرچم حقیقت، ۱۹۷۰)، صفحۀ ۱۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۲&amp;lt;/sup&amp;gt; کریستوفر کَتِروود، پنج رهبر بشارتی (ویتون: انتشارات هارولد شاو، ۱۹۸۵)، صفحۀ ۱۷۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۳&amp;lt;/sup&amp;gt; عیسی در لوقا ۲۲:۲۲ فرمود که صلیب، «را خدا مقرر نمود»؛ و در متی ۲۵:‏۴۱ فرمود خداست که آتش جهنم را مهیا ساخته است. «پس اصحاب طرف چپ را گوید: ای ملعونان، از من دور شوید، در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۴&amp;lt;/sup&amp;gt; از چشم‌انداز یک آمریکایی، به این نظریۀ نفس‌گیرِ جول گرین توجه کنید، که دقیقاً نقطۀ مقابل آن چیزی است که کلیسا معتقد بوده نکتۀ اصلیِ انجیل می‌باشد؛ و به روشنی در کتاب‌مقدس ریشه دارد (اشعیا ۵۳:‏۴-‏۶، ۸-‏۱۰؛ غلاطیان ۳:‏۱۳؛ رومیان ۸:‏۳): «کفاره هر معنایی داشته باشد، اشتباهی بسیار عظیم است که تصور کنیم تمرکزش بر فرو نشاندن خشم خدا، یا جلب رحمت خداست . . . کل کتاب‌مقدس، هیچ تصویری به ما نشان نمی‌دهد که ثابت کند خشم خدا باید با قربانی کفاره کننده فروکش کند . . . هرچه از درک پولس در مورد مرگ عیسی گفته شود، باز هم در الهیاتش در مورد صلیب، جایی برای فروکش کردن غضب الهی وجود ندارد.» جول گرین، جبران رسواییِ صلیب: کفاره در عهد‌جدید؛ و محتوایش برای امروز (دونرز گِروو: انتشارات اینتروارسیتی، سال ۲۰۰۰)، صفحات ۵۱، ۵۶. از چشم‌انداز یک انگلیسی، اِستیو چاک، این تعلیم را که مسیح به جای ما، غضب خدا را متحمل شد، «کودک‌آزاری در بُعد آسمانی» می‌نامد: «واقعیت این است که صلیب، شکلی از کودک‌آزاری در بُعد آسمانی هم نیست. پدری انتقام‌جو، که پسرش را برای تخلفی که مرتکب نشده، مجازات می‌کند. قابل درک است که هم مردم داخل کلیسا، و هم خارج کلیسا، این رویدادهای نابهنجار، که از نظر اخلاقی چندان شفاف و روشن نیستند را سد راهی عظیم برای ایمان آوردن می‌دانند. اما جدی‌تر از آن، این است که چنین مفهومی، کاملاً با گفتۀ «خدا محبت است»، متناقض می‌باشد: اگر خدا به وسیلۀ صلیب، شخصاً خشم خود نسبت به انسانها را بر پسرش می‌ریزد، پس این به تمسخر گرفتن گفتۀ عیسی است که چنین تعلیم داد که دشمنان خود را محبت کنید و بدی را با بدی جواب ندهید.» پیغام گمشدۀ عیسی (شهر گرند رَپیدز: انتشارات زانداروان، سال ۲۰۰۴)، صفحات ۱۸۲-‏۱۸۳. اِن. تی رایت می‌گوید که «بیشترِ» (آیا منظورش «همه» است؟) آیاتی که در عهد‌جدید، از جهنم صحبت کرده‌اند، به مکانی اشاره نکرده‌اند که وجدان انسان در آنجا تا ابد در عذاب خواهد بود. او معتقد است که ما در مورد آموزه‌های مربوط به جهنم، در این زمانه، به یک بازسازی، یا بازگویی احتیاج داریم. ۱) در خصوص اینکه انسانها از «هدیۀ آزادی» استفاده می‌کنند، تا «شأن و منزلت انسانی‌شان را کاملاً از بین ببرند.» ۲) در خصوص ناعدالتی‌های اجتماعی، و مصیبتها و فجایع. «در کتاب‌مقدس آموزه‌ای در رابطه با جهنم وجود دارد که هم بجاست و هم بسیار نیاز به آن دیده می‌شود؛ و در خصوص زندگی گروهی و اجتماعی انسان در این دنیا می‌باشد.» پیروی از عیسی: تأملی بر شاگردسازی بر مبنای کتاب‌مقدس (شهر گرند رَپیدز: انتشارات ویلیام بی. اِردمانز، ۱۹۹۴)، صفحات ۹۵-‏۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۵&amp;lt;/sup&amp;gt; نقل قول از مناظرۀ اسلام و جهان غرب: مستنداتی از مناظره‌ای جهانی در مورد تروریسم، سیاست آمریکا و خاورمیانه، ویرایشی از دیوید بِلنکِن هورن، برگرفته از تارنمایی به نام «اولویتها»، مارس ۲۰۰۶، شماره ۱۶۱، صفحۀ ۷۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۶&amp;lt;/sup&amp;gt; حواستان باشد مبادا با گفتن اینکه «چنین چیزی عملی نیست»، به شیوه‌های دیگری روی آورده، و روش خدا را در تبدیل نمودن انسانها، نادیده بگیرید. شاید بتوانید با روشها و وسیله‌های دیگری غیر از اینکه انسانها جلال خداوند را در کلام خدا ببینند و تبدیل شوند، ایشان را تغییر دهید، ولی آیا چنین تغییری، جلال مسیح را جلوه‌گر می‌سازد؟ همۀ تغییر و دگرگونیها، مسیح را حرمت نمی‌نهند. پولس در ابتدای رسالۀ دوم قرنتیان ۴:‏۳، همین نکته را هشدار می‌دهد: «لیکن اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است.» به بیان دیگر، او معترف است که بشارت او، همه را تبدیل نمی‌کند. «هالکان»، جلال خدا را در انجیل نمی‌بینند؛ و پولس به خاطر آنها، شیوۀ بشارت دادنش را تغییر نمی‌دهد، همان‌طور که ما نیز نباید شیوۀ بشارتمان را تغییر دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;sup&amp;gt;۷&amp;lt;/sup&amp;gt; دوم تیموتائوس ۳:‏۱۶-‏۱۷؛ رومیان ۱۵:‏۴.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%80_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D9%88_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86_%D9%BE%DB%8C_%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F</id>
		<title>ارادۀ خدا چیست؛ و چگونه به آن پی ببریم؟</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%80_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D9%88_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86_%D9%BE%DB%8C_%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F"/>
				<updated>2017-07-21T19:05:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «ارادۀ خدا چیست؛ و چگونه به آن پی ببریم؟» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
What Is the Will of God and How Do We Know It?&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; «لهذا ای برادران، شما را به رحمتهای خدا استدعا می‌کنم که بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید؛ که عبادت معقول شماست؛ و همشکل این جهان مشوید؛ بلکه به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید، تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور رسالۀ رومیان ۱۲:‏۱-‏۲ این است که کل زندگی باید به «عبادت روحانی» تبدیل شود. آیۀ ۱: «بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید؛ که عبادت معقول شماست.» از دیدگاه خدا، هدفِ زندگی همۀ انسانها چیزی جز این نیست که مسیح را به قدر و منزلتش ارج نهند. عبادت یعنی اینکه با تمامی فکر و دل و بدنمان، خدا، و همۀ آنچه خدا در عیسی برای ماست را ارج نهیم. می‌شود به گونه‌ای زندگی کرد؛ و به گونه‌ای محبت ورزید؛ که چنین ارج نهیم. می‌شود به گونه‌ای به کار و پیشه مشغول بود، که ارزش واقعی خدا را نشان دهد. اگر قادر نیستید گویای این ارزش باشید، یعنی که باید شغلتان را تغییر دهید؛ و اگر جز این باشد، حقیقت آیۀ ۲، آن‌طور که باید، در زندگی‌تان تحقق نخواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در آیۀ ۲ به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توان زندگی را به عبادت تبدیل نمود. ما باید تبدیل شویم؛ باید که تبدیل شویم. نه اینکه فقط رفتار ظاهری‌مان تغییر کند، بلکه احساسات و طرز فکر ما؛ یعنی، ذهن ما باید عوض شود. آیۀ ۲: «به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آنچه که هستید، بشوید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمانداران به مسیح عیسی، قبلاً با خون او خریداری شده، و خلقتی تازه در مسیح هستند. «اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازه‌ای است» (دوم قرنتیان ۵:‏۱۷). حال، باید آن کسی شویم که هستیم. «پس خود را از خمیرمایۀ کهنه پاک سازید، تا فطیر تازه باشید؛ چنان که بی‌خمیرمایه هستید» (اول قرنتیان ۵:‏۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تازه را پوشیده‌اید، که به صورت خالق خویش تا به معرفت کمال، تازه می‌شود» (کولسیان ۳:‏۱۰). شما در مسیح، تازه گشته‌اید؛ و اکنون، روز به روز از نو در حال تازه شدن هستید. این همان مبحثی است که هفتۀ گذشته بر آن تأمل نمودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، تمرکز ما بر بخش آخرِ آیۀ ۲ می‌باشد؛ یعنی، هدف از تازگی ذهن: «همشکل این جهان مشوید؛ بلکه به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید، [حال به هدف رسیده‌ایم] تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست.» پس، امروز به معنای واژۀ «ارادۀ خدا» می‌پردازیم؛ و اینکه چگونه آن را تشخیص دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دو ارادۀ خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب‌مقدس، عبارت «ارادۀ خدا» از دو معنای واضح و کاملاً متفاوت برخوردار است. ما باید از هر دوی آنها آگاه باشیم و مشخص کنیم که کدام‌یک از آنها در رومیان ۱۲:‏۲ مد نظر است. در واقع، برای درک یکی از عظیم‌ترین و پیچیده‌ترین مقوله‌ها در کتاب‌مقدس، مهم است که از تفاوت میان دو معنای «ارادۀ خدا» آگاه باشیم؛ بدین معنی که خدا حاکم بر همۀ امور است؛ با این حال، بسیاری از چیزها را تأیید نمی‌کند. به عبارتی، خدا وقوع برخی اموری را که خود مقدّر فرموده است، تأیید نمی‌نماید. یعنی خدا برخی از اموری را که خود بانیِ آن است، منع کرده، و به برخی اموری حکم می‌کند که خودْ سدِ راه آنها می‌گردد. به عبارتی، تناقض این مقوله چنین است: از یک نظر، ارادۀ خدا بر این است که بعضی امور واقع شوند؛ و از نظر دیگر، اراده‌اش نیست که آن رویدادها به وقوع پیوندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ارادۀ مقدّرِ خدا، یا ارادۀ مطلق'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیایید به آن آیاتی از کتاب‌مقدس مراجعه کنیم که موجب می‌گردند تا در مورد ارادۀ خدا این‌گونه بیندیشیم. نخست بخشهایی را بررسی می‌نماییم که «ارادۀ خدا» را چنین توصیف نموده است که بر همۀ رخدادها کنترل مطلق دارد. یکی از واضح‌ترین مثالها در این مورد، زمانی است که عیسی در باغ جتسیمانی دعا کرد و از ارادۀ خدا سخن گفت. او در انجیل متی ۲۶:‏۳۹ می‌فرماید، «ای پدر من! اگر ممکن باشد، این پیاله از من بگذرد؛ لیکن نه به خواهش من، بلکه به ارادۀ تو.» در این آیه، ارادۀ خدا به چه چیز اشاره می‌کند؟ به نقشۀ مسلم خدا، که در ساعات آینده عملی می‌گشت. اعمال رسولان ۴:‏۲۷-‏۲۸ را به یاد آورید: «فی‌الواقع بر بندۀ قدوس تو عیسی، که او را مسیح کردی، هیرودیس و پنطیوس پیلاطس با امتها و قومهای اسراییل با هم جمع شدند، تا آنچه را که دست و رأی تو از قبل مقدّر فرموده بود، به‌جا آورند.» پس «ارادۀ خدا» این بود که عیسی جان دهد. این طرح او بود؛ مشیّت او بود؛ و قرار نبود که این نقشه تغییر یابد؛ و عیسی سر فرود آورد و فرمود، «خواهش من این است؛ اما تو آنچه که بهترین است را به انجام رسان.» این ارادۀ مطلق خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این نکتۀ بسیار مهم را فراموش نکنید که گناه انسانها نیز در این ارادۀ مطلق قرار داشت. هیرودیس، پیلاطس، سربازان، و سران یهود، همگی در تحقق ارادۀ خدا، که همانا مصلوب نمودن پسرش بود، گناه ورزیدند (اشعیا ۵۳:‏۱۰). بنابراین، این مطلب برایتان کاملاً روشن باشد که خدا خود اراده می‌کند تا برخی اموری به وقوع بپیوندند که از آنها متنفر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسالۀ اول پطرس نمونه می‌آوریم. پطرس در اول پطرس ۳:‏۱۷ می‌نویسد: «اگر ارادۀ خدا چنین است، نیکوکار بودن و زحمت کشیدن، بهتر است از بدکردار بودن.» به بیان دیگر، شاید ارادۀ خدا بر این باشد که مسیحیان به سبب نیکوکاری رنج کشند. منظور خدا آزار و جفاست. اما جفا رساندن به مسیحیانی که سزاوار آن نیستند، گناه است. پس باز هم خدا گاهی اراده می‌کند که رویدادهایی گناه‌آلود واقع شوند. «اگر ارادۀ خدا چنین است، نیکوکار بودن و زحمت کشیدن، بهتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رسالۀ افسسیان ۱:‏۱۱، خلاصه‌ای کلی از این حقیقت را ارائه می‌دهد: «که ما نیز در وی [مسیح]، میراث او شده‌ایم، چنان که پیش معین گشتیم بر حسب قصد او که همۀ چیزها را موافق رأی ارادۀ خود می‌کند.» ارادۀ خدا، حاکمیت مطلق خدا بر همۀ رویدادهاست. آیات بسیاری در کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهند که مشیّت خدا در عالم هستی، از کوچک‌ترین اجزای طبیعت، تا تصمیمات انسانها را در بر می‌گیرد. حتی یک گنجشک هم بدون ارادۀ پدر آسمانیِ ما به زمین نمی‌افتد (متی ۱۰:‏۲۹). «قرعه در دامن انداخته می‌شود، لیکن تمامی حکم آن از خداوند است» (امثال سلیمان ۱۶:‏۳۳). «تدبیرهای دل از آنِ انسان است، اما تنطّق زبان از جانب خداوند می‌باشد» (امثال سلیمان ۱۶:‏۱). «دل پادشاه، مثل نهرهای آب، در ست خداوند است؛ آن را به هر سو که بخواهد برمی‌گرداند» (امثال سلیمان ۲۱:‏۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین معنای ارادۀ خدا این است: خدا در حاکمیتش، همۀ امور را در کنترل دارد. ما این را «ارادۀ مطلق»، یا به عبارتی، «ارادۀ مقدّرِ» او می‌نامیم. این اراده‌ای است که نمی‌توان آن را تغییر داد و همواره عملی خواهد شد. «با جُنود آسمان و سکنۀ جهان، بر وفق ارادۀ خود عمل می‌نماید؛ و کسی نیست که دست او را بازدارد، یا او را بگوید که چه می‌کنی» (دانیال ۴:‏۳۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. ارادۀ حکم کنندۀ خدا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به بررسی معنای دیگرِ «ارادۀ خدا» در کتاب‌مقدس می‌پردازیم، که می‌توانیم آن را «ارادۀ حکم کننده» بنامیم. ارادۀ خدا آن چیزی است که به ما حکم می‌کند؛ و از این اراده می‌توان نااطاعتی کرده و در انجامش کوتاهی نمود؛ اما ارادۀ مقدّرِ خدا را چه باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم، انجامش می‌دهیم؛ حال آنکه می‌شود در به‌جای آوردن ارادۀ حکم کنندۀ خدا قصور نمود. برای نمونه، عیسی فرمود: «نه هر که مرا خداوند خداوند گوید، داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است، به‌جا آورد» (متی ۷:‏۲۱). همه ارادۀ پدر او را به‌جا نمی‌آورند. پس از این‌رو فرمود: «همه داخل ملکوت آسمان نمی‌گردند» چرا؟ زیرا همه ارادۀ خدا را به‌جا نمی‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رسالۀ اول تسالونیکیان ۴:‏۳ چنین می‌گوید: «این است ارادۀ خدا؛ یعنی قدوسیتِ شما، تا از زنا بپرهیزید.» این یک نمونۀ صریح و مشخص از چیزی است که خدا به ما حکم می‌نماید: قدوسیت، تقدیس شدن، پاکیِ جنسی. این ارادۀ حکم کنندۀ اوست؛ اما آه که بسیاری از آن اطاعت نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس پولس در رسالۀ اول تسالونیکیان ۵:‏۱۸ می‌نویسد: «در هر امری شاکر باشید؛ که این است ارادۀ خدا در حق شما در مسیح عیسی.» در اینجا باز هم با جنبه‌ای مشخص از ارادۀ حکم دهندۀ خدا رو‌به‌روییم: در هر امری شاکر باشید. اما بسیاری این ارادۀ خدا را به‌جا نمی‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نمونۀ دیگر: «و دنیا و شهوات آن در گذر است، لکن کسی که به ارادۀ خدا عمل می‌کند، تا به ابد باقی می‌ماند» (اول یوحنا ۲:‏۱۷). همه تا به ابد باقی نمی‌مانند؛ بعضی باقی می‌مانند و بعضی نمی‌مانند. چرا چنین است؟ زیرا بعضی ارادۀ خدا را به‌جا می‌آورند و بعضی به‌جا نمی‌آورند. پس از این نظر، ارادۀ خدا همواره به انجام نمی‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، از این آیه‌ها و بسیاری دیگر از آیات کتاب‌مقدس، چنین نتیجه می‌گیرم که به دو طریق می‌توان دربارۀ ارادۀ خدا سخن گفت. هر دو شکل، صحیح بوده، و مهم است که آنها را درک نموده و باور داشته باشیم. یکی را می‌توانیم ارادۀ مقدّرِ خدا (یا ارادۀ مطلق او) بنامیم؛ و دیگری را ارادۀ حکم کنندۀ خدا. چه باور داشته باشیم، چه نداشته باشیم، ارادۀ مقدّرِ خدا، همواره عملی خواهد شد؛ اما از ارادۀ حکم کنندۀ او می‌توان قصور نمود، چیزی که هر روزه اتفاق می‌افتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ارزش این حقایق====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از اینکه این حقایق را به رومیان ۱۲:‏۲ ربط دهم، بگذارید بگویم که این دو حقیقت چقدر ارزشمندند. وقتی عمیقاً لطمه دیده، و یا فقدانی عظیم را تجربه کرده باشیم، هر دوی این حقایق، کاملاً با نیاز ما همخوانی داشته و کارسازند. از یک نظر، ما احتیاج داریم خاطرجمع باشیم که خدا در کنترل بوده، و قادر است که همۀ دردها و از دست دادنها را با هم، برای خیریت من و خیرت همۀ آنانی که او را دوست دارند، به کار گیرد؛ از سوی دیگر، ما احتیاج داریم بدانیم که خدا با ما همدردی نموده، و از اصلِ گناه، یا درد و رنج خشنود نیست. هر دو نیاز ما، با ارادۀ مقدّر و ارادۀ حکم کنندۀ خدا کاملاً همخوانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه، اگر در دوران بچگی، با شما به شدت بدرفتاری شده باشد؛ و حال، کسی از شما بپرسد که «آیا فکر می‌کنید که این ارادۀ خدا بوده است؟» اکنون شما می‌توانید به شیوه‌ای که کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد، پاسخی دهید که با کتاب‌مقدس مطابقت داشته باشد. می‌توانید بگویید، «خیر. ارادۀ خدا این نبوده، زیرا او حکم می‌کند که انسانها بدرفتار نباشند؛ بلکه یکدیگر را محبت نمایند. خشونت و بدرفتاری، حکم خدا را زیر پا می‌گذارد و او را غضبناک و محزون می‌سازد (مرقس ۳:‏۵). اما از سوی دیگر، بله؛ این ارادۀ خدا بود (ارادۀ مطلق او)، چرا که صدها راه وجود می‌داشت که بتواند مانع از این عمل گردد، اما به دلایلی که هنوز کاملاً درک نمی‌کنم، مانع از آن نشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقعیت، و در راستای این دو اراده، شما به دو چیز نیاز دارید: یکی، خدایی که آن‌قدر قدرتمند و مقتدر باشد که این موقعیت را به خیریت شما برگرداند؛ و دیگری، خدایی که قادر باشد با شما همدردی نماید. از یک سو، مسیح، پادشاه اعظم، و حاکم مطلق است؛ و چیزی خارج از ارادۀ او روی نمی‌دهد (متی ۲۸:‏۱۸). از سوی دیگر، مسیح، کاهن اعظمی پر از رحمت است، که با ضعف و درد ما همدردی می‌نماید (عبرانیان ۴:‏۱۵). روح‌القدس هر زمان که اراده کند، بر ما و گناهمان غلبه کرده (یوحنا ۱:‏۱۳؛ رومیان ۹:‏۱۵-‏۱۶)؛ و هر زمان که اراده کند، خاموش و محزون و غضبناک می‌گردد (افسسیان ۴:‏۳۰؛ اول تسالونیکیان ۵:‏۱۹). ارادۀ مطلق او، مغلوب نشدنی است؛ ولی غم‌انگیز است که ارادۀ حکم کننده‌اش می‌تواند شکسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به هر دوی این حقایق نیازمندیم؛ به درک هر دو ارادۀ خدا؛ نه فقط برای اینکه کتاب‌مقدس برایمان قابل فهم باشد، بلکه تا به هنگام رنج و سختی، محکم به خدا بچسبیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رومیان ۱۲:‏۲، به کدام اراده اشاره می‌نماید؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، منظور رومیان ۱۲:‏۲ کدام اراده است؟ «همشکل این جهان مشوید؛ بلکه به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید، تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست.» بدون شک، پولس به ارادۀ حکم کنندۀ خدا اشاره می‌کند. برای این گفته‌ام دست‌کم دو دلیل دارم. یکی اینکه، مقصود خدا این نیست که ما جلوتر از زمان، از ارادۀ مطلق او باخبر گردیم. «چیزهای مخفی از آنِ یهوه خدای ماست؛ و اما چیزهای مکشوف تا به ابد از آنِ ما» (تثنیه ۲۹:‏۲۹). اگر می‌خواهید از جزییات ارادۀ مقدّرِ خدا در آینده باخبر شوید، پس خواهان ذهنی تازه نیستید، بلکه گوی بلورینِ پیشگویی می‌خواهید. نام این، تبدیل و اطاعت نیست، بلکه پیشگویی و غیبگویی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل دیگری که معتقدم ارادۀ خدا در رومیان ۱۲:‏۲، ارادۀ حکم کنندۀ خداست، نه ارادۀ مقدّرش، این عبارت می‌باشد: «تا شما دریافت کنید.» این عبارت حاکی از آن است که ما باید با ارادۀ خدا موافق بوده، و مطیعانه آن را به‌جای آوریم. ولی در واقع نباید گناه را تأیید کرده، و یا به آن تن دهیم؛ حتی اگر آن گناه، جزیی از ارادۀ مطلق خدا باشد. منظور پولس در رومیان ۱۲:‏۲، تقریباً بیان دیگری از رسالۀ عبرانیان ۵:‏۱۴ بوده، که می‌فرماید: «غذای قوی از آنِ بالغان است که حواس خود را به موجب عادت، ریاضت داده‌اند، تا تمیز نیک و بد را بکنند» (به بیانی دیگر در رسالۀ فیلیپیان ۱:‏۹-‏۱۱ توجه نمایید.) مقصود آیۀ نامبرده این است: ارادۀ نهان خدا را؛ یعنی، آن اراده‌ای که خدا آن را تحقق خواهد بخشید، کاوش نکنید؛ بلکه ارادۀ مکشوف خدا را تشخیص دهید؛ همان اراده‌ای که می‌بایست آن را به‌جای آوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سه مرحلۀ شناخت و انجام ارادۀ مکشوف خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناخت و انجام ارادۀ مکشوف خدا، که همانا ارادۀ حکم کنندۀ اوست، شامل سه مرحله می‌باشد؛ که هر سه مرحله، نیازمند ذهنی تازه است، که روح‌القدس به آن قدرت تشخیص می‌بخشد؛ و ما قبلاً در این خصوص صحبت کرده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحلۀ اول'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اینکه، ارادۀ حکم کنندۀ خدا، با اقتداری قطعی و مسلم، فقط در کتاب‌مقدس مکشوف گشته است؛ و ما برای درک و پذیرش احکام خدا در کتاب‌مقدس، به ذهنی تازه نیازمندیم. بدون ذهنی تازه، ما کتاب‌مقدس را تحریف کرده، و از احکامی اساسی چون خودانکاری، محبت، پاکی، و رضامندی محضْ فقط در مسیح، اجتناب می‌کنیم. ارادۀ مقتدرانۀ خدا، که حکم می‌نماید، فقط در کتاب‌مقدس یافت می‌شود. پولس می‌گوید که کتاب‌مقدس، کلام الهام‌شده است؛ و مسیحیان را «کامل، و به جهت هر عمل نیکو آراسته» می‌کند (دوم تیموتائوس ۳:‏۱۶). نه فقط شماری کار نیک؛ بلکه «هر عمل نیکو». آه که مسیحیان برای تأمل در کلام مکتوب خدا، چقدر باید وقت و انرژی گذاشته و وقف دعا شوند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحلۀ دوم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحلۀ دوم از ارادۀ حکم کنندۀ خدا این است که در موقعیتهای تازه‌ای که برایمان پیش می‌آید، حقیقت کتاب‌مقدس را به کار بریم. حال ممکن است که کتاب‌مقدس به روشنی، به این موقعیتها اشاره کرده باشد؛ و شاید هم نامی از آنها نبرده باشد. مثلاً کتاب‌مقدس به شما نمی‌گوید که با چه کسی ازدواج کنید؛ یا چه ماشینی سوار شوید؛ صاحب خانه باشید یا نه؛ به کجا سفر کنید؛ کدام گوشی همراه را انتخاب کرده، و یا چه نوع آب پرتقالی را بنوشید؛ و یا هزاران گزینۀ دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیاز ما ذهنی تازه است، که ارادۀ مکشوف خدا در کتاب‌مقدس، آن را شکل داده و رهبری‌اش می‌نماید. بدین‌گونه است که ما همه‌چیز را با ذهن مسیح می‌بینیم و می‌سنجیم؛ و می‌توانیم آنچه خدا از ما می‌طلبد را تشخیص دهیم. این امر، با اینکه پیوسته سعی کنیم صدای خدا را بشنویم که به ما بگوید چه بکنیم و چه نکنیم، بسیار تفاوت دارد. افرادی که سعی می‌کنند خود را به آن جهت سوق دهند که منتظر شنیدن صدایی باشند، زندگی‌شان با رومیان ۱۲:‏۲ مطابقت نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان دعا کردن و زحمت کشیدن برای ذهنی تازه، که تشخیص دهد چگونه کلام خدا را به کار گیرد، از یک سو، و اینکه عادت کنید که پیوسته از خدا بخواهید تا برای انجام هر کاری، مکاشفه‌ای تازه عطا کند، از سوی دیگر، یک دنیا تفاوت وجود دارد. پیشگویی احتیاج به تبدیل و دگرگونی ندارد. هدف خدا این است که ذهن ما تازه گردد؛ طرز فکری تازه و سنجیدنی تازه؛ نه اینکه فقط اطلاعات تازه‌ای به دست آوریم. هدف او این است که حقیقت کلام مکشوفش، ما را تبدیل و تقدیس کرده، و آزاد نماید (یوحنا ۸:‏۳۲؛ ۱۷:۱۷). پس دومین مرحله از ارادۀ حکم کنندۀ خدا این است که با برخورداری از ذهنی تازه، تشخیص دهیم که کتاب‌مقدس در موقعیتهای تازۀ زندگی، چه کاربردی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحلۀ سوم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام، سومین مرحله از ارادۀ حکم کنندۀ خدا این است که در پشت بسیاری از عملکردهای ما، خودآگاهی و عمدی وجود ندارد؛ و شمار وسیعی از زندگیها بدین‌گونه است. به جرأت می‌گویم که دست‌کم نود و پنج درصد از اعمال و رفتار شما، از پیش تعیین شده نیست. بیشتر افکار، نگرش، و اعمال شما خودجوش هستند و از درونتان لبریز می‌گردند. عیسی فرمود: «زبان از زیادتیِ دل سخن می‌گوید. مرد نیکو از خزانۀ نیکوی دل خود، چیزهای خوب برمی‌آورد؛ و مرد بد از خزانۀ بد، چیزهای بد بیرون می‌آورد. لیکن به شما می‌گویم که هر سخن باطل که مردم گویند، حساب آن را در روز داوری خواهند داد» (متی ۱۲:‏۳۴-‏۳۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا این مهم را جزیی از ارادۀ حکم کنندۀ خدا می‌نامم؟ به یک دلیل. زیرا احکامی چون: خشم مگیر، مغرور مباش، طمع مورز، نگران مباش، حسود مباش، غبطه مخور؛ و چیزهایی از این قبیل که خدا حکم می‌نماید، هیچ‌یک اعمالی از پیش تعیین شده نیستند. خشم، غرور، طمع، نگرانی، حسادت، و غبطه خوردن؛ همگی، ناخودآگاه و ناخواسته از دل برمی‌خیزند؛ و همین اعمالند که ما را گناهکار می‌سازند. چنین رفتار و کرداری، حکم خدا را زیر پا می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، آیا واضح نیست که زندگی مسیحی فقط یک تکلیف اصلی دارد؟ به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید. ما به دل و فکر تازه نیاز داریم. درخت را نیکو کنید تا میوۀ نیکو به بار آورد (متی ۱۲:‏۳۳). بزرگ‌ترین کلنجار همین است. خدا شما را به همین فرا می‌خواند. شما به قوت خودتان نمی‌توانید این‌گونه زندگی کنید. شما به مسیح نیازمندید، که برای گناهان شما جان داد؛ و به روح‌القدس نیازمندید، تا شما را به حقیقتی رهنمون سازد که مسیح را برافراشته، و آن فروتنی را در شما به عمل آورد که حقیقت را پذیرا باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود را به این حقیقت بسپارید. خود را در کلام مکتوب خدا فرو برید و ذهن خود را با آن سیراب سازید؛ و دعا کنید که روح مسیح، شما را چنان تازه نماید، که آنچه از شما لبریز گردد، نیکو، پسندیده و کامل باشد؛ این است ارادۀ خدا.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%80_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D9%88_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86_%D9%BE%DB%8C_%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F</id>
		<title>ارادۀ خدا چیست؛ و چگونه به آن پی ببریم؟</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%80_%D8%AE%D8%AF%D8%A7_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D9%88_%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%86_%D9%BE%DB%8C_%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9F"/>
				<updated>2017-07-21T19:04:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| What Is the Will of God and How Do We Know It? }}&amp;lt;br&amp;gt;  &amp;gt; «لهذا ای برادران، شما را به رحمتهای خدا استدع...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
What Is the Will of God and How Do We Know It?&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; «لهذا ای برادران، شما را به رحمتهای خدا استدعا می‌کنم که بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید؛ که عبادت معقول شماست؛ و همشکل این جهان مشوید؛ بلکه به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید، تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منظور رسالۀ رومیان ۱۲:‏۱-‏۲ این است که کل زندگی باید به «عبادت روحانی» تبدیل شود. آیۀ ۱: «بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید؛ که عبادت معقول شماست.» از دیدگاه خدا، هدفِ زندگی همۀ انسانها چیزی جز این نیست که مسیح را به قدر و منزلتش ارج نهند. عبادت یعنی اینکه با تمامی فکر و دل و بدنمان، خدا، و همۀ آنچه خدا در عیسی برای ماست را ارج نهیم. می‌شود به گونه‌ای زندگی کرد؛ و به گونه‌ای محبت ورزید؛ که چنین ارج نهیم. می‌شود به گونه‌ای به کار و پیشه مشغول بود، که ارزش واقعی خدا را نشان دهد. اگر قادر نیستید گویای این ارزش باشید، یعنی که باید شغلتان را تغییر دهید؛ و اگر جز این باشد، حقیقت آیۀ ۲، آن‌طور که باید، در زندگی‌تان تحقق نخواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در آیۀ ۲ به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توان زندگی را به عبادت تبدیل نمود. ما باید تبدیل شویم؛ باید که تبدیل شویم. نه اینکه فقط رفتار ظاهری‌مان تغییر کند، بلکه احساسات و طرز فکر ما؛ یعنی، ذهن ما باید عوض شود. آیۀ ۲: «به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== آنچه که هستید، بشوید====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمانداران به مسیح عیسی، قبلاً با خون او خریداری شده، و خلقتی تازه در مسیح هستند. «اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازه‌ای است» (دوم قرنتیان ۵:‏۱۷). حال، باید آن کسی شویم که هستیم. «پس خود را از خمیرمایۀ کهنه پاک سازید، تا فطیر تازه باشید؛ چنان که بی‌خمیرمایه هستید» (اول قرنتیان ۵:‏۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تازه را پوشیده‌اید، که به صورت خالق خویش تا به معرفت کمال، تازه می‌شود» (کولسیان ۳:‏۱۰). شما در مسیح، تازه گشته‌اید؛ و اکنون، روز به روز از نو در حال تازه شدن هستید. این همان مبحثی است که هفتۀ گذشته بر آن تأمل نمودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، تمرکز ما بر بخش آخرِ آیۀ ۲ می‌باشد؛ یعنی، هدف از تازگی ذهن: «همشکل این جهان مشوید؛ بلکه به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید، [حال به هدف رسیده‌ایم] تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست.» پس، امروز به معنای واژۀ «ارادۀ خدا» می‌پردازیم؛ و اینکه چگونه آن را تشخیص دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دو ارادۀ خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب‌مقدس، عبارت «ارادۀ خدا» از دو معنای واضح و کاملاً متفاوت برخوردار است. ما باید از هر دوی آنها آگاه باشیم و مشخص کنیم که کدام‌یک از آنها در رومیان ۱۲:‏۲ مد نظر است. در واقع، برای درک یکی از عظیم‌ترین و پیچیده‌ترین مقوله‌ها در کتاب‌مقدس، مهم است که از تفاوت میان دو معنای «ارادۀ خدا» آگاه باشیم؛ بدین معنی که خدا حاکم بر همۀ امور است؛ با این حال، بسیاری از چیزها را تأیید نمی‌کند. به عبارتی، خدا وقوع برخی اموری را که خود مقدّر فرموده است، تأیید نمی‌نماید. یعنی خدا برخی از اموری را که خود بانیِ آن است، منع کرده، و به برخی اموری حکم می‌کند که خودْ سدِ راه آنها می‌گردد. به عبارتی، تناقض این مقوله چنین است: از یک نظر، ارادۀ خدا بر این است که بعضی امور واقع شوند؛ و از نظر دیگر، اراده‌اش نیست که آن رویدادها به وقوع پیوندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱. ارادۀ مقدّرِ خدا، یا ارادۀ مطلق'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیایید به آن آیاتی از کتاب‌مقدس مراجعه کنیم که موجب می‌گردند تا در مورد ارادۀ خدا این‌گونه بیندیشیم. نخست بخشهایی را بررسی می‌نماییم که «ارادۀ خدا» را چنین توصیف نموده است که بر همۀ رخدادها کنترل مطلق دارد. یکی از واضح‌ترین مثالها در این مورد، زمانی است که عیسی در باغ جتسیمانی دعا کرد و از ارادۀ خدا سخن گفت. او در انجیل متی ۲۶:‏۳۹ می‌فرماید، «ای پدر من! اگر ممکن باشد، این پیاله از من بگذرد؛ لیکن نه به خواهش من، بلکه به ارادۀ تو.» در این آیه، ارادۀ خدا به چه چیز اشاره می‌کند؟ به نقشۀ مسلم خدا، که در ساعات آینده عملی می‌گشت. اعمال رسولان ۴:‏۲۷-‏۲۸ را به یاد آورید: «فی‌الواقع بر بندۀ قدوس تو عیسی، که او را مسیح کردی، هیرودیس و پنطیوس پیلاطس با امتها و قومهای اسراییل با هم جمع شدند، تا آنچه را که دست و رأی تو از قبل مقدّر فرموده بود، به‌جا آورند.» پس «ارادۀ خدا» این بود که عیسی جان دهد. این طرح او بود؛ مشیّت او بود؛ و قرار نبود که این نقشه تغییر یابد؛ و عیسی سر فرود آورد و فرمود، «خواهش من این است؛ اما تو آنچه که بهترین است را به انجام رسان.» این ارادۀ مطلق خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این نکتۀ بسیار مهم را فراموش نکنید که گناه انسانها نیز در این ارادۀ مطلق قرار داشت. هیرودیس، پیلاطس، سربازان، و سران یهود، همگی در تحقق ارادۀ خدا، که همانا مصلوب نمودن پسرش بود، گناه ورزیدند (اشعیا ۵۳:‏۱۰). بنابراین، این مطلب برایتان کاملاً روشن باشد که خدا خود اراده می‌کند تا برخی اموری به وقوع بپیوندند که از آنها متنفر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسالۀ اول پطرس نمونه می‌آوریم. پطرس در اول پطرس ۳:‏۱۷ می‌نویسد: «اگر ارادۀ خدا چنین است، نیکوکار بودن و زحمت کشیدن، بهتر است از بدکردار بودن.» به بیان دیگر، شاید ارادۀ خدا بر این باشد که مسیحیان به سبب نیکوکاری رنج کشند. منظور خدا آزار و جفاست. اما جفا رساندن به مسیحیانی که سزاوار آن نیستند، گناه است. پس باز هم خدا گاهی اراده می‌کند که رویدادهایی گناه‌آلود واقع شوند. «اگر ارادۀ خدا چنین است، نیکوکار بودن و زحمت کشیدن، بهتر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رسالۀ افسسیان ۱:‏۱۱، خلاصه‌ای کلی از این حقیقت را ارائه می‌دهد: «که ما نیز در وی [مسیح]، میراث او شده‌ایم، چنان که پیش معین گشتیم بر حسب قصد او که همۀ چیزها را موافق رأی ارادۀ خود می‌کند.» ارادۀ خدا، حاکمیت مطلق خدا بر همۀ رویدادهاست. آیات بسیاری در کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهند که مشیّت خدا در عالم هستی، از کوچک‌ترین اجزای طبیعت، تا تصمیمات انسانها را در بر می‌گیرد. حتی یک گنجشک هم بدون ارادۀ پدر آسمانیِ ما به زمین نمی‌افتد (متی ۱۰:‏۲۹). «قرعه در دامن انداخته می‌شود، لیکن تمامی حکم آن از خداوند است» (امثال سلیمان ۱۶:‏۳۳). «تدبیرهای دل از آنِ انسان است، اما تنطّق زبان از جانب خداوند می‌باشد» (امثال سلیمان ۱۶:‏۱). «دل پادشاه، مثل نهرهای آب، در ست خداوند است؛ آن را به هر سو که بخواهد برمی‌گرداند» (امثال سلیمان ۲۱:‏۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین معنای ارادۀ خدا این است: خدا در حاکمیتش، همۀ امور را در کنترل دارد. ما این را «ارادۀ مطلق»، یا به عبارتی، «ارادۀ مقدّرِ» او می‌نامیم. این اراده‌ای است که نمی‌توان آن را تغییر داد و همواره عملی خواهد شد. «با جُنود آسمان و سکنۀ جهان، بر وفق ارادۀ خود عمل می‌نماید؛ و کسی نیست که دست او را بازدارد، یا او را بگوید که چه می‌کنی» (دانیال ۴:‏۳۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۲. ارادۀ حکم کنندۀ خدا'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به بررسی معنای دیگرِ «ارادۀ خدا» در کتاب‌مقدس می‌پردازیم، که می‌توانیم آن را «ارادۀ حکم کننده» بنامیم. ارادۀ خدا آن چیزی است که به ما حکم می‌کند؛ و از این اراده می‌توان نااطاعتی کرده و در انجامش کوتاهی نمود؛ اما ارادۀ مقدّرِ خدا را چه باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم، انجامش می‌دهیم؛ حال آنکه می‌شود در به‌جای آوردن ارادۀ حکم کنندۀ خدا قصور نمود. برای نمونه، عیسی فرمود: «نه هر که مرا خداوند خداوند گوید، داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است، به‌جا آورد» (متی ۷:‏۲۱). همه ارادۀ پدر او را به‌جا نمی‌آورند. پس از این‌رو فرمود: «همه داخل ملکوت آسمان نمی‌گردند» چرا؟ زیرا همه ارادۀ خدا را به‌جا نمی‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رسالۀ اول تسالونیکیان ۴:‏۳ چنین می‌گوید: «این است ارادۀ خدا؛ یعنی قدوسیتِ شما، تا از زنا بپرهیزید.» این یک نمونۀ صریح و مشخص از چیزی است که خدا به ما حکم می‌نماید: قدوسیت، تقدیس شدن، پاکیِ جنسی. این ارادۀ حکم کنندۀ اوست؛ اما آه که بسیاری از آن اطاعت نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس پولس در رسالۀ اول تسالونیکیان ۵:‏۱۸ می‌نویسد: «در هر امری شاکر باشید؛ که این است ارادۀ خدا در حق شما در مسیح عیسی.» در اینجا باز هم با جنبه‌ای مشخص از ارادۀ حکم دهندۀ خدا رو‌به‌روییم: در هر امری شاکر باشید. اما بسیاری این ارادۀ خدا را به‌جا نمی‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نمونۀ دیگر: «و دنیا و شهوات آن در گذر است، لکن کسی که به ارادۀ خدا عمل می‌کند، تا به ابد باقی می‌ماند» (اول یوحنا ۲:‏۱۷). همه تا به ابد باقی نمی‌مانند؛ بعضی باقی می‌مانند و بعضی نمی‌مانند. چرا چنین است؟ زیرا بعضی ارادۀ خدا را به‌جا می‌آورند و بعضی به‌جا نمی‌آورند. پس از این نظر، ارادۀ خدا همواره به انجام نمی‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، از این آیه‌ها و بسیاری دیگر از آیات کتاب‌مقدس، چنین نتیجه می‌گیرم که به دو طریق می‌توان دربارۀ ارادۀ خدا سخن گفت. هر دو شکل، صحیح بوده، و مهم است که آنها را درک نموده و باور داشته باشیم. یکی را می‌توانیم ارادۀ مقدّرِ خدا (یا ارادۀ مطلق او) بنامیم؛ و دیگری را ارادۀ حکم کنندۀ خدا. چه باور داشته باشیم، چه نداشته باشیم، ارادۀ مقدّرِ خدا، همواره عملی خواهد شد؛ اما از ارادۀ حکم کنندۀ او می‌توان قصور نمود، چیزی که هر روزه اتفاق می‌افتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ارزش این حقایق====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از اینکه این حقایق را به رومیان ۱۲:‏۲ ربط دهم، بگذارید بگویم که این دو حقیقت چقدر ارزشمندند. وقتی عمیقاً لطمه دیده، و یا فقدانی عظیم را تجربه کرده باشیم، هر دوی این حقایق، کاملاً با نیاز ما همخوانی داشته و کارسازند. از یک نظر، ما احتیاج داریم خاطرجمع باشیم که خدا در کنترل بوده، و قادر است که همۀ دردها و از دست دادنها را با هم، برای خیریت من و خیرت همۀ آنانی که او را دوست دارند، به کار گیرد؛ از سوی دیگر، ما احتیاج داریم بدانیم که خدا با ما همدردی نموده، و از اصلِ گناه، یا درد و رنج خشنود نیست. هر دو نیاز ما، با ارادۀ مقدّر و ارادۀ حکم کنندۀ خدا کاملاً همخوانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای نمونه، اگر در دوران بچگی، با شما به شدت بدرفتاری شده باشد؛ و حال، کسی از شما بپرسد که «آیا فکر می‌کنید که این ارادۀ خدا بوده است؟» اکنون شما می‌توانید به شیوه‌ای که کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد، پاسخی دهید که با کتاب‌مقدس مطابقت داشته باشد. می‌توانید بگویید، «خیر. ارادۀ خدا این نبوده، زیرا او حکم می‌کند که انسانها بدرفتار نباشند؛ بلکه یکدیگر را محبت نمایند. خشونت و بدرفتاری، حکم خدا را زیر پا می‌گذارد و او را غضبناک و محزون می‌سازد (مرقس ۳:‏۵). اما از سوی دیگر، بله؛ این ارادۀ خدا بود (ارادۀ مطلق او)، چرا که صدها راه وجود می‌داشت که بتواند مانع از این عمل گردد، اما به دلایلی که هنوز کاملاً درک نمی‌کنم، مانع از آن نشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این موقعیت، و در راستای این دو اراده، شما به دو چیز نیاز دارید: یکی، خدایی که آن‌قدر قدرتمند و مقتدر باشد که این موقعیت را به خیریت شما برگرداند؛ و دیگری، خدایی که قادر باشد با شما همدردی نماید. از یک سو، مسیح، پادشاه اعظم، و حاکم مطلق است؛ و چیزی خارج از ارادۀ او روی نمی‌دهد (متی ۲۸:‏۱۸). از سوی دیگر، مسیح، کاهن اعظمی پر از رحمت است، که با ضعف و درد ما همدردی می‌نماید (عبرانیان ۴:‏۱۵). روح‌القدس هر زمان که اراده کند، بر ما و گناهمان غلبه کرده (یوحنا ۱:‏۱۳؛ رومیان ۹:‏۱۵-‏۱۶)؛ و هر زمان که اراده کند، خاموش و محزون و غضبناک می‌گردد (افسسیان ۴:‏۳۰؛ اول تسالونیکیان ۵:‏۱۹). ارادۀ مطلق او، مغلوب نشدنی است؛ ولی غم‌انگیز است که ارادۀ حکم کننده‌اش می‌تواند شکسته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به هر دوی این حقایق نیازمندیم؛ به درک هر دو ارادۀ خدا؛ نه فقط برای اینکه کتاب‌مقدس برایمان قابل فهم باشد، بلکه تا به هنگام رنج و سختی، محکم به خدا بچسبیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رومیان ۱۲:‏۲، به کدام اراده اشاره می‌نماید؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، منظور رومیان ۱۲:‏۲ کدام اراده است؟ «همشکل این جهان مشوید؛ بلکه به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید، تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست.» بدون شک، پولس به ارادۀ حکم کنندۀ خدا اشاره می‌کند. برای این گفته‌ام دست‌کم دو دلیل دارم. یکی اینکه، مقصود خدا این نیست که ما جلوتر از زمان، از ارادۀ مطلق او باخبر گردیم. «چیزهای مخفی از آنِ یهوه خدای ماست؛ و اما چیزهای مکشوف تا به ابد از آنِ ما» (تثنیه ۲۹:‏۲۹). اگر می‌خواهید از جزییات ارادۀ مقدّرِ خدا در آینده باخبر شوید، پس خواهان ذهنی تازه نیستید، بلکه گوی بلورینِ پیشگویی می‌خواهید. نام این، تبدیل و اطاعت نیست، بلکه پیشگویی و غیبگویی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل دیگری که معتقدم ارادۀ خدا در رومیان ۱۲:‏۲، ارادۀ حکم کنندۀ خداست، نه ارادۀ مقدّرش، این عبارت می‌باشد: «تا شما دریافت کنید.» این عبارت حاکی از آن است که ما باید با ارادۀ خدا موافق بوده، و مطیعانه آن را به‌جای آوریم. ولی در واقع نباید گناه را تأیید کرده، و یا به آن تن دهیم؛ حتی اگر آن گناه، جزیی از ارادۀ مطلق خدا باشد. منظور پولس در رومیان ۱۲:‏۲، تقریباً بیان دیگری از رسالۀ عبرانیان ۵:‏۱۴ بوده، که می‌فرماید: «غذای قوی از آنِ بالغان است که حواس خود را به موجب عادت، ریاضت داده‌اند، تا تمیز نیک و بد را بکنند» (به بیانی دیگر در رسالۀ فیلیپیان ۱:‏۹-‏۱۱ توجه نمایید.) مقصود آیۀ نامبرده این است: ارادۀ نهان خدا را؛ یعنی، آن اراده‌ای که خدا آن را تحقق خواهد بخشید، کاوش نکنید؛ بلکه ارادۀ مکشوف خدا را تشخیص دهید؛ همان اراده‌ای که می‌بایست آن را به‌جای آوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== سه مرحلۀ شناخت و انجام ارادۀ مکشوف خدا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناخت و انجام ارادۀ مکشوف خدا، که همانا ارادۀ حکم کنندۀ اوست، شامل سه مرحله می‌باشد؛ که هر سه مرحله، نیازمند ذهنی تازه است، که روح‌القدس به آن قدرت تشخیص می‌بخشد؛ و ما قبلاً در این خصوص صحبت کرده‌ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحلۀ اول'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست اینکه، ارادۀ حکم کنندۀ خدا، با اقتداری قطعی و مسلم، فقط در کتاب‌مقدس مکشوف گشته است؛ و ما برای درک و پذیرش احکام خدا در کتاب‌مقدس، به ذهنی تازه نیازمندیم. بدون ذهنی تازه، ما کتاب‌مقدس را تحریف کرده، و از احکامی اساسی چون خودانکاری، محبت، پاکی، و رضامندی محضْ فقط در مسیح، اجتناب می‌کنیم. ارادۀ مقتدرانۀ خدا، که حکم می‌نماید، فقط در کتاب‌مقدس یافت می‌شود. پولس می‌گوید که کتاب‌مقدس، کلام الهام‌شده است؛ و مسیحیان را «کامل، و به جهت هر عمل نیکو آراسته» می‌کند (دوم تیموتائوس ۳:‏۱۶). نه فقط شماری کار نیک؛ بلکه «هر عمل نیکو». آه که مسیحیان برای تأمل در کلام مکتوب خدا، چقدر باید وقت و انرژی گذاشته و وقف دعا شوند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحلۀ دوم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحلۀ دوم از ارادۀ حکم کنندۀ خدا این است که در موقعیتهای تازه‌ای که برایمان پیش می‌آید، حقیقت کتاب‌مقدس را به کار بریم. حال ممکن است که کتاب‌مقدس به روشنی، به این موقعیتها اشاره کرده باشد؛ و شاید هم نامی از آنها نبرده باشد. مثلاً کتاب‌مقدس به شما نمی‌گوید که با چه کسی ازدواج کنید؛ یا چه ماشینی سوار شوید؛ صاحب خانه باشید یا نه؛ به کجا سفر کنید؛ کدام گوشی همراه را انتخاب کرده، و یا چه نوع آب پرتقالی را بنوشید؛ و یا هزاران گزینۀ دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیاز ما ذهنی تازه است، که ارادۀ مکشوف خدا در کتاب‌مقدس، آن را شکل داده و رهبری‌اش می‌نماید. بدین‌گونه است که ما همه‌چیز را با ذهن مسیح می‌بینیم و می‌سنجیم؛ و می‌توانیم آنچه خدا از ما می‌طلبد را تشخیص دهیم. این امر، با اینکه پیوسته سعی کنیم صدای خدا را بشنویم که به ما بگوید چه بکنیم و چه نکنیم، بسیار تفاوت دارد. افرادی که سعی می‌کنند خود را به آن جهت سوق دهند که منتظر شنیدن صدایی باشند، زندگی‌شان با رومیان ۱۲:‏۲ مطابقت نخواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان دعا کردن و زحمت کشیدن برای ذهنی تازه، که تشخیص دهد چگونه کلام خدا را به کار گیرد، از یک سو، و اینکه عادت کنید که پیوسته از خدا بخواهید تا برای انجام هر کاری، مکاشفه‌ای تازه عطا کند، از سوی دیگر، یک دنیا تفاوت وجود دارد. پیشگویی احتیاج به تبدیل و دگرگونی ندارد. هدف خدا این است که ذهن ما تازه گردد؛ طرز فکری تازه و سنجیدنی تازه؛ نه اینکه فقط اطلاعات تازه‌ای به دست آوریم. هدف او این است که حقیقت کلام مکشوفش، ما را تبدیل و تقدیس کرده، و آزاد نماید (یوحنا ۸:‏۳۲؛ ۱۷:۱۷). پس دومین مرحله از ارادۀ حکم کنندۀ خدا این است که با برخورداری از ذهنی تازه، تشخیص دهیم که کتاب‌مقدس در موقعیتهای تازۀ زندگی، چه کاربردی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرحلۀ سوم'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و سرانجام، سومین مرحله از ارادۀ حکم کنندۀ خدا این است که در پشت بسیاری از عملکردهای ما، خودآگاهی و عمدی وجود ندارد؛ و شمار وسیعی از زندگیها بدین‌گونه است. به جرأت می‌گویم که دست‌کم نود و پنج درصد از اعمال و رفتار شما، از پیش تعیین شده نیست. بیشتر افکار، نگرش، و اعمال شما خودجوش هستند و از درونتان لبریز می‌گردند. عیسی فرمود: «زبان از زیادتیِ دل سخن می‌گوید. مرد نیکو از خزانۀ نیکوی دل خود، چیزهای خوب برمی‌آورد؛ و مرد بد از خزانۀ بد، چیزهای بد بیرون می‌آورد. لیکن به شما می‌گویم که هر سخن باطل که مردم گویند، حساب آن را در روز داوری خواهند داد» (متی ۱۲:‏۳۴-‏۳۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا این مهم را جزیی از ارادۀ حکم کنندۀ خدا می‌نامم؟ به یک دلیل. زیرا احکامی چون: خشم مگیر، مغرور مباش، طمع مورز، نگران مباش، حسود مباش، غبطه مخور؛ و چیزهایی از این قبیل که خدا حکم می‌نماید، هیچ‌یک اعمالی از پیش تعیین شده نیستند. خشم، غرور، طمع، نگرانی، حسادت، و غبطه خوردن؛ همگی، ناخودآگاه و ناخواسته از دل برمی‌خیزند؛ و همین اعمالند که ما را گناهکار می‌سازند. چنین رفتار و کرداری، حکم خدا را زیر پا می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، آیا واضح نیست که زندگی مسیحی فقط یک تکلیف اصلی دارد؟ به تازگیِ ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید. ما به دل و فکر تازه نیاز داریم. درخت را نیکو کنید تا میوۀ نیکو به بار آورد (متی ۱۲:‏۳۳). بزرگ‌ترین کلنجار همین است. خدا شما را به همین فرا می‌خواند. شما به قوت خودتان نمی‌توانید این‌گونه زندگی کنید. شما به مسیح نیازمندید، که برای گناهان شما جان داد؛ و به روح‌القدس نیازمندید، تا شما را به حقیقتی رهنمون سازد که مسیح را برافراشته، و آن فروتنی را در شما به عمل آورد که حقیقت را پذیرا باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود را به این حقیقت بسپارید. خود را در کلام مکتوب خدا فرو برید و ذهن خود را با آن سیراب سازید؛ و دعا کنید که روح مسیح، شما را چنان تازه نماید، که آنچه از شما لبریز گردد، نیکو، پسندیده و کامل باشد؛ این است ارادۀ خدا.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%80_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%B4%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA_%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>آموزۀ برگزیدگی، از چشم‌انداز خدمت شبانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%80_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%B4%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA_%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2017-07-11T20:19:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «آموزۀ برگزیدگی، از چشم‌انداز خدمت شبانی» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Pastoral Thoughts on the Doctrine of Election&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; پس همچنین در زمان حاضر نیز بقیتی به حسب اختیارِ فیض مانده است؛ و اگر از راه فیض است، دیگر از اعمال نیست، وگرنه فیض دیگر فیض نیست. اما اگر از اعمال است، دیگر از فیض نیست، والاّ عمل دیگر عمل نیست. پس مقصود چیست؟ اینکه اسراییل آنچه را که می‌طلبد، نیافته است، لکن برگزیدگان یافتند؛ و باقیماندگان سختدل گردیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی از چشم‌انداز یک شبان، به پیامدهای موعظۀ چنین آموزۀ دشواری از رسالۀ رومیان فصل ۱۱ می‌اندیشیدم، به نظرم رسید چه چیزی بهتر از اینکه هر چند هفته یک بار، تا جایی که در پیغامهایمان پیش رفته‌ایم، توقف نموده، به عقب برگردیم؛ و دربارۀ نتایج عملیِ آنچه تا به حال بررسی نموده‌ایم، صحبت کنیم. در این چند هفتۀ آخر، با مراجعه به رومیان ۱۱:‏۱-‏۱۰، آموزۀ بی‌قید و شرطِ برگزیدگی را بر مبنای کتاب‌مقدس بررسی نموده‌ایم (همان‌طور که رومیان ۸:‏۲۹-‏۳۳، و رومیان ۹:‏۱۰-‏۲۴ را بررسی کردیم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزۀ برگزیدگی، تعلیمی است که خدا بر مبنای آن، پیش از بنای عالم، مقرر نمود (افسسیان ۱:‏۴) که چه کسانی ایمان آورند؛ و با وجودی که گناهکارند و لایق بخشش نیستند، نجات یابند؛ و آنانی که در طغیان و سرکشیِ خود پافشاری می‌کنند، به سبب گناهانشان هلاک گردند، چه بسا که سزاوار این هلاکتند. به بیان دیگر، حکمت و عدالت و فیضِ ارادۀ خدا، همواره پاسخ نهاییِ هر رویداد، و به عبارتی، همۀ رویدادهایی است که در دنیا به وقوع می‌پیوندد. انسان، خدا نیست. ما قادر نیستیم از نیستی، هستی بیافرینیم. ما رهبران کلیسای بیت‌لحم، قاطع و محکم، بر این به ظاهرْ تناقضِ استوار بر کتاب‌مقدس (نه ضد و نقیض) ایستاده‌ایم، که از یک سو، خدا بر همه‌چیز حاکمیت دارد؛ و از سوی دیگر، همۀ ما به خدا جوابگوییم؛ و به خاطر گناهانمان، مقصر بوده، و سزاوار غضب خدا هستیم. اگر خدا ما را برگزید تا ایمان آوریم و از این وضعیت گناه‌آلود، نجات یابیم، به این دلیل نبوده که در ما نیکویی وجود داشته است. این همان نکته‌ای است که در رومیان فصل ۸ و ۹ بررسی نموده، و حال دوباره در فصل ۱۱:‏۱-‏۱۰ مشاهده می‌کنیم. منظور من از گزینش بی‌قید و شرط، همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس امروز از چشم‌انداز خدمت شبانی، به آموزۀ برگزیدگی پرداخته، و چند مورد را بررسی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. دانستنِ همه‌چیز، به خیر و صلاح ما نیست، از این‌رو، خدا آنها را برایمان مکشوف ننموده است، حال آنکه دانستن برخی امور، به خیر و صلاح ماست، حتی زمانی که نمی‌توانیم آنها را به طور کامل توضیح دهیم.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبنای این گفته‌ام، تا اندازه‌ای به تثنیه ۲۹:۲۹ بازمی‌گردد، آنجا که موسی گفت: «چیزهای مخفی، از آنِ یهوه خدای ماست؛ و اما چیزهای مکشوف، تا به ابد، از آنِ ما و فرزندان ماست.» چیزهایی وجود دارند که خدا در نظر ندارد که ما از آنها آگاه شویم؛ و آنها اموری هستند که دانستنشان به خیر و صلاح ما نمی‌باشد. برای نمونه، در اعمال رسولان ۱:‏۷، عیسی می‌فرماید: «از شما نیست که زمانها و اوقاتی را که پدر در قدرت خود نگاه داشته است، بدانید.» به خیر و صلاح ما نیست که از آینده باخبر باشیم. در واقع، ما از آنچه فردا به وقوع خواهد پیوست، تقریباً بی‌خبریم. رسالۀ یعقوب ۴:‏۱۴ می‌فرماید: «نمی‌دانید که فردا چه می‌شود.» مزمور ۱۳۱ نیز نمونۀ دیگر است، که داوود می‌گوید: «دل من متکبر نیست؛ و نه چشمانم برافراشته، و خویشتن را به کارهای بزرگ مشغول نساختم؛ و نه به کارهایی که از عقل من بعید است.» چیزهایی وجود دارند که دسترسی به آنها برای ما ممکن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از چیزهای دیگری هم که باخبریم، به این دلیل است که خدا آنها را برایمان مکشوف نموده است، اما تنها از بخشی از آنها آگاهیم، نه از همۀ آنها. پس دانستن آن امور، به خیر و صلاح ماست، اما باید به دانستن بخشی از آنها قانع باشیم، همان‌طور که پولس در رسالۀ اول قرنتیان ۱۳:‏۱۲ می‌گوید: «الحال، در آینه به طور معما می‌بینیم، لیکن آن وقت، رو‌به‌رو. الان جزیی معرفت دارم، لکن آن وقت، خواهم شناخت، چنان که نیز شناخته شده‌ام.» این حقیقت، به طور خاص دربارۀ آموزۀ برگزیدگی نیز صادق است. آن‌قدر که ما مایلیم سوال کنیم، خدا اراده نکرده که پاسخ دهد؛ و خطر بزرگ آنجاست که پرسشهای ما رنگ اتهام و زیر سوال بردن به خود گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از پیامدهای این نکته آن است که ما نمی‌دانیم برخی از آموزه‌های خاص در کتاب‌مقدس، از چه نظر به خیر و صلاح ما هستند. ما آمریکاییان، به طور خاص، عمل‌گرا و پرتوقع هستیم؛ و اگر به سرعت، نتیجۀ آموزه‌ای را مشاهده نکنیم، می‌خواهیم که آن را نادیده بگیریم. ما در آن لحظات، مانند کودکانی نادان عمل می‌کنیم. هر پدر و مادری می‌داند که بچه‌ها باید چیزهایی را بیاموزند، هرچند ندانند که آنچه آموخته‌اند، در آینده به چه صورتی برایشان سودمند خواهد بود. برای نمونه، ما از همان دوران کودکیِ فرزندانمان، آداب و رسوم خاصِ غذا خوردن را به آنها می‌آموزیم، تا در آینده بتوانند با وقار و متانت، آداب و معاشرتِ اجتماعی را به‌جا آورند. حال آنکه آنها هیچ سرنخی ندارند که چرا به آنها می‌گویید قاشق را به شکلی خاص در دست گیرند؛ و آرنجشان را به میز نچسبانند. وقتی به فرزندانتان می‌گویید خورشید هنوز غروب نکرده، زمین، کُروی است. سبزیجات، برای سلامت شما مفیدند؛ و یک پاکت کوچکِ مرگ موش، شما را خواهد کشت، آنها باید حرف شما را به گوش گیرند. اگر کودکان باید پیش از آنکه چرا و چگونگیِ مسایل را بدانند، در موردشان آگاهی یابند، پس، فاصلۀ بین ما و خدا را تصور کنید؛ و ببینید که چقدر بیشتر ما باید آگاه باشیم، حتی زمانی که نمی‌دانیم آن چیزی که در موردش آگاهی داریم، به چه شکلی برایمان سودمند خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانسته‌های ما، بر زندگی‌مان چنان تأثیری می‌گذارند که حتی نمی‌توانیم توضیحش دهیم، یا تصورش را کنیم. گاهی باید صرفاً چیزی را یاد بگیریم، چرا که خدا می‌فرماید که آن چیز درست است؛ و بعد، خودمان متوجه می‌شویم که آن دانستن، تا چه اندازه ما را محافظت نموده، یا ما را قوت بخشیده، یا ما را فروتن ساخته، یا ما را پاک نموده، یا ما را راهنمایی کرده، یا ما را قادر ساخته تا سایر چیزهای درست را مشاهده نماییم. اینجا بحث اعتماد در میان است. آیا به خدا اعتماد می‌کنیم که آن چیزی را برایمان مکشوف ساخته، که دانستنش به خیر و صلاح ماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد آموزۀ برگزیدگی نیز ما نمی‌دانیم آگاهی از کدام‌یک از جنبه‌های این آموزه، به خیر و صلاح ماست، اما به برخی از آنها واقفیم؛ و این ما را به دومین چشم‌انداز دربارۀ تأثیر شناخت آموزۀ برگزیدگی می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. آموزۀ برگزیدگی، به طور جدی، کلیسا را در این راستا پیش می‌برد که در خصوص حقیقت، و در خصوص کتاب‌مقدس، دقیق و موشکاف باشد؛ و بدین‌ترتیب، کلیسا را از بی‌تفاوتی نسبت به آموزه‌ها، و همرنگ شدن با جامعه، دور نگاه می‌دارد.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزۀ برگزیدگی، ذهنهای سست و بی‌ثبات را مستحکم ساخته، و قوا می‌بخشد. این آموزه، مسیحیان قوی و اندیشگری بار می‌آورد، که با عقاید رایج و انسان‌محور، به این سو و آن سو نمی‌روند. در این آموزه، قدرتی نگهدارنده نهفته است، که به طرز شگفت‌انگیزی عمل می‌کند، تا از تغییر و نادیده گرفتن آموزه‌های دیگر جلوگیری نماید. این آموزه، به طور کلی، دیدگاهی خدامحور را ملکۀ ذهن ما می‌سازد، دیدگاهی که بر حقیقت مشهود و واقعی بنا گشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به نمونه‌ای اشاره می‌کنم که نمودار این حقیقت است. چاک کُلسِن در یکی از تازه‌ترین مطالب مجلۀ «مسیحیت امروز»، به مقولۀ «پُست مدرنیزم» اشاره کرده است. «پُست مدرنیزم، فلسفه‌ای است که ادعا می‌کند حقیقتِ برتری وجود ندارد.» چاک کُلسِن، چهار یا پنج نشانه از فرهنگ و جامعه ارائه می‌دهد، تا نشان دهد که فلسفۀ «پُست مدرنیزم» دیگر چون گذشته، به قوت خود باقی نیست؛ و چه بسا دیری نمی‌پاید که از رواج بیفتد. اما سپس توجه کنید که کلیساها را به چه فرا می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; نمی‌توانم زمانی حیاتی‌تر از این زمان را برای کشیشان، پژوهشگران، و مردم عادی تصور کنم، که در دیدگاهی بر مبنای کتاب‌مقدس، ریشه بدوانند؛ و آن را به روشنی، برای تشنگان حقیقت، پاسداری نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ولی آیا برای چنین کلنجاری آماده هستیم؟ جرج بارنا به تازگی گذری به کلیساهای آمریکایی داشت؛ و طی گزارش نگران کننده‌اش اعلام نمود که طبق یک نظرسنجی، بیشتر کلیساها و رهبرانشان؛ و در اصل، نود درصد از آنها، از دیدگاهی منطبق با کتاب‌مقدس برخوردار نیستند. پس اگر حتی در حقیقتی که خود باورش داریم، ریشه نداریم، چطور می‌توانیم با چنین فلسفه‌هایی که با کلام خدا در رقابتند، مبارزه نماییم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; جالب اینجاست که اگرچه به نظر می‌رسد نشانه‌های دلگرم کننده‌ای در جامعه وجود داشته باشد، اما نشانه‌هایی نیز وجود دارند که ثابت می‌کنند کلیسا کُندذهن شده، و از پیغامهایی با محوریت کلام خدا، به پیغامهایی با محوریت احساسات تغییر جهت داده است؛ و بیشتر تمایل دارد ببیند، تا بشنود (به بسیاری از برنامه‌های رادیویی مسیحی توجه کنید که چگونه به تازگی، از صحبت کردن و موعظه نمودن، به پخش موسیقی متمایل گشته‌اند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; این دیگر خیلی جالب، و البته فاجعه‌ای بس عظیم است، اگر ما دقیقاً زمانی به مکتب «پُست مدرنیزم» روی آوریم، که فرهنگ و جامعه در سطحی وسیع دریافته که «پُست مدرن» به بن‌بست رسیده است («شکاف برداشتن پُست مدرن»، مجلۀ مسیحیت امروز، دسامبر ۲۰۰۳، جلد ۴۷، شمارۀ ۱۲، صفحۀ ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزۀ برگزیدگی، تأثیر بسزایی در بیداری مردمی دارد که بدون هیچ‌گونه تفکری، صرفاً با جریان پیش‌فرضهای به ارث رسیده، به این سو و آن سو می‌روند، تا اینکه به ناگه، با کتاب‌مقدسِ اساساً خدامحور، و با واقعیت هولناکِ انسان‌محوریِ دلشان رو‌به‌رو می‌گردند. ایشان باید در پی آن باشند که دربارۀ خدا و جهان، طرز فکری را بنا کنند، تا به واسطۀ آن طرز فکر، از فاجعه‌ای که کُلسِن در موردش هشدار داد، جلوگیری نمایند؛ و آن فاجعه، چیزی جز این نیست که کلیسا تصمیم گرفته، در همرنگ شدن با فرهنگ و اجتماع، آموزه‌های کلام خدا را چندان پراهمیت به حساب نیاورد، آن هم درست در زمانی که دنیا سرانجام به این درک رسیده که حقیقت، به واقع از اهمیت برخوردار است. آموزۀ برگزیدگی، به شکلی برای ما و نوادگانمان مفید و به خیریت است که حتی اکنون نمی‌توانیم تصورش را نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. سومین چشم‌انداز در خصوص آموزۀ برگزیدگی این است که این آموزه، یکی از بهترین روشها برای محک زدن ماست که نشان دهد آیا جایمان را با خدا عوض کرده‌ایم؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مشکلی همیشگی است، اما به ویژه در دنیای امروز، که انسان را خودمختار انگاشته، و هر اقتداری را زیر سوال برده، و بر مسند قضاوت نشسته تا در مورد وجود، یا عدم وجود خدا تصمیم بگیرد، این مشکل، خود را بیشتر جلوه‌گر می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رومیان ۹:‏۶-‏۲۳، به موثرترین شکل، به این موضوع اشاره می‌کند؛ و در این اشاره، اعتراض دیروز و امروز را می‌شنود: «دیگر چرا [خدا] ملامت می‌کند؟ زیرا کیست که با ارادۀ او مقاومت نموده باشد؟» و پاسخ پولس این است: «تو کیستی ای انسان، که با خدا معارضه می‌کنی؟ آیا مصنوع به صانع می‌گوید که چرا مرا چنین ساختی؟» (رومیان ۹:‏۱۹-‏۲۰). به بیان دیگر، برای تو جایز نیست که در جای خدا بنشینی. کوزه‌گر اوست. آموزۀ برگزیدگی، یکی از واضح‌ترین آموزه‌هایی است که چون سنگ محکی، نشان می‌دهد که آیا ما خدا را قضاوت می‌کنیم، یا خدا ما را قضاوت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کتاب ایوب به پایان می‌رسد؛ و ایوب همۀ دفاعیاتش را ارائه داده، و همۀ مشاوره‌های گمراه کنندۀ الیفاز و بلدد و صوفر رنگ باخته‌اند، نتیجه چنین می‌شود: «و ایوب، خداوند را جواب داده، گفت: «می‌دانم که به هر چیز قادر هستی؛ و ابداً قصد تو را منع نتوان نمود . . . من به آنچه نفهمیدم، تکلّم نمودم. به چیزهایی که فوق از عقل من بود؛ و نمی‌دانستم.» و خدا پاسخ می‌دهد: «الان بشنو، تا من سخن گویم. از تو سوال می‌نمایم، مرا اعلام کن.» به عبارت دیگر، ای ایوب، از حد خود فراتر نرو؛ و به من گوش فرا ده. از من بیاموز، به من یاد مده. به من اعتماد کن. مرا متهم مکن! و سرانجام، ایوب در پاسخ می‌گوید: «از شنیدن گوش، دربارۀ تو شنیده بودم، لیکن الان چشم من، تو را می‌بیند. از این جهت، از خویشتن کراهت دارم؛ و در خاک و خاکستر، توبه می‌نمایم» (ایوب ۴۲:‏۱-‏۶). آموزۀ برگزیدگی، یکی از واضح‌ترین آموزه‌هایی است که ما را محک می‌زند، تا ببینیم که آیا ایوبی هستیم که متهم می‌کند، یا ایوب شکسته و توبه‌کاری هستیم که اعتماد می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای یک ماهی، بسیار دشوار است که به خیس بودن خودش پی ببرد. ماهی همیشه خیس بوده است، اما حتی فکر خیس بودن هم به ذهنش نمی‌رسد. به همین ترتیب، برای انسان امروزی، انسانی که در دویست سالِ گذشته زیسته، بسی دشوار است که بداند نسبت به خدا سرشار از غرور و تکبر است. این غرور و تکبر، همواره در دنیای امروز وجود داشته است. غرور و تکبر، اقیانوسی است که در آن شنا می‌کنیم؛ و هوایی است که تنفس می‌نماییم. این غرور و تکبر در تار و پود ذهن ما تنیده شده است؛ و حتی نمی‌دانیم که در ما چنین غرور و تکبری وجود دارد. ما قادر به دیدنش نیستیم، چرا که از منظر همان غرور و تکبر، به هر چیز دیگر می‌نگریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک به نگرش سی. اِس. لوییس از این مقوله توجه نمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; انسانِ دیروز، به خدا نزدیک شد . . . مانند متهمی که به قاضی‌اش نزدیک می‌شود. اما انسانِ امروز، جای خود را با خدا عوض کرده است. او قاضی است؛ و خدا در جایگاه متهم ایستاده است؛ و او یک قاضی کاملاً مهربان است: اگر خدا برای اینکه خدایی است که اجازه می‌دهد جنگ به وقوع پیوندد؛ و فقر و بیماری وجود داشته باشد، دفاع قابل قبولی ارائه دهد، قاضی حاضر است به دفاعیه‌اش گوش دهد. شاید خدا در این دادگاه تبرئه شود، اما مهم این است که انسان بر مسند قضاوت نشسته، و خدا در جایگاه متهم ایستاده است («خدا در جایگاه متهم»، از مجموعه نوشته‌ها، و دیگر مقالات کوتاهِ سی. اِس. لوییس، تألیف: لِسلی والمْزلی [لندن: انتشارات هارپر کالینز، سال ۲۰۰۰]، صفحۀ ۳۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزی بودن، کمابیش به همین معناست: برخوردار بودن از احساسی نامحسوس؛ یعنی تصوری در ذهن داریم، که حتی خودمان از آن بی‌خبریم؛ و آن تصور این است که خود را مجاز می‌دانیم تا خدا را زیر سوال برده، و حتی او را قضاوت کنیم. آموزۀ برگزیدگی، یکی از موثرترین سنجشهایی است که نشان می‌دهد آیا از اقیانوس غرور و تکبرِ ذاتی، که در دنیای امروز بدان گرفتارید، آزاد گشته‌اید، یا هنوز تا مغز استخوانتان در آن اقیانوس، غوطه‌ورید. این به صلاح ماست که در بوتۀ آزمایشِ حاکمیت خدا محک بخوریم، تا بتوانیم به همراه ایوب بگوییم: «از شنیدن گوش، دربارۀ تو شنیده بودم، لیکن الان چشم من، تو را می‌بیند. از این جهت، از خویشتن کراهت دارم؛ و در خاک و خاکستر، توبه می‌نمایم» (ایوب ۴۲:‏۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. چهارمین چشم‌انداز در خصوص آموزۀ برگزیدگی این است: حقیقت گرانبهای برگزیدگی، و فیض حاکمانه را با فروتنی پذیرفتن، نه با بحث و مجادله، و نه حتی با تکیه به عقل و خرد، بلکه با فروتنی پذیرفتن، به خدمت روحانی، و بشارت ختم می‌گردد، خدمت و بشارتی که با غیرت، و سرشار از محبت بوده، و خطر را به جان می‌خرد.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یک نمونه اشاره می‌کنم (اگرچه می‌توان بسیاری نمونه‌های دیگر را از زندگی ویلیام کِری، و آدونیرام جادسِن، و دیوید لی وینگ اِستون، و جان پَتِن، و جرج مولر، و چارلز اِسپرجِن، و جاناتان ادواردز، و بسیاری دیگر نقل نمود): کریستین کارلسِن نزدیک به یک سال است که به همراه سازمان خدمات بشارتی «اَکشن اینترنشنال»، در کشور زامبیا مشغول خدمت به بچه‌های خیابانی می‌باشد (با این سازمان آشنا شوید. می‌توانم مدیر این سازمان؛ داگ نیکِلس را در شمار مسیحیان با غیرتی به حساب آورم، که با وجود سرطان روده، به کشور رواندا رفت، چرا که با فروتنی، حقیقت برگزیدگی را پذیرا است.) این پست الکتریکی، صبح روز شکرگزاری، از طرف کریستین به دست ما رسید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; پیش از هر چیز، شکرگزارم که خدا با فیضش که حتی برایم قابل درک نیست، مرا برگزید. من کاری نکرده‌ام که لایق این فیض باشم؛ و همواره از نیکویی پدرم به خود، متعجب و حیرانم. من به این دلیل از برگزیده شدنم شاکرم، که می‌دانم به چه منظور برگزیده شده‌ام. من برگزیده شده‌ام، تا کمالات خدا را اعلام نمایم؛ برگزیده شده‌ام که تا ابد، به واسطۀ عیسی، در خدا خشنود باشم؛ برگزیده شده‌ام، تا در نور زیست نمایم، نه در تاریکی؛ برگزیده شده‌ام، تا بچشم و ببینم که او نیکوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این حقیقت غافل نمانید. برخی از شما نمی‌دانید کریستین از چه سخن می‌گوید، چرا که این‌گونه تعلیم یافته‌اید که یا آموزۀ برگزیدگی، آموزۀ صحیحی نیست؛ و یا آموزۀ سودمندی نبوده است. شما همواره از بیرون، به این آموزه نگریسته‌اید؛ و نسبت به آن بدگمان بوده، یا از آن انتقاد کرده‌اید؛ و حال، در این نامه، از کسی می‌شنوید که در بطن ماجرا سخن می‌گوید، از کسی که می‌داند پذیرفتن آموزۀ بی‌قید و شرط برگزیدگی، و پذیرفته شدن در آن، به چه صورت است. تأثیر این آموزه، آن چیزی نیست که به شما تعلیم داده شده است. پس به تأثیرش توجه کنید. او ادامه می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; شکرگزارم که خدا واسکو؛ پسربچه‌ای خشن، بی‌سواد، سرکش، و خیابانی را برگزید؛ و او را از تاریکی به نور حیرت‌انگیزش آورد؛ و ثمری که اکنون در زندگی واسکو مشاهده می‌کنم، شهادت می‌دهد که او در عیسی؛ در تاک مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; من برای سال گذشته که سرشار از نیکویی خدا بود، شکرگزارم . . . چه شگفت‌انگیز است که جزیی از این خدمت باشید؛ چه کار شگفت‌انگیزی است دوستی با بچه‌های خیابانی، و تنها امید ماندگار را با ایشان در میان گذاشتن؛ و در این میان، شکرگزارم که خدا دلی به من بخشیده، که برای این بچه‌ها بتپد. اگر واقعیتش را بخواهید می‌دانم که این به اصطلاح، طبیعی نیست که دوست داشته باشید در توده‌ای از زباله، روی کاناپه‌ای مجلل (یک شیء فلزی با تکه مقوایی روی آن برای نشستن)، در کنار بچه‌های کثیف و بدبو بنشینید. اما همین است. من این را دوست دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرفتن آموزۀ فیض حاکمانه، و پذیرفته شدن در این آموزه، که با برگزیدگیِ بی‌قید و شرط آغاز می‌گردد، اول از همه، چنین محبتی ایثارگرانه، ریشه‌ای و بنیادین، و محبتی که خطر را به جان می‌خرد، به بار می‌آورد؛ و آن‌گاه، ما را فروتن می‌سازد، تا در این حقیقت شادی کنیم که ما خالق این زیبایی در خودمان نبودیم، بلکه خدا باعث و بانی آن بود؛ و بدین‌ترتیب، او را جلال می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپرسید که آیا چنین طرز فکری، مطابق با کتاب‌مقدس بوده، و آیا کتاب‌مقدس، به واقع تعلیم می‌دهد که خدا حقیقت برگزیدگی را منظور داشت، تا این اثرات را داشته باشد؟ پاسخ، مثبت است. به نحوۀ بیان واژگان در رسالۀ کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۳ توجه نمایید: «پس مانند برگزیدگان مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید.» ارتباطی در این میان وجود دارد؛ و این ارتباط، در ذهن پولس، کاملاً شفاف و روشن است. دانستن اینکه به واسطۀ فیض، برگزیده شده‌اید، برای خدا جدا گشته‌اید؛ و محبت شده‌اید، باید شما را به یکی از افتاده‌دل‌ترین انسانهای دنیا تبدیل سازد، انسانی که آماده برای تحمل بدرفتاری‌ها، و آماده برای بخشیدن است، انسانی که انسانهای زننده و ناخوشایند را دوست دارد، چه در کشور زامبیا، چه در هر نقطۀ دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص تأثیر این آموزه، سرنخ دیگری را بررسی می‌نماییم. پولس در رومیان ۸:‏۳۳ می‌گوید: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟ آیا خدا که عادل کننده است؟» و پاسخ این است: اگر خدا شما را برگزیده، هیچ‌کس نمی‌تواند بر شما مدعی شود. خدا تا ابد با شماست. کاملاً واضح است که منظور پولس همین می‌باشد، چرا که انتظار دارد این حقیقت، تأثیری عملی بر ما داشته باشد. او انتظار دارد که ما مطمئن و شاد باشیم؛ و بدین‌سان، پرجرأت و نترس گردیم. اگر امروز تصمیمی گرفته‌اید که درست و محبت‌آمیز به نظر می‌رسد، اما تصمیمی پرخطر است، آیا تأثیر این پرسش را احساس می‌کنید: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟» آیا قدرت انجیل اطمینان‌بخش را در واژۀ «برگزیدگان» احساس می‌نمایید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزۀ برگزیدگی، در اصل، آموزه‌ای نیست که درباره‌اش بحث شود، بلکه آموزه‌ای است که باید از آن بهره‌مند گشت. این آموزه، برای بحث و مشاجره تدبیر نشده، بلکه برای خدمت بشارت تدبیر گشته است. این آموزه بدان منظور نیست که انسانها را از هم جدا سازد (اگرچه جدا خواهد ساخت)، بلکه بدان منظور است تا انسانها را دل‌رحم، مهربان، فروتن، افتاده‌دل، و بخشنده سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. پیغام خود را با آخرین چشم‌انداز خاتمه می‌دهم: بدون عیسی مسیح، به آموزۀ برگزیدگی نیندیشید.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسالۀ افسسیان ۱:‏۴ می‌فرماید: «[خدا] ما را پیش از بنیاد عالم، در [مسیح] برگزید.» به بیان دیگر، وقتی خدا از ازل تدبیر نمود تا ما را از اسارت گناه، بیرون کشد، در نظر داشت که به وسیلۀ مسیح، این مهم را به انجام رساند. خدا پیش از بنای عالم، مقرر نمود تا به واسطۀ مرگ و رستاخیز مسیح، ما را نجات بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا کاری را به انجام رسانده تا ما را نجات بخشد؛ و ما را به نزد خویش فرا خواند، اما قرار نیست پیش از زمان مقرر، به ما بگوید که آیا برگزیده هستیم یا نه. خدا هرگز این حقیقت را مکشوف نمی‌کند، مگر به واسطۀ رابطه با عیسی مسیح؛ و او چنین مقرر نموده، تا در برگزیده شدن ما، مسیح در مرکز باشد. خدا به جای اینکه به ما بگوید که آیا برگزیده هستیم یا نه، پسرش را فرستاد و فرمود: «آن که به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد» (یوحنا ۳:‏۳۶). «آن که به پسر خدا ایمان آورد، در خود شهادت دارد» (اول یوحنا ۵:‏۱۰). خدا می‌داند آن که ایمان آورد، برگزیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به نام مسیح، شما را می‌خوانم که بیایید؛ و او را چون منجی و خداوند و گنجینۀ زندگی‌تان بپذیرید. او هرگز کسی را که با ایمان به نزدش آید، رد نمی‌کند. او گناهان را می‌آمرزد. او لباس عدالت می‌پوشاند. او روح‌القدس را عطا می‌کند. او شما را حفظ خواهد نمود. «گوسفندان من، آواز مرا می‌شنوند؛ و من آنها را می‌شناسم؛ و مرا متابعت می‌کنند؛ و من به آنها حیات جاودانی می‌دهم؛ و تا به ابد هلاک نخواهند شد؛ و هیچ‌کس آنها را از دست من نخواهد گرفت» (یوحنا ۱۰:‏۲۷-‏۲۸). صدای این شبان نیکو را بشنوید و بیایید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%80_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%B4%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA_%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>آموزۀ برگزیدگی، از چشم‌انداز خدمت شبانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%80_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%B4%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA_%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2017-07-11T20:19:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Pastoral Thoughts on the Doctrine of Election }}  &amp;gt; پس همچنین در زمان حاضر نیز بقیتی به حسب اختیارِ ف...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Pastoral Thoughts on the Doctrine of Election&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; پس همچنین در زمان حاضر نیز بقیتی به حسب اختیارِ فیض مانده است؛ و اگر از راه فیض است، دیگر از اعمال نیست، وگرنه فیض دیگر فیض نیست. اما اگر از اعمال است، دیگر از فیض نیست، والاّ عمل دیگر عمل نیست. پس مقصود چیست؟ اینکه اسراییل آنچه را که می‌طلبد، نیافته است، لکن برگزیدگان یافتند؛ و باقیماندگان سختدل گردیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی از چشم‌انداز یک شبان، به پیامدهای موعظۀ چنین آموزۀ دشواری از رسالۀ رومیان فصل ۱۱ می‌اندیشیدم، به نظرم رسید چه چیزی بهتر از اینکه هر چند هفته یک بار، تا جایی که در پیغامهایمان پیش رفته‌ایم، توقف نموده، به عقب برگردیم؛ و دربارۀ نتایج عملیِ آنچه تا به حال بررسی نموده‌ایم، صحبت کنیم. در این چند هفتۀ آخر، با مراجعه به رومیان ۱۱:‏۱-‏۱۰، آموزۀ بی‌قید و شرطِ برگزیدگی را بر مبنای کتاب‌مقدس بررسی نموده‌ایم (همان‌طور که رومیان ۸:‏۲۹-‏۳۳، و رومیان ۹:‏۱۰-‏۲۴ را بررسی کردیم).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزۀ برگزیدگی، تعلیمی است که خدا بر مبنای آن، پیش از بنای عالم، مقرر نمود (افسسیان ۱:‏۴) که چه کسانی ایمان آورند؛ و با وجودی که گناهکارند و لایق بخشش نیستند، نجات یابند؛ و آنانی که در طغیان و سرکشیِ خود پافشاری می‌کنند، به سبب گناهانشان هلاک گردند، چه بسا که سزاوار این هلاکتند. به بیان دیگر، حکمت و عدالت و فیضِ ارادۀ خدا، همواره پاسخ نهاییِ هر رویداد، و به عبارتی، همۀ رویدادهایی است که در دنیا به وقوع می‌پیوندد. انسان، خدا نیست. ما قادر نیستیم از نیستی، هستی بیافرینیم. ما رهبران کلیسای بیت‌لحم، قاطع و محکم، بر این به ظاهرْ تناقضِ استوار بر کتاب‌مقدس (نه ضد و نقیض) ایستاده‌ایم، که از یک سو، خدا بر همه‌چیز حاکمیت دارد؛ و از سوی دیگر، همۀ ما به خدا جوابگوییم؛ و به خاطر گناهانمان، مقصر بوده، و سزاوار غضب خدا هستیم. اگر خدا ما را برگزید تا ایمان آوریم و از این وضعیت گناه‌آلود، نجات یابیم، به این دلیل نبوده که در ما نیکویی وجود داشته است. این همان نکته‌ای است که در رومیان فصل ۸ و ۹ بررسی نموده، و حال دوباره در فصل ۱۱:‏۱-‏۱۰ مشاهده می‌کنیم. منظور من از گزینش بی‌قید و شرط، همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس امروز از چشم‌انداز خدمت شبانی، به آموزۀ برگزیدگی پرداخته، و چند مورد را بررسی می‌نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. دانستنِ همه‌چیز، به خیر و صلاح ما نیست، از این‌رو، خدا آنها را برایمان مکشوف ننموده است، حال آنکه دانستن برخی امور، به خیر و صلاح ماست، حتی زمانی که نمی‌توانیم آنها را به طور کامل توضیح دهیم.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبنای این گفته‌ام، تا اندازه‌ای به تثنیه ۲۹:۲۹ بازمی‌گردد، آنجا که موسی گفت: «چیزهای مخفی، از آنِ یهوه خدای ماست؛ و اما چیزهای مکشوف، تا به ابد، از آنِ ما و فرزندان ماست.» چیزهایی وجود دارند که خدا در نظر ندارد که ما از آنها آگاه شویم؛ و آنها اموری هستند که دانستنشان به خیر و صلاح ما نمی‌باشد. برای نمونه، در اعمال رسولان ۱:‏۷، عیسی می‌فرماید: «از شما نیست که زمانها و اوقاتی را که پدر در قدرت خود نگاه داشته است، بدانید.» به خیر و صلاح ما نیست که از آینده باخبر باشیم. در واقع، ما از آنچه فردا به وقوع خواهد پیوست، تقریباً بی‌خبریم. رسالۀ یعقوب ۴:‏۱۴ می‌فرماید: «نمی‌دانید که فردا چه می‌شود.» مزمور ۱۳۱ نیز نمونۀ دیگر است، که داوود می‌گوید: «دل من متکبر نیست؛ و نه چشمانم برافراشته، و خویشتن را به کارهای بزرگ مشغول نساختم؛ و نه به کارهایی که از عقل من بعید است.» چیزهایی وجود دارند که دسترسی به آنها برای ما ممکن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از چیزهای دیگری هم که باخبریم، به این دلیل است که خدا آنها را برایمان مکشوف نموده است، اما تنها از بخشی از آنها آگاهیم، نه از همۀ آنها. پس دانستن آن امور، به خیر و صلاح ماست، اما باید به دانستن بخشی از آنها قانع باشیم، همان‌طور که پولس در رسالۀ اول قرنتیان ۱۳:‏۱۲ می‌گوید: «الحال، در آینه به طور معما می‌بینیم، لیکن آن وقت، رو‌به‌رو. الان جزیی معرفت دارم، لکن آن وقت، خواهم شناخت، چنان که نیز شناخته شده‌ام.» این حقیقت، به طور خاص دربارۀ آموزۀ برگزیدگی نیز صادق است. آن‌قدر که ما مایلیم سوال کنیم، خدا اراده نکرده که پاسخ دهد؛ و خطر بزرگ آنجاست که پرسشهای ما رنگ اتهام و زیر سوال بردن به خود گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از پیامدهای این نکته آن است که ما نمی‌دانیم برخی از آموزه‌های خاص در کتاب‌مقدس، از چه نظر به خیر و صلاح ما هستند. ما آمریکاییان، به طور خاص، عمل‌گرا و پرتوقع هستیم؛ و اگر به سرعت، نتیجۀ آموزه‌ای را مشاهده نکنیم، می‌خواهیم که آن را نادیده بگیریم. ما در آن لحظات، مانند کودکانی نادان عمل می‌کنیم. هر پدر و مادری می‌داند که بچه‌ها باید چیزهایی را بیاموزند، هرچند ندانند که آنچه آموخته‌اند، در آینده به چه صورتی برایشان سودمند خواهد بود. برای نمونه، ما از همان دوران کودکیِ فرزندانمان، آداب و رسوم خاصِ غذا خوردن را به آنها می‌آموزیم، تا در آینده بتوانند با وقار و متانت، آداب و معاشرتِ اجتماعی را به‌جا آورند. حال آنکه آنها هیچ سرنخی ندارند که چرا به آنها می‌گویید قاشق را به شکلی خاص در دست گیرند؛ و آرنجشان را به میز نچسبانند. وقتی به فرزندانتان می‌گویید خورشید هنوز غروب نکرده، زمین، کُروی است. سبزیجات، برای سلامت شما مفیدند؛ و یک پاکت کوچکِ مرگ موش، شما را خواهد کشت، آنها باید حرف شما را به گوش گیرند. اگر کودکان باید پیش از آنکه چرا و چگونگیِ مسایل را بدانند، در موردشان آگاهی یابند، پس، فاصلۀ بین ما و خدا را تصور کنید؛ و ببینید که چقدر بیشتر ما باید آگاه باشیم، حتی زمانی که نمی‌دانیم آن چیزی که در موردش آگاهی داریم، به چه شکلی برایمان سودمند خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانسته‌های ما، بر زندگی‌مان چنان تأثیری می‌گذارند که حتی نمی‌توانیم توضیحش دهیم، یا تصورش را کنیم. گاهی باید صرفاً چیزی را یاد بگیریم، چرا که خدا می‌فرماید که آن چیز درست است؛ و بعد، خودمان متوجه می‌شویم که آن دانستن، تا چه اندازه ما را محافظت نموده، یا ما را قوت بخشیده، یا ما را فروتن ساخته، یا ما را پاک نموده، یا ما را راهنمایی کرده، یا ما را قادر ساخته تا سایر چیزهای درست را مشاهده نماییم. اینجا بحث اعتماد در میان است. آیا به خدا اعتماد می‌کنیم که آن چیزی را برایمان مکشوف ساخته، که دانستنش به خیر و صلاح ماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد آموزۀ برگزیدگی نیز ما نمی‌دانیم آگاهی از کدام‌یک از جنبه‌های این آموزه، به خیر و صلاح ماست، اما به برخی از آنها واقفیم؛ و این ما را به دومین چشم‌انداز دربارۀ تأثیر شناخت آموزۀ برگزیدگی می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. آموزۀ برگزیدگی، به طور جدی، کلیسا را در این راستا پیش می‌برد که در خصوص حقیقت، و در خصوص کتاب‌مقدس، دقیق و موشکاف باشد؛ و بدین‌ترتیب، کلیسا را از بی‌تفاوتی نسبت به آموزه‌ها، و همرنگ شدن با جامعه، دور نگاه می‌دارد.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزۀ برگزیدگی، ذهنهای سست و بی‌ثبات را مستحکم ساخته، و قوا می‌بخشد. این آموزه، مسیحیان قوی و اندیشگری بار می‌آورد، که با عقاید رایج و انسان‌محور، به این سو و آن سو نمی‌روند. در این آموزه، قدرتی نگهدارنده نهفته است، که به طرز شگفت‌انگیزی عمل می‌کند، تا از تغییر و نادیده گرفتن آموزه‌های دیگر جلوگیری نماید. این آموزه، به طور کلی، دیدگاهی خدامحور را ملکۀ ذهن ما می‌سازد، دیدگاهی که بر حقیقت مشهود و واقعی بنا گشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، به نمونه‌ای اشاره می‌کنم که نمودار این حقیقت است. چاک کُلسِن در یکی از تازه‌ترین مطالب مجلۀ «مسیحیت امروز»، به مقولۀ «پُست مدرنیزم» اشاره کرده است. «پُست مدرنیزم، فلسفه‌ای است که ادعا می‌کند حقیقتِ برتری وجود ندارد.» چاک کُلسِن، چهار یا پنج نشانه از فرهنگ و جامعه ارائه می‌دهد، تا نشان دهد که فلسفۀ «پُست مدرنیزم» دیگر چون گذشته، به قوت خود باقی نیست؛ و چه بسا دیری نمی‌پاید که از رواج بیفتد. اما سپس توجه کنید که کلیساها را به چه فرا می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; نمی‌توانم زمانی حیاتی‌تر از این زمان را برای کشیشان، پژوهشگران، و مردم عادی تصور کنم، که در دیدگاهی بر مبنای کتاب‌مقدس، ریشه بدوانند؛ و آن را به روشنی، برای تشنگان حقیقت، پاسداری نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; ولی آیا برای چنین کلنجاری آماده هستیم؟ جرج بارنا به تازگی گذری به کلیساهای آمریکایی داشت؛ و طی گزارش نگران کننده‌اش اعلام نمود که طبق یک نظرسنجی، بیشتر کلیساها و رهبرانشان؛ و در اصل، نود درصد از آنها، از دیدگاهی منطبق با کتاب‌مقدس برخوردار نیستند. پس اگر حتی در حقیقتی که خود باورش داریم، ریشه نداریم، چطور می‌توانیم با چنین فلسفه‌هایی که با کلام خدا در رقابتند، مبارزه نماییم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; جالب اینجاست که اگرچه به نظر می‌رسد نشانه‌های دلگرم کننده‌ای در جامعه وجود داشته باشد، اما نشانه‌هایی نیز وجود دارند که ثابت می‌کنند کلیسا کُندذهن شده، و از پیغامهایی با محوریت کلام خدا، به پیغامهایی با محوریت احساسات تغییر جهت داده است؛ و بیشتر تمایل دارد ببیند، تا بشنود (به بسیاری از برنامه‌های رادیویی مسیحی توجه کنید که چگونه به تازگی، از صحبت کردن و موعظه نمودن، به پخش موسیقی متمایل گشته‌اند).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; این دیگر خیلی جالب، و البته فاجعه‌ای بس عظیم است، اگر ما دقیقاً زمانی به مکتب «پُست مدرنیزم» روی آوریم، که فرهنگ و جامعه در سطحی وسیع دریافته که «پُست مدرن» به بن‌بست رسیده است («شکاف برداشتن پُست مدرن»، مجلۀ مسیحیت امروز، دسامبر ۲۰۰۳، جلد ۴۷، شمارۀ ۱۲، صفحۀ ۷۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزۀ برگزیدگی، تأثیر بسزایی در بیداری مردمی دارد که بدون هیچ‌گونه تفکری، صرفاً با جریان پیش‌فرضهای به ارث رسیده، به این سو و آن سو می‌روند، تا اینکه به ناگه، با کتاب‌مقدسِ اساساً خدامحور، و با واقعیت هولناکِ انسان‌محوریِ دلشان رو‌به‌رو می‌گردند. ایشان باید در پی آن باشند که دربارۀ خدا و جهان، طرز فکری را بنا کنند، تا به واسطۀ آن طرز فکر، از فاجعه‌ای که کُلسِن در موردش هشدار داد، جلوگیری نمایند؛ و آن فاجعه، چیزی جز این نیست که کلیسا تصمیم گرفته، در همرنگ شدن با فرهنگ و اجتماع، آموزه‌های کلام خدا را چندان پراهمیت به حساب نیاورد، آن هم درست در زمانی که دنیا سرانجام به این درک رسیده که حقیقت، به واقع از اهمیت برخوردار است. آموزۀ برگزیدگی، به شکلی برای ما و نوادگانمان مفید و به خیریت است که حتی اکنون نمی‌توانیم تصورش را نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. سومین چشم‌انداز در خصوص آموزۀ برگزیدگی این است که این آموزه، یکی از بهترین روشها برای محک زدن ماست که نشان دهد آیا جایمان را با خدا عوض کرده‌ایم؟====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مشکلی همیشگی است، اما به ویژه در دنیای امروز، که انسان را خودمختار انگاشته، و هر اقتداری را زیر سوال برده، و بر مسند قضاوت نشسته تا در مورد وجود، یا عدم وجود خدا تصمیم بگیرد، این مشکل، خود را بیشتر جلوه‌گر می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس در رومیان ۹:‏۶-‏۲۳، به موثرترین شکل، به این موضوع اشاره می‌کند؛ و در این اشاره، اعتراض دیروز و امروز را می‌شنود: «دیگر چرا [خدا] ملامت می‌کند؟ زیرا کیست که با ارادۀ او مقاومت نموده باشد؟» و پاسخ پولس این است: «تو کیستی ای انسان، که با خدا معارضه می‌کنی؟ آیا مصنوع به صانع می‌گوید که چرا مرا چنین ساختی؟» (رومیان ۹:‏۱۹-‏۲۰). به بیان دیگر، برای تو جایز نیست که در جای خدا بنشینی. کوزه‌گر اوست. آموزۀ برگزیدگی، یکی از واضح‌ترین آموزه‌هایی است که چون سنگ محکی، نشان می‌دهد که آیا ما خدا را قضاوت می‌کنیم، یا خدا ما را قضاوت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کتاب ایوب به پایان می‌رسد؛ و ایوب همۀ دفاعیاتش را ارائه داده، و همۀ مشاوره‌های گمراه کنندۀ الیفاز و بلدد و صوفر رنگ باخته‌اند، نتیجه چنین می‌شود: «و ایوب، خداوند را جواب داده، گفت: «می‌دانم که به هر چیز قادر هستی؛ و ابداً قصد تو را منع نتوان نمود . . . من به آنچه نفهمیدم، تکلّم نمودم. به چیزهایی که فوق از عقل من بود؛ و نمی‌دانستم.» و خدا پاسخ می‌دهد: «الان بشنو، تا من سخن گویم. از تو سوال می‌نمایم، مرا اعلام کن.» به عبارت دیگر، ای ایوب، از حد خود فراتر نرو؛ و به من گوش فرا ده. از من بیاموز، به من یاد مده. به من اعتماد کن. مرا متهم مکن! و سرانجام، ایوب در پاسخ می‌گوید: «از شنیدن گوش، دربارۀ تو شنیده بودم، لیکن الان چشم من، تو را می‌بیند. از این جهت، از خویشتن کراهت دارم؛ و در خاک و خاکستر، توبه می‌نمایم» (ایوب ۴۲:‏۱-‏۶). آموزۀ برگزیدگی، یکی از واضح‌ترین آموزه‌هایی است که ما را محک می‌زند، تا ببینیم که آیا ایوبی هستیم که متهم می‌کند، یا ایوب شکسته و توبه‌کاری هستیم که اعتماد می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای یک ماهی، بسیار دشوار است که به خیس بودن خودش پی ببرد. ماهی همیشه خیس بوده است، اما حتی فکر خیس بودن هم به ذهنش نمی‌رسد. به همین ترتیب، برای انسان امروزی، انسانی که در دویست سالِ گذشته زیسته، بسی دشوار است که بداند نسبت به خدا سرشار از غرور و تکبر است. این غرور و تکبر، همواره در دنیای امروز وجود داشته است. غرور و تکبر، اقیانوسی است که در آن شنا می‌کنیم؛ و هوایی است که تنفس می‌نماییم. این غرور و تکبر در تار و پود ذهن ما تنیده شده است؛ و حتی نمی‌دانیم که در ما چنین غرور و تکبری وجود دارد. ما قادر به دیدنش نیستیم، چرا که از منظر همان غرور و تکبر، به هر چیز دیگر می‌نگریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک به نگرش سی. اِس. لوییس از این مقوله توجه نمایید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; انسانِ دیروز، به خدا نزدیک شد . . . مانند متهمی که به قاضی‌اش نزدیک می‌شود. اما انسانِ امروز، جای خود را با خدا عوض کرده است. او قاضی است؛ و خدا در جایگاه متهم ایستاده است؛ و او یک قاضی کاملاً مهربان است: اگر خدا برای اینکه خدایی است که اجازه می‌دهد جنگ به وقوع پیوندد؛ و فقر و بیماری وجود داشته باشد، دفاع قابل قبولی ارائه دهد، قاضی حاضر است به دفاعیه‌اش گوش دهد. شاید خدا در این دادگاه تبرئه شود، اما مهم این است که انسان بر مسند قضاوت نشسته، و خدا در جایگاه متهم ایستاده است («خدا در جایگاه متهم»، از مجموعه نوشته‌ها، و دیگر مقالات کوتاهِ سی. اِس. لوییس، تألیف: لِسلی والمْزلی [لندن: انتشارات هارپر کالینز، سال ۲۰۰۰]، صفحۀ ۳۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزی بودن، کمابیش به همین معناست: برخوردار بودن از احساسی نامحسوس؛ یعنی تصوری در ذهن داریم، که حتی خودمان از آن بی‌خبریم؛ و آن تصور این است که خود را مجاز می‌دانیم تا خدا را زیر سوال برده، و حتی او را قضاوت کنیم. آموزۀ برگزیدگی، یکی از موثرترین سنجشهایی است که نشان می‌دهد آیا از اقیانوس غرور و تکبرِ ذاتی، که در دنیای امروز بدان گرفتارید، آزاد گشته‌اید، یا هنوز تا مغز استخوانتان در آن اقیانوس، غوطه‌ورید. این به صلاح ماست که در بوتۀ آزمایشِ حاکمیت خدا محک بخوریم، تا بتوانیم به همراه ایوب بگوییم: «از شنیدن گوش، دربارۀ تو شنیده بودم، لیکن الان چشم من، تو را می‌بیند. از این جهت، از خویشتن کراهت دارم؛ و در خاک و خاکستر، توبه می‌نمایم» (ایوب ۴۲:‏۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. چهارمین چشم‌انداز در خصوص آموزۀ برگزیدگی این است: حقیقت گرانبهای برگزیدگی، و فیض حاکمانه را با فروتنی پذیرفتن، نه با بحث و مجادله، و نه حتی با تکیه به عقل و خرد، بلکه با فروتنی پذیرفتن، به خدمت روحانی، و بشارت ختم می‌گردد، خدمت و بشارتی که با غیرت، و سرشار از محبت بوده، و خطر را به جان می‌خرد.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یک نمونه اشاره می‌کنم (اگرچه می‌توان بسیاری نمونه‌های دیگر را از زندگی ویلیام کِری، و آدونیرام جادسِن، و دیوید لی وینگ اِستون، و جان پَتِن، و جرج مولر، و چارلز اِسپرجِن، و جاناتان ادواردز، و بسیاری دیگر نقل نمود): کریستین کارلسِن نزدیک به یک سال است که به همراه سازمان خدمات بشارتی «اَکشن اینترنشنال»، در کشور زامبیا مشغول خدمت به بچه‌های خیابانی می‌باشد (با این سازمان آشنا شوید. می‌توانم مدیر این سازمان؛ داگ نیکِلس را در شمار مسیحیان با غیرتی به حساب آورم، که با وجود سرطان روده، به کشور رواندا رفت، چرا که با فروتنی، حقیقت برگزیدگی را پذیرا است.) این پست الکتریکی، صبح روز شکرگزاری، از طرف کریستین به دست ما رسید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; پیش از هر چیز، شکرگزارم که خدا با فیضش که حتی برایم قابل درک نیست، مرا برگزید. من کاری نکرده‌ام که لایق این فیض باشم؛ و همواره از نیکویی پدرم به خود، متعجب و حیرانم. من به این دلیل از برگزیده شدنم شاکرم، که می‌دانم به چه منظور برگزیده شده‌ام. من برگزیده شده‌ام، تا کمالات خدا را اعلام نمایم؛ برگزیده شده‌ام که تا ابد، به واسطۀ عیسی، در خدا خشنود باشم؛ برگزیده شده‌ام، تا در نور زیست نمایم، نه در تاریکی؛ برگزیده شده‌ام، تا بچشم و ببینم که او نیکوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این حقیقت غافل نمانید. برخی از شما نمی‌دانید کریستین از چه سخن می‌گوید، چرا که این‌گونه تعلیم یافته‌اید که یا آموزۀ برگزیدگی، آموزۀ صحیحی نیست؛ و یا آموزۀ سودمندی نبوده است. شما همواره از بیرون، به این آموزه نگریسته‌اید؛ و نسبت به آن بدگمان بوده، یا از آن انتقاد کرده‌اید؛ و حال، در این نامه، از کسی می‌شنوید که در بطن ماجرا سخن می‌گوید، از کسی که می‌داند پذیرفتن آموزۀ بی‌قید و شرط برگزیدگی، و پذیرفته شدن در آن، به چه صورت است. تأثیر این آموزه، آن چیزی نیست که به شما تعلیم داده شده است. پس به تأثیرش توجه کنید. او ادامه می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; شکرگزارم که خدا واسکو؛ پسربچه‌ای خشن، بی‌سواد، سرکش، و خیابانی را برگزید؛ و او را از تاریکی به نور حیرت‌انگیزش آورد؛ و ثمری که اکنون در زندگی واسکو مشاهده می‌کنم، شهادت می‌دهد که او در عیسی؛ در تاک مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; من برای سال گذشته که سرشار از نیکویی خدا بود، شکرگزارم . . . چه شگفت‌انگیز است که جزیی از این خدمت باشید؛ چه کار شگفت‌انگیزی است دوستی با بچه‌های خیابانی، و تنها امید ماندگار را با ایشان در میان گذاشتن؛ و در این میان، شکرگزارم که خدا دلی به من بخشیده، که برای این بچه‌ها بتپد. اگر واقعیتش را بخواهید می‌دانم که این به اصطلاح، طبیعی نیست که دوست داشته باشید در توده‌ای از زباله، روی کاناپه‌ای مجلل (یک شیء فلزی با تکه مقوایی روی آن برای نشستن)، در کنار بچه‌های کثیف و بدبو بنشینید. اما همین است. من این را دوست دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرفتن آموزۀ فیض حاکمانه، و پذیرفته شدن در این آموزه، که با برگزیدگیِ بی‌قید و شرط آغاز می‌گردد، اول از همه، چنین محبتی ایثارگرانه، ریشه‌ای و بنیادین، و محبتی که خطر را به جان می‌خرد، به بار می‌آورد؛ و آن‌گاه، ما را فروتن می‌سازد، تا در این حقیقت شادی کنیم که ما خالق این زیبایی در خودمان نبودیم، بلکه خدا باعث و بانی آن بود؛ و بدین‌ترتیب، او را جلال می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپرسید که آیا چنین طرز فکری، مطابق با کتاب‌مقدس بوده، و آیا کتاب‌مقدس، به واقع تعلیم می‌دهد که خدا حقیقت برگزیدگی را منظور داشت، تا این اثرات را داشته باشد؟ پاسخ، مثبت است. به نحوۀ بیان واژگان در رسالۀ کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۳ توجه نمایید: «پس مانند برگزیدگان مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی و تواضع و تحمل و حلم را بپوشید؛ و متحمل یکدیگر شده، همدیگر را عفو کنید هرگاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنان که مسیح شما را آمرزید، شما نیز چنین کنید.» ارتباطی در این میان وجود دارد؛ و این ارتباط، در ذهن پولس، کاملاً شفاف و روشن است. دانستن اینکه به واسطۀ فیض، برگزیده شده‌اید، برای خدا جدا گشته‌اید؛ و محبت شده‌اید، باید شما را به یکی از افتاده‌دل‌ترین انسانهای دنیا تبدیل سازد، انسانی که آماده برای تحمل بدرفتاری‌ها، و آماده برای بخشیدن است، انسانی که انسانهای زننده و ناخوشایند را دوست دارد، چه در کشور زامبیا، چه در هر نقطۀ دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خصوص تأثیر این آموزه، سرنخ دیگری را بررسی می‌نماییم. پولس در رومیان ۸:‏۳۳ می‌گوید: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟ آیا خدا که عادل کننده است؟» و پاسخ این است: اگر خدا شما را برگزیده، هیچ‌کس نمی‌تواند بر شما مدعی شود. خدا تا ابد با شماست. کاملاً واضح است که منظور پولس همین می‌باشد، چرا که انتظار دارد این حقیقت، تأثیری عملی بر ما داشته باشد. او انتظار دارد که ما مطمئن و شاد باشیم؛ و بدین‌سان، پرجرأت و نترس گردیم. اگر امروز تصمیمی گرفته‌اید که درست و محبت‌آمیز به نظر می‌رسد، اما تصمیمی پرخطر است، آیا تأثیر این پرسش را احساس می‌کنید: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟» آیا قدرت انجیل اطمینان‌بخش را در واژۀ «برگزیدگان» احساس می‌نمایید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزۀ برگزیدگی، در اصل، آموزه‌ای نیست که درباره‌اش بحث شود، بلکه آموزه‌ای است که باید از آن بهره‌مند گشت. این آموزه، برای بحث و مشاجره تدبیر نشده، بلکه برای خدمت بشارت تدبیر گشته است. این آموزه بدان منظور نیست که انسانها را از هم جدا سازد (اگرچه جدا خواهد ساخت)، بلکه بدان منظور است تا انسانها را دل‌رحم، مهربان، فروتن، افتاده‌دل، و بخشنده سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. پیغام خود را با آخرین چشم‌انداز خاتمه می‌دهم: بدون عیسی مسیح، به آموزۀ برگزیدگی نیندیشید.====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسالۀ افسسیان ۱:‏۴ می‌فرماید: «[خدا] ما را پیش از بنیاد عالم، در [مسیح] برگزید.» به بیان دیگر، وقتی خدا از ازل تدبیر نمود تا ما را از اسارت گناه، بیرون کشد، در نظر داشت که به وسیلۀ مسیح، این مهم را به انجام رساند. خدا پیش از بنای عالم، مقرر نمود تا به واسطۀ مرگ و رستاخیز مسیح، ما را نجات بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، خدا کاری را به انجام رسانده تا ما را نجات بخشد؛ و ما را به نزد خویش فرا خواند، اما قرار نیست پیش از زمان مقرر، به ما بگوید که آیا برگزیده هستیم یا نه. خدا هرگز این حقیقت را مکشوف نمی‌کند، مگر به واسطۀ رابطه با عیسی مسیح؛ و او چنین مقرر نموده، تا در برگزیده شدن ما، مسیح در مرکز باشد. خدا به جای اینکه به ما بگوید که آیا برگزیده هستیم یا نه، پسرش را فرستاد و فرمود: «آن که به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد» (یوحنا ۳:‏۳۶). «آن که به پسر خدا ایمان آورد، در خود شهادت دارد» (اول یوحنا ۵:‏۱۰). خدا می‌داند آن که ایمان آورد، برگزیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به نام مسیح، شما را می‌خوانم که بیایید؛ و او را چون منجی و خداوند و گنجینۀ زندگی‌تان بپذیرید. او هرگز کسی را که با ایمان به نزدش آید، رد نمی‌کند. او گناهان را می‌آمرزد. او لباس عدالت می‌پوشاند. او روح‌القدس را عطا می‌کند. او شما را حفظ خواهد نمود. «گوسفندان من، آواز مرا می‌شنوند؛ و من آنها را می‌شناسم؛ و مرا متابعت می‌کنند؛ و من به آنها حیات جاودانی می‌دهم؛ و تا به ابد هلاک نخواهند شد؛ و هیچ‌کس آنها را از دست من نخواهد گرفت» (یوحنا ۱۰:‏۲۷-‏۲۸). صدای این شبان نیکو را بشنوید و بیایید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C!_%D8%AB%D9%85%D8%B1%DB%80_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88:_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD!</id>
		<title>در جستجوی شادی! ثمرۀ جستجو: مسیح!</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C!_%D8%AB%D9%85%D8%B1%DB%80_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88:_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD!"/>
				<updated>2017-06-23T20:30:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «در جستجوی شادی! ثمرۀ جستجو: مسیح!» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Quest: Joy! Found: Christ!&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِلز پاسکال؛ ریاضیدان نابغۀ فرانسوی، در سال ۱۶۶۲ از دنیا رفت. او تا سی و یک سالگی، از خدا گریزان بود، تا که در بیست و سوم نوامبرِ سال ۱۶۵۴، در ساعت ده و نیمِ شب، با خدا ملاقات کرد؛ و به عیسی مسیح ایمان آورد، ایمانی مستحکم و اساسی. هشت سال بعد، پاسکال از دنیا رفت؛ و دستنوشته‌ای از او یافت شد. آن دستنوشتۀ چرمین، که به کتش دوخته شده بود، بدین شرح است:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; سال فیض، سال ۱۶۵۴، دوشنبه ۲۳ نوامبر، ضیافت در خیابان کِلِمنت . . . از ده و نیمِ شب، تا نیم ساعت پس از نیمه شب، آتش. خدای ابراهیم، خدای اسحاق، خدای یعقوب، نه خدای فیلسوفان و دانشمندان. یقین، شادی از صمیم قلب، آرامش. خدای عیسی مسیح. خدای عیسی مسیح. «خدای من، و خدای شما.» . . . شادی، شادی، شادی، اشک شادی . . . عیسی مسیح. عیسی مسیح. باشد که هرگز از او جدا نگردم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در سال ۱۹۶۸، پاسکال، و سی. اِس. لوییس، و جاناتان ادواردز، و دان فولر، و کتاب‌مقدس، همگی دست در دست هم، با این واژگان، زندگی مرا برای همیشه تغییر دادند: «شادی، شادی، شادی، اشک شادی.» فکر اولیۀ کتابچۀ کوچکِ «در جستجوی شادی»، که در کلیسا موجود است، در آن روزها پا به عرصۀ وجود نهاد. اما پانزده سال، یا کمی بیش از آن بود که به نگارش درآمد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به نوشتۀ داخل جلد این کتابچه توجه کنید. این است وجد و شادیِ پاسکال، در مقابل ترس من از شاد بودن:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; همۀ انسانها در جستجوی شادی هستند؛ و هیچ‌کس از این قاعده مستثنا نیست. آنها طریقهای مختلفی را امتحان می‌کنند، اما هر طریقی که به کار گیرند، در نهایت هدفشان این است که به شادی برسند. هدف و آرمان آن کسی که به جنگ می‌رود، با آن کسی که از جنگ دوری می‌کند، یکی است. هر دو یک خواسته دارند، حال آنکه می‌خواهند با دیدگاهی متفاوت به خواسته‌شان برسند. انگیزۀ همۀ عملکردهای انسانها، رسیدن به شادی است. حتی آن کسی که خود را به دار می‌آویزد نیز می‌خواهد که به شادی دست یابد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
من هم گمان می‌کردم که چنین باشد، اما همیشه از این می‌ترسیدم که مبادا شاد بودن، گناه باشد. اینکه کسی بخواهد شاد باشد، نقصی اخلاقی به حساب می‌آمد. انکار نمودنِ خود، به معنای دست کشیدن از شادی بود، نه صرف‌نظر از شادیِ کمتر، برای شادیِ عظیم‌تر. آن‌گاه خدا به یاریِ این نویسندگان، مرا وادار کرد که کتاب‌مقدس را از نو بخوانم. آن را از نو بخوانم تا آنچه را که واقعاً تعلیم می‌داد، دریابم. کتاب‌مقدس را خواندم؛ و دربارۀ شادی به چیزی پی بردم که مرا برای همیشه تغییر داد. از آن زمان تا به حال، سعی من این بوده که آن حقیقت را درک کنم، آن را زیست نمایم؛ و آن را تعلیم دهم. مقولۀ شادی، مقولۀ تازه‌ای نیست، هزاران سال است که در کلام خدا وجود داشته است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== کتاب‌مقدس دربارۀ «شادی» چه می‌فرماید====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بگذارید نمونه‌ای از گفتار کتاب‌مقدس دربارۀ «شادی» را به شما نشان دهم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''هدف عیسی از هر آنچه تعلیم داد، شادی قومش بود.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; یوحنا ۱۵:‏۱۱ این را به شما گفتم، تا خوشیِ من در شما باشد؛ و شادیِ شما کامل گردد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''وقتی اعتماد خود را بر مسیح قرار می‌دهیم، خدا ما را از شادی لبریز می‌سازد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; رومیان ۱۵:‏۱۳ الان خدای امید، شما را از کمال خوشی و سلامتی در ایمان پر سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''ملکوت خدا، شادی است.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; رومیان ۱۴:‏۱۷ زیرا ملکوت خدا، اَکل و شُرب نیست، بلکه عدالت و سلامتی و خوشی در روح‌القدس.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''ثمرۀ روح خدا در ما، شادی است.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; غلاطیان ۵:‏۲۲ لیکن ثمرۀ روح، محبت و خوشی و سلامتی است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''هدف از هر آنچه رسولان انجام داده، و به نگارش درآوردند، شادی بود.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; دوم قرنتیان ۱:‏۲۴ نه آنکه بر ایمانِ شما حکم کرده باشیم، بلکه شادیِ شما را مددکار هستیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''مسیحی شدن یعنی دست یافتن به آن شادی که شما را مایل می‌گرداند تا از هر چیز دیگر دست کشید.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; متی ۱۳:‏۴۴ و ملکوت آسمان، گنجی را ماند، مخفی شدۀ در زمین، که شخصی آن را یافته، پنهان نمود؛ و از خوشیِ آن رفته، آنچه داشت فروخت؛ و آن زمین را خرید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''شادی، با کلام خدا در کتاب‌مقدس، جان گرفته، و بقا می‌یابد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۱۹:‏۸ فرایض خداوند راست است؛ و دل را شاد می‌سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''شادی بر غم و اندوهِ آنانی که بر مسیح اعتماد می‌کنند، چیره می‌گردد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۱۲۶:‏۵ آنانی که با اشکها می‌کارند، با ترنّم درو خواهند نمود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۳۰:‏۵ شامگاه، گریه نزیل می‌شود. صبحگاهان، شادی رخ می‌نماید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''خدا خودش شادیِ ماست.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۴۳:‏۴ آن‌گاه به مذبح خدا خواهم رفت، به سوی خدایی که سُرور و خرمیِ من است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۱۶:‏۱۱ طریق حیات را به من خواهی آموخت. به حضور تو کمال خوشی است؛ و به دست راست تو لذتها تا ابدالاباد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''شادی در خدا، از همۀ شادیهای زمینی سبقت می‌جوید.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۴:‏۷ شادمانی در دل من پدید آورده‌ای، بیشتر از وقتی که غلّه و شیرۀ ایشان افزون گردید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''اگر شادی شما در خداست، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; یوحنا ۱۶:‏۲۲ الان محزون می‌باشید، لکن باز شما را خواهم دید؛ و دل شما خوش خواهد گشت؛ و هیچ‌کس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''خدا همۀ امتها، و همۀ مردم را فرا می‌خواند، تا به شادی که او به همۀ ایمانداران عطا می‌نماید، بپیوندند. هیچ تبعیض نژادی وجود ندارد. هیچ نژادپرستی وجود ندارد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۶۷:‏۴ امتها شادی و ترنّم خواهند نمود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۶۶:‏۱ ای تمامی زمین، برای خدا بانگ شادمانی بزنید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''کل پیغام مسیحیت، از ابتدا تا به انتها، خبر خوشِ شادیِ عظیم است.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; لوقا ۲:‏۱۰ فرشته ایشان را گفت: «مترسید! زیرا اینک بشارتِ خوشیِ عظیم به شما می‌دهم، که برای جمیع قوم خواهد بود».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; اشعیا ۵۱:‏۱۱ و فدیه‌شدگانِ خداوند، بازگشت نموده، با ترنّم به صهیون خواهند آمد؛ و خوشی جاودانی بر سر ایشان خواهد بود؛ و شادمانی و خوشی را خواهند یافت؛ و غم و ناله فرار خواهد کرد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''وقتی در بازگشت دوبارۀ مسیح، او را ملاقات کنیم، به شادیِ ماندگارش وارد خواهیم گشت.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; متی ۲۵:‏۲۳ آقایش وی را گفت: «آفرین ای غلام نیکِ متدیّن . . . در خوشی خداوندِ خود داخل شو».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شاید تکان دهنده‌ترین چیزی که در سال ۱۹۶۸ تجربه کردم، این بود که واضح و آشکار به این مشاهده رسیدم که شاد بودن در خدا، یک حکم است. می‌توانید این حقیقت را در صفحۀ دوم این کتابچه مشاهده نمایید:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۳۷:‏۴ و در خداوند تمتّع ببر، پس مسألت دل تو را به تو خواهد داد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۳۳:‏۱ ای صالحان در خداوند شادی نمایید! زیرا که تسبیح خواندن، راستان را می‌شاید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۳۲:‏۱۱ ای صالحان در خداوند شادی و وجد کنید؛ و ای همۀ راست‌دلان ترنّم نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
کتاب‌مقدس، به شاد بودن حکم می‌کند، زیرا این فقط شادی ما نیست که در مخاطره است، بلکه جلال خدا، حرمت و آوازۀ خدا در خطر است. اگر در خدا شاد نباشیم، اگر خدا گنجینۀ ما، و سُرورِ ما، و خرسندیِ ما نباشد، بدین‌ترتیب، او بی‌حرمت گشته، جلالش خوار و خفیف شمرده شده، و آوازه‌اش لکه‌دار می‌شود. از این‌رو، خدا هم برای خیریت ما، و هم برای جلال خودش، به ما حکم می‌کند که شاد باشیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این کشف و مشاهده، مرا یاری نمود تا پیغام اصلیِ مسیحیت، پیغام اصلیِ انجیل؛ یعنی خبر خوشِ عیسی مسیح را درک نمایم؛ و این کتابچۀ کوچک: در جستجوی شادی، به این منظور نوشته شد، تا چکیده‌ای از انجیل مسیحی را ارائه دهد؛ و نشان دهد که انجیل، چگونه گناهکاران را نجات داده، و به آنها شادی جاودانه می‌بخشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
خطرناک است که سعی کنیم اقیانوسی را در قطره باران بگنجانیم، همچنان که سعی کنیم عدالت و محبت خدا را در یک کتابچه بگنجانیم. اما فکر می‌کنم در کنار خطرش، این کار سرشار از محبت است، این کار لازم است. خدا خودش یک بار چنین کرد. او خودِ نامتناهی‌اش را در وجود انسانی، در وجود عیسی مسیح گنجاند (کولسیان ۲:‏۹). این بسی حیرت‌انگیزتر از آن است که اقیانوسی را در قطره باران بگنجانیم؛ و این محبت بود. زیرا عیسی مسیح هم خدا بود و هم انسان، تا بتواند برای گناهان ما جان دهد. اما بسیاری خدا را در او ندیدند. و من این خطر را به جان می‌خرم، چرا که شاید بسیاری انجیل را در این کتابچۀ کوچک نبینند؛ و این خطری بزرگ است، چرا که من خدا نیستم؛ و من عاری از خطا نیستم. اما شما را دوست دارم؛ و می‌خواهم آنچه را که خدا برای نجاتتان به انجام رسانده، مشاهده کنید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس آیا در سراسر این کتابچه، با من همراه می‌شوید؟ اگر هنوز به عیسی ایمان ندارید، فقط سعی کنید در مقابل آنچه که خدا دربارۀ خودش، و دربارۀ شما آشکار می‌سازد، ایستادگی نکنید؛ و از خدا بخواهید تا حقیقت را برایتان تأیید نماید؛ و از هرچه که حقیقت نیست، محفوظتان دارد؛ و اگر ایماندار هستید، آنچه زندگی‌تان را بر آن بنا کرده‌اید، طراوت بخشید؛ و آماده باشید تا اگر خدا هدایتتان می‌کند، از این کتابچۀ کوچک استفاده نموده، و بهترین خبر عالم را با دیگران در میان بگذارید. باشد که در این یکشنبۀ عید قیام، مسیحِ رستاخیز یافته، حرمت یابد!&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در ابتدا، به دو حقیقت از کتاب‌مقدس در کنار یکدیگر توجه نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۱: خدا ما را برای جلال خویش آفرید.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «پسران مرا از جای دور، و دخترانم را از کرانهای زمین بیاور . . . او را به جهت جلال خویش آفریدم» (اشعیا ۴۳:‏۶-‏۷).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۲: همۀ انسانها باید برای جلال خدا زیست نمایند.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «پس خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه هرچه کنید، همه را برای جلال خدا بکنید» (اول قرنتیان ۱۰:‏۳۱).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هر دو حقیقت، تقریباً یکی هستند. این‌طور نیست؟ پس تفاوتشان در چیست؟ چرا این دو حقیقت، در یک آیه ترکیب نشده، و در دو آیۀ جداگانه عنوان شده‌اند؟ تفاوت در اینجاست که حقیقتِ شماره یک، از آنچه خدا مقرر نموده، سخن می‌گوید؛ و حقیقتِ شماره دو، به وظیفۀ ما اشاره می‌کند. جدا نگاه داشتن آنها، و قرار دادنشان در این ترتیب، گویای نکته‌ای بسیار اساسی دربارۀ واقعیت است. اگر این‌گونه نبینیم، به احتمال بسیار، انجیل را خبر ارزشمندی که به واقع هست، نمی‌بینیم؛ و مرگ سهمگین مسیح، صرفاً عملی بس مبالغه‌آمیز و فاحش به چشم خواهد آمد. نکتۀ اساسی این است که خدا منشأ همه‌چیز، و میزان سنجش همه‌چیز، و هدفِ همه‌چیز است؛ و در کل جهان هستی، اصلِ مطلب، خداست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
من و طلیتای هفت ساله‌ام، دیروز شنبه طبق قرارمان، ناهار را در رستوران آربی در خیابان لِیک صرف کردیم. وقتی از خیابان هیاواتا پیچیدیم، وانتی آبی در جلویمان پدیدار شد؛ و به طلیتا گفتم: «من نوشتۀ روی سپر این وانت را دوست ندارم.» او نمی‌توانست از جایی که نشسته بود، آن نوشته را ببیند، برای همین، من برایش خواندم؛ و آن نوشته چنین بود: «اصلِ مطلب، من هستم.» و بر واژۀ من نیز تأکید نموده بود. به همین دلیل است که درک انجیل عیسی، برای بسیاری، بسی دشوار است. انجیل عیسی، واقعیت را به شکل دیگری می‌نگرد. اصلِ مطلب، ما نیستیم. اصلِ مطلب، خداست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
خدا چنین تدبیر نمود که ما برای جلالش زیست نماییم. سراسر کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهد؛ و از این‌رو، خواندگیِ زندگیِ ما، و وظیفۀ ما این است که برای جلال او زیست نماییم. خود را بیازمایید: آیا محبت خدا به شما بدین معناست که شما را در مرکز قرار دهد؟ و یا محبتش بدان معناست که به بهایی گران، با قرار دادن خویش در مرکز، شما را شادی جاودانه بخشد؟ شما به همین منظور آفریده شدید، اینکه در مرکز بودنِ خدا، شادی شما، و جلال خدا باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حال، به دو حقیقت دیگر در کنار هم توجه نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۳: همۀ ما آن‌طور که باید، خدا را جلال نداده، و از آن قاصر مانده‌ایم.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «همه گناه کرده‌اند؛ و از جلال خدا قاصر می‌باشند» (رومیان ۳:‏۲۳).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۴: همۀ ما زیر محکومیت عادلانۀ خدا قرار داریم.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «مزد گناه، موت است» (رومیان ۶:‏۲۳).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دو حقیقت نیز مانند دو حقیقتِ اول، می‌توانند در یک متن گنجانده شوند، این‌طور نیست؟ ما می‌توانیم چنین بگوییم: «از آنجایی که همۀ ما گناهکاریم، سزاوار محکومیت خداییم؛ ما سزاوار مجازاتیم.» ولی اگر چنین بگوییم، از نکته‌ای اساسی غافل می‌مانیم؛ و آنچه که از آن غافل می‌مانیم، همان چیزی است که حقیقتِ شماره سه بر آن تأکید می‌ورزد؛ و آن نکته این است که گناه، در اصل این نیست که ما چگونه با دیگران رفتار کرده‌ایم، بلکه آنچه ما را گناهکار می‌سازد، این است که ما چگونه با خدا رفتار نموده‌ایم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آن نوشتۀ پشت وانت، باز هم اشتباه می‌بود، حتی اگر منظورش این بود که «اصلِ مطلب، گناهِ من است.» طرح و تدبیر خدا برای خلقت، این است که خودش در مرکز قرار داشته باشد. خداست که در مرکز وظایف ما قرار دارد، چرا که ما مخلوقیم؛ و در مرکز قرار داشتن خدا، اصلِ گناهکار بودن ما را تعریف می‌کند، چنان که رسالۀ رومیان ۳:‏۲۳ می‌فرماید، گناه، قاصر ماندن از جلال خداست؛ یعنی که عظمت چیزی دیگر را به عظمت خدا ترجیح داده، و از آن لذت ببریم. گناه در درجۀ اول، در چگونگی رفتار ما با خدا خلاصه می‌شود، نه در چگونگی رفتار ما با دیگران.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اگر توهین به خدا را گناه نبینیم؛ و بارِ این گناه را احساس نکنیم، وحشت جهنم، و یا صلیب خونین مسیح، هرگز برایمان معنایی نخواهند داشت. گناه فقط این نیست که انسان با انسان بدرفتاری کند. گناه در اصل، بدرفتاری انسان با خداست. گناه این است که انسان خدا را رد می‌کند. گناه این است که انسان خدا را نادیده می‌گیرد. گناه این است که انسان چیزهای دیگر را به خدا ترجیح می‌دهد؛ و بدین شکل، انسان خدا را خوار و خفیف می‌شمارد. این اصلی‌ترین هتکِ حرمت در کل عالم است. برای اینکه مجازات هولناکی که حقیقتِ شماره چهار بدان اشاره می‌کند، عادلانه به نظر رسد، باید که این حقایق را احساس کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
همۀ ما خدا را تحقیر کرده، و غضبش را بر خود خریده‌ایم. این بزرگ‌ترین مشکل ماست؛ بزرگ‌تر از مشکلات اقتصادی، بزرگ‌تر از روابط بین‌المللی با عراق، یا کرۀ شمالی، بزرگ‌تر از دشواریهای ازدواج، و بزرگ‌تر از سرطان جانکاه و آزارنده. اولین منظور، و در واقع منظور اصلیِ انجیلِ مسیحی، چاره اندیشیدن برای این مشکل است. چگونه می‌توانیم از داوری عادلانۀ خدا نجات یابیم؟ انجیل، ثمرات فراوان و شگفت‌انگیزی به همراه دارد! اما رهایی یافتن از داوری خدا، اصلی‌ترین ثمره‌ای است که ثمرات دیگر را بر خود استوار می‌سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حال، به انجیل می‌رسیم. بیایید دو حقیقت آخر را در کنار هم بررسی نماییم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۵: خدا یگانه پسرش؛ عیسی را فرستاد، تا شادی و حیات جاودان به بار آورد.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «این سخن، امین است؛ و لایق قبولِ تامّ، که مسیح عیسی به دنیا آمد، تا گناهکاران را نجات بخشد» (اول تیموتائوس ۱:‏۱۵).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۶: برکاتی را که مسیح با مرگ خود، بهایشان را پرداخت، از آنِ کسانی است که توبه کرده، و اعتمادشان را بر او قرار می‌دهند.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «پس توبه و بازگشت کنید، تا گناهان شما محو گردد» (اعمال رسولان ۳:‏۱۹).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «به خداوند عیسی مسیح ایمان آور، که نجات خواهی یافت» (اعمال رسولان ۱۶:‏۳۱).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و باز هم می‌توانیم این دو آیه را با هم یکی سازیم. می‌توانیم بگوییم: «چارۀ گناه و تقصیر و محکومیت چیست؟» و پاسخ این است: «به خداوند عیسی مسیح ایمان آور، که نجات خواهی یافت.» اما این پاسخ، در اصل پاسخ کاملی نیست! اگر شما در حال خفه شدن در آب هستید، فریاد زدن و کمک طلبیدن، شما را از خفگی نجات نمی‌دهد، بلکه غریق نجاتان و وسایل امدادرسانی و (در صورت لزوم) تنفس مصنوعی، درمان اصلی هستند. فریاد کمک، فقط شما را به وسیلۀ نجات وصل می‌کند؛ و یا اگر دچار حملۀ قلبی شوید، با مرکز فوریتهای پزشکی تماس می‌گیرید، اما این تماس، درمان اصلیِ شما نیست، بلکه آمبولانس و بهیاران و اِحیای قلب و پرستاران و جراحان و داروها، درمان اصلی هستند. تماس با مرکز فوریتهای پزشکی، فقط شما را به وسیلۀ نجات وصل می‌کند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
توبه از گناه، و ایمان آوردن به عیسی (حقیقتِ شماره شش)، شما را به کار نجاتبخش خدا در مسیح وصل می‌کند. دو هزار سال پیش، مسیح کاری را به انجام رساند، تا ما را نجات بخشد. او آمد؛ و در مقام پسر خدا، کامل و بی‌عیب زیست؛ و به جای همۀ کسانی که اعتماد خود را بر او گذارند، جان داد. رسالۀ اول پطرس ۳:‏۱۸: «مسیح برای گناهان یک بار زحمت کشید؛ یعنی عادلی برای ظالمان، تا ما را نزد خدا بیاورد.» ایمان ما، اساس نجاتمان نیست، بلکه ما را به اساس نجاتمان وصل می‌کند. مسیح، اساس نجات ماست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
او به جای ما محکوم شد؛ و به جای ما جان داد؛ و عدالت کاملش، جایگزین گناه و نقصان ما شد؛ و رستاخیزش از مردگان، نجات و شادی ما را تا ابدالاباد اثبات نمود و امنیت بخشید. کتاب‌مقدس می‌فرماید: «اما هرگاه مسیح برنخاسته است، ایمان شما باطل است؛ و شما تاکنون در گناهان خود هستید . . . لیکن بالفعل، مسیح از مردگان برخاسته، و نوبر خوابیدگان شده است» (اول قرنتیان ۱۵:‏۱۷، ۲۰). چون او به خاطر ما جان داد و از مردگان برخاست، همۀ آنانی که بر او اعتماد نمایند، از حیات جاودان، و شادی روزافزون برخوردار خواهند گشت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی‌تان را به او بسپارید. ازدواجتان، و مجرد بودنتان را به او بسپارید. شغلتان، و موقعیت مالی‌تان را به او بسپارید. تندرستی‌تان را به او بسپارید؛ و در شالودۀ همۀ اینها، گناهان و تقصیرات و ترسهایتان را به او بسپارید. او از پیش برای نجات شما دست به کار شده، و آن را به انجام رسانده است. او جان داده، و از مردگان برخاسته است؛ و اگر به او ایمان آورید، نجاتی را که به ارمغان آورده، از آنِ شما خواهد بود؛ و وقتی نجات یابید، دلیل آفریده شدنتان به تحقق خواهد پیوست: جلال خدا، تا ابد در شادی شما بازتاب خواهد یافت.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C!_%D8%AB%D9%85%D8%B1%DB%80_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88:_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD!</id>
		<title>در جستجوی شادی! ثمرۀ جستجو: مسیح!</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C!_%D8%AB%D9%85%D8%B1%DB%80_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88:_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD!"/>
				<updated>2017-06-23T20:29:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Quest: Joy! Found: Christ! }}  بِلز پاسکال؛ ریاضیدان نابغۀ فرانسوی، در سال ۱۶۶۲ از دنیا رف...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Quest: Joy! Found: Christ!&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِلز پاسکال؛ ریاضیدان نابغۀ فرانسوی، در سال ۱۶۶۲ از دنیا رفت. او تا سی و یک سالگی، از خدا گریزان بود، تا که در بیست و سوم نوامبرِ سال ۱۶۵۴، در ساعت ده و نیمِ شب، با خدا ملاقات کرد؛ و به عیسی مسیح ایمان آورد، ایمانی مستحکم و اساسی. هشت سال بعد، پاسکال از دنیا رفت؛ و دستنوشته‌ای از او یافت شد. آن دستنوشتۀ چرمین، که به کتش دوخته شده بود، بدین شرح است:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; سال فیض، سال ۱۶۵۴، دوشنبه ۲۳ نوامبر، ضیافت در خیابان کِلِمنت . . . از ده و نیمِ شب، تا نیم ساعت پس از نیمه شب، آتش. خدای ابراهیم، خدای اسحاق، خدای یعقوب، نه خدای فیلسوفان و دانشمندان. یقین، شادی از صمیم قلب، آرامش. خدای عیسی مسیح. خدای عیسی مسیح. «خدای من، و خدای شما.» . . . شادی، شادی، شادی، اشک شادی . . . عیسی مسیح. عیسی مسیح. باشد که هرگز از او جدا نگردم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در سال ۱۹۶۸، پاسکال، و سی. اِس. لوییس، و جاناتان ادواردز، و دان فولر، و کتاب‌مقدس، همگی دست در دست هم، با این واژگان، زندگی مرا برای همیشه تغییر دادند: «شادی، شادی، شادی، اشک شادی.» فکر اولیۀ کتابچۀ کوچکِ «در جستجوی شادی»، که در کلیسا موجود است، در آن روزها پا به عرصۀ وجود نهاد. اما پانزده سال، یا کمی بیش از آن بود که به نگارش درآمد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به نوشتۀ داخل جلد این کتابچه توجه کنید. این است وجد و شادیِ پاسکال، در مقابل ترس من از شاد بودن:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; همۀ انسانها در جستجوی شادی هستند؛ و هیچ‌کس از این قاعده مستثنا نیست. آنها طریقهای مختلفی را امتحان می‌کنند، اما هر طریقی که به کار گیرند، در نهایت هدفشان این است که به شادی برسند. هدف و آرمان آن کسی که به جنگ می‌رود، با آن کسی که از جنگ دوری می‌کند، یکی است. هر دو یک خواسته دارند، حال آنکه می‌خواهند با دیدگاهی متفاوت به خواسته‌شان برسند. انگیزۀ همۀ عملکردهای انسانها، رسیدن به شادی است. حتی آن کسی که خود را به دار می‌آویزد نیز می‌خواهد که به شادی دست یابد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
من هم گمان می‌کردم که چنین باشد، اما همیشه از این می‌ترسیدم که مبادا شاد بودن، گناه باشد. اینکه کسی بخواهد شاد باشد، نقصی اخلاقی به حساب می‌آمد. انکار نمودنِ خود، به معنای دست کشیدن از شادی بود، نه صرف‌نظر از شادیِ کمتر، برای شادیِ عظیم‌تر. آن‌گاه خدا به یاریِ این نویسندگان، مرا وادار کرد که کتاب‌مقدس را از نو بخوانم. آن را از نو بخوانم تا آنچه را که واقعاً تعلیم می‌داد، دریابم. کتاب‌مقدس را خواندم؛ و دربارۀ شادی به چیزی پی بردم که مرا برای همیشه تغییر داد. از آن زمان تا به حال، سعی من این بوده که آن حقیقت را درک کنم، آن را زیست نمایم؛ و آن را تعلیم دهم. مقولۀ شادی، مقولۀ تازه‌ای نیست، هزاران سال است که در کلام خدا وجود داشته است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== کتاب‌مقدس دربارۀ «شادی» چه می‌فرماید====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بگذارید نمونه‌ای از گفتار کتاب‌مقدس دربارۀ «شادی» را به شما نشان دهم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''هدف عیسی از هر آنچه تعلیم داد، شادی قومش بود.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; یوحنا ۱۵:‏۱۱ این را به شما گفتم، تا خوشیِ من در شما باشد؛ و شادیِ شما کامل گردد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''وقتی اعتماد خود را بر مسیح قرار می‌دهیم، خدا ما را از شادی لبریز می‌سازد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; رومیان ۱۵:‏۱۳ الان خدای امید، شما را از کمال خوشی و سلامتی در ایمان پر سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''ملکوت خدا، شادی است.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; رومیان ۱۴:‏۱۷ زیرا ملکوت خدا، اَکل و شُرب نیست، بلکه عدالت و سلامتی و خوشی در روح‌القدس.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''ثمرۀ روح خدا در ما، شادی است.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; غلاطیان ۵:‏۲۲ لیکن ثمرۀ روح، محبت و خوشی و سلامتی است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''هدف از هر آنچه رسولان انجام داده، و به نگارش درآوردند، شادی بود.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; دوم قرنتیان ۱:‏۲۴ نه آنکه بر ایمانِ شما حکم کرده باشیم، بلکه شادیِ شما را مددکار هستیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''مسیحی شدن یعنی دست یافتن به آن شادی که شما را مایل می‌گرداند تا از هر چیز دیگر دست کشید.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; متی ۱۳:‏۴۴ و ملکوت آسمان، گنجی را ماند، مخفی شدۀ در زمین، که شخصی آن را یافته، پنهان نمود؛ و از خوشیِ آن رفته، آنچه داشت فروخت؛ و آن زمین را خرید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''شادی، با کلام خدا در کتاب‌مقدس، جان گرفته، و بقا می‌یابد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۱۹:‏۸ فرایض خداوند راست است؛ و دل را شاد می‌سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''شادی بر غم و اندوهِ آنانی که بر مسیح اعتماد می‌کنند، چیره می‌گردد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۱۲۶:‏۵ آنانی که با اشکها می‌کارند، با ترنّم درو خواهند نمود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۳۰:‏۵ شامگاه، گریه نزیل می‌شود. صبحگاهان، شادی رخ می‌نماید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''خدا خودش شادیِ ماست.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۴۳:‏۴ آن‌گاه به مذبح خدا خواهم رفت، به سوی خدایی که سُرور و خرمیِ من است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۱۶:‏۱۱ طریق حیات را به من خواهی آموخت. به حضور تو کمال خوشی است؛ و به دست راست تو لذتها تا ابدالاباد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''شادی در خدا، از همۀ شادیهای زمینی سبقت می‌جوید.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۴:‏۷ شادمانی در دل من پدید آورده‌ای، بیشتر از وقتی که غلّه و شیرۀ ایشان افزون گردید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''اگر شادی شما در خداست، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; یوحنا ۱۶:‏۲۲ الان محزون می‌باشید، لکن باز شما را خواهم دید؛ و دل شما خوش خواهد گشت؛ و هیچ‌کس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''خدا همۀ امتها، و همۀ مردم را فرا می‌خواند، تا به شادی که او به همۀ ایمانداران عطا می‌نماید، بپیوندند. هیچ تبعیض نژادی وجود ندارد. هیچ نژادپرستی وجود ندارد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۶۷:‏۴ امتها شادی و ترنّم خواهند نمود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۶۶:‏۱ ای تمامی زمین، برای خدا بانگ شادمانی بزنید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''کل پیغام مسیحیت، از ابتدا تا به انتها، خبر خوشِ شادیِ عظیم است.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; لوقا ۲:‏۱۰ فرشته ایشان را گفت: «مترسید! زیرا اینک بشارتِ خوشیِ عظیم به شما می‌دهم، که برای جمیع قوم خواهد بود».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; اشعیا ۵۱:‏۱۱ و فدیه‌شدگانِ خداوند، بازگشت نموده، با ترنّم به صهیون خواهند آمد؛ و خوشی جاودانی بر سر ایشان خواهد بود؛ و شادمانی و خوشی را خواهند یافت؛ و غم و ناله فرار خواهد کرد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''وقتی در بازگشت دوبارۀ مسیح، او را ملاقات کنیم، به شادیِ ماندگارش وارد خواهیم گشت.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; متی ۲۵:‏۲۳ آقایش وی را گفت: «آفرین ای غلام نیکِ متدیّن . . . در خوشی خداوندِ خود داخل شو».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شاید تکان دهنده‌ترین چیزی که در سال ۱۹۶۸ تجربه کردم، این بود که واضح و آشکار به این مشاهده رسیدم که شاد بودن در خدا، یک حکم است. می‌توانید این حقیقت را در صفحۀ دوم این کتابچه مشاهده نمایید:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۳۷:‏۴ و در خداوند تمتّع ببر، پس مسألت دل تو را به تو خواهد داد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۳۳:‏۱ ای صالحان در خداوند شادی نمایید! زیرا که تسبیح خواندن، راستان را می‌شاید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; مزمور ۳۲:‏۱۱ ای صالحان در خداوند شادی و وجد کنید؛ و ای همۀ راست‌دلان ترنّم نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
کتاب‌مقدس، به شاد بودن حکم می‌کند، زیرا این فقط شادی ما نیست که در مخاطره است، بلکه جلال خدا، حرمت و آوازۀ خدا در خطر است. اگر در خدا شاد نباشیم، اگر خدا گنجینۀ ما، و سُرورِ ما، و خرسندیِ ما نباشد، بدین‌ترتیب، او بی‌حرمت گشته، جلالش خوار و خفیف شمرده شده، و آوازه‌اش لکه‌دار می‌شود. از این‌رو، خدا هم برای خیریت ما، و هم برای جلال خودش، به ما حکم می‌کند که شاد باشیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این کشف و مشاهده، مرا یاری نمود تا پیغام اصلیِ مسیحیت، پیغام اصلیِ انجیل؛ یعنی خبر خوشِ عیسی مسیح را درک نمایم؛ و این کتابچۀ کوچک: در جستجوی شادی، به این منظور نوشته شد، تا چکیده‌ای از انجیل مسیحی را ارائه دهد؛ و نشان دهد که انجیل، چگونه گناهکاران را نجات داده، و به آنها شادی جاودانه می‌بخشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
خطرناک است که سعی کنیم اقیانوسی را در قطره باران بگنجانیم، همچنان که سعی کنیم عدالت و محبت خدا را در یک کتابچه بگنجانیم. اما فکر می‌کنم در کنار خطرش، این کار سرشار از محبت است، این کار لازم است. خدا خودش یک بار چنین کرد. او خودِ نامتناهی‌اش را در وجود انسانی، در وجود عیسی مسیح گنجاند (کولسیان ۲:‏۹). این بسی حیرت‌انگیزتر از آن است که اقیانوسی را در قطره باران بگنجانیم؛ و این محبت بود. زیرا عیسی مسیح هم خدا بود و هم انسان، تا بتواند برای گناهان ما جان دهد. اما بسیاری خدا را در او ندیدند. و من این خطر را به جان می‌خرم، چرا که شاید بسیاری انجیل را در این کتابچۀ کوچک نبینند؛ و این خطری بزرگ است، چرا که من خدا نیستم؛ و من عاری از خطا نیستم. اما شما را دوست دارم؛ و می‌خواهم آنچه را که خدا برای نجاتتان به انجام رسانده، مشاهده کنید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس آیا در سراسر این کتابچه، با من همراه می‌شوید؟ اگر هنوز به عیسی ایمان ندارید، فقط سعی کنید در مقابل آنچه که خدا دربارۀ خودش، و دربارۀ شما آشکار می‌سازد، ایستادگی نکنید؛ و از خدا بخواهید تا حقیقت را برایتان تأیید نماید؛ و از هرچه که حقیقت نیست، محفوظتان دارد؛ و اگر ایماندار هستید، آنچه زندگی‌تان را بر آن بنا کرده‌اید، طراوت بخشید؛ و آماده باشید تا اگر خدا هدایتتان می‌کند، از این کتابچۀ کوچک استفاده نموده، و بهترین خبر عالم را با دیگران در میان بگذارید. باشد که در این یکشنبۀ عید قیام، مسیحِ رستاخیز یافته، حرمت یابد!&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در ابتدا، به دو حقیقت از کتاب‌مقدس در کنار یکدیگر توجه نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۱: خدا ما را برای جلال خویش آفرید.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «پسران مرا از جای دور، و دخترانم را از کرانهای زمین بیاور . . . او را به جهت جلال خویش آفریدم» (اشعیا ۴۳:‏۶-‏۷).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۲: همۀ انسانها باید برای جلال خدا زیست نمایند.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «پس خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه هرچه کنید، همه را برای جلال خدا بکنید» (اول قرنتیان ۱۰:‏۳۱).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هر دو حقیقت، تقریباً یکی هستند. این‌طور نیست؟ پس تفاوتشان در چیست؟ چرا این دو حقیقت، در یک آیه ترکیب نشده، و در دو آیۀ جداگانه عنوان شده‌اند؟ تفاوت در اینجاست که حقیقتِ شماره یک، از آنچه خدا مقرر نموده، سخن می‌گوید؛ و حقیقتِ شماره دو، به وظیفۀ ما اشاره می‌کند. جدا نگاه داشتن آنها، و قرار دادنشان در این ترتیب، گویای نکته‌ای بسیار اساسی دربارۀ واقعیت است. اگر این‌گونه نبینیم، به احتمال بسیار، انجیل را خبر ارزشمندی که به واقع هست، نمی‌بینیم؛ و مرگ سهمگین مسیح، صرفاً عملی بس مبالغه‌آمیز و فاحش به چشم خواهد آمد. نکتۀ اساسی این است که خدا منشأ همه‌چیز، و میزان سنجش همه‌چیز، و هدفِ همه‌چیز است؛ و در کل جهان هستی، اصلِ مطلب، خداست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
من و طلیتای هفت ساله‌ام، دیروز شنبه طبق قرارمان، ناهار را در رستوران آربی در خیابان لِیک صرف کردیم. وقتی از خیابان هیاواتا پیچیدیم، وانتی آبی در جلویمان پدیدار شد؛ و به طلیتا گفتم: «من نوشتۀ روی سپر این وانت را دوست ندارم.» او نمی‌توانست از جایی که نشسته بود، آن نوشته را ببیند، برای همین، من برایش خواندم؛ و آن نوشته چنین بود: «اصلِ مطلب، من هستم.» و بر واژۀ من نیز تأکید نموده بود. به همین دلیل است که درک انجیل عیسی، برای بسیاری، بسی دشوار است. انجیل عیسی، واقعیت را به شکل دیگری می‌نگرد. اصلِ مطلب، ما نیستیم. اصلِ مطلب، خداست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
خدا چنین تدبیر نمود که ما برای جلالش زیست نماییم. سراسر کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهد؛ و از این‌رو، خواندگیِ زندگیِ ما، و وظیفۀ ما این است که برای جلال او زیست نماییم. خود را بیازمایید: آیا محبت خدا به شما بدین معناست که شما را در مرکز قرار دهد؟ و یا محبتش بدان معناست که به بهایی گران، با قرار دادن خویش در مرکز، شما را شادی جاودانه بخشد؟ شما به همین منظور آفریده شدید، اینکه در مرکز بودنِ خدا، شادی شما، و جلال خدا باشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حال، به دو حقیقت دیگر در کنار هم توجه نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۳: همۀ ما آن‌طور که باید، خدا را جلال نداده، و از آن قاصر مانده‌ایم.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «همه گناه کرده‌اند؛ و از جلال خدا قاصر می‌باشند» (رومیان ۳:‏۲۳).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۴: همۀ ما زیر محکومیت عادلانۀ خدا قرار داریم.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «مزد گناه، موت است» (رومیان ۶:‏۲۳).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این دو حقیقت نیز مانند دو حقیقتِ اول، می‌توانند در یک متن گنجانده شوند، این‌طور نیست؟ ما می‌توانیم چنین بگوییم: «از آنجایی که همۀ ما گناهکاریم، سزاوار محکومیت خداییم؛ ما سزاوار مجازاتیم.» ولی اگر چنین بگوییم، از نکته‌ای اساسی غافل می‌مانیم؛ و آنچه که از آن غافل می‌مانیم، همان چیزی است که حقیقتِ شماره سه بر آن تأکید می‌ورزد؛ و آن نکته این است که گناه، در اصل این نیست که ما چگونه با دیگران رفتار کرده‌ایم، بلکه آنچه ما را گناهکار می‌سازد، این است که ما چگونه با خدا رفتار نموده‌ایم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آن نوشتۀ پشت وانت، باز هم اشتباه می‌بود، حتی اگر منظورش این بود که «اصلِ مطلب، گناهِ من است.» طرح و تدبیر خدا برای خلقت، این است که خودش در مرکز قرار داشته باشد. خداست که در مرکز وظایف ما قرار دارد، چرا که ما مخلوقیم؛ و در مرکز قرار داشتن خدا، اصلِ گناهکار بودن ما را تعریف می‌کند، چنان که رسالۀ رومیان ۳:‏۲۳ می‌فرماید، گناه، قاصر ماندن از جلال خداست؛ یعنی که عظمت چیزی دیگر را به عظمت خدا ترجیح داده، و از آن لذت ببریم. گناه در درجۀ اول، در چگونگی رفتار ما با خدا خلاصه می‌شود، نه در چگونگی رفتار ما با دیگران.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اگر توهین به خدا را گناه نبینیم؛ و بارِ این گناه را احساس نکنیم، وحشت جهنم، و یا صلیب خونین مسیح، هرگز برایمان معنایی نخواهند داشت. گناه فقط این نیست که انسان با انسان بدرفتاری کند. گناه در اصل، بدرفتاری انسان با خداست. گناه این است که انسان خدا را رد می‌کند. گناه این است که انسان خدا را نادیده می‌گیرد. گناه این است که انسان چیزهای دیگر را به خدا ترجیح می‌دهد؛ و بدین شکل، انسان خدا را خوار و خفیف می‌شمارد. این اصلی‌ترین هتکِ حرمت در کل عالم است. برای اینکه مجازات هولناکی که حقیقتِ شماره چهار بدان اشاره می‌کند، عادلانه به نظر رسد، باید که این حقایق را احساس کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
همۀ ما خدا را تحقیر کرده، و غضبش را بر خود خریده‌ایم. این بزرگ‌ترین مشکل ماست؛ بزرگ‌تر از مشکلات اقتصادی، بزرگ‌تر از روابط بین‌المللی با عراق، یا کرۀ شمالی، بزرگ‌تر از دشواریهای ازدواج، و بزرگ‌تر از سرطان جانکاه و آزارنده. اولین منظور، و در واقع منظور اصلیِ انجیلِ مسیحی، چاره اندیشیدن برای این مشکل است. چگونه می‌توانیم از داوری عادلانۀ خدا نجات یابیم؟ انجیل، ثمرات فراوان و شگفت‌انگیزی به همراه دارد! اما رهایی یافتن از داوری خدا، اصلی‌ترین ثمره‌ای است که ثمرات دیگر را بر خود استوار می‌سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حال، به انجیل می‌رسیم. بیایید دو حقیقت آخر را در کنار هم بررسی نماییم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۵: خدا یگانه پسرش؛ عیسی را فرستاد، تا شادی و حیات جاودان به بار آورد.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «این سخن، امین است؛ و لایق قبولِ تامّ، که مسیح عیسی به دنیا آمد، تا گناهکاران را نجات بخشد» (اول تیموتائوس ۱:‏۱۵).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== حقیقتِ شماره ۶: برکاتی را که مسیح با مرگ خود، بهایشان را پرداخت، از آنِ کسانی است که توبه کرده، و اعتمادشان را بر او قرار می‌دهند.====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «پس توبه و بازگشت کنید، تا گناهان شما محو گردد» (اعمال رسولان ۳:‏۱۹).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; «به خداوند عیسی مسیح ایمان آور، که نجات خواهی یافت» (اعمال رسولان ۱۶:‏۳۱).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و باز هم می‌توانیم این دو آیه را با هم یکی سازیم. می‌توانیم بگوییم: «چارۀ گناه و تقصیر و محکومیت چیست؟» و پاسخ این است: «به خداوند عیسی مسیح ایمان آور، که نجات خواهی یافت.» اما این پاسخ، در اصل پاسخ کاملی نیست! اگر شما در حال خفه شدن در آب هستید، فریاد زدن و کمک طلبیدن، شما را از خفگی نجات نمی‌دهد، بلکه غریق نجاتان و وسایل امدادرسانی و (در صورت لزوم) تنفس مصنوعی، درمان اصلی هستند. فریاد کمک، فقط شما را به وسیلۀ نجات وصل می‌کند؛ و یا اگر دچار حملۀ قلبی شوید، با مرکز فوریتهای پزشکی تماس می‌گیرید، اما این تماس، درمان اصلیِ شما نیست، بلکه آمبولانس و بهیاران و اِحیای قلب و پرستاران و جراحان و داروها، درمان اصلی هستند. تماس با مرکز فوریتهای پزشکی، فقط شما را به وسیلۀ نجات وصل می‌کند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
توبه از گناه، و ایمان آوردن به عیسی (حقیقتِ شماره شش)، شما را به کار نجاتبخش خدا در مسیح وصل می‌کند. دو هزار سال پیش، مسیح کاری را به انجام رساند، تا ما را نجات بخشد. او آمد؛ و در مقام پسر خدا، کامل و بی‌عیب زیست؛ و به جای همۀ کسانی که اعتماد خود را بر او گذارند، جان داد. رسالۀ اول پطرس ۳:‏۱۸: «مسیح برای گناهان یک بار زحمت کشید؛ یعنی عادلی برای ظالمان، تا ما را نزد خدا بیاورد.» ایمان ما، اساس نجاتمان نیست، بلکه ما را به اساس نجاتمان وصل می‌کند. مسیح، اساس نجات ماست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
او به جای ما محکوم شد؛ و به جای ما جان داد؛ و عدالت کاملش، جایگزین گناه و نقصان ما شد؛ و رستاخیزش از مردگان، نجات و شادی ما را تا ابدالاباد اثبات نمود و امنیت بخشید. کتاب‌مقدس می‌فرماید: «اما هرگاه مسیح برنخاسته است، ایمان شما باطل است؛ و شما تاکنون در گناهان خود هستید . . . لیکن بالفعل، مسیح از مردگان برخاسته، و نوبر خوابیدگان شده است» (اول قرنتیان ۱۵:‏۱۷، ۲۰). چون او به خاطر ما جان داد و از مردگان برخاست، همۀ آنانی که بر او اعتماد نمایند، از حیات جاودان، و شادی روزافزون برخوردار خواهند گشت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی‌تان را به او بسپارید. ازدواجتان، و مجرد بودنتان را به او بسپارید. شغلتان، و موقعیت مالی‌تان را به او بسپارید. تندرستی‌تان را به او بسپارید؛ و در شالودۀ همۀ اینها، گناهان و تقصیرات و ترسهایتان را به او بسپارید. او از پیش برای نجات شما دست به کار شده، و آن را به انجام رسانده است. او جان داده، و از مردگان برخاسته است؛ و اگر به او ایمان آورید، نجاتی را که به ارمغان آورده، از آنِ شما خواهد بود؛ و وقتی نجات یابید، دلیل آفریده شدنتان به تحقق خواهد پیوست: جلال خدا، تا ابد در شادی شما بازتاب خواهد یافت.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%88%D9%82%D9%81_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF</id>
		<title>وقف دعا باشید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%88%D9%82%D9%81_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF"/>
				<updated>2017-06-23T19:16:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Be Devoted to Prayer&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; در امید، مسرور؛ و در مصیبت، صابر؛ و در دعا مواظب باشید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هدف من از پیغام امروز، که هدفی ساده، اما از نظر انسانی محال می‌باشد، این است که همۀ شما در سال ۲۰۰۳، وقف دعا باشید. هدف من این است، چرا که کتاب‌مقدس ما را به این مهم فرا می‌خواند. رومیان ۱۲:۱۲؛ یعنی آیه‌ای که امروز قصد بررسی آن را دارم، حلقه‌ای از زنجیر طولانیِ فرامین و نصیحتهای ذکر شده در فصل ۱۲ از رسالۀ رومیان می‌باشد. این آیه می‌فرماید که ما باید «در امید، مسرور؛ و در مصیبت، صابر؛ و در دعا مواظب» باشیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عبارت «در دعا مواظب باشید»، در برخی نسخه‌ها، «ثابت قدم در دعا»، یا «امین در دعا» ترجمه شده است، که همۀ این عبارات، به نوعی جنبه‌ای از معنای «وقف شدن» را انتقال می‌دهند. «وقف شدن»، ترجمۀ مناسبی بوده، و همان واژه‌ای است که در زبان یونانی، در انجیل مرقس ۳:‏۹ به کار رفته، و می‌فرماید: «[عیسی] به شاگردان خود فرمود تا زورقی به سبب جمعیت، به جهت او نگاه دارند، تا بر وی ازدحام ننمایند.» آن قایق، کنار گذاشته شد؛ یعنی وقف گردید، تا عیسی را از هجوم جمعیت دور نگاه دارد. «وقف گردید»، یعنی برای انجام کاری، اختصاص یافت؛ و برای انجام آن تعیین گشت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
قایقها به منظوری اختصاص می‌یابند؛ و خودشان کاری انجام نمی‌دهند. حال آنکه اختصاص یافتن انسانها به این شکل نیست. مفهوم وقف شدن، و اختصاص یافتن در مورد انسانها، فقط به معنای تعیین گشتن و گماشته شدن نیست، بلکه منظور این است که آن شخص می‌بایست به کاری که برایش مقرر شده، مشغول باشد؛ و در آن پیش رود. برای نمونه، وقتی پولس در رومیان ۱۳:‏۶، دربارۀ نقش دولتها صحبت کرده، و می‌گوید «زیرا که به این سبب باج نیز می‌دهید، چون که [دولتها] خدّام خدا، و مواظب در همین امر هستند»، یعنی اینکه خدا نه تنها دولتها را برای انجام کاری تعیین می‌نماید، بلکه دولتها نیز خود را به آن کار می‌سپارند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نکتۀ قابل توجه در مورد واژۀ «وقف شدن» آن است که از ده مرتبه‌ای که این واژه در عهد‌جدید استفاده شده، پنج مرتبۀ آن در مورد دعا به کار رفته است. آیات دیگری که در کنار رومیان ۱۲:۱۲، به این واژه اشاره کرده‌اند، عبارتند از:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۱:‏۱۴ (پس از صعود عیسی، همان زمان که شاگردان در اورشلیم، به انتظار نزول روح‌القدس بودند): «جمیع اینها با زنان، و مریم؛ مادر عیسی، و برادران او، یکدل در عبادت و دعا مواظب می‌بودند».&lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۲:‏۴۲ (نخستین ایمانداران در اورشلیم)، «در تعلیم رسولان، و مشارکت ایشان، و شکستن نان، و دعاها مواظبت می‌نمودند».&lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۶:‏۴ (رسولان می‌گویند): «اما ما خود را به عبادت، و خدمتِ کلام خواهیم سپرد».&lt;br /&gt;
* کولسیان ۴:‏۲ (پولس خطاب به همۀ ما می‌گوید): «در دعا مواظب باشید؛ و در آن با شکرگزاری بیدار باشید».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس با توجه به آیات کتاب‌مقدس، می‌توانیم بگوییم که روال طبیعی زندگی مسیحی، این است که وقف دعا باشد؛ و شما نیز در آستانۀ سال ۲۰۰۳ باید از خود بپرسید که «آیا من وقف دعا هستم؟»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما وقف دعا بودن بدین معنا نیست که جز دعا، کار دیگری انجام ندهید، همان‌طور که سرسپرده و وقف همسر بودن بدین معنا نیست که به جز همسرداری، به هیچ کار دیگری نپردازید، بلکه سرسپردگیِ هر شخص به همسرش، بر همۀ ابعاد زندگی او اثر گذاشته، و سبب می‌شود که به شکلهای مختلف، خود را وقف همسرش سازد. بنابراین، وقف دعا بودن به این معنا نیست که جز دعا، به هیچ کار دیگری مشغول نباشید (هرچند که پولس در جای دیگر می‌گوید: «همیشه دعا کنید» اول تسالونیکیان ۵:‏۱۷). این بدان معناست که برای دعا کردن قاعده‌ای وجود دارد، که به نظر می‌رسد همانا وقف دعا بودن باشد. اگرچه همه به یکسان وقف نخواهند بود، ولی بسیار مهم و حیاتی است که همه خود را وقف نمایند. فرق است میان وقف بودن، و وقف نبودن؛ و خدا بر این تفاوت واقف است؛ و ما را جوابگو می‌داند که آیا وقف دعا بوده‌ایم؟ آیا در زندگی شما قاعده‌ای برای دعا کردن وجود دارد که به طور مشخص بتوان آن را «وقف دعا بودن» نامید؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم اغلبِ ما در این موضوع تفاهم داریم که شکلهایی از دعا کردن وجود دارند که نمی‌توان آنها را «وقف دعا بودن» نامید. دعا کردن فقط به هنگام بحرانها و دشواریهای زندگی، «وقف دعا بودن» به حساب نمی‌آید. دعا به هنگام صرف غذا، یک قاعده است، اما آیا با نصیحت پولس به کلیسا، که «در دعا مواظب باشید»، همخوانی دارد؟ و چه بسا که دعای کوتاه و مختصر پیش از خواب نیز «وقف دعا بودن» به حساب نمی‌آید. این «وقف دعا بودن» نیست که یک خط در میان دعا کنیم، این «وقف دعا بودن» نیست که وقتی به دنبال جای پارک برای ماشینتان می‌گردید، دعا کنید و از خدا کمک بخواهید. البته همۀ این دعاها خوب است، ولی فکر می‌کنم همۀ ما موافقیم که وقتی پولس می‌گوید: «در دعا مواظب باشید»، چیز بیشتر و متفاوت‌تری را از پیروان مسیح انتظار دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما با توجه به همۀ این گفته‌ها، نباید فراموش کنیم که همان‌طور که هفتۀ پیش بررسی نمودیم، صلیب مسیح؛ یعنی مرگ او به جای گناهکاران، شالوده و زیربنای همۀ دعاهاست. اگر مسیح به جای ما جان نداده بود، هیچ پاسخ قابل قبولی وجود نمی‌داشت که چرا، و چگونه دعا کنیم. به همین دلیل است که ما «در نام عیسی» دعا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقتی موانع موجود بر سر راه دعا کردن را سبک و سنگین می‌کردم، تا ببینم به کدام‌یک از آنها باید اشاره کنم، متوجه شدم که می‌توان برخی از موانع را در زیرمجموعۀ این پرسش قرار داد که «چرا دعا کنیم؟»؛ و برخی را در زیرمجموعۀ این پرسش که «چگونه دعا کنیم؟». امروز می‌خواهم به «چگونه دعا کردن» بپردازم. نه اینکه پرسشِ دیگر مهم نباشد، ولی به نظرم می‌رسد می‌توانیم همۀ دلایل الهیاتی که نشان می‌دهند چرا باید دعا کنیم را ارائه دهیم؛ و باز هم نسبت به دعا کردن، سهل‌انگار و بی‌توجه باشیم. پس به این پرسش که چرا دعا کنیم، پاسخی مختصر داده، و سپس به این پرسش عملی می‌پردازم که چگونه دعا کنیم؛ و دعایم این است که این بررسی، شما را برانگیزد تا در سال ۲۰۰۳، جرأت کرده، و به مرحلۀ تازه‌ای از «وقف دعا بودن» برسید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== چرا دعا کنیم؟====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مطلبم را با سه پاسخ مختصر به این پرسش آغاز می‌کنم، که چرا باید وقف دعا باشیم؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۱. کتاب‌مقدس به ما می‌فرماید که دعا کنیم؛ و ما می‌بایست آنچه خدا می‌فرماید را انجام دهیم. نه فقط آیۀ نامبرده، بلکه آیات بسیاری وجود دارند که می‌فرمایند: «وقف دعا باشید.» اگر وقف دعا نباشیم، از کلام خدا نااطاعتی می‌کنیم؛ که این حماقت است و کاری خطرناک. اگر دعا کردن برایتان دشوار است، بدانید که طبیعتاً مثل بقیۀ ما، سقوط کرده و گناهکار هستید. پس بجنگید. به خودتان موعظه کنید. نگذارید که گناهانتان، و ضعفهایتان، و امیال دنیوی، بر شما چیره شوند. خدا می‌فرماید: «وقف دعا باشید.» پس برای این مهم بجنگید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۲. نیازهای زندگی شما، خانوادۀ شما، این کلیسا، کلیساهای دیگر، خدمات بشارتی، و به طور کلی، نیازهای فرهنگ ما، عظیم و شدیدند؛ و در بسیاری موارد، پای بهشت و جهنم، ایمان و بی‌ایمانی، و مرگ و زندگی در میان است. آیا رومیان ۹:‏۲، و حزن و اندوه پولس برای خویشانش که در مسیر هلاکت بودند را به یاد می‌آورید؟ و به یاد می‌آورید که در رومیان ۱۰:‏۱، با چه جدیتی برای آنها دعا می‌کند؟ «ای برادران، خوشی دل من، و دعای من نزد خدا، به جهت اسراییل، برای نجات ایشان است.» وقتی دعا می‌کنیم، پای نجات ابدی در میان است. اگر بر این واقف نباشید که زندگی، میدان جنگ است، نمی‌توانید دریابید که چرا باید دعا کنید. یکی از بزرگ‌ترین موانع بر سر راه دعا، این است که زندگی روزمره برای بسیاری از ما، روان و بدون هیچ مشکلی پیش می‌رود. خط مقدم جبهه، جای دیگری است، اما اینجا در حبابِ کوچکِ آرامش و رضایتی که از آن برخوردارم، همه‌چیز آرام است. آه، باشد که خدا چشمانمان را بگشاید، تا نیازهای پیرامون خود، و نیاز عظیم به دعا را دیده، و احساس نماییم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۳. سومین دلیل برای دعا کردن این است که وقتی دعا می‌کنیم، خدا عمل می‌کند؛ و کاری را که شاید ما در پنج سال انجام دهیم، او در پنج ثانیه به انجام می‌رساند. آه، سالهاست که من به این حقیقت پی برده‌ام! چه شگفت‌انگیز است که وقتی در حال آماده کردن موعظه هستم، یا در خصوص موقعیتی بحرانی مشاوره می‌دهم، یا در جلسۀ برنامه‌ریزی برای آینده حضور دارم، یا حتی در طی شهادت ایمان دیگران، بارها و بارها سر فرود آورم؛ و از خدا تمنا کنم؛ و ناگهان به راه‌حل، یا کشفی برسم که بدون دعا ممکن نمی‌بود. چه درس مهمی آموخته‌ام؛ و آن درس این است که وقتی به سبب کوهی از کار، که نمی‌دانستم چگونه انجامشان دهم، بی‌تاب و بیقرار می‌شدم که بی‌درنگ به کارم مشغول شوم، آن‌گاه، خود را مجبور می‌کردم که منطقی و بر مبنای کتاب‌مقدس پیش روم. پس قبل از شروع کار، زانو زده، دعا می‌کردم؛ و در حین دعا، راه‌حلها به ذهنم می‌آمد که چگونه به مشکلات رسیدگی کنم، چگونه پیغامم را شکل دهم، چگونه با بحرانی برخورد کنم، یا چگونه مشکلی الهیاتی را حل کنم؛ و همین باعث می‌شد که در ساعتها کار صرفه‌جویی کرده، و از کلافه شدن، و سر بر دیوار کوبیدن نجات یابم؛ و در پنج ثانیه به توضیح برسم! منظورم این نیست که خدا ما را از سختکوشی معاف می‌کند، بلکه منظورم این است که دعا می‌تواند پنج هزار مرتبه، کار شما را مفیدتر از زمانی سازد که خودتان به تنهایی انجامش می‌دهید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
گفتنی بسیار است، اما آن سه پاسخ به این پرسش که چرا باید دعا کنیم، از این قرارند: ۱) این حکم خداست که دعا کنیم؛ ۲) نیازها عظیمند؛ و ابدیت در میان است؛ ۳) وقتی دعا می‌کنیم، خدا عمل می‌کند؛ و اغلب، کاری که برای ما ساعتها، یا هفته‌ها، یا گاهی سالها به طول می‌انجامد را در چند ثانیه به انجام می‌رساند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پرسشهای فراوانی دربارۀ دعا وجود دارد که در اینجا نمی‌توانم به آنها بپردازم. به همین دلیل است که در کتابهای «مشتاق خدا»، و «خشنودیهای خدا»، و «امتها شادی کنند»، فصلهایی طولانی به موضوع دعا اختصاص یافته است؛ و به همین دلیل است که کتاب «گرسنه برای خدا» نوشته شده است: «با دعا و روزه، مشتاق خدا باشید.» همچنین اگر به طور خاص، با این موضوع کلنجار می‌روید که چگونه باید در پرتوی آموزۀ برگزیدگیِ بی‌قید و شرط، برای نجات انسانها دعا کنید، مستقیماً به صفحات ۲۱۷-‏۲۲۰ از کتاب «خشنودیهای خدا» مراجعه نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== چگونه دعا کنیم؟====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما در این زمان باقیمانده، می‌خواهم در این باره صحبت کنم که چگونه دعا کنیم؟ قصد من این است که شما را با مواردی عملی، و بر مبنای کتاب‌مقدس آشنا سازم، که شاید هیچ‌گاه به آنها توجه نکرده‌اید؛ و شاید هم سعی کرده‌اید که انجامشان دهید، ولی نتوانسته‌اید در آنها ثابت قدم بمانید؛ و به عبارتی نتوانسته‌اید «وقف دعا باشید».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تلاش من این است که به طور کلی، توضیح دهم که «وقف دعا بودن» به چه معناست، ولی نه اینکه آن را به روش خودم محدود کنم؛ و بگویم که این ختم کلام است.‌ما همه کاملاً با یکدیگر متفاوتیم. برنامۀ کار و زندگی‌مان متفاوت است. خانواده‌هایمان متفاوتند. شرایط زندگی‌مان، و مطالبات روزمرۀ مربوط به آن، متفاوتند. همۀ ما به یک اندازه، از نظر روحانی بالغ نیستیم؛ و هیچ‌کس نیز یک شبه به بلوغ نمی‌رسد. آنچه در پنج سال آینده در راستای وقف دعا شدن انجام می‌دهید، باعث می‌شود به گذشته نگریسته، و حیران بمانید که چطور توانسته‌اید در آن سالهای بدون ثمر، دوام آورید. ولی همۀ ما می‌توانیم پیش رویم. پولس دوست داشت که به کلیساهایش نامه بنویسد و بگوید: «شما پیشرفت کرده‌اید، ولی بیشتر و بیشتر پیشرفت کنید» (فیلیپیان ۱:‏۹؛ اول تسالونیکیان ۴:‏۱، ۱۰)؛ و اگر جایی وجود داشته باشد که بتوانیم در آن «بیشتر و بیشتر پیشرفت کنیم»، همانا وقف شدنمان به دعاست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به این منظور، پنج شیوۀ عملی برای دعا کردن را پیش رویتان قرار می‌دهم:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۱. با ساختار، و بدون ساختار'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در اینجا می‌خواهم در خصوص تفاوت میان دعای با ساختار، و دعای بدون ساختار صحبت کنم. وقف دعا بودن به این معنا خواهد بود که گاهی بدون ساختار و چارچوب، و گاهی با ساختار و چارچوب دعا می‌کنید. اگر فقط و فقط بدون ساختار دعا کنید، چه بسا که دعایتان سطحی و بی‌مایه شود؛ و اگر فقط و فقط طبق ساختار و چارچوب دعا کنید، دعایتان ماشینی و توخالی می‌گردد. هر دو شیوه مهم هستند. هر دوی آنها، نه فقط یکی از آنها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
منظورم از بدون ساختار دعا کردن این است که پیوسته احساس می‌کنید که می‌خواهید روح و جان خود را در حضور خدا خالی نمایید؛ و همین را هم به‌جا می‌آورید. شما به هیچ نوشته، یا دستورالعمل، یا فهرست، یا کتابی نیاز ندارید. احتیاجات شما آن‌قدر زیادند که بدون هیچ ساختاری از پیش تعیین شده، آزادانه فوران می‌کنند. این خوب است. اگر چنین نباشد، باید به اصالت رابطه‌مان با مسیح شک کنیم. آیا واقعاً می‌توانید ازدواج، یا رابطۀ دوستی را تصور کنید، که تنها از روی فهرست، یا کتاب، با هم ارتباط برقرار نمایند؛ و یا فقط با متنهایی که به ذهن سپرده‌اند، با هم صحبت کنند؟ چنین رابطه‌ای بی‌نهایت مصنوعی خواهد بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از سوی دیگر، از شما تمنا می‌کنم فکر نکنید آن‌قدر از نظر روحانیْ عمیق، آن‌قدر مبتکر، آن‌قدر غنی، یا آن‌قدر با نظم و ترتیب هستید که می‌توانید بدون هیچ‌گونه ساختاری دعا کنید. من چهار گونه ساختار در نظر دارم؛ که امیدوارم بتوانید از آنها بهره ببرید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره یک: کتاب‌مقدس.'' بر مبنای کتاب‌مقدس دعا کنید. کتاب‌مقدسی دعا کنید. این هفته، دعایمان را بر دعای رسالۀ افسسیان ۳:‏۱۴-‏۱۹ بنا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; از این سبب زانو می‌زنم نزد آن پدر، که از او هر خانواده‌ای در آسمان، و بر زمین، مُسمّا می‌شود؛ که به حسب دولت جلال خود، به شما عطا کند، که در انسانیتِ باطنیِ خود، از روح او، به قوت زورآور شوید. تا مسیح به وساطت ایمان، در دلهای شما ساکن شود؛ و در محبت ریشه کرده، و بنیاد نهاده، استطاعت یابید که با تمامی مقدسان ادراک کنید که عرض و طول و عمق و بلندی چیست؛ و عارف شوید به محبت مسیح، که فوق از معرفت است، تا پر شوید، تا تمامی پُریِ خدا.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این آیات را حفظ کرده، و اغلب بر طبق آنها دعا کنید. طبق دعای خداوند دعا کرده، و هر عبارت را به زبان خود بیان نموده، و آنها را به کسانی ربط دهید که برایشان باری بر دل دارید. بر اساس فرامین کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خدا، به من، به همسرم، به فرزندانم، به رهبران کلیسا، به مبشران ما کمک کن، تا تو را به تمامی دل، و تمامی جان، و تمامی قوتمان محبت نماییم.» بر اساس وعده‌های کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خداوند، همۀ اقتداری که در آسمان و بر زمین از آن توست را به کار بگیر، تا مبشرانمان، شیرینی آن وعده را که فرمودی تا انقضای عالم، با آنها خواهی بود، چشیده و احساس کنند.» بر اساس هشدارهای کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خداوند، مرا عطا فرما تا با شهوت بجنگم؛ مرا عطا فرما تا با نظر به این ضرورت که تو تعلیم دادی، با شهوت بجنگم، چنان که فرمودی چشمت را درآوری و به بهشت بروی، بهتر از آن است که چشم داشته باشی و به جهنم بروی.» کتاب‌مقدس را جلوی خود گذاشته، آن را باز کنید؛ و بر اساس هر بند که می‌خوانید، دعا کنید، دعای توبه، یا حمد و ستایش، یا شکرگزاری، و یا بیان تقاضاها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره دو: فهرست.'' بر اساس فهرست دعا کنید. من فهرستی از افراد، و فهرستی از نیازهایی که باید برایشان دعا کنم را در ذهن دارم. اگر بتوانید همۀ افراد، و همۀ نیازهایی که باید برایشان دعا کنید را بدون هیچ فهرستی به یاد آورید، شما خدا هستید. من باید فهرستی داشته باشم، برخی را در ذهنم، و برخی را بر روی کاغذ. من نام هفتاد نفر را به خاطر سپرده‌ام که هر روز برایشان دعا کنم. اما این فهرست، شامل افرادی نیست که به خدمات بشارتی مشغولند؛ و من و نوئل هر شب از روی فهرستی نوشته شده، برایشان دعا می‌کنیم. همچنین این فهرست، نام مبشرانمان را شامل نمی‌شود. حال آنکه برای آنها فهرستی دیگر دارم. ضمن اینکه این فقط فهرستِ دعا برای اشخاص است، نه برای نیازهایی که در روح و جان من، و در خانواده، و در کلیسا، و در جهان، هفته به هفته در حال تغییرند. پس شما را تشویق می‌کنم که فهرستی از اشخاص، و فهرستی از نیازها تهیه کنید. پوشه، یا دفترچه، یا پرونده‌ای از فهرست دعاها را در رایانۀ دستی‌تان داشته باشید. یادتان باشد که من اکنون فقط دربارۀ دعای با ساختار صحبت می‌کنم، حال آنکه ارزش دعای بدون ساختار را نیز از یاد نبرید. هر دوی آنها، نه فقط یکی از آنها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره سه: کتاب.'' وقتی کتاب می‌خوانید، بر اساس آنچه خوانده‌اید، هر روز دعا کنید، مانند گروه‌هایی که خدمتشان این است که روزانه برای کشورهای مختلف، و آرمان مسیح در آنها دعا می‌کنند؛ و این چه شیوۀ عالی و شگفت‌انگیزی است، تا دلمان را به وسعتی رساند که برای جهان بتپد؛ و برای برترین بودن خدا رویا داشته باشد! یا مانند مجموعه کتابی به نام «بالاترین سرسپردگی»، که در هر بخش، چشمه‌ای از رنج و جفا بر کلیسا را به نمایش می‌گذارد؛ و شما آن را خوانده، و بر اساس آنچه می‌خوانید، روزانه دعا می‌کنید، به همین شکل نیز کتابی را انتخاب کرده، و بر اساس آنچه می‌خوانید، روزانه دعا کنید؛ و یا یکی از کتابهای من، به نام «امتها شادی کنند» را برداشته، به صفحات ۵۷-‏۶۲ مراجعه کنید؛ و بر اساس آن سی و شش موردی که کلیسای اولیه برای یکدیگر دعا می‌کردند، شما نیز دعا کنید؛ و یا کتاب «وادی رویا» را بخوانید، که کتابی است حاوی دعاهای مسیحیان معروف به «خالصان». آن را بخوانید؛ و در مورد همان اموری دعا کنید که مقدسان پیشین دعا می‌کردند. این بسی حماقت است که فکر کنیم بدون یاری گرفتن از کتابهای خوب، به تنهایی قادر خواهیم بود که به همۀ آنچه کتاب‌مقدس می‌فرماید، و به همۀ نیازهایی که باید برایشان دعا کنیم، پی ببریم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره چهار: قاعده.'' قاعده‌ای را برای خود در نظر بگیرید، تا راهنمایی باشد که وقتی زانو زده و دعا می‌کنید، بدانید که باید به ترتیب چگونه دعا کنید. یک قاعده، همان‌طور که پیش از این اشاره کردم، این است که بر اساس تقاضاهای مطرح شده در دعای خداوند، دعا کنید. قاعده‌ای که من تقریباً هر روز از آن استفاده می‌کنم، «دایره‌های هم‌مرکز» نام دارد؛ بدین معنا که ابتدا از روح و جان خود شروع کرده، چرا که بار گناه، و نیازهایم را به وضوح احساس می‌نمایم؛ سپس برای خانواده‌ام دعا می‌کنم، بعد برای گروه شبانان و رهبران کلیسا، سپس برای همۀ کارکنان کلیسا، و بعد برای خدمات بشارتی‌مان، و سپس برای احتیاجات عمومی در بدن مسیح، و آرمان مسیح در خدمت بشارت، و در فرهنگ دعا می‌کنم. اگر چنین قاعده‌ای را پیش نگیرم، گویی که در جای خود یخ زده، و هیچ حرکتی نمی‌کنم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس نخستین شیوۀ دعا را «با ساختار، و بدون ساختار» می‌نامیم. دعای بدون ساختار، بدین معناست که در جریان سیّال ذهن، نیازها را بیان کرده، و شکرگزاری نموده، و خدا را بستاییم. اما دعای با ساختار، دعایی است که در آن، از کتاب‌مقدس، فهرستها، کتابهای روحانی، و قاعده‌ها کمک می‌گیریم. اگر «وقف دعا هستید»، هم با ساختار دعا می‌کنید؛ و هم بدون ساختار.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۲. در خلوت، و در جمع'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقف دعا بودن، به این معنا خواهد بود که پیوسته، هم به تنهایی دعا می‌کنید؛ و هم در جمع سایر مسیحیان.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آه چقدر مهم است که به واسطۀ عیسی مسیح، در خلوتِ خود، به حضور خدا برویم. اگر به واسطۀ عیسی، با خدا مشارکت نداشته باشیم، و شخصاً به او اعتماد نکنیم، مسیحیت معنایی نداشته، و چیزی جز پوسته‌ای توخالی، و خود نشان دادن، و ادعا نیست. سوزانا وِسلی، که دارای شانزده فرزند بود، عادت داشت که وقتی در آشپزخانه بود، پیشبندش را روی سرش بکشد؛ و همۀ بچه‌ها می‌دانستند که این به معنای سکوت در آشپزخانه بود. بچه‌ها باید بدانند که مامان و بابا، زمانهای خاصی را به عیسی اختصاص می‌دهند، که بچه‌ها نباید در آن زمانها مزاحم آنها شوند. جایی را پیدا کنید، زمانی را مشخص کنید؛ و به بچه‌ها نظم و ترتیب بیاموزید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ولی فکر می‌کنم که دعا کردن در جمعِ دیگر ایمانداران، بیشتر از دعا در خلوت، نادیده گرفته می‌شود. هم در خلوت دعا کنید؛ و هم در جمع. عهد‌جدید سرشار از دعاهای دسته‌جمعی است. در واقع، بیشتر دعاها در عهد‌جدید، دعاهای دسته‌جمعی به حساب می‌آیند. اعمال رسولان ۱:‏۱۴: «و جمیع اینها با زنان، و مریم؛ مادر عیسی، و برادران او، یکدل در عبادت و دعا مواظب می‌بودند.» این شیوۀ معمول دعا در عهد‌جدید است. در اعمال رسولان ۱۲:۱۲ نیز هنگامی که پطرس از زندان بیرون آمد، «به خانۀ مریم؛ مادر یوحنای ملقب به مرقس آمد؛ و در آنجا بسیاری جمع شده، دعا می‌کردند.» جلسات دعا، امری عادی و معمول بود؛ و فکر می‌کنم که در کلیسای اولیه به یک معیار تبدیل شده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شکی در این نیست که وقف دعا بودن در عهد‌جدید، دعا کردن با قوم خدا را نیز شامل می‌بود. شما در این زمینه چطور عمل می‌کنید؟ دعا در جمع، مسیحیت پیشرفته نیست. دعا در جمع، مبانی مسیحیت است. این هفته قرار است که ما دوازده جلسه دعای سی دقیقه‌ای، به اضافۀ هشت ساعت دعا در جمعه شب داشته باشیم. این جلسات شما را یاری می‌رسانند که به کشف و شهود تازه‌ای برسید. در طول سال نیز صبحِ هر شش روز هفته را به مدت نیم ساعت به جلسات دعا اختصاص خواهیم داد؛ و چهارشنبه‌ها ساعت پنج و چهل و پنج دقیقۀ غروب نیز در محل کلیسا دعا می‌کنیم. گروه‌های کوچکی هم وجود دارند که به منظور دعا و خدمت روحانی، گرد هم می‌آیند. یکشنبه صبح نیز، هم به همراه خواندن سرودهای روحانی، و هم به شکلهای دیگر دعا می‌کنیم. اگر جزیی از وقف شدنتان به دعا این نیست که در جلسات دعای دسته‌جمعی حضور داشته باشید، سال ۲۰۰۳ را سالی سرشار از کشفیات تازه بسازید. هم با ساختار دعا کنید، هم بدون ساختار. هم در خلوت دعا کنید؛ و هم در جمع.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۳. مأیوس، و مسرور'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقف دعا بودن، به این معنا خواهد بود که گاهی مأیوس و ناامید، و گاهی مسرور و دلشاد به حضور خدا می‌آیید. منظورم این است که هم با عمیق‌ترین حزن و اندوه و ترسهایتان، در دعا به حضور خدا می‌آیید؛ و هم با شادی عظیم و شکرگزاری. آن بالشی که وقتی روزانه در حضور پدر زانو می‌زنید، به زیر آرنجتان قرار می‌دهید، از قطرات اشک خیس خواهد بود. ولی از آنجا که خدا، خدایی است که دعا می‌شنود، شما نیز به همراه پولس رسول خواهید گفت: «محزون، ولی دایماً شادمان» (دوم قرنتیان ۶:‏۱۰)؛ و آن شادی، اغلب، بارهای این دنیای سقوط کرده را در هم می‌شکند؛ چنان که باید در هم شکند؛ و باعث می‌شود که از شدت شادی، جست و خیز نمایید. پدر می‌خواهد که در این زمانها نیز به حضورش بروید. در یأس، و در شادی، وقف دعا باشید. در روزه، و در جشن و سرور، وقف دعا باشید. نه فقط در یکی از این دو موقعیت، بلکه در هر دو موقعیت، وقف دعا باشید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۴. کوتاه، و بلند'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اگر وقف دعا هستید، پیوسته از حمد و پرستش، و شکرگزاری، و بیان احتیاجات، لبریز شده، دعا می‌کنید؛ حال آنکه شاید دعایتان بیش از چند لحظه طول نکشد؛ و اگر وقف دعا هستید، گاهی زمانی طولانی در حضور خداوند می‌مانید. من گاهی در تماس تلفنی‌ام با نوئل، خیلی کوتاه صحبت می‌کنم؛ و گاهی نیز کل غروب را در کنار هم سپری می‌کنیم. اگر مسیح را دوست دارید؛ و برای همه‌چیز به او متکی هستید؛ و او را بالاتر از هر چیز دیگر عزیز می‌دارید، گاهی مدت زمانی کوتاه را در حضورش سپری می‌کنید؛ و گاهی مدت زمانی طولانی‌تر در حضورش می‌مانید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۵. خودجوش، و از روی برنامه'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
میان دعای «با ساختار، و بدون ساختار»، یا دعای «کوتاه، و بلند»، و دعای «خودجوش، و از روی برنامه» چه تفاوتی وجود دارد؟ در دعای «با ساختار، و بدون ساختار»، محتوای دعا مد نظرم است؛ بدین معنا که به هنگام دعا چه می‌کنیم. در دعای «کوتاه، و بلند»، مدت زمان دعا مورد نظرم است. اما منظورم از دعای «خودجوش، و از روی برنامه»، این است که چه وقت را برای دعا اختصاص می‌دهیم؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اگر وقف دعا هستیم، در طی روز، به طور خودجوش دعا خواهیم کرد؛ یعنی چنان که پولس می‌گوید، همیشه دعا می‌کنیم. یعنی از روحیه‌ای برخوردارید که پیوسته می‌خواهید در مشارکت با مسیح باشید، در روح‌القدس سلوک نمایید؛ و واقف باشید که او پیوسته و شخصاً در زندگی‌تان حضور دارد. وقتی با مسیح سخن می‌گویید، نیاز به برنامه‌ریزیِ قبلی ندارید؛ و در طی روز، بارها و بارها با او سخن خواهید گفت. این طبیعی است و پسندیده. این وقف دعا بودن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ولی اگر فقط به این شکل دعا کنید، دیری نمی‌پاید که از آن دست بکشید. میوۀ پربار و واقعیِ دعای خودجوش، در باغی رشد می‌کند که با نظم و ترتیب و برنامه‌ریزی، به خوبی از آن مراقبت شده باشد. از این‌رو، از شما تمنا می‌کنم که زمان مشخصی را برای دعا در نظر بگیرید. برای سال ۲۰۰۳، برنامه‌ریزی کنید. به طور معمول، چه زمانی به حضور او می‌روید؟ چه مدت زمانی را کنار می‌گذارید؟ شما را تشویق می‌کنم که هر روزتان را به این شکل آغاز کنید. آیا مایلید که یک یا دو روز، یا یک یا دو نیمروز را به تنهایی، یا با یک دوست، یا با همسرتان، نه برای کتاب خواندن، بلکه برای چهار یا هشت ساعت دعا، اختصاص دهید؟ چگونه؟ کتاب‌مقدس را بخوانید؛ و بر اساس آنچه می‌خوانید، دعا کنید. من و نوئل، روزهای عالی و پرباری را به این شکل گذرانده‌ایم. کتابی مختصر را از کتاب‌مقدس انتخاب می‌کردیم، یک فصل از آن را می‌خواندیم، سپس بر طبق آنچه خوانده بودیم، برای خانواده، و کلیسا دعا می‌کردیم. سپس فصلی دیگر را می‌خواندیم و دعا می‌کردیم؛ و به همین شکل ادامه می‌دادیم. اما این‌گونه خواندن و دعا کردن، به طور خودجوش اتفاق نمی‌افتد، بلکه باید برای آن برنامه‌ریزی کرد. این‌گونه دعا کردن، دعای خودجوش نیست، این‌گونه دعا کردن، دعای با ساختار است؛ و این‌گونه دعا کردن، باشکوه است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس اکنون می‌دانید که می‌خواستم دربارۀ چه چیزی با شما صحبت کنم. کلام خدا امروز برای ما این است: «در دعا مواظب باشید.» در دعا ثابت قدم باشید. در دعا امین باشید. چرا؟ زیرا خدا این را به ما حکم می‌کند. نیازها عظیمند؛ و ابدیت در میان است. خدا دعا را می‌شنود؛ و کاری را که شاید ما در پنج سال انجام دهیم، او در پنج ثانیه به انجام می‌رساند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و چگونه وقف دعا باشیم؟ با رعایت همۀ این اصول، چرا که بدون این اصول، دعایی وجود نخواهد داشت. بگذارید دعایتان چنین باشد:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; با ساختار، و بدون ساختار    &lt;br /&gt;
&amp;gt;در خلوت، و در جمع    &lt;br /&gt;
&amp;gt;مأیوس، و مسرور    &lt;br /&gt;
&amp;gt;کوتاه، و بلند    &lt;br /&gt;
&amp;gt;خودجوش، و از روی برنامه&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
باشد که خداوند در این هفتۀ دعا، و در تمام طول سال، شما را روح فیض، و روح تمنا عطا فرماید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%88%D9%82%D9%81_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF</id>
		<title>وقف دعا باشید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%88%D9%82%D9%81_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF"/>
				<updated>2017-06-23T19:14:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «وقف دعا باشید» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Be Devoted to Prayer&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; در امید، مسرور؛ و در مصیبت، صابر؛ و در دعا مواظب باشید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هدف من از پیغام امروز، که هدفی ساده، اما از نظر انسانی محال می‌باشد، این است که همۀ شما در سال ۲۰۰۳، وقف دعا باشید. هدف من این است، چرا که کتاب‌مقدس ما را به این مهم فرا می‌خواند. رومیان ۱۲:۱۲؛ یعنی آیه‌ای که امروز قصد بررسی آن را دارم، حلقه‌ای از زنجیر طولانیِ فرامین و نصیحتهای ذکر شده در فصل ۱۲ از رسالۀ رومیان می‌باشد. این آیه می‌فرماید که ما باید «در امید، مسرور؛ و در مصیبت، صابر؛ و در دعا مواظب» باشیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عبارت «در دعا مواظب باشید»، در برخی نسخه‌ها، «ثابت قدم در دعا»، یا «امین در دعا» ترجمه شده است، که همۀ این عبارات، به نوعی جنبه‌ای از معنای «وقف شدن» را انتقال می‌دهند. «وقف شدن»، ترجمۀ مناسبی بوده، و همان واژه‌ای است که در زبان یونانی، در انجیل مرقس ۳:‏۹ به کار رفته، و می‌فرماید: «[عیسی] به شاگردان خود فرمود تا زورقی به سبب جمعیت، به جهت او نگاه دارند، تا بر وی ازدحام ننمایند.» آن قایق، کنار گذاشته شد؛ یعنی وقف گردید، تا عیسی را از هجوم جمعیت دور نگاه دارد. «وقف گردید»، یعنی برای انجام کاری، اختصاص یافت؛ و برای انجام آن تعیین گشت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
قایقها به منظوری اختصاص می‌یابند؛ و خودشان کاری انجام نمی‌دهند. حال آنکه اختصاص یافتن انسانها به این شکل نیست. مفهوم وقف شدن، و اختصاص یافتن در مورد انسانها، فقط به معنای تعیین گشتن و گماشته شدن نیست، بلکه منظور این است که آن شخص می‌بایست به کاری که برایش مقرر شده، مشغول باشد؛ و در آن پیش رود. برای نمونه، وقتی پولس در رومیان ۱۳:‏۶، دربارۀ نقش دولتها صحبت کرده، و می‌گوید «زیرا که به این سبب باج نیز می‌دهید، چون که [دولتها] خدّام خدا، و مواظب در همین امر هستند»، یعنی اینکه خدا نه تنها دولتها را برای انجام کاری تعیین می‌نماید، بلکه دولتها نیز خود را به آن کار می‌سپارند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نکتۀ قابل توجه در مورد واژۀ «وقف شدن» آن است که از ده مرتبه‌ای که این واژه در عهد‌جدید استفاده شده، پنج مرتبۀ آن در مورد دعا به کار رفته است. آیات دیگری که در کنار رومیان ۱۲:۱۲، به این واژه اشاره کرده‌اند، عبارتند از:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۱:‏۱۴ (پس از صعود عیسی، همان زمان که شاگردان در اورشلیم، به انتظار نزول روح‌القدس بودند): «جمیع اینها با زنان، و مریم؛ مادر عیسی، و برادران او، یکدل در عبادت و دعا مواظب می‌بودند».&lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۲:‏۴۲ (نخستین ایمانداران در اورشلیم)، «در تعلیم رسولان، و مشارکت ایشان، و شکستن نان، و دعاها مواظبت می‌نمودند».&lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۶:‏۴ (رسولان می‌گویند): «اما ما خود را به عبادت، و خدمتِ کلام خواهیم سپرد».&lt;br /&gt;
* کولسیان ۴:‏۲ (پولس خطاب به همۀ ما می‌گوید): «در دعا مواظب باشید؛ و در آن با شکرگزاری بیدار باشید».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس با توجه به آیات کتاب‌مقدس، می‌توانیم بگوییم که روال طبیعی زندگی مسیحی، این است که وقف دعا باشد؛ و شما نیز در آستانۀ سال ۲۰۰۳ باید از خود بپرسید که «آیا من وقف دعا هستم؟»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما وقف دعا بودن بدین معنا نیست که جز دعا، کار دیگری انجام ندهید، همان‌طور که سرسپرده و وقف همسر بودن بدین معنا نیست که به جز همسرداری، به هیچ کار دیگری نپردازید، بلکه سرسپردگیِ هر شخص به همسرش، بر همۀ ابعاد زندگی او اثر گذاشته، و سبب می‌شود که به شکلهای مختلف، خود را وقف همسرش سازد. بنابراین، وقف دعا بودن به این معنا نیست که جز دعا، به هیچ کار دیگری مشغول نباشید (هرچند که پولس در جای دیگر می‌گوید: «همیشه دعا کنید» اول تسالونیکیان ۵:‏۱۷). این بدان معناست که برای دعا کردن قاعده‌ای وجود دارد، که به نظر می‌رسد همانا وقف دعا بودن باشد. اگرچه همه به یکسان وقف نخواهند بود، ولی بسیار مهم و حیاتی است که همه خود را وقف نمایند. فرق است میان وقف بودن، و وقف نبودن؛ و خدا بر این تفاوت واقف است؛ و ما را جوابگو می‌داند که آیا وقف دعا بوده‌ایم؟ آیا در زندگی شما قاعده‌ای برای دعا کردن وجود دارد که به طور مشخص بتوان آن را «وقف دعا بودن» نامید؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم اغلبِ ما در این موضوع تفاهم داریم که شکلهایی از دعا کردن وجود دارند که نمی‌توان آنها را «وقف دعا بودن» نامید. دعا کردن فقط به هنگام بحرانها و دشواریهای زندگی، «وقف دعا بودن» به حساب نمی‌آید. دعا به هنگام صرف غذا، یک قاعده است، اما آیا با نصیحت پولس به کلیسا، که «در دعا مواظب باشید»، همخوانی دارد؟ و چه بسا که دعای کوتاه و مختصر پیش از خواب نیز «وقف دعا بودن» به حساب نمی‌آید. این «وقف دعا بودن» نیست که یک خط در میان دعا کنیم، این «وقف دعا بودن» نیست که وقتی به دنبال جای پارک برای ماشینتان می‌گردید، دعا کنید و از خدا کمک بخواهید. البته همۀ این دعاها خوب است، ولی فکر می‌کنم همۀ ما موافقیم که وقتی پولس می‌گوید: «در دعا مواظب باشید»، چیز بیشتر و متفاوت‌تری را از پیروان مسیح انتظار دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما با توجه به همۀ این گفته‌ها، نباید فراموش کنیم که همان‌طور که هفتۀ پیش بررسی نمودیم، صلیب مسیح؛ یعنی مرگ او به جای گناهکاران، شالوده و زیربنای همۀ دعاهاست. اگر مسیح به جای ما جان نداده بود، هیچ پاسخ قابل قبولی وجود نمی‌داشت که چرا، و چگونه دعا کنیم. به همین دلیل است که ما «در نام عیسی» دعا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقتی موانع موجود بر سر راه دعا کردن را سبک و سنگین می‌کردم، تا ببینم به کدام‌یک از آنها باید اشاره کنم، متوجه شدم که می‌توان برخی از موانع را در زیرمجموعۀ این پرسش قرار داد که «چرا دعا کنیم؟»؛ و برخی را در زیرمجموعۀ این پرسش که «چگونه دعا کنیم؟». امروز می‌خواهم به «چگونه دعا کردن» بپردازم. نه اینکه پرسشِ دیگر مهم نباشد، ولی به نظرم می‌رسد می‌توانیم همۀ دلایل الهیاتی که نشان می‌دهند چرا باید دعا کنیم را ارائه دهیم؛ و باز هم نسبت به دعا کردن، سهل‌انگار و بی‌توجه باشیم. پس به این پرسش که چرا دعا کنیم، پاسخی مختصر داده، و سپس به این پرسش عملی می‌پردازم که چگونه دعا کنیم؛ و دعایم این است که این بررسی، شما را برانگیزد تا در سال ۲۰۰۳، جرأت کرده، و به مرحلۀ تازه‌ای از «وقف دعا بودن» برسید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== چرا دعا کنیم؟====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مطلبم را با سه پاسخ مختصر به این پرسش آغاز می‌کنم، که چرا باید وقف دعا باشیم؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۱. کتاب‌مقدس به ما می‌فرماید که دعا کنیم؛ و ما می‌بایست آنچه خدا می‌فرماید را انجام دهیم. نه فقط آیۀ نامبرده، بلکه آیات بسیاری وجود دارند که می‌فرمایند: «وقف دعا باشید.» اگر وقف دعا نباشیم، از کلام خدا نااطاعتی می‌کنیم؛ که این حماقت است و کاری خطرناک. اگر دعا کردن برایتان دشوار است، بدانید که طبیعتاً مثل بقیۀ ما، سقوط کرده و گناهکار هستید. پس بجنگید. به خودتان موعظه کنید. نگذارید که گناهانتان، و ضعفهایتان، و امیال دنیوی، بر شما چیره شوند. خدا می‌فرماید: «وقف دعا باشید.» پس برای این مهم بجنگید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۲. نیازهای زندگی شما، خانوادۀ شما، این کلیسا، کلیساهای دیگر، خدمات بشارتی، و به طور کلی، نیازهای فرهنگ ما، عظیم و شدیدند؛ و در بسیاری موارد، پای بهشت و جهنم، ایمان و بی‌ایمانی، و مرگ و زندگی در میان است. آیا رومیان ۹:‏۲، و حزن و اندوه پولس برای خویشانش که در مسیر هلاکت بودند را به یاد می‌آورید؟ و به یاد می‌آورید که در رومیان ۱۰:‏۱، با چه جدیتی برای آنها دعا می‌کند؟ «ای برادران، خوشی دل من، و دعای من نزد خدا، به جهت اسراییل، برای نجات ایشان است.» وقتی دعا می‌کنیم، پای نجات ابدی در میان است. اگر بر این واقف نباشید که زندگی، میدان جنگ است، نمی‌توانید دریابید که چرا باید دعا کنید. یکی از بزرگ‌ترین موانع بر سر راه دعا، این است که زندگی روزمره برای بسیاری از ما، روان و بدون هیچ مشکلی پیش می‌رود. خط مقدم جبهه، جای دیگری است، اما اینجا در حبابِ کوچکِ آرامش و رضایتی که از آن برخوردارم، همه‌چیز آرام است. آه، باشد که خدا چشمانمان را بگشاید، تا نیازهای پیرامون خود، و نیاز عظیم به دعا را دیده، و احساس نماییم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۳. سومین دلیل برای دعا کردن این است که وقتی دعا می‌کنیم، خدا عمل می‌کند؛ و کاری را که شاید ما در پنج سال انجام دهیم، او در پنج ثانیه به انجام می‌رساند. آه، سالهاست که من به این حقیقت پی برده‌ام! چه شگفت‌انگیز است که وقتی در حال آماده کردن موعظه هستم، یا در خصوص موقعیتی بحرانی مشاوره می‌دهم، یا در جلسۀ برنامه‌ریزی برای آینده حضور دارم، یا حتی در طی شهادت ایمان دیگران، بارها و بارها سر فرود آورم؛ و از خدا تمنا کنم؛ و ناگهان به راه‌حل، یا کشفی برسم که بدون دعا ممکن نمی‌بود. چه درس مهمی آموخته‌ام؛ و آن درس این است که وقتی به سبب کوهی از کار، که نمی‌دانستم چگونه انجامشان دهم، بی‌تاب و بیقرار می‌شدم که بی‌درنگ به کارم مشغول شوم، آن‌گاه، خود را مجبور می‌کردم که منطقی و بر مبنای کتاب‌مقدس پیش روم. پس قبل از شروع کار، زانو زده، دعا می‌کردم؛ و در حین دعا، راه‌حلها به ذهنم می‌آمد که چگونه به مشکلات رسیدگی کنم، چگونه پیغامم را شکل دهم، چگونه با بحرانی برخورد کنم، یا چگونه مشکلی الهیاتی را حل کنم؛ و همین باعث می‌شد که در ساعتها کار صرفه‌جویی کرده، و از کلافه شدن، و سر بر دیوار کوبیدن نجات یابم؛ و در پنج ثانیه به توضیح برسم! منظورم این نیست که خدا ما را از سختکوشی معاف می‌کند، بلکه منظورم این است که دعا می‌تواند پنج هزار مرتبه، کار شما را مفیدتر از زمانی سازد که خودتان به تنهایی انجامش می‌دهید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
گفتنی بسیار است، اما آن سه پاسخ به این پرسش که چرا باید دعا کنیم، از این قرارند: ۱) این حکم خداست که دعا کنیم؛ ۲) نیازها عظیمند؛ و ابدیت در میان است؛ ۳) وقتی دعا می‌کنیم، خدا عمل می‌کند؛ و اغلب، کاری که برای ما ساعتها، یا هفته‌ها، یا گاهی سالها به طول می‌انجامد را در چند ثانیه به انجام می‌رساند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پرسشهای فراوانی دربارۀ دعا وجود دارد که در اینجا نمی‌توانم به آنها بپردازم. به همین دلیل است که در کتابهای «مشتاق خدا»، و «خشنودیهای خدا»، و «امتها شادی کنند»، فصلهایی طولانی به موضوع دعا اختصاص یافته است؛ و به همین دلیل است که کتاب «گرسنه برای خدا» نوشته شده است: «با دعا و روزه، مشتاق خدا باشید.» همچنین اگر به طور خاص، با این موضوع کلنجار می‌روید که چگونه باید در پرتوی آموزۀ برگزیدگیِ بی‌قید و شرط، برای نجات انسانها دعا کنید، مستقیماً به صفحات ۲۱۷-‏۲۲۰ از کتاب «خشنودیهای خدا» مراجعه نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== چگونه دعا کنیم؟====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما در این زمان باقیمانده، می‌خواهم در این باره صحبت کنم که چگونه دعا کنیم؟ قصد من این است که شما را با مواردی عملی، و بر مبنای کتاب‌مقدس آشنا سازم، که شاید هیچ‌گاه به آنها توجه نکرده‌اید؛ و شاید هم سعی کرده‌اید که انجامشان دهید، ولی نتوانسته‌اید در آنها ثابت قدم بمانید؛ و به عبارتی نتوانسته‌اید «وقف دعا باشید».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تلاش من این است که به طور کلی، توضیح دهم که «وقف دعا بودن» به چه معناست، ولی نه اینکه آن را به روش خودم محدود کنم؛ و بگویم که این ختم کلام است.‌ما همه کاملاً با یکدیگر متفاوتیم. برنامۀ کار و زندگی‌مان متفاوت است. خانواده‌هایمان متفاوتند. شرایط زندگی‌مان، و مطالبات روزمرۀ مربوط به آن، متفاوتند. همۀ ما به یک اندازه، از نظر روحانی بالغ نیستیم؛ و هیچ‌کس نیز یک شبه به بلوغ نمی‌رسد. آنچه در پنج سال آینده در راستای وقف دعا شدن انجام می‌دهید، باعث می‌شود به گذشته نگریسته، و حیران بمانید که چطور توانسته‌اید در آن سالهای بدون ثمر، دوام آورید. ولی همۀ ما می‌توانیم پیش رویم. پولس دوست داشت که به کلیساهایش نامه بنویسد و بگوید: «شما پیشرفت کرده‌اید، ولی بیشتر و بیشتر پیشرفت کنید» (فیلیپیان ۱:‏۹؛ اول تسالونیکیان ۴:‏۱، ۱۰)؛ و اگر جایی وجود داشته باشد که بتوانیم در آن «بیشتر و بیشتر پیشرفت کنیم»، همانا وقف شدنمان به دعاست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به این منظور، پنج شیوۀ عملی برای دعا کردن را پیش رویتان قرار می‌دهم:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۱. با ساختار، و بدون ساختار'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در اینجا می‌خواهم در خصوص تفاوت میان دعای با ساختار، و دعای بدون ساختار صحبت کنم. وقف دعا بودن به این معنا خواهد بود که گاهی بدون ساختار و چارچوب، و گاهی با ساختار و چارچوب دعا می‌کنید. اگر فقط و فقط بدون ساختار دعا کنید، چه بسا که دعایتان سطحی و بی‌مایه شود؛ و اگر فقط و فقط طبق ساختار و چارچوب دعا کنید، دعایتان ماشینی و توخالی می‌گردد. هر دو شیوه مهم هستند. هر دوی آنها، نه فقط یکی از آنها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
منظورم از بدون ساختار دعا کردن این است که پیوسته احساس می‌کنید که می‌خواهید روح و جان خود را در حضور خدا خالی نمایید؛ و همین را هم به‌جا می‌آورید. شما به هیچ نوشته، یا دستورالعمل، یا فهرست، یا کتابی نیاز ندارید. احتیاجات شما آن‌قدر زیادند که بدون هیچ ساختاری از پیش تعیین شده، آزادانه فوران می‌کنند. این خوب است. اگر چنین نباشد، باید به اصالت رابطه‌مان با مسیح شک کنیم. آیا واقعاً می‌توانید ازدواج، یا رابطۀ دوستی را تصور کنید، که تنها از روی فهرست، یا کتاب، با هم ارتباط برقرار نمایند؛ و یا فقط با متنهایی که به ذهن سپرده‌اند، با هم صحبت کنند؟ چنین رابطه‌ای بی‌نهایت مصنوعی خواهد بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از سوی دیگر، از شما تمنا می‌کنم فکر نکنید آن‌قدر از نظر روحانیْ عمیق، آن‌قدر مبتکر، آن‌قدر غنی، یا آن‌قدر با نظم و ترتیب هستید که می‌توانید بدون هیچ‌گونه ساختاری دعا کنید. من چهار گونه ساختار در نظر دارم؛ که امیدوارم بتوانید از آنها بهره ببرید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره یک: کتاب‌مقدس.'' بر مبنای کتاب‌مقدس دعا کنید. کتاب‌مقدسی دعا کنید. این هفته، دعایمان را بر دعای رسالۀ افسسیان ۳:‏۱۴-‏۱۹ بنا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; از این سبب زانو می‌زنم نزد آن پدر، که از او هر خانواده‌ای در آسمان، و بر زمین، مُسمّا می‌شود؛ که به حسب دولت جلال خود، به شما عطا کند، که در انسانیتِ باطنیِ خود، از روح او، به قوت زورآور شوید. تا مسیح به وساطت ایمان، در دلهای شما ساکن شود؛ و در محبت ریشه کرده، و بنیاد نهاده، استطاعت یابید که با تمامی مقدسان ادراک کنید که عرض و طول و عمق و بلندی چیست؛ و عارف شوید به محبت مسیح، که فوق از معرفت است، تا پر شوید، تا تمامی پُریِ خدا.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این آیات را حفظ کرده، و اغلب بر طبق آنها دعا کنید. طبق دعای خداوند دعا کرده، و هر عبارت را به زبان خود بیان نموده، و آنها را به کسانی ربط دهید که برایشان باری بر دل دارید. بر اساس فرامین کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خدا، به من، به همسرم، به فرزندانم، به رهبران کلیسا، به مبشران ما کمک کن، تا تو را به تمامی دل، و تمامی جان، و تمامی قوتمان محبت نماییم.» بر اساس وعده‌های کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خداوند، همۀ اقتداری که در آسمان و بر زمین از آن توست را به کار بگیر، تا مبشرانمان، شیرینی آن وعده را که فرمودی تا انقضای عالم، با آنها خواهی بود، چشیده و احساس کنند.» بر اساس هشدارهای کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خداوند، مرا عطا فرما تا با شهوت بجنگم؛ مرا عطا فرما تا با نظر به این ضرورت که تو تعلیم دادی، با شهوت بجنگم، چنان که فرمودی چشمت را درآوری و به بهشت بروی، بهتر از آن است که چشم داشته باشی و به جهنم بروی.» کتاب‌مقدس را جلوی خود گذاشته، آن را باز کنید؛ و بر اساس هر بند که می‌خوانید، دعا کنید، دعای توبه، یا حمد و ستایش، یا شکرگزاری، و یا بیان تقاضاها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره دو: فهرست.'' بر اساس فهرست دعا کنید. من فهرستی از افراد، و فهرستی از نیازهایی که باید برایشان دعا کنم را در ذهن دارم. اگر بتوانید همۀ افراد، و همۀ نیازهایی که باید برایشان دعا کنید را بدون هیچ فهرستی به یاد آورید، شما خدا هستید. من باید فهرستی داشته باشم، برخی را در ذهنم، و برخی را بر روی کاغذ. من نام هفتاد نفر را به خاطر سپرده‌ام که هر روز برایشان دعا کنم. اما این فهرست، شامل افرادی نیست که به خدمات بشارتی مشغولند؛ و من و نوئل هر شب از روی فهرستی نوشته شده، برایشان دعا می‌کنیم. همچنین این فهرست، نام مبشرانمان را شامل نمی‌شود. حال آنکه برای آنها فهرستی دیگر دارم. ضمن اینکه این فقط فهرستِ دعا برای اشخاص است، نه برای نیازهایی که در روح و جان من، و در خانواده، و در کلیسا، و در جهان، هفته به هفته در حال تغییرند. پس شما را تشویق می‌کنم که فهرستی از اشخاص، و فهرستی از نیازها تهیه کنید. پوشه، یا دفترچه، یا پرونده‌ای از فهرست دعاها را در رایانۀ دستی‌تان داشته باشید. یادتان باشد که من اکنون فقط دربارۀ دعای با ساختار صحبت می‌کنم، حال آنکه ارزش دعای بدون ساختار را نیز از یاد نبرید. هر دوی آنها، نه فقط یکی از آنها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره سه: کتاب.'' وقتی کتاب می‌خوانید، بر اساس آنچه خوانده‌اید، هر روز دعا کنید، مانند گروه‌هایی که خدمتشان این است که روزانه برای کشورهای مختلف، و آرمان مسیح در آنها دعا می‌کنند؛ و این چه شیوۀ عالی و شگفت‌انگیزی است، تا دلمان را به وسعتی رساند که برای جهان بتپد؛ و برای برترین بودن خدا رویا داشته باشد! یا مانند مجموعه کتابی به نام «بالاترین سرسپردگی»، که در هر بخش، چشمه‌ای از رنج و جفا بر کلیسا را به نمایش می‌گذارد؛ و شما آن را خوانده، و بر اساس آنچه می‌خوانید، روزانه دعا می‌کنید، به همین شکل نیز کتابی را انتخاب کرده، و بر اساس آنچه می‌خوانید، روزانه دعا کنید؛ و یا یکی از کتابهای من، به نام «امتها شادی کنند» را برداشته، به صفحات ۵۷-‏۶۲ مراجعه کنید؛ و بر اساس آن سی و شش موردی که کلیسای اولیه برای یکدیگر دعا می‌کردند، شما نیز دعا کنید؛ و یا کتاب «وادی رویا» را بخوانید، که کتابی است حاوی دعاهای مسیحیان معروف به «خالصان». آن را بخوانید؛ و در مورد همان اموری دعا کنید که مقدسان پیشین دعا می‌کردند. این بسی حماقت است که فکر کنیم بدون یاری گرفتن از کتابهای خوب، به تنهایی قادر خواهیم بود که به همۀ آنچه کتاب‌مقدس می‌فرماید، و به همۀ نیازهایی که باید برایشان دعا کنیم، پی ببریم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره چهار: قاعده.'' قاعده‌ای را برای خود در نظر بگیرید، تا راهنمایی باشد که وقتی زانو زده و دعا می‌کنید، بدانید که باید به ترتیب چگونه دعا کنید. یک قاعده، همان‌طور که پیش از این اشاره کردم، این است که بر اساس تقاضاهای مطرح شده در دعای خداوند، دعا کنید. قاعده‌ای که من تقریباً هر روز از آن استفاده می‌کنم، «دایره‌های هم‌مرکز» نام دارد؛ بدین معنا که ابتدا از روح و جان خود شروع کرده، چرا که بار گناه، و نیازهایم را به وضوح احساس می‌نمایم؛ سپس برای خانواده‌ام دعا می‌کنم، بعد برای گروه شبانان و رهبران کلیسا، سپس برای همۀ کارکنان کلیسا، و بعد برای خدمات بشارتی‌مان، و سپس برای احتیاجات عمومی در بدن مسیح، و آرمان مسیح در خدمت بشارت، و در فرهنگ دعا می‌کنم. اگر چنین قاعده‌ای را پیش نگیرم، گویی که در جای خود یخ زده، و هیچ حرکتی نمی‌کنم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس نخستین شیوۀ دعا را «با ساختار، و بدون ساختار» می‌نامیم. دعای بدون ساختار، بدین معناست که در جریان سیّال ذهن، نیازها را بیان کرده، و شکرگزاری نموده، و خدا را بستاییم. اما دعای با ساختار، دعایی است که در آن، از کتاب‌مقدس، فهرستها، کتابهای روحانی، و قاعده‌ها کمک می‌گیریم. اگر «وقف دعا هستید»، هم با ساختار دعا می‌کنید؛ و هم بدون ساختار.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۲. در خلوت، و در جمع'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقف دعا بودن، به این معنا خواهد بود که پیوسته، هم به تنهایی دعا می‌کنید؛ و هم در جمع سایر مسیحیان.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آه چقدر مهم است که به واسطۀ عیسی مسیح، در خلوتِ خود، به حضور خدا برویم. اگر به واسطۀ عیسی، با خدا مشارکت نداشته باشیم، و شخصاً به او اعتماد نکنیم، مسیحیت معنایی نداشته، و چیزی جز پوسته‌ای توخالی، و خود نشان دادن، و ادعا نیست. سوزانا وِسلی، که دارای شانزده فرزند بود، عادت داشت که وقتی در آشپزخانه بود، پیشبندش را روی سرش بکشد؛ و همۀ بچه‌ها می‌دانستند که این به معنای سکوت در آشپزخانه بود. بچه‌ها باید بدانند که مامان و بابا، زمانهای خاصی را به عیسی اختصاص می‌دهند، که بچه‌ها نباید در آن زمانها مزاحم آنها شوند. جایی را پیدا کنید، زمانی را مشخص کنید؛ و به بچه‌ها نظم و ترتیب بیاموزید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ولی فکر می‌کنم که دعا کردن در جمعِ دیگر ایمانداران، بیشتر از دعا در خلوت، نادیده گرفته می‌شود. هم در خلوت دعا کنید؛ و هم در جمع. عهد‌جدید سرشار از دعاهای دسته‌جمعی است. در واقع، بیشتر دعاها در عهد‌جدید، دعاهای دسته‌جمعی به حساب می‌آیند. اعمال رسولان ۱:‏۱۴: «و جمیع اینها با زنان، و مریم؛ مادر عیسی، و برادران او، یکدل در عبادت و دعا مواظب می‌بودند.» این شیوۀ معمول دعا در عهد‌جدید است. در اعمال رسولان ۱۲:۱۲ نیز هنگامی که پطرس از زندان بیرون آمد، «به خانۀ مریم؛ مادر یوحنای ملقب به مرقس آمد؛ و در آنجا بسیاری جمع شده، دعا می‌کردند.» جلسات دعا، امری عادی و معمول بود؛ و فکر می‌کنم که در کلیسای اولیه به یک معیار تبدیل شده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شکی در این نیست که وقف دعا بودن در عهد‌جدید، دعا کردن با قوم خدا را نیز شامل می‌بود. شما در این زمینه چطور عمل می‌کنید؟ دعا در جمع، مسیحیت پیشرفته نیست. دعا در جمع، مبانی مسیحیت است. این هفته قرار است که ما دوازده جلسه دعای سی دقیقه‌ای، به اضافۀ هشت ساعت دعا در جمعه شب داشته باشیم. این جلسات شما را یاری می‌رسانند که به کشف و شهود تازه‌ای برسید. در طول سال نیز صبحِ هر شش روز هفته را به مدت نیم ساعت به جلسات دعا اختصاص خواهیم داد؛ و چهارشنبه‌ها ساعت پنج و چهل و پنج دقیقۀ غروب نیز در محل کلیسا دعا می‌کنیم. گروه‌های کوچکی هم وجود دارند که به منظور دعا و خدمت روحانی، گرد هم می‌آیند. یکشنبه صبح نیز، هم به همراه خواندن سرودهای روحانی، و هم به شکلهای دیگر دعا می‌کنیم. اگر جزیی از وقف شدنتان به دعا این نیست که در جلسات دعای دسته‌جمعی حضور داشته باشید، سال ۲۰۰۳ را سالی سرشار از کشفیات تازه بسازید. هم با ساختار دعا کنید، هم بدون ساختار. هم در خلوت دعا کنید؛ و هم در جمع.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۳. مأیوس، و مسرور'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقف دعا بودن، به این معنا خواهد بود که گاهی مأیوس و ناامید، و گاهی مسرور و دلشاد به حضور خدا می‌آیید. منظورم این است که هم با عمیق‌ترین حزن و اندوه و ترسهایتان، در دعا به حضور خدا می‌آیید؛ و هم با شادی عظیم و شکرگزاری. آن بالشی که وقتی روزانه در حضور پدر زانو می‌زنید، به زیر آرنجتان قرار می‌دهید، از قطرات اشک خیس خواهد بود. ولی از آنجا که خدا، خدایی است که دعا می‌شنود، شما نیز به همراه پولس رسول خواهید گفت: «محزون، ولی دایماً شادمان» (دوم قرنتیان ۶:‏۱۰)؛ و آن شادی، اغلب، بارهای این دنیای سقوط کرده را در هم می‌شکند؛ چنان که باید در هم شکند؛ و باعث می‌شود که از شدت شادی، جست و خیز نمایید. پدر می‌خواهد که در این زمانها نیز به حضورش بروید. در یأس، و در شادی، وقف دعا باشید. در روزه، و در جشن و سرور، وقف دعا باشید. نه فقط در یکی از این دو موقعیت، بلکه در هر دو موقعیت، وقف دعا باشید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۴. کوتاه، و بلند'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اگر وقف دعا هستید، پیوسته از حمد و پرستش، و شکرگزاری، و بیان احتیاجات، لبریز شده، دعا می‌کنید؛ حال آنکه شاید دعایتان بیش از چند لحظه طول نکشد؛ و اگر وقف دعا هستید، گاهی زمانی طولانی در حضور خداوند می‌مانید. من گاهی در تماس تلفنی‌ام با نوئل، خیلی کوتاه صحبت می‌کنم؛ و گاهی نیز کل غروب را در کنار هم سپری می‌کنیم. اگر مسیح را دوست دارید؛ و برای همه‌چیز به او متکی هستید؛ و او را بالاتر از هر چیز دیگر عزیز می‌دارید، گاهی مدت زمانی کوتاه را در حضورش سپری می‌کنید؛ و گاهی مدت زمانی طولانی‌تر در حضورش می‌مانید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۵. خودجوش، و از روی برنامه'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
میان دعای «با ساختار، و بدون ساختار»، یا دعای «کوتاه، و بلند»، و دعای «خودجوش، و از روی برنامه» چه تفاوتی وجود دارد؟ در دعای «با ساختار، و بدون ساختار»، محتوای دعا مد نظرم است؛ بدین معنا که به هنگام دعا چه می‌کنیم. در دعای «کوتاه، و بلند»، مدت زمان دعا مورد نظرم است. اما منظورم از دعای «خودجوش، و از روی برنامه»، این است که چه وقت را برای دعا اختصاص می‌دهیم؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اگر وقف دعا هستیم، در طی روز، به طور خودجوش دعا خواهیم کرد؛ یعنی چنان که پولس می‌گوید، همیشه دعا می‌کنیم. یعنی از روحیه‌ای برخوردارید که پیوسته می‌خواهید در مشارکت با مسیح باشید، در روح‌القدس سلوک نمایید؛ و واقف باشید که او پیوسته و شخصاً در زندگی‌تان حضور دارد. وقتی با مسیح سخن می‌گویید، نیاز به برنامه‌ریزیِ قبلی ندارید؛ و در طی روز، بارها و بارها با او سخن خواهید گفت. این طبیعی است و پسندیده. این وقف دعا بودن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ولی اگر فقط به این شکل دعا کنید، دیری نمی‌پاید که از آن دست بکشید. میوۀ پربار و واقعیِ دعای خودجوش، در باغی رشد می‌کند که با نظم و ترتیب و برنامه‌ریزی، به خوبی از آن مراقبت شده باشد. از این‌رو، از شما تمنا می‌کنم که زمان مشخصی را برای دعا در نظر بگیرید. برای سال ۲۰۰۳، برنامه‌ریزی کنید. به طور معمول، چه زمانی به حضور او می‌روید؟ چه مدت زمانی را کنار می‌گذارید؟ شما را تشویق می‌کنم که هر روزتان را به این شکل آغاز کنید. آیا مایلید که یک یا دو روز، یا یک یا دو نیمروز را به تنهایی، یا با یک دوست، یا با همسرتان، نه برای کتاب خواندن، بلکه برای چهار یا هشت ساعت دعا، اختصاص دهید؟ چگونه؟ کتاب‌مقدس را بخوانید؛ و بر اساس آنچه می‌خوانید، دعا کنید. من و نوئل، روزهای عالی و پرباری را به این شکل گذرانده‌ایم. کتابی مختصر را از کتاب‌مقدس انتخاب می‌کردیم، یک فصل از آن را می‌خواندیم، سپس بر طبق آنچه خوانده بودیم، برای خانواده، و کلیسا دعا می‌کردیم. سپس فصلی دیگر را می‌خواندیم و دعا می‌کردیم؛ و به همین شکل ادامه می‌دادیم. اما این‌گونه خواندن و دعا کردن، به طور خودجوش اتفاق نمی‌افتد، بلکه باید برای آن برنامه‌ریزی کرد. این‌گونه دعا کردن، دعای خودجوش نیست، این‌گونه دعا کردن، دعای با ساختار است؛ و این‌گونه دعا کردن، باشکوه است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس اکنون می‌دانید که می‌خواستم دربارۀ چه چیزی با شما صحبت کنم. کلام خدا امروز برای ما این است: «در دعا مواظب باشید.» در دعا ثابت قدم باشید. در دعا امین باشید. چرا؟ زیرا خدا این را به ما حکم می‌کند. نیازها عظیمند؛ و ابدیت در میان است. خدا دعا را می‌شنود؛ و کاری را که شاید ما در پنج سال انجام دهیم، او در پنج ثانیه به انجام می‌رساند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و چگونه وقف دعا باشیم؟ با رعایت همۀ این اصول، چرا که بدون این اصول، دعایی وجود نخواهد داشت. بگذارید دعایتان چنین باشد:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; با ساختار، و بدون ساختار    &lt;br /&gt;
در خلوت، و در جمع    &lt;br /&gt;
مأیوس، و مسرور    &lt;br /&gt;
کوتاه، و بلند    &lt;br /&gt;
خودجوش، و از روی برنامه&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
باشد که خداوند در این هفتۀ دعا، و در تمام طول سال، شما را روح فیض، و روح تمنا عطا فرماید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%88%D9%82%D9%81_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF</id>
		<title>وقف دعا باشید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%88%D9%82%D9%81_%D8%AF%D8%B9%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF"/>
				<updated>2017-06-23T19:13:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info| Be Devoted to Prayer }}  &amp;gt; در امید، مسرور؛ و در مصیبت، صابر؛ و در دعا مواظب باشید.   هدف من ...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|&lt;br /&gt;
Be Devoted to Prayer&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;gt; در امید، مسرور؛ و در مصیبت، صابر؛ و در دعا مواظب باشید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
هدف من از پیغام امروز، که هدفی ساده، اما از نظر انسانی محال می‌باشد، این است که همۀ شما در سال ۲۰۰۳، وقف دعا باشید. هدف من این است، چرا که کتاب‌مقدس ما را به این مهم فرا می‌خواند. رومیان ۱۲:۱۲؛ یعنی آیه‌ای که امروز قصد بررسی آن را دارم، حلقه‌ای از زنجیر طولانیِ فرامین و نصیحتهای ذکر شده در فصل ۱۲ از رسالۀ رومیان می‌باشد. این آیه می‌فرماید که ما باید «در امید، مسرور؛ و در مصیبت، صابر؛ و در دعا مواظب» باشیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عبارت «در دعا مواظب باشید»، در برخی نسخه‌ها، «ثابت قدم در دعا»، یا «امین در دعا» ترجمه شده است، که همۀ این عبارات، به نوعی جنبه‌ای از معنای «وقف شدن» را انتقال می‌دهند. «وقف شدن»، ترجمۀ مناسبی بوده، و همان واژه‌ای است که در زبان یونانی، در انجیل مرقس ۳:‏۹ به کار رفته، و می‌فرماید: «[عیسی] به شاگردان خود فرمود تا زورقی به سبب جمعیت، به جهت او نگاه دارند، تا بر وی ازدحام ننمایند.» آن قایق، کنار گذاشته شد؛ یعنی وقف گردید، تا عیسی را از هجوم جمعیت دور نگاه دارد. «وقف گردید»، یعنی برای انجام کاری، اختصاص یافت؛ و برای انجام آن تعیین گشت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
قایقها به منظوری اختصاص می‌یابند؛ و خودشان کاری انجام نمی‌دهند. حال آنکه اختصاص یافتن انسانها به این شکل نیست. مفهوم وقف شدن، و اختصاص یافتن در مورد انسانها، فقط به معنای تعیین گشتن و گماشته شدن نیست، بلکه منظور این است که آن شخص می‌بایست به کاری که برایش مقرر شده، مشغول باشد؛ و در آن پیش رود. برای نمونه، وقتی پولس در رومیان ۱۳:‏۶، دربارۀ نقش دولتها صحبت کرده، و می‌گوید «زیرا که به این سبب باج نیز می‌دهید، چون که [دولتها] خدّام خدا، و مواظب در همین امر هستند»، یعنی اینکه خدا نه تنها دولتها را برای انجام کاری تعیین می‌نماید، بلکه دولتها نیز خود را به آن کار می‌سپارند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نکتۀ قابل توجه در مورد واژۀ «وقف شدن» آن است که از ده مرتبه‌ای که این واژه در عهد‌جدید استفاده شده، پنج مرتبۀ آن در مورد دعا به کار رفته است. آیات دیگری که در کنار رومیان ۱۲:۱۲، به این واژه اشاره کرده‌اند، عبارتند از:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۱:‏۱۴ (پس از صعود عیسی، همان زمان که شاگردان در اورشلیم، به انتظار نزول روح‌القدس بودند): «جمیع اینها با زنان، و مریم؛ مادر عیسی، و برادران او، یکدل در عبادت و دعا مواظب می‌بودند».&lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۲:‏۴۲ (نخستین ایمانداران در اورشلیم)، «در تعلیم رسولان، و مشارکت ایشان، و شکستن نان، و دعاها مواظبت می‌نمودند».&lt;br /&gt;
* اعمال رسولان ۶:‏۴ (رسولان می‌گویند): «اما ما خود را به عبادت، و خدمتِ کلام خواهیم سپرد».&lt;br /&gt;
* کولسیان ۴:‏۲ (پولس خطاب به همۀ ما می‌گوید): «در دعا مواظب باشید؛ و در آن با شکرگزاری بیدار باشید».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس با توجه به آیات کتاب‌مقدس، می‌توانیم بگوییم که روال طبیعی زندگی مسیحی، این است که وقف دعا باشد؛ و شما نیز در آستانۀ سال ۲۰۰۳ باید از خود بپرسید که «آیا من وقف دعا هستم؟»&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما وقف دعا بودن بدین معنا نیست که جز دعا، کار دیگری انجام ندهید، همان‌طور که سرسپرده و وقف همسر بودن بدین معنا نیست که به جز همسرداری، به هیچ کار دیگری نپردازید، بلکه سرسپردگیِ هر شخص به همسرش، بر همۀ ابعاد زندگی او اثر گذاشته، و سبب می‌شود که به شکلهای مختلف، خود را وقف همسرش سازد. بنابراین، وقف دعا بودن به این معنا نیست که جز دعا، به هیچ کار دیگری مشغول نباشید (هرچند که پولس در جای دیگر می‌گوید: «همیشه دعا کنید» اول تسالونیکیان ۵:‏۱۷). این بدان معناست که برای دعا کردن قاعده‌ای وجود دارد، که به نظر می‌رسد همانا وقف دعا بودن باشد. اگرچه همه به یکسان وقف نخواهند بود، ولی بسیار مهم و حیاتی است که همه خود را وقف نمایند. فرق است میان وقف بودن، و وقف نبودن؛ و خدا بر این تفاوت واقف است؛ و ما را جوابگو می‌داند که آیا وقف دعا بوده‌ایم؟ آیا در زندگی شما قاعده‌ای برای دعا کردن وجود دارد که به طور مشخص بتوان آن را «وقف دعا بودن» نامید؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم اغلبِ ما در این موضوع تفاهم داریم که شکلهایی از دعا کردن وجود دارند که نمی‌توان آنها را «وقف دعا بودن» نامید. دعا کردن فقط به هنگام بحرانها و دشواریهای زندگی، «وقف دعا بودن» به حساب نمی‌آید. دعا به هنگام صرف غذا، یک قاعده است، اما آیا با نصیحت پولس به کلیسا، که «در دعا مواظب باشید»، همخوانی دارد؟ و چه بسا که دعای کوتاه و مختصر پیش از خواب نیز «وقف دعا بودن» به حساب نمی‌آید. این «وقف دعا بودن» نیست که یک خط در میان دعا کنیم، این «وقف دعا بودن» نیست که وقتی به دنبال جای پارک برای ماشینتان می‌گردید، دعا کنید و از خدا کمک بخواهید. البته همۀ این دعاها خوب است، ولی فکر می‌کنم همۀ ما موافقیم که وقتی پولس می‌گوید: «در دعا مواظب باشید»، چیز بیشتر و متفاوت‌تری را از پیروان مسیح انتظار دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما با توجه به همۀ این گفته‌ها، نباید فراموش کنیم که همان‌طور که هفتۀ پیش بررسی نمودیم، صلیب مسیح؛ یعنی مرگ او به جای گناهکاران، شالوده و زیربنای همۀ دعاهاست. اگر مسیح به جای ما جان نداده بود، هیچ پاسخ قابل قبولی وجود نمی‌داشت که چرا، و چگونه دعا کنیم. به همین دلیل است که ما «در نام عیسی» دعا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقتی موانع موجود بر سر راه دعا کردن را سبک و سنگین می‌کردم، تا ببینم به کدام‌یک از آنها باید اشاره کنم، متوجه شدم که می‌توان برخی از موانع را در زیرمجموعۀ این پرسش قرار داد که «چرا دعا کنیم؟»؛ و برخی را در زیرمجموعۀ این پرسش که «چگونه دعا کنیم؟». امروز می‌خواهم به «چگونه دعا کردن» بپردازم. نه اینکه پرسشِ دیگر مهم نباشد، ولی به نظرم می‌رسد می‌توانیم همۀ دلایل الهیاتی که نشان می‌دهند چرا باید دعا کنیم را ارائه دهیم؛ و باز هم نسبت به دعا کردن، سهل‌انگار و بی‌توجه باشیم. پس به این پرسش که چرا دعا کنیم، پاسخی مختصر داده، و سپس به این پرسش عملی می‌پردازم که چگونه دعا کنیم؛ و دعایم این است که این بررسی، شما را برانگیزد تا در سال ۲۰۰۳، جرأت کرده، و به مرحلۀ تازه‌ای از «وقف دعا بودن» برسید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== چرا دعا کنیم؟====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مطلبم را با سه پاسخ مختصر به این پرسش آغاز می‌کنم، که چرا باید وقف دعا باشیم؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۱. کتاب‌مقدس به ما می‌فرماید که دعا کنیم؛ و ما می‌بایست آنچه خدا می‌فرماید را انجام دهیم. نه فقط آیۀ نامبرده، بلکه آیات بسیاری وجود دارند که می‌فرمایند: «وقف دعا باشید.» اگر وقف دعا نباشیم، از کلام خدا نااطاعتی می‌کنیم؛ که این حماقت است و کاری خطرناک. اگر دعا کردن برایتان دشوار است، بدانید که طبیعتاً مثل بقیۀ ما، سقوط کرده و گناهکار هستید. پس بجنگید. به خودتان موعظه کنید. نگذارید که گناهانتان، و ضعفهایتان، و امیال دنیوی، بر شما چیره شوند. خدا می‌فرماید: «وقف دعا باشید.» پس برای این مهم بجنگید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۲. نیازهای زندگی شما، خانوادۀ شما، این کلیسا، کلیساهای دیگر، خدمات بشارتی، و به طور کلی، نیازهای فرهنگ ما، عظیم و شدیدند؛ و در بسیاری موارد، پای بهشت و جهنم، ایمان و بی‌ایمانی، و مرگ و زندگی در میان است. آیا رومیان ۹:‏۲، و حزن و اندوه پولس برای خویشانش که در مسیر هلاکت بودند را به یاد می‌آورید؟ و به یاد می‌آورید که در رومیان ۱۰:‏۱، با چه جدیتی برای آنها دعا می‌کند؟ «ای برادران، خوشی دل من، و دعای من نزد خدا، به جهت اسراییل، برای نجات ایشان است.» وقتی دعا می‌کنیم، پای نجات ابدی در میان است. اگر بر این واقف نباشید که زندگی، میدان جنگ است، نمی‌توانید دریابید که چرا باید دعا کنید. یکی از بزرگ‌ترین موانع بر سر راه دعا، این است که زندگی روزمره برای بسیاری از ما، روان و بدون هیچ مشکلی پیش می‌رود. خط مقدم جبهه، جای دیگری است، اما اینجا در حبابِ کوچکِ آرامش و رضایتی که از آن برخوردارم، همه‌چیز آرام است. آه، باشد که خدا چشمانمان را بگشاید، تا نیازهای پیرامون خود، و نیاز عظیم به دعا را دیده، و احساس نماییم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
۳. سومین دلیل برای دعا کردن این است که وقتی دعا می‌کنیم، خدا عمل می‌کند؛ و کاری را که شاید ما در پنج سال انجام دهیم، او در پنج ثانیه به انجام می‌رساند. آه، سالهاست که من به این حقیقت پی برده‌ام! چه شگفت‌انگیز است که وقتی در حال آماده کردن موعظه هستم، یا در خصوص موقعیتی بحرانی مشاوره می‌دهم، یا در جلسۀ برنامه‌ریزی برای آینده حضور دارم، یا حتی در طی شهادت ایمان دیگران، بارها و بارها سر فرود آورم؛ و از خدا تمنا کنم؛ و ناگهان به راه‌حل، یا کشفی برسم که بدون دعا ممکن نمی‌بود. چه درس مهمی آموخته‌ام؛ و آن درس این است که وقتی به سبب کوهی از کار، که نمی‌دانستم چگونه انجامشان دهم، بی‌تاب و بیقرار می‌شدم که بی‌درنگ به کارم مشغول شوم، آن‌گاه، خود را مجبور می‌کردم که منطقی و بر مبنای کتاب‌مقدس پیش روم. پس قبل از شروع کار، زانو زده، دعا می‌کردم؛ و در حین دعا، راه‌حلها به ذهنم می‌آمد که چگونه به مشکلات رسیدگی کنم، چگونه پیغامم را شکل دهم، چگونه با بحرانی برخورد کنم، یا چگونه مشکلی الهیاتی را حل کنم؛ و همین باعث می‌شد که در ساعتها کار صرفه‌جویی کرده، و از کلافه شدن، و سر بر دیوار کوبیدن نجات یابم؛ و در پنج ثانیه به توضیح برسم! منظورم این نیست که خدا ما را از سختکوشی معاف می‌کند، بلکه منظورم این است که دعا می‌تواند پنج هزار مرتبه، کار شما را مفیدتر از زمانی سازد که خودتان به تنهایی انجامش می‌دهید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
گفتنی بسیار است، اما آن سه پاسخ به این پرسش که چرا باید دعا کنیم، از این قرارند: ۱) این حکم خداست که دعا کنیم؛ ۲) نیازها عظیمند؛ و ابدیت در میان است؛ ۳) وقتی دعا می‌کنیم، خدا عمل می‌کند؛ و اغلب، کاری که برای ما ساعتها، یا هفته‌ها، یا گاهی سالها به طول می‌انجامد را در چند ثانیه به انجام می‌رساند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پرسشهای فراوانی دربارۀ دعا وجود دارد که در اینجا نمی‌توانم به آنها بپردازم. به همین دلیل است که در کتابهای «مشتاق خدا»، و «خشنودیهای خدا»، و «امتها شادی کنند»، فصلهایی طولانی به موضوع دعا اختصاص یافته است؛ و به همین دلیل است که کتاب «گرسنه برای خدا» نوشته شده است: «با دعا و روزه، مشتاق خدا باشید.» همچنین اگر به طور خاص، با این موضوع کلنجار می‌روید که چگونه باید در پرتوی آموزۀ برگزیدگیِ بی‌قید و شرط، برای نجات انسانها دعا کنید، مستقیماً به صفحات ۲۱۷-‏۲۲۰ از کتاب «خشنودیهای خدا» مراجعه نمایید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== چگونه دعا کنیم؟====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اما در این زمان باقیمانده، می‌خواهم در این باره صحبت کنم که چگونه دعا کنیم؟ قصد من این است که شما را با مواردی عملی، و بر مبنای کتاب‌مقدس آشنا سازم، که شاید هیچ‌گاه به آنها توجه نکرده‌اید؛ و شاید هم سعی کرده‌اید که انجامشان دهید، ولی نتوانسته‌اید در آنها ثابت قدم بمانید؛ و به عبارتی نتوانسته‌اید «وقف دعا باشید».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تلاش من این است که به طور کلی، توضیح دهم که «وقف دعا بودن» به چه معناست، ولی نه اینکه آن را به روش خودم محدود کنم؛ و بگویم که این ختم کلام است.‌ما همه کاملاً با یکدیگر متفاوتیم. برنامۀ کار و زندگی‌مان متفاوت است. خانواده‌هایمان متفاوتند. شرایط زندگی‌مان، و مطالبات روزمرۀ مربوط به آن، متفاوتند. همۀ ما به یک اندازه، از نظر روحانی بالغ نیستیم؛ و هیچ‌کس نیز یک شبه به بلوغ نمی‌رسد. آنچه در پنج سال آینده در راستای وقف دعا شدن انجام می‌دهید، باعث می‌شود به گذشته نگریسته، و حیران بمانید که چطور توانسته‌اید در آن سالهای بدون ثمر، دوام آورید. ولی همۀ ما می‌توانیم پیش رویم. پولس دوست داشت که به کلیساهایش نامه بنویسد و بگوید: «شما پیشرفت کرده‌اید، ولی بیشتر و بیشتر پیشرفت کنید» (فیلیپیان ۱:‏۹؛ اول تسالونیکیان ۴:‏۱، ۱۰)؛ و اگر جایی وجود داشته باشد که بتوانیم در آن «بیشتر و بیشتر پیشرفت کنیم»، همانا وقف شدنمان به دعاست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به این منظور، پنج شیوۀ عملی برای دعا کردن را پیش رویتان قرار می‌دهم:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۱. با ساختار، و بدون ساختار'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در اینجا می‌خواهم در خصوص تفاوت میان دعای با ساختار، و دعای بدون ساختار صحبت کنم. وقف دعا بودن به این معنا خواهد بود که گاهی بدون ساختار و چارچوب، و گاهی با ساختار و چارچوب دعا می‌کنید. اگر فقط و فقط بدون ساختار دعا کنید، چه بسا که دعایتان سطحی و بی‌مایه شود؛ و اگر فقط و فقط طبق ساختار و چارچوب دعا کنید، دعایتان ماشینی و توخالی می‌گردد. هر دو شیوه مهم هستند. هر دوی آنها، نه فقط یکی از آنها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
منظورم از بدون ساختار دعا کردن این است که پیوسته احساس می‌کنید که می‌خواهید روح و جان خود را در حضور خدا خالی نمایید؛ و همین را هم به‌جا می‌آورید. شما به هیچ نوشته، یا دستورالعمل، یا فهرست، یا کتابی نیاز ندارید. احتیاجات شما آن‌قدر زیادند که بدون هیچ ساختاری از پیش تعیین شده، آزادانه فوران می‌کنند. این خوب است. اگر چنین نباشد، باید به اصالت رابطه‌مان با مسیح شک کنیم. آیا واقعاً می‌توانید ازدواج، یا رابطۀ دوستی را تصور کنید، که تنها از روی فهرست، یا کتاب، با هم ارتباط برقرار نمایند؛ و یا فقط با متنهایی که به ذهن سپرده‌اند، با هم صحبت کنند؟ چنین رابطه‌ای بی‌نهایت مصنوعی خواهد بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از سوی دیگر، از شما تمنا می‌کنم فکر نکنید آن‌قدر از نظر روحانیْ عمیق، آن‌قدر مبتکر، آن‌قدر غنی، یا آن‌قدر با نظم و ترتیب هستید که می‌توانید بدون هیچ‌گونه ساختاری دعا کنید. من چهار گونه ساختار در نظر دارم؛ که امیدوارم بتوانید از آنها بهره ببرید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره یک: کتاب‌مقدس.'' بر مبنای کتاب‌مقدس دعا کنید. کتاب‌مقدسی دعا کنید. این هفته، دعایمان را بر دعای رسالۀ افسسیان ۳:‏۱۴-‏۱۹ بنا می‌کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; از این سبب زانو می‌زنم نزد آن پدر، که از او هر خانواده‌ای در آسمان، و بر زمین، مُسمّا می‌شود؛ که به حسب دولت جلال خود، به شما عطا کند، که در انسانیتِ باطنیِ خود، از روح او، به قوت زورآور شوید. تا مسیح به وساطت ایمان، در دلهای شما ساکن شود؛ و در محبت ریشه کرده، و بنیاد نهاده، استطاعت یابید که با تمامی مقدسان ادراک کنید که عرض و طول و عمق و بلندی چیست؛ و عارف شوید به محبت مسیح، که فوق از معرفت است، تا پر شوید، تا تمامی پُریِ خدا.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این آیات را حفظ کرده، و اغلب بر طبق آنها دعا کنید. طبق دعای خداوند دعا کرده، و هر عبارت را به زبان خود بیان نموده، و آنها را به کسانی ربط دهید که برایشان باری بر دل دارید. بر اساس فرامین کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خدا، به من، به همسرم، به فرزندانم، به رهبران کلیسا، به مبشران ما کمک کن، تا تو را به تمامی دل، و تمامی جان، و تمامی قوتمان محبت نماییم.» بر اساس وعده‌های کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خداوند، همۀ اقتداری که در آسمان و بر زمین از آن توست را به کار بگیر، تا مبشرانمان، شیرینی آن وعده را که فرمودی تا انقضای عالم، با آنها خواهی بود، چشیده و احساس کنند.» بر اساس هشدارهای کتاب‌مقدس دعا کنید: «ای خداوند، مرا عطا فرما تا با شهوت بجنگم؛ مرا عطا فرما تا با نظر به این ضرورت که تو تعلیم دادی، با شهوت بجنگم، چنان که فرمودی چشمت را درآوری و به بهشت بروی، بهتر از آن است که چشم داشته باشی و به جهنم بروی.» کتاب‌مقدس را جلوی خود گذاشته، آن را باز کنید؛ و بر اساس هر بند که می‌خوانید، دعا کنید، دعای توبه، یا حمد و ستایش، یا شکرگزاری، و یا بیان تقاضاها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره دو: فهرست.'' بر اساس فهرست دعا کنید. من فهرستی از افراد، و فهرستی از نیازهایی که باید برایشان دعا کنم را در ذهن دارم. اگر بتوانید همۀ افراد، و همۀ نیازهایی که باید برایشان دعا کنید را بدون هیچ فهرستی به یاد آورید، شما خدا هستید. من باید فهرستی داشته باشم، برخی را در ذهنم، و برخی را بر روی کاغذ. من نام هفتاد نفر را به خاطر سپرده‌ام که هر روز برایشان دعا کنم. اما این فهرست، شامل افرادی نیست که به خدمات بشارتی مشغولند؛ و من و نوئل هر شب از روی فهرستی نوشته شده، برایشان دعا می‌کنیم. همچنین این فهرست، نام مبشرانمان را شامل نمی‌شود. حال آنکه برای آنها فهرستی دیگر دارم. ضمن اینکه این فقط فهرستِ دعا برای اشخاص است، نه برای نیازهایی که در روح و جان من، و در خانواده، و در کلیسا، و در جهان، هفته به هفته در حال تغییرند. پس شما را تشویق می‌کنم که فهرستی از اشخاص، و فهرستی از نیازها تهیه کنید. پوشه، یا دفترچه، یا پرونده‌ای از فهرست دعاها را در رایانۀ دستی‌تان داشته باشید. یادتان باشد که من اکنون فقط دربارۀ دعای با ساختار صحبت می‌کنم، حال آنکه ارزش دعای بدون ساختار را نیز از یاد نبرید. هر دوی آنها، نه فقط یکی از آنها.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره سه: کتاب.'' وقتی کتاب می‌خوانید، بر اساس آنچه خوانده‌اید، هر روز دعا کنید، مانند گروه‌هایی که خدمتشان این است که روزانه برای کشورهای مختلف، و آرمان مسیح در آنها دعا می‌کنند؛ و این چه شیوۀ عالی و شگفت‌انگیزی است، تا دلمان را به وسعتی رساند که برای جهان بتپد؛ و برای برترین بودن خدا رویا داشته باشد! یا مانند مجموعه کتابی به نام «بالاترین سرسپردگی»، که در هر بخش، چشمه‌ای از رنج و جفا بر کلیسا را به نمایش می‌گذارد؛ و شما آن را خوانده، و بر اساس آنچه می‌خوانید، روزانه دعا می‌کنید، به همین شکل نیز کتابی را انتخاب کرده، و بر اساس آنچه می‌خوانید، روزانه دعا کنید؛ و یا یکی از کتابهای من، به نام «امتها شادی کنند» را برداشته، به صفحات ۵۷-‏۶۲ مراجعه کنید؛ و بر اساس آن سی و شش موردی که کلیسای اولیه برای یکدیگر دعا می‌کردند، شما نیز دعا کنید؛ و یا کتاب «وادی رویا» را بخوانید، که کتابی است حاوی دعاهای مسیحیان معروف به «خالصان». آن را بخوانید؛ و در مورد همان اموری دعا کنید که مقدسان پیشین دعا می‌کردند. این بسی حماقت است که فکر کنیم بدون یاری گرفتن از کتابهای خوب، به تنهایی قادر خواهیم بود که به همۀ آنچه کتاب‌مقدس می‌فرماید، و به همۀ نیازهایی که باید برایشان دعا کنیم، پی ببریم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
''ساختار شماره چهار: قاعده.'' قاعده‌ای را برای خود در نظر بگیرید، تا راهنمایی باشد که وقتی زانو زده و دعا می‌کنید، بدانید که باید به ترتیب چگونه دعا کنید. یک قاعده، همان‌طور که پیش از این اشاره کردم، این است که بر اساس تقاضاهای مطرح شده در دعای خداوند، دعا کنید. قاعده‌ای که من تقریباً هر روز از آن استفاده می‌کنم، «دایره‌های هم‌مرکز» نام دارد؛ بدین معنا که ابتدا از روح و جان خود شروع کرده، چرا که بار گناه، و نیازهایم را به وضوح احساس می‌نمایم؛ سپس برای خانواده‌ام دعا می‌کنم، بعد برای گروه شبانان و رهبران کلیسا، سپس برای همۀ کارکنان کلیسا، و بعد برای خدمات بشارتی‌مان، و سپس برای احتیاجات عمومی در بدن مسیح، و آرمان مسیح در خدمت بشارت، و در فرهنگ دعا می‌کنم. اگر چنین قاعده‌ای را پیش نگیرم، گویی که در جای خود یخ زده، و هیچ حرکتی نمی‌کنم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس نخستین شیوۀ دعا را «با ساختار، و بدون ساختار» می‌نامیم. دعای بدون ساختار، بدین معناست که در جریان سیّال ذهن، نیازها را بیان کرده، و شکرگزاری نموده، و خدا را بستاییم. اما دعای با ساختار، دعایی است که در آن، از کتاب‌مقدس، فهرستها، کتابهای روحانی، و قاعده‌ها کمک می‌گیریم. اگر «وقف دعا هستید»، هم با ساختار دعا می‌کنید؛ و هم بدون ساختار.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۲. در خلوت، و در جمع'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقف دعا بودن، به این معنا خواهد بود که پیوسته، هم به تنهایی دعا می‌کنید؛ و هم در جمع سایر مسیحیان.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آه چقدر مهم است که به واسطۀ عیسی مسیح، در خلوتِ خود، به حضور خدا برویم. اگر به واسطۀ عیسی، با خدا مشارکت نداشته باشیم، و شخصاً به او اعتماد نکنیم، مسیحیت معنایی نداشته، و چیزی جز پوسته‌ای توخالی، و خود نشان دادن، و ادعا نیست. سوزانا وِسلی، که دارای شانزده فرزند بود، عادت داشت که وقتی در آشپزخانه بود، پیشبندش را روی سرش بکشد؛ و همۀ بچه‌ها می‌دانستند که این به معنای سکوت در آشپزخانه بود. بچه‌ها باید بدانند که مامان و بابا، زمانهای خاصی را به عیسی اختصاص می‌دهند، که بچه‌ها نباید در آن زمانها مزاحم آنها شوند. جایی را پیدا کنید، زمانی را مشخص کنید؛ و به بچه‌ها نظم و ترتیب بیاموزید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ولی فکر می‌کنم که دعا کردن در جمعِ دیگر ایمانداران، بیشتر از دعا در خلوت، نادیده گرفته می‌شود. هم در خلوت دعا کنید؛ و هم در جمع. عهد‌جدید سرشار از دعاهای دسته‌جمعی است. در واقع، بیشتر دعاها در عهد‌جدید، دعاهای دسته‌جمعی به حساب می‌آیند. اعمال رسولان ۱:‏۱۴: «و جمیع اینها با زنان، و مریم؛ مادر عیسی، و برادران او، یکدل در عبادت و دعا مواظب می‌بودند.» این شیوۀ معمول دعا در عهد‌جدید است. در اعمال رسولان ۱۲:۱۲ نیز هنگامی که پطرس از زندان بیرون آمد، «به خانۀ مریم؛ مادر یوحنای ملقب به مرقس آمد؛ و در آنجا بسیاری جمع شده، دعا می‌کردند.» جلسات دعا، امری عادی و معمول بود؛ و فکر می‌کنم که در کلیسای اولیه به یک معیار تبدیل شده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شکی در این نیست که وقف دعا بودن در عهد‌جدید، دعا کردن با قوم خدا را نیز شامل می‌بود. شما در این زمینه چطور عمل می‌کنید؟ دعا در جمع، مسیحیت پیشرفته نیست. دعا در جمع، مبانی مسیحیت است. این هفته قرار است که ما دوازده جلسه دعای سی دقیقه‌ای، به اضافۀ هشت ساعت دعا در جمعه شب داشته باشیم. این جلسات شما را یاری می‌رسانند که به کشف و شهود تازه‌ای برسید. در طول سال نیز صبحِ هر شش روز هفته را به مدت نیم ساعت به جلسات دعا اختصاص خواهیم داد؛ و چهارشنبه‌ها ساعت پنج و چهل و پنج دقیقۀ غروب نیز در محل کلیسا دعا می‌کنیم. گروه‌های کوچکی هم وجود دارند که به منظور دعا و خدمت روحانی، گرد هم می‌آیند. یکشنبه صبح نیز، هم به همراه خواندن سرودهای روحانی، و هم به شکلهای دیگر دعا می‌کنیم. اگر جزیی از وقف شدنتان به دعا این نیست که در جلسات دعای دسته‌جمعی حضور داشته باشید، سال ۲۰۰۳ را سالی سرشار از کشفیات تازه بسازید. هم با ساختار دعا کنید، هم بدون ساختار. هم در خلوت دعا کنید؛ و هم در جمع.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۳. مأیوس، و مسرور'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وقف دعا بودن، به این معنا خواهد بود که گاهی مأیوس و ناامید، و گاهی مسرور و دلشاد به حضور خدا می‌آیید. منظورم این است که هم با عمیق‌ترین حزن و اندوه و ترسهایتان، در دعا به حضور خدا می‌آیید؛ و هم با شادی عظیم و شکرگزاری. آن بالشی که وقتی روزانه در حضور پدر زانو می‌زنید، به زیر آرنجتان قرار می‌دهید، از قطرات اشک خیس خواهد بود. ولی از آنجا که خدا، خدایی است که دعا می‌شنود، شما نیز به همراه پولس رسول خواهید گفت: «محزون، ولی دایماً شادمان» (دوم قرنتیان ۶:‏۱۰)؛ و آن شادی، اغلب، بارهای این دنیای سقوط کرده را در هم می‌شکند؛ چنان که باید در هم شکند؛ و باعث می‌شود که از شدت شادی، جست و خیز نمایید. پدر می‌خواهد که در این زمانها نیز به حضورش بروید. در یأس، و در شادی، وقف دعا باشید. در روزه، و در جشن و سرور، وقف دعا باشید. نه فقط در یکی از این دو موقعیت، بلکه در هر دو موقعیت، وقف دعا باشید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۴. کوتاه، و بلند'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اگر وقف دعا هستید، پیوسته از حمد و پرستش، و شکرگزاری، و بیان احتیاجات، لبریز شده، دعا می‌کنید؛ حال آنکه شاید دعایتان بیش از چند لحظه طول نکشد؛ و اگر وقف دعا هستید، گاهی زمانی طولانی در حضور خداوند می‌مانید. من گاهی در تماس تلفنی‌ام با نوئل، خیلی کوتاه صحبت می‌کنم؛ و گاهی نیز کل غروب را در کنار هم سپری می‌کنیم. اگر مسیح را دوست دارید؛ و برای همه‌چیز به او متکی هستید؛ و او را بالاتر از هر چیز دیگر عزیز می‌دارید، گاهی مدت زمانی کوتاه را در حضورش سپری می‌کنید؛ و گاهی مدت زمانی طولانی‌تر در حضورش می‌مانید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
'''۵. خودجوش، و از روی برنامه'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
میان دعای «با ساختار، و بدون ساختار»، یا دعای «کوتاه، و بلند»، و دعای «خودجوش، و از روی برنامه» چه تفاوتی وجود دارد؟ در دعای «با ساختار، و بدون ساختار»، محتوای دعا مد نظرم است؛ بدین معنا که به هنگام دعا چه می‌کنیم. در دعای «کوتاه، و بلند»، مدت زمان دعا مورد نظرم است. اما منظورم از دعای «خودجوش، و از روی برنامه»، این است که چه وقت را برای دعا اختصاص می‌دهیم؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اگر وقف دعا هستیم، در طی روز، به طور خودجوش دعا خواهیم کرد؛ یعنی چنان که پولس می‌گوید، همیشه دعا می‌کنیم. یعنی از روحیه‌ای برخوردارید که پیوسته می‌خواهید در مشارکت با مسیح باشید، در روح‌القدس سلوک نمایید؛ و واقف باشید که او پیوسته و شخصاً در زندگی‌تان حضور دارد. وقتی با مسیح سخن می‌گویید، نیاز به برنامه‌ریزیِ قبلی ندارید؛ و در طی روز، بارها و بارها با او سخن خواهید گفت. این طبیعی است و پسندیده. این وقف دعا بودن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ولی اگر فقط به این شکل دعا کنید، دیری نمی‌پاید که از آن دست بکشید. میوۀ پربار و واقعیِ دعای خودجوش، در باغی رشد می‌کند که با نظم و ترتیب و برنامه‌ریزی، به خوبی از آن مراقبت شده باشد. از این‌رو، از شما تمنا می‌کنم که زمان مشخصی را برای دعا در نظر بگیرید. برای سال ۲۰۰۳، برنامه‌ریزی کنید. به طور معمول، چه زمانی به حضور او می‌روید؟ چه مدت زمانی را کنار می‌گذارید؟ شما را تشویق می‌کنم که هر روزتان را به این شکل آغاز کنید. آیا مایلید که یک یا دو روز، یا یک یا دو نیمروز را به تنهایی، یا با یک دوست، یا با همسرتان، نه برای کتاب خواندن، بلکه برای چهار یا هشت ساعت دعا، اختصاص دهید؟ چگونه؟ کتاب‌مقدس را بخوانید؛ و بر اساس آنچه می‌خوانید، دعا کنید. من و نوئل، روزهای عالی و پرباری را به این شکل گذرانده‌ایم. کتابی مختصر را از کتاب‌مقدس انتخاب می‌کردیم، یک فصل از آن را می‌خواندیم، سپس بر طبق آنچه خوانده بودیم، برای خانواده، و کلیسا دعا می‌کردیم. سپس فصلی دیگر را می‌خواندیم و دعا می‌کردیم؛ و به همین شکل ادامه می‌دادیم. اما این‌گونه خواندن و دعا کردن، به طور خودجوش اتفاق نمی‌افتد، بلکه باید برای آن برنامه‌ریزی کرد. این‌گونه دعا کردن، دعای خودجوش نیست، این‌گونه دعا کردن، دعای با ساختار است؛ و این‌گونه دعا کردن، باشکوه است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس اکنون می‌دانید که می‌خواستم دربارۀ چه چیزی با شما صحبت کنم. کلام خدا امروز برای ما این است: «در دعا مواظب باشید.» در دعا ثابت قدم باشید. در دعا امین باشید. چرا؟ زیرا خدا این را به ما حکم می‌کند. نیازها عظیمند؛ و ابدیت در میان است. خدا دعا را می‌شنود؛ و کاری را که شاید ما در پنج سال انجام دهیم، او در پنج ثانیه به انجام می‌رساند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و چگونه وقف دعا باشیم؟ با رعایت همۀ این اصول، چرا که بدون این اصول، دعایی وجود نخواهد داشت. بگذارید دعایتان چنین باشد:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;gt; با ساختار، و بدون ساختار    &lt;br /&gt;
در خلوت، و در جمع    &lt;br /&gt;
مأیوس، و مسرور    &lt;br /&gt;
کوتاه، و بلند    &lt;br /&gt;
خودجوش، و از روی برنامه&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
باشد که خداوند در این هفتۀ دعا، و در تمام طول سال، شما را روح فیض، و روح تمنا عطا فرماید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D9%85_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA_%D9%88_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA%D9%90_%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DB%B1-%DB%B8</id>
		<title>پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان ۱-۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D9%85_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA_%D9%88_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA%D9%90_%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DB%B1-%DB%B8"/>
				<updated>2017-06-20T20:46:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: «پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان ۱-۸» را محافظت کرد ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|The Mighty and Merciful Message of Romans 1-8}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس به کلیسای روم نامه می‌نویسد، تا برای خدمتش در اسپانیا، پشتیبانی آنها را خواستار شده، و از یاری‌شان برخوردار گردد. او در رسالۀ رومیان ۱۵:‏۲۴ می‌نویسد: «هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد، زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور، ملاقات کنم؛ و شما مرا به آن سوی مشایعت نمایید.» او هیچ‌گاه به روم نرفته بود؛ و بیشترِ آن مسیحیان را هرگز ندیده بود. از این‌رو، در این شانزده فصل، انجیلش را به ایشان عرضه می‌دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آه! کاش که همۀ مبشرانِ ما با کتاب رومیان آشنا باشند و آن را موعظه کنند؛ و کاش ما که مبشران را می‌فرستیم، با کتاب رومیان آشنا بوده و آن را زندگی کنیم، تا ما نیز آنها را به همان شکلی بفرستیم که پولس می‌خواست از روم به اسپانیا فرستاده شود و از پشتیبانی برخوردار گردد. پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ این کتاب، باید که ثروتمندان آمریکا را به حدی قانع سازد، که گویی در دوران جنگ به سر برده، و خود را با آن سبک زندگی تطبیق داده، تا همان قناعت باعث شود که به خاطر انجیل، داراییهای خود را روان سازند؛ همان‌طور که وقتی پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ این کتاب، از دهان مبشرانی که در رنج و سختی هستند، جاری می‌شود، قدرتهای تاریکی را خواهد شکست؛ و در ظلمانی‌ترین مکانها، کلیسای مسیح را بنا می‌سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== جنبۀ جهانیِ این رساله، که بیش از یک فرهنگ را مخاطب قرار می‌دهد====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس تعجب‌آور نیست که وقتی این رساله را می‌خوانید، از همان ابتدا، نکته‌ای را در آن می‌بینید که به جهانی بودنِ این رساله اشاره دارد؛ و بیش از یک فرهنگ را مخاطب قرار داده است. پولس در رومیان ۱:‏۵، هدف رسالتش را برای ما توضیح می‌دهد: «فیض و رسالت را یافتیم، برای اطاعت ایمان، در جمیع امتها به خاطر اسم او.» پولس به همین دلیل موعظه می‌کند؛ به همین دلیل به اسپانیا می‌رود؛ و به همین دلیل، این رساله را می‌نویسد: تا «جمیع امتها!»، به عیسی مسیح ایمان آورند؛ و اطاعتی را به‌جا آورند که ثمرۀ آن ایمان است. رسالۀ رومیان، دربارۀ امتهاست؛ یعنی مردمی که هنوز به مسیح ایمان ندارند؛ کسانی که عادل شمرده نشده، و هنوز تقدیس نگشته‌اند؛ و از این‌رو، اگر پیغام انجیل را نشوند، جلال نخواهند یافت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس در آیۀ ۱۴، او دوباره از تعهدِ رسالتش به ما می‌گوید: «زیرا که یونانیان و بَرْبِریان، و حکما و جهلا را هم مدیونم.» و مبادا که فکر کنیم یهودیان را از قلم انداخته است. او در آیۀ ۱۶ می‌گوید: «از انجیل مسیح عار ندارم، چون که قوت خداست، برای نجات هر کس که ایمان آورد؛ اول یهود، و پس یونانی.» یهودیان، یونانیان، بَرْبِریان، حکیمان، و جاهلان! به عبارت دیگر، پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ کتاب رومیان، فرق گذاشتن میان امتها و فرهنگها، و تمایز در میزان تحصیلات را در هم می‌شکند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در زمانۀ ما، که پذیرش عقاید مختلف، و بها دادن به آن بر جامعه مستولی است، زمانه‌ای که از این نظر به قرن اول؛ یعنی قرنی که کلیسای مسیح به سرعت گسترش می‌یافت، شباهتهای فراوانی دارد، از بین بردن تمایزها، امری مهم و حیاتی است. مسیحیت، مذهبی قبیله‌ای نیست، بلکه هر قبیله و زبان و ملت و امتی را به ایمان و وفاداری فرا می‌خواند. عیسی، خدایی در میان خدایان نیست. او خداوندِ خداوندان، و شاه شاهان است؛ و نامی دیگر زیر آسمان وجود ندارد، که انسانها بدان نجات یابند. پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان، یک راه نجات از میان بسیاری دیگر نیست؛ بلکه یگانه راهِ نجات است، زیرا عیسی مسیح، یگانه پسر خدا، و یگانه منجی است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در خصوص این ادعا، همواره بحث و مشاجره وجود داشته است؛ و به طور خاص، امروزه در کشور آمریکا نیز چنین است، حتی در میان کسانی که خود را مسیحی می‌دانند؛ و البته در میان مسلمانان و یهودیان نیز. روزنامۀ «اِستار تِریبون»، در شمارۀ جمعۀ خود، مقاله‌ای را به چاپ رسانده بود، که ضرورت ایمان به مسیح را در آن رد کرده بود. هیئتی مشترک از اسقفان کاتولیک، و معلمان شریعت یهود، بیانیه‌ای ارائه داده بودند که «تأمل و بازنگری بر عهد و پیمان، و خدمت بشارت» نام داشت. به گفتۀ نویسندۀ مقاله، نکتۀ اصلی این است: «تلاش و تکاپو برای بشارت به یهودیان، از نظر الهیاتی دیگر پذیرفتنی نیست . . . چرا که یهودیان از قبل، در عهد و پیمانِ خدا جای دارند» (جمعه، ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۲، صفحۀ ۲۳). به بیان دیگر، برای یهودیانی که مسیح را رد می‌کنند، یک راه نجات وجود دارد؛ و برای مسیحیانی که مسیح را می‌پذیرند، راه نجات دیگری.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این موجب دلشکستگی است که اسقفان مسیحی، در پرتوی سخنان عیسی، چنین گفتار نادرستی را بر زبان آورند؛ چرا که عیسی فرمود: «آن که به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد؛ و آن که به پسر ایمان نیاورد، حیات را نخواهد دید، بلکه غضب خدا بر او می‌ماند» (یوحنا ۳:‏۳۶). از این‌رو، عیسی در خصوص غیر یهودیانی که او را می‌پذیرند؛ و یهودیانی که او را رد می‌کنند، چنین فرمود: «بسا [غیر یهودیان] از مشرق و مغرب آمده، در ملکوت آسمان، با ابراهیم و اسحاق و یعقوب خواهند نشست، اما پسران ملکوت [یهودیانی که او را رد کنند] بیرون افکنده خواهند شد، در ظلمت خارجی، جایی که گریه و فشار دندان باشد» (متی ۸:‏۱۱-‏۱۲).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس این نکته‌ای کاملاً حیاتی است که متوجه شویم پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان، ادعایی جهانی است. ما در اینجا با عقاید انسانی، یا فلسفۀ انسانی، یا برنامۀ خوداصلاحی، یا مذهبی قبیله‌ای، یا امری کوته‌بینانه و محدود سر و کار نداریم. ما با این خبر واقعی رو‌به‌روییم، که آن یگانه خدا، به شکلی بی‌نظیر، در تاریخ عمل نموده، تا با فرستادن پسر یگانه‌اش، که برای گناهکاران جان داد و دوباره از مردگان برخاست، انسانها را نجات بخشد. رد کردن این خبر، هلاکت است و بس.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== جانِ کلامِ این رساله: رومیان ۱:‏۱۶-‏۱۷====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس در رومیان ۱:‏۱۶-‏۱۷، به نکتۀ اصلی‌اش اشاره می‌کند؛ و سپس در بقیۀ رساله، به توضیح و کاربرد آن می‌پردازد. «از انجیل مسیح عار ندارم، چون که قوت خداست، برای نجات هر کس که ایمان آورد؛ اول یهود، و پس یونانی؛ که در آن، عدالت خدا مکشوف می‌شود، از ایمان تا ایمان، چنان که مکتوب است که عادل به ایمان زیست خواهد نمود.» نخست اینکه، پولس می‌گوید که پیغامش؛ یعنی انجیلش، آن‌قدر پر از قدرت و پر از رحمت است، که نجات می‌بخشد: قوت خداست برای نجات؛ و این نجات، از طریق ایمان حاصل می‌شود. با ایمان به عیسی مسیح است که قدرت انجیل، به جان ما نفوذ کرده، و نجات می‌بخشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس در آیۀ ۱۷، توضیح می‌دهد که چرا انجیل از این قدرت برخوردار است: «که در آن، عدالت خدا مکشوف می‌شود.» انجیل، قدرت دارد تا آنانی را که به مسیح اعتماد می‌کنند، نجات بخشد، زیرا که انجیل، عدالت خدا را مکشوف می‌سازد. منظور چیست؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۱:‏۱۸-‏۳:‏۲۰: چرا همۀ ما باید نجات یابیم====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس پیش از آنکه منظورش را توضیح دهد، به رومیان ۱:‏۱۸-‏۳:‏۱۹ می‌پردازد، تا نشان دهد که چرا همۀ ما باید نجات یابیم. شما چکیدۀ پاسخ او به این پرسش را در رومیان ۳:‏۹ می‌یابید: «پیش، ادعا وارد آوردیم که یهود و یونانیان، هر دو به گناه گرفتارند.» و آیۀ ۱۹: «هر دهانی بسته شود؛ و تمام عالم، زیر قصاص خدا آیند.» پس همۀ ما گناهکاریم؛ و همۀ ما زیر غضب خداییم (۱:‏۱۸). ما هیچ عدالتی نداریم، که برایمان به نزد خدا امتیاز، یا مزیتی به حساب آید. آیۀ ۳:‏۲۰ نیز این را روشن می‌سازد که ما هرگز نمی‌توانیم خودمان را نجات داده، عادل بشماریم: «به اعمال شریعت، هیچ بشری در حضور او عادل شمرده نخواهد شد.» ما گناهکاریم. ما زیر غضب عادلانه و قدوس خدا قرار داریم؛ و نمی‌توانیم با اعمالمان خود را نجات داده، یا عادل شماریم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۳:‏۲۱-‏۳۱: مکاشفۀ عدالت خدا به وسیلۀ ایمان به عیسی؛ و ماحصلِ آن====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اکنون پولس به نکتۀ اصلی‌اش در رومیان ۱:‏۱۶-‏۱۷ بازمی‌گردد؛ و توضیح می‌دهد منظور چیست که «انجیل، قدرت خداست، که ایمانداران را نجات می‌دهد، زیرا به ایمان، عدالت خدا را آشکار می‌سازد.» او در آیات ۲۱-‏۲۲ می‌گوید: «لکن الحال بدون شریعت، عدالت خدا ظاهر شده است [او در اینجا به مکشوف شدنِ عدالت خدا که در آیۀ ۱۷ عنوان شده، اشاره می‌کند]، چنان که تورات و انبیا بر آن شهادت می‌دهند؛ یعنی عدالت خدا، که به وسیلۀ ایمان به عیسی مسیح است، به همه، و کل آنانی که ایمان آورند».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس آن مکشوف شدنِ عدالت خدا، که قدرتِ انجیل است تا ایمانداران را نجات دهد، چه می‌باشد؟ آن مکشوف شدن، نشان دادنِ عدالت خدا «به وسیلۀ ایمان به عیسی است.» این عدالت خداست که از طریق ایمان، چون هدیه‌ای به ما، مکشوف گشته است؛ و این چیزی است که آن را عادل‌شمردگی می‌نامیم. بنابراین، پولس در آیۀ ۲۴، چنین می‌گوید که گناهکارانی که به مسیح اعتماد می‌کنند، «به فیض او مجاناً عادل شمرده می‌شوند، به وساطت آن فدیه‌ای که در عیسی مسیح است.» مکاشفۀ عدالتِ خدا؛ که همانا انجیل است؛ و قدرت خداست برای نجات، نشان دادنِ عدالت خدا در عمل است، عدالتی که چون هدیه، به گناهکارانی که به مسیح اعتماد می‌کنند، ارزانی می‌شود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و رومیان ۳:‏۲۵، توضیح می‌دهد که چگونه خدا می‌تواند گناهکاران را عادل شمارد و خود عادل بماند: «خدا او [مسیح] را از قبل معین کرد، تا کفاره باشد به واسطۀ ایمان، به وسیلۀ خون او، تا آنکه عدالتِ خود را ظاهر سازد، به سبب فرو گذاشتنِ خطایای سابق، در حین تحمل خدا.» به عبارت دیگر، خدا چنین مقرر نمود که پسرش به جای ما بمیرد، تا که لعنت و غضب پدر، بر او قرار گیرد، نه بر آنانی که ایمان می‌آورند. خدا به این شکل، نشان می‌دهد که از گناه بیزار بوده، و عدالتش، به گناه رسیدگی کرده است. پس اکنون، چنان که آیۀ ۲۶ می‌فرماید، او می‌تواند «عادل شود؛ و عادل شمارد هر کسی را که به عیسی ایمان آورد».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از این‌رو، مرگ مسیحْ زیربنای عادل‌شمردگیِ ماست. اگر به عیسی ایمان آوریم، خدا به خاطر عیسی، ما را عادل به حساب می‌آورد؛ و ما عادل به چشم آمده، و همچون یک عادل با ما رفتار می‌شود. این یعنی عادل‌شمردگی. پولس در آیۀ ۲۸، روشن می‌سازد که با به‌جای آوردن اعمال، نمی‌توان وضعیت خود را در حضور خدا اصلاح نمود، بلکه این مهم، تنها با ایمان میسّر است: «زیرا یقین می‌دانیم که انسان بدون اعمال شریعت، محض ایمان، عادل شمرده می‌شود».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و درست در همین نقطه، از این غافل نمانید که عادل‌شمردگی، ماحصلی جهانی و بشارتی داشته، و به یک فرهنگ، منحصر نمی‌باشد. پولسْ خود در آیات ۲۹-‏۳۰ می‌نویسد: «آیا او خدای یهود است فقط؟ مگر خدای امتها [غیر یهودیان] هم نیست؟ البته خدای امتها نیز است. زیرا واحد است خدایی که اهل ختنه را از ایمان، و نامختونان را به ایمان، عادل خواهد شمرد.» عادل شمرده شدن به وسیلۀ ایمان به مسیح، آن پیغام پر از قدرت و پر از رحمت و جهانی است که ما با همۀ امتها، و با هر دسته و گروه، و با همۀ مردمی که ملاقات کنیم، در میان می‌گذاریم. تنها یک منجی، یک صلیب، یک رستاخیز، و یک راه وجود دارد که بتوان رابطه با آن یگانه خدا را اصلاح نمود: با ایمان به مسیح است که عدالت خدا به ما نسبت داده می‌شود، نه با به‌جای آوردن اعمال.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۴: عادل شمرده شدنِ ابراهیم به وسیلۀ ایمان، نه با اعمال====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس در فصل ۴، ابراهیم را نمونه می‌آورد، تا با دلیل و برهان نشان دهد که با ایمان، و جدا از اعمال می‌توان عادل شمرده شد: «ابراهیم به خدا ایمان آورد؛ و آن برای او عدالت محسوب شد» (آیۀ ۳). یکی از ارزشمندترین آیات این کتاب، بر نمونۀ ابراهیم پایه‌گذاری شده است (آیۀ ۵): «و اما کسی که عمل نکند، بلکه ایمان آورد به او که بی‌دینان را عادل می‌شمارد، ایمان او عدالت محسوب می‌شود.» ایمان است که عادل می‌شمارد، نه اعمال؛ و بی‌خدایانند که عادل شمرده می‌شوند، نه باخدایان. خبر خوش در واقع این است؛ و این پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رسالۀ رومیان است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۵: امید و امنیت، در مواجه با رنج و درد مرگ====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس در آیۀ ۱ از فصل ۵، این‌گونه خلاصه می‌کند که «پس چون که به ایمان، عادل شمرده شدیم، نزد خدا سلامتی داریم، به وساطت خداوندِ ما عیسی مسیح.» او سپس واقعیت رنج و مرگ برای عادل‌شمردگان را تشریح می‌سازد؛ و پیشاپیش، به رنج و دردی می‌پردازد که در فصل ۸، به شدت بر آن تأکید شده است. آیۀ ۳ به ما می‌گوید که چرا می‌توانیم در مصیبتها شاد باشیم؛ ما می‌توانیم در مصیبتها شادی نماییم، چرا که مصیبتها، صبر و تأیید و امید به بار می‌آورند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس با در نظر داشتن این رنج و مصیبت، همان استدلالی را ارائه می‌دهد که در فصل ۸ به کار برده، استدلالی که از مقوله‌ای بزرگ به مقوله‌ای کوچک‌تر می‌پردازد. اگر خدا قادر است کار دشواری انجام دهد، می‌تواند کار آسانی را هم انجام دهد. به یاد آورید که رومیان ۸:‏۳۲ چه می‌فرماید: «او که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راهِ جمیع ما تسلیم نمود [کار دشوار]، چگونه با وی، همه‌چیز را به ما نخواهد بخشید [کار آسان]؟» پولس در رومیان ۵:‏۹ نیز دقیقاً به همین شکل استدلال می‌کند: «پس چقدر بیشتر، الان که به خون او عادل شمرده شدیم [کار دشوار]، به وسیلۀ او از غضب، نجات خواهیم یافت [و کار آسان].» و به همین شیوه نیز در آیۀ ۱۰: «زیرا اگر در حالتی که دشمن بودیم، به وساطت مرگ پسرش، با خدا صلح داده شدیم [کار دشوار]، پس چقدر بیشتر، بعد از صلح یافتن، به وساطت حیاتِ او نجات خواهیم یافت [کار آسان]».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
همان‌طور که در رومیان فصل ۸ می‌بینیم، نکته، آن امید و امنیتی است که ما در رویارویی با رنج و مرگ از آن برخورداریم. مسیحیت به طور کلی با رنج و مصیبت همراه است. «با مصیبتهای بسیار، می‌باید داخل ملکوت خدا گردیم» (اعمال رسولان ۱۴:‏۲۲). همیشه به یاد داشته باشید که پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان، با این دیدگاه نوشته شده که رنج و سختی در پیش روست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مرگ در تمام فرهنگها، واقعیتی ناگزیر است. اگر خبر خوشی دارید که نجات را نوید می‌دهد، باید که آن خبرِ خوش، دربارۀ مرگ توضیحی داشته باشد؛ و در رویارویی با آن، موجب امیدواری گردد. پولس در رومیان ۵:‏۱۲-‏۲۱، در پیِ همین نکته است؛ و در مقایسۀ آدم که نااطاعتی‌اش، گناه و مرگ به بار آورد، با مسیح، که اطاعتش، عدالت و حیات به بار آورد، به نکتۀ مورد نظرش می‌پردازد. آیۀ ۱۹، این تضاد را به شفافی بیان می‌کند: «زیرا به همین قِسمی که از نافرمانیِ یک شخص [آدم]، بسیاری گناهکار شدند، همچنین نیز به اطاعتِ یک شخص [مسیح]، بسیاری عادل خواهند گردید.» گناه و محکومیتِ آدم، به ما نسبت داده شد، زیرا ما با تولدمان، با او یکی می‌شویم، همان‌طور که اطاعت مسیح، و تبرئه بودنِ او، به ما نسبت داده شد، چرا که ما به واسطۀ ایمان، با او یکی می‌شویم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس در آیۀ ۲۱، پولس پیروزیِ فیض به واسطۀ مسیح را به اختصار بیان می‌کند: «تا آنکه چنان که گناه، در موت سلطنت کرد، همچنین فیض نیز سلطنت نماید به عدالت، برای حیات جاودانی، به وساطت خداوندِ ما عیسی مسیح».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۶: اتحاد با مسیح؛ یعنی مردن به گناه، و رهایی از بردگی====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در اینجا مشکلی وجود دارد، که باید برطرف گردد: اگر ما واقعاً تنها با ایمان عادل شمرده می‌شویم؛ و جایی که گناه، زیاده می‌گردد، فیض، بی‌نهایت افزون می‌گردد، پس چرا گناه نکنیم، تا فیض، افزون گردد؟ پولس در فصل ۶، این پرسش را پاسخ داده، و تعلیم می‌دهد که ایمان، به شکلی واقعی، ما را با مسیح متحد می‌سازد؛ و ما در واقع، با او به گناه می‌میریم؛ و از بردگی‌اش آزاد می‌گردیم (۶:۶، ۱۷-‏۱۸). همۀ کسانی که عادل شمرده می‌شوند، تقدیس هم می‌گردند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۷: به شریعت مردیم، تا به دیگری پیوندیم====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس در فصل ۷، پولس نشان می‌دهد که صرفاً آشنایی با نگاه داشتنِ شریعت نیست که ما را تقدیس می‌سازد؛ یا به شباهت عیسی درمی‌آورد. خیر. «شما نیز به وساطت جسد مسیح، برای شریعت مرده شدید، تا خود را به دیگری پیوندید؛ یعنی با او که از مردگان برخاست، تا به جهت خدا ثمر آوریم . . . چون برای آن چیزی که در آن بسته بودیم، مردیم، از شریعت آزاد شدیم، به حدی که در تازگیِ روحْ بندگی می‌کنیم، نه در کهنگیِ حرف» (۷:‏۴، ۶).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی مسیحی، زیستن در هدیه‌ای رایگان است؛ و با جدیت و کوشایی، در پیِ رابطه با عیسی مسیح بودن. «تا به دیگری پیوندیم!» (۷:‏۴). عیسی مسیح، قوت و رحمت و الگو و حکم زندگیِ مسیحی است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۸: هیچ‌چیز نمی‌تواند ما را از محبت مسیح جدا سازد====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در هفته‌های اخیر به مطالبی پرداخته‌ایم که اکنون در خاتمۀ آنها به فصل ۸؛ این فصل عالی می‌رسیم. کیست که ما را از محبت مسیح جدا سازد (آیۀ ۳۵)؟ آیا ارتباط این آیه را با رومیان ۷:‏۴ متوجه می‌شوید؟ به شریعت مرده شدیم، تا خود را به دیگری پیوندیم؛ یعنی به او که از مردگان برخیزانیده شد؛ یعنی به عیسی مسیح. کلید حیات، و کلید مردن این است. پس کیست که ما را از محبت مسیح جدا سازد؟ پاسخ: هیچ‌چیز. کیست که ما را از محبت خدا در مسیح جدا سازد؟ پاسخ: هیچ‌چیز.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
«پس خواه زنده باشیم، خواه بمیریم، از آنِ خداوندیم. زیرا برای همین، مسیح مرد و زنده گشت، تا بر زندگان و مردگان سلطنت کند» (رومیان ۱۴:‏۸-‏۹). تحت خداوندیِ او زیست کنید و تحت خداوندیِ او بمیرید؛ و همواره محبت استوارِ خدا در مسیح را بسرایید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D9%85_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA_%D9%88_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA%D9%90_%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DB%B1-%DB%B8</id>
		<title>پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان ۱-۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://fa.gospeltranslations.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D9%85_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA_%D9%88_%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA%D9%90_%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DB%B1-%DB%B8"/>
				<updated>2017-06-20T20:46:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pcain: صفحه‌ای جدید با '{{info|The Mighty and Merciful Message of Romans 1-8}}  پولس به کلیسای روم نامه می‌نویسد، تا برای خدمتش در...' ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{info|The Mighty and Merciful Message of Romans 1-8}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پولس به کلیسای روم نامه می‌نویسد، تا برای خدمتش در اسپانیا، پشتیبانی آنها را خواستار شده، و از یاری‌شان برخوردار گردد. او در رسالۀ رومیان ۱۵:‏۲۴ می‌نویسد: «هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد، زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور، ملاقات کنم؛ و شما مرا به آن سوی مشایعت نمایید.» او هیچ‌گاه به روم نرفته بود؛ و بیشترِ آن مسیحیان را هرگز ندیده بود. از این‌رو، در این شانزده فصل، انجیلش را به ایشان عرضه می‌دارد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
آه! کاش که همۀ مبشرانِ ما با کتاب رومیان آشنا باشند و آن را موعظه کنند؛ و کاش ما که مبشران را می‌فرستیم، با کتاب رومیان آشنا بوده و آن را زندگی کنیم، تا ما نیز آنها را به همان شکلی بفرستیم که پولس می‌خواست از روم به اسپانیا فرستاده شود و از پشتیبانی برخوردار گردد. پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ این کتاب، باید که ثروتمندان آمریکا را به حدی قانع سازد، که گویی در دوران جنگ به سر برده، و خود را با آن سبک زندگی تطبیق داده، تا همان قناعت باعث شود که به خاطر انجیل، داراییهای خود را روان سازند؛ همان‌طور که وقتی پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ این کتاب، از دهان مبشرانی که در رنج و سختی هستند، جاری می‌شود، قدرتهای تاریکی را خواهد شکست؛ و در ظلمانی‌ترین مکانها، کلیسای مسیح را بنا می‌سازد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== جنبۀ جهانیِ این رساله، که بیش از یک فرهنگ را مخاطب قرار می‌دهد====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس تعجب‌آور نیست که وقتی این رساله را می‌خوانید، از همان ابتدا، نکته‌ای را در آن می‌بینید که به جهانی بودنِ این رساله اشاره دارد؛ و بیش از یک فرهنگ را مخاطب قرار داده است. پولس در رومیان ۱:‏۵، هدف رسالتش را برای ما توضیح می‌دهد: «فیض و رسالت را یافتیم، برای اطاعت ایمان، در جمیع امتها به خاطر اسم او.» پولس به همین دلیل موعظه می‌کند؛ به همین دلیل به اسپانیا می‌رود؛ و به همین دلیل، این رساله را می‌نویسد: تا «جمیع امتها!»، به عیسی مسیح ایمان آورند؛ و اطاعتی را به‌جا آورند که ثمرۀ آن ایمان است. رسالۀ رومیان، دربارۀ امتهاست؛ یعنی مردمی که هنوز به مسیح ایمان ندارند؛ کسانی که عادل شمرده نشده، و هنوز تقدیس نگشته‌اند؛ و از این‌رو، اگر پیغام انجیل را نشوند، جلال نخواهند یافت.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس در آیۀ ۱۴، او دوباره از تعهدِ رسالتش به ما می‌گوید: «زیرا که یونانیان و بَرْبِریان، و حکما و جهلا را هم مدیونم.» و مبادا که فکر کنیم یهودیان را از قلم انداخته است. او در آیۀ ۱۶ می‌گوید: «از انجیل مسیح عار ندارم، چون که قوت خداست، برای نجات هر کس که ایمان آورد؛ اول یهود، و پس یونانی.» یهودیان، یونانیان، بَرْبِریان، حکیمان، و جاهلان! به عبارت دیگر، پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ کتاب رومیان، فرق گذاشتن میان امتها و فرهنگها، و تمایز در میزان تحصیلات را در هم می‌شکند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در زمانۀ ما، که پذیرش عقاید مختلف، و بها دادن به آن بر جامعه مستولی است، زمانه‌ای که از این نظر به قرن اول؛ یعنی قرنی که کلیسای مسیح به سرعت گسترش می‌یافت، شباهتهای فراوانی دارد، از بین بردن تمایزها، امری مهم و حیاتی است. مسیحیت، مذهبی قبیله‌ای نیست، بلکه هر قبیله و زبان و ملت و امتی را به ایمان و وفاداری فرا می‌خواند. عیسی، خدایی در میان خدایان نیست. او خداوندِ خداوندان، و شاه شاهان است؛ و نامی دیگر زیر آسمان وجود ندارد، که انسانها بدان نجات یابند. پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان، یک راه نجات از میان بسیاری دیگر نیست؛ بلکه یگانه راهِ نجات است، زیرا عیسی مسیح، یگانه پسر خدا، و یگانه منجی است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در خصوص این ادعا، همواره بحث و مشاجره وجود داشته است؛ و به طور خاص، امروزه در کشور آمریکا نیز چنین است، حتی در میان کسانی که خود را مسیحی می‌دانند؛ و البته در میان مسلمانان و یهودیان نیز. روزنامۀ «اِستار تِریبون»، در شمارۀ جمعۀ خود، مقاله‌ای را به چاپ رسانده بود، که ضرورت ایمان به مسیح را در آن رد کرده بود. هیئتی مشترک از اسقفان کاتولیک، و معلمان شریعت یهود، بیانیه‌ای ارائه داده بودند که «تأمل و بازنگری بر عهد و پیمان، و خدمت بشارت» نام داشت. به گفتۀ نویسندۀ مقاله، نکتۀ اصلی این است: «تلاش و تکاپو برای بشارت به یهودیان، از نظر الهیاتی دیگر پذیرفتنی نیست . . . چرا که یهودیان از قبل، در عهد و پیمانِ خدا جای دارند» (جمعه، ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۲، صفحۀ ۲۳). به بیان دیگر، برای یهودیانی که مسیح را رد می‌کنند، یک راه نجات وجود دارد؛ و برای مسیحیانی که مسیح را می‌پذیرند، راه نجات دیگری.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
این موجب دلشکستگی است که اسقفان مسیحی، در پرتوی سخنان عیسی، چنین گفتار نادرستی را بر زبان آورند؛ چرا که عیسی فرمود: «آن که به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد؛ و آن که به پسر ایمان نیاورد، حیات را نخواهد دید، بلکه غضب خدا بر او می‌ماند» (یوحنا ۳:‏۳۶). از این‌رو، عیسی در خصوص غیر یهودیانی که او را می‌پذیرند؛ و یهودیانی که او را رد می‌کنند، چنین فرمود: «بسا [غیر یهودیان] از مشرق و مغرب آمده، در ملکوت آسمان، با ابراهیم و اسحاق و یعقوب خواهند نشست، اما پسران ملکوت [یهودیانی که او را رد کنند] بیرون افکنده خواهند شد، در ظلمت خارجی، جایی که گریه و فشار دندان باشد» (متی ۸:‏۱۱-‏۱۲).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس این نکته‌ای کاملاً حیاتی است که متوجه شویم پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان، ادعایی جهانی است. ما در اینجا با عقاید انسانی، یا فلسفۀ انسانی، یا برنامۀ خوداصلاحی، یا مذهبی قبیله‌ای، یا امری کوته‌بینانه و محدود سر و کار نداریم. ما با این خبر واقعی رو‌به‌روییم، که آن یگانه خدا، به شکلی بی‌نظیر، در تاریخ عمل نموده، تا با فرستادن پسر یگانه‌اش، که برای گناهکاران جان داد و دوباره از مردگان برخاست، انسانها را نجات بخشد. رد کردن این خبر، هلاکت است و بس.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== جانِ کلامِ این رساله: رومیان ۱:‏۱۶-‏۱۷====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس در رومیان ۱:‏۱۶-‏۱۷، به نکتۀ اصلی‌اش اشاره می‌کند؛ و سپس در بقیۀ رساله، به توضیح و کاربرد آن می‌پردازد. «از انجیل مسیح عار ندارم، چون که قوت خداست، برای نجات هر کس که ایمان آورد؛ اول یهود، و پس یونانی؛ که در آن، عدالت خدا مکشوف می‌شود، از ایمان تا ایمان، چنان که مکتوب است که عادل به ایمان زیست خواهد نمود.» نخست اینکه، پولس می‌گوید که پیغامش؛ یعنی انجیلش، آن‌قدر پر از قدرت و پر از رحمت است، که نجات می‌بخشد: قوت خداست برای نجات؛ و این نجات، از طریق ایمان حاصل می‌شود. با ایمان به عیسی مسیح است که قدرت انجیل، به جان ما نفوذ کرده، و نجات می‌بخشد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس در آیۀ ۱۷، توضیح می‌دهد که چرا انجیل از این قدرت برخوردار است: «که در آن، عدالت خدا مکشوف می‌شود.» انجیل، قدرت دارد تا آنانی را که به مسیح اعتماد می‌کنند، نجات بخشد، زیرا که انجیل، عدالت خدا را مکشوف می‌سازد. منظور چیست؟&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۱:‏۱۸-‏۳:‏۲۰: چرا همۀ ما باید نجات یابیم====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس پیش از آنکه منظورش را توضیح دهد، به رومیان ۱:‏۱۸-‏۳:‏۱۹ می‌پردازد، تا نشان دهد که چرا همۀ ما باید نجات یابیم. شما چکیدۀ پاسخ او به این پرسش را در رومیان ۳:‏۹ می‌یابید: «پیش، ادعا وارد آوردیم که یهود و یونانیان، هر دو به گناه گرفتارند.» و آیۀ ۱۹: «هر دهانی بسته شود؛ و تمام عالم، زیر قصاص خدا آیند.» پس همۀ ما گناهکاریم؛ و همۀ ما زیر غضب خداییم (۱:‏۱۸). ما هیچ عدالتی نداریم، که برایمان به نزد خدا امتیاز، یا مزیتی به حساب آید. آیۀ ۳:‏۲۰ نیز این را روشن می‌سازد که ما هرگز نمی‌توانیم خودمان را نجات داده، عادل بشماریم: «به اعمال شریعت، هیچ بشری در حضور او عادل شمرده نخواهد شد.» ما گناهکاریم. ما زیر غضب عادلانه و قدوس خدا قرار داریم؛ و نمی‌توانیم با اعمالمان خود را نجات داده، یا عادل شماریم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۳:‏۲۱-‏۳۱: مکاشفۀ عدالت خدا به وسیلۀ ایمان به عیسی؛ و ماحصلِ آن====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اکنون پولس به نکتۀ اصلی‌اش در رومیان ۱:‏۱۶-‏۱۷ بازمی‌گردد؛ و توضیح می‌دهد منظور چیست که «انجیل، قدرت خداست، که ایمانداران را نجات می‌دهد، زیرا به ایمان، عدالت خدا را آشکار می‌سازد.» او در آیات ۲۱-‏۲۲ می‌گوید: «لکن الحال بدون شریعت، عدالت خدا ظاهر شده است [او در اینجا به مکشوف شدنِ عدالت خدا که در آیۀ ۱۷ عنوان شده، اشاره می‌کند]، چنان که تورات و انبیا بر آن شهادت می‌دهند؛ یعنی عدالت خدا، که به وسیلۀ ایمان به عیسی مسیح است، به همه، و کل آنانی که ایمان آورند».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس آن مکشوف شدنِ عدالت خدا، که قدرتِ انجیل است تا ایمانداران را نجات دهد، چه می‌باشد؟ آن مکشوف شدن، نشان دادنِ عدالت خدا «به وسیلۀ ایمان به عیسی است.» این عدالت خداست که از طریق ایمان، چون هدیه‌ای به ما، مکشوف گشته است؛ و این چیزی است که آن را عادل‌شمردگی می‌نامیم. بنابراین، پولس در آیۀ ۲۴، چنین می‌گوید که گناهکارانی که به مسیح اعتماد می‌کنند، «به فیض او مجاناً عادل شمرده می‌شوند، به وساطت آن فدیه‌ای که در عیسی مسیح است.» مکاشفۀ عدالتِ خدا؛ که همانا انجیل است؛ و قدرت خداست برای نجات، نشان دادنِ عدالت خدا در عمل است، عدالتی که چون هدیه، به گناهکارانی که به مسیح اعتماد می‌کنند، ارزانی می‌شود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و رومیان ۳:‏۲۵، توضیح می‌دهد که چگونه خدا می‌تواند گناهکاران را عادل شمارد و خود عادل بماند: «خدا او [مسیح] را از قبل معین کرد، تا کفاره باشد به واسطۀ ایمان، به وسیلۀ خون او، تا آنکه عدالتِ خود را ظاهر سازد، به سبب فرو گذاشتنِ خطایای سابق، در حین تحمل خدا.» به عبارت دیگر، خدا چنین مقرر نمود که پسرش به جای ما بمیرد، تا که لعنت و غضب پدر، بر او قرار گیرد، نه بر آنانی که ایمان می‌آورند. خدا به این شکل، نشان می‌دهد که از گناه بیزار بوده، و عدالتش، به گناه رسیدگی کرده است. پس اکنون، چنان که آیۀ ۲۶ می‌فرماید، او می‌تواند «عادل شود؛ و عادل شمارد هر کسی را که به عیسی ایمان آورد».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از این‌رو، مرگ مسیحْ زیربنای عادل‌شمردگیِ ماست. اگر به عیسی ایمان آوریم، خدا به خاطر عیسی، ما را عادل به حساب می‌آورد؛ و ما عادل به چشم آمده، و همچون یک عادل با ما رفتار می‌شود. این یعنی عادل‌شمردگی. پولس در آیۀ ۲۸، روشن می‌سازد که با به‌جای آوردن اعمال، نمی‌توان وضعیت خود را در حضور خدا اصلاح نمود، بلکه این مهم، تنها با ایمان میسّر است: «زیرا یقین می‌دانیم که انسان بدون اعمال شریعت، محض ایمان، عادل شمرده می‌شود».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
و درست در همین نقطه، از این غافل نمانید که عادل‌شمردگی، ماحصلی جهانی و بشارتی داشته، و به یک فرهنگ، منحصر نمی‌باشد. پولسْ خود در آیات ۲۹-‏۳۰ می‌نویسد: «آیا او خدای یهود است فقط؟ مگر خدای امتها [غیر یهودیان] هم نیست؟ البته خدای امتها نیز است. زیرا واحد است خدایی که اهل ختنه را از ایمان، و نامختونان را به ایمان، عادل خواهد شمرد.» عادل شمرده شدن به وسیلۀ ایمان به مسیح، آن پیغام پر از قدرت و پر از رحمت و جهانی است که ما با همۀ امتها، و با هر دسته و گروه، و با همۀ مردمی که ملاقات کنیم، در میان می‌گذاریم. تنها یک منجی، یک صلیب، یک رستاخیز، و یک راه وجود دارد که بتوان رابطه با آن یگانه خدا را اصلاح نمود: با ایمان به مسیح است که عدالت خدا به ما نسبت داده می‌شود، نه با به‌جای آوردن اعمال.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۴: عادل شمرده شدنِ ابراهیم به وسیلۀ ایمان، نه با اعمال====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس در فصل ۴، ابراهیم را نمونه می‌آورد، تا با دلیل و برهان نشان دهد که با ایمان، و جدا از اعمال می‌توان عادل شمرده شد: «ابراهیم به خدا ایمان آورد؛ و آن برای او عدالت محسوب شد» (آیۀ ۳). یکی از ارزشمندترین آیات این کتاب، بر نمونۀ ابراهیم پایه‌گذاری شده است (آیۀ ۵): «و اما کسی که عمل نکند، بلکه ایمان آورد به او که بی‌دینان را عادل می‌شمارد، ایمان او عدالت محسوب می‌شود.» ایمان است که عادل می‌شمارد، نه اعمال؛ و بی‌خدایانند که عادل شمرده می‌شوند، نه باخدایان. خبر خوش در واقع این است؛ و این پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رسالۀ رومیان است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۵: امید و امنیت، در مواجه با رنج و درد مرگ====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس در آیۀ ۱ از فصل ۵، این‌گونه خلاصه می‌کند که «پس چون که به ایمان، عادل شمرده شدیم، نزد خدا سلامتی داریم، به وساطت خداوندِ ما عیسی مسیح.» او سپس واقعیت رنج و مرگ برای عادل‌شمردگان را تشریح می‌سازد؛ و پیشاپیش، به رنج و دردی می‌پردازد که در فصل ۸، به شدت بر آن تأکید شده است. آیۀ ۳ به ما می‌گوید که چرا می‌توانیم در مصیبتها شاد باشیم؛ ما می‌توانیم در مصیبتها شادی نماییم، چرا که مصیبتها، صبر و تأیید و امید به بار می‌آورند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پولس با در نظر داشتن این رنج و مصیبت، همان استدلالی را ارائه می‌دهد که در فصل ۸ به کار برده، استدلالی که از مقوله‌ای بزرگ به مقوله‌ای کوچک‌تر می‌پردازد. اگر خدا قادر است کار دشواری انجام دهد، می‌تواند کار آسانی را هم انجام دهد. به یاد آورید که رومیان ۸:‏۳۲ چه می‌فرماید: «او که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راهِ جمیع ما تسلیم نمود [کار دشوار]، چگونه با وی، همه‌چیز را به ما نخواهد بخشید [کار آسان]؟» پولس در رومیان ۵:‏۹ نیز دقیقاً به همین شکل استدلال می‌کند: «پس چقدر بیشتر، الان که به خون او عادل شمرده شدیم [کار دشوار]، به وسیلۀ او از غضب، نجات خواهیم یافت [و کار آسان].» و به همین شیوه نیز در آیۀ ۱۰: «زیرا اگر در حالتی که دشمن بودیم، به وساطت مرگ پسرش، با خدا صلح داده شدیم [کار دشوار]، پس چقدر بیشتر، بعد از صلح یافتن، به وساطت حیاتِ او نجات خواهیم یافت [کار آسان]».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
همان‌طور که در رومیان فصل ۸ می‌بینیم، نکته، آن امید و امنیتی است که ما در رویارویی با رنج و مرگ از آن برخورداریم. مسیحیت به طور کلی با رنج و مصیبت همراه است. «با مصیبتهای بسیار، می‌باید داخل ملکوت خدا گردیم» (اعمال رسولان ۱۴:‏۲۲). همیشه به یاد داشته باشید که پیغام پر از قدرت و پر از رحمتِ رومیان، با این دیدگاه نوشته شده که رنج و سختی در پیش روست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مرگ در تمام فرهنگها، واقعیتی ناگزیر است. اگر خبر خوشی دارید که نجات را نوید می‌دهد، باید که آن خبرِ خوش، دربارۀ مرگ توضیحی داشته باشد؛ و در رویارویی با آن، موجب امیدواری گردد. پولس در رومیان ۵:‏۱۲-‏۲۱، در پیِ همین نکته است؛ و در مقایسۀ آدم که نااطاعتی‌اش، گناه و مرگ به بار آورد، با مسیح، که اطاعتش، عدالت و حیات به بار آورد، به نکتۀ مورد نظرش می‌پردازد. آیۀ ۱۹، این تضاد را به شفافی بیان می‌کند: «زیرا به همین قِسمی که از نافرمانیِ یک شخص [آدم]، بسیاری گناهکار شدند، همچنین نیز به اطاعتِ یک شخص [مسیح]، بسیاری عادل خواهند گردید.» گناه و محکومیتِ آدم، به ما نسبت داده شد، زیرا ما با تولدمان، با او یکی می‌شویم، همان‌طور که اطاعت مسیح، و تبرئه بودنِ او، به ما نسبت داده شد، چرا که ما به واسطۀ ایمان، با او یکی می‌شویم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس در آیۀ ۲۱، پولس پیروزیِ فیض به واسطۀ مسیح را به اختصار بیان می‌کند: «تا آنکه چنان که گناه، در موت سلطنت کرد، همچنین فیض نیز سلطنت نماید به عدالت، برای حیات جاودانی، به وساطت خداوندِ ما عیسی مسیح».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۶: اتحاد با مسیح؛ یعنی مردن به گناه، و رهایی از بردگی====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در اینجا مشکلی وجود دارد، که باید برطرف گردد: اگر ما واقعاً تنها با ایمان عادل شمرده می‌شویم؛ و جایی که گناه، زیاده می‌گردد، فیض، بی‌نهایت افزون می‌گردد، پس چرا گناه نکنیم، تا فیض، افزون گردد؟ پولس در فصل ۶، این پرسش را پاسخ داده، و تعلیم می‌دهد که ایمان، به شکلی واقعی، ما را با مسیح متحد می‌سازد؛ و ما در واقع، با او به گناه می‌میریم؛ و از بردگی‌اش آزاد می‌گردیم (۶:۶، ۱۷-‏۱۸). همۀ کسانی که عادل شمرده می‌شوند، تقدیس هم می‌گردند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۷: به شریعت مردیم، تا به دیگری پیوندیم====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس در فصل ۷، پولس نشان می‌دهد که صرفاً آشنایی با نگاه داشتنِ شریعت نیست که ما را تقدیس می‌سازد؛ یا به شباهت عیسی درمی‌آورد. خیر. «شما نیز به وساطت جسد مسیح، برای شریعت مرده شدید، تا خود را به دیگری پیوندید؛ یعنی با او که از مردگان برخاست، تا به جهت خدا ثمر آوریم . . . چون برای آن چیزی که در آن بسته بودیم، مردیم، از شریعت آزاد شدیم، به حدی که در تازگیِ روحْ بندگی می‌کنیم، نه در کهنگیِ حرف» (۷:‏۴، ۶).&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی مسیحی، زیستن در هدیه‌ای رایگان است؛ و با جدیت و کوشایی، در پیِ رابطه با عیسی مسیح بودن. «تا به دیگری پیوندیم!» (۷:‏۴). عیسی مسیح، قوت و رحمت و الگو و حکم زندگیِ مسیحی است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== رومیان ۸: هیچ‌چیز نمی‌تواند ما را از محبت مسیح جدا سازد====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در هفته‌های اخیر به مطالبی پرداخته‌ایم که اکنون در خاتمۀ آنها به فصل ۸؛ این فصل عالی می‌رسیم. کیست که ما را از محبت مسیح جدا سازد (آیۀ ۳۵)؟ آیا ارتباط این آیه را با رومیان ۷:‏۴ متوجه می‌شوید؟ به شریعت مرده شدیم، تا خود را به دیگری پیوندیم؛ یعنی به او که از مردگان برخیزانیده شد؛ یعنی به عیسی مسیح. کلید حیات، و کلید مردن این است. پس کیست که ما را از محبت مسیح جدا سازد؟ پاسخ: هیچ‌چیز. کیست که ما را از محبت خدا در مسیح جدا سازد؟ پاسخ: هیچ‌چیز.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
«پس خواه زنده باشیم، خواه بمیریم، از آنِ خداوندیم. زیرا برای همین، مسیح مرد و زنده گشت، تا بر زندگان و مردگان سلطنت کند» (رومیان ۱۴:‏۸-‏۹). تحت خداوندیِ او زیست کنید و تحت خداوندیِ او بمیرید؛ و همواره محبت استوارِ خدا در مسیح را بسرایید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pcain</name></author>	</entry>

	</feed>